به فکر نمازت باش، مثل شارژ موبایلت!
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۳  کلمات کلیدی: نماز ، قرآن ، موبایل ، خدا

به فکر نمازت باش، مثل شارژ موبایلت!

با صدای اذان بلند شو، مثل صدای موبایلت!

از انگشتانت برای اذکار استفاده کن، مثل صفحه کلید موبایلت!

قرآن را هم همیشه بخوان، مثل پیام‌های موبایلت و ...

 

متنی که پیش روی شماست، گزیده‌ای از بیانات آیت الله جاودان در باب اهمیت نماز و احترام به این فریضه الهی است.


نماز برای کسی که حق نمازش را ادا کند، دعا می‌کند. حق نمازش چیست؟ خیلی ساده است. یک نماز صحیح بخواند. این هم مکرر به جمع دوستان و غیر دوستان، عرض می‌کنم.

یک نماز صحیح بخواند، نماز صحیح چقدر زحمت دارد؟ شما حمد و سوره را صحیح کن، مسئله‌هایت را هم یاد بگیر. آدم چند تا مسئله بلد باشد نمازش صحیح می‌شود؟ چهل تا، پنجاه تا مسئله، که می‌شود مثلاً ده صفحه یک رساله. آدم ده صفحه یک رساله را مسئله بلد باشد، نمازش صحیح می‌شود. خیلی سخت نیست. ده صفحه، پانزده صفحه رساله را آدم بخواند، نمازش می‌شود درست.

یک حمد و سوره هم پیش یک معلم قرآن یا مثلاً کسی که تجوید بلد باشد، یاد بگیرد. به خصوص برای نوجوان‌ها به سرعت درست می‌شود، اگر سنش گذشته باشد، یک کم سخت می‌شود، اما برای نوجوان و جوان، خیلی زود حمد و سوره‌اش درست می‌شود. آنقدر هم که سخت نیست. خوب می‌شود نماز صحیح.

اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند.

یک وضو و غسل هم آدم یاد می‌گیرد. آن هم می‌شود پنج دقیقه. آدم دو تا پنج دقیقه مسئله‌های وضو و غسل را یاد می‌گیرد، بعدش نمازش صحیح می‌شود. دو تا پنچ دقیقه، آن هم ده یا پانزده صفحه، مثلاً یک ده دقیقه یا نیم ساعت هم پیش معلم، حمد و سوره می‌خواند، می‌شود نماز صحیح.

نماز صحیح هم همان اول وقت بخوان. این می‌شود نماز چی؟ نماز خوب، نماز درست. اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند. خدای نکرده اگر آدم، نمازش خراب باشد، نماز نفرین می‌کند. می‌گوید من را ضایع کردی، خدا ضایعت کند. خدا پیش نیاورد. اگر آدم نمازش را بی‌بند و بار بخواند، نماز می‌خواند، اما بی‌بند و بار می‌خواند. ارزش برای نمازش قائل نیست، سبک می‌شمارد. دیر می‌خواند، بد می‌خواند، آخر وقت می‌خواند.

 

دیشب با یک جوانی صحبت می‌کردیم، گفت: خوب، یک ساعت به آخر وقت می‌خوانیم. چه عیبی دارد؟

من گفتم: خوب، نماز اول وقت رضای خداست. دعای مستجاب هم که عرض کردیم در آن هست. آن وقت آخر وقتش، ممکن است خدای نکرده، خدای نکرده، نماز نفرین کند. گاهی فرد هم نماز را خراب می‌کند، هم آخر وقت ‌می‌خواند، بد می‌خواند، تند تند می‌خواند، به قدری تند که خراب می‌شود، یعنی آیات را به هم می‌چسباند، بعضی از آقایان مراجع اجازه نمی‌دهند. یک نفس بین دو تا آیه بکشید. چقدر فرقش است؟ نمازی که آن طوری تند و تند بخوانی، با این که یک کم بین دو تا آیه مکث کنی، فرقش چند ثانیه می‌شود؟ این می‌شود نماز خوب، نماز صحیح. اگر تند تند بخوانی، ممکن است مرجع تقلیدتان اجازه ندهد. خیلی از دوستان ما از آقای بهجت تقلید می‌کردند، ایشان می‌گویند: این فاصله را بدهید. بین دو تا آیه فاصله بدهید.

چه بسا بنده‌ای نماز می‌خواند ولی آن نماز را به صورتش می‌کوبند. می‌گویند: وَ اَحجُبُ اَنّی صوته، برای صدایش مانع می‌گذارم که به گوش من نرسد، اینکه صدا به گوش خدا نرسد که نیست، خدا هر صدایی را می‌شنود، می‌داند. یعنی به صدایش گوش نمی‌دهم. به حرفش اعتنا نمی‌کنم. در این روایت، خدای متعال با داوود(ع) صحبت می‌کرده است: ای داوود، می‌دانی چرا برای صدای آن فرد مانع می‌گذارم؟ برای اینکه این فرد به چشم خیانت، به چشم خیانت به ناموس مردمان، زیاد نگاه می‌کرده است. ذلک الَذی یُکِثرُ الالتفاتِ الی حُرم المُومِنین به عین الفِسق، به چشم خیانت، به ناموس مردم زیاد نگاه می‌کرده است. دوم: این فرد نقشه برای مردم داشته، برای مردم، برای مسلمان‌ها نقشه داشته، نقشه ظلم می‌کشیده. نماز هم بخواند، نمازش را می‌زنیم تو سرش. حالا اینجا فرمودند تو صورتش. این حدیث خیلی بلند است، حالا این قسمت به همه ما مربوط می‌شود، آن دو تا انشاء الله به ماها مربوط نیست. بعد فرمود: یا داود نُح عَلی خَطیئَتِکَ کَالمَرئَة الثَکلی عَلی وَلَدِها ای داود نوحه کن. ببینید، نوحه یعنی گریه با صدا، وقتی که آدم در خانه خدا می‌رود با صدا بر گناهانش گریه کند، مثل مادری که بچه‌اش را از دست داده، آن طور در خانه خدا برای گناهانت گریه کن.

عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود که آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد.

یک دومی را هم عرض کنیم. سلیمان بن خالد می‌گوید که من از حضرت صادق (ع) سوال کردم این آیه را: وَقَدِمنَا إِلَی مَا عَمِلوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا خدای متعال می‌فرمایند ما به نزد اعمالی که این‌ها کرده‌اند می‌آییم. قدرت ما بالاسر عمل این‌هاست. مأموران ما بالاسر عمل این‌ها هستند و این اعمال را گردی می‌کنیم که به باد رفته است.

چه جوری می‌شود؟ آدم عمل خیر کرده است، عملش به درگاه خدا می‌رود و عمل به باد فنا می‌نشیند! امام فرمودند که: «أما والله اِن کانَت اَعمالهُم اَشَدُ بَیاضا منَ القَباطی» این‌ها عمل زیاد دارند. مثلاً سالی دو بار کربلا رفته، حج و عمره می‌رود، خمس می‌دهد، کار خوب خیلی می‌کند، نماز جماعت می‌رود، این اعمال چطور می‌شود که به باد فنا برود؟

نماز

می‌گویند این مال آدمی است که، اعمال خوب دارد، هزار طور عمل خوب دارد، اما وقتی گناه پیش می‌آید، چهار دست و پا می‌افتد، نمی‌توانم توضیح بدهم. اصلاً گناه را رد نمی‌کند، از گناه نمی‌گذرد. آخر یک گناهانی هست که آدم را می‌سوزاند. آقا چطور می‌شود من حج می‌روم، عمره که بیش‌تر می‌شود رفت. حالا مثلاً کربلا که می‌شود رفت. صد جور کارهای خوب، چطور می‌شود که این کارها، هیچ‌گاه جلوی هیچ کار بد من را نمی‌گیرد، چطور می‌شود؟ من نماز جماعت می‌روم، هر روز نماز جماعت، مثلاً بعضی‌ها هستند که صبح هم نماز جماعت می‌روند، نماز اول وقت می‌خوانند، نماز جماعت می‌خوانند. چطور این نماز من، جلوی بدی اعمال من را نمی‌گیرد؟ عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود که آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد. پس این‌ها یک ظاهر خوب داشتند. اما یک جایی از کار خراب بوده. نماز جلوی کارهای بد را می‌گیرد.

مثالی که برای شما در مورد نماز خوب عرض کردم، نماز خوب را آنقدر سخت نگرفتیم. عرض کردم یک نماز صحیح اول وقت. باور کنید جلوی بدی را می‌گیرد، جلوی گناهان را می‌گیرد. این نماز خاصیت دارد. من اگر یک ذره نماز را احترام کنم، نماز خاصیت دارد. خاصیتش جلوی بدی را می‌گیرد. جلوی دهان من را می‌بندد، هر حرفی از دهان من در نمی‌آید. هر گناهی از دست من برنمی‌آید. نماز خاصیت دارد. اگر می‌بیند هیچ خاصیتی ندارد، نگاه کنیم، بررسی کنیم، بررسی کنیم  که کجای کارمان خرابی دارد. خرابی اصلی دارد. آن وقت این نمازها را روز قیامت می‌آورند، که خیلی هم زرق و برق دارد. باز که می‌کنی آن را، می‌بینی خاکستر است. به باد فنا می‌رود.


 
کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: قرآن ، دختر ، رابطه ، پسر

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!

 

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.
 
دوستی  دختر و پسر  کند

خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.

اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح) ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.

البته اگر دقت فرمایید در ادامه نیز می فرماید: هر کس کافر شود، یعنی ایمان و قوانین اسلامی را بپوشاند،‌ یا به تعبیر عمل نکند، «حَبِطَ عَمَلُه‏» - عملش تباه می‌شود. یعنی تلاشش به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای نمی‌برد و در نتیجه در آخرت نیز «مِنَ الْخاسِرین‏» - یعنی از زیانکاران خواهد بود. و ما امروز در سرتاسر عالم و در جامعه‌ی خودمان نیز شاهدیم که روابط زن و مرد به شکل دوست، هیچ‌گاه سرانجام نیکویی برای طرفین نداشته است.

 

چه عواملی منجر به رابطه نادرست در ارتباط دختر و پسر می شود؟

در زمینه چگونگی روابط دختر و پسر از دیدگاه قرآن و روایات این است که در ایجاد و شکل گیری رابطه ای نادرست مجموعه عواملی موثر است که می توان از میان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرایی اشاره کرد .

 

1- طنازی در سخن

یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد . منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد. (المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج 16، ص. 461)

قرآن کریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد بلکه درست و نیکو سخن بگویید."(احزاب. 32) تاثیر کلام به قدری است که مولای متقیان از سلام کردن به زنان جوان خودداری می کند و می فرماید: "می ترسم از این که صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم کاسته شود."( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. 67)

سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی که شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنید .

 

2- تأخیر در ازدواج

زن و مرد، مکمل نیازهای روحی و روانی یکدیگرند و هر یک بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است که تنها ملکه کاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141) و مرد نیازمند کسی است که قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و کلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینکه "هر یک از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است"تا زمانی که دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نکرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن کس که ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است." (میزان الحکمه، ج 4، ص 272، حدیث. 7807)

 

3- بستر اجتماعی

یک عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افکاری رایج شود که داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه که داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداکردن دوست برای یکدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد یکی از راهکار های آن را می توان در دقت در انتخاب همنشین جستجو کرد .

باید راه های صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است." (میزان الحکمه ، ج 5، ص 297، حدیث. 10221)

 

دین

4- عدم تقید خانواده به مسائل دینی

جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می کنند.فرهنگ خانواده است که حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.

لذا قرآن کریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج 6، ص. 244) و در نگهداری خانواده همین بس که به آنها امر کنید بدان چه که خدا امر کرده و نهی کنید از آنچه خدا نهی کرده است. (کافی، ج 5، ص. 62)

اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نکنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .

 

5- بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه

جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی که شور و نشاط آنان را حفظ کند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نکنند، خود آنان دست به کار می شوند و از آنجا که معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می کنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می کنند. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیکاری است.

خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: "هنگامی که از کار مهمی فارغ شدی خود را به کار دیگری مشغول کن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.

فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینکه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می کنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشک، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری کنند. و در ضمن نظارت و کنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و کرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج 1، ص. 394) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز کنند که آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می کند. (میزان الحکمه ، ج 8، ص 485، حدیث. 17831)

 

در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟

قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  

زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.

پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

 

دوست دختر نگیرید

سوره 5: المائدة - جزء 6

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُۆْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَکْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ .

امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست ‏خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است.

 

دوست پسر نداشته باشید

سوره 4: النساء - جزء 5

وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُۆْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُمْ بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

و هر کس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یکدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه] پاکدامن باشند نه زناکار و دوست‏گیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتکب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.

 

 منابع:

سایت حوزه

سایت ایکس شبهه

سایت اندیشه قم

برگرفته از سایت تبیان

 


 
برکات و آثار قرآن کریم به روایت آیت الله بهجت
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، برکات ، گناه ، بهجت

برکات و آثار قرآن کریم به روایت آیت الله بهجت 

 

اگر چشم بصیرت داشتیم، سخن خدای متعال را که می‌فرماید: «ولو أنّ قرآنًا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض أو کلّم به الموتى» قدر می‌دانستیم، ولی ما هم‌چنان نشسته‌ایم و هوای نفس بر ما غالب گشته که این کرامات و معجزات قرآن را مانند دور و تسلسل محال می‌دانیم!

 

آیت الله بهجت ره

 

آقایی را بنده دیده بودم که به برکات چند آیه قرآن، هر میوه‌ای را که می‌خواست هر چند در غیر آن فصل حاضر می‌ساخت. بالاترین انعام الهی و هدیه آسمانی و غیبی، همین قرآن است، اما چگونه باید با آن رفتار کنیم تا بتوانیم از آن بهره‌مند شویم.

در احوالات پدر مرحوم شیخ جعفر شوشتری رحمةالله‌علیه آورده‌اند که پسر نابینایی را نزد ایشان آوردند، ایشان هم دست روی چشم بچه گذاشتند و مشغول خواندن سوره حمد شدند، مقداری که خوانده بودند، بچه گفته بود بابا، از میان انگشتان آقا می‌بینم؛ و وقتی که حمد تمام شده بود، همه‌ جا و همه‌ چیز را کاملاً دیده بود.

عده‌ای از افراد سطحی‌نگر در محضر علامه ملاخلیل قزوینی رحمةالله‌علیه بودند، گفتند قضیه‌ حضرت داوود علیه‌السلام که خداوند در قرآن می‌فرماید : «وألنّا له‌الحدید» آهن را برای او نرم نمودیم، این بوده که خداوند نحوه‌ ساختن کوره‌ آهنگری و ذوب آهن را به حضرت داوود علیه‌السلام الهام نمود تا او آهن را در کوره‌ آتش بگذارد تا ملایم و انعطاف‌پذیر باشد.

مرحوم قزوینی فرمود: او که پیغمبر خدا بود و شما بعید می‌دانید که آهن در دست او نرم و به اختیار او باشد؛ این‌که چیزی نیست، از بنده هم که پیغمبر نیستم، این ‌کار ساخته است. سپس یک مجمعه یا سینی از مس را که در برابرش بود با دو انگشت مثل قیچی از وسط دو نیم کرد و فرمود: این‌گونه خداوند متعال آهن را در دست حضرت داوود علیه‌السلام نرم و ملایم نموده بود!

 

آثار شوم ارتکاب معاصی

اگر جلوی خود را در ارتکاب معاصی نگیریم، حالمان به انکار و تکذیب و استهزاء آیات الهی قرآن می‌رسد. ‌هادی، مصلح و مأمن و پناهگاه ما قرآن و عدیل آن عترت هستند، ولی ما در فکر مأمن نیستیم و با این‌که در حال نزول هستیم، قاصد صعودیم و از خود راضی و گرفتار معاصی و کوچک‌شمردن آن‌ها و عدم استغفار از آن‌ها هستیم!

گناه

 

افتخار به گناه

یکی دیگر از آثار گناه این است که قبح و زشتی گناه از قلب گناهکار کنده می شود و گناه برای او به عنوان عادت در می آید . از اینکه مردم او را در حین ارتکاب گناه ببینند و یا او را سرزنش کنند نها ینکه متأثر نمی شود بلکه تمام لذت خود را در آن می بیند و به معصیت و گناه خود افتخار می ورزد و اگر گناه چنین کسانی نزد بعضی مجهول مانده باشد با فخر به بیان جنایات خود می پردازند و می گویند: به فلانی! چنین و چنان کرده ام و ... چنین کسانی مورد عفو پروردگار قرار نمی گیرند و باب توبه بر روی آنان بسته خواهد شد، همانطور که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

«کُلّ اُمَّتی مُعافیً اِلّا المُجاهِرینَ و إنَّ مِنَ الإجهار: اَن یَعمَلَ الرُجُلُ بِاللَّیل عملاً ، ثُمَّ یُصبِحُ وَ قَد سَتَرهُ اللهَ تَعالی فَیقُولُ: عَمِلتُ الباارِحَة کذا و کذا وَ قَد باتَ یَستُرهُ رَبُّهُ وَ یُصبِحَ یَکشِفُ سِترَ الله عَنهُ»

«هر کدام از امتانم مورد عفو خداوند قرار می گیرند سوای کسانی که آشکارا و جهری اقدام به گناه می نمایند. گناه آشکار این است که مردی در شب کاری انجام داده باشد در حالی که خداوند او را مستور و پوشیده نماید. بامدادان بگوید دیشب فلان و فلان گناه را انجام دادم یعنی کسانی که خداوند شب آنان را می پوشاند ولی آنان سحرگاهان و در روز خود را افشا می کنند و تظاهر به گناه می کنند»

 

خوار و پستی گناهکار در پیشگاه خداوند

از جمله پیامدهای دیگر گناهان این است که گناه و معصیت سبب پستی و خواری بنده نزد خداوند و سقوط در نظر او است. همانطور که خداوند متعال می فرماید:

«وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّکْرِمٍ» حج/18  «هر که را خدا خوارش کند ، او را گرامی دارنده ای نیست»

و اگر مردم در ظاهر به خاطر نیازمندی یا ترس از شرّ ، آنان را احترام و گرامی می دارند در قلبشان آنان کوچکترین و پست ترین موجود می باشند.

 

کوچک شمردن گناه و معصیت

یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که بنده پیوسته مرتکب گناه و معصیت می شود تا جایی که انجام آن در قلب او آسان و سبک می آید و این خود نشانه هلاک است؛ زیرا هر اندازه گناه در نظر بنده کوچک آید نزد خداوند متعال سنگین و بزرگ می باشد.

 

کتاب پیغمبرساز

قرآن کریم کتابی است که پیغمبرساز است، زیرا پیغمبران دوگونه‌اند؛ قسم اول: پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده‌اند، قسم دوم پیغمبرانی کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبری نایل می‌گردند.

بنابراین، قرآن پیغمبرانی کمالی تربیت می‌کند و پیغمبرساز است. البته اگر انسان اهلیت داشته باشد، در و دیوار هم به اذن خدا معلم او خواهند بود، وگرنه هیچ سخنی در او اثر نخواهد کرد. چنان‌که سخنان پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در ابوجهل اثر نکرد و شاگردان قرآن و پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بعد از رحلت آن‌حضرت چه فتنه‌ها که به‌پا نکردند.

خدا می‌داند قرآن برای اهل ایمان، مخصوصاً اگر اهل علم باشند، چه معجزه‌ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید. برنامه‌ قرآن، آخرین برنامه‌ انسان‌سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی‌کنیم. اهل تسنن و ما «قرآن و عترت» را آن‌گونه که باید، نشناختیم و قدر ندانستیم.

 

منابع :

در محضر بهجت و گوهرهای حکیمانه ؛ سایت حوزه

سایت تابش

 

برگرفته از سایت تبیان


 
سه اشتباه مهلک شیطان
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، شیطان ، اشتباه ، غرور

سه اشتباه مهلک شیطان

 بارها و بارها داستان ابلیس را خوانده ایم اما دقت نکرده ایم چگونه از شیطان عبرت بگیریم و راه او را تکرار نکنیم ؟

شیطان سه اشتباه انجام داد که اگر هرکدام از ما انسان ها این اشتباهات را انجام دهیم به همان عاقبت و سرنوشت دچار می شویم و مطرود درگاه الهی می گردیم ، چهره باطنی مان شیطانی می شود و ناخواسته سرباز سپاه او می شویم . رهبرمان و ولی و سرپرستمان ابلیس می شود .   

 

غرور

مثلی بین ما ایرانی ها رایج است که می گوییم مرگ برای همسایه است . هیچ گاه فکر نمی کنیم شاید ما هم دچار عذاب و عقوبت شویم . همیشه به کارها و اشباهات خودمان ادامه می دهیم . اصولا چشمان عبرت بین نداریم . درس عبرت نمی گیریم و وقتی به پایان بد و فرجام شوم کارمان می رسیم ، همه را به پای خداوند می گذاریم و می گوئیم خدا برایمان این چنین رقم زد .

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ (2) ای کسانی که با چشم دل می نگرید، فقط ظواهر را نبینید. باطن ، علت و معلول ، آثار و پیامدها و عاقبت و سرانجام را نیز ببینید و تفکر کنید ، عبرت بگیرید، پند بگیرید و عبور کنید مانند خطاکاران همان کار را انجام ندهید. گذر کنید که مرداب از رکود بوی تعفن می گیرد و  رود از جاری شدن و عبور کردن همیشه زلال است .

خداوند داستان شیطان را در آیات بسیاری از قرآن چون سوره های بقره ، اعراف و... این چنین بیان می کند .

 

اشتباه اول 

غرور و تکبر ،آغاز انحراف شیطان

خداوند سبحان از فرشتگان خواست که برای آدم سجده کنند . همه برای آدم سجده کردنند جز ابلیس .

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ بقره (34)

کبر و نخوت او را فرا گرفت و شقاوت و بد بختی بر وی غلبه کرد ، به آفرینش خود افتخار کرد و خلقت آدم را از گل خشکیده سبک شمرد . عامل اصلی انحراف شیطان این نبود که او از جنیان است یا خلقتش از آتش می باشد بلکه این به خاطر فکر غلط و در نتیجه عملی که زاییده فکر او بود می باشد. او مغرور شد که من از آتشم و انسان از خاک چگونه من که برترم به این نوع پست خاکی سجده کنم.

این غرور و تعصب و خودخواهی بر فکر او غلبه کرد و باعث شد واقعیت ها را نبیند در صورتی که واقعیت این است که خاک منبع تمام برکات و فواید و منافع است و خداوند خاک را مایه برکت قرار داده است.

 

نکته مهم

این مسئله بسیار مهم است که تمامی گناهان مانند حجابی روی عقل انسان را می گیرد و مانع از واقع نگری او می شود . 

انسان ها نیز تکبر می کنند و مال و جاه و مقام و تحصیلات را مایه مباهات می دانند و به همان جایی می رسند که عده ای زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن رسیدند و آن این بود که ؛ به مردگان داخل گورستان نیز تفاخر می کردند و آن را مایه غرور خود می دانستند!

پس غرور ،قدرت تشخیص و داوری انسان را خدشه دار می کند و او را به سمت اشتباهات سوق می دهد.

این انسان خودخواه و مغرور و محجوب به حجاب غرور ،کوهی را کاه و کاهی را کوه می بیند . عینک غرور چشم انسان را بر روی واقعیت کور می سازد. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید، مغرور دوراندیش نخواهد بود. ( غررالحکم ج2 )

شیطان

 

اشتباه مهلک دوم

خرده گیری به حکمت خداوند

شیطان در نافرمانی و عصیان خویش به علم و حکمت خداوند خرده گرفت و علم و دانش خود را برتر از حکمت خدا شمرد . پیش خود گفت :چگونه خدا به من فرمان سجده می دهد در حالی که می داند خلقت من از آتش و خلقت انسان از خاک بی ارزش است.

قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (اعراف12)

بسیاری از مردم اصرار بر باطل دارند نه به خاطر این که باطل را نمی شناسند بلکه به خاطر عناد و دشمنی با مخالفان خود. در حالی که می دانند این اصرار غلط آنها را به بدترین عواقب گرفتار می سازد .

نگاهی به خودمان بیاندازیم و به اعمال برگردیم .گاهی برای خدا تعیین تکلیف می کنیم و روزهایی از سرنوشتی که خدا برایمان مقدر فرموده شکایت می بریم . خواسته و حاجتی داریم و به صلاحمان نیست ولی آنقدر ناله می زنیم و آخر به شکایت می رسیم . می دانید معنای کارمان چیست؟

یعنی این که خدایا من بیشتر از تو می دانم .من صلاح کارم را می دانم و تو نمی دانی .من علم دارم و تو نداری . و خلاصه به جای بندگی خدایی می کنیم و زیباتر از این که خدای رحمان و رحیم همه این گناهان ،اشتباهات ،جهل و نادانی ،عصیان و نافرمانی ما را می بیند باز با آغوش رحمت ما را پذیرا می شود.

دست نوازش به سرمان می کشد و گناهانمان را می آمرزد و عذاب ها و بلاها را از سرمان رفع می کند و باز روزیمان را بیشتر و بیشتر از همیشه می رساند .

شیطان با این اشتباه بزرگ خود را از درگاه خدا رانده شد.قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ(اعراف /13)

 

اشتباه سوم

به هر حال ابلیس با این گناه بزرگ و خطای عظیم به کلی سقوط کرد و از جوار قرب پروردگار بیرون رانده شد و به خاطر عظمت گناهش منفورترین و مطرود ترین خلق خدا گشت اما این طرد و لعنت مایه بیداری او نشد و همچنان بر مرکب غرور و نخوت سوار بود و همانگونه که سیره افراد مغرور و متعصب و لجوج است به یک کار غیرمنطقی دیگر دست زد و آن این بود که به جای این که توبه کند و به سوی خدا رجوع کند کمر به گمراه ساختن آدم و فرزندان او بست و برای این که خشم و حسد خود را بیشتر فرو نشاند بار گناه خود را سنگین تر ساخت و از خدا تقاضا کرد که او را تا قیامت زنده نگه دارد .

از سوی دیگر حضرت آدم وقتی در مقابل امر الهی ،فریب و وسوسه های شیطان را خورد ترک اولی کرد با توبه و استغفار اشتباه خود را جبران کرد.

او با اولین علامت و آثار وضعی اشتباه خود ، که همان از بین رفتن لباس و پوشش بود آگاه و بیدار شد. به درگاه الهی توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت.

َفتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(بقره /37 )

جبرئیل به او نازل شد و فرمود راهی را به تو خواهم آموخت که اگر خداوند را به این نام های مبارک قسم دهی خداوند تو را خواهد پذیرفت بگو : یا حمید و به حق محمد یا عالی به حق علی یا فاطر به حق فاطمه یا محسن به حق حسن یا قدیم الاحسان به حق حسین. حضرت آدم با توسل به پنج تن آل عبا توبه کرد و خدا نیز او را بخشید اما ابلیس توبه نکرد و تا قیامت راهش را ادامه خواهد .

 

منابع :

تفسیر نمونه . آیة الله مکارم شیرازی

تفسیر نور . آقای قرائتی

 

برگرفته از سایت تبیان


 
فضیلت و کاربردهای سوره حمد
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، فضیلت ، سوره ، حمد

فضیلت و کاربردهای سوره حمد

 قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانى در لایه‌هاى مختلف زندگى مردم ایران حضور دارد. این حضور پر نور، چنان تأثیرى در فرهنگ عامیانه مردم گذاشته است که در بسیارى از مثل‌ها، کنایه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرین‌ها و… خواسته یا ناخواسته به کار مى رود.

 

قرآن کریم 

کمتر کسى را مى توان پیدا کرد که تعبیر«فاتحه کسى راخواندن» یا «به هیچ صراطى مستقیم نبودن» را نشندیده باشد.

شاید در کاربردهاى عامیانه گوینده سخن متوجه استفاده از این عبارت‌ها و تأثیرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روى، بسیارى از ما در محاورات روزانه خود از این گونه تعبیرات عامیانه استفاده مى کنیم.

 

فضیلت و کاربردهاى سوره حمد:

سوره مبارکه «حمد» که با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الکتاب، سبع المثانى، امّ الکتاب و… خوانده مى شود از زیباترین و پرمحتواترین سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى که امام رضا(علیه السلام) فرموده‌اند: خیر و حکمتى که در سوره حمد جمع آمده است. در جاى دیگر قرآن نیست 1 و پیامبر گرانقدر اسلام آن را برترین سوره کتاب خدا 2 و شریفترین گنج عرشی3 دانسته‌اند.

براى قرائت این سوره شریفه پاداش‌هاى فراوانى ذکر شده است که دلالت بر عظمت این سوره مبارکه دارد. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است: هر کس سوره حمد را قرائت کند خداوند در خیر دنیا و آخرت را به رویش مى گشاید.4 و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) قرائتش را برابر با قرائت یک سوم قرآن برشمرده‌اند. 5

نخستین: استفاده مردم از این سوره در نمازهاست. همانطور که آگاهیم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار این سوره را قرائت مى کنند.

دومین: نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است که براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ این عمل روایاتى است که درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هدیه ثواب آن براى ایشان است.

سومینگونه کاربرد سوره حمد در بین مردم، شفاجویى از این سوره است.بسیارى از مردم این سوره را براى شفاى از بیمارى قرائت مى کنند. اصطلاح «دم زدن» آب که در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مریض مى خورانند، نیز از همین باب است. منشأ این عمل نیز روایاتى که در باب شفاجویى از ایات قرآن بویژه سوره حمد وارد شده است.

سوره

 

سوره حمد در فرهنگ عامیانه:

تأثیرپذیرى فرهنگواره‌هاى ایرانى از یکمین سوره قرآن کریم به چند گونه است:

1. در پاره‌اى از این عبارت‌ها نام این سوره به صورت «حمد» یا «الحمد» آمده است که یکى از نام‌هاى مشهورو پرکاربرد این سوره مى باشد. نام این سوره بر اساس نخستین کلمه از ایه دوم این سوره است.

2. در گروهى دیگر از این فرهنگواره‌ها نام دیگر این سوره یعنى «فاتحه» یا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا که قارى قرآن با گشایش کتاب با این سوره مواجه مى شود و در حقیقت گشاینده کتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الکتاب» خوانده مى شود.

1. حمد و سوره را درست کردن

رسمى است قدیمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحیح یادگرفتن. منشأ پیدایش این رسم، حساسیت متدینان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدینان کم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد یا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحیح بودن نماز خود، اطمینان یابند. نمونه‌اى از کاربرد این تعبیر در فرهنگ مردم چنین است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى کنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمین» به معناى «خدا را شکر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشکر از کسى که احوالپرسى مى کند، گفته مى شود. گاهى اوقات نیز در شکرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدى، جاى شکرش باقى است».

3. صراط المستقیم

به معناى راه راست و مستقیم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى اید، نیز به هر گونه راهى که راست و مستقیم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقیم».

4. به هیچ صراطى مستقیم نبودن

به معناى اینکه شخص در هیچ کارى، استوارى و پایدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى کند و در هیچ راهى و صراطى مستقیم نیست. این عبارت کنایه از در هیچ کارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه یا الفاتحه

این کلمه که نام سوره اول قرآن نیز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى کاربرد دارد.

الف ـ «دیروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شرکت در مجلس ترحیم و یادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به این سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى کلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى این سوره‌ها است.

د ـ کلمه‌اى که در مجالس ترحیم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس یا شخص دیگرى که مجلس گردان و پخش کننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با کشیدگى صدا همراه است.

ترحیم

 

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است که معمولاً در مجالس ترحیم به همین صورت یا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات» به کار مى رود. این جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا کنعبد جابجا کنستعین

به مفهوم هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد به کار مى رود و همچنین به معناى گاهى این و گاهى آن و هر کارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل این مثل از آنجاست که از دانشمندى ظریف ـ به مزاح ـ پرسیدند: سبب چیست که لفظ ایاک در ایه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تکرار شده است در صورتى که به رعایت ایجاز و اختصار ممکن بود گفته شود: «ایاک نعبد و نستعین». دانشمند جواب داد: براى این که اگر «ایاک» تکرار نشده بود، معنى اش این بود که عبادت و استعانت همیشه با هم باشد در صورتى که بعضى جاها خدا را عبادت مى کنیم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى کنیم که به عبادت اشتغال نداریم و آنگاه بر سبیل ظرافت گفت:ایاک نعبد و ایاک نستعین؛یعنى جابجا کنعبد و جابجا کنستعین».

8. تا ولا الضالّین چیزى را قبول داشتن(قبول کردن)

کنایه‌اى است از پذیرش کامل و بدون شرط یک مطلب،به معناى این که گوینده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوینده مطلب مى خواهند که مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالینش را مى پذیرم. تشبیه به اینکه از ابتداى سوره حمد تا پایانش که ولاالضالین باشد را قبول دارم. پس کنایه حاضر به معناى «به همه جزئیات موضوع گردن نهادن است».

9. مثل الحمد از برداشتن

هر گاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد کنند و به او اطمینان دهند که مطلب مورد نظر را به صورت کامل در حافظه دارند از این عبارت استفاده مى کنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بیان آن نیز دچار هیچ لکنت یا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه کسى (یا چیزى) را خواندن

به معناى از کسى یا چیزى صرف نظر کردن است. در محاورات عامیانه در صورتى به کار مى رود که بخواهند مفهوم چیزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسیده را برسانند. تعبیرات «فاتحه اش را خواندم» و«باید فاتحه‌اش را خواند» به کار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(یا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجایى که سوره حمد به صورت روزانه و بیش از سوره هاى دیگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بیشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نیکى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او یاد کنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گویند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نیز بخواهند شهرت خبرى یا شایعه شدن مطلبى را بیان دارند از این تعبیر استفاده مى کنند.

12. فاتحه بى حمد براى کسى خواندن

به معناى این است که براى شخص مورد نظر اهمیتى قائل نمى شوند؛زیرا ماهیت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنایى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بیان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فکر مى کند تحویلش مى گیرند، نمى داند که فاتحه بى الحمد برایش مى خوانند».

 

پى نوشت ها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البیان، طبرسى، ج 1، ص 48.

3. الامالى، صدوق، ص 241.

4. مستدرک الوسائل، نورى، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسى،ج 89، ص 259.

 

منبع :

بشارت ، خرداد و تیر 1384، شماره 47

برگرفته از سایت تبیان


 
عمل به قسمت های دوست داشتنی قرآن!
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، اسلام ، خدا ، جهاد

عمل به قسمت های دوست داشتنی قرآن!

  

جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

 

 

عمل

برخی افراد آنچه را از واجبات که دوست دارند درست و به موقع انجام می‌دهند و هر عملی را که زیاد دوست ندارند به عمد یا از روی سهل انگاری انجام نداده و استدلالشان بزرگی خدا و ارحم‌الراحمین بودنش است.

نماز می‌خوانیم، اما خمس سخت است. ترجیح می‌دهیم به جای آن به واجبات دیگر برسیم. روزه می‌گیرند اما حجاب سخت است. می‌گویند خدا می‌بخشد.

زیارت می‌روند اما جهاد را به بهانه خانه و زندگی ترک می‌کنند.

خداوند این افراد را به شدت مذمت می‌کند: «أَفَتُۆْمِنُونَ به بعضِ الْکِتَبِ وَ تَکْفُرُونَ به بعضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَلِک مِنکمْ إِلا خِزْیٌ فی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشدِّ الْعَذَابِ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‌آورید، و به بعضی کافر می‌شوید!؟ برای کسی از شما که این عمل [تبعیض در میان احکام و قوانین الهی] را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب‌ها گرفتار می‌شوند؛ و خداوند از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست. (بقره 85)

در میان احکام الهی به تشخیص و میل خود هر آنچه را که دوست دارند و برایشان خوشایند است عمل می‌کنند و هر چه را دوست ندارند رها می‌کنند. هر جا هم که بتوانند از لابه لای مفاهیم دینی دلیلی برای کارشان پیدا می‌کنند.

گاهی هم به استدلال‌های خودمان عمل می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم جنگ و خونریزی بد است و صلح و آرامش خوب. پس جنگ نکنیم. باید صلح کرد که گاهی به ذلت و خاری هم کشیده می‌شود.

این‌گونه افراد از صدر اسلام تا کنون بوده‌اند. خداوند در آیه 216 بقره می‌فرماید: «کُتِب عَلَیْکمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسی أَن تَکْرَهُوا شیْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّکمْ وَ عَسی أَن تُحِبُّوا شیْئاً وَ هُوَ شرُّ لَّکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ» : جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

 

چرا از جنگ اکراه دارید؟

«کره» به معنای مکروه بودن است. عجیب نیست که به خاطر سختی‌ها و جراحت‌هایی که جنگ دارد برخی مردم عادی از آن کراهت دارند و چه بسا به جهاد نرفتن برایشان خوشایندتر باشد اگر چه خیرشان در اطاعت الهی است حتی اگر خودشان ندانند. البته حساب مۆمنانی که عاشق شهادت هستند و در سطح بالایی از معرفتند با این دسته (مخصوصاً در صدر اسلام) جداست.

این آیه هم درباره قوانین تکوینی است و هم تشریعی. همان‌گونه که انسان‌ها از همه اسرار آفرینش با خبر نیستند، راز امر و نهی‌های الهی را نیز تمام و کمال نمی‌دانند. تمام قوانین تشریعی که خداوند برای ما قرار داده بر اساس حکمت‌ها و مصالحی است که او می‌داند و ما نمی‌دانیم. معنای تعبد و بندگی یعنی همین.

 

اگر اسلام دین تفکر و تعقل و پذیرش است پس تعبد یعنی چه؟

اسلام دین انتخاب با تفکر است. دین «لا اکراه فی الدین» است. تفکر و تعقل ما را به منزلی می‌رساند که تعبد را برمی گزینیم. با تحقیق و تفکر اسلام را انتخاب کردن، بندگی خداوند را پذیرفتن، یعنی ولایت «الله» را قبول کردن و مطیع قوانین الهی بودن .

 

برگرفته از سایت تبیان


 
ماجرای گاو بنی اسرائیل در آیات سوره بقره
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٥  کلمات کلیدی: قرآن ، سوره ، اسرائیل ، پیامبر

ماجرای گاو بنی اسرائیل در آیات سوره بقره

 در این آیات، ماجرایی به صورت مشروح آمده است، شاید به این دلیل که این داستان تنها یک بار در قرآن ذکر شده، به علاوه نکات آموزنده فراوانی در آن وجود دارد که ایجاب چنین شرحی می‌کند، از جمله اینکه : بهانه‌جویی شدید بنی اسرائیل در سراسر این داستان نمایان است، و نیز درجه ایمان آنان را به گفتار موسی مشخص می‌کند و از همه مهم‌تر اینکه گواه زنده‌ای است بر امکان رستاخیز.

 

حضرت موسی

 

مسخره کردن، کار افراد جاهل و بی‌خرد است!!

وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ (بقره 67)

و (به خاطر بیاورید) هنگامی که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما فرمان می‌دهد (برای یافتن قاتل) ماده گاوی را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به تمسخر می‌گیری؟ (موسی) گفت: به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم.

این سوره را به جهت این داستان، سوره بقره نامیده‌اند. فرمان ذبح گاو، در تورات (تورات، سِفر تثنیه، فصل 21) به عنوان یک قانون قضایی مطرح شده است و خلاصه‌ی ماجرا از این قرار بوده که مقتولی در بین بنی اسرائیل پیدا شد که قاتل آن معلوم نبود. در میان قوم نزاع و درگیری شروع شد و هر قبیله، قتل را به طایفه و قبیله‌ای دیگر نسبت می‌داد و خود را تبرئه می‌کرد.

آن‌ها برای داوری و حل مشکل، نزد حضرت موسی رفتند. موسی علیه‌السلام به آن‌ها فرمود: خداوند دستور داده گاوی را ذبح کنید و قطعه‌ای از بدن آن را به مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل خود را معرّفی کند. آن‌ها با شنیدن این جواب به موسی علیه‌السلام گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟ موسی گفت: مسخره کردن کار جاهلان است و من به خدا پناه می‌برم که از جاهلان باشم.

در فرهنگ قرآن و روایات، جهل به معنای بی‌خردی است، نه نادانی؛ لذا کلمه‌ی «جهل» در برابر «عقل» بکار می‌رود، نه در برابر علم؛ و چون مسخره کردن دیگران، نشانه‌ی بی‌خردی است، حضرت موسی از آن به خدا پناه می‌برد.

 

پیام‌های این آیه :

1-اگر فرمان خداوند، با ذهن و سلیقه‌ی ما مطابق نیامد و راز آن را نفهمیدیم، نباید آن را انکار کنیم. «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ»، «أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً»

2ـ موسی علیه‌السلام دستور ذبح گاو را از سوی خدا معرّفی می‌کند تا بلکه رعایت ادب نموده و تسلیم شوند، ولی آن‌ها باز بهانه گیری می‌کنند. «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ»

 
3ـ خداوند اگر اراده نماید، از به هم خوردن دو مرده، مرده‌ای زنده می‌شود. «تَذْبَحُوا بَقَرَةً»

 

4ـ در کشتن گاو، تقدّس گاو کوبیده می‌شود. همانند بت‌شکنی ابراهیم علیه‌السلام و آتش زدن گوساله‌ی طلایی سامری. «تَذْبَحُوا بَقَرَةً»

5ـ درجه‌ی ایمان مردم به پیامبرشان، از برخورد آن‌ها در مقابل دستورات وی فهمیده می‌شود. «أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً»

6ـ استعاذه و پناه بردن به خدا، یکی از راه‌های بیمه شدن است. عصمت انبیا در سایه‌ی استعاذه و امثال آن است. «أَعُوذُ»

7ـ مسخره کردن، کار افراد جاهل و بی‌خرد است. «أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ»                       

 8 جهل، خطری است که اولیای خدا، از آن به خدا پناه می‌برند. «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ»

9ـ خداوند در یک ماجرا، توحید قدرت نمایی خود، نبوّت معجزه موسی، و معاد زنده شدن مرده را به اثبات می‌رساند.

 

حضرت موسی

 با ادب سۆال کنید!!

و در ادامه داستان در آیه بعد می‌فرماید:

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ فَافْعَلُوا ما تُۆْمَرُونَ (بقره 68)

(بنی اسرائیل به موسی) گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند که آن چگونه (گاوی) است؟ (موسی) گفت: همانا خداوند می‌فرماید: ماده گاوی که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان، (بلکه) میان این دو (و میان سال) باشد. پس آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید.

وقتی بنی اسرائیل فهمیدند که موضوع جدّی است، شروع به بهانه‌تراشی نمودند؛ و به نظر برخی مفسّران، احتمال می‌رود که این بهانه‌ها از طرف قاتل واقعی به مردم القا می‌شد تا مبادا رسوا شود. (تفسیر فخر رازی، ذیل آیه) در هر حال روش سۆال کردنِ قوم، حکایت از روحیّه‌ی لجاجت آنان دارد که در آیه به آن اشاره شده و پرده از باطن آنان برداشته است.

 

پیام‌های این آیه:

1ـ با ادب سۆال کنید. در این آیه کلمه «لَنا» دو بار تکرار شده و به جای «ربنا» کلمه «رَبَّکَ» آمده که نشانه روح تکبّر است. «ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا»

2ـ فرمان خداوند را سریع انجام دهید و از وسوسه و تردید بپرهیزید. «فَافْعَلُوا ما تُۆْمَرُونَ»

 

رنگ زرد، طبق روایات مورد سفارش دین است!!

و در ادامه داستان در آیه بعد می‌فرماید:

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ (بقره 69)

(آنان به موسی) گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن سازد که رنگش چگونه باشد؟ (موسی) گفت: همانا خداوند می‌گوید: آن ماده گاوی باشد زرد یک دست، که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد!

با اینکه فرمان ذبح، دو بار صادر شد، امّا گویا برخی از آن‌ها قاتل را می‌شناختند و نمی‌خواستند معرّفی شود؛ لذا از روی لجاجت و بهانه‌تراشی، سۆال‌های متعدّدی را مطرح می‌کردند، تا بالاخره از رنگ گاو سۆال کردند. خداوند در جواب آن‌ها فرمود: رنگ گاو، زرد شدید و پر رنگ و خالص باشد. رنگی که بینندگان را شادمان کند. یعنی از خوش اندامی، سلامتی، رنگ و زیبایی خاصی برخوردار باشد.

ای بسا اگر وسیله‌ی وزن کردن داشتند، از وزن گاو نیز سۆال می‌کردند! از سۆالات نابجا نهی شده‌ایم. در سوره‌ی مائده می‌خوانیم: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُۆْکُمْ» (مائده، 101) ؛ از چیزهایی که اگر به آن‌ها پاسخ داده شود برای شما مشکل به وجود می‌آید، سۆال نکنید.

روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درباره لزوم و اهمّیت حج، خطبه‌ای ایراد می‌فرمودند. در بین خطبه، شخصی سۆال کرد: آیا حج، هر سال واجب است؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جواب نفرمود. آن شخص دوباره سۆال خود را تکرار نمود. حضرت ناراحت شده فرمودند: چرا اصرار می‌کنی؟ اگر بگویم بله، کار شما مشکل می‌شود، همین که دیدید من ساکت شدم، اصرار نکنید. سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: یکی از عوامل هلاکت اقوام گذشته، سۆالات نابجای آن‌ها بود. (تفسیر نمونه، ج 5، ص 96)

حضرت علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیانا فلا تتکلفوها» (تفسیر نمونه، ج 5، ص 96) خداوند حکم برخی اشیا را مسکوت گذاشته است، این سکوت از سر فراموشی نیست، بلکه برای آن است که شما در عمل، در وسعت باشید؛ و لذا با سۆالات نابجا، موشکافی نکنید.

پیام‌های این آیه:

1ـ رنگ زرد، چنان که در روایات نیز آمده، مورد سفارش دین است. «فاقِعٌ لَوْنُها»

2ـ رنگ‌ها، در روحیّه‌ی انسان تأثیر دارند. «لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ»

عصبانی حسود

 

روحیّه‌ی لجاجت باعث می‌شود حقّ بر انسان مشتبه شود!!

و در ادامه داستان در آیه بعد چنین می‌فرماید:

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ (بقره 70)

(بار دیگر به موسی) گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند چگونه گاوی باشد؟ زیرا این گاو بر ما مشتبه شده و اگر خداوند بخواهد (با توضیحات تو) حتماً هدایت خواهیم شد.

اعتدال در هر کاری یک ارزش است. گاهی افراد با دیدن نشانه‌ای بسیار ساده، یقین پیدا می‌کنند، ولی برخی با وجود بیان صریح «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» وسوسه می‌کنند. نباید در بیان‌های روشن و صریح، دچار وسوسه شد.

در حدیث آمده است که پیامبر فرمود: بنی اسرائیل مأمور ذبح یک گاو ساده و معمولی بودند، لکن چون سخت گرفتند و بهانه آوردند، خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 89)

 

پیام‌های این آیه:

1ـ توجّه به مسائل فرعی، انسان را از تمرکز نسبت به مسائل اساسی، باز می‌دارد. «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا»

2ـ روحیّه‌ی لجاجت باعث می‌شود حقّ بر انسان مشتبه شود. «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا»

3ـ گاهی سۆال برای تحقیق و علم و آگاهی نیست، بلکه نشانه‌ی روح لجاجت و طفره رفتن است. «یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا»

4ـ رهبران الهی، سعه‌ی صدر دارند و جسارت را به روی خود نمی‌آورند. (کلمه «رَبَّکَ» بجای «ربنا» یک نوع جسارت بود که بارها تکرار شد، ولی حضرت موسی به روی خود نیاورد .)

یهود نسبت به پیامبر خود بی‌ادب بودند!!

و ادامه داستان در آیه بعد:

قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فِیها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ (بقره ، 71)

(موسی) گفت: خداوند می‌فرماید: همانا آن گاوی است که نه چنان رام باشد که زمین را شخم زند و نه کشتزار را آبیاری کند. از هر عیبی برکنار است و هیچ لکّه‌ای در (رنگ) آن نیست. گفتند: الآن حقّ (مطلب) را آوردی! پس (چنان گاوی را پیدا کرده و) آن را سر بریدند، ولی نزدیک بود انجام ندهند.

«ذَلُولٌ» به معنای حیوان رام شده، «تُثِیرُ» از «أَثارَةٍ» به معنای شخم زدن، «مُسَلَّمَةٌ» به معنای سالم از هر عیب و نقص عضوی و «شِیَةَ» از «وشی» به معنای خال، و «لا شِیَةَ» یعنی خال یا رگه‌ی رنگ دیگری نداشته باشد.

یهود نسبت به پیامبر خود بی‌ادب بودند، با آنکه خود به دنبال بهانه و راه فرار بودند، وقتی مجبور به انجام فرمان شدند، به موسی گفتند: «الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ» حالا حقّ گفتی ؛ گویا قبل از این باطل می‌گفته است.

 

پیام‌های این آیه:

1ـ در اجرای طرح‌ها، عناصر و منابع فعّال و تولیدی و اقتصادی را منهدم نکنید. «لا ذَلُولٌ» ، «وَ لا تَسْقِی»

2ـ آنچه در راه فرمان خدا مصرف می‌شود، باید سالم باشد. «مُسَلَّمَةٌ» در سفر حج نیز زائر خانه خدا باید روز عید قربان، حیوان سالم ذبح کند.

3ـ غرور و هوس، کار را به جایی می‌رساند که انسان هر چه را طبق میل خودش باشد، حقّ می‌داند. «جِئْتَ بِالْحَقِّ»

 

 

منابع :

1-  تفسیر نور ج 1

2-  تفسیر نمونه ج 1 و ج 5

3-  تورات، سِفر تثنیه، فصل 21

4-  تفسیر فخر رازی، ذیل آیه 68 سوره بقره

5-  تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 89

 

برگرفته از سایت تبیان


 
آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، آیه الکرسی ، چشم ، دارو

آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم

 


 پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیة الکرسی است و آیة الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.


 

آیه الکرسی

 امام محمد باقر از امیر المومنین(علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد؟"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش نازل شد که بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

 

آیة الکرسی سید آیات قرآن

پیامبر به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است – فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست – بقره سید همه سوره های قرآن است – ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است.

 

پاداش کسی که آیة الکرسی را زیاد می خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.

صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.

او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

 

 

نزول

 داستان نزول

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران) و سوره توحید و آیه الکرسی را به زمین نازل کند همگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آن ها و خداوند حجابی نبود.

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی کسانی که عصیان و گناه می کنند می فرستی ؛ در حالی که ما پاک و مطهر هستیم.

سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ کس شما را بعد از نماز نخواند مگر این که او را در مرتبه بالای قدس جای دهم که از نعمت های آن استفاده کنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحکت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند که بسیار گناه کرده باشد که کمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)

 

امان نامه الهی

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم که کسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شکر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید که سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید که سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید که آیت الکرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.

 

کاربردهای آیة الکرسی  

زیاد شدن علم و حافظه

پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت کرده است که فرمودند: 5 چیز حافظه را قوی می گرداند خوردن شیرینی ، گوشت نزدیک گردن ، عدس ، نان سرد و خواندن آیت الکرسی .

عالمی گفته است هر که علم میخواهد بر پنج چیز مواظبت کند: 1- پرهیزکاری در آشکارا و پنهان 2- خواندن آیت الکرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شکم پر کردن.

 

آیة الکرسی برای حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید: "اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(علیه السلام)"

سفر و آیة الکرسی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الکرسی آغاز کنید، کسی که در سفر هر شب آیه الکرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی که همراه اوست.

 

حاجت و آیة الکرسی

اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود باید به جایی خلوت برود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند ، بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود و این کار تجربه شده است و شکی در آن نیست.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل عمران(آیه 190تا آخر) و آیة الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایتی دیگر آمده است: هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

براق معراج شهود

 

روایاتی دیگر در فواید آیة الکرسی

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیة الکرسی است و آیة الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، که در یک لوح سوره حمد و در لوح دیگر کل قرآن قرار داشت که سه نور از آن میدرخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نور چیست؟ جبرئیل در جواب گفت: آن سه نور یکی سوره توحید و یکی سوره یاسین و دیگری آیه الکرسی می باشد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آیه الکرسی برای بالا رفتن درجاتم استفاده می کنم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الکرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید که حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: اگر شما از آثار معنوی آیه الکرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترک نمی کردید.

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر کس یک بار آیه الکرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور میکند که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در خواب به دخترش فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الکرسی سنگین گردان زیرا هرکس آن را قرائت نماید آسمان و زمین با فرشتگانش به جنبش و حرکت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاکی یاد کنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند ، پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند میخواهند که گناه خواننده آیه الکرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

 

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرکس آیه الکرسی را یک بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

امام رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر فرمودند: هر کس 100 مرتبه آیه الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد .

 

آیة الکرسی بعد از نماز

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را بر انگیزد که از آن زمان تا فردای آن کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو کند.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الکرسی بعد از هر نماز واجب زیرا بغیر از پیغمبر و صدیق و شهید کسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمیکند و هر کس بعد از هر نماز آیه الکرسی را بخواند مانند کسی باشد که همراه پیامبران خدا جهاد کرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد کسی بر خواندن آیه الکرسی مواظبت نمی کند.

در روایتی از امام باقر آمده است: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی ببخشد.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق میگردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگهدارد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.  

 

 

منابع :

سایت همکلاسی

سایت حوزه

برگفته از سایت تبیان


 
3 پیامبر سعادت آفرین در وجود ما
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، پیامبر ، انسان ، عقل

3 پیامبر سعادت آفرین در وجود ما

 


اگر کسی بخواهد گناهی مرتکب شود، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی، در وحله اوّل با هشدارهای پیاپی او را از انجام آن کار برحذر می‌دارد و نهی می‌کند. پس از آن، اگر مرتکب گناه شد، شروع به ملامت کردن انسان می‌کند.


جهاد با نفس

 

ارسال پیامبران برون و درون برای سعادت و رستگاری بندگان

 پروردگار عالم لطف کرده است و برای سعادت و عاقبت به خیری بندگان و برای اینکه سقوط نکنند و در دنیا و آخرت سعادتمند شوند، در این دنیا، پیامبرانی فرستاده است؛ پیامبران درون و پیامبران برون.

پیامبران برون، همان صد و بیست و چهار هزار پیامبر هستند که در اعصار مختلف، مأمور هدایت آدمیان بوده‌اند که البته ‌اوصیا و مبلّغینی نیز داشته‌اند و در مجموع بسیار بیش از صد و بیست و چهار هزار نفر بوده‌اند.

خداوند تعالی افزون بر پیامبران برون و اوصیا و نایبان ایشان، پیامبرانی هم برای جلوگیری از سقوط انسان در درون او تعبیه کرده است؛ هر انسانی از زمان حضرت آدم تا روز قیامت، سه مأمور یا نگهبان درونی دارد که عبارتند از: فطرت، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی و عقل، که اگر از آنان متابعت کند، رستگار و عاقبت به خیر خواهد شد و در صورت عدم توجه به ندای این سه پیامبر، دچار سوء عاقبت می‌گردد؛ ذلّت معنوی، انحراف و در نتیجه سرافکندگی در محضر امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه»، هنگام مرگ، زائیده عدم پیروی از سه پیامبر درون است.

 

سه تفاوت پیامبران برون و پیامبران درون

اوّلین تفاوت پیامبران درون و پیامبران برون، آن است که پپیامبران برون، به بیان کلیات و جزئیات امور برای هدایت بندگان می‌پردازند، ولی پیامبران درون صرفاً کلیات را بیان می‌کنند و نمی‌توانند جزئیات را درک کنند و به همین دلیل ورودی در آن ندارند.

مثلاً در خصوص عبودیت، هر دو قسم پیامبر به طور کلّی بندگان را برای نیل به مقام عبودیت تشویق می‌کنند. امّا پیامبران درون به همین اندازه بسنده می‌کنند و در مورد چگونگی رسیدن به مقام عبودیت، نظری ندارند. در مقابل، پیامبران برون، انسان را در نحوه رسیدن به مقام عبودیت نیز یاری می‌کنند؛ نظیر اینکه تعالیم دین اسلام در این زمینه می‌فرماید: «باید نماز بخوانید، باید به همه واجبات اهمیت دهید و از گناه اجتناب نمایید و برای مستحبّات اهمیت قائل شوید و از مکروهات و شبهات دوری گزینید.»

تفاوت دوّم بین این دو قسم پیامبر آن است که پیامبران برون، ‌دانستنی‌ها را آموزش می‌دهند و پیروان ایشان دانستنی‌ها را می‌شنوند، می‌فهمند و نسبت به آن علم پیدا می‌کنند. اما پیامبران درون، نقش بالاتری دارند؛ زیرا موجب درک و یابیدن ایمان درونی می‌شوند. از این جهت اگر کسی از این سه پیامبر متابعت کند، بسیاری از دانستنی‌ها را می‌یابد و مسلّماً عاقبت او ختم به خیر می‌شود.

سوّمین تفاوت پیامبران درون و برون آن است که پیامبران درون، یعنی عقل، فطرت و وجدان اخلاقی، گاه به اشتباه می‌افتند یا ندای آنان اشتباه به انسان می‌رسد، اما پیامبران برون، معصوم هستند و اشتباه ندارند.

 

بازنگری نقش پیامبران درون در ممانعت از سقوط انسان

اوّل: فطرت

هنگامی که دست انسان از همه چیز کوتاه می‌شود، در درون خود یک نجات دهنده می‌یابد. در این حالت گفته می‌شود که فطرت او بیدار شده است و در پرتو بیداری فطرت، ‌خداجو و خدایاب می‌شود. به قول قرآن کریم:

«فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ...»[1]

در آن موقعیت، خداوند را یک ذات مستجمع جمیع صفات کمالات می‌یابد. در می‌یابد که فریادرسی جز خدا ندارد و خداوند را همه کاره ی عالم می‌یابد. از این‌رو، فریاد خدا خدای او بلند می‌شود و جداً خداوند را می‌یابد. نه اینکه فقط خدا را می‌یابد، بلکه می‌یابد که خدا یکی است و دو  تا نیست و در حقیقت، توحید را هم می‌یابد؛ لذا در آن موقع به هیچ چیزی و به هیچ کسی جز خداوند متمسّک نمی‌شود. حتی اگر مشرک، کافر، بت پرست یا دهری بوده و همیشه به غیر خدا متمسّک می‌شده است، اما الان که در بن بست واقع شده، همه چیز را حقیقتاً پوچ و نابود می‌بیند و عملاً به وجود خدای یگانه پی می‌برد.

این خداوند که فطرت انسان او را می‌جوید و می‌یابد، همان ذات بی‌همتایی است که امام حسین«سلام‌الله‌علیه»، در دعای عرفه می‌فرمایند: «کور باد آن کسی که تو را نبیند».[2]

اگر فطرت انسان زنده شود، نظیر آدم تشنه که آب می‌خورد و سیراب می‌شود، آنگاه سیراب شدن را می‌یابد، ‌خداوند را می‌یابد.  

اگر فطرت انسان با حجاب‌هایی که مانع بیداری آن است، پوشیده نشده باشد، عاقبت او را ختم به خیر می‌کند، وی را از سقوط و تباهی نجات می‌بخشد، از ذلت می‌رهاند و به عزّت می‌رساند و در راه مستقیم نگاه می‌دارد و در نهایت با به کمال رساندن او، موجب می‌شود هنگام مرگ با سرفرازی و سربلندی از دنیا برود و در یک کلام، مانع سقوط انسان می‌شود.

 

نفس

 

دوّم: نفس لوّامه

پیامبر دوّمی که در درون ما قرار دارد، «وجدان اخلاقی» و به تعبیر قرآن شریف ، «نفس لوّامه» است. قرآن کریم در سوره قیامت به اندازه‌ای به این نیرو اهمیت داده که به آن قسم خورده است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ، لا أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَةِ ، وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ، أَ یحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ، بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّی بَنانَهُ ، بَلْ یریدُ الْإِنْسانُ لِیفْجُرَ أَمامَهُ» [3]

طبیعت انسان به گونه‌ای است که آزادی کامل را می‌طلبد و دوست ندارد عاملی مانع آزادی او شود. انسانی که سر تا پای او را هوس، شهوت و خواهش‌های نفسانی گرفته است، تمایل دارد آزاد و بدون هیچ قید و بندی زندگی کند و از این رو اگر مانعی نظیر نفس لوّامه در درون او وجود نداشته باشد، طغیان خواهد کرد؛ زیرا نفس لوّامه، از موانع مهمّ سقوط است و می‌تواند در درون انسان به عنوان یک نیروی کنترل کننده، از انحراف و سقوط او جلوگیری نماید.

کلمه «لوّامه» در ترکیب نفس لوّامه، صیغه مبالغه است؛ و این بدان معناست که این نیرو، بسیار انسان را ملامت و سرزنش می‌کند. لذا اوّل تقبیح می‌کند و زشتی گناه را نمایان می‌سازد تا انسان گناه نکند. اگر خدای ناکرده آدمی صدای وجدان اخلاقی را نشنید و مرتکب گناه شد، آنگاه این نیرو، شروع به ملامت می‌‌کند تا اینکه انسان اشتباه خود را جبران نماید.

قسم خوردن پروردگار عالم به نفس لوّامه نیز بیانگر نکته دقیقی است؛ قرآن شریف در جاهای مختلفی تعابیر خاصّی در مورد روز قیامت دارد، مثلاً می‌فرماید:

در روز قیامت اشتباه کاری نمی‌شود: «لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیئاً»

در روز قیامت پارتی بازی نیست: «وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ»

در روز قیامت رشوه دادن نیست: «وَ لا یؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ»[4]

در روز قیامت نه تنها اشتباه کاری نیست، بلکه فریب هم نخواهد بود و کسی نمی‌تواند دیگری را گول بزند. یکی از اسماء قیامت، حق می‌باشد؛ لذا در این روز، تنها چیزی که وجود خواهد داشت، فقط حقّ است: «إِنَّ اللَّهَ لا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئاً»[5]

نفس لوّامه نیز با خصوصیاتی مانند روز قیامت، درون انسان قرار دارد. به این ترتیب که اگر کسی بخواهد گناهی مرتکب شود، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی، در وهله اوّل با هشدارهای پیاپی او را از انجام آن کار برحذر می‌دارد و نهی می‌کند. پس از آن، اگر مرتکب گناه شد، شروع به ملامت کردن انسان می‌کند و مثلاً می‌گوید: دیدی در محضر خداوند گناه کردی!؟ دیدی به فلانی ظلم شد!؟ دیدی چه بر سر آن مظلوم آمد!؟ و...، این کلمات و توبیخات، ضربات وجدان اخلاقی است که گاهی انسان را وادار می‌کند برای جبران اشتباه خود، کارهای عجیب و غریبی انجام دهد.

اقرار به گناه، بر اساس آموزه‌های دینی جایز نیست و انسان گناهکار باید بین خود و خدای خود توبه کند. توبه، امر لازم و پسندیده‌ای است که وجدان اخلاقی را ساکت می‌کند و به ملامت آن پایان می‌بخشد. زیرا وجدان اخلاقی می‌یابد که:«التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه‏» .[6]

اگر کسی از وجدان اخلاقی به عنوان پیامبر درونی متابعت کند، کم کم به مقام‌های والایی در معنویت و اخلاق می‌رسد؛ همان‌گونه که اگر کسی از پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» پیروی کند، صد در صد رستگار می‌شود. متابعت همیشگی و صد در صدی از نفس لوّامه، موجب رستگاری انسان خواهد شد.

 

سوّم: عقل

پیغمبر سوّمی که درون هر انسانی قرار دارد، «عقل» می‌باشد. مراد از عقل، نیرویی است که بین خوب و بد را تشخیص می‌دهد. در حقیقت اگر بپرسند: عقل چیست؟ باید گفت: تمیز بین خوب و بد. امام صادق‌ (علیه السلام) در جواب اینکه عقل چیست، می‌فرمایند:

«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏» [7]

عقل آن است که می‌تواند بین خوب و بد تمیز قائل شود و از این جهت انسان می‌تواند برای رسیدن به بهشت، در سایه عقلانیت، بد را رها کند و خوب را بگیرد.

اگر کسی مسلمان و شیعه است، عقلش تمیز می‌دهد که برای رسیدن به بهشت، باید از امیرالمؤمنین (علیه السلام)متابعت کند. لذا قرآن شریف در سوره ملک با یک جمله تکان دهنده می‌‌فرماید: وقتی جهنّمیان به جهنّم رفتند، به یکدیگر می‌گویند: ما در دنیا دیوانه بودیم، اگر عقل داشتیم، به جهنم نمی‌آمدیم:

«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ» [8]

اگر ما جهنّمی شدیم، به این علّت بود که عقل را زیر پا گذاشتیم و الاّ عقل به ما می‌گفت که کارهای بد نکنید و کارهای خوب انجام دهید. عقل به ما تذکّر می‌داد که اگر معاد را قبول دارید، باید برای آن تلاش کنید. نتیجه کار خوب، بهشت و نتیجه کار بد جهنّم است. پس ما از عقل غفلت کردیم و این سرنوشت شوم برای ما پدیدار شد.

روزی پیرمردی که از ارادتمندان امام باقر (علیه السلام) بود، خدمت آن حضرت رسید. امام باقر(علیه السلام) با او احوال پرسی کردند و از کار او پرسیدند. پیر مرد گفت: من تجارت را رها کرده‌ام و در مسجد مجاور شده‌ام و مشغول عبادت هستم. حضرت سه مرتبه فرمودند: این از کم عقلی است. سپس حضرت فرمودند: عقل تو می‌گوید هم برای دنیا کار کن و هم برای آخرت. در دنیا کار کن تا زن و فرزندانت در رفاه و آسایش باشند و  خود نیز محتاج کسی نشوی و بتوانی به اندازه وسع خود، به دیگران کمک کنی و در عین حال به فکر آخرت و اعمال عبادی باش تا در آخرت هم سربلند گردی.

 

پی ‌نوشت‌ها:

1. العنکبوت / 65

2. بحارالانوار، ج 95، ص 226

3. القیامة / 5-1

4. البقره / 48

5. یونس / 44

6. الکافی، ج 2، ص 435

7. الکافی، ج 1، ص 11

8.‌ الملک / 10


 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری

برگرفته از سایت تبیان


 
حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، زهرا ، فاطمه ، آیات

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

 


 در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


 

حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.

 

 

منبع :

سایت شبکه قرآن


 
طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، سوره ، حکمت ، اسم

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن

 


 قرآن کریم در قالب مجموعه آیاتی نازل شده که خداوند متعال آنها را به سوره نام‌بردار ساخته است.


 

قرآن

از زمان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، هر یک از سوره‌ها به نام ویژه‌ای شهرت یافته و نخستین نام سوره‌ها از زبان آن حضرت شنیده شده است. پرسشی که در این‌جا مطرح شده این است که: آیا این نام‌گذاری بر مبنای اصول خاصی و یا حکمت‌های ویژه‌ای صورت گرفته است یا این‌که به صورت اتفاقی و صرفاً برای تشخیص سوره‌ها از یکدیگر بوده است؟

این نام‌گذاری سور خود دارای پیام‌های حکیمانه‌ای برای مخاطبان است.

قرآن کریم دارای 114 سوره است که هریک به نام ویژه‌ای نام‌دار است. برخی از سوره‌ها علاوه بر نام اصلی، به چند نام فرعی دیگر نیز شناخته می‌شوند. درباره‌ی نام‌گذاری سوره‌ها، پرسش‌های چندی مطرح است؛ پرسش‌های زیر از آن جمله‌اند:

ـ آیا نام سوره‌ها توقیفی است؟

ـ آیا این نام‌ها همچون خود سوره‌ها وحی الاهی است،

ـ آیا سوره‌ها توسط شخص رسول اکرم ـ صلی اللّه علیه و آله ـ نام‌گذاری شده است؟

ـ آیا در این نام‌گذاری هدف خاصی مورد نظر بوده است ؟

 

طبقه‌بندی نام‌های سوره‌ها

در نام‌گذاری سوره‌های قرآن کریم شیوه‌های متعدد و متنوعی به کار گرفته شده و کوششی حکیمانه اعمال گشته است به نحوی که می‌توان ساز و کار نام‌گذاری سوره‌ها را فرآیندی هدف‌مند برای نمودن «مضامین اصلی قرآن کریم» در «پیکره‌ی نام سوره‌ها» به حساب آورد. این شیوه‌ها را در 20 عنوان به شرح ذیل طبقه‌بندی کرده‌ایم:

1. نامیدن سوره‌ها به نامی که بیان‌گر مکان سوره در قرآن کریم است، نظیر «فاتحه».

2. نامیدن سوره به نامی که در سرتاسر قرآن کریم، اختصاصاً در همان سوره آمده و این ویژگی، شاخص ممتازی برای تمییز و تشخیص آن سوره است، مانند: «انفال» و «قریش».

3. نامیدن سوره به نامی که بیانگر بخشی از محتوای سوره و از قبیل نامیدن کلّ به جزء است، مانند: «توبه» و «مریم».

4. نامیدن سوره به کلمه‌ای که نماد پدیده یا رخدادی اعجازآمیز یا ملکوتی است و صرفاً در همان سوره ذکر شده است، مانند: «مائده» و «کهف».

5. نامیدن سوره به اسمی که آیه‌ها‌ی سوره، پاک در عِنان آن عنوان روان‌اند، مانند: «یوسف»، «نوح».

6. نامیدن سوره به ساختاری صرفی، برگرفته از صیغه‌ای از یک فعل که آن صیغه‌ی فعل، صرفاً در همان سوره آمده و در جای دیگری از قرآن نیامده است، مانند: «إسراء» و «إنفطار».

 

7 . نامیدن سوره به حرف یا حروف مقطّّّعه‌ی مرموز در آغاز سوره‌ها که گاه به تنهایی آیه‌ای هستند و گاه جزیی از یک آیه، مانند: «طه» و «ص».

8. نامیدن سوره به نامی که عنوان جامع مصداق‌های فراوانی در سوره محسوب می‌گردد، مانند: «أنبیاء».

9. نامیدن سوره به نامی نمایانگر روح روان در سوره، مانند: «مؤمنون» و «فتح».

10. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی نخست، مانند: «کوثر» و «فلق».

11. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی دوم، مانند: «روم» و «علق».

12. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی پایانی، مانند: «ماعون» و «مسد».

13. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در 2 یا در چند آیه، مانند: «قدر» و «ناس».

14. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای از آیه‌ی نخست، مانند: «نساء» و «همزه».

15. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای از آیه‌های دیگر سوره، مانند: «أنعام» و «حجرات».

16. نامیدن سوره به فعل واژه‌ای از آیه‌ی نخست، مانند: «فُصِّلت» و «عبس».

17. نامیدن سوره به نامی که به تنهایی آیه‌ی نخست سوره محسوب می‌گردد، مانند: «رحمان» و «قارعه».

18. نامیدن سوره به «مقسَمٌ‌به» در آیه‌ی نخست، پس از حرف سوگند، مانند: «طور» و «تین».

19. نامیدن سوره به نامی که در آن سوره با مصداق و تأویل خاصّ، از نظایرش در سوره‌های دیگر ممتاز گشته است، مانند: «صافّات» و «دخان».

20. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای جغرافیایی مربوط به روایتی تاریخی که به طور اختصاصی در همان سوره روایت شده است، مانند: «سبا» «أحقاف».

حمد

 

وجه تسمیه و جایگاه نام هریک از سوره‌ها

1. الفاتحه: این نام بیان‌گر نقش و جایگاهی است که این سوره در قلمرو عددی مصحف به عنوان حسن مطلع قرآن، به خود اختصاص داده است.[1] در قرآن کریم، از مادّه‌ی «فتح» ساختار اسم فاعل وجود ندارد. نام اصلی این سوره «فاتحة الکتاب» است؛ یعنی گشاینده و آغازگر کتاب الاهی.

2. البقرة: کلید واژه‌ای از یک قصّه‌ی تاریخی است که در سرتاسر قرآن کریم، فقط یک بار در همین سوره مطرح گشته است.[2]

3. آل‌عمران: کلید واژه‌ای است که به سبب غنای حجم و مضمون مطالب، نقش عمده و اصلی را در ستون فقرات آن سوره یافته است[3] و در سرتاسر قرآن یک بار، و در همین سوره آمده است.

4. النساء: نامی است که در آغاز، میانه و پایان سوره، همواره حضور دارد و سوره از مطالبی درباره‌ی آن، تقریباً پرگشته است.[4]

5. المائدة: واژه‌ای است که اختصاصاً در همین سوره آمده و مهم‌ترین نماد ماجرایی اعجازآمیز است.[5]

6. الانعام: نام واژه‌ای است که سوره به گونه‌ای مفصل و مبسوط به آن پرداخته[6] و 6 بار در سوره، مکرَّر گشته است. «انعام، چارپایانی که برای چریدن به صحرا برده می‌شوند و در آغل تعلیف نمی‌شوند».

7. الأعراف: واژه‌ای است که اختصاصاً در همین سوره آمده و کلید واژه‌ای نمادین حادثه‌ای است که در آینده رخ می‌نماید.[7] کلمه‌ی «اعراف» فقط دوبار در قرآن و در همین سوره به کار رفته است.

8. الأنفال: نام واژه‌ای است که اختصاصاً در این سوره ذکر شده و حکم ویژه‌ی آن بیان گشته است.[8] این کلمه‌ که به معنای «غنیمت‌های جنگی و ثروت‌های عمومی» است، 2 بار در آیه‌ی نخست سوره آمده است.

9. التوبة: نامیدن کلّ به جزء، یعنی نامیدن یک سوره به نام واژه‌ای که در آن ذکر شده و جزئی از محتوای سوره را به خود، ویژه ساخته است. «علّت نام‌گذاری این سوره کاربرد مکرّر کلمه‌ی «توبه» با اشتقاقات مختلف آن (17 بار) و احکام آن و دو مصداق مهم از توبه‌پذیری خداوند در این سوره است.» [9]

 

10. یونس: نام واژه‌ای است که پیوندخوردگان به آن (یونس و قوم یونس)، در سنجش با همبران و همالان (پیام‌آوران دیگر و اقوامشان) وضعیتی استثنایی و سرنوشتی متفاوت یافته‌اند و همین عنصر، این نام را در سوره برجسته ساخته است.[10] این کلمه‌، 4 بار در قرآن ذکر شده که یک مورد آن در این سوره است و فقط در همین سوره (آیه 98) از عنصر فوق سخن رفته است.

11. هود: نام واژه‌ای است که داستانش طولانی‌تر از هر سوره‌ی دیگر در این سوره مذکور افتاده است.[11] این واژه، 5 بار در این سوره و 2 بار نیز در سوره‌های دیگر آمده است.

12. یوسف: نام واژه‌ای است که یگانه ستون فقرات سوره می‌باشد و سوره صرفاًًًً درباره‌ی او و داستان اوست. داستان یوسف در سوره به تفصیل بیان شده است، «برخلاف سایر قصّه‌های قرآن که در چند سوره آمده است، این داستان به نحو یکپارچه آمده و بیش‌ترین آیات این سوره به همین داستان اختصاص دارد.»[12] این نام واژه، 27 بار در قرآن آمده که 25 مورد آن در این سوره است.

13. الرعد: نام واژه‌ای است که در سوره، وصفی شگرف و غیرعادی یافته است.[13] یعنی تسبیح الاهی گفتن رعد: «وَ یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدِه» «رعد: 13».

14. ابراهیم: واژه‌ای است که سوره را، از سوره‌هایی که با حروف مقطّعه‌ی همسان (الر) آغاز گشته‌اند، متمایز کرده است.[14] و عنوان منتخب (ابراهیم) ـ در سنجش با دیگرانی که در سوره مذکور افتاده‌اند و در سنجش با سوره‌های دیگری که از او سخن گفته‌اند ـ در همه‌ی مواردی که در این سوره از وی سخن رفته است، با این ویژگی ممتاز گشته که در حال مخاطبه با خداوند در قالب دعاست و سخنان خود، از جمله برخی مطالب بی‌نظیر و تازه ـ که در دگر سوره‌ها نیامده‌اند ـ را به همین شیوه بیان می‌دارد، یعنی در هیأت سخن گفتن و نیایش با خداوند و ستایش حضرت ذوالجلال. واژه‌ی «ابراهیم» 69 بار در قرآن آمده که یک مورد آن در همین سوره است.

15. الحجر: واژه‌ای است که فقط یک بار در قرآن و در همین سوره آمده است.[15] این کلمه‌، نام مکان خاصّی است که در آیه‌ی 84 ، مردمانی بدان منسوب گشته‌اند: «اصحاب الحجر».

 

پی نوشت ها :

[1] . بهاءالدین خرمشاهی: ترجمه و توضضیحات + متن قرآن کریم، ص 2؛ محمد طاهر بن عاشور: التحریر و التنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، بی‌تا، ج 1، ص 131 ـ 132.

[2] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ص 201؛ عبدالله محمود شحاته: درآمدی به تحقیق در اهداف و مقاصد سوره‌های قرآن کریم، ص 37.

[3] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 3، ص 143؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین، ص 55.

[4] . همان، ج 4، ص 211؛ همان، پیشین، ص 54.

[5] . همان، ج 6، ص 69؛ همان، ص 110؛ بهاءالدین خرمشاهی: پیشین، ص 126.

[6] . محمد طاهر بن عاشور، پیشین، ج 7، ص 121؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین، ص 132.

[7] . همان، ج 8، ص 5؛ همان، ص 54؛ بهاءالدین خرمشاهی: پیشین، ص 156.

[8] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 9، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین.

[9] . همان، ج 10، ص 95؛ همان، ص 55، 183 ـ 184؛ دانشنامه‌ی قرآن و قرآن‌پژوهی: به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، ج 2/ 1238.

[10] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 11، ص 78؛ عبدالله محمود شحاته: پیشین، ص 55.

[11] . همان، ص 311؛ همان، ص 55، 223.

[12] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 12، ص 197؛ خرمشاهی: همان، ص 1239.

[13] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 13، ص 75.

[14] . همان، ص 177.

[15] . همان، ج 14، ص 5.

 


منبع :

قرآن در آینة پژوهش ـ عبدالمهدی جلالی

برگفته از سایت تبیان


 
مطالبی پیرامون نزول قرآن
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، نزول ، تاریخ ، علوم

مطالبی پیرامون نزول قرآن

 


 یکی از مباحث مهم در حوزه قرآن‌شناسی، بحث از نزول قرآن و چگونگی آن است که از دیر زمان تاکنون مورد توجه دانشمندان، مفسران و پژوهشگران حوزه قرآن قرار داشته است و هر دانشمندی که به مباحث علوم قرآن یا تاریخ قرآن پرداخته است به عنوان بخشی از مباحث تاریخ قرآن مطرح کرده است و هرکس در این وادی، گام نهاده است از نزول قرآن و انواع نزول آن نیز، سخن گفته است که در این مختصر نیز به شمّه و نکاتی از بحث نزول، لیکن از زاویه نگاه قرآن به موضوع پرداخته و در قالب چند مطلب، نظری بدان می‌افکنیم.


 

قرآن کریم

صفات تنزیلی قرآن

منظور از صفات تنزیلی، آن دسته از صفات قرآن است که بیانگر نزول قرآن از سوی خداوند سبحان است. در کنار دیگر اوصاف قرآن که از زوایای دیگر به معرفی این کتاب پرداخته‌اند، مانند: عربی، محکم، متشابه، مبین که به نحوه بیان قرآن پرداخته است و یا صفات تفصیل، تصدیق و مهیمن که به هیمنه قرآن، نسبت به کتب آسمانی اشارت دارد و یا صفات آیات، بصائر، بینات، تذکره‌، موعظه و نور که از زاویه بیدارگری و روشنگری قرآن، سخن گفته است، چنانکه صفات برهان، حق، حکمت و علم، ناظر به اتقان و استواری این کتاب عزیز و شکست‌ناپذیر می‌باشد.

قرآن کریم به طور مکرر و بیش از یکصد و شصت بار به این حقیقت اشارت کرده است که این کتاب نازل از سوی پروردگار است، مجموع صفات، بیانگر نزول قرآن اعم از تصریحی1 یا انتزاعی،2 اصلی3 یا تبعی4 عبارت است از:

1 - تنزیل، خداوند سبحان در موارد متعددی، از قرآن به تنزیل تعبیر کرده و می‌فرماید: «تنزیل من رب العالمین (واقعه: 80)» و «تنزیل من الرحمن الرحیم (فصلت: 2)». و نیز فرمود: «و نزلناه تنزیلا (اسراء: 106)». تعبیر به تنزیل، نه بار دیگر نیز در قرآن، تکرار شده است.5

2 - منزّل، نازل کننده این کتاب آسمانی در جای دیگر از قرآن، تعبیر به منزّل کرده و می‌فرماید: «انه مُنَزًّلُ من ربک بالحق(انعام: 115)». چنان که از افعال «نزل» و «ینزل» نیز استفاده می‌شود.

چنان که پیش از این نیز یادآوری شد صفات قرآن، منحصر به صفات تصریحی نمی‌‌شود بلکه اوصاف انتزاعی را نیز در بر می‌گیرد، از این رو، این صفات نیز شکار و‌آشکار می‌‌شود.

3 - منزل, چنان که از آیات مشتمل بر فعل «انزل» و «ینزل» به دست می‌آید، از جمله آیه شریفه «و انزلنا الیک الکتاب بالحق (نساء: 105)» و در ادعیه نیز به این صفت اشارت شده است. چنان که در دعای شب قدر می‌خوانیم که امام صادق(علیه السلام) به زراره فرمود: در سه شب رمضان [ شب‌های قدر] قرآن بر سر بگیر، و آن را بگشای و جلوی رو خود, قرار داده و بگو: «اللهم انی اسئلک بکتابک المنزل و ما فیه و فیه اسمک الاکبر».6

از آن جا که برخی از اوصاف قرآن از جمله وصف «تنزیل» به صورت مصدر بیان شده و مصدر، قابل حمل بر موصوف نیست مگر با وساطت «ذو» و یا «تأویل بردن» آن به اسم وصفی چون: اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه، از این روی، اوصافی چون تبیان، تنزیل، عجب و امثال آن که مصدرند در واقع به معنی مبین‌، منزل، عجیب می‌باشد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که رمز و راز به کار بردن مصدر در چنین توصیف‌هائی‌، رعایت مبالغه و فزونی در وصف است.

 
4 - نازل، این وصف انتزاعی است که از آیه شریفه «و بالحق نَزَل (اسراء: 105)»، و آیه شریفه «نَزَل به الروح الامین(شعراء: 193)» می‌توان دریافت کرد.

 

5 - متنزل، این نیز، وصف انتزاعی است که از نفی تنزل قرآن به وسیله شیطان‌ها‌، استفاده می‌شود، زیرا در این باره می‌فرماید:«و ما تَنَزَّلَتْ به الشیاطین و ما ینبغی لهم و ما یستطیعون (شعراء: 210)»، که با نفی تنزیل و القاء شیطانی، الهی بودن آن را به اثبات می‌رساند و می‌فرماید: «الرحمن عَلَّم القرآن (رحمان: 1)».

باید، توجه داشت که یکی از مهمترین راه‌های آگاهی از حقیقت قرآن، توجه تامّ به نام‌ها و صفات قرآن است که خود، منبع سرشار و غنی در راستای قرآن شناسی به شمار می‌رود.

از این روی از زمان‌های گذشته تا به امروز، هر کسی بر مبنای بینش یا به فراخور فرصت به دست آمده، نام‌هایی را برای قرآن، استخراج و به نوعی دسته بندی نموده است، از جمله زرکشی و سیوطی.7 فیروزآبادی نیز به بیش از نود اسم‌، اشارت کرده است . 8

منظور از وصف در مقابل اسم که معرف ذات شییء باشد، بیانگر زیبایی‌ها، نشانه‌ها، احوال و کیفیت‌های آن ذات است، از این رو، در کاربرد وصف، مراعات معنای آن، ضروری است.

البته مراد از وصف در این جا، مطلق آن چیزی است که می‌تواند در شناساندن قرآن، مؤثر و بیانگر بعدی از ابعاد وجود آن باشد،خواه به صورت صفت و موصوف باشد، یا مسند و مسندالیه و یا با جمله فعلیه باشد مثل وصف معلم برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) از آیه «یعلمهم الکتاب والحکمة (جمعه: 3)». و نیز هادی بودن قرآن از آیه «اِنَّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم (اسراء: 9)».

یادآور می‌شود، از آن جا که برخی از اوصاف قرآن از جمله وصف «تنزیل» به صورت مصدر بیان شده و مصدر، قابل حمل بر موصوف نیست مگر با وساطت «ذو» و یا «تأویل بردن» آن به اسم وصفی چون: اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه، از این روی، اوصافی چون تبیان، تنزیل، عجب و امثال آن که مصدرند در واقع به معنی مبین‌، منزل، عجیب می‌باشد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که رمز و راز به کار بردن مصدر در چنین توصیف‌هائی‌، رعایت مبالغه و فزونی در وصف است.


تفاوت الیک و علیک

در موارد متعددی از قرآن در مساله نزول، تعبیر به «علی» است مثل: «نزل علیک الکتاب بالحق (آل عمران: 3) » و«نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لک شیء (نحل 89)»، «هوالذی انزل علیک الکتاب (آل عمران: 7)» و «انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق (زمر: 41)». چنان که در موارد بسیار دیگر، تعبیر به «الی» نموده است، از جمله: «و انزلنا الیک الذکر لتبین (نحل : 44)» و «لتبین للناس ما نزل الیهم (نحل: 44)» و «کتاب انزلناه الیک مبارک (ص : 29)».

 

پرسشی که در این جا رخ می‌نماید، این که آیا، این دو تعبیر یکسان است یا این که مفید نکته ای ظریف و متفاوت از یکدیگر است؟

به نظر می‌رسد به سادگی نتوان، آن‌ها را مرادف یکدیگر و بدون نکته دانست؛ زیرا دست کم براساس مفهوم لغوی تفاوت این دو واژه که یکی بیانگر استعلاء و تفوق و دیگری مفید غایت است را نمی‌توان انکار کرد، بنابراین، می‌توان گفت تعبیر به «علی» اشارت به نزول طولی و از مقام بالا دارد و تعبیر به «الی» اشارت به غایت و مقصد نزول، می‌باشد.

 

 پی نوشت‌ها:

1 - منظور از صفات تصریحی آن دسته از صفات است که در قرآن بدان تصریح شده است مانند: حکیم، عزیز، مجید.

2 - بدین معنی که از مفاد فعل‌های ماضی و مضارع صفات پنهان و ناپیدا را شکار و آشکار و صفتی به دست آید، مانند وصف معلم برای پیامبر از آیه «یعلمهم الکتاب والحکمه (جمع: 3)». و نیز هادی بودن قرآن از آیه «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم (اسراء: 9)».

3 - مراد از صفات اصلی، آن دسته از اوصاف قرآن است که از نظر ادبیات عرب خود در جایگاه موصوف قرار دارد، مانند کتاب، ذکر و ...

4 - مقصود از صفت تبعی، آن دسته از صفات است که در قاموس ادبیات، اعراب متبوع خود را می‌گیرد، مثل: «انا انزلناه قرآنا عربیا (یوسف: 2)».

5 - سجده: 2‌، یس: 5، زمر: 1، غافر: 2، فصلت: 42، جاثیه: 2، احقاف: 2 و حاقه : 43.

6 - ر.ک: بحارالانوار‌، ج92، ص114.

7 - بدرالدین زرکشی در کتاب «البرهان» و جلال الدین سیوطی در کتاب «الاتقان»، پنجاه و پنج نام برای قرآن همراه با آیه مربوطه بیان می‌کند. فیروزآبادی به بیش از نود اسم اشاره کرده است. رک: زرکشی‌، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص 273 - 276 و سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص50.

8 - فیروزآبادی‌، محمدبن یعقوب، بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز، ج1، ص55.

 

 

 

منبع:

معارف قرآن

برگرفته از سایت تبیان


 
کالبدشناسی غیبت
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥  کلمات کلیدی: غیبت ، قرآن ، گناه ، تهمت

کالبدشناسی غیبت

 


 غیبت آن است که چیزی درباره کسی گفته شود که اگر به گوش وی برسد، خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص و کاستی در بدن یا دراخلاق (خلق خوی) یا در گفتارها و یا در رفتارهای مربوط به دین یا دنیای او باشد، بلکه حتی اگر مربوط به کاستی‌هایی درلباس یا خانه یا مرکب وی باشد.


 

غیبت

گناهان زبان بر دوگونه‌اند:

نخست گناهانی که بیشتر تباهی و پریشانی اخلاقی برای خود گناه‌کار دارند؛ اگرچه به لحاظ اجتماعی نیز تباهی آورند، اما تباهی و پریشانی اخلاقی آنها بیشتر است؛ مانند سخنانِ گزاف‌آلود و اغراق‌ آمیز و سخنانی که برای خودنمایی و ریاکاری بر زبان جاری می‌شود.

دوم گناهانی که افزون بر تباهی اخلاقی، که برای شخص گناه‌کار دارند، مفاسد مهم و پریشانی‌های مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیان‌هایی جبران ‌ناپذیر گرفتار می‌کند؛ مانند دروغ، سخن‌چینی، تملّق و چرب‌زبانی و فتنه‌انگیزی. بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است که در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.

 

غیبت چیست؟

از تأمّل و دقت در واژه «غیبت» و کاوش درواژه‌نامه‌ها، درمی‌یابیم که مفهوم «غیبت» در عرف واژگانی و زبان شریعت، چنان به هم آمیخته که گویی واژه‌نویسان معنای «غیبت» را از اصطلاح و زبان شریعت گرفته‌اند.

در نوشتارهای اخلاقی به‌ جای مانده از عالمانِ بزرگِ اخلاق، در معرفی اصطلاحی و بر وفق عرفِ شریعت، تعریف‌هایی ارائه شده است که با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند، و هر کدام را در ارائه معنای «غیبت» تعبیری ویژه است، ولی با اندک تأمّل، درمی‌یابیم که همگیِ آن بزرگان از مفهوم «غیبت» یک حقیقت را در ذهن داشته‌اند که به هنگام تبیین و تعریف آن، تفاوت‌هایی لفظی پدید آمده است. از این‌رو، در این رساله، از همه تعریف‌های ارائه شده، به جامع‌ترین و مشهورترین آنها، که از آنِ عالم بزرگ اخلاقی، مرحوم محقّق مولی مهدی نراقی است، بسنده می‌کنیم که می‌گوید:

«الغیبهًُْ وهی ان یذکر الغیربما یکرهه لو بلغه،سواءُ کان ذلک بنقصٍ فیْ بدنه او اخلاقه او فی اقواله، او فی افعاله المتعلّقهًْ بدینه او دنیاه، بل واِن کان بنقصٍ فی ثوبه او داره او دابَّته» (4)؛

غیبت آن است که چیزی درباره کسی گفته شود که اگربه گوش وی برسد، خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص و کاستی در بدن یا دراخلاق (خلق خوی) یا در گفتارها و یا در رفتارهای مربوط به دین یا دنیای او باشد، بلکه حتی اگر مربوط به کاستی‌هایی در لباس یا خانه یا مرکب وی باشد.

از پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) در توضیح معنای «غیبت» آمده است که فرمودند:

«هل تدرون ما الغیبهًُْ؟ قالوا:الله و رسوله اعلم. قال:ذکرک اخاک بما یکره. قیل له: ارأیت ان کان فی اخی ما اقول؟ قال: ان کان فیه ما تقولُ فقد اغتبتهُ،و ان لم یکن فیه فقد بهتَّه» (6)؛

آیا می‌دانید «غیبت» چیست؟ گفتند: خدا و پیامبر او داناترند.فرمود: آن است که درباره برادرت چیزی بگویی که او را خوش نیاید. شخصی عرض کرد: اگر آنچه بگویم در او باشد،چه؟ فرمود: اگر آنچه می‌گویی در او هست، غیبت کرده‌ای و اگر نیست، بهتان زده‌ای. 

 

همچنین آمده است که:

 

نزد آن حضرت نام مردی برده شد، درباره‌اش گفتند: چه عاجز و ناتوان است! فرمود: «برادر خود را غیبت کردید.» گفتند: ای پیامبر خدا، آنچه گفتیم، در او هست. فرمودند: «اگر آنچه را در او نیست، می‌گفتید، بهتان زده بودید.»(7)

امام کاظم(علیه السلام) نیز در تعریف «غیبت» فرمودند:

«من ذکر رجلاً من خلفه بما هو فیه ممّا عرفه النّاس لم یغتبه، و من ذکره من خلفه بما هو فیه ممّا لا یعرفه النّاس اغتابه، و من ذکره بما لیس فیه فقد بهتَّه»(8)؛

هر که در پشت سرِ کسی چیزی را بگوید که در او هست و مردم از آن آگاهند، او را غیبت نکرده؛ و هر که در پشت سرِ کسی چیزی بگوید که مردم از آن بی‌خبرند، او را غیبت کرده؛ و هر که در پشت سر کسی چیزی بگوید که در او نیست، به او بهتان زده است.

حاصل سخن آنکه براساس روایات رسیده از پیشوایان دین، حقیقتِ «غیبت» آن است که کسی درباره دیگری چیزی را بگوید که اگر بشنود، خوش نمی‌دارد، خواه درباره نقص و عیبی باشد که در خود او یا در بدن او و یا در دین یا دنیای او و یا در چیزی است که وابسته به او می‌باشد.

غیبت

 

نکته‌ها

1. تعمیم و گستردگی غیبت به لحاظ ابزار است؛ بدین ‌معنا که غیبت تنها به وسیله زبان تحقق نمی‌یابد، بلکه ابزارهای غیبت در وجود آدمی گونه‌گون و متنوّعند؛ چراکه گاهی غیبت‌کننده با زبانش غیبت می‌کند.

(غیبت گفتاری)، گاهی با نوشتن در روزنامه‌ها و کتاب‌ها و مقالات (غیبت نوشتاری) و گاهی نیز با اشاره دست و سر و چشم و ابرو درباره کسی آنچه را می‌خواهد با زبانش بگوید، می‌فهماند؛ همچنان‌که با تقلید از شیوه راه رفتن و نشستن و برخاستن و سخن گفتن کسی به غیبت او می‌پردازد که گاهی، افزون بر غیبت، لودگی و تمسخر است که خود گناهی دیگر به شمار می‌رود و به سختی در قرآن‌ کریم مورد نکوهش قرار گرفته است:

«ویلُ لکلِّ همزةٍ لمزةٍ» (9)؛ وای برهربدگوی طعنه‌زننده (در پشت سر و پیش روی)!

نیز فرمود:

«یـَْا ایّها الَّذین آمنوا لایسخر قومُ من قومٍ عسیَْ ان یکونوا خیراً منهم و لانساءُ من نساءٍ عسیَْ ان یکنَّ خیراً منهنَّ ولا تلمزوا انفسکم» (10)؛

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، گروهی (از مردان) گروه دیگر را مسخره نکنند، شاید آنان- که مسخره شده‌اند- از اینان- که مسخره کرده‌اند- بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانِ دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان عیب‌جویی مکنید.

ماحصل آن ‌که غیبت کردن و بدِ کسی را پشت سر او گفتن تنها به زبان نیست، بلکه به هر وسیله‌ای که عیب و کاستی‌اش را برساند و آنچه را وی ناخوش می‌دارد، بفهماند «غیبت» است، خواه به گفتار یا نوشتار یا کردار یا به تصریح یا کنایه و اشاره همگی غیبت‌اند؛ چرا که بی‌تردید، غیبت به وسیله زبان از آن‌رو حرام است که عیب و نقص افراد و هر چه را که از آشکار شدنش ناخرسند می‌شوند به دیگران می‌فهماند، نه از این‌رو که زبان آن را می‌فهماند و می‌شناساند، بلکه هر وسیله‌ای که در فهماندن به دیگران نقش زبان را ایفاء کند، کارش زبانی است.

بنابراین، غیبت با اظهار نقص و یا تقلید و شبیه‌سازی (محاکات) نیز تحقق می‌یابد؛ مانند لنگ‌لنگان راه رفتن و تقلید او را درآوردن، بلکه این‌گونه غیبت از غیبت با زبان بسی زشت‌ترو ناپسندتر است؛ زیرا با این روش‌ها، عیب‌ها و کاستی‌ها را روشن‌تر می‌نمایاند. همچنین است اشاره با دست و سر و چشم و ابرو و با نوشتن؛ زیراکه قلم یکی از دو زبان است و اثر آن ماندنی‌تر؛ و نیز با کنایه؛ مانند آنکه بگوید: الحمدلله که خدا ما را به همنشینی با ستمگران یا به ریاست‌طلبی و افزون‌خواهی نیالوده است، یا اینکه بگوید: از بی‌شرمی به خدا پناه می‌بریم، یا خداوند ما را از آن نگاه دارد، در حالی ‌که غرض از همه این‌ها شماتت و سرزنش کسی است که این کارها از او سر زده و چه بسا که آدمی بر اثر شیطنت، به هنگام غیبت، در آغاز، غیبت شونده را بستاید، سپس به اظهار عیب او بپردازد؛ مانند آنکه بگوید: چه حال خوبی داشت، ولی چون ما به بدحالی دچار گشته است. روشن است که این‌گونه کارها نه تنها غیبت، بلکه ریاکاری نیز هست. افزون بر این دو، در همین ‌حال، با همانندی به نیکان و صالحان،که خود را سرزنش می‌کنند، خودستایی می‌کند.(11)

امام‌خمینی(ره) با تکیه بر روایات غیبت درباره عمومیت ابزارها و روش‌های غیبت می‌نویسند:

عرف از نفس اخبار غیبت خصوصیت تلفّظ را نمی‌فهمد، بلکه آن را از جهتِ اِفهام نوعی [زیرا که غیبتِ به زبان از گونه‌های دیگر بیشتراست] مورد حرمت می‌داند؛ یعنی اختصاص تلفّظ به «ذکر» [ذکرک اخاک] از باب این است که غالباً غیبت با تلفّظ واقع می‌شود؛نه از جهت خصوصیت آن است. (12)

2. غیبت همواره به دو کس یا بیشتر تحقق می‌یابد، به گوینده و شنونده (یا شنونده‌ها)؛ بدین ‌معنا که شنونده غیبت نیز در ردیف غیبت‌کننده است؛ چنان‌که در روایات بدان اشاره شده است؛ زیرا که او مجال غیبت و فرصتِ بدگویی پشت سر دیگران را برای غیبت‌کننده فراهم می‌کند.

غیبت‌کننده با عضوی غیبت می‌کند و شنونده آن با عضوی می‌شنود، او با زبانش می‌گوید و این با گوشش می‌شنود، او با اشاره‌ها و کنایه‌ها و تقلیدهایش هتک حرمت می‌کند و نهانِ حریم شخصیت مردم را آشکار می‌سازد و با نگاه‌ها و سکوت‌های رضامندانه‌اش، بر همه آن پستی‌ها مُهر تأیید می‌نهد، و در نهایت، غیبت‌کننده خود را به آلودگی‌های غیبت و بهتان می‌آلاید و چون درنده، شرف و آبروی مردم را می‌درد، و این در همه پلیدی‌ها و درنده خویی‌ها او را مدد می‌دهد. از این‌رو، پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«السامعُ للغیبةِ احد المغتابین» (13)؛ شنونده غیبت یکی از غیبت کنندگان است.

بنابراین ،شنونده ی غیبت هیچ‌گاه از گناه غیبت برکنار نیست،مگر آنکه با زبانش آن را زشت و ناپسند شمارد، یا سخنِ گوینده را با سخن دیگر قطع کند، یا اینکه از محفل غیبت برخیزد. و اگر هیچ‌یک از اینها را نتواند، در دل از آنها ناخشنود باشد.

امام‌صادق(علیه السلام) فرمودند:

«الغیبهًُْ کفرُ والمستمع لها والراضی بها مشرک» (14)؛ غیبت و بدگویی کسی در پشت سر او کفر و شنونده ی آن و کسی‌که بدان خوشنود است مشرکند.

از پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) نیز رسیده است که فرمودند:

«من اذلَّ عنده مؤمنُ و هو یقدر علی ان ینصره فلم ینصره، اذلَّه الله یوم القیامهًْ علی رؤوس الخلائق»(15)؛ هر که مؤمنی را در نزدش خوار و رسوا کنند و او بتواند یاری‌اش کند و نکند،خداوند او را در قیامت در حضور همه آفریدگانش، خوار و رسوا خواهد ساخت.

 

پی‌نوشت‌ها:

1-الصحاح، ص196.

2-شرح چهل‌حدیث، ص300.

3-همان.

4-جامع‌السعادات، ج2، ص303.

6-سنن ابی‌داود، ج4، ص269.

7-همان.

8-الکافی، ج1، ص358.

9-همزه: 1.

10-حجرات: 11.

11-درباره تعمیم و گسترش ابزارها و روش‌های گوناگون غیبت در احیاء‌العلوم و جامع‌السعادات به تفصیل بحث شده است. همچنین ر.ک: بحارالأنوار، ج75، ص225.

12-شرح چهل‌حدیث، ص302.

13-بحارالأنوار، ج75، ص226.

14-مستدرک الوسائل، ج9، ص133.

15-بحارالأنوار، ج75، ص226.

 

منبع :

خلجی، محمد تقی؛ (1381) امام خمینی (س) و مفاهیم اخلاقی: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

 

برگرفته از سایت تبیان


 
سخت ترین آیه قرآن
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥  کلمات کلیدی: قرآن ، موفقیت ، زندگی ، برنامه

سخت ترین آیه قرآن

 


 بسیار اتفاق افتاده است که در زندگی برای رسیدن به هدفی برنامه ریزی می کنیم و پیش می رویم اما موانع راه ، انگیزه و ایمان ما را نسبت به هدف ضعیف می کند و دلسرد می شویم و قید همه آرزوها و اهدافمان را می زنیم .


 

هدف گذاری

چه کار کنیم تا در این مسیر هدفمند زندگی کنیم؟

مقاومت و پایداری مهمترین عنصر پیروزی و موفقیت می باشد سعی ما در رسیدن به اهداف زندگی بالابردن کیفیت زندگی است . درس می خوانیم و کار و تلاش می کنیم تا حس و حال خوبی در مسیر زندگی داشته باشیم اما گاهی اوقات میزان رضایت ما به شدت پایین می آید و موانع ما را از مسیر واقعی منحرف می سازد .

 

قدم اول=هدفمندی

در قدم اول باید هدف خود را از زندگی خود جهت و معنای واقعی دهیم گروهی هدفشان پول است و زندگی آنها فقط در جهت و بعد پول فعالیت دارد و سایر اهداف مغفول واقع می شود. گروهی فقط به علم زمینی می اندیشند و زندگی آنها فقط در جهت کسب علم فعالیت دارد و باز مجددا از سایر اهداف غافل می شوند عده ای نیز در این وادی بی هدف هستند و زندگی آنها دچار هرج و مرج و یا رسیدن به پوچی و سرگردانی است. اما شاگردان ممتاز کلاس زندگی هدفشان عبودیت و تقرب و احساس آرامش و طمانینه در سایه قرب و حضور پروردگار است. و حرکت اصلی انسان را در مسیر کمال خروج از محدودیت مادی می دانند.

از آنجایی که دین باعث می شود که فکر، روح و رفتار انسان در جهت کمال قرار گیرد و فعال شود قرآن دین را حیات بشریت خوانده است .

 

قدم دوم=استقامت

بعد از تعیین هدف و برنامه ریزی صحیح برای رسیدن به آن قرآن مهمترین قدم را مقاومت می داند و مقاومت به معنای پافشاری و استقامت برای هدف است.

فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا

پس همان گونه که فرمان یافته‏اى ایستادگى کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوى خدا روى آورده‏اند [ایستادگى کنند] و سرکشى مکنید. (هود/112)

سخت ترین آیه قرآن به فرمایش پیامبر(صلی الله علیه وآله) آیه استقامت می باشد بعد از نزول سوره هود و فرمان استقامت به پیامبر در راه دین و تبلیغ هرگز وجود مبارکش خندان دیده نشد زیرا استقامت در انجام وظایف الهی و به معنایی هدفمند زیستن و پیاده کردن تعلیمات قرآن فقط برای رضای خدا کار آسانی نیست.

و هر کسی یارای ایستادگی در مقابل موانع را ندارد حال بسیاری از ما گاهی برای رسیدن به اهدافمان عقب نشینی می کنیم و به قولی سنگر را به دشمن می سپاریم و به راحتی به نمرات کم راضی می شویم و قید درس و علم را می زنیم و با کوچکترین مشکلات طلاق می گیریم و در کسب نان حلال تلاش نمی کنیم و به زودی تسلیم شیطان و راهکارهای او می شویم.

چرا به معنایی ترس از فقر و سختی و بدبختی روح و روان ما را احاطه می کند و افکار پلید شیطانی هزاران راه حرام را جلوی پای ما قرار می دهد و متوسل به زور و ظلم و رشوه و ربا و هزار راه نرفته می شویم اما در راه حق پایداری نمی کنیم.

 

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستى و فقر مى‏ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخوددارى از زکات و صدقات] امر مى‏کند، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق مى‏دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.(بقره/268)

شیطان همواره می گوید انفاق نکتید که خودتان فقیر خواهید شد ولی خدا به شما وعده آمرزش خود را می دهد و هر جایی که در راه حق و عمل خیر دچار شک و شبهه شدیم بدانید که شیطان عنان ما را در اختیار گرفته و پای ما را در راه حق می لرزاند و آری ترس یکی از موانع عدم پایداری و استقامت در راه حق و اطاعت و فرمان برداری است.

نفس

 

قدم سوم= عدم تبعیت از هواهای نفسانی و احساسات

نقطه مرکزی موفقیت ، مدیریت احساسات است.

برای زندگی در دنیا هیجانات و تمایلات خاصی در ما قرار داده شده است ما به خوردن و خوابیدن و شهوت نیاز داریم و اما برای افزایش کیفیت زندگی و هدفمندی باید بدانیم چه رفتار هایی موجب ضرر و دور شدن ما از هدف اصلی می شوند و چه رفتار هایی موجب منفعت و تقویت و حرکت به سوی هدف می شوند پس راه افزایش کیفیت زندگی مدیریت احساسات است و مدیریت احساس یعنی مهار کردن تمایلات و خواسته های توسط عقل.

وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ، و همان گونه که مأمورى [بر این دعوت] استقامت کن، و از هواهاى نفسانى آنان پیروى مکن. (شورا/15)

بهترین برنامه عدم تبعیت از هواهای نفسانی است یعنی احساسات و تمایلات تا جایی که ابزار رسیدن به هدف است صحیح و عالی می باشد و اما جایی که مانع هدف شد افراط و زیاده روی در آن انسان را به هلاکت و نابودی می کشاند.

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا

و اگر تو را ثابت قدم نمى‏داشتیم ، همانا نزدیک بود اندکى به سوى آنان متمایل شوى.(اسرا/74)

پس گام ها را استوار کنید تا به باطل گرایش پیدا نکنید و مدیریت احساسات و تمایلات در عصر کنونی از بین بردن موانع برای رسیدن به موفقیت و پیروزی است.

سستی نورزید و ضعف و زبونی نشان ندهید استقامت بهترین راه است.

وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا  وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ؛ چه بسا پیامبرانى که انبوهى دانشمندانِ الهى مسلک [و کاملان در دینِ] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب‏هایى که در راه خدا به آنان رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.(ال عمران/146)

پیروزی نتیجه حتمی استقامت

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ

من امروز آنان را در برابر صبرى که [نسبت به مسخره و خنده شما] کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند(مومنون/111)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

اى اهل ایمان ! [در برابر حوادث] شکیبایى کنید ، و دیگران را هم به شکیبایى وادارید ، و با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا[بر موانع راه سعادت] پیروز شوید . (ال عمران/200)

خداوند در قرآن بیان می داردکه پیروزی نهایی پیامبران فقط در اثر صبر و استقامت بود.

انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

بى‏تردید کسانى که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند :] مترسید و اندوهگین نباشید شما را به بهشتى که وعده مى‏دادند، بشارت باد.(فصلت/30)

نخست دل به خدا بستن وایمان محکم به او پیدا کردن سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن. بسیارند کسانی که دم از عشق خدا می زنند ولی در عمل استقامت ندارند . افرادی که وقتی در وادی گناه و محیط آلوده قرار می گیرند با ایمان خداحافظی کرده و عمل حرام انجام می دهند. خداوند عدم استقامت را نتیجه ضعف ایمان می داند و البته پاداش استقامت را یاری و بشارت فرشتگان.

 

منبع : تفسیر المیزان

 

برگرفته از سایت تبیان


 
**روانشناسی در قرآن**
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کلیدی: روانشناسی ، قرآن ، زندگی ، تربیت

**روانشناسی در قرآن**


روانشناسی در قرآن

 

بر این باوریم که قرآن کتاب جامعی است و تمامی حقایق هستی به طور کامل در آن تبیین شده است .

... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» (ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است (نحل/ 89))

 

هدف نهایی نزول قرآن ، انسان سازی و تربیت بشر است بنابراین منظور از «همه چیز» تمام اموری است که انسان برای پیمودن راه تکامل به آنها نیاز دارد اموری که تمامی جنبه‌های مادی ، معنوی ، فردی و اجتماعی او را در برمی‌گیرد. کافی است به دریای پرفیض قرآن سری بزنیم تا از گوهرهای ناب معارف آن بهره‌مند شویم .

از جمله مطالبی که در قرآن به طور تفضیل بیان شده ، مسائلی است که از رووس موضوعات علم روانشناسی به شمار می‌رود. یکی از امور مهم زندگی انسان چگونه اندیشیدن است. چرا که نحوه تفکر هر فرد به طور مستقیم بر احساسات و عملکردهای او تاثیر می‌گذارد و به این ترتیب ، شخصیت انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

اندیشه‌ی صحیح، تفکری است که ابعاد بالقوه وجود انسان را به فعلیت برساند و او را به سوی رشد و فلاح رهنمون شود. به میزانی که اندیشه مثبت داشته باشیم حیات طیبه روزیمان می‌شود، از سلامت روح و روان برخوردار می‌شویم و از جنبه‌های مختلف زندگیمان لذت می‌بریم .

از سوی دیگر به میزانی که تفکرمان منفی باشد ، فقر ، نفرت ، گریز از خلق و دیگر اموری که در این راستاست دامنگیرمان می‌شود.بنا به نقش مهمی که « اندیشه صحیح » در زندگی ما ایفا می‌کند، در محضر قرآن قرار می‌گیریم تا بیاموزیم که چگونه بیندیشیم .

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ (حمد/5)

در این آیه مبارکه فعل‌های « نَعْبُدُ» و «نَسْتَعینُ» به صورت متکلم مع الغیر آمده است. گویی قرآن به ما می‌آموزد که برای حرکت‌های مثبت، باید با جمع‌های سالم همراه شویم .

برخی افراد مردم گریز و جمع گریزند، تصور می‌کنند توانایی‌ها و آموخته‌های خودشان برای پیمودن راه کمال و وصال کافی است ، و نیازی ندارند که به جمع خوبان بپیوندند. اما این دیدگاه، تفکری است اشتباه. اندیشه صحیح این است که بپذیریم خداوند در جمع برکتی قرار داده که در حرکت‌های فردی ، از آن میزان برکت برخوردار نمی‌شویم. برای به ثمر رسیدن امور مثبت و ارزشمند ، باید با گروهی از خوبان همراه گردیم .


 
در کجای قرآن مجازاتی برای بد حجابی تعیین شده است؟
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، مجازات ، حجاب ، شبهه

در کجای قرآن مجازاتی برای بد حجابی تعیین شده است؟ 


 

 

 

قبل از هر پاسخی دقت فرمایید که این جمله‌ی «در کجای قرآن آمده ...؟»، اخیراً توسط سایت‌ها و سایر امکانات و ابزار تبلیغاتی وهابیت بسیار رایج شده است و شیعیان و اهل سنتی که خود را اهل اسلام می‌دانند و به همین دلیل می‌خواهند استناد به قرآن کریم نماید، باید بسیار مراقب این حقه‌ی انحرافی باشند.
 

«در کجای قرآن آمده است ...؟» استدلال کسانی است که در ابتدای اسلام مدعی شدند «حسبنا کتاب الله – کتاب خدا برای ما کافیست» و امروز هم مدعی هستند که کتاب خدا در اختیارمان هست و خودمان می‌خوانیم و نیازی به هیچ معلم، راهنما، عالم، مفسر و ... نیز ندارد و به هر چه در ظاهر آیات آمده نیز به آن شکلی که خودمان می‌فهمیم استناد می‌کنیم! در واقع می‌گویند: کتابی در دست می‌گیریم، ولی خود دین جعل می‌کنیم.اگر چه همه‌ی این ادعاها برای جلوگیری از فهم مردم از قرآن و اسلام به واسطه‌ی تعلیم معصومین (ع) که معادن علم الهی و مخازن وحی هستند می‌باشد، اما همین ظاهر آیات قرآن کریم که برای همگان نیز قابل فهم می‌باشد، راه فرار و توجیه و ایجاد انحراف «به نام قرآن – علیه قرآن» را بر آنان بسته و دستور به اطاعت از رسول اکرم (ص) و اهل عصمت (ع) و راسخون در علم و ... داده است. تا معلوم شود «حسبنا کتاب‌الله» نه ریشه‌ی قرآنی دارد و دلیل عقلی. بلکه مغایر با این آموزه‌ها  و عقل و فهم انسان است.

 

حال ما از آنان می‌پرسیم که در کجای قرآن آمده است که به ظاهر قرآن بسنده کنید – که می‌کنید؟ در کجای قرآن آمده که علم بدون معلم قابل فراگیری است – که مدعی هستید خودمان از کتاب همه چیز را می‌فهمیم؟ اگر این طور است چرا این همه مدرسه و دانشگاه و ... دایر کردید، کافی بود که هفت میلیارد کتاب فیزیک یا ریاضی و یا ... چاپ و توزیع می‌کردید تا همه انیشتن شوند.

وانگهی در مورد احکام الهی می‌پرسیم: در کجای قرآن کریم آمده است که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟ کجای قرآن کریم آمده که به هنگام نماز ابتدا باید نیت کرد و سپس تکبیر گفت؟ در کجایش آمده که قرائت سوره‌ی حمد واجب است – دستور به ترتیب در کجایش آمده است؟ کجای قرآن نوشته که در هر رکعت باید یک رکوع و دو سجده نمود؟ در کجا آمده که مناسک حج چگونه و دفعات طواف چند دور است و نقطه‌ی آغاز و پایان در طواف کجاست – اگر برعکس طواف کنیم چه می‌شود؟

 

در مباحث سیاسی – حقوقی و کیفری و مجازات‌ها می‌پرسیم: کجای قرآن آمده که اگر یک شاعر یا طنز گویی با یاوه‌گویی به خدا و رسول (ص) سعی در تحقیر اسلام و یا گمراهی مردم کرد، می‌توان او را مجازات نمود که پیامبر اکرم (ص) در عین عفو عمومی در فتح مکه، حکم اعدام یک شاعره و چند شاعر را صادر می‌نمایند؟ ... و اساساً در کجای قرآن کریم آمده است که مسلمانان باید به اسلام و قرآن کریم، از زاویه‌ی دید یک گروهک انگلیس نهاد به نام وهابیت نگاه کنند؟! ...، پس مسلمانان باید هوشیار و بصیر باشند و فریب این ترفند انگلیسی «در کجای قرآن آمده» را نخورند.

استنباط احکام اسلام با رجوع به وحی و سنت صورت می‌پذیرد و استخراج آنها نیز [مانند هر علم دیگری] مسلتزم چندین سال تحصیلات عالیه و تخصصی در این زمینه می‌باشد. مگر مردم عادی بدون تحصیلات تخصصی در پزشکی، مهندسی، حقوق، ادبیات، ریاضیات، تاریخ یا ... می‌توانند نظر داده یا حتی فراتر از آن حکم صادر کنند – آیا غیر از این است که در صورت ارتکاب بازداشت، محاکمه و مجازات می‌شوند؟ پس چرا ما را به این سو می‌رانند که گمان کنیم همه‌ی احکام اسلامی باید در ظاهر قرآن کریم بیان شده باشد و هر عالم و جاهلی که فقط روخوانی بلد است، بتواند آن را یافته، فهم کرده و حکم صادر کند؟

البته در مورد حکم حجاب یا بهتر بگوییم «تستر» و پوشش در اسلام، همین ظاهر قرآن کریم نیز تصریح به وجوب آن دارد و بدیهی است که تخطی از هر قانونی [اگر چه تخلفات رانندگی یا چگونه راه رفتن در خیابان باشد] مجازات دارد و تعیین چگونگی مجازات نیز در چارچوب، تعینات و اختیارات تعریف شده در همان قانون، به قاضی سپرده شده است. نه این که یک قاضی یا حاکم شرع می‌تواند از ناحیه خود و مبتنی بر میل خود قانون وضع کرده یا آن را تغییر دهد.

اسلام مانند هر مکتب، جامعه‌ی مدنی و با شعور دیگری، هر گونه فسق، فجور، جنایت، ظلم ... و رفتارهای ناهنجار را ممنوع دانسته و بدیهی است که عدم رعایت هر ممنوعیت و قانونی مجازات دارد و بد حجابی از مصادیق بارز فسق، فجور، جنایت، ظلم و فحشا است. منتهی تفاوت اسلام با سایر مکاتب یا قوانین جوامع غیر اسلامی این است که در اسلام قوانین از طرف خداوند متعال و حکیم وضع گردیده و از توسط رسول (ص) ابلاغ می‌گردد، ولی در جوامع دیگر از طرف افراد، اشخاص، احزاب ... و قدرت‌ها و به نفع آنها وضع گردیده و به انحای مختلف [از تبلیغ گرفته تا تهدید و اجبار] القاء می‌گردد.

به راستی حد و مرز حجاب چیست؟ و اگر در قرآن و احکام اسلامی حجاب واجب نشده باشد، حد بد حجابی چیست و مرز آن کدام است؟ و اگر در قوانین جامعه‌ای حدی در این مورد تعیین نگردیده باشد، و همگان بتوانند آزادنه از حجاب کامل تا عریانی کامل در انظار بچرخند، آیا عقل به قوانین آن جامعه نمی‌خندد و یا از افسوس گریه نمی‌کند؟ چرا حتی در جوامع به اصطلاح دمکراسی غرب نیز برای پوشش حداقلی قائل شده‌اند و در صورت عدم رعایت، توسط پلیس بازداشت و در محاکم قضایی به جرم هنجار شکنی و ایجاد تشویش و تحریک عمومی و ... محکوم به مجازات می‌شوند؟ و در نهایت این که چرا باید این حداکثرها و حداقل‌ها (حدود و احکام) را به جای خدا و اسلام، از امریکا و انگلیس آموخته و تبعیت کنیم؟ در کجای قرآن آمده که هر چه امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها خواستند و گفتند درست است و یا کدام عقل سلیمی چنین ادعایی را تأیید می‌کند؟ ...

اما مکرر در همین ظاهر آیات قرآن کریم تصریح شده که از آنها اطاعت و تبعیت نکنید، بلکه بنده‌ی الله باشید و اوامر و نواهی او را که توسط آیات قرآن یا سخنان و رفتارش ابلاغ می‌گردد اطاعت و تبعیت کنید.

 

منبع: سایت آوینی

سایت تبیان


 
چرا عالم ذرّ را به یاد نمی‌آوریم؟
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، ذر ، فطرت ، عالم

چرا عالم ذرّ را به یاد نمی‌آوریم؟

 

طبق آیه ای از قرآن همه آدمیان قبل از ورودشان به دنیا اقرار بندگی گرفته شده است، حال سؤال این است اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

عالم ذر

یکی از آیات پراهمیت و بحث برانگیز قرآن، آیه 172 سوره اعراف است. در این آیه خداوند به اقرار و اعترافی اشاره می‌کند که گویا در گذشته از همه آدمیان گرفته شده است و همه آنها به وحدانیت پروردگار شهادت داده‌اند.

 در این آیه می‌خوانیم:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ.»

«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. (اما چرا خداوند چنین پیمانی گرفت؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این (توحید) بی خبر بودیم

اما سؤال این است که اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

پاسخ:

برای پاسخگویی به این پرسش، ابتدا باید از چیستی این ماجرا خبردار شویم. اما به دلیل آنکه در این آیه تنها به صورت سربسته به وجود چنین اقراری اشاره شده و درباره جزئیات، ماهیت و چگونگی آن سخنی به میان نیامده، پی بردن به این مساله بسیار دشوار و یا دست نیافتنی خواهد بود. روایات فراوانی هم که در این زمینه به دست ما رسیده به دلیل برداشت‌های مختلفی که از آن‌ها شده دیدگاه‌های گوناگونی را در این زمینه به وجود آورده است. با این وجود می‌توان متناسب با هر دیدگاهی به پاسخ گویی به این پرسش پرداخت و بر فرض صحیح بودن هر یک از این نظریات به جواب پرسش اصلی رسید.

به طور کلی شش نظریه در مورد چگونگی این پیمان الهی وجود دارد (پیام قرآن، ج 3، ص 117) که شاید بتوان همه آن‌ها را در دو گروه خلاصه کرد:

 

گروه اول: عالم ذرّ، عالمی غیر از عالم کنونی در برخی از روایات اشاره به عالمی با عنوان عالم ذرّ شده که مقصود از آن غیر از عالم کنونی ما است.به عنوان نمونه روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی. ...» (الکافی، ج 2، ص 9)

«آنگاه که خداوند، نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آن‌ها پیمان گیرد ... به آدم فرمود: بنگر چه می‌بینی؟ آدم به نژاد خود نگاه کرد که مورچه وار فضای آسمان را پُر کردند. گفت: پروردگارا، وه چه بسیار است نژاد من. ...»

متناسب با این روایت، چهار نظریه مجزا پدید آمده است:

1 برخی همچون برخی از محدثان، هیچ گونه توجیه و تأویل را در این مورد نمی‌پذیرند و تمامی اتفاقات و گفتگوهای این آیه را حقیقی و واقعی برمی شمرند.

2 برخی، این اقرار را متعلق به عالم ارواح برمی شمرند و بر این باورند که خداوند این پرسش را از ارواح همه انسان‌ها پرسیده است.

3 برخی دیگر همچون سید مرتضی و ابوالفتوح رازی اعتقاد دارند که این اقرار تنها از بعضی از انسان‌ها همچون پیامبران و اولیای خدا گرفته شده و پرسشی همگانی نبوده است.

4 علامه طباطبایی نیز معتقد است که این جریان، شهودی است باطنی که در عالمی ملکوتی و مسبوق به عالم دنیوی رخ داده است. (المیزان، ج 8، ص 334)

عالم ذر

 پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه اول: ـ در صورت پذیرش نظریه سوم، پاسخ بسیار روشن است. چراکه متناسب با این نظریه این آیه تنها مختص به پیامبران و اولیای خاص خدا است و تنها آن‌ها بوده‌اند که چنین اقراری به وحدانیت پرودگار داشته‌اند. بنابراین دیگران شامل حال این آیه نمی‌شوند و دلیلی هم ندارد که چنین جریانی را به خاطر بیاورند.

ـ اما متناسب با سه نظریه دیگر باید گفت که: گاه انسان با گذر زمان، حوادث بسیاری را فراموش می‌کند اما محتوای اصلی آن را به خاطر می‌سپارد. بنابراین مهم، به یاد آوردن محتوای اصلی آن حادثه است نه جزئیات و ریزه کاری‌های آن. همانند کسی که می‌داند جمله‌ای را از کسی شنیده اما به یاد نمی‌آورد که آن را در کجا و از زبان چه کسی دریافت کرده است. بنابراین برای حادثه‌ای که پیش از عالم کنونی ما و در دورانی بسیار غریب رخ داده، همین اندازه کافی است که محتوای اصلی آن یعنی «گرایش به پرستش پروردگار»، در یاد مردم باقی بماند.

ممکن است بگویید که این سخن، قابل پذیرش نیست. زیرا بالاخره اگر چنین جریانی حقیقتا رخ داده باشد، هر چند هم در زمانی بسیار دور اتفاق افتاده باشد، باید در یاد برخی از مردم موجود باشد.

اما باید گفت که این مسأله ای بسیار طبیعی است. زیرا معمول انسان‌ها حتی حوادث دوران کودکی خود را نیز به یاد نمی‌آورند، چه رسد به رخدادهای پیش از آن. با این وجود با اینکه هیچ کس از دوران نوزادی خود خاطره‌ای ندارد اما آموخته‌های خود را از آن دوران همچون نقشی ماندگار در یاد دارد. با اینکه ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم.

بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه داریم.

 

گروه دوم: اقرار به توحید با «زبان آفرینش» و یا «زبان حال» است. برخی از روایات دلالت بر این نکته دارد که اقرار به توحید پرودگار با آفرینش انسان در یک زمان رخ داده است. یکی از یاران امام صادق علیه السلام می‌گوید که از حضرت در مورد آیه«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علیها» (سوره روم، آیه 30: فطرت الهی است که خداوند، مردم را بر اساس آن آفریده)، پرسیدم که این فطرت چیست؟ امام صادق علیه السلام پاسخ داد:

 

«هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِر.» (الکافی، ج 2، ص 12)

«آن فطرت، اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آن‌ها پیمان گرفت بر یگانه پرستی آفرید. آنگاه که خدا به آن‌ها گفت: «مگر من پروردگار شما نیستم؟» و در آن مؤمن و کافر هر دو بودند.»

در پی چنین روایاتی برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چراکه خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس دورنی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خود آگاه قرار داده است.

برخی دیگر نیز با بیانی شبیه به این معتقدند که اساسا این گفتگو، با زبان معمول صورت نگرفته و به اصطلاح، سخنی است با «زبان حال» نه با «زبان مقال». اینگونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلا می‌گوییم: «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون» یا می‌گوییم: «چشمان به هم ریخته او می‌گوید دیشب به خواب نرفته است.» (تفسیر نمونه، ج 7، ص 7)

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه دوم: همانطور که گفته شد، نظر این گروه این است که اقرار و شهادت به وجود پروردگار که در این آیه آمده به صورت زبانی نبوده است. بلکه با زبان حال و یا با زبان آفرینش شکل گرفته و مصداق خارجی ندارد. بنابراین پرسش مذکور (چرا هیچ کس چنین مسأله ای را به خاطر نمی‌آورد) حل خواهد شد. چراکه بنا بر این دیدگاه هیچ جریانی در خارج و عالم واقع رخ نداده که ما بخواهیم آن را به یاد بیاوریم.


منبع: سایت تبیان


 
شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم!
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: پیامبر ، مریم ، قرآن ، عیسی

شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم!

  

اشاره:

حضرت عیسی (ع) آخرین پیامبری بود که بر قوم بنی اسرائیل فرستاده شد، قومی که ششصد پیامبر خود را کشتند. او سرنوشت عجیبی دارد، به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی که خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن که یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا کرد که او را شکنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده که عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود کرد.

  

در قرآن می خوانیم:

بنی اسرائیل

 ذَلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ(مریم/34)

این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!

 

فرعون می خواست بنی اسرائیل آدم های ترسو، تنبل و تسلیمی باشند. حضرت موسی آمد که قوم را از این ها نجات دهد، متوجه خودشان، مسئوولیت شان و خدایشان کند. هرچند قوم هدایت شدند اما اتفاق دیگری افتاد: بنی اسرائیل کم کم از آن طرف پشت بام افتادند. آن قدر دنیا گرا شدند و آن قدر به خود زندگی رسیدند که دین و معنویت شده بود نردبان رسیدن شان به دنیا.

چند صد سال بعد دین زدگی به اوج رسید؛ دین زدگی بنی اسرائیلی. سال هایی که رومیان بر یهودیان، تنها شاخه ی مانده از دوازده قوم بنی اسرائیل، حکومت می کردند. مالیات زیاد، کشت و کشتار، فساد حکومت، پول دوستی و خودخواهی. زمانه طوری شده بود که فطرت های پاک سردرگم مانده بودند. نه دین مانده از زمانه ی موسی راضی شان می کرد و نه سردرگمی که بی دینی برایشان آورده بود، راحتشان می گذاشت. دین تحریف شده بود. ظهور مسیحا در چنین روزهایی بود. وعده  ی این موعود را موسی در تورات آورده بود ؛ مسیحا نامی است که خدا برای عیسی مریم انتخاب کرده است. مسیح یعنی پاک شده و پاک کننده. پاک شده به دست خدا و پاک کننده به دست خودش. این است مقامی که عیسی دارد.

زکریا از پیامبران خداوند و از نسل موسی بود. زنش باردار نمی شد. این حسرت زکریا بود که آیا از نسل موسی پیامبر دیگری نخواهد آمد؟ گرچه خیلی ها پیامبری زکریا را هم نفی می کردند.

من جبرئیل هستم. از طرف خداوند برای تو پیغامی آورده ام. خداوند فرمود: ای زکریا ما به تو مژده ی پسری می دهیم که نامش یحیی است و تا پیش از این کسی هم  نام او نبوده است. نشانه ی آیه این بود که زکریا تا سه روز نتواند تکلم کند. بعد از پنج ماه همسر زکریا باردار شد. یحیی می آمد تا شرایط را برای ظهور عیسی فراهم کند. 

مریم دختر عمران، از کودکی در عبادتگاه زندگی کرده بود. برای یک دختر خیلی سخت بود که این دوری را تحمل کند. اما مریم این را پذیرفته بود. زکریا شوهر خاله ی مریم بود و در دوران رشد او مراقبش بود. مریم چنان پاک بود که بعضی گمان می کردند او همان منجی قوم بنی اسرائیل است. مریم کم کم بزرگ شد. هنوز در عبادتگاه بود و معصومیت و روحانیتی که در چهره اش و رفتارش داشت t زبانزد همه بود. 

بعد از شش ماه که از بارداری همسر زکریا گذشته بود، یکی از فرشتگان خداوند مأمور شد تا در شهر ناصره بر مریم ظاهر شود.

فرشتگان مریم را گفتند : " که خدا تو را به کلمه ای که نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و سخن گوید با مردم در گهواره آن طور که در بزرگی [سخن می گویند] و او از جمله نیکوکاران است. مریم عرض کرد خدایا چگونه مرا فرزندی تواند بود حال آن که مردی لمس نکرده است مرا. گفت چنین است کار خدا. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد گوید موجود باش و موجود شود.  " آل عمران/47-45

قوم بنی اسرائیل

مریم به مکان دوری رفت، چون درد زایمان در او بالا گرفت به تنه ی نخلی تکیه داد. آرزو می کرد نبود و چنین دردی را تحمل نمی کرد. چشمش بر آسمان بود و منتظر که پروردگارش او را تنها نخواهد گذاشت. غم مخور که پروردگارت پائین پایت نهر آبی قرار داده، تنه درخت را تکان بده تا پی در پی خرمای نورس از بالا بریزد. از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندی چون من خرسند باش اگر از آدمیان کسی را دیدی که حتما خواهی دید، بگو من برای رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی گویم.

برای زن هیچ چیز بدتر از این نیست که نگاه مردم پاکی دامانش را نشانه رفته باشد. و حال این امتحان بزرگی برای مریم بود که نه تنها باید حرف بدگویان را تحمل می کرد. بلکه، حتی نمی توانست از خودش دفاع کند. تنها اشاره می کرد به کودکش که از او بپرسید.

من بنده ی خدایم، خدا به من کتاب داده و پیامبرم کرده و مرا مبارک در همه احوال ساخته، و به نماز و دادن زکات، مادام که زنده باشم، و به احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا ظالم قرار نداده، و سلام بر من روزی که متولد شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده مبعوث می شوم.

عیسی شاهد به حق و عالم به حقیقت، و از شاهدان روز قیامت است. و تبلیغ عیسی شروع شد. .

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر که چیزی بخواهد به دست خواهد آورد و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید تا در به رویتان باز  شود.

انجیل یعنی بشارت یا خبر خوش. در اصل کتابی است که خداوند به عیسی آموخت. اما انجیل که کتاب مقدس مسیحیان است، روایتی است از سخنان عیسی  و تاریخ زمان او.

دل هایی که آماده ی نفوذ حق شده بودند با ظهور حق، آن را پذیرفتند و دل هایی که با کوچک ترین حق مبارزه می کردند، این بزرگ ترین حق را بزرگ ترین دشمن شمردند.

حضرت عیسی ابن مریم

عیسی فهمید بنی اسرائیل از کفر خود دست بر نمی دارند و از سوی دیگر اگر میدان را به دست آن ها بدهد دعوتش باطل و گرفتاری ها بیشتر می شود. برای بقای دعوتش باید طرحی می ریخت و ریخت. باید از آنان یاری می خواست تا دوست از دشمن جدا شود. حواریون حاضر شدند آن جناب را یاری دهند.  شمعون و برادرش اندریاس، یعقوب و برادرش یوحنا، فیلیپ، لوقا، توما، متی، یعقوب، تدی،شمعون و یهودا اسخریوطی که به عیسی خیانت کرد. اینان دوازده شاگرد عیسی بودند که او را در سفرهایش یاری می  کردند.

کثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه کرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه کنندگان ایشان را مسخ کرد که آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و کفر ایشان اثر نداد.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی که خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن که یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا کرد که او را شکنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده که عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود کرد.

عیسی آخرین پیامبر این قوم بود. شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم! قومی که شش صدمین پیامبر خود را کشته می خواست!

غروب روزی که به عیسی الهام شده بود به آسمان صعود خواهد کرد، همه ی حواریون جمع شده بودند. عیسی برایشان صحبت کرد و رفت. عیسی یارانش را به نقاط مختلف فرستاد تا دین حق را تبلیغ کنند.

پیش از ظهر 3 آوریل سال 33 میلادی پس از تایید حکم اعدام از سوی …پونتیوس پیلاتس زماندار رومی فلسطین کسی مصلوب شد که گمان می کردند عیسی باشد.

 

نتیجه:

عیسی آمد تا نماد صلح و دوستی و محبت و نیکویی باشد. عیسی آمد تا به ما بیاموزد که زندگی راحت به زیادی خوراک و پوشاک نیست. زندگی راحت به روح پاک و عمل به فطرت است. عیسی آمد تا کم ترین کینه ها را بزداید. عیسی آمد تا بیاموزد چگونه باید زیست.

 

منبع: سایت تبیان 

همشهری جوان، شماره اول، 1383


 
حسین(ع)، سوره ای برای همیشه
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: حسین ، قرآن ، معلم ، سوره

حسین(ع)، سوره ای برای همیشه

امام حسین

اشهد انک التالی بکتاب الله. (مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین(ع)) نام حسین(ع) با محرم پیوند خورده و جان فشانی او و 72 یار با وفایش به محرم، روح و حیات دمیده است، ماه محرم برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال 61 هـ . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است. آنان همه ساله به عشق امام حسین(ع) گرد هم می آیند و از چشمه زلال عنایتش سیراب می شوند. اگرچه مظلومیت سالار شهیدان و سید جوانان اهل بهشت در روز عاشورا بیش تر مطرح شده و از این واقعه سخن های بسیار رفته است، اما شخصیت والای امام حسین(ع) به واقعه عاشورا و آن چه بین ایشان و سپاه یزید رفته خلاصه نمی شود. بدون شک امام حسین(ع) که سلاله پاک نبی مکرم اسلام(ص) است و دوران کودکی خود را در دامان پیامبر(ص)گذرانده، در تمامی ابعاد کم نظیر و نمونه و الگوی همه شیعیان و حق طلبان می باشد.

هرچند تاکنون کتاب های بسیاری از نویسندگان مختلف درباره ابعاد شخصیتی امام حسین(ع) به چاپ رسیده است. اما هم چنان بحث و تحقیق در این حوزه، کتاب های مفصل دیگری را می طلبد.

کربلا؛ نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده؛ از آن زمان که حضرت ابراهیم(ع) در مسیر هجرتش از سرزمین «اور» به مکه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پر برکت کربلا رسید و در آن جا به عبادت خداوند پرداخت.1

واژه کربلا: درباره این واژه سخنان و گفته های فراوانی وجود دارد؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است. کربلا ترکیب شده از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات، و این مفهوم، 2 هماهنگ با روایتی است که می گوید: کربلا، بقعه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. 3

کربلا به زبان آرامی به معنایِ سرزمین خداست4. در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(ع)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «و نجیناهما و قومهما من الکرب العظیم» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است. 5

 

امام حسین(ع) مصباح هدایت و کشتی نجات

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ... و کانوا لنا عابدین»6 ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»7 امام حسین(ع) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»8

 

امام حسین(ع) و امر به معروف

قرآن می فرماید: شما بهترین امت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»9 امام حسین(ع) نیز در هدف از قیام خود می فرماید: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر.» 10

 

امام حسین(ع) معلم عزت و عمل صالح

قرآن مجید می فرماید: هرکس خواهان عزت است، عزت در پرتو ایمان و عمل صالح است؛ «من کان یرید العزه فلله العزه جمیعاً الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه»11 امام حسین(ع) در قیام خود در کربلا، طالب عزت بود و گریزان از ذلت؛ «هیهات منی الذله»12

 

امام حسین(ع) معلم ایثار و انفاق

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛13 به مقام ابرار نایل نمی شوید، مگر با انفاق برخی چیزهایی که دوست دارید.» امام حسین(ع) در روز عاشورا تمام آن چه را که در اختیار داشت و همه آن ها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد.

 

امام حسین(ع) و خوف و خشیت الهی

قرآن مجید در وصف انبیا می گوید: پیامبران پیشین کسانی بودند که در تبلیغ رسالت الهی، از خدا می ترسیدند و از هیچ کس دیگر هراسی نداشتند؛ «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله»14 امام حسین(ع) نیز دارای این دو خصیصه برجسته است:

1. تنها از خداوند می ترسید. در دعای عرفه می گوید: «اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک»15 خدایا مرا آن گونه قرار ده که از تو بترسم، آن سان که گویی تو را می بینم.

2. از غیر خدا نمی ترسید. حضرت می فرماید: اگر در دنیا، هیچ پناهگاهی نداشته باشم و کسی مرا حمایت نکند، من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد: «لولم یکن لی ملجا و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه»16

 

امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه

«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»17

امام صادق(ع) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید. زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین(ع) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود. (ویکی از مصادیق بارز این آیه شریفه، امام حسین(ع) است.)» 18

 

آزمونی بالاتر از آزمون ابراهیم(ع):

«واذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما...» 19

«و (یادآور) هنگامی که ابراهیم را خداوندش، با کلماتی بیازمود و او (ابراهیم) در همه آن ها موفق شد (آن ها را به اتمام رساند). خداوند گفت: تو را امام مردم قرار می دهم...».

کدامین آزمون ها؟ امتحان ذبح اسماعیل، ساکن کردن هاجر و نوازش اسماعیل در جوار کعبه در منطقه ای بی زرع و بی آبادانی و نیز اعتماد بالا و والای او به خداوند در لحظه های افتادن در آتش نمرودیان و ...

کسی که به حماسه های عظیم عاشورا چشم بیندازد، دشوارتر بودن آزمون های حضرت حسین بن علی(ع) را لمس می کند؛

ـ به قربان گاه بردن جوان و نورس و خردسال شیرخوار

ـ اسکان زنان و کودکان در قلب سی هزار انسان شیفته زندگیِ زوال پذیر دنیا.

ـ اتکا و اتکال به خداوند، حتی در قتلگاه در قالب نیایش عاشقانه و رضایت مندانه

و ده ها آزمون دشوار دیگر که در واژه واژه این تاریخ درخشان، رخ می نماید.

بخشی از اسرار توجه دادن مردمان به این روز و این حادثه، همین پایداری بر پاکی و بروز غیرت و هویت انسانی و اسلامی و پیام های بی شماری است که در این واقعه بروز دارد.

 

پیشتازی و پیش دستی در نیکی ها

«... فاستبقوا الخیرات؛ در خوبی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید» 20

در روایت معروفی آمده است: «بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری هست، تا آن جا که انسانی در راه خدا به شهادت برسد که بالاتر از آن چیز دیگری نیست.» این خیر بزرگ شهادت، آن چنان جلوه گری می کرد و مشتاقان را به سبقت از یکدیگر در عرصه آسمانی نینوا می کشانید که تا یاران امام حسین(ع) زنده بودند، اجازه نمی دادند که یک نفر از خاندان بنی هاشم، پای به میان بگذارد و فرزند برومند حسین، علی اکبر، در میان بنی هاشمی ها، سبقت می گرفت و هرکدام بر دیگری پیشی می جستند.

به راستی، شایسته است که عاشقان و یاران حسینی نیز از سیره اصحاب آن امام همام الگو بگیرند؛ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

 

امام حسین(ع) و شناختی از قرآن

امام حسین(ع): «القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق؛ قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز است و باطنش ژرف و عمیق.» 21

و همان طور که قرآن صامت از ظاهری شگفت و باطنی ژرف برخوردار است، وجود امام حسین(ع) به عنوان قرآن ناطق از همین شگرفی و ژرفی در ظاهر و باطن و صورت و سیرت برخوردار است و ما در زیارت ناحیه مقدسه در اوصاف آن امام می خوانیم: «وعظیم السوابق...» 22 تو ای حسین دارای برتری های با عظمتی هستی.

 

امام حسین(ع) دوست دار واقعی قرآن

امام حسین(ع) می فرماید: «خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست می دارم.»23

در شب عاشورا که امام حسین(ع) به تلاوت قرآن مشغول بود، گروهی از لشگریان پسر سعد برای اطلاع از احوال امام حسین(ع) و یاران او نزدیک خیمه ها آمدند و ملاحظه کردند که امام با یک صورت ملکوتی و جذاب؛ آیاتی از سوره آل عمران را تلاوت می کند.24 امام حسین(ع) در ظهر عاشورا نیز در بحبوحه جنگ، نماز را به همراه یارانشان در کربلا اقامه می کنند.

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ... و کانوا لنا عابدین»6 ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»7 امام حسین(ع) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»8

 

امام حسین(ع) احیاءگر قرآن

از آن جا که قرآن کریم این کتاب نجات بخش الهی بعد از پیامبر به دست امویان و عوامل آن ها مطابق میل و منافعشان تفسیر می شد؛ امام حسین(ع) رسالت احیای قرآن را با پیام بلند عاشورا آغاز کرد أین بار قرآن از حنجره امام حسین(ع) تلاوت شد و رسوم جاهلیت را در هم شکست و خفقان جامعه آن روز مسلمانان را از بین برد و ایشان را از خواب غفلت بیدار کرد. خود ایشان درباره احیاگری قرآن می فرماید:«شما را به زنده ساختن آیات قرآن و از میان بردن بدعت ها فرا می خوانم، اگر دعوت مرا بپذیرید، به راه راست و هدایت خواهید رسید.» 25

مسعود عباسی جامد ، صفحه 54

  

پی نوشت ها:

1. آیت الله محسن امین، فی رحاب ائمه اهل البیت، ج 3، ص 101

2. معجم علامات آشوری، شماره 366

3. مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 33

4. سیدسامی البرری، القرآن و علم الآثار، ک 1، ص 25 ـ 23

5. صافات: 76 و115، انعام: 64، انبیاء: 76

6. انبیاء: 73

7. سجده: 24

8. بحارالانوار، مجلسی،ج 36، ص 205

9. آل عمران: 110

10. نفس المهموم، ص 45

11. فاطر: 10

12. بحارالانوار، ج 45، ص 83

13. آل عمران: 92

14. احزاب: 39

15. دعای عرفه امام حسین(ع)

16. بحارالانوار، ج 44، ص 329

17. فجر: 27 تا 30

18. بحارالانوار، ج 24 ص 93

19. بقره: 124

20. مائده: 48

21. مجلسی، بحارالانوار ، ج 89، ص 20

22. نفس المهموم، ص 7

23. العتره والقرآن، ص 97

24. الارشاد المفید، ج 1، ص 232 و 601

25. ابوالقاسم حالت، کلمات قصار امام حسین(ع)، ص 75

 

منبع: شبکه تخصصی قرآن تبیان


 
پیامبران زن در قرآن
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، زن ، دلیل ، پیامبر

پیامبران زن در قرآن

مریم مقدس

شاید عنوان نوشتار حاضر، اندکی شما را به حیرت افکنده باشد که به حق چیزهای نشنیده! مگر زنان هم به مقام نبوت رسیده‌اند و ما خبر نداشته ایم؟ و اصلا کی و کجا کسی یاد دارد که خداوند زنی را به عنوان پیامبر بر مردم گسیل بدارد؟

اینها همه سوالاتی است که ذهن و زبان نگارنده را از مدتی پیش به خود واداشته است و این چند پاره خط، تلاشی است برای یافتن پاسخی قرآنی و برهانی بدین مساله.

اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که "  وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

پاسخ نهایی منوط به ذکر مقدماتی چند است که با هم مرور می کنیم:

یکم: فرق است میان نبوت و رسالت؛

میان این دو به تعبیر منطق دانان، نسبت عموم و خصوص من وجه است یعنی هر رسولی نبی است و تنها برخی از انبیاء رسولند.

دانشمندان علوم اسلامی تعاریف گوناگونی از نبوت و رسالت به دست داده اند از جمله:

فیض کاشانی در علم الیقین، ج 1 می گوید: «نبی» کسی است که به او وحی شود تا خود عمل کند و «رسول» آن است به او وحی شود تا عمل کند و تبلیغ کند.

از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان (مجلد دوم، صفحه 139) هم بشنوید که می گوید: رسول حامل رسالت است و نبی حامل نبأ، رسول شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد و نبی شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.

جناب علامه در ج13المیزان بسط بیشتر داده اند که رسول کسی است که فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببیند و با او تکلم کند. اما نبی کسی است که فرشته را در خواب می بیند و در خواب بر او وحی می شود.

بنابراین، اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که " و َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

دوم: نبوت بر دو گونه است:1. نبوت انبائی 2. نبوت تشریعی؛

اولی از ذات و صفات و افعال الهی و به طور عام، از معارف الهی خبر می‌دهد و دومی علاوه بر آن به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز می پردازد.

بنابر بر مقدمه دوم، مراد ما در این وجیزه، اثبات نبوت انبائی برای تنی چند از زنان است نه نوبت تشریعی که آن نبوت خاصّه است و از حوصله این مقال بیرون.

 

دلیل قرآنی

اینک با مفروض انگاشتن مقدمات یاد شده، به منظور اثبات مقام نبوت حضرت مریم(س) به سراغ قرآن می رویم:

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ظاهر آنها دلالت بر نبوت حضرت مریم(س) می کند. بعضی از آیات مزبور را در اینجا می آوریم:

1-«إن الله إصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم«( آل عمران / آیه 33 و 34)

خداوند، آدم و نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید (انتخاب و اختیار کرد) منظور ما در این آیه فعلا کلمه «آل عمران» است که شامل مریم، مادر مریم و پسر مریم می شود.

2- و إذ قالت الملائکه یا مریم إن الله إصطفیک و طهرک و إصطفیک علی نساء العالمین.( آل عمران / آیه 42)

و زمانی که ملائکه گفتند ای مریم! همانا خداوند ترا برگزید و پاک گردانید و تو را بر زنان عالم، انتخاب کرد. در آیه فوق ملائکه با مریم سخن گفته اند و بلاواسطه و مستقیم علاوه بر آن، خبر اصطفاء و برگزیدنش را از طرف خداوند برایش آورده اند، که در مجموع می تواند مؤید نبوت وی باشد، چنانکه بسیاری از پیامبران الهی نیز به همین شکل برایشان وحی نازل می شده است. و خصوصاً که خداوند او را برگزیده است و این گزینش به علت ویژگی و خصیصه ای که در او وجود دارد، چنانکه آدم و نوح را به همین علت مورد اصطفاء قرار داده است.

دلیل ما بر نبوت مریم(ع) این است که در آیه شریفه 33 آل عمران، کلمه اصطفا در مورد حضرت آدم و نوح و آل ابراهیم، قطعاً به معنای اختیار برای نبوت است، وحدت سیاق ایجاب می کند که در مورد آل عمران (مریم و مادر مریم و پسر مریم) نیز، همین معنا باشد، وگرنه باید مرتکب خلاف ظاهر آیه بشویم که دلیل بر این کار نیست. و از طرفی چون در آل عمران حضرت عیسی(ع) هم وجود دارد، نمی شود گفت اصطفاء حتی در باره خود آل عمران هم به یک معنا نیست، زیرا در این صورت در مورد حضرت عیسی(ع) که یکی از آل عمران است حتماً باید به معنای دیگری باشد که نزد اهل ادب به ویژه از خدای حکیم، بعید بلکه قبیح به نظر می آید.( زن و پیامبری، مرتضی فهیم کرمانی)

 

دلیل برهانی

باطن نبوت(انبائی) ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

در توضیح بیشتر این استدلال، حضرت استاد آیت اللّه جوادی آملی، در کتاب زن در آینه جلال و جمال، ص167بیان متینی دارند که عینا می آوریم:

قرآن کریم مسأله نبوت تشریعی را که به صورت رسالت بیان می شود ـ چون یک کار اجرایی است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسایل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد ـ این نوع نبوت را در اختیار مردها قرار داده و در سوره یوسف و سوره نحل می فرماید:

«ما ارسلنا من قبلک الارجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون».

یعنی رسالت یک کار اجرایی است و ما قبل از تو ای پیامبر هیچ کسی را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظیفه رسالت دادیم.

پس رسالت به معنای رهبری جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصی است که چون مقام اجرایی است به عهده مردها گذاشته شده، ولی نبوت اِنبائی بدین مفهوم است که فردی از طریق وحی مطلع شود که در جهان چه می گذرد، آینده جهان چیست؟ و آینده خودش را ببیند و از آینده دیگران نیز باخبر شود، و این نوع نبوت به ولایت برمی گردد، نه به نبوت تشریعی و رسالت اجرایی.

اگر چه این نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

اگر مراد قُرْطُبی و همفکران او، اثبات نبوت اِنبائی برای مریم است، این را همه عرفا، حکما و محققان اهل تفسیر می پذیرند، و اگر منظور، نبوت تشریعی بوده که مریم(ع) دارای رسالت بوده و وحی تشریعی دریافت می کرده این مردود است.

علاوه بر مریم (س) عده ای به نبوت زنان دیگری چون "حنّه" (مادر مریم و همسر عمران بن ثامان)، ‌مادر موسی(همسر عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم)، آسیه(همسر فرعون) ساره(همسر ابراهیم نبی)، هاجر(کنیز ابراهیم نبی) نیز استدلال نموده اند.

به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ج6، ص515 با این استدلال که نبی کاملترین نوع انسانی است و انسان کامل مصداق نبوت است می گوید: در روایات آمده است که برخی زنان مانند مریم و آسیه از جمله کامل ترین انسان ها بوده اند.

در کتاب مقدس به نام شش زن برمی خوریم که عنوان "نبیه" دارند: دبوره، حُلده، دختران فیلپس، حنّا و مریم.

البته بحث در باب ضعف و قوت موافقان و مخالفان در این مساله، مجالی فراختر از این مقال می طلبد که شایسته است علاقمندان به کتابهایی چون "زن و پیامبری" تالیف دانشمند محقق شیعی، مرتضی فهیم کرمانی مراجعه نمایند.

  

منبع: سایت تبیان


 
مُسَکّنی قرآنی با اثر فوری
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، مسکن ، آرامش ، سوره

مُسَکّنی قرآنی با اثر فوری

در قرآن کریم می خوانیم:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب

آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (رعد/28)

دعا

یاد خدا تنها به ذکر زبانى نیست، اگر چه یکى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

یاد خداوند برکات بسیار دارد، از جمله:

الف: یاد نعمت‏هاى او، عامل شکر اوست.

ب: یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.

ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.

د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.

ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.

و: یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.

ز: یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.

ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.

انسان، بى‏نهایت طلب است و کمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. در مقابل کسانى که با یاد خدا آرامش مى‏یابند، عده‏اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى‏شوند. «رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها» نماز، ذکر الهى و مایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» «1»، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ» ممکن است معناى «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این باشد که بواسطه ذکر و یادى که‏خدا از شما مى‏کند، دلهایتان آرام مى‏گیرد. یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏کند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏یابد. چنان که حضرت نوح علیه السلام بواسطه کلام الهى «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا» «2» آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هین على انه بعین الله» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین» سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏گیرد، امّا در آیات دیگرى مى‏خوانیم هر گاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه مى‏افتد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» «3»

آیا این لرزش و آرامش مى‏توانند در یک جا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟

پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثال‏ها راهگشا مى‏باشد:

الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است. مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.

ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى‏کنند وهم از آنها حساب مى‏برند و مى‏ترسند.

نماز

ج

: گاهى انسان از آنجا که مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى‏کند و به لرزه مى‏اندازد.

د: انسان‏هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏کنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى‏گیرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه مى‏فرماید: «اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت‏

کرمک طمعت»، یعنى هر گاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏آورم، ناله مى‏زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏افتم امیدوار مى‏شوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى‏آورد «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ» «4» یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى کم‏کم به آرامش مى‏رسد.

کسى که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» «5»

 

عوامل آرامش و دلگرمى‏

دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏اى دارد کسى که مى‏داند ذرّه‏ى مثقالى از کارش حساب دارد، «مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» «6» نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

کسى که مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» «7» امیدوار است.

کسى که مى‏داند خداوند در کمین ستمگران است، «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» «8» آرامش دارد.

کسى که مى‏داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» خوش‏بین است.

کسى که مى‏داند راهش روشن و آینده‏اش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» «9» قلبش مطمئن است.

کسى که مى‏داند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» «10» آرام است.

کسى که مى‏داند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بى‏نهایت برابر پاداش دارد ولى کار زشت‏او یک لغزش بحساب مى‏آید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» «11» کسى که مى‏داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» «12» به کار نیکش دلگرم مى‏شود.

کسى که مى‏داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مى‏ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

 

(1) طه، 14.

(2) هود، 37.

(3) انفال، 2. [.....]

(4). زمر، 23.

(5). طه، 124.

(6). زلزال، 7.

(7). هود، 119.

(8). فجر، 14.

(9). اعلى، 17.

(10). بقره، 124.

(11). بقره، 261.

(12). بقره، 195.

 

 

منبع: تفسیر نور، ج‏6، صص: 230_232

سایت تبیان


 
کلیدهای موفقیت در آزمون‌های زندگی
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، آزمون ، زندگی ، امتحان

کلیدهای موفقیت در آزمون‌های زندگی


کلید موفقیت

 

اگر بخواهیم در زندگی موفق باشیم، باید قانون موفقیت را بدانیم.

بارها و بارها پیش آمده که با یک اتفاق، مسیر رسیدن ما به موفقیت عوض می‌شود. در اثر یک تصادف، دزدی یا از دست دادن یکی از افراد خانواده از زندگی ناامید می‌شویم و تا مدت‌ها زانوی غم بغل می‌گیریم. گاهی هم در خلوت خودمان به خدا اعتراض می‌کنیم که چرا من؟ چرا همه بد بختی‌ها روی سر من خراب می‌شود؟ (هر چی سنگه واسه پای لنگه!)

باید توجه داشته باشیم که زندگی قانون دارد و امتحان هم یکی از قوانین مهم زندگی است. اگر ما در امتحانات زندگی با شکست مواجه می‌شویم به خاطر این است که قانون امتحانات را جدی نمی‌گیریم و آمادگی لازم را بدست نمی‌آوریم. قبل از همه باید بدانیم چرا باید امتحان بدهیم؟

 

هدف از برگزاری آزمون:

دلیل برگزاری آزمون و به تعبیر قرآن «ابتلاء»، این است که توانمندی‌های ما معلوم شود؛ معلوم شود از عهده مسئولیت‌هایی که به دوشمان گذاشته شده برمی آییم یا نه (چند مرده حلاجیم)؟:

«و البته شما را می‌آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم و گزارش‌های [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم» (محمد/31).

باید متوجه شویم که آیا در ایمان خود راسخ هستیم یا خیر؟ آیا اینکه ادعای مسلمانی می‌کنیم در عمل هم به تعهدات مسلمانی پایبند هستیم؟

«در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند» (محمد/7).

برای موفقیت در امتحانات باید به نکات کلیدی زیر توجه کنیم:

 

آمادگی قبل از آزمون:

آزمون‌ها برای همه است (آزمون سراسری): «آیا مردم گمان می‌کردند به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟» (عنکبوت/2).

خداوند متعال آزمون‌ها را منحصر به شیوه خاصی نکرده است، حجم و شیوه‌ها متفاوت است: «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می‌آزماییم.» (انسان/2)، «آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.» (ملک/2).

از انسان‌های قبل از ما نیز آزمون گرفته شده است: «به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغ‌گویان را [نیز] معلوم دارد» (عنکبوت/3).

 

نمونه سوالات امتحانی

اگرچه آزمون‌های الهی منحصر به شیوه خاصی نیست، ولی به بعضی از سوالات امتحانی و مواد آزمون اشاره شده که کمک بزرگی به ما می کند. پروردگار در کتاب آسمانی می‌فرماید :

«و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را» (بقره/155 ).

 

راه حل‌های مفید:

برای موفقیت در امتحانات باید آشنایی کامل با راه‌حل‌ها داشته باشیم. این راه‌حل‌ها به ما کمک می‌کند تا به نتایج مطلوب دست یابیم.

۱. صبر : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید (شایسته‌تر) است؛ زیرا این‌ها از کارهای محکم و قابل اطمینان است.» (آل عمران/۱۸۶).

۲. تقوا (خویشتن‌داری) : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید شایسته‌تر است.» (آل عمران/۱۸۶).

۳. تسلیم (فرمان برداری).

۴. توجه به گذرا بودن سختی‌ها و مشکلات: «ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم» (بقره/۱۵۶).

۵. استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی : «اگر اهل قریه‌ها ایمان بیاورند و تقوای الهی را پیشه سازند، ما برکات آسمان‌ها و زمین را برای آن‌ها می‌گشاییم.» (اعراف/۹۶).

۶. توجه به عکس‌العمل پیامبران در برابر آزمایش‌های الهی : «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود، و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.» (بقره/۱۲۴).

۷. توجه به حضور خدا.  

8..مراجعه به تاریخ.

 

یکی از بهترین راه‌حل‌هایی که در این زمینه در اختیار ماست، استفاده از تاریخ است. تاریخ صحنه‌ی زندگی هر روزه‌ی ماست که دیگران در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند. تاریخ، صحنه‌هایی را به ما نشان می‌دهد که ممکن است روزی روزگاری در آن صحنه‌ها قرار گیریم نیاز نیست ما هم هر آزموده‌ای را بیازماییم، بلکه با مطالعه تاریخ می‌توانیم دریابیم که نتیجه اعمال و رفتار گوناگون چه می‌شود. تأکیدات مکرر قرآن خود موید این معناست که باید به صورت ویژه در تاریخ به سیر و گذار پرداخت:

بگو در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است (انعام /11).

بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیش‌تر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است (روم /42).

یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخی که تأثیر مهمی در آزمون خودسنجی ما دارد عاشورا است.

 

عاشورا آزمون همگانی

با بازخوانی قیام عاشورا، آدمی می‌تواند گام به گام وجوه شخصیتی خود را شناسایی کند. وضعیت جبهه مؤمنین و وضعیت جبهه به ظاهر مسلمین را بررسی نماید و ببیند که در آدم‌ها و گروه‌ها چه ویژگی‌هایی بوده که تن به یاری حسین (ع) نداده اند و یا در وجود بعضی چه زمینه‌های شخصیتی شکل گرفته که از میانه راه به حسین (ع) پیوسته‌اند. عاشورا نمونه سوالی است جدی برای همه ما که می‌خواهیم خود را بسنجیم؟

ما چگونه به امتحانات سخت الهی پاسخ مثبت می‌دهیم. آیا روزی در مقابل سختی‌ها آنقدر توانمند و تسلیم پروردگار خواهیم شده مانند حضرت زینب (س)، که جز زیبایی از پروردگار نبینیم!

آیا روزی خواهیم توانست همه سختی‌ها را زیبا ببینیم؟


 

 

 

 

 

 

منبع: شبکه تخصصی قرآن تبیان


 
لطیفه های قرآنی
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: لطیفه ، قرآن ، ایمان ، کودک

لطیفه های قرآنی

 


 روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم. زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج! «دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی. 


قرآن
1. سهم برادری

مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم.

امیر گفت تا یک دینار به او دادند.

مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است.

امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد.

2. زن نکته سنج

روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم.

زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج!«دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.» 2

3. مراتب ایمان

کسی به دیگری گفت: آیا تو مؤمنی؟

مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمنی است که در آیه آمده: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا اُنْزِلَ عَلَینَا» ؛ 3 «ما به خدای عالم و کتابی که به ما نازل شده، ایمان آورده ایم.» آری، مؤمنم؛ ولی اگر منظورت مؤمنی است که در این آیه آمده است:

«أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ 4 «مؤمنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.» نمی دانم.

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

 4. پاسخ منطقی

 

 منصور دوانقی امر کرد، مردی را که درباره او سعایت شده بود، آوردند. آن مرد نیز شروع به طرح دلایل خود کرد. منصور بر آشفت و گفت: آیا نزد من نیز دوباره به تکرار حرفهایت می پردازی؟

آن مرد پاسخ داد: خداوند می فرماید:«یوْمَ تَأْتِی کلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا» ؛ 5 « [یاد آور] روزی را که هر نفسی برای رفع عذاب از خود به جدل و دفاع برخیزد.»

تو با خدا مجادله می کنی و ما چیزی به تو نمی گوییم. حال مرا به این گستاخی ام مؤاخذه می کنی! منصور از این پاسخ مبهوت شد و دستور داد تا جایزه ای به او دهند.

5. نکوهشی چون ستایش

شخصی به احمد بن خالد گفت: خدا به تو عطایی کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله نکرده بود. احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب از گوینده سؤال کرد که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟ آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش می فرماید:«لَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ؛ 6 «ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند.» در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی و ما از گردت متفرق نمی شویم!

400 سوال خواندنی از قصه های قرآنی

6. جلوگیری از آزار کودکان

شخصی که به دیوانگی اشتهار داشت در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا اینکه به خانه بزرگی رسید. به نزدش دوید و این آیه را خواند:

«یا ذَالْقَرْنَینِ أِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ سَداًّ» ؛7

«ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج فساد [و خونریزی] می کنند؛ آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده بگیریم، سدی میان ما و آنها می بندی [که از شر آنان آسوده شویم] .»

خواجه از اقتباس او به این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او برحذر داشت و از طعام سیرش ساخت.

 7. از ترس سنگ اندازی گریخت

شخصی از ترس سنگ اندازی کودکان گریخت تا به خانه خواجه ای رسید و چون در باز بود، به درون رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه، سنگ به دست به انتظار او نشستند. صاحب خانه چون او را سر و پا برهنه و مجروح دید، دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت تا مقداری غذا برایش آوردند. او که آن غذای لذیذ را دید این آیه را خواند:

«لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» ؛ 8

«آن دیوار (حصار بین مؤمنان و منافقان) دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و از جانب ظاهر، عذاب خواهد بود.»

با این آیه هم به لطف صاحب خانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون خانه در انتظارش بود. خواجه از این اقتباس او خوشش آمد و گفت تا اطفال را از آنجا راندند و به او هدایایی داد.

8. این پا شبیه چیست؟

 روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می شود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حیا می کند که پایش را دراز کند؛ چنان که قرآن می فرماید:

«فَاِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِروُا وَ لاَ مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ أِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمُ» ؛ 9 «چون غذا تناول کردید، [از پی کار خود بروید و] متفرق شوید و به سرگرمی و انس به بحث و صحبت نپردازید؛ چرا که این کار پیامبر را آزار می دهد و او از شما خجالت می کشد [و حیا می کند که اظهار نماید.]»

ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح می کنند و پا را دراز کرده، می پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟ حاضران در مجلس هر کدام چیزی می گویند و هر یک پا را به چیزی شبیه می کنند.

چون خستگی از پای آن حضرت رفع می شود، اشاره به آن یکی پایشان کرده و می فرمایند: این پا شبیه پای دیگر من است.

9. قبر سلطان محمود غزنوی

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کنْتُمُ تُوعَدُونَ «؛10 «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

10. کارفرما و شاگرد

گویند: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس علیه السلام بسپار و بیا! در وقت ملاقات، کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس علیه السلام سپردم. کارفرما گفت: ای وای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛ «وَ لِلَّهِ مُلْک السَّمَوَاتِ وَ الْاْرضِ»؛11 «و خدا راست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس علیه السلام چون مال خودش نیست، از این جهت گفتم به او بسپار.

 

پی نوشت ها :

1) حجرات / 10.

2) ر. ک: نصر / 1 - 2.

3) آل عمران / 84.

4) انفال / 2.

5) نحل / 111.

6) آل عمران / 159.

7) کهف / 94.

8) حدید / 13.

9) احزاب / 53.

10) یس / 63.

11) آل عمران / 189.

 

 

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره84

سایت تبیان


 
ماه محرم در قرآن
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥  کلمات کلیدی: قرآن ، ماه ، محرم ، خدا

ماه محرم در قرآن


 
در این جا آیه هایى را که درباره ماه هاى حرام وارد شده اند، اشاره کرده و به ترجمه و شرح اجمالى آن ها مى پردازیم :
1 - جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس و الشهرالحرام و الهدى و... (12)
خداوند متعال ، کعبه را که خانه حرام است و هم چنین ماه حرام و قربانى را براى برپایى مردم (و معیشت آنان ) قرار داده است .
در این آیه ، خداوند متعال فلسفه حرمت حج و ماه حرام را بیان نموده است و آن ، عبارت است از معیشت و امنیت مردم در پناه آن ها و تاثیر آن ها

بر اصلاح جامعه .
 

اگر مردم ، حرمت خانه خدا و ماه هاى حرام را نگه نداند و دائم در جنگ ، تجاوز و حرمت شکنى باشند، همانند اقوام و ملل پیشین به نابودى و هلاکت خواهند رسید و با دست خود، یک دیگر را به فنا و فراموشى مى سپارند.
امنیت و آسایش مردم در ماه هاى حرام و ایام حج ، موجب تقویت روابط اجتماعى و انسانى شده و مردم را به هم دلى و هم سویى سوق مى دهد و آنان را از پراکندگى و خوارى ، به عزت و سربلندى مى رساند.
2 - یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لا الشهرالحرام ... (13)
اى کسانى که ایمان آورده اید، شعائر الهى و ماه حرام را بر خود حلال و مباح نسازید.
این آیه ، بنا به نقل برخى از مفسران (14) در روز فتح مکه ، خطاب به مسلمانان فاتح نازل شد و به آنان فرمان داد که پس از پیروزى بر مشرکان ، شعائر الهى و ماه هاى حرام را نادیده نگیرند و بسان گذشته ، نسبت به آن ها پاى بند و متعهد باشند.
بنابراین ، اگر آنان به مشرکانى برسند که آداب جاهلیت را در زیارت خانه خدا انجام مى دهند، نسبت به آنان عصبانى نشده و آنان را به قتل نرسانند. زیرا در خانه امن الهى و در ماه حرام قرار دارند.
3 - فسیحوا فى الارض اربعة اشهر و اعلموا انکم غیر معجزى الله و ان الله مخزى الکافرین . (15)
چهار ماه (به دور از جنگ و خون ریزى ) در زمین سیر و سیاحت کنید (و مراسم حج خود را به راحتى به جاى آورید) و بدانید که شماها نمى توانید بازدارنده از خواست خدا باشید و به درستى که خداوند متعال ، کافران را خوار مى کند.
در این آیه ، خداوند سبحان مردم را در استفاده بهینه از ماه هاى حرام ، از جمله سیر و سیاحت ، زیارت و انجام مراسم حج فرا خواند و آنان را به این امر تشویق کرده است و یادآورى نمود که اگر بدخواهان و کافران بخواهند این آزادى را از مردم بگیرند، از سوى خداوند متعال به خوارى و نابودى مبتلا مى گردند.
4 - یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ، قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله و کفر و به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عند الله ، و الفتنه اکبر من القتل ... (16)
(اى محمد) از تو درباره جنگ در ماه حرام پرسش مى کنند، در پاسخ آنان بگو: جنگ و درگیرى در این ماه ، (گناهى ) بزرگ و بازدارنده از راه خدا و موجب کفر به (نعمت هاى ) خدا و مسجدالحرام است . (ولى ) اخراج اهالى (مسلمان ) این شهر، در نزد خدا گناهش بزرگتر است و دسیسه کردن (مشرکان از جهت گناه بزرگتر از قتل است .
این آیه ، به صراحت تمام حرمت ماه حرام را بیان کرده است و واجب الاحترام بودن آن را به همه انسان ها گوش فرموده است .
از سیاق آیه دانسته مى شود که کافران و مشرکان قریش نیز براى ماه هاى حرام ، احترام ویژه اى قائل بوده و جنگ و درگیرى را در آن ها ناروا مى شمردند.
شاءن نزول این آیه درباره دسته اى از مسلمانان به فرماندهى عبدالله بن جحش اسدى است که براى ردیابى و تعقیب کاروانى از قریش ، مرتکب کشتن یکى از مشرکان در ماه حرام شدند.
ماجرا از این قرار بود که دو ماه پیش از جنگ بدر، یک دسته هفت نفرى از مسلمانان براى تعقیب کاروانى از مشرکان که از شام عازم مکه بود، از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ماءموریت یافتند.
آنان ، کاروان را یافته و پنداشته بودند که در روزهاى آخر جمادى الآخر بسر مى برند و هنوز ماه رجب که یکى از ماه هاى حرام است ، فرا نرسیده است .
به همین جهت با مشرکان درگیر شده و در این میان ، یک تن از مشرکان به نام عمرو بن حضرمى کشته و دو نفر دیگر به نام هاى حکم بن کیسان و عبد الله بن مغیره ، اسیر شدند و یکى از آنان به نام مغیرة بن عثمان ، از چنگ مسلمانان گریخت و این خبر ناگوار را به مشرکان مکه رسانید.
جنگجویان مسلمان ، اسیران و غنایم را به مدینه منتقل کرده و ماجرا را به عرض پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسانیدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از کردار آنان ناراحت شد و آنان را نکوهش کرد و فرمود: به خدا سوگند من شما را امر به جنگ با آنان نکرده بودم .
جنگجویان چون ناخرسندى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را دیدند، از کرده خود پشیمان شدند.
مشرکان ، این حادثه را دست آویزى قرار داده و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان را متهم به حرمت شکنى ماه حرام نمودند.
آنان ، پیکى به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مدینه اعزام کرده و به صورت اعتراض و انتقاد به آن حضرت گفتند: آیا در ماه حرام ، جنگ و نبرد جایز است ؟
در پاسخ آنان ، نازل شد و جواب آنان را به روشنى بیان کرد.
خداوند متعال به آنان پاسخ داد که جنگ در این ماه حرام است ولى شما نیز حرمت شکنى کرده و اهالى مکه را به جرم مسلمانى از خانه و شهرشان که براى همه باید محل امن و آسایش باشد، اخراج نمودید. گناه دسیسه هاى شما بزرگتر و بیشتر است از کشته شدن یک نفر مشرک به طور اشتباهى در نبرد با مسلمانان . (17)
5 - الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرامات قصاص فمن اعتدى علیکم فاعتدوا بمثل ما اعتدى علیکم ... (18)
ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شکنى )ها را قصاص مى باشد. پس کسى که بر شما تجاوز و دست درازى کرد، شما نیز به اندازه تجاوزش ، بر او دست درازى کنید.
مراد از شهر حرام در این آیه ، ماه ذى قعده است که در این ماه ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان مدینه در سال هجرى جهت انجام عمره ، عازم مکه گردیدند ولى مشرکان مکه ، مانع ورود آنان شده و خود را براى نبرد با آنان آماده کرده بودند. سرانجام ، کارشان به صلح انجامید که معروف به ((صلح حدیبیه )) شده است . (19)
مشرکان مى دانستند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان پیرو آن حضرت ، حرمت ماه هاى حرام را نگه مى دارند و در این ماه ها به کارزار و جنگ با دشمنان خود نمى پردازند.
به همین جهت در صدد برآمده تا از تعهد دینى و شرعى مسلمانان سوء استفاده کرده و آنان را غافل گیر و در این ایام بر آن ها هجوم آورده و کارشان را یکسره سازند.
خداوند متعال ، توطئه هاى شیطانى مشرکان را نقش بر آب کرد و به پیامبرشان وحى نمود که ماه حرام را در برابر ماه حرام است . اگر مشرکان حرمت آن را شکستند و اقدام به تجاوز و جنگ کردند، بر مسلمانان واجب است با آنان مقابله به مثل نمایند. با نزول این آیه ، حربه مشرکان از دست شان گرفته شد و بار دیگر در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به ضعف و انفال رسیده و به ناچار با آن مصالحه کردند.
6 - فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم ... (20)
آن گاه که ماه هاى حرام به پایان رسد، هر کجا مشرکان را یافتید با آنان مبارزه کنید.
مشرکان و کافران شبه عربستان ، صحنه را بر مسلمانان تنگ کرده و از هر سو با آنان دشمنى مى نمودند و گاهى اقدام به هجوم و آزار مسلمانان مى کردند. مسلمانان به ستوه آمده و از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم درخواست کردند که به آنان اجازه نبرد با مشرکان را بدهد. خداوند متعال آنان را امر به صبر نمود و فرمود که حرمت ماه هاى حرام را نگهدارید و پس ‍ از پایان این ماه ها، پاسخ آنان را بدهید و هر کجا آنان را یافتید، با آنان مبارزه و نبرد کنید.
7 - ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى کتاب الله یوم خلق السماوات و الارض منها اربعة حرم ، ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن انفسکم . (21)
به راستى تعداد ماه ها در نزد خدا، دوازده ماه است . (و این ) در کتاب خدا است از روزى که آسمان ها و زمین را آفرید. چهار ماه از آن ها (ذى قعده ، ذى حجه ، محرم و رجب ) حرام مى باشند. این است آیین استوار. پس در آن ماه ها بر خود ستم روا مدارید.
از این آیه ، استفاده مى گردد از هنگامى که خداى سبحان ، زمین و آسمان ها را آفرید و کرات آسمانى ؛ از جمله ماه را در گردش به دور زمین به حرکت در آورد، زمان را به سال و سال را به دوازده ماه ، به تعداد منازل ماه ، محدود و مشخص کرد و پیامبران الهى نیز بر اساس آن عمل کرده و اعمال و عبادات خویش (مانند روزه و حج ) را تعیین مى نمودند.
هم چنین در این آیه ، به حرمت چهار ماه از سال و لزوم نگهدارى احترام آن ها به صراحت بیان شده است و این که شکستن حرمت آن ها و اقدام نمودند به جنگ و خون ریزى در این مدت ، ستم بر بشریت است .
مراد از ((کتاب الله )) در این آیه ، لوح محفوظ است و هم چنین در کتاب هایى که بر پیامبران پیشین نازل شده اند، مطالب مزبور بیان شده اند.(22)
8 - انما النسیى زیادة فى الکفر به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما لیوا طئول عدة ما حرم الله فیحوا ما حرم الله زین لهم سوء اعمالهم . (23)
همانا فراموشى در کفر (عصر جاهلیت )، بسیار بود که به واسطه آن گمراهى مى شدند آنانى که کفر ورزیده بودند، به طورى که سالى را حلال و سالى را حرام مى شمردند تا پاى مال کنند شمار آن چه را که خدا حرام کرده است . پس آنان ، حلال مى شمردند آن چه (ماه هایى ) را که خدا حرام کرده بود. (بدین ترتیب ) کردار زشت شان بر آنان آراسته مى گردید.
با توجه به اینکه حرمت ماه هاى حرام از یادگارهاى پیامبران بزرگ الهى از جمله حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام بود و عرب ها خود از پاى بند سنت آبا و اجدادى خویش مى دانستند، بدین جهت نمى توانستند به راحتى از این سنت الهى ، یعنى پاس داشت ماه هاى حرام سرپیچى کنند. زیرا در آن صورت ، حج ناامن مى شد و رغبت سایر عرب ها به شرکت در مراسم حج از بین مى رفت .
در نتیجه عرب هاى مکه علاوه بر این که اعتبار و سیادت خود را از دست مى دادند، از درآمدهایى که از بابت حاجیان و زائران نصیب آنان مى گردید، محروم مى شدند.
به این جهت ، تلاش همگى آنان بر نگهدارى حرمت ماه هاى حرام و ایام حج بود.
ولى در برخى از سال ها که میان قبایل و و طوایف حجاز، نبرد و درگیرى هایى روى مى داد، شکیبایى آنان و پذیرفتن آتش بس و متارکه جنگ در سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم )، بر ایشان دشوار بود و در صدد گریز از آن بر مى آمدند.(24)
آنان براى گریز از این مشکل ، دست به حیله هایى زدند که مورد مذمت و سرزنش قرآن و مسلمانان قرار گرفتند.
یکى از حیله هاى آنان ، این بود که گفتند: ماه هاى ذى قعده و ذى حجه ، حرام و ماه محرم حلال گردد و پس از آن ، ماه صفر حرام شود، تا میان ذى حجه و صفر، یک ماه فرصت تجاوز و خون ریزى یکدیگر را داشته باشند.
ترفند دیگر آنان ، این بود که در هر سال ، در یک ماه مراسم حج را به جا مى آورند. مثلا دو سال پشت سر هم ، در ماه ذى قعده ، دو سال پشت سر هم در ماه ذى حجه و دو سال پشت سر هم در ماه محرم ، مراسم حج را انجام مى دادند و بقیه ماه هاى را براى خود حلال مى شمردند.
بدین طریق ، ماه هاى حرام و ایام حج را دستخوش هوا و هوس خویش قرار داده بودند. عرب هاى مکه ، یک سال پیش از حجة الوداع ، مراسم حج را در ذى قعده انجام دادند و در سالى که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم براى آخرین بار به زیارت خانه خدا مشرف شد و سفرش به حجة الوداع معروف گردید، مراسم حج در ذى حجه قرار گرفت .
در همین سال ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ضمن خطبه اى فرمود: همانا زمان ، به مانند هیاتى که خدا در آفرینش آسمانها و زمین ، به وجود آورد بر مى گردد. به این صورت که هر سال ، دوازده ماه دارد و چهار ماه از آنها حرام است که سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم ) و چهارمین ماه (رجب ) میان جمادى و شعبان قرار گرفته است . (25)
از آن هنگام ، مراسم حج همه ساله در ذى حجه برگزار مى گردد. ولى سه ماه دیگر نیز از ماه هاى عبادت ، زیارت و حج خانه خدا (به صورت عمره و مفرده ) بوده و نگهدارى حرمت آنان ، بر همگان لازم و واجب است .

پی‌نوشت‌ها:
 

سوره مائده (5)، آیه 97.
13-همان آیه 2.
14-سوره توبه (9)، آیه 2.
15-مجمع البیان ، ج 3-4، ص 237.
16- سوره بقره (2) آیه 217.
17-نک : مجمع البیان ، 1-2، ص 549 و ترجمه تفسیر المیزان ، ج 3، ص 239 و 274.
18- سوره بقره (2)، آیه 194.
19- نک : فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ، ص 359.
20-سوره توبه (9)، آیه 5.
21-سوره توبه (9)، آیه 36.
22-مجمع البیان ، ج 6-5، ص 42.
23-سوره توبه (9)، آیه 37.
24-نک : بحارالانوار، ج 9، ص 79 (بیان ).
25-مجمع البیان ، ج 6-5، ص 45.
 

واردى، تقی، روز شمار تاریخ اسلام (ماه محرم) 

 
بدون شرح
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: بسم الله ، تصویر ، قرآن


 
اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: ائمه ، قرآن ، اسامی ، خصوصیات

اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن

 


 ممکن است در ذهن هر فرد حقیقت جویی این سوال خطور کند که: «چرا نامی از ائمه (علیه السلام) در قرآن به میان نیامده است؟» چرا که با ذکر اسامی ائمه(علیهم السلام)، بسیاری از اختلافاتی که بعد از رحلت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به میان آمد و موجبات تفرق میان مسلمانان را فراهم ساخت، به وجود نمی آمد.


 

قرآن مجید

برای پاسخ به سوال فوق در ابتدا باید با روش های معرفی افراد توسط قرآن کریم، آشنا شد و سپس قضاوت را به اذهان آگاه و به دور از اغراض و تعصبات واگذاشت .

 

*روش های قرآن کریم در معرفی اشخاص

با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که این کتاب بزرگ انسان ساز، برای معرفی اشخاص از سه روش استفاده نموده است:

1, معرفی با اسم

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در انجیل، به وسیله اسم به آیندگان معرفی شده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدی اسمُه احمَد» [1] هم چنین به صراحت، از حضرت داود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: «یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الأرضِ» [2] .

 

2, معرفی با عدد

نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قرار شد به کوه بروند در قرآن با عدد معرفی شده اند .[3]

3,معرفی با صفت

یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است، مانند: «فَسَوف یأتی الله بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحبّونَه أذِلَّةً علی المؤمنین أعِزَّةً علی الکافرینَ یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائِمٍ»[4]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می آورد که  آنان را دوست دارد و آنان [نیز] خدا را دوست دارند. با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی هراسند .»

شیوه قرآن در معرفی ائمه(علیهم السلام) همین روش اخیر است، یعنی قرآن عمدتاً به معرفی «شخصیت و صفات» ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و از استعمال اسامی آن ها خودداری نموده است .

 

 *خصوصیات امام از منظر قرآن کریم

از نظر شیعه، امام باید دارای دو خصوصیت باشد، این دو خصوصیت فقط در نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  و ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد و غیر از ایشان، کس دیگری واجد این خصوصیت نیست؛ که عبارتند از: علم لدنّی[5] و عصمت[6] .

در قرآن کریم به این دو خصوصیت اشاره شده است و بنابر اذعان علمای شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی، کسی این صفات را دارا نبوده است .

همچنین در قرآن مجید، آیات متعددی وجود دارد که ویژگی های شخصیتی و رفتاری ائمه هدی(علیهم السلام) را معرفی نموده است .

امام علی

 

بنابر گفته مفسران، سیصد آیه در قرآن در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد .

به عنوان نمونه، آیه ی «وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مسکیناً و یتیماً و اَسیراً» [7] در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل گردیده که در سه شب متوالی، افطار خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند . و آیه تطهیر[8] ، که در شمول آن نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ، نزد شیعه وسنی هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . وهمچنین آیه ولایت[9] ، که بدون شک بیانگر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان ایشان بر امّت بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. و آیات بی شمار دیگری که در کتب تفسیری بدان ها اشاره شده که از حوصله ی بحث خارج می باشد و ما از آوردن آن ها صرف نظر می کنیم .

 

*حکمت های شیوه ی قرآن کریم در معرفی امام(معرفی با صفات و خصوصیات)

1, ارزش فوق العاده معرفی الگو

در بسیاری از موارد انگشت گذاشتن روی افراد، نقش چندانی در روشنگری ندارد، بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه منجر می شود. البته در برخی موارد نیز، معرفی افراد، با نام ونشان، خالی از لطف نیست. ولیکن اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک های، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد .

 

2, معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول

در برخی موارد معرفی شخص، موجب دافعه می شود .

با مطالعه و بررسی شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی در زمان نزول قرآن کریم، این نکته را به دست می آوریم که با توجه به تبلیغات سوء انجام گرفته نسبت به شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهترین روش، همان روشی بود که قرآن در پیش گرفت؛ چرا که اکثریّت جامعه صدر اسلام نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) و به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پذیرش نداشتند .

دلایل این امر متعدد است، از جمله:

الف- بسیاری از مخالفان کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی(علیه السلام) را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند .

ب- تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هنوز بر اندیشه ی مردم حاکم بود و به عنوان مثال جوانی حضرت علی(علیه السلام) را بهانه ای برای عدم شایستگی حضرت برای رهبری می دانستند .

ج- این تفکر نیز وجود داشت که حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درصدد است تا خویشان خود را بر مسند قدرت و حکومت بنشاند .

با توجه به مسائل مطرح شده، معرفی شخصیت امام توسط قرآن می تواند زمینه ساز پذیرش عاقلانه وی در جامعه اسلامی باشد .

 

قرآن

3, جلوگیری از تحریف قرآن کریم

اگر خدای ناکرده، در قرآن، تحریفی صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان بدان از بین می رفت و اسلام و قرآن نیز به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار می شدند. بنابراین بهترین راهکار در این موفعیت، معرفی شخصیت هاست که زمینه ایجاد تحریف را از بین می برد .

آری همان افرادی که درباره ی دُردانه آفرینش و اشرف مخلوفات جمله ی گستاخانه «إنّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را به کار بردند و آیات نورانی کلام الله که می فرماید:«و ما یَنطِقُ عنِ الهَوی*إن هو إلّا وَحیٌ یوحی» [10] را زیر پا گذاردند، همان هایی که صدها روایت و حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جمع آوری نموده و به آتش کشیدند، همان هایی که توصیه ها پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نسبت به اهل بیت گرامیش را زیر پا نهاده و درب خانه پاره تن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آتش کشیدند، همان هایی که غدیر را به ورطه ی فراموشی سپردند، مسلّماً این جرأت را داشته و دارند که آیات قرآن کریم را عوض کرده و به تحریف آن دست بزنند .

4, کلی گویی قرآن کریم

از دیگر حکمت های روش قرآن کریم در معرفی امام،این است که قرآن به بیان کلیات مسائل می پردازد و تبیین جزئیات، بر عهده پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده است . به عنوان نمونه خداوند حج و شرایطش را در قرآن بیان نموده است ولی تبیین جزئیات و مسائل فرعی آن بر عهده پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه  اطهار(علیهم السلام)  می باشد . همچنین است سایر مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی که جزئیات آن ها در قرآن کریم نیامده و تنها به کلیات بسنده شده است .

نتیجه این که در قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های یک امام و رهبر بیان گشته و معرفی مصداق آن بر عهده ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده، که بنابر روایات شیعه وسنی، مصداق اتمّ و اکمل این ویژگی ها، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی می باشند . هرچند که با صرف نظر از روایات موجود، و تنها با مراجعه به تاریخ ،  هر فرد عاقل و حق طلبی، حقانیّت این مصادیق را تأیید می کند، ولی متأسفانه برخی ها از سنت  و وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خارج گشته و سخنان وی را به ورطه ی فراموشی سپرده و داغ جبران ناشدنی و بزرگی بر پیشانی تاریخ گذاشتند … .[11]

 

پی نوشت ها :

1- صف/6 .

2- ص/26 .

3- مائده/12 – اعراف/155 .

4- مائده/54 .

5- نمل/40 – آل عمران/7 .

6- بقره/124 .

7- انسان/9 .

8- احزاب/33 .

9- مائده/55 .

10- نجم/3و4 .

11- در این مقاله از دو کتاب:«پرسش ها و پاسخ های برگزیده از مجموعه پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، نهاد نمایتدگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، اداره مشاوره و پاسخ، دفتر نشر معارف – امام حسین(علیه السلام) و قرآن، مقاله: پرسمان قرآنی امام حسین(علیه السلام)، موسی سلیمانی، بوستان کتاب قم» به صورت برداشت آزاد، استفاده شده است .

 

منبع :

سایت شیعه ها ؛ مقاله هادی نقیان

سایت تبیان


 
اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: ائمه ، قرآن ، اسامی ، خصوصیات

اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن

 


 ممکن است در ذهن هر فرد حقیقت جویی این سوال خطور کند که: «چرا نامی از ائمه (علیه السلام) در قرآن به میان نیامده است؟» چرا که با ذکر اسامی ائمه(علیهم السلام)، بسیاری از اختلافاتی که بعد از رحلت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به میان آمد و موجبات تفرق میان مسلمانان را فراهم ساخت، به وجود نمی آمد.


 

قرآن مجید

برای پاسخ به سوال فوق در ابتدا باید با روش های معرفی افراد توسط قرآن کریم، آشنا شد و سپس قضاوت را به اذهان آگاه و به دور از اغراض و تعصبات واگذاشت .

 

*روش های قرآن کریم در معرفی اشخاص

با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که این کتاب بزرگ انسان ساز، برای معرفی اشخاص از سه روش استفاده نموده است:

1, معرفی با اسم

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در انجیل، به وسیله اسم به آیندگان معرفی شده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدی اسمُه احمَد» [1] هم چنین به صراحت، از حضرت داود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: «یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الأرضِ» [2] .

 

2, معرفی با عدد

نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قرار شد به کوه بروند در قرآن با عدد معرفی شده اند .[3]

3,معرفی با صفت

یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است، مانند: «فَسَوف یأتی الله بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحبّونَه أذِلَّةً علی المؤمنین أعِزَّةً علی الکافرینَ یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائِمٍ»[4]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می آورد که  آنان را دوست دارد و آنان [نیز] خدا را دوست دارند. با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی هراسند .»

شیوه قرآن در معرفی ائمه(علیهم السلام) همین روش اخیر است، یعنی قرآن عمدتاً به معرفی «شخصیت و صفات» ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و از استعمال اسامی آن ها خودداری نموده است .

 

 *خصوصیات امام از منظر قرآن کریم

از نظر شیعه، امام باید دارای دو خصوصیت باشد، این دو خصوصیت فقط در نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  و ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد و غیر از ایشان، کس دیگری واجد این خصوصیت نیست؛ که عبارتند از: علم لدنّی[5] و عصمت[6] .

در قرآن کریم به این دو خصوصیت اشاره شده است و بنابر اذعان علمای شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی، کسی این صفات را دارا نبوده است .

همچنین در قرآن مجید، آیات متعددی وجود دارد که ویژگی های شخصیتی و رفتاری ائمه هدی(علیهم السلام) را معرفی نموده است .

امام علی

 

بنابر گفته مفسران، سیصد آیه در قرآن در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد .

به عنوان نمونه، آیه ی «وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مسکیناً و یتیماً و اَسیراً» [7] در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل گردیده که در سه شب متوالی، افطار خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند . و آیه تطهیر[8] ، که در شمول آن نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ، نزد شیعه وسنی هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . وهمچنین آیه ولایت[9] ، که بدون شک بیانگر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان ایشان بر امّت بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. و آیات بی شمار دیگری که در کتب تفسیری بدان ها اشاره شده که از حوصله ی بحث خارج می باشد و ما از آوردن آن ها صرف نظر می کنیم .

 

*حکمت های شیوه ی قرآن کریم در معرفی امام(معرفی با صفات و خصوصیات)

1, ارزش فوق العاده معرفی الگو

در بسیاری از موارد انگشت گذاشتن روی افراد، نقش چندانی در روشنگری ندارد، بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه منجر می شود. البته در برخی موارد نیز، معرفی افراد، با نام ونشان، خالی از لطف نیست. ولیکن اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک های، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد .

 

2, معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول

در برخی موارد معرفی شخص، موجب دافعه می شود .

با مطالعه و بررسی شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی در زمان نزول قرآن کریم، این نکته را به دست می آوریم که با توجه به تبلیغات سوء انجام گرفته نسبت به شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهترین روش، همان روشی بود که قرآن در پیش گرفت؛ چرا که اکثریّت جامعه صدر اسلام نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) و به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پذیرش نداشتند .

دلایل این امر متعدد است، از جمله:

الف- بسیاری از مخالفان کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی(علیه السلام) را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند .

ب- تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هنوز بر اندیشه ی مردم حاکم بود و به عنوان مثال جوانی حضرت علی(علیه السلام) را بهانه ای برای عدم شایستگی حضرت برای رهبری می دانستند .

ج- این تفکر نیز وجود داشت که حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درصدد است تا خویشان خود را بر مسند قدرت و حکومت بنشاند .

با توجه به مسائل مطرح شده، معرفی شخصیت امام توسط قرآن می تواند زمینه ساز پذیرش عاقلانه وی در جامعه اسلامی باشد .

 

قرآن

3, جلوگیری از تحریف قرآن کریم

اگر خدای ناکرده، در قرآن، تحریفی صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان بدان از بین می رفت و اسلام و قرآن نیز به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار می شدند. بنابراین بهترین راهکار در این موفعیت، معرفی شخصیت هاست که زمینه ایجاد تحریف را از بین می برد .

آری همان افرادی که درباره ی دُردانه آفرینش و اشرف مخلوفات جمله ی گستاخانه «إنّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را به کار بردند و آیات نورانی کلام الله که می فرماید:«و ما یَنطِقُ عنِ الهَوی*إن هو إلّا وَحیٌ یوحی» [10] را زیر پا گذاردند، همان هایی که صدها روایت و حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جمع آوری نموده و به آتش کشیدند، همان هایی که توصیه ها پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نسبت به اهل بیت گرامیش را زیر پا نهاده و درب خانه پاره تن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آتش کشیدند، همان هایی که غدیر را به ورطه ی فراموشی سپردند، مسلّماً این جرأت را داشته و دارند که آیات قرآن کریم را عوض کرده و به تحریف آن دست بزنند .

4, کلی گویی قرآن کریم

از دیگر حکمت های روش قرآن کریم در معرفی امام،این است که قرآن به بیان کلیات مسائل می پردازد و تبیین جزئیات، بر عهده پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده است . به عنوان نمونه خداوند حج و شرایطش را در قرآن بیان نموده است ولی تبیین جزئیات و مسائل فرعی آن بر عهده پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه  اطهار(علیهم السلام)  می باشد . همچنین است سایر مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی که جزئیات آن ها در قرآن کریم نیامده و تنها به کلیات بسنده شده است .

نتیجه این که در قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های یک امام و رهبر بیان گشته و معرفی مصداق آن بر عهده ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده، که بنابر روایات شیعه وسنی، مصداق اتمّ و اکمل این ویژگی ها، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی می باشند . هرچند که با صرف نظر از روایات موجود، و تنها با مراجعه به تاریخ ،  هر فرد عاقل و حق طلبی، حقانیّت این مصادیق را تأیید می کند، ولی متأسفانه برخی ها از سنت  و وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خارج گشته و سخنان وی را به ورطه ی فراموشی سپرده و داغ جبران ناشدنی و بزرگی بر پیشانی تاریخ گذاشتند … .[11]

 

پی نوشت ها :

1- صف/6 .

2- ص/26 .

3- مائده/12 – اعراف/155 .

4- مائده/54 .

5- نمل/40 – آل عمران/7 .

6- بقره/124 .

7- انسان/9 .

8- احزاب/33 .

9- مائده/55 .

10- نجم/3و4 .

11- در این مقاله از دو کتاب:«پرسش ها و پاسخ های برگزیده از مجموعه پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، نهاد نمایتدگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، اداره مشاوره و پاسخ، دفتر نشر معارف – امام حسین(علیه السلام) و قرآن، مقاله: پرسمان قرآنی امام حسین(علیه السلام)، موسی سلیمانی، بوستان کتاب قم» به صورت برداشت آزاد، استفاده شده است .

 

منبع :

سایت شیعه ها ؛ مقاله هادی نقیان

سایت تبیان


 
خداوند، مدبّر تمام امور هستی
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی: قرآن ، مدیر ، سوره ، تفسیر

خداوند، مدبّر تمام امور هستی

مدیر اصلی و مدبّر اصلی خداست که قرآن می‌گوید: «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» (یونس/3) یعنی تدبیر و مدیریت کار خداست. در مدیر باید انتخاب احسن شود. قرآن می‌گوید... حالا من عناوینش را بنویسم که اگر کسی پای تلویزیون خواست بنویسد، بنویسد. بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع: اصولی درباره‌ی مدیریت از قرآن.
1- تدبیر؛ قرآن می‌فرماید: «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» سوره‌‌ای به نام قدر داریم. «کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر» (قمر/49) قرآن می‌گوید: هر چیزی اندازه‌گیری دارد. اینطور نیست که... حدیث داریم هیچ سالی بارانش از سال دیگر کمتر نیست. منتهی اگر مردم خراب کردند، خداوند ابر را جای دیگر می‌برد. باران می‌بارد به اندازه هرسال، منتهی این باران نافع نیست، خشکسالی هست.
انتخاب احسن؛ قرآن می‌فرماید که: «یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها» (اعراف/145) بهترین حرف را بگویید. «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏» (زمر/18) حرف‌ها را بهترش را گوش دهید. «یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَن‏» (اسراء/53) بهترین حرف را بزنید.
اگر کسی نمره‌ی شانزده سراغ دارد، می‌خواهیم مثلاً رییس جمهور تعیین کنیم، یا نماینده مجلس، یا شورای شهر، یا شورای اسلامی. اگر کسی نمره‌ی شانزده سراغ دارد، ولی چون دوستش ندارد به نمره‌ی پانزده رأی می‌دهد. خائن به خدا و پیغمبر است. حدیث داریم. «من تقدم علی قوم» یعنی اگر کسی را جلو بیاندازی، «و هو یری فیهم من هو افضل» می‌دانی که در جامعه از او بهتر هم هست، نمره‌ی شانزده هست، منتهی دوستش نداری، هم‌شهری‌ تو نیست. هم‌لباسی تو نیست. اگر کسی به نمره‌ی شانزده رأی بدهد، با آنکه در جامعه نمره‌ی هفده باشد، «خان الله» خیانت کرده به خدا، «و رسوله و المؤمنین»
مسأله‌ی دیگر توجه به همه ابعاد است، در صلح حدیبیه، پیغمبر اسلام وقتی به مدینه هجرت کرد، جمعیتی را بعد از چند سال آورد مکه عمره انجام بدهد. مکه هنوز دست بت‌پرست‌ها بود. مشرکین آمدند بیرون مکه منطقه‌ی حدیبیه گفتند: نمی‌گذاریم بیایید. مکه دست ما است. آنجا نزدیک بود درگیری شود، خدا فرمود: نه! صلح بهتر است. پیغمبر صلح کرد، بعد فرمود: اگر شما به مکه حمله می‌کردید، در مکه یک مشت مؤمن هم بودند. منتهی هجرت نکرده بودند. شما همه را به هوای اینکه اینها مردم مکه هستند، می‌کشید، بعد هم تبلیغات می‌کردند که مسلمان‌ها خودشان، خودشان را کشتند. حضرت امیر فرمود: من کسی را که بخواهم بکشم نسلش را هم نگاه می‌کنم. ممکن است آدم بدی باشد ولی بچه‌هایش خوب باشند. یعنی عقبه‌ی کار را هم باید دید. گاهی وقت‌ها یک کاری عقبه دارد. یکی چیزی برای مدیریت بگویم.
نقل شد که آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی که مرجع بسیار مهمی قبل از آقای بروجردی بود به یک کسی نمایندگی دارد در منطقه‌ای که ایشان نماینده‌ی من است. بعداً هم گزارش‌هایی دریافت کرد، دید این نماینده‌اش خیلی نماینده‌ی خوبی هم نیست. گفتند: آقا نماینده‌ات دسته گل آب داده. لایق نیست. گفت: فهمیدم. گفتند: خوب فهمیدی او را بردار. گفت: ببین این قبلاً نیم کیلو آبرو داشت. وقتی من حکمش دادم نماینده من شد، نیم کیلویش ده کیلو شد. اما اگر حکمم را پس بگیرم، ده کیلو می‌ریزد. من می‌خواهم یک کاری کنم، یک طوری او را بردارم که آن نیم‌ کیلوی خودش برایش بماند. این را می‌گویند: مواظب عقبه‌ها باشید.

منبع: سایت آقای قرائتی


 
حیوانات مأموران خدایند!
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: حیوانات ، قرآن ، خدا ، سلیمان

حیوانات مأموران خدایند!

 


حیوان، وسیله‏ى خداشناسى و وسیله‏ى آزمایش انسان می شود. حیوان، معجزه الهى و وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود.

همانطور که چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم، اژدها وسیله‏ى حقّانیّت موسى، نهنگ مأمور تنبیه یونس، موریانه وسیله‏ى کشف مرگ سلیمان، سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى و ابابیل مأمور سرکوبى فیل سواران شد.


 

 

 

حیوانات حیوان

«فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ» (سبا 14)

پس چون مرگ را بر سلیمان مقرّر داشتیم، کسى جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبنده‏ى زمین (موریانه) که عصایش را (به تدریج) مى‏خورد، پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند که اگر غیب مى‏دانستند، در آن عذاب خوار کننده (کارهاى سخت) نمى‏ماندند.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او الى دفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود الذى سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة» (نهج البلاغه، خطبه 182) اگر کسى براى ماندن و بقا راهى داشت و مى‏توانست از مرگ در امان بماند، همانا سلیمان بود که جن و انس در تسخیر او بودند و مقام نبوت را دارا بود و قرب و منزلتى بزرگ داشت.

«منسأة» به معناى عصا و به گفته روایات مراد از «الْعَذابِ الْمُهِینِ» کارهاى سختى بود که جنّیان انجام مى‏دادند.(تفسیر مجمع البیان)

 

پیام‏های آیه:

1ـ زمان مرگ، به دست خداست. «قَضَیْنا»

2ـ مرگ، حتّى به سراغ کسانى که نبوت و سلطنت را یک جا دارند مى‏رود. «قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ»

3ـ حیوانات، مأموران خدا هستند. «دَلَّهُمْ ... دَابَّةُ الْأَرْضِ»

4ـ جنّ، غیب نمى‏داند. (با افتادن سلیمان به زمین، هم خود جنّ فهمید که غیب نمى‏داند و هم مردم فهمیدند که ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غیب بیهوده‏ است.) «تَبَیَّنَتِ ... لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ» ...

5ـ جنیان داراى احساس عزّت و ذلّت و گریز از کار سخت هستند. «ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ»

 

1ـ تکّه‏اى از بدن گاو، مقتول را زنده مى‏کند و او قاتل خود را معرّفى مى‏کند. (در ماجراى گاو بنى اسرائیل) «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» (بقره، 63 73)

 

2ـ عنکبوت، پیامبر را در غار حفظ مى‏کند. «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» (توبه، 40)

3ـ کلاغ، معلّم بشر مى‏شود. «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً» (مائده، 31)

4ـ هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس مى‏شود. «اذْهَبْ بِکِتابِی هذا» (نمل، 28)

5ـ ابابیل، مأمور سرکوبى فیل سواران مى‏شود. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»( فیل، 3)

6ـ اژدها، وسیله‏ى حقّانیّت موسى مى‏شود. «هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»( اعراف، 107)

7ـ نهنگ، مأمور تنبیه یونس مى‏شود. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (صافات، 142)

8ـ موریانه وسیله‏ى کشف مرگ سلیمان مى‏شود. «تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ»( سبأ، 14)

9ـ سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى مى‏شود. «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ» (کهف، 18)

10ـ چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم مى‏شود. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ»( بقره، 260)

11ـ الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد مى‏شود. «وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ» (بقره، 259)

12ـ شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهى مى‏شوند. «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» (حج، 36)

13ـ حیوان، وسیله‏ى خداشناسى مى‏شود. «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه، 17)

14ـ حیوان، وسیله‏ى آزمایش انسان مى‏شود. «تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ» (مائده، 94)

15ـ حیوان، معجزه الهى مى‏شود. «هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ» (اعراف، 73)

16ـ حیوان، وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود. «الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ»( اعراف، 133) و نیز در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقره، انعام، نحل، نمل، عنکبوت و فیل.

 

دور نمایى از زندگانى عبرت‏انگیز سلیمان نبی

بر خلاف تورات کنونى که حضرت سلیمان را یک پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى کرده (تورات کتاب اول ملوک و پادشاهان) ،قرآن مجید سلیمان را یک پیغمبر بزرگ خدا مى‏شمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بى نظیر مطرح کرده، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده که هدف‏ اصلى از ذکر این داستانها همان عبرتها بوده است.

در آیات 12 تا 14 سوره مبارکه سبا دیدیم که خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مرکبى بسیار سریع و تندرو که با آن مى‏توانست در مدتى کوتاه سراسر کشور پهناورش را سیر کند، مواد معدنى فراوان براى انواع صنایع و نیروى فعال کافى براى شکل دادن به این مواد معدنى

 

او با بهره‏گیرى از این وساdل معابد بزرگى ساخت، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز براى پذیرایى از لشکریان و کارمندان حکومت و توده‏هاى مستضعف مردم برنامه وسیع و گسترده‏اى تنظیم کرد که از نمونه ظروفش که در آیات ذکر شده آمده است مى‏توان بقیه را حدس زد.

در برابر همه این مواهب به او دستور شکرگزارى داد، با تاکید بر این مطلب که حق شکر نعمتهاى خدا را کمتر کسى مى‏تواند بجا آورد! سپس روشن ساخت که مردى، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، که در یک لحظه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت، آن چنان که اجل حتى مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سرکش گمان نکنند اگر به جایى رسیدند و قدرتى کسب کردند در واقع توانا شده‏اند که جن و انس، شیطان و پرى خدمتکار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، در یک لحظه کوتاه همچون حبابى بر امواج دریا محو و نابود شد!

و چگونه موریانه‏اى او را بر زمین افکند، و تمام رشته‏هاى کشور او را به هم ریخت، آرى یک عصا نیروى فعال کشورى پهناور را به حرکت در آورده بود، و یک موریانه آن را از حرکت باز داشت!.

این را نیز باید یادآورى کنیم که متاسفانه داستان حضرت سلیمان مانند بسیارى از داستانهاى انبیا، با روایات مجعول آمیخته شده، و خرافاتى به آن بسته‏اند که چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته، و بسیارى از این خرافات از تورات کنونى گرفته شده است اما اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت کنیم هیچ مشکلى پیش نخواهد آمد.

 

منابع:

1- تفسیر نور ج9

2- تفسیر نمونه ج 18

3- نهج البلاغه، خطبه 182

4- تفسیر مجمع البیان

 

منبع: سایت تبیان  نویسنده: آمنه اسفندیاری

حیوانات مأموران خدا هستند

 


 
نقد سکولاریسم از دید قرآن (2)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: اسلام ، حاکمیت ، قرآن ، سکولاریسم

نقد سکولاریسم از دید قرآن (2)

 

سکولاریسم
منبع: سایت تبیان نویسنده: محمدی

 

 

مصادیق اوامر و نواهى الهى، تنها در امور فردى خلاصه نمى‏شود، بلکه جلوه‏هاى آن در امور اجتماعى نیز محقق است. پس نمى‏توان بدون حکومت، حاکمیت و زمامدارى جامعه، از عهده اعمال نظر شرع در امور اجتماعى برآمد.

 


در قسمت اول این مطلب به معانی لغوی سکولاریسم و تعاریفی که از آن شده تا حدی پرداختیم و گفتیم که این تفکر به حوزه جوامع اسلامی هم راه پیدا کرده است و در ادامه با آوردن مستندات قرآنی بر آن شدیم تا در تضاد بودن این نظریه با آموزه های والای قرآن و آنچه قرآن از انسان می خواهد را ثابت کنیم در ادامه به نگاه قرآن به ابعاد اخروی، مادی، و اجتماعی انسان می پردازیم امید است که مفید برای عموم باشد .

 

تأکید بر مقام اخروى انسان

انسانى که قرآن به معرفى آن پرداخته است، به دنیا محدود نیست بلکه انسانى فراگیر است. انسانى است که افزون بر حضور در زندگى مادى و پست‏تر (الحیاة الدنیا)، در جهان دیگر و زندگى عالى‏تر (الحیاة الاخرة) نیز حضور واقعى دارد؛ چرا که وقتى به کاربرد دنیا و آخرت در قرآن مى‏نگریم، در مى‏یابیم در هر جا که یکى از این دو کلمه به کار برده شده است، بسیار از این پیوستگى دو طرفى گزارش داده است. از این رو، خداوند مى‏فرماید: «تریدون الدنیا و الله یرید الاخرة» یعنى: شما متاع ناپایدار دنیا را مى‏خواهید؛ ولى خداوند سراى دیگر را )براى شما( مى‏خواهد.

اینگونه آیات در مقام افاده این معنا نیستند که شما مسلمانان به مسائل دنیوى کار نداشته باشید و آنها را به اهل خود واگذار کنید و به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول شوید بلکه در مقام بیان این مطلب است که شما مسلمانان باید به این نکته توجه داشته باشید که دنیا زودگذر است. مبادا آن را براى خود هدف قرار داده و از رسیدن به مسائل اخروى غافل بمانید. پس آیه در صدد ارزش‏گذارى و برتر دانستن مقام اخروى از مقام دنیوى است.

 

ـ توجه بر مقام مادى انسان

دین اسلام، در کنار توجه به ابعاد روحى و روانى انسان، از عنایت به جنبه‏هاى جسمانى و مادى او نیز غافل نبوده است.

قرآن کریم در یک جا مى‏فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»( اعراف / 32) ؛ بگو: چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ [اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى] در قیامت، خالص [براى مؤمنان] خواهد بود.

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

«وَ لا تَنْسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْک وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الأَْرْضِ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» ؛ و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکى کرده، نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد.

نتیجه این که اگر دین اسلام، تنها به جنبه آخرتى انسان توجه مى‏کرد و از امور دنیوى انسان سخنى نمى‏گفت، زمینه براى رشد این فکر که دین اسلام، به شخص انسان و روح و روان او وابسته مى‏باشد و به تبع آن در ابعاد اجتماعى هم سخنى نخواهد داشت، فراهم مى‏شد ولى اسلام با دخالت کردن در فعالیتهاى اجتماعى، از راه‏هاى گوناگون، بر طرز تفکر سکولاریستى خط بطلان مى‏کشد.

 

ـ تأکید بر مقام اجتماعى انسان

از نظر اسلام، انسان‏تنها به بعد شخصى و فردى محدود نمى‏شود. اسلام او را در متن جامعه مى‏بیند و کمال او را هم با حضور در جامعه قابل‏تحقق‏مى‏داند و حاشیه‏نشینى و بى‏طرفى را به‏شدت،نفى‏مى‏کند.( فروع کافى، ج 5، ص 494)

شاهد بر این مدعا آن است که وقتى به آموزه‏هاى این دین مى‏نگریم بعد اجتماعى آن را بیشتر و بهتر از ابعاد روحى و روانى آن مشاهده مى‏کنیم؛ در این دین از رهبانیت و شیوع آن، منع(عبدالامیر الهویدى، التفسیر المعین، ص 42) و از پیروان آن، نهایت تلاش در باب اصلاح امور دنیوى و محیط زندگى خود، خواسته مى‏شود. پس در واقع از نظر قرآن، انسان هم در جامعه، حضور پیدا مى‏کند و هم در صدد اثرگذارى در جامعه بر مى‏آید:

«نبود تمایز بین نیاز فردى و اجتماعى ـ حتى نیاز شدیدتر در امور اجتماعى ـ که از سوى خود عقل تشخیص دادنى است، اثبات مى‏کند که گستره دین، همه ابعاد انسان را در همه شؤونات در بر مى‏گیرد و محدود دانستن آن به امور فردى، مورد پذیرش عقل نیست.»( عبدالله جوادى آملى، پیشین، ص 71)

 

ابعاد نگرش اجتماعى قرآن

1ـ امور اقتصادى

دین اسلام، با توجه بر مفاد قاعده «الناس مسلطون على اموالهم.» مردم را بر مال و ثروت خود مسلط مى‏داند و از همه مى‏خواهد که این اصل کلى را رعایت کنند. هیچ کس حق ندارد بى‏دلیل به دارایى دیگران تجاوز کند. همچنین از مردم مى‏خواهد که تجارتشان از روى رضایت انجام گیرد؛ چنان که از آنان دورى از نزول‏خورى، معامله باطل،کم‏فروشى و رشوه را درخواست مى‏کند. گذشته از اینها، اساسا اسلام براى ارائه برنامه‏هاى کلى، ابوابى را تحت عناوین مکاسب، مزارعه، مساقات، مضاربه، مشارکت و... مطرح مى‏کند. از موارد یاد شده معلوم مى‏شود(مرتضى مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى‏اسلام، نشرصدرا) که اسلام نسبت به فعالیتهاى اقتصادى بشر ساکت نیست و سخنها دارد.

 

2ـ امور حقوقى

در اسلام، به ابعاد مختلف حقوقى جامعه اشاره‏هاى خاص و روشن شده است؛ از باب مثال، حقوق خانوادهاز جمله حقوق زن در بالاترین حد با تمام زوایاى پیچیده آن، از منظر اسلام پوشیده نمانده است. احکام ازدواج، طلاق، نفقه، سکونت، حضانت و ارث با لحاظ عدالت، پیش‏بینى شده و قوانین مربوط به اجاره،صلح، رهن، ضمان به طور شفاف مورد اشاره قرار گرفته است.

سکولاریسم

 

3ـ امور فرهنگى

اسلام، از اظهار نظر نسبت به ابعاد فرهنگى جامعه نیز غافل نیست. به این بیان که آن بخش از عاداتى را که با روح اسلامى سازگار است، قبول دارد و بخشهاى ناسازگار را رد مى‏کند؛ از باب نمونه، قرآن فرهنگ اسراف(سباء / 35ـ34؛ زخرف / 24ـ23) و تبذیر را شایسته امت اسلامى نمى‏شناسد، مادى‏گرایى را محکوم مى‏کند و در عین حال رکود و ایستایى را مخالف سعادت آدمى مى‏داند. غیبت و سخن‏چینى و امثال آن را گناه مى‏شمارد و راست‏گویى را دوست مى‏دارد. افسانه‏پذیرى و تبعیّت تقلیدى(43) را شایسته مقام انسانى نمى‏داند اما بر تبعیت از الگوهاى صحیح پا مى‏فشارد.

4ـ امور ادارى و سیاسى

این موضوع مهم را در ابعاد گوناگون، بررسى مى‏کنیم:

الف) حاکمیت الله

اسلام، حاکمیت را منحصر به الله دانسته است. روشن است که حاکمیت الله به معناى حضور فیزیکى او نیست؛ بلکه همانند حاکمیت روح بر فعالیتهاى خود است. همچنان که تمام فعالیتهاى بشرى از روح ناشى مى‏گردد، همه قوانین موجود در جهان هستى هم از الله سرچشمه مى‏گیرد. پس نه تنها اداره جهان از جهت وجودى و تکوینى به او محتاج است،( نازعات / 5) از جهت قانونگذارى هم فقط او داراى چنین حقى است. به همین سبب، خداوند از متخلفان، با عناوین فاسق، کافر و ظالم یاد مى‏کند.( مائده / 45ـ44 و 47)

ب) حاکمیت نماینده خدا (شخص معصوم)

از این که خداوند، انسان را جانشین خود روى زمین معرفى مى‏کند، معلوم مى‏شود هیچ انسانى بر انسان دیگر برترى ندارد و همه آزاد و برابر آفریده شده‏اند. این، همان اصل «نفى سلطنت غیر بر بشر» در اسلام است. بنابراین، این انسان است که بر سرنوشت خود در تمام عرصه‏ها، از جمله عرصه حکومت، حاکم است.( سید محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة، ص 134)

ج) مشروعیت الهى حکومت معصوم

چنان که گذشت، افراد معصوم کسانى هستند که به لحاظ قرار گرفتن در مرتبه بالاتر، خداوند آنها را حاکم بشر معرفى نموده و لزوم اطاعت(نساء / 59) از آنان را براى مردم گوشزد کرده است.

البته این که خداوند در این حاکمیت دخالت مى‏کند و عقل برتر را معرفى مى‏کند، علتش این‏است‏که غالب عقلها بر اثر مادیات، آلودگیهایى پیدا کرده و از انجام وظیفه خود ناتوان مى‏شوند، این است که خداوند آن عقلهاى پاک و مقرّب خدا را به مردم معرفى مى‏کند تا مردم در پناه آنان، به مقصود نایل‏آیند.

نتیجه سخنان گفته شده، این است که قرآن، اندیشه سکولاریستى را نمى‏پذیرد؛ زیرا همچنان که گفته شد، بخش مهمى از آیات قرآن، ناظر به فعالیتهاى اجتماعى انسان در تمام ابعاد آن است.

د) فلسفه تحقق حکومت اسلامى

خداوند در قرآن، وقتى به شرح وظایف انبیا مى‏پردازد، به طور کلى به برقرارى جامعه توحیدى و سالم نمودن ارتباط انسان با خدا و منع پرستش غیر او اشاره مى‏کند. خداوند این نکته را در آیات متعددى(54) یادآور مى‏شود. افزون بر آن، اقامه قسط و عدل را هم محور اساسى بعثت آنان معرفى مى‏کند.

روشن است که پیاده شدن اهداف نامبرده، با برنامه‏ریزى و فراهم آوردن امکانات و برطرف کردن موانع میسّر است. به بیان دیگر، با تشکیلات اجرایى و دستگاه‏هاى حکومتى مقدور است؛ چرا که در واقع، بین این دو، ملازمه عقلى و عرفى برقرار است.

علاوه بر این، خود پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیثى(وسائل الشیعه، ج 1، ص 15) اطاعت از اولى الامر (شخص معصوم به عقیده شیعه) را در ردیف واجبات اساسى اسلام، توصیف مى‏کند. على علیه‏السلام  هم ولایت را پایه دین معرفى کرده و انتخاب رهبر را یکى از واجبات الهى مى‏شمارد. امام صادق علیه‏السلام (محمد بن یعقوب کلینى، پیشین، ج 2، ص 208) نیز مرگ شخص جاهل به امام را مرگ در حالِ جاهلیت بیان مى‏دارد.

سکولاریسم

خلاصه آن که، انگیزه بعثت انبیا، بویژه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از یک سو و استمرار رسالت توسط پیشوایان معصوم از سوى دیگر، لزوم داشتن حکومت و قدرت اجرایى را توجیه مى‏کند:

«مصادیق اوامر و نواهى الهى، تنها در امور فردى خلاصه نمى‏شود، بلکه جلوه‏هاى آن در امور اجتماعى نیز محقق است. پس نمى‏توان بدون حکومت، حاکمیت و زمامدارى جامعه، از عهده اعمال نظر شرع در امور اجتماعى برآمد؛ چنان که کمى تامل در برخى از احکام شرع نسبت به مناسبات اجتماعى جامعه، روشن مى‏کند که موارد بسیار از اوامر و نواهى شرع، جز با حکومت الهى تحقق نمى‏یابد؛ مانند جهاد، دفاع، اقامه حدود، قصاص و دیات و تنظیم روابط بین‏الملل بر اساس حسن تفاهم و زندگى مسالمت‏آمیز و نفى هرگونه سلطه‏گرى و سلطه‏پذیرى و...»( عبدالله جوادى آملى، پیشین، ص 156)

 

اسلام خواهان حکومت دینی است

از آنچه گفته شد، به روشنى مى‏توان این مدعا را استنباط کرد که قرآن کریم، از یک سو در صدد پیاده کردن حکومتى مبتنى بر معارف الهى و آسمانى است و هرگز حکومتى غیر متکى بر معارف قرآنى را نمى‏پذیرد و بر مسلمانان فرض مى‏داند که با فراهم کردن بستر مناسب، امکان جامه عمل پوشاندن به قوانین قرآنى را تحقق بخشند. طبق این اصل، مى‏توان ادعا کرد که اندیشه سکولاریستى به طور کامل با قوانین الهى در تضاد است.

از سوى دیگر، طبق نقل تاریخ، پیامبر صلى‏الله‏ علیه‏ و‏ آله نخستین پایه‏گذار حکومت اسلامى بودند. آن حضرت تمام مسائلى را که یک حکومت در آن زمان اعمال مى‏کرد، انجام مى‏دادند. پس از ایشان هم، گرچه در تعیین و تشخیص حاکم اختلاف شد، اما کسى در لزوم حکومت اسلامى (تلفیق سیاست و دیانت) تردیدى ننمود.

به همین جهت، تمام حاکمان در سرزمینهاى اسلامى کوشش داشتند خود را حاکم اسلامى جلوه دهند. البته گرچه نطفه جدایى دین از سیاست، از زمان پدیده شوم سقیفه منعقد شد و در این میان، ظاهرا معاویة بن ابوسفیان(شیعه در اسلام، ص 44) اولین شخصى بود که به صورت علنى، نغمه حکومت بدون اتکا به دین را سر داد و همه نیروهاى خود را در زنده نگه داشتن اصل حکومت اموى به کار بست و توانست امر خلافت را به امر سلطنتى و اشرافى مبدّل کند. به فرموده حضرت امام خمینى رحمه‏الله ،( صحیفه نور، ج 16، ص 248) این مسأله (جدایى میان سیاست و روحانیت) در زمان بنى امیه طرح شد و در زمان بنى عباس قوت گرفت. این در حالى بود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله (محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 44، ص 382) اطاعت از حکومت غیر دینى را سبب ورود به جهنم دانسته بود و امامان معصوم(همان، ج 27، ص 193) هم، مردم را از مراجعه به حاکمان طاغوت منع مى‏نمودند و اجازه مساعدت و همکارى با آنان را نمى‏دادند.

دغدغه ی اساسی و مهم در زمان حیات پیامبر(ص)

همه این موارد نشان مى‏دهد که مسأله حکومت، یکى از دغدغه‏هاى اصلى در حیات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان علیهم‏السلام بوده است. نکته مهم و شایان توجه این است که تلاش آنان در جهت تسلط بر مردم از راه زور نبوده بلکه براى این بوده است که ثابت کنند حکومت غیردینى داراى مشروعیت الهى نیست و حکومت، بایستى برخاسته از دین باشد. از این جهت، به انتخاب مردم ارج مى‏نهادند و آنجا که مردم حاکمى دیگر را برمى‏گزیدند از ارشاد آن هم دریغ نمى‏نمودند ؛ مانند على علیه‏السلام (نهج البلاغه، خطبه 173).

علامه طباطبایى در این باره مى‏فرماید:

«شؤون اجتماعى مخصوص به دسته‏اى خاص نمى‏باشد و در این موضوع پیغمبر نیز با دیگران مساوى بوده، هیچ امتیازى ندارد. امر حکومت به دست خود مسلمین است و این وظیفه آنهاست که با در نظر گرفتن روش رسول خدا که روش امامت بوده است، حاکمى را انتخاب کنند.»( المیزان، ج 7، ص 210)

نتیجه

با تأمل در آیات قرآن، روشن مى‏شود که مسأله حکومت، به طور کلى یک امر بشرى و مربوط به دنیا نیست و چنین نیست که به خود بشر واگذار شده باشد و اسلام، در رابطه با آن، هیچ موضعى روشن نداشته باشد. بلکه همچنان که بخشى از آیات، حوزه شخصى انسان را شامل مى‏شود، بخش دیگرى از آیات هم حوزه اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد و ناظر به آن قلمرو است. بنابراین، بشرى و دنیوى دانستن مقوله حکومت از منظر اسلام، نوعى ظلم و اجحاف در حق این دین محسوب مى‏گردد و با آیات صریح قرآن در این زمینه مخالف است. قرآن کریم حکومتى مانند حکومت لائیک را نمى‏پذیرد و اندیشه سکولاریستى به طور اساسى با آیات آن تضاد دارد و نمى‏توان تز سکولاریستى و لائیکى را همسو با مفاهیم قرآنى و سنت نبوى دانست.

 

 

 

 

منبع : مقاله نقدی بر سکولاریسم از دیدگاه قرآن نوشته على کریم ‏پور قراملکى


 
نقد سکولاریسم از دیدگاه قرآن (1)
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: نقد ، سکولاریسم ، قرآن ، انسان

نقد سکولاریسم از دیدگاه قرآن (1)

 

 
سکولاریسممنبع: سایت تبیان نویسنده: محمدی

سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد.


 

محققان غربى و عالمان اسلامى، در تحلیل و بررسى پدیده سکولاریسم و علل و عوامل ظهور آن، به نکات مختلفى اشاره کرده‏اند. از جمله خاطر نشان نموده‏اند که زمینه‏هاى مختلفى همچون عملکرد ناصحیح متولیان دستگاه کلیسا، برخى محتویات ضعیف موجود در متون اناجیل متعدد، شیفتگى مردم به دنیا بر اثر مشاهده ناگهانى رشد علم و صنعت، القاى مباحث ناپخته علوم معرفتى و نظرى از سوى برخى از فیلسوفان درباره انسان و جهان هستى و... هر یک به نوبه خود موجب تشدید تفکرات دنیامآبانه و بشرى‏گرایانه در انسان مغرب زمین شد و متعاقب آن، منجرّ به حذف دین از متن جامعه و اجتماع گردید و دین تابع سلیقه وذوق و احساس شخصى افراد شد (privatization). حال، پرسش این است که آیا این فرآیند، در دنیاى اسلام نیز جایگاه دارد یا خیر؟ و آیا مى‏توان در آموزه‏هاى دینى، بسترى مناسب براى این نوع نگرش به دست آورد؟ آیات قرآن کریم در این زمینه چه پاسخى دارد؟ ما در پاسخ به این پرسش ها، نخست نوع نگرش به انسان را با توجه به آیات قرآنى، بررسى مى‏کنیم و آن گاه نظرى به نوع نگرش قرآن به زندگى اجتماعى انسان مى‏افکنیم تا معلوم شود که مفاهیم اسلامى و قرآنى تنها به امور فردى و شخصى اختصاص دارد یا مسائل اجتماعى را نیز شامل مى‏شود؟

 

واژه سکولاریسم

در فرهنگ آکسفورد(oxford advanced Learner"s dictionary P. 1062) معناى سکولاریسم چنین ارائه شده است:

تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبه‏هاى دیگرى که مربوط به انسان است، با توجه به دنیا و بدون توجه به خدا و آخرت.

در فرهنگ آریانپور هم سکولاریسم چنین آمده است:

«سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد.»( عباس آریان‏پور کاشانى، فرهنگ کامل انگلیسى ـ فارسى، ج 5، صص 4953ـ4952)

در هر صورت، کلمه سکولاریسم در فرهنگ لغتها و دائرة‏المعارفها در معانى زیر به کار رفته است: دنیاگرایى، لادینى، بى‏خدایى، اعراض از دین، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى. در تاریخ غرب نیز در مفاهیم و معانى متفاوتى مانند جدا انگارى دین و دنیا، تفکیک دین از سیاست، غیر مقدس و غیرروحانى، عقلانیت، علم‏گرایى، نوگرایى و تلقى عصرى و تفکر اکنونى به کار مى‏رود.( محمدتقى جعفرى، تحلیل و بررسى سکولاریسم، قبسات، ش 1، صص 54 و 92.)

معادل فارسى سکولاریسم

به نظر محققین، گرچه در زبان فارسى معادلهاى مختلفى همچون اعتقاد به دنیوى کردن دین، عرفى کردن دین و جداسازى دین از سیاست براى سکولاریسم ساخته شده است، اما مشکل معادل‏سازى بکلّى از میان نرفته است. برخى علت این امر را صِرف غربى بودن آن مى‏دانند.( غلامعلى حداد عادل، سکولاریسم یا جدایى دین از سیاست (سخنرانى)، نشریه مسجد، ش 5، ص 41.)

برخى نیز علت آن را در روند ترکیب اندیشه سکولاریزم از ابعاد متنوع و متضاد دانسته‏اند.( برایان ویلسون، فرهنگ و دین، ص 127)

به‏نظر مى‏رسد هر دو نظریه داراى اشکال است؛ زیرا هر چند خواستگاه سکولاریسم، اروپاست اما بعضى از معانى سکولاریسم همچون اندیشه تفکیک دین از سیاست و نظریه جدایى دین از دنیا، در جوامع اسلامى نیز وجود داشته است. بنابراین، درست نیست بگوییم ریشه‏هاى سکولاریسم تنها در غرب است و بس. افزون بر آن، اندیشه عدم دخالت دین در حوزه سیاست با نظریه حذف دین متباین نیست، بلکه هر دو مراتب مختلف (شدید و ضعیف) یک حقیقت به نام روح دنیامدارى‏اند که گاهى در مفهوم تفکیک دین و سیاست، تبلور مى‏کند و گاهى در معناى طرد دین و ناعقلانى خواندن ماوراءالطبیعه بروز دارد.

 

ارائه تعاریف مختلف از سکولاریسم

سکولاریسم

شایز تعریف هاى مختلفى را براى واژه سکولاریسم مطرح مى‏کند که چندتا را به عنوان مثال و رعایت اختصار ذکر می کنیم:

1ـ هرگاه دین به تمام اشکال آن؛ یعنى نمادها و آموزه‏ها و نهادهاى مذهبى، از متن جامعه زدوده شد و حیثیت و اعتبار آن از بین رفت، سکولاریسم صدق مى‏کند.

2ـ هرگاه توجه آدمیان از عوامل غیرمادى برگشت و به ضرورتهاى زندگى دنیوى و مسائل آن معطوف شد، سکولاریسم پدید آمده است.

3ـ هرگاه دین، حالت درونى و شخصى پیدا کرد و در جنبه‏هاى زندگى اجتماعى دخالتى نداشت و جامعه را فرا نگرفت، سکولاریسم حاصل شده است.و....

نتیجه ای که از تعاریف مختلف بدست می آید شامل موارد زیر است :

الف) حذف دین از متن جامعه.    ب) عطف توجه آدمیان به مسائل بشرى.   ج) جلوگیرى از تبدیل دین به امرى اجتماعى. د) توجیه رفتارها بر اساس قدرت انسانى نه خدایى.   ه) خلع ید نیروهاى غیبى از جهان مادى و سلب تقدس آنها.   و) مبنا قرار دادن مبانى عقلانى و فایده‏گرایى، در تصمیم‏گیریها.

البته باید تعریف خود را نیز اضافه کنیم که عبارت بود از: نگرش دنیوى داشتن به ساحتهاى مختلف حیات انسانى از قبیل حکومت، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و...

دین اسلام محتواى معرفتى و شناختى (Cognitive) دارد. اساسا در قرآن، نه تنها هیچ بسترى براى ظهور اندیشه سکولاریستى یافت نمى‏شود؛ بلکه آن فکر، درست در مقابل فلسفه نزول قرآن قرار دارد که همان اصلاح اجتماع و استمرار آن از طریق راهکارهاى ارائه شده و معین در آیات قرآن است. از این رو، به هیچ وجه نمى‏توان سکولاریسم را با منطق قرآن همسو تلقى کرد.و برای بررسی این ناهمگونی به ابعاد نگرش قرآن به انسان می پردازیم .

جنبه‏ هاى مختلف نگاه قرآن به انسان

مطالعه آیات قرآن کریم، به روشنى این موضوع را ثابت مى‏کند که هر گاه در قرآن، به پدیده‏اى اشاره شده، تمام ابعاد آن، مورد بررسى واقع شده است؛ هم به جهات مادى و طبیعى آن توجه شده و هم به جهات معنوى و مرتبط بودن آن با ذات احدیت پرداخته شده است.انسان‏شناسى قرآنى، متفاوت از انسان‏شناسى‏اى است که مکاتب بشرى یا کتابهاى مقدس ارائه مى‏کنند. دقت در آیاتى که درباره انسان نازل شده است، این مدعا را به روشنى ثابت مى‏کند. اینک بخشى از نظریات قرآن را درباره انسان، بررسى و به دقت آنها را ارزیابى مى‏کنیم تا نوع نگرش قرآن به انسان را دریابیم.

 

ابعاد معرفتى قرآن

1ـ گناهکار ازلى ندانستن انسان

دین اسلام بر خلاف آیین مسیحیت که همه ذریه آدم را در گناه فطرى موروث، شریک و متحد مى‏داند،(12) انسان را گرامى داشته و او را «گناهکار جاودانه» به شمار نیاورده که همه نسلهاى بشرى، یکسان آن گناه ازلى را بر دوش بکشند. این آیین شریف، تعریف خاصى از انسان ارائه مى‏کند:

الف) او را ساخته دست خدا و دمیده شده از روح خویش معرفى کرد:

«إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»(13)

یعنى: [به خاطر بیاور] هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‏آفرینم. هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، براى او به سجده افتید!

ب) همه نامها را به وى آموخت: (بقره / 31)

ج) قدرت آموزش با قلم را به او عطا کرد (علق / 5ـ4)

د) به وى عقل اندیشمند و ابزار شناخت داد. (نحل / 78)

ه) نعمت آزادى و بهره‏گیرى از زمین را به وى هدیه کرد.(غافر / 64)

و) گذشته از اینها، گناهکار نخستین را هم بخشید:

«فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ»( بقره / 37)

؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت [و با آنها توبه کرد.] و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‏پذیر و مهربان است. همچنین اعلام مى‏دارد که بار گناه بر عهده خود گناهکار است:

«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما کنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً»( اسراء / 15) ؛ هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏کشد و ما هرگز [قومى را] مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که پیامبرى مبعوث کرده باشیم.

ز) و در نهایت، انسان را بر تمام موجودات برترى داده و مقام او را فوق همه موجودات معرفى کرد:

 (اسراء / 70)

انسان کامل معرفى شده از ناحیه قرآن، موجودى پاک و الهى است؛ انسانى که هیچ‏گونه آلودگى در او وجود ندارد. چنین شناختى از انسان است که موجب پذیرش آدمى مى‏شود؛ چرا که با عقل انسان سازگار است و با عواطف او هم تضادى ندارد. این نکته یکى از تفاوت هاى اصلى محتوایى میان قرآن و اناجیل مقدس است. (از باب نمونه در انجیل مى‏خوانیم: «همه گناه کرده‏اند و از جلال خدا قاصر مى‏باشند و به فیض او مجانا عادل شمرده مى‏شوند، به وساطت آن فدیه که در عیسى مسیح است سه تا کفاره باشد.» (رومیان، باب 3، آیه 24)) روشن است که چنین نگرشى، هم به‏راحتى دفاع شدنى است و هم در متن جامعه کارایى دارد.

2- پافشارى بر مقام انسانى انسان

طبق بیان قرآن کریم، خداوند تنهاترین مقامى را که براى انسان ارزانى داشته و از براى او پذیرفته است، مقام بندگى و خلیفة‏اللهى اوست و ادعاى بیشتر از این را از انسان نپذیرفته است. بدان سبب هم، در موارد گوناگون به شدت، به نفى و ردّ مرتبه خدایى او پرداخته و آن را سرکوب کرده است:

الف) خداوند در داستان فرعون، کار فرعون و ویژگی هاى اخلاقى، روحى و عقیدتى او را مورد حمله قرار داده و مى‏فرماید:

«وَ اسْتَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الأَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ» ؛ [سرانجام] فرعون و لشکریانش به ناحق در زمین استکبار کردند و پنداشتند به سوى ما بازگردانده نمى‏شوند.

نور کتاب قرآن

همچنین در نقل داستان حضرت موسى علیه‏السلام ، باز همین مسأله را با بیان توبیخى و اظهار نشدن مقام خدایى از سوى مسیح، طرح کرده و مى‏فرماید: «لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»؛ آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است.» به طور مسلّم کافر شدند.

و نیز مى‏فرماید:«لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ»؛آنهاکه‏گفتند:«خداوند، یکى‏از سه‏خداست.»[نیز]به‏یقین‏کافر شدند.معبودى‏جزمعبودیگانه‏نیست.

ب) از سوى دیگر، انجام معجزات از سوى پیامبران را به طور استقلالى، ردّ و آن را به اذن خود مستند مى‏کند و مى‏فرماید:

«وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ»( غافر / 78) ؛ و هیچ پیامبرى حق نداشت معجزه‏اى جز به فرمان خدا بیاورد. پس هنگامى که فرمان خداوند [براى مجازات آنها] صادر شود، بحق داورى خواهد شد.

حتى شیطان [ابلیس] را در گمراه نمودن انسانها، با به همراه نداشتن اذن خدا عقیم معرفى مى‏کند و مى‏فرماید:

«إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَک عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کفى بِرَبِّک وَکیلاً»( اسراء / 65) ؛ [اما بدان] تو هرگز سلطه‏اى بر بندگان من، نخواهى یافت. همین قدر کافى است که پروردگارت حافظ آنها باشد.

ج) به همین جهت است که وقتى مسلمانان، در معرفى پیامبر خود، مى‏گویند: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله.» ؛گواهى مى‏دهم که محمد صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله بنده و رسول خداست. حاصل سخن این که انسان از منظر قرآن، نمى‏تواند دعوى خدایى کند؛ زیرا خدا، مجرد و بسیط است ولى انسان، مادى و مرکب است. روشن است که چنین معرفتى از انسان، با عقل نقّاد انسانى مباین نیست؛ چرا که اجتناب از افراط و تفریط یک امر مهمى تلقى مى‏شود و مى‏تواند اذهان‏دانشمندان را به سوى خود جلب بکند و مانع بسیارى از سوء استفاده‏ها شود. پس با چنین نگرشى به راحتى مى‏توان از آموزه‏هاى دین اسلام حمایت و در مقابل شبهات، از این دین پایدار و معتدل دفاع کرد.

3ـ تکیه بر مقام فکر و اندیشه انسان :

درست است که آیین مسیحیت،( در انجیل چنین آمده است: «با خبر باشید که کسى شما را به فلسفه و مکر نرباید.» (رساله پولس به کولسیان، باب 2، آیه 8))

قرآن

ایمان را جایگزین اندیشه کرد و دین را به حیرت معنا کرد و جنبه‏هاى معرفتى را از آن سلب کرد و موجب حاشیه‏نشینى خود گردید اما درست در مقابل آن، دین اسلام از واژگان «یعقلون»، «یعلمون»، «یشعرون»، «یفقهون» و غیره در پذیرش دین و مسائل مربوط به آن استفاده و اعلام کرد که ایمان، در صورتى محقق مى‏شود که از روى فکر و تعقل صورت بگیرد. به همین جهت، به حکم اسلام، در انتخاب دین هیچ گونه اکراه و اجبارى نیست؛ چرا که راه گمراهى و راه نجات روشن است. این انسان است که باید بر اساس فکر خود، یکى از این دو راه را انتخاب کند. بنابراین، در اسلام، براى تفکر در هیچ موردى، نمى‏توان خط قرمز یافت و اگر کنه و حقیقت خدا در متون روایى از جواز تفکر استثنا شده، علت آن، نجات خود انسان از انحراف بیان شده است. از دیدگاه اسلام، حق دارد درباره همه چیز پرسش کند؛ زیرا عقلانیت در نظر اسلام جایگاه والایى دارد.

از اینجا معلوم مى‏شود که یکى از حربه‏ها و ادعاهاى مخالفین حضور دین در متن جامعه؛ یعنى غیرعقلانى بودن معارف دینى، امرى باطل و نادرست است .

با توجه به اهمیت موضوع و مانور همه جانبه غرب و تأثیر پذیری شدید جوامع اسلامی از این موضوع ابعاد دیگر این مسأله در ادامه خواهد آمد از شما عزیزان خواهشمندیم که با دقت در مستندات قرآنی که برای این مسأله ذکر شده با اتکاء بر کلام والای پروردگار چشم بر بیراهه هایی که سردمدارن این تفکر با شدت و حدت در تثبیت آن می کوشند بر بندید و دل قوی داریم به قرآن ،راه روشنگر .

در ادامه مطلب به نگرش قرآن به انسان از بعد اخروی ،مادی و اجتماعی خواهیم پرداخت با ما باشید.

ادامه دارد ...  

منبع : مقاله نقدی بر سکولاریسم از دیدگاه قرآن نوشته على کریم ‏پور قراملکى


 
به راستی حقیقت خواب چیست؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: خواب ، مرگ ، قرآن ، ارتباط

به راستی حقیقت خواب چیست؟

 

خستگی و خواب آلودگی
منبع: سایت تبیان نویسنده: زهرا رضائیان

 


خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.


 شاید ذهنت درگیر این سؤال ها شده باشد که حقیقت خواب چیست و چه مى شود که انسان به خواب مى رود؟ دانشمندان در این باره، بحث هاى فراوانى دارند: بعضى آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به سایر قسمت هاى بدن مى دانند که به این ترتیب براى آن عامل فیزیکى قائلند. بعضى دیگر نیز عقیده دارند که فعالیت هاى زیاد جسمانى، سبب جمع شدن مواد سمّى مخصوصى در بدن مى شود و این امر بر سیستم سلسله اعصاب اثر مى گذارد و حالت خواب به انسان دست مى دهد. این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه و جذب بدن می گردد و به این ترتیب، براى آن عامل شیمیایی قائل شده اند. جمعى دیگر یک نوع عامل عصبى براى خواب قائلند و معتقدند دستگاه فعال عصبى مخصوصى که در درون مغز انسان است و مبدأ حرکات مستمر اعضا مى باشد، بر اثر خستگى زیاد از کار مى افتد و خاموش مى شود.1

اما حقیقت این است که هیچ یک از این نظرات نتوانسته است به مسئله خواب پاسخ قانع کننده اى بدهد؛ هر چند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمى توان انکار کرد .

در حقیقت چیزى که سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنى براى مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفکر مادى آن هاست. آن ها مى خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح این مسئله را تفسیر کنند، در حالى که خواب قبل از آنکه یک پدیده جسمانى باشد، یک پدیده روحانى است که بدون شناخت صحیح روح، تفسیر آن غیر ممکن است: «اللَّهُ یَتَوَفى الأَنفُس حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتى لَمْ تَمُت فى مَنَامِهَا فَیُمْسِک الَّتى قَضى عَلَیهَا الْمَوْت وَ یُرْسِلُ الأُخْرَى إِلى أَجَل مُّسمًّى إِنَّ فى ذَلِک لاَیَت لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ ؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آن ها را صادر کرده نگه می دارد و ارواح دیگرى را ( که باید زنده بمانند ) باز مى گرداند تا سرآمد معینى؛ در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند».2

خداوند در این آیه شریفه، دقیق ترین تفسیر را براى مسئله خواب بیان کرده است؛ زیرا خواب را نوعی قبض روح و جدایى روح از جسم بیان کرده است، اما نه جدایى کامل؛ یعنی وقتی به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده مى شود و جز شعاع کم رنگى از آن بر این جسم نمى تابد، دستگاه درک و شعور از کار مى افتد و انسان از حس و حرکت باز مى ماند؛ هر چند قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه مى یابد.

 

عجز تفسیرهای مادی از بیان چرایی خواب ها

تفسیرهاى مادى از بیان و توجیه این گونه خواب ها عاجزند، در حالى که تفسیرهاى روحى به خوبى مى توانند این مطلب را روشن سازند؛ زیرا روح انسان به هنگام جدایى از تن و ارتباط با عالم ارواح، حقایق بیشترى را مربوط به گذشته و آینده درک مى کند و همین است که اساس رؤیاهاى صادقه را تشکیل مى دهد. با تمام بحث هایى که دانشمندان پیرامون خواب و ویژگی هاى آن کرده اند، باز هم به نظر مى رسد که هنوز همه زوایاى این عالم اسرارآمیز روشن نشده و حقائق پیچیده آن فاش نگردیده است.

خواب

هنوز در میان دانشمندان بحث است که چه فعل و انفعالاتی در بدن آدمی اتفاق می افتد که در یک لحظه ناگهانى بخشى از فعالیت هاى مغز و بدن او تعطیل و تحولى در سرتاسر روح و جسمش ظاهر مى شود؟

بعضى از دانشمندان عامل اصلى خواب را یک عامل فیزیکى مى دانند و معتقدند که انتقال خون از مغز به قسمت هاى دیگر بدن این پدیده را به وجود مى آورد و براى اثبات عقیده خود هم از تختخواب مخصوصى به نام تختخواب ترازویى استفاده کرده اند که انتقال خون را از مغز به سایر اعضا مشخص مى کند.

برخی دیگر از دانشمندان، عامل خواب را عامل شیمیایى مى دانند و معتقدند به هنگام تلاش و کوشش سمومى در بدن پیدا مى شود که بخشى از مغز را از کار مى اندازد؛ در نتیجه انسان به خواب مى رود و هنگامى که این سموم جذب بدن و خنثى شد، انسان بیدار مى شود.

جمع دیگرى از آنان براى خواب یک عامل عصبى قائلند و مى گویند سیستم فعال عصبى ویژه اى در مغز موجود است که حکم گاز اتومبیل را دارد و بر اثر خستگى، خاموش مى شود و به طور موقت از کار مى ایستد، اما پیرامون تمام این نظریه ها سؤالات و نقاط مبهم و تاریکى وجود دارد که هنوز پاسخ آن به روشنى داده نشده و خواب، همچنان چهره اسرارآمیز خود را حفظ کرده است.

 

بیداری بخشی از مغز در هنگام خواب!

از شگفتی هاى عالم خواب که دانشمندان اخیراً از روى آن پرده برداشته اند، این است که به هنگام خواب و از کار افتادن موقت، بخش عظیمى از مغز بعضى از سلول ها که آن را سلول نگهبان باید نامید، همچنان بیدار مى مانند و توصیه هایى را که انسان قبل از خواب در مورد لحظه بیدارى به آنها مى کند، هرگز فراموش نمى کنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده و به حرکت در آورند.

خواب، از پدیده هاى روحى و روح، جهانى است پر از اسرار؛ عجیب نیست که زوایاى این مسئله هنوز روشن نشده باشد، ولى هر چه بیشتر در آن به غور و بررسى مى پردازیم، به عظمت آفریدگار این پدیده آشناتر مى شویم.

ارتباط خواب و مرگ در چیست؟

آنچه از این آیه شریفه به دست می آید اینکه خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.

ماهیت مرگ از نظر قرآن، نیستی و نابودی و تمام شدن نیست؛ بلکه انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است. هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است. مسئله خواب نیز مانند مسئله مرگ از نظر علم از مجهولات است. آنچه علم در این زمینه می شناسد، قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می گیرد.3

 

 

پی نوشت  ها:

1. حسینی طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ص 41-40 و 62.

2. زمر: 42.

3. ر.ک: تفسیر نمونه، ج  19، ص 484-482 و ج 16، ص 406-405.


 
وقتی مرگ ملتی فرا می رسد
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: مرگ ، اجل ، قرآن ، آدمی

وقتی مرگ ملتی فرا می رسد

منبع: سایت تبیان نویسنده: زهرا رضائیان

 


قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است. بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.


وقتی مرگ فرا برسد...

 

 

کمال انسان و کمال موجودات عالم طبعیعت به این است که در همین زمان معلوم و اجل محدود که برای آن ها مقدّر شده است، خود را کامل کنند. نمی توانند از دایره این زمان پا بیرون نهند و بر اجل خود پیشی گیرند و یا آن را تمدید نموده و به تأخیر اندازند. هیچ گاه موجودات مادّی و طبعی که دارای مادّه و طبع هستند، نمی توانند از این قانون کلّی خارج شده و زوال و فنا و محدودیّت اجل و زمان زندگی خود را به بقاء و دوام و استمرار و ابدیّت تبدیل بنمایند. این حقیقت مستفاد از آیات صریحه قرآن است.

اجل به معناى هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده براى امور مثل نهایت مدت براى اداى قرض و پایان عمر انسان ‌ها، امّت ‌ها و موجودات است.1

 

اجل امت ها به دست کیست؟

قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است.2 بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.

از نظر قرآن امّت ‌ها داراى اجل مسمّى (تعیین شده) و تغییرناپذیر هستند:

«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ «برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‏کنند، و نه بر آن پیشی می‏ گیرند».3

«أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ ِلأُولِی النُّهی* وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزامًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی»؛ «آیا برای هدایت آنان کافی نیست که بسیاری از نسل های پیشین را (که طغیان و فساد کردند) هلاک نمودیم، و این ها در مسکن های (ویران شده) آنان راه می‏ روند! مسلّماً در این امر، نشانه ‏های روشنی برای خردمندان است و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، عذاب الهی به زودی دامان آنان را می‏ گرفت».4

جوامع، با اعراض از دعوت الهی، رفتاری را در پیش می گیرند که زمینه را برای انزال عذاب های الهی فراهم می آورد و بلایای به ظاهر طبیعی چون توفان و زمین لرزه و سیل و قحطی و مانند آن موجب می شود تا جامعه در وضعیتی قرارگیرد که استقرار و امنیت و آسایش نداشته باشد و از درون بپاشد و به جای همگرایی و اتفاق و عدالت، واگرایی و تفرقه و ظلم جانشین آن شود و مردم به جان هم بیفتند و دولت و نظام سیاسی و اجتماعی از میان برود، به گونه ای که دیگر جامعه ای برقرار نماند.

از نظر قرآن امّت‌ ها داراى اجل معلّق و قابل تغییر نیز هستند: «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّا
قرآن

لَفی شَکٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُریبٍ* قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبینٍ»؛ «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آن ها که پس از ایشان بودند؛ همان ها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آن ها (از روی تعجّب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‏ اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می ‏خوانید، شکّ و تردید داریم. رسولان آن ها گفتند: آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می ‏کند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد! آن ها گفتند: (ما اینها را نمی ‏فهمیم! همین اندازه می‏ دانیم که) شما انسان هایی همانند ما هستید، می‏ خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‏ پرستیدند، بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید».5

 

پایان عمر امت ها خارج از اختیار آدمی است!

برخی از امت ها و جوامع همانند انسان هایی که قتلی را انجام داده اند، مجازات شده و به دار آویخته شده و از میان می روند. این همان چیزی است که از آن به عنوان کیفر و مجازات امت ها یاد می شود. البته قرآن گزارش می کند که برخی از امت ها و جوامع به سبب آنکه در آخرین لحظه ها تغییر مسیر داده و راه درست را طی کرده اند، از مجازات رسته و مدتی دیگر به زندگی ادامه داده اند. این بدان معناست که هماره گروه هایی از انسان های هدایت یافته در جوامع وجود داشته اند که آنان را از انتخاب نادرست باز می داشتند و به آنان هشدارهای لازم و کافی را می دادند تا در مسیر کمالی حرکت کنند و به سوی تباهی و نابودی گام برندارند.

اما حقیقتی که باید در نظر گرفت، این است که پایان و سرآمد عمر امّت‌ ها، خارج از اختیار آنان است: «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ « برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‏ کنند، و نه بر آن پیشی می‏ گیرند».6

همچنین قرآن به حقیقت دیگری اشاره میکند و می فرماید عدم تقدیم و تأخیر اجل امّت‌ ها، سنّت حاکم بر آنان است: «وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ* ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ»؛ «ما اهل هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم، مگر اینکه اجل معیّن (و زمان تغییر ناپذیری) داشتند! هیچ گروهی از اجل خود پیشی نمی‏ گیرد؛ و از آن عقب نخواهد افتاد».

 

 

 

پی نوشت ها :

1. مفردات ‌راغب، العین، مجمع‌البیان، ج3 و 4.

2. تفسیر المیزان، ج 4، ص 102.

3. اعراف: 34.

4. طه: 129-128.

5. ابراهیم: 10-9.

6. اعراف: 34.

7. حجر: 4 و 5.


 
انواع لباس در قرآن (4)
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: لباس ، بهشت ، قرآن ، جهنم

گفتارچهارم: لباس بهشتی و جهنّمی

لباس بهشتی:
 

بیان گردیدکه جهاد دری ازدرهای بهشت است،وتقوا حافظ ایمان است وجز با جهاد درراه خدا حفظ نمی‌شود،دراین میان،خداوند به مجاهدانِ درراهش ومتقّین، بشارت ومژده‌ی بهشت‌هایی را می‌دهدکه درآن با لباسهای فاخرونفیس جاودانه می‌مانند:«اِنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات،انّا نضیع اَجرَمَن اَحسَنَ عملاً،اولئک لهم جَناتُ عَدنٍ تجری من تحتهم الانهار،یُحَلّون مِن أساور مِن ذَهَبٍ و یَلبسِون ثیابا خُضراً مِن سُندسٍ واستبرقٍ متکئین فیها علی الارائک،نِعم الثواب و حَسُنَت مرتفَقَاً:آنان که ایمان آوردند وکارنیکو انجام دادند،ما اجر هر که را که نیکو انجام دهد از بین نمی‌بریم،آنها باغهای جاودانه‌ای دارندکه جویبارها از زیرشان جاری است،آنها با دستبندهایی ازطلا آراسته می‌شوند و لباس‌های سبزی ازحریرو دیبا می‌پوشند، و در بهشت برتختها تکیه می‌دهند،چه نیکو اجروآرامگاهی است»(50).شرح لغات:خضرا: بر وزن قفل وجمع اخضر است به معنای سبز رنگ(51)السندس:مفردآن سندسه است و به معنای لباس نازک از حریر ودیبا می‌باشد.(52)استبرق:لباسی ضخیم وبراق ازدیبا وابریشم است.(53)دو واژه‌ی«سندس واستبرق»سه باردرقرآن مجید بکار رفته است:(سوره‌های کهف/31 ؛دخان/53 وانسان/21).ملافتح الله کاشانی درتفسیراین آیه می‌نویسد: (54) «اخضرار ثیاب(سبزبودن لباس)به جهت آن است که خضرت وسبزی،حسن الوان است و طراوتش اکثر و سندس و استبرق نیزجمع بین‌النوعین است که براین آیه دلالت دارد:«فیها ما تشتهیه الأنفسُ وتلذّ الأعینُ:درآنجا هرچه نفوس را برآن میل است و چشمها را شوق و لذت،مهیّا باشد».(55)مفهوم آیه بیانگر دو نوع لباس وجامه‌ی بهشتی است که یکی لباس سبز ازابریشم و حریر نازک و دیگری از ابریشم وحریر ضخیم و زربفت است.(56)برخی ازاهل لغت ومفسران نیزبراین عقیده‌اند که سندس ازبرای لباس است،واستبرق ازبرای افتراش(57).وعده‌ای نیز این دو واژه را فارسی دانسته‌اندکه به زبان عربی داخل شده‌اند(58)البته دربهشت گرماوسرمای شدیدی وجود نداردتا بوسیله پوشیدن لباس رفع شود،بلکه اینها اشاره به لباس‌های متنوع وگوناگون بهشتی است،مسلماً الفاظ وکلمات ماکه برای رفع حاجت درزندگی روزمره‌ی دنیا وضع شده است قادر نیست،مسائل آن جهان بزرگ وکامل راتوصیف کندبلکه تنها می‌تواندماننداین آیه اشاراتی به آن باشد،هرچند که بعضی نیز تفاوت این لباسها را اشاره به تفاوت مقام قرب بهشتیان دانسته‌اند.(59)واین جامه‌های فاخرنیست مگر ازآن کسانیکه در این دنیا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و فریب شیطان را نخوردند :
« ان الله یدخل الذین امنوا وعملواالصالحات جنّات تجری من تحتها الأنهار یُحلّون فیها من أساور مِن ذهبٍ ولؤلؤولباسُهم فیها حریر:قطعاً خداوندکسانیکه ایمان آورندونیکوکار شدندرا داخل باغهایی ازبهشت میکند که اززیرش جویبارها جاری است،درآنجا با دستبندهایی ازطلا ومروارید آراسته می‌شوند ولباس آنها درآنجا حریراست».(60)

لباس جهنمی :
 

لباس بهشتی ازآن کسانی خواهد بود که دو ویژگی داشته باشند؛ایمان و عمل صالح،و بهره‌مندی ازاین لباس مخصوص کسانی خواهدبود که واردبهشت می‌شوند.لیکن آنها که بخاطراعمالشان به جهنم می‌رونددرآنجا باید لباس خاص آن مکان را بپوشند.
خداونددرسوره ابراهیم آیه 49و50 دروصف لباس جهنمیان چنین فرموده است:
« و تری المجرمین یومئذٍ مقرّنین فی الأصفاد سرابیلهم من قطران تغشی فی وجوههم النار: درآن روز گناهکاران را می‌بینی که درزیر چرخ قهر خداوند قرار دارند،پیراهن‌هایشان ازمس گداخته‌ی آتشین است و شعله‌ی آتش چهره‌ی آنها را می‌پوشاند. سرابیل: جمع سربال به معنای پیراهن از هر جنس که باشد،است و قطران درخواندن آن سه وجه آمده است:فتح قاف و کسر طاء، فتح قاف وسکون طاء ،کسرقاف و سکون طاءو آن را « قطرآن»،هم خوانده‌اند،به معنای مس مذاب که به نهایت حرارت رسیده است(61) شیخ طبرسی می گوید: قطران چیزی است سیاه، بد بو و چسبنده که بربدن شتر می‌مالند.(62)
این ماده از درختی به نام «ابهل»گرفته می‌شود و آن را می‌جوشانند تا سفت شود و جسمی سیاه، بد بو و قابل اشتعال بدست آید(63).با توجه به این مشخصات می‌توان قیر و مشتقات مواد نفتی رامعادل این ماده در نظر گرفت ، بهرحال مفهوم جمله « سرابیلهم من قطران» این است که به جای لباس ، بدن‌های آنان را ازنوعی مادهّ‌ی سیاهرنگ و بدبوی قابل اشتعال می‌پوشانند، لباسی که هم زشت و بد منظر است و هم بد بو و قابل ‌سوختن و شعله ‌و رشدن و با داشتن این عیوب، بدترین نوع لباس محسوب می‌شود، چرا که لباس را برای آن می‌پوشندکه زینت انسان باشدو نیز او را ازسرما وگرما حفظ کند درحالیکه این لباس هم زشت است و هم‌ سوزاننده و مضّر.سید قطب درتفسیرفی ظلال القرآن به طرز بسیار زیبایی این آیات را تفسیر کرده است.ایشان معتقد است که این آیات گویی صحنه‌هایی ازحلقه‌های یک فیلم هستندوخداوند به شکلی متوالی عذاب کافران وپاداش متقین را به تصویر می‌کشد:فاما الذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار،یصیب من فوق رؤوسهم الحمیم،یصهر به مانی بطونهم و الجلودولهم مقامع من حریر،ذوقوا عذاب الحریق.هذه ثیاب من النار تقطع وتفصل وهذا حمیم ساخن یصیب من فوق الرؤوس وهذا هو العذاب یشتّدویتجاوزالطاقه واما الذین آمنوا فهم هنالک فی الجنّات تجری من تحتها الانهار،وملابسهم لم تقطع من النار إنما فصلت من الحریرولهم فوقها حلی من الذهب واللؤلؤ هولاء فی نعمه الطمانینه و الیسرو التوفیق هنا مشهدمن مشاهده القیامه یتجلّی فیه الاکرام و الهوان،فی صوره واقع شهید کأنه معروض للعیان(64) :آنانکه کفر ورزیدند لباسهایی ازآتش آنها را در بر می‌گیرد و آتش‌گداخته برسرآنها فرودآیدو شکمهاوپوستهایشان را می‌سوازند واین عذابی سخت وطاقت‌فرسا است ودرمقابل کسانیکه ایمان آورده‌انددربهشتهایی جاویدان سکنی‌گیرند ولباس‌هایشان از حریر و ابریشم است که با حلّه‌های طلا و مروارید تزیین شده‌اند و این آیات صحنه‌ای ازصحنه‌های روز قیامت هستند که درآن بوضوح اکرام واحترام بهشتیان وذلت وخواری جهنمیان به‌تصویر‌کشیده‌شده است.درحقیقت«قطران»که درجهان دیگر لباس جهنمیان را تشکیل می‌دهدگوئی تجسمی ازاعمال آنان دراین جهان است و منظور از پوشانده ‌شدن صورتشان به شعله‌های آتش این است که وقتی لباس قطران شعله‌ورشود نه تنها اندام بلکه صورتهای آنان را هم که به قطران آلوده نیست را درمیان شعله‌هایش می‌سوازند(65)


نتیجه گیری
درکتاب الهی از پنج نوع لباس نام برده شده است:لباس ظاهری که ازآن به عنوان نعمت و هبه یاد فرموده و انسان باید نسبت به این نعمت شاکر باشد و از مسئله شب و وضع زندگی زن و مرد نسبت به یکدیگر و اینکه هر یک برای دیگری ازجهاتی به منزله‌ی پوشش‌اند، تعبیر به لباس طبیعی نموده است. پس از آن لباس تقوا را که در دنیا انسان را ازتمام آلودگی‌های اعتقادی، عملی و اخلاقی حفظ کرده و درآخرت از عذاب الهی درامان می‌دارد، نام برده است و در پایان به لباس‌های سبز حریر و دیبای بهشتیان و پیراهن‌های آغشته به مس گداخته‌ی جهنمیان اشاره نموده است. شایسته است که انسان دراین دنیا خود را ملبس به لباس تقوا کندو از لباس ظاهر جهت عبادت وخدمت به خلق بهره بَردو از لباس طبیعی نیز برای رضای دوست استفاده کند تا در جهان آخرت لباس بهشتی بر او پوشانده شود و ازلباس عذاب در امان ماند.

پی نوشت ها :
 

- ق/ 6 .
2 - اعراف/26.
3- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه ،ج3 ،ص340 .
4 -علامه مجلسی، بحار الانوار، ج83 ، باب 45 (الادعیه والاذکار عندالصباح والمساء ،ص240).
5 - بقره/187 .
6- نباء/10.
7 - اعراف/26.
8 - نحل/112.
9 - میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، (تهران ، انتشارات اسلامیه ، 1398 ق) ، ص355.
10 - ابن منظور، لسان العرب، ج6، (بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، 1405 ق) ، ص202 .
11 -کهف/31.
12 - سید علی اکبر، قرشی، قاموس قرآن، ج5 ، (تهران ، دار الکتب الاسلامیه، 1352ش)، ص187 .
13 - علی اکبر،دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج42،(تهران ، موسسه لغتنامه دهخدا، 1364ش)، ص107.
14 - دهخدا، همان، ج 13، ص 528 .
15 - حسن ، انوری، فرهنگ سخن ،ج 2 ،( تهران، انتشارت سخن،1381ش) ص1447.
16 - محمد ، معین ، فرهنگ معین، ج ا ، (تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1376ش) ، ص836 .
17 - نحل/14.
18- نحل/81.
19- میرزای نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ،ج 3، ص 254، باب کراهه لبس الصوف والشعرالامن عله ص 254 شماره 3516.
20- اعراف/32و31.
21- آیه ا... مکارم، تفسیر نمونه ، ج 6 ، ص147.
22 - اعراف/22.
23 - علامه مجلسی، پیشین،ج11، ص 161، باب 3 ، (ارتکاب ترک الاولی ومعناه )
24 - اعراف/12.
25 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 347، باب عدم کراهه لبس الثیاب الفاخره الثمینه
26- شیخ طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 86 .
27 - محمد رشید،رضا، تفسیر القرآن، ج 8 ، ( مصر، دارالمنار، 1373ش) ص383.
28 - اعراف/12.
29- شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 368 . باب تحریم الاختیال والتبختر.
30- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى‏ ، مکارم الأخلاق ، ترجمه سید ابراهیم میر باقرى ، ج‏1، ( تهران ،انتشارات فراهانى‏ ، 1365ش)، صص219- 220.
31- راغب اصفهانی ، مفردات فی غریب القرآن، ذیل ماده زین .
32 - علامه طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص111 .
33 - همان ،ج 8 ،ص 112 .
34 - راغب اصفهانی، پیشین، ذیل واژه « الطیب » .
35 - علامه طباطبائی، پیشن ، ج 8 ، ص 112.
36 - بقره/ 187.
37 - راغب اصفهانی، پیشین ، ذیل کلمه« لبس ».
38 - شیح حرعاملی ، پیشین، ج 3، ص 267.
39 - فرقان/47.
40- ملافتح الله ، کاشانی ، منهج الصادقین ، ج 6، ( تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ش) ، ص 386.
41- مکارم شیرازی ، پیشین ، ج 15، ص 113.
42 - حسین ، انصاریان ، عرفان اسلامی ، ج 4، ( تهران ، پیام آزادی ، 1366 ش) ، ص 9.
43- اعراف/26.
44- راغب اصفهانی ، پیشین، ذیل واژه وقی .
45- زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ،ج 2 ، ص 153.
46 - شیخ طبرسی ، پیشین،ج 2، ص 408.
47 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 11، ص 195.
48 - میرزای نوری ،پیشین ، ج 3، ص 268.
49– مکارم شیرازی ، پیشین ، ج6 ، ص 132
50 - کهف/ 3.
51 - قرشی، تفسیراحسن الحدیث،ج6،ص207.
52 - شیخ طبرسی،پیشین،ج3،ص466.
53 - قرشی،پیشین،ج6،ص207.
54 - ملا فتح الله کاشانی،پیشین،ج5،ص351.
55 - زخرف،71.
56 - شیخ طبرسی،پیشین،جلد3،ص466.
57- همان، ج 5، ص 68.
58- علامه طباطبائی ، پیشین، ج 18، ص 228.
59 - مکارم شیرازی، پیشین ،ج 21، ص 211.
60 - حج/23.
61- قرشی ،پیشین، ج 5 ، ص 315.
62- شیخ طبرسی ، پیشین،ج 4، ص 77.
63- مکارم شیرازی ، پیشین،ج 10، ص 378.
64- سیدقطب،فی ظلال القرآن،الدرس السادس، مشهد العذاب الکافرین ، ومشهد لنعیم المتقین،( بیروت،دار الشروق،1400ق) ، ص 2415.
65- مکارم شیرازی، پیشین ،ج 10، ص 378.

فهرست منابع ومآخذ


فارسی
1- انوری ، حسن ، فرهنگ سخن ، تهران ،انتشارات سخن،1381، ه.ش.
2- انصاریان ، حسین، عرفان اسلامی ، تهران، پیام آزادی ، 1366 ، ه .ش
3- دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا ، تهران، مؤسسه لغتنامه دهخدا ، 1364 ، ه.ش.
4- شعرانی، میرزا ابوالحسن، نثر طوبی، انتشارات اسلامیه ، تهران، 1398 ، ه.ق.
5- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى‏، مکارم الأخلاق‏، ترجمه سید ابراهیم میر باقری، تهران ، انتشارات فراهانی ، 1365ه.ش.
6- طباطبائی، ،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمدباقرموسوی همدانی ، تهران، بنیاد عملی و فکری علامه طباطبائی ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، 1367 ه .ش.
7- قرشی، سید علی اکبر ، قاموس قرآن، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، 1352، ه .ش.
8- قرشی، ،سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث ، تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت ، 1366 ،ه .ش.
9- کاشانی ، ملافتح ا... ، منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ه . ش .
10- محمدی آشنائی، علی ، حجاب درادیان الهی، قم، انتشارات اشراق ، 1373، ه .ش.
11- معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، ه.ش.
12- مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه ، 1380، ه.ش.
فهرست منابع و مآخذ
عربی
1- قرآن مجید
2- ابن منظور،ابوالفضل جمال الدین، لسان العرب، بیروت،دراحیاء التراث العربی ، 1408 ه . ق.
3- حرعاملی، محمدبن الحسن ، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، بی تا.
4- راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن ، بیروت، دارالمعرفه ،1984 م .
5- رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن، مصر، دارالمنار، 1373، ه .ش .
6- زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی ، 1407،ه. ق .
7- سید قطب، فی ظلال القرآن ، بیروت ، دارالشروق ، 1400،ه . ق .
8- طبرسی،ابوعلی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت،داراحیاءالتراث العربی،1379 ه.ق.
9- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ه . ق.
10- میرزای نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، بیروت ، موسسه آل البیت ، 1403، ه.ق.
11- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی ، مکارم الاخلاق ، قم ، شریف رضی ، 1370 ه . ش .


 
انواع لباس در قرآن (3)
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، انواع ، زینت

ج) معانی زینت درقرآن
 

آیه32 سوره اعراف« قُل مَن حَرّمَ زینهَ الله التی اَخرج لعباده» برزینت خارجی حمل شده است(31).»«اخراج زینت»درآیه‌ی فوق استعاره‌ی تخییلیه است وکنایه از اظهار آن می‌باشد.خداوند سبحان با الهام وهدایت انسان ازراه فطرت او را به سوی انواع زینت‌های موردپسندجامعه سوق داده است، تاباعث جذب دلها به سوی وی شودونفرت مردم را ازاو دور سازد.در دید ظاهری بوجود آوردن زینت،کارخودانسان است اما نسبت این کاردر این آیه به خدا،به الهام فطری ایجاد زینت ازطرف خدا به انسان مربوط می‌شود(32).انسان ذاتا محتاج به زینت است،زیرا یک موجود اجتماعی است واگر می‌خواست انفرادی زندگی کند،اصلا بهره‌مندی از زینت به ذهنش خطور نمی‌کرد،این موجود اجتماعی به اسباب ولوازم زندگی اجتماعی نیاز دارد،یکی از این اسباب لباس و زینت است و بر این اساس این اسباب وارد زندگی انسان می‌شودوعامل دوستی یا نفرت وخشنودی یا ناخشنودی درجامعه می‌گردد. درحقیقت لباس و زینت مایه‌ی ایجاد ارتباط ومقدمه‌ی تشکیل جوامع می‌باشند.

د) نقش لباس و زینت دراجتماع بشری:
 

زینت درتداوم زندگی اجتماعی بشرنقش مهمی را ایفا می‌کندوجزء اصول اساسی ترّقی وتنزّل جامعه می‌باشد،زیرا زینت معیار و مقیاس ترّقی و تنزّل جامعه را نشان می‌دهد و یک شاخص مهم در این مورد است .وجود«زینت»نشان دهنده‌ی رشدجامعه وزندگی اجتماعی بشر است ونبودآن نابودی ومتلاشی‌شدن جامعه را پدید می‌آورد، زیرا نابودی جامعه چیزی جز از بین رفتن حسن و قبح و حبّ و بغض و اراده وکراهت وامثال آن نیست».(33)جامعه‌ای که تهی ازاین خصوصیات باشد، یعنی حبّ و بغض و اراده وکراهت درآن نباشد،در آن صورت فرض زندگی اجتماعی و وجود جامعه،یک فرض محال است .نکته‌ای که درتداوم وبقای جوامع بسیارموثر می‌باشدودراین مطلب نهفته است آن است که زینت عامل علاقه وحبّ ودوستی انسانها نسبت بهم می‌شود و وسیله‌ای است که انسانها راحول یک محور جمع می‌نماید و هسته‌ی اولیه‌ی اجتماع بشری را پایه گذاری می‌نماید.
نکته‌ی دومی که مایه‌ی تداوم وبقای جامعه است«الطیبات من الرزق»است.مفردات راغب کلمه «الطّیب»را اینچنین معنا می‌کند:«اصل الطیب ما تَستَلِذّه الحواسُّ والطَّعامُ فی الشرع ما کان متناولاً ولامِن حَیثُ ما یجوزُ وبِقَدرِ مایجوزُ،ومِن المکان الذی یجوز و قوله تعالی(کلوا من طیبات مارزقناکم وفکلوا مّما رزقکم الله حلالاً طیّباًوهذا هوالمرادُ بقوله تعالی:والطّیبات مِن الرّزق(34):اصل طیب آن چیزی است که مصرف آن جایز باشدودوآیه‌ی بالاکه طیبات درآنها بکاررفته است منظور،خوراکی‌های قابل مصرف و مجاز هستند.علامه طباطبایی درتفسیرآیه32 سوره اعراف (الطیبات من الرزق)می‌فرماید:«الطّیب»به معنای ملایم بودن باطبع است و در اینجا عبارت است ازانواع غذاهای مختلفی که انسان بوسیله آنها تغذیه می‌کند(35).این طیب بودن صرفاًمختص غذاهای گوناگون نیست، بلکه شامل تمام مواردی است که انسان درادامه زندگی ازآنها کمک می‌گیرد مانند مسکن،لباس وهمسر.سومین مرحله درتشکیل وتداوم جوامع بعداز زینت و رزق،تشکیل یک اجتماع به نام «خانواده» است که کوچکترین واحد جامعه محسوب می‌شود. همسرگزینی اولین قدم درتشکیل جامعه واجتماع است.اجتماعی که زن ومرد هردو برای هم بسان لباس هستند.«هٌنّ لباسٌ لکم و اَنتم لباسٌ لهن(36) »: گزینش همسروتشکیل خانواده نیز مصداقی از رزق طیب به شمار می‌آیند .چه خصوصیتی درلباس است که زن و مرد بدان تشبیه شده‌اند؟مفردات راغب کلمه«لَبِسَ» را چنین معنا می‌کند:«لَبِسَ:الثَّوب= استتربه وألبسَهُ غیره ومنه (یلبسونَ ثیاباً خُضراً )واللباس واللبؤس مایُلبَس قال تَعالی (قدانزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم)وجُعلِ اللّباسُ لِکُلّ مایغطی مِن الانسانِ عن قبیحٍ،فَجُعِلَ الزَوجُ لِزوجِه لباساًمِن حَیثُ اِنه یَمنعُهاویَصدّها عَن تعاطی قبیحٍ،قال تعالی:«هُنّ لباسٌ لکم وأنتم لباسٌ لَهٌنّ ، فَسمّاهُنّ لِباساً(37) »:لباس پوشید یعنی بوسیله‌ی لباس خودرا پنهان کرد و لباس وضع شده است برای هرآنچه که ازانسان عیبی را می‌پوشاند و همسربرای همسرش لباس نامیده شده است چون از روی آوردن به کارهای ناپسند،او را بازمی‌دارد.همانگونه که لباس سراسرجسم انسان را فرا می‌گیردومی‌پوشاند،زن ومرد نیزیکدیگر رامی‌پوشانندوکمبودهای یکدیگر راجبران می‌نمایند،لباس عیوب انسان رامی‌پوشاند،زن ومرد هم عیوب وکاستی‌های یکدیگر رامی‌پوشانند.لباس انسان رامی‌آراید تا دیگران به اوعلاقمند شده وبا او ارتباط برقرارکنندودر جامعه وی را به عنوان عضوی فعال بپذیرند،زن ومردهم یکدیگر را آماده‌ی ورود به جامعه می‌کنندو با هم کوچکترین واحد اجتماع را تشکیل می‌دهند.زندگی اصولی انسان باید مبتنی بربهره‌مندی صحیح از« زینت ولباس، رزق پاک وطیب وزندگی خوب وگوارا» باشدوانسان برای رسیدن به خوشبختی وسعادت خود بایداز زینتی بهره‌مند شودکه با طبعش سازگار باشد،بداند از کجا آمده،چه مقدار باید باشد و آیا از نظرشرعی قابل استفاده است یانه؟پیامبراسلام نکته‌ای رادراین مورد خطاب به ابوذر فرمودند:یا اَباذرلایکونُ الرَّجل مِن المتقین َحتّی یُحاسِب نَفسَه اَشَدّ مِن مُحاسَبَه الشریکِ شریکه، فَیَعلَم مِن أََینَ مَطعَمه ومِن اَینَ مشرَبه ومِن اَینَ مَلبَسَه، اَمِن حلالٍ اَم مِن حرامٍ(38):ای ابوذر،انسان ازپرهیزگاران نمی‌باشدتا اینکه به حساب خویش رسیدگی کند،دقیق ترازرسیدگی‌کردن دوشریک به حساب‌هم،تا بداند که خوراکش ازکجاست ونوشیدنی‌اش ازکجاست ولباس وپوشاکش از کجاست؟آیا ازمال حلال تهیه شده است یا ازمال حرام». دراین روایت «طیب بودن»به کسب روزی از راه حلال وشرعی معنا شده است.


گفتار دوم : لباس طبیعی
همانگونه که زن ومرد نسبت به یکدیگر وپوشاندن عیوب همانند لباسندقرآن ازشب نیز بعنوان لباس تعبیر می‌فرماید.
«هوالذی جعل لکم اللیل لباساً:او همان خدایی است که شب را برای شماپوششی قرار داد»(39)درمنهج الصادقین آمده است که این آیه ضمن آنکه دلالت برقدرت خالق واظهار نعمت اوبرخلق می‌کند،تاریکی شب را نیز به لباس تشبیه کرده است چه آنکه لباس ساترِبدن است وظلمت لیل ساتر اشیاء(40)معنی این پرده‌ی ظلمانی نه تنها انسانها را بلکه تمام موجودات روی زمین را درخود مستور می سازد وآنها را همچون لباس، محفوظ می‌دارد و چون پوششی که انسان به هنگام خواب برای ایجاد تاریکی واستراحت ازآن استفاده می‌کند،او را در بر می‌گیرد (41) همچنین درآیه 187 سوره بقره خداوندمی‌فرماید:« هُنّ لباسٌ لکم و أنتم لباس لَهّنَ »زنان جامه ستروعفاف شما هستندوشما نیزلباس عفت آنها هستید» .همانگونه که درمباحث پیشین به شرح و تفصیل این آیه پرداخته شد،ازآنجایی که زنان به وسیله‌ی بهره‌گرفتن ازشوهران خود از بسیاری ازگناهان محفوظ می‌مانند ومردان نیز به خاطر همسران خویش از بسیاری ازمعاصی درامان می‌مانند،زن ومرد به وسیله‌ی یکدیگردر پوششی ازعفت وحیا وکرامت رارمی‌گیرند،خداوند از زن نسبت به مردواز مرد نسبت به زن تعبیر به لباس وجامه فرمود، همانطورکه لباس مادی پوشاننده‌ی عیوب ظاهر است،لباسی طبیعی هم پوشاننده‌ی بسیاری از عیوب وحافظ انسان ازبسیاری ازگناهان است.(42).


گفتار سوم : لباس تقوی
«یا بنی آدم قدأنزلنا علیکم لباساً یواری سوآتکم وریشا ولباس التقوی ذلک خیر».(43)تقوا ازریشه«وقی»و وقایه به معنی حفظ کردن چیزی به منظورآنکه بدان آزاروزیان نرسد،است. وتقوا یعنی قراردادن نفس درحفاظی که می‌ترسد به آن ضرری برسد،و وقایه دراصطلاح شرعی، حفظ نفس ازچیزهایی است که به آن ضررمی‌زند.(44)همانگونه که لباس وسیله‌ای برای حفظ انسان ازگزندوعوارض طبیعی دربرابر عوامل خارجی است و نوعی محافظ به شمار می رود،تقوا نیز همین،کارکرد را دارد و وجه مشترک آن با لباس ، حفظ انسان ازدچار شدن به ضررو زیان است.تفاوت لباس ظاهربا لباس تقوا دراین است که لباس ظاهرانسان راحفظ می‌کندوآرایش می‌دهد ولی تقوی،باطن انسان رازینت می‌دهدوجا داردکه انسان همانطورکه برای بدست آوردن وتامین لباس مناسب ظاهری خود تلاش می‌کند،برای لباس باطنی خودیعنی تقوا نیز تلاش کند.همانگونه که گذشت،امام صادق (علیه السلام)دراین باره فرموده‌اند:أزین اللباس للمؤمنین لباس التقوی وأنعمه الایمان:زیباترین لباس برای مومنین،لباس تقوا است ونرمترین آن لباس ایمان است.تقواچون انسان را ازمصائب وشداید روز قیامت حفظ می‌کند،لذا زیباترین لباسهاست وچون کمال مطلق است با عصیان وگناه جمع نمی‌شود.برای لباس تقوا درکتب تفسیری وحدیثی معانی متعددی ذکر شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:لباس تقوا یعنی لباس ورع وخشیت ازخدای تعالی،مرحوم زمخشری درذیل آیه 26 سوره اعراف درباره لباس تقوا می‌گوید:لباس التقوی،لباس الورع والخشیه من الله تعالی ولاتخلو الاشاره مِن اَن یُرادَبها تعظیم لباس التقوی،اَو اَن تکون اشاره الی اللباس المواری للسوآت لاَنّ مواراهَ السوآت من التقوی تفضیلاً لَه علی لباسِ الزینه»(45) این آیه اشاره‌ای است به عظمت لباس تقواویا اینکه اشاره‌ای به لباسی که پوشاننده عیوب است، می‌باشد برای اینکه پوشاندن عیوب جزئی ازتقواست واین بـرتری لباس تقوا را نسبت به لباس زینت بیان می‌کند.مرحوم طبرسی نیزدرمجمع البیان می‌فرماید:«لباس تقوا یعنی حیاء»همانطوری که لباس عیوب را پوشش می دهد،حیاء هم موجب می‌شودکه انسان به معاصی وگناهان نزدیک نشود،چرا که حیاء مانع و رادعی از نزدیک شدن به گناهان است.(46)پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله)می‌فرمایند:الاسلامُ عریان فلباسُه الحیاء وزینته العفاف(47):پیامبر،اسلام را به انسانی تشبیه فرموده‌اند،همانگونه که لباس،انسان را می‌پوشاندو او راحفظ می‌کند،حیاء نیزعامل حفاظت اسلام است،بنابراین می‌توان گفت منظورازلباس تقواهمان لباس حیاء می‌باشد.امام علی(علیه السلام)دراین موردمی‌فرمایند:اَمّا بَعدُ ، فِانّ الجهاد باب من ابواب الجّنه،فتحه اللهُ لخاصه اولیائه وهو لباس التقوی ودِرع الله الحصینه وجُنَّتُه الوثیقهُ فمن تَرَکَهُ رغبهً عنه اَلبَسَهُ اللهُ ثََوبَ الذُلّ وشمله البلاءودُیّث بالصغار والقماءَه وضُرِبَ علی قلبه بالاسهابِ و اُدیلَ الحقّ منه بتضییع الجهاد وسیمَ الخَسف ومُنِعَ النّصفُ:بدرستی که جهاد دری ازدرهای بهشت است،خداوند آن را به روی دوستان خاص خود گشوده است.جهاد لباس پرهیزگاری است و زره استوار خدا وسپر محکم وقابل اعتماد،هرکس جهاد را ترک کند،خداوند لباس خواری بر او می‌پوشاند،و او را بلاوگرفتاری فرا می گیرد وخواروذلیل می‌شود،بردل وعقلش مُهر بی‌خردی زده‌می‌شودوحق ازاوگرفته می‌شود،با ازبین‌بردن جهاد خوار می‌گرددوعدالت ازاوگرفته می‌شود».امام علی (علیه السلام) دراین فرازمردم را به جهاد دعوت می‌نماید چراکه این خطبه زمانی ایرادشده که دشمن(سپاه معاویه )به بصره حمله آورده،امام مردم را اینگونه دعوت می‌فرماید:ای مردم اگر می خواهید نابود نشوید به سوی جهادومبارزه بشتابید.همانطور که لباس شما را در برابرعوارض حفظ می‌کند،جهادهم حافظ شماست،بلکه برای شماعزت،سلامت، بزرگواری،عقل،حق وعدالت را به همراه دارد،یعنی همان مواردی که جامعه را اصلاح می‌کند.اگرجزء اولیاء ا... هستید به سوی جهاد روی‌آورید،نتیجه‌ی ترک جهاد،بی‌تقوایی است وبه دنبال بی‌تقوایی ،خواری،گرفتاری،بی‌خردی وظلم خواهد آمد.بنابراین جهاد،لباس تقوا،بلکه لباس متقین است.حضرت مجددا می‌فرمایند:«اُوصیکم عبادا...بتقوی الله الذی البسکم الرّیاش والسبغ علیکم المعاش:»بندگان خدا،شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم ، تقوایی که برشما زیبایی و لباس فاخر می‌پوشاند و زندگی را برشما فراخ می‌گرداند(48) ».تشبیه تقوا وپرهیزکاری به لباس،تشبیه رسا و گویایی است،زیرا همانطور که لباس بدن را ازسرما وگرما حفظ می‌کندوچونان سپری دربرابرخطرها وعیوب جسمانی است واز طرفی برای انسان زینت نیز محسوب می‌شود،روح تقواو پرهیزگاری هم،علاوه بر پوشاندن بشراز زشتی گناهان وحفظ بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی ، زینت بزرگی برای روح او محسوب می‌شود.(49)

ادامه دارد ...


 
انواع لباس در قرآن (2)
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، نعمت ، زینت

بخش دوم:                                                                

گفتار اول: لباس ظاهری یا مادّی

حالات بهره‌مندی از لباس ظاهری
 

الف- استفاده صحیح واصولی ازنعمت زینت،
ب- استفاده غیر صحیح از لباس،
ج-معانی زینت در قرآن
د- نقش لباس و زینت در اجتماع بشری
گفتار دوم:لباس طبیعی
گفتار سوم: لباس تقوی
گفتار چهارم: لباس بهشتی و جهنّمی
گفتار اول: لباس ظاهری (مادی)
خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها(17) »:او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون»(18):خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

حالات بهره‌مندی ازلباس ظاهری :
 

درفصول پیشین،بیان گردیدکه لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً.»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است.و نیزاشاره شدکه شاهدزینت وزیبایی دراین آیه کلمه« ریشاً»می باشدکه به معنای پرِمرغان است. زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.رنگهای گوناگون پرهاوهماهنگی وترکیب مناسب آنها بیانگر زیبایی وآراستگی آنها می‌باشد.خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی سوآت/ عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.فرهنگ بهره‌مندی ازجمال طبیعی درفرهنگهای گوناگون متفاوت است.درفرهنگ قرآنی بهره‌مندی ازجمال به طوراعّم،وسیله‌ای برای آشکارکردن نعمت وسپاسگزاری ازمنعم است.امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:«انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال ویحبّ أن یری اَثَر النعمهِ عَلی عبده(19) »:خداوند زیباست، زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمتش را بر بنده‌اش ببیند.خداوندجمیل امکان بهره‌مندی ازجمال را برای انسان فراهم کرده است ودوست داردکه اثرنعمت خود را بروجود بنده‌اش ببیند زیرا استفاده‌ی مناسب ازنعمت‌ها نوعی سپاسگزاری است.چگونگی استفاده وکاربرد این نعمت درزندگی روزمره‌ی انسان، حالات بهره‌مندی از آن را، متفاوت کرده است:

الف) استفاده‌ی صحیح واصولی ازنعمت لباس وزینت :
 

خداوندزینت ولباسی رابه عنوان نعمت معرفی می‌کندکه پلکان ترقی وتعالی برای رسیدن وبه دست آوردن لباس تقوا باشد.
قرآن کریم دراین رابطه می‌فرماید:«یابنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجدٍ وکلوا واشربوا و لاتسرفوا،انّه لایحب المسرفین،قل مَن حَرّم زینه الله التی أخرج لعباده والطیّبات من الرزق،قل هی للذّین آمنوا فی الحیاه الدنیا،خالصهً یوم القیامه کذلک نفصّل الآیات لقومٍ یعلمون(20):ای فرزندان آدم،هنگام ورودبه مسجد زینت خودتان راهمراه خودبرداریدو بخوریدوبیاشامیدواسراف نکنید، خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.بگوچه کسی زینت خدا را و روزیهای پاک را که برای بندگانش بیرون آورده،حرام کرده است،بگواینها،ازآن کسانی هستند که در زندگی دنیوی ایمان آوردند و روز قیامت این (زینت و نعمت) از آن مومنین است،ما اینچنین نشانه‌ها رابرای گروه دانایان شرح می‌دهیم.در این آیات،خداوند ازپوشش تن و سایر مواهب زندگی وچگونگی استفاده‌ی صحیح سخن می‌گوید : نخست به همه‌ی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل تمام اعصار و قرون شود، دستور می‌دهد که«زینت خودرا به هنگام مسجد رفتن همراه خود داشته باشید».این جمله هم می‌تواند اشاره به«زینتهای جسمی»چون پوشیدن لباسهای پاک و مرتب وتمیز باشد و هم شامل«زینت‌های معنوی»یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی وپاکی نیت واخلاص .گرچه این حکم مربوط به تمام فرزندان آدم درهر زمان است ولی ضمناً نکوهشی است ازعمل زشت اعراب جاهلی که هنگام ورود به مسجد الحرام و طواف خانه خدا،کاملاعریان و برهنه می‌شدند و نیز اندرزی است به آنها که هنگام نماز و یا رفتن به مساجد لباسهای کثیف و مندرس رابه تن می‌کنند. و درآیه‌ی بعد، با لحن تندتری به پاسخ آنها که گمان می‌برند تحریم زینت‌ها و پرهیز از روزیهای پاک وحلال، نشانه‌ی زهد و پارسایی و مایه‌ی قرب به پروردگار است، می‌پردازد، می‌گوید:ای پیامبر بگوچه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگانش آفریده وهم چنین مواهب و روزیهای پاک تحریم کرده است؟اگراین اموربد بود، خداوند نمی‌آفرید و اکنون که برای استفاده‌ی بندگانش آفریده است،چگونه ممکن است آنها راتحریم نماید(21) ؟به بیانی دیگر،خداوند جَمیل، خالق عالَم حُسن وجمال است وتناسب حاکم براین جهان نمودی از جمال الهی است وانسان به گونه‌ای آفریده شده است که خواهان زیبایی‌هاست وفطرتش به دنبال زینت وزیبایی می‌باشد.انسان زیباترین مخلوقات خداوند از نظر ظاهری ودرونی است،زیبایی ظاهری مقدمه‌ی بدست آوردن کمالات وآراستگی درونی است.برای رسیدن به جمال ظاهری،به طور فطری لباس و وسایل زینتی رابرای اوفراهم نمودتا برای رسیدن به کمالات درونی با ظاهری آراسته وزینت‌هایی مقبول به سوی مساجد روی آورده تا به کمالات باطنی دست یابد:« یا بنی آدم خذوا زینتکم عندکل مسجد»انسان نظافت وپاکی وتناسب درچهره ولباس را پیش زمینه‌ی پاکی روح وقلب خودمی‌کند،لذا بایدازاین نعمت(لباس و زینت)عالی‌ترین استفاده را ببردو به تقوای الهی که بهترین لباس است، برسد.«و لباس التقوی ذلک خیر(22) ».باعنایت به آنچه که گذشت درمی‌یابیم که لباس ظاهرومادی وسیله‌ای است درجهت بدست آوردن لباس تقوا.امام صادق (علیه السلام)دراین رابطه می‌فرمایند:«واما لباس الظاهرفنعمهُ من اللّه تعالی،یٌُستَربها العوراتُ وهی کرامه اکرم الله بها ذریّه آدم (علیه السلام) ما لم یُکرَم بها غیرهم وهی للمومنینَ آلهُ لِأداء ماافترضَ اللّه علیهم وخیرُ لباسک ما لایشغلک عن اللّه تعالی بل یقّربک من شکره وذکره وطاعته:لباس ظاهر،نعمتی است ازسوی پروردگار که بدان وسیله عورت پوشانده می‌شود وکرامتی ازسوی خداوند است که به یاری آن فرزند آدم راگرامی‌داشته بصورتی که هیچکس را اینچنین گرامی نداشته است.و برای مؤمنان وسیله‌ای است برای انجام واجبات که خداوند واجب نموده است وبهترین لباس تو،لباسی است که تورا ازخدای متعال بازندارد بلکه تو را به سپاسگزاری ازخدا و یاد وپیروی ازاو نزدیک سازد(23) ».

ب) استفاده غیرصحیح ازلباس
 

این نعمت نیز همانند سایر نعمات الهی گاهی مورد سوء استفاده قرارمی گیرد وازمسیر اصلی کارکرد خودخارج می‌گردد.
دشمن انسان(شیطان)در این مورد آرام نمی‌گیرد، زیرا می‌داند استفاده‌ی صحیح ازلباس،آثارو برکات فراوانی داردکه با برنامه‌های شیطانی سازگار نیست.زمانی که انسان ازنعمت لباس بطور صحیح استفاده نکندو راه افراط وتفریط رادر‌پیش‌گیرد، خودگویی شیطانی مجسّم است.شیطان وقتی که نتوانست لباس کرامت خدایی را ازتن انسان بیرون کند از راه دیگری وارد شدو انسان را به اسراف وتبذیر درامر لباس وادار نمود:اِنّ المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»یکی ازصفات بارزشیطانی خود برتربینی وفخرفروشی به دیگران است:أنا خیرُمنه (24) »:همیـن نقص موجب دوری از رحمت خداو هبوط وی ازبهشت گشت.وبا استفاده ازهمین ابزارسعی میکند انسان را از مسیر قرب الهی بازدارد.گروهی از انسانها با پیمودن راه تفریط قرین و همنشین شیطان می‌شوند. این گروه بهره‌مندی از نعمت لباس و زینت را موجب دوری ازکمالات می‌پندارند و با انتخاب حالت ژولیدگی وعدم آراستگی،صورت متنفرانه و مشمئزکننده‌ای به خود می‌گیرندکه افراد با دیدن آنها ازدین خدا گریزان می‌شوند.این عده،نمی‌دانندکه پاکیزگی و استفاده از زینت درحد اعتدال نشانه‌ی احترام به خود ودیگران وشکر نعمت است، زیرا انسان ذاتاً زیبایی جو و از زشتی گریزان است .ژنده پوشی و ژولیدگی امری است که ذات انسان خواهان وپذیرای آن نمی باشد،لذا این کار نوعی پیروی ازشیطان است که انسان را از مسیر اصلی زندگیش خارج می‌کند.این گروه،افرادی هستندکه می‌خواهند با ظاهر نا آراسته، خود را در جامعه، زاهد و دنیا گریز بنما یانند ولی غافل از آنکه در دام شیطان گرفتار آمده‌اند.این افراد به ظاهر مدعیِ زهد و پارسایی، کار را بدانجا می‌کشاندند که حتی بر امام معصوم بخاطر پوشیدن و استفاده از نعمت و زینت الهی خرده می‌گرفتند .به عنوان نمونه به برخورد عبادبن کثیر بصری با امام صادق (علیه السلام)در مراسم حج اشاره می‌کنیم؛ امام صادق (علیه السلام) لباس و احرام شان از نوعی فُرقُبی بود که در مصر در محلی به همین نام تهیه می‌شد، عباد، در حال طواف، احرامِ امام (علیه السلام) را می گیرد و اعتراض می‌کند که چرا امام (علیه السلام) در حال طواف و در چنین مکانی، لباسی اینچنین پوشیده‌اند!امام صادق (علیه السلام)درجواب می‌فرمایند:من اگرلباسی مانند تومی پوشیدم،مردم مرا مانند تو،ریاکار معرفی می‌کردند.«قال عبدالله بن سنان: سمعت ابا عبدا...(علیه السلام)یقول: بَینا أنافی الطواّف واذا رجلُ یجذب ثوبی، و اذا عبادُ بن کثیرالبصری، فقال: یا جعفرُ، تَلبَسُ مِثل هذه الثیابِ و اَنت فی هذا الموضع مَعَ المکان الذی اَنتَ فیه مِن عَلیّ (علیه السلام) ،فَقُلتُ:فُرقبّی اشتریتُه بدینارٍ وکان عَلیُّ (علیه السلام)فی زمانِ یَستقیم له ما لبس فیه و لو لَبِستُ مِثل ذلِکَ الِلباس فی زماننا لقال الناسُ ،هذا مُراءٍ مثلُ عُبّاد:امام می‌فرماید:درحال طواف بودم که ناگهان مردی لباسم را گرفت.او عبادبن کثیر بصری بودگفت:ای جعفر تو ماننداین لباس‌ها را می‌پوشی درحالیکه درمکانی هستی که متعلق به علی (علیه السلام) است.گفتم این لباس فرقبی است وآن را به یک دینارخریدم امام علی(علیه السلام) درزمانی بودکه پوشیدن آن لباس برای او امکان نداشت،اگرمن مثل آن لباس را بپوشم،مردم می‌گویند.این ریاکاراست مانند عباد(25) » .(فُرقُب:نوعی لباس سفید بافته شده ازکتان است که درفرقب مصر بافته می‌شده است).درتفسیر مجمع البیان نیزدر ذیل این آیات،این روایت آمده است:
«رُوِیَ العیاشّی باسناده عن الحسن بن علی (علیه السلام) : انّه کان اذا قام الی الصلّاهِ ،لَبِس أجودثیابِه،فقیلَ له:یابن رسول الله لِمَ تلبس أجَوَدَ ثیابک؟فقال:انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال،فأتجَّمَلُ لِربّی وهو یقول (خذوا زینتکم عندکل مسجدٍ)فأحبّ أن أَلبِسَ أجمل ثیابی:عیاشی به اسناد خودروایت کرده که امام حسن مجتبی (علیه السلام) هرگاه به نماز برمی‌خاست،بهترین لباسهای خود را می‌پوشید،علت را جویاشدند، فرمود:خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد.من برای پرودگارم خود رامی‌آرایم زیرا او می‌فرماید:زینت خود را درهر نمازی به تن کنیدپس دوست دارم بهترین لباسم رابپوشم(26) ».نیزدرتفسیر این دوآیه(31 و 32 اعراف ) آمده است:
«اثراین آیات درآشنا کردن اقوام وملل وحشی درافریقا وشبه قاره هند با تمدن اسلام و با واجب کردن ستروپوشش به آن حد بوده که با خود صنعت پارچه ‌بافی ولباس‌دوزی را به آنها آموزش داده وموجب رونق اقتصادی مردم آن سامان گردیده است (27) ».ازآیه‌ی زینت وروایات ذکر شده می‌توان دریافت که خداوند نعمتها و زینت‌هایی را برای بندگانش آفریده است و بندگان با ایمان با بهره‌مندی مناسب از آن و اظهار زینت درحد اعتدال از پرودگارشان سپاسگزاری می‌نمایند.عدم بهره‌مندی ازاین نعمت به معنای کفران نعمت است وکفران نعمت نیز یعنی پیمودن راه شیطان .درآیه همچنین خداوند باحالت استفهام انکاری می‌فرماید:قُل مَن حَرّمَ زینه ا...»،هیچکس بهره‌مندی اززینتهای مباح را حرام نکرده است.آنها نردبان ترقی وتعالی روح انسانی هستند.زمانیکه امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرمایند:اَتَجَمّلُ لرّبی»به زیبایی دوستی فطرت آدمی اشاره دارندزیرا زیبایی دوستی یکی ازابعاد روح انسانی است و او را به سوی بهره‌مندی ازاین نعمت سوق می‌دهد. همانگونه که عدم بهره‌مندی ازآن مخالفت با دستورخداونداست وپیروی‌نمودن از شیطان،چرا که ژولیدگی وعدم نظافت چیزی جزتنفروگریز از یکدیگر را به دنبال نمی‌آورد.گروه دیگری درمقابل گروه اول وجود دارندکه راه افراط واسراف را درپیش می‌گیرند،بدین معنا که برای بهره‌مندی ازلباس وزینت متحمّل انواع واقسام زحمات شده تا برای خود لباس و زینتی را فراهم سازند.براساس غریزه‌ی زیاده‌طلبی،انسان برای اینکه بتواند لباس فاخرو زیوری گران قیمت برای خود آرایی فراهم کند،تمام جوانب زندگی خویش را تحت تأثیر بدست آوردن آن قرارمی دهدتا جایی که ازمسیر اصلی زندگی منحرف می‌شود.این گروه که جزء اسراف کاران ومبذرین شمرده می‌شوند،برای اینکه بتوانندبا لباس فاخر و یا وسیله‌ی زینتی به دیگران فخر فروشی کنند،گاه ازغذا وخوراک خود چشم‌پوشی می‌کنندتا بتوانند لباس فاخری تهیه کنند.این مورد ازافراط درتهیه وبهره‌مندی ازلباس بیشتر درمیان زنان رایج است واز نظر قرآن ناپسند می‌باشد. شیطان ازاین راه وارد زندگی آدمی شده و به کوره‌ی پر از لهیب حرص و ولع او می‌دمد، چراکه یکی از صفات شیطانی،تفاخر وخودبرتربینی است«ان اللّه لا یٌحبّ کلّ مختال فخور»:(28) اختیال(خودبرتربینی)وتفاخر(فخرفروشی نسبت به یکدیگر)،دو صفت ازصفات شیطانی می‌باشد.شیطان با تبلیغ وتوجیه افراط واسراف درپوشش و زینت،انسان را ازراه اعتدال خارج‌نموده و او را در ورطه‌ی نابودی می‌اندازد.بدین‌ سان، لباس و زینت که وسیله و مقدمه‌ای برای رسیدن به قرب الهی است، وسیله‌ای می‌شود که منجر به خفت وخواری انسان می‌گرددوچشم‌و هم‌ چشمی‌ها و تقلید از دیگران شیرازه‌ی زندگیش را ازهم می‌پاشد.
پیامبراکرم(ص)دراین رابطه می‌فرمایند:
مَن لَبِسَ ثَوباً فاختالَ فیه خَسِف اَللّه بِه مِن شفیرِ جَهّنمَ ، وکانَ قرینَ قارون لِاَنّه اَوّل مَن إختالَ فَخَسِف اللّهُ بِهِ وبِداره الأرضَ ومَن إختالَ فقد نازع اللّه فی جبروته .
پیامبر(ص)می‌فرماید:هرکس لباسی بپوشدکه بدان تفاخر کند، خداوندازگدازه‌ی جهنم به وسیله‌ی همین لباس به او می‌چشاند،او همنشین قارون می‌شود زیرا اولین کسیکه تفاخرکرد قارون بودوخداوند او وخانه‌اش را درزمین فرو برد وهرکس تفاخر کند باخداوند درجبروتش نزاع کرده است».(29)همچنین در مورد کراهت لباس شهرت ، (لباسی که انگشت نما باشد)آمده است :از امام ششم (علیه السلام): براى خوارى انسان همین بس که لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند که عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت بتن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. عباد گفت چه کسى این حدیث را براى شما گفته؟ امام (علیه السلام) فرمود اى عباد مرا متهم مى‏کنى؟ بخدا پدرم از پدرانم از نبى اکرم حدیث کرده‏اند.از حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید.(30)

ادامه دارد ....


 
انواع لباس در قرآن (1)
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، پوشش ، انواع

انواع لباس در قرآن

    منبع: سایت راسخون    نویسنده: عباس احمدی شاپور آبادی



مقدمه
تمام کائنات وهستیِ موجودات جلوه‌ای از نفحات خداوندی است، خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد، وسیر تکامل تمام هستی به سوی زیبایی است، آن زیبایی که از بین برنده زشتی ومبدل نقصان به تکامل است ،خداوند به عنوان سرﭼﺷﻣﺔ زیبایی، زمین را به انواع رستنیها از نبات و گیاه،حیوان ،حشره و پرنده می‌آراید، سپس دشتها و بلندی کوه‌ها را جلوه های زیبایی زمین قرارمی‌دهد، سیاه وسپید،سایه روشن و رنگ را می‌آفریندتا انسان درآنها تدبّر کند:
«اَفلم ینظُروا الی السماء فوقَهم کیفَ بنیناها و زیَّناها و مالَها مِن فروجٍ:
آیا آنان به آسمان نمی‌نگرند که چگونه آنرا برپاداشته و به زیور ستارگان درخشان آراسته‌ایم و هیچ‌خللی در آن راه ندارد».(1)
وانسانی که از روح خداوندی در او دمیده شده است بی‌وقفه و با شتاب به دنبال کشف اکسیر زیبایی است.اومی‌کوشد تا در زندگی فردی واجتماعی خود برای تحبیب قلوب و برقراری مهر والفت ونزدیکی با هم نوع خود به آرایش ظاهرش بپردازد. لباس وجامه‌ی آراسته وزیبا نیز از جمله نعماتی است که خداوندآن را به عنوان وسیله‌ای برای آراستن تن به بشر ارزانی داشته است و آن را از آیات و نشانه‌های خود بر می‌شمرد:«یا بنی آدم أنزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم و ریشاً ولباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذکّرون(2)».خداوند دراین آیه به آراستگی ظاهری و باطنی انسان اشاره می‌کندومی‌فرماید: لباس تقوی بهتر وعالیتر است زیرا اگر لباس ظاهر عیبهای‌ظاهری را می‌پوشاند لباس تقوی معایب ونقائص درونی را که به مراتب زشت‌تر و نفرت انگیزتر و آثار و نتایجش وخیم‌تر است را می‌پوشاند و وسیله آراستگی‌درونی‌انسان را فراهم می‌کند.هم چنان باید دانست که لباس و پوشش برای انسانها و توجه به حریم عفاف و حراست آن ،از اصیل ترین سنگر های زنان و مردان و از مهم ترین و عمیق ترین و سودمند ترین قوانین الزامی آفرینش برای آن ها و جامعه است ،و به عبارت روشن تر ،حجاب و پوشش سنگر سعادت پیروزی و رستگاری زنان و مردان جامعه است.که اگر این سنگر آسیب ببیند و یا فرو ریزد ،عوامل سعادت پاکزیستی و شرافت آنان فرو ریخته ،و قطعا آنان بدون این سنگر ،در سراشیبی سقوط و انحراف قرار گرفته ،و موجب آلودگی خود و جامعه خواهند شد.در سیره و تعالیم رسیده از پیشوایان عظیم الشان اسلام نیز توجه کاملی به مسئله«لباس و توجه به آن از جهات مختلف» شده است تا آنجا که برای بشر عموماً و برای مومنان و مسلمانان خصوصاً راه و روشی صحیح واصولی در این امر نشان داده شده است.حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌فرماید: إلبَس و تَجَمّل فإنّ اللهَ جمیلٌ ویُحِبّ الجمال و لیکن مِن حلال:بپوشیدو خود را بیارائید که خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد، امّا این لباس و زینت باید از راه حلال باشد.(3)با عنایت به آنچه که گذشت بررسی انواع لباس به عنوان یکی از مظاهر زیبائی در آینه ی قرآن و حدیث موضوعی است که در این رساله به آن پرداخته شده است.

بخش اول: کلیات


بیان مسئله، اهداف مطالعاتی، پیشینه تحقیق، سوالات اصلی وفرعی، تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی، روش تحقیق
بیان مسئله
درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.برخی از آنها مربوط به ظاهر انسان وبرخی دیگر مربوط به باطن وی می‌باشد.انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.انسانی که عاری ازلباس ظاهراست،منظری کریه وناپسند داردومردم او را بخاطر عریان‌بودنش مجنون یا انسانی به تمام معنی« بی‌خرد»محسوب می‌کنند.لذا انسان نسبت به پوشش ظاهری خودحسّاس است ودراین مورداحساس مسئولیت می‌کند، بدین منظوربه انواع فعالیّت‌های مادّی دست می‌زند تا با پوشاندن خودو آرایش آن با محصولات تولیدشده ازموادطبیعی ومصنوعی خود را ازاتّهام دیوانگی وبی‌خردی مبّرا سازد.امام صادق(علیه السلام) درحدیثی دراین باره می‌فرمایند:
«أَزیَنُ اللباس لِلمومنین،لباسُ التقوی واَنعمُه الایمانُ قال الله تعالی«ولباس التقوی ذلک خیرٌ »(4):
زیباترین لباس برای مومنان،لباس تقوا است ونرم ترین لباس،لباس ایمان،خداوند می‌فرماید:لباس تقوا بهتراست.با توجه به این حدیث،دومّین نوع لباس انسان با توجه به ابعاد وجودی‌اش،لباس باطنی ومعنوی است که این لباس برای زیبایی روح وحفظ جان ازخطرات نفس امّاره وشیاطین جنّی وانسی می‌باشد.دراین پروژه می‌خواهیم با استناد به آیات و روایات انواع این لباس‌ها راشناخته ومورد بررسی و تحلیل قرار دهیم .
اهداف مطالعاتی
هدف مطالعاتی این پژوهش بررسی فرضیه‌های تحقیقاتی بیان‌شده پیرامون موضوع انواع لباس و پوشش در قرآن و حدیث است و مقصود باز کردن افقی جدید در رابطه با این موضوع و اشاره به زوایای‌مختلف آن درآیات قرآن و احادیث می‌باشد، ضمن اینکه تمایلات درونی نگارنده به این موضوع نیز از اهداف پژوهش بوده است و آنچه در این مقال بدان پرداخته می‌شود، چون خوشه‌هایی از خرمن کلام بزرگان است؛ شاید وافی باشد ولی قطعاً کافی نیست.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدرتشنگی باید چشید
(مولوی)

پیشینه تحقیق
زمانی که انسان پا به عرصه وجود می‌گذارد، برای اینکه بتواند خود را با محیط پیرامونش سازگار سازد، از نیروی عقل و خرد خود بهره می‌گیرد و با کمک آن وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا بتواند زندگی خود را در طبیعت، دلپذیر و با نشاط سازد. عوارض طبیعی برای انسان آثار مثبت و منفی دارد، برای اینکه آثار منفی عوارض طبیعی، زندگی انسان را دچار مخاطره نکند، وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا از گزند آن عوارض، در امان بماند. یکی از این وسایل،لباس وپوشش است.لباس وپوشش تنها برای در امان ماندن از گزند عوارض طبیعی نیست، بلکه اثرات دیگری را برای جسم انسان به همراه دارد؛ محافظ آن است، عیوب و زشتی‌های جسم رامی‌پوشاند و آن را آراسته می‌کند.درقرآن کریم در ذیل آیاتی که مربوط به این موضوع هستند، رهنمودها و توصیه‌های ارزشمند و فراوانی شده است. همچنین در احادیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با انواع لباس وپوشش، آراسته بودن لباس ظاهری و آداب لباس پوشیدن، سخنان گهربار و ارزشمندی مطرح شده است که انسان را هرچه بیشتر به اهمیت این امر واقف می‌نماید.علاوه بر آن در کتابهای فرهنگی، اجتماعی و مذهبی نیزدررابطه با انواع لباس ،مطالبی با استناد به آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) بیان گردیده است.همچنین در کتب تفسیری در ارتباط با این موضوع در ذیل آیاتی که به این مهم پرداخته شده، مباحث ارزشمندی بیان شده است. لیکن تا آنجاکه نگارنده بررسی به عمل آورده، پژوهش مستقلی در رابطه با این موضوع یافت نشده وهمانگونه که عنوان گردید در ضمن کتب فقهی، اخلاقی و تفسیری به این موضوع، مطالبی اختصاص یافته است.بنابراین جا دارد این موضوع به نحو مستقل ودر حد امکان به صورت همه‌جانبه مورد بررسی وپژوهش قرارگیرد. لذا دراین تحقیق علاوه برقرآن کریم منابع ومآخذ چندی مورد مطالعه قرارگرفته است که به اهّم آنها اشاره می‌شود:
1-«المیزان فی تفسیر القرآن،سید محمد حسین طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1367» ایشان در تفسیر ارزشمند خود در ذیل آیاتی که مسئله لباس وپوشش درآنها قید گردیده به بحث وبررسی اقوال مطرح شده پرداخته ونیز به روایاتی که در زمینه این موضوع وجود داشته اشاره نموده و سپس به بیان واثبات نظریه خود پرداخته است.
2-«مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی طبرسی، دار احیاء التراث العربی،1379 ق»
3-«تفسیر نمونه،ناصر مکارم‌شیرازی به همراه جمعی از نویسندگان،دار الکتاب الاسلامیه، 1380»
دراین مجموعه نویسنده آیات لباس را از جنبه‌های مختلف و با بیان احتمالات واقوالی که دراین زمینه آمده مورد بررسی قرار داده است. همچنین نکات مهم علمی، تاریخی و روایی را درباره‌ی این آیات، ذکر نموده ودر پایان قول احسن را پذیرفته و از مطالب مهّم جمع‌بندی نموده است.
4-«احسن الحدیث، سیدعلی اکبر قرشی،انتشارات واحد تحقیقات اسلامی،بنیاد بعثت، 1366 ه.ش»
5-دراین تفسیر نویسنده به بیان مطالب ارزشمند وجامعی که در زمینه آیات مذکور وجود داشته، اشاره نموده و بعد از بیان اقوال مفسران،قول بهتر و صحیح‌تر را انتخاب کرده و ذکر نموده است.
6-«بحار الانوار، محمد باقر مجلسی،موسسه الوفاء،1403 ه.ق»دراین کتاب که از کتب معتبر روایی شیعه است احادیثی که از پیامبران وائمه(علیهم السلام) در رابطه باموضوع لباس داشته است جمع آوری شده و در ابتدای هر روایت سند آن را بطور کامل بیان نموده است.
7-«وسائل الشیعه»محمد بن حسن حرّ عاملی، احیاء التراث العربی،1403 ه.ق:
8-دراین کتاب روایی نیز احادیثی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با موضوع لباس و پوشش بیان شده و همچنین احکام وانواع و آداب آن باذکر سند،جمع‌آوری شده است.

سوالات اصلی و فرعی
 

1 - لباس و پوشش در قرآن کریم به چند قسم تقسیم شده است؟
2 - تفاوت انواع لباسی که در قرآن مطرح است چیست؟
تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی
در مسیر این تحقیق با اصطلاحاتی پیوسته سروکار داریم که تعریف برخی از این اصطلاحات ضروری می‌باشد این اصطلاحات عبارتنداز : لباس ، پوشش.
1- لباس:
از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشدکه باز شناسی دقیق مفهوم و مصداق آن در تبیین جایگاهش درقرآن وحدیث، نقش اساسی دارد.«لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.آیه الله شعرانی در تعریف« لباس» چنین گفته است:«وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر (هُنّ لباس لکم وانتم لباس لهن(5))، نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد(وجعلنا الیل لباسا(6)) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی(ولباس التقوی ذلک خیر(7))، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف(اذاقها الله لباس الجوع والخوف)(8) را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.(9)سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.ابن منظور نیز پس از تعریف ریشه« لَبسَ» لباس را چنین معنا می‌کند:«واللباسُ مایلبس، لبس الثوب یلبسه لبساً: لباس آن چیزی است که انسان می‌پوشد و او را در بر می‌گیرد(10) »سید علی اکبر قرشی هم پس از نقل اقوال لغویانی چون صاحب اقرب الموارد والمفردات می‌نویسد:
لَبِسَ به معنای جامه پوشیدن و پوشیدنی است و فعل آن از باب عَلِمَ یَعلَم است مانند«و یلبسون ثیاباً خضراً من سندس(11) » و منظوراز«لبؤس» نیز زره و لباس جنگی است.(12)در لغتنامه دهخدا نیز «لباس» به معنای جامه، بالاپوش، هر چه در پوشند و پوشیدنی آمده است.(13)با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد.
2ـ پوشش :
علامه دهخدا ذیل واژه‌ی پوشش چنین نوشته است: اسم مصدر است از پوشیدن، عمل پوشیدن، هر یک برگی از درختان بهشت را برخود نهادند و بدان پوشش کردند.(ستر-حجاب – غطاء، ساتر)(14)درفرهنگ سخن نیز پوشش چنین تعریف شده است: آنچه که یک بخش یا همه بخشهای خارجی و رویی چیزی را می‌پوشاند یا دربر می‌گیرد، آنچه به تن می‌کنند. (15).
دکتر معین نیز پوشش را به عمل پوشیدن، جامه، لباس ستر و حجاب معنا کرده است.(16)درمجموع می‌توان گفت که پوشش به معنای چیزی است که بدن انسان را در بر می‌گیرد واو را می‌پوشاند.

روش تحقیق:
روش تحقیق به معنای شیوه ی تتبع و گرد آوری اطلاعات لازم درباره ی موضوع تحقیق ،در این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام شده است.به این ترتیب که ابتدا چند کتاب درباره این موضوع مطالعه و بررسی شد و از مطالب مهم و جزئی آن فیش برداری انجام گرفت.بعد از جمع آوری همه مطالب فیش ها بار دیگر مطالعه و بررسی شده ،دسته بندی آنها به دقت انجام گرفت .و کار تدوین مطالب جمع آوری شده و فیش های گوناگون ،از جمله مراحل تکمیلی این کار بوده است.
ادامه دارد ...

 
ردپای شیطان در آیات قرآن کریم
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، آیات ، شیطان

ردپای شیطان در آیات قرآن کریم

 

شیطان                                                      منبع:‌سایت تبیان

 


 

 

 

پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است ، منتهی می گردد .

 


 

 

 

« وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ... ؛ و از گام هاى شیطان پیروى نکنید، که بى تردید او براى شما دشمنى آشکار است.»

کلمه «خطوات» جمع خطوة (گام) است، و «خطوات شیطان» عبارت است از امورى که نسبتش به غرض ‍شیطان ، نسبت گام هایى است که یک رونده بسوى مقصد خود برمی دارد.

«خطوات شیطان» تنها آن گام هاى از شیطان است که در طریقه و روش پیروى شود. و اگر فرض کنیم که این پیروى کننده مؤمن باشد که طریقه او همان طریقه ایمان است، لاجرم طریقه چنین مؤمنین طریقه شیطانى در ایمان است.

 

مراقب دشمن آشکار باشیم

در آیه ذکر شده بیان گردیده است که شیطان برای انسان دشمنی آشکار است، لذا نباید گام های او را پیروی کرد ، چگونگی این دشمنی در آیات دیگر قرآن بیان شده است .

پیروی از شیطان به صورت گام به گام بوده و قدم نهادن در هر مرحله ای، گام بعدی را آسان تر می کند. در آیه شریفه 21 سوره نور ، یکی از گام های شیطان بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می دهد.»

طبق بیان شریف این آیه در صورت پیروی از گام های شیطان، او انسان را به فحشاء و منکر دستور می دهد. نکته جالب در این عبارت این است که این کار شیطان با اثر نماز در تضادّ است، چرا که نماز انسان را از فحشاء و منکر نهی می کند . (انّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنک...)

در آیه 168و169 سوره بقره، این سیاست گام به گام شیطان به صورت واضح تر بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ، إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛اى مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید; زیرا او نسبت به شما دشمنى آشکار است ، او تنها شما را به بدى و فحشاء و گفتن سخنان بى دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می دارد.»

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می  دهد»

شیطان

ضابطه ای برای تشخیص اعمال شیطانی

در این آیه شریفه خداوند متعال براى اینکه ضابطه اى داده باشد که چه چیزهائى پیروى شیطان است ، کلمه سوء و فحشاء و سخن بدون علم را خاطر نشان کرده و می فهماند که پیروى ازهر چیزى که بد یا فحشاء یا بدون علم حکم کردن است، پیروى شیطان است.

با توجه به معانی سوء و فحشا در قرآن و سیاق آیه به نظر می رسد که مراد از کلمه «سوء» معصیتى است که از نظر زشتى پائین تر از معصیت «فحشاء» باشد ، مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره .

بنابراین گام های شیطانى در این سه امر خلاصه مى شود: «بدی ها و معصیت های کوچک»، «زشتیها و معصیت های بزرگ» و «گفتن سخنان ناروا و بى مدرک در برابر ذات پاک پروردگار» .

 

سراشیبی تند هلاکت

از این آیات می توان دریافت که پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است منتهی می گردد .

در بیان نورانی حضرت علی (علیه السلام) نیز ضمن مذمت مریدان شیطان، مراحلی برای پیروی از شیطان ذکر شده است :

« اِتَّخَذُوا الشَّیْطانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاکاً، وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اَشْراکاً ؛شیطان را ملاک و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد ، فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ، وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِاَعْیُنِهِمْ  ؛ در درونشان لانه کرد، و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدنْ ، چشم شیطان ،وَ نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ ؛ و زبانشان در گفتنْ ، زبان شیطان شد، بر مرکب لغزشها سوارشان کرد، و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد ،فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطانُ فى سُلْطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ ؛کارشان کار کسى است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده، و با زبان او به یاوه سرایى برخاسته است .» (خطبه7 ، نهج البلاغه )

 

 

منبع :

سایت شیعه آنلاین


 
معلم نمونه درآموزه های قرآنی (2)
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: معلم ، قرآن ، نمونه ، ویژگی

معلم نمونه درآموزه های قرآنی (2)

                                             منبع: سایت راسخون
 

ارزش و مقام معلم
 
سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می سازد. حضرت می فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می کنند». معلم، شاگردانش، این امانت های الاهی را از آلودگی ها و تباهی ها حفظ کرده و سعی می کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمالشان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی شود.

سوز و گداز معلم
 

نخستین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه، برخورداری او از سوز و گداز «انسان سازی» است. تنها عده معدودی از انسان ها هستند که همه وجودشان سرشار از سوز و گداز سازندگی است. این افراد عاشق تربیت هستند. قوی ترین انگیزه در آنها، سوز و شوق انسان سازی است. این افراد، از هدایت فردی به شادی و خرسندی دست می یابند. سوز و گداز، اساسی ترین و ضروری ترین ویژگی معلم نمونه است. چنین معلمی به مدرسه و کلاس عشق می ورزد؛ زیرا او در چنین محیطی بهتر و کامل تر می تواند به هدف انسان سازی خود برسد. یکی از ویژگی های یگانه معلم نمونه انسان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، سوز و عشق به هدایت و ارشاد انسان ها بود.

هنرمندی معلم
 

معلم بودن، تنها در انحصار معلومات نیست، بلکه افزون بر معلومات و تخصص، هر معلم باید با هنر معلمی آشنا باشد؛ یعنی بداند چگونه از معلومات خود بهره بگیرد و به عبارت دیگر، با چه زبانی با شاگردان سخن بگوید، چه شیوه هایی را در ارتباط با شاگردان در نظر بگیرد و چگونه با شاگردان ارتباط برقرار سازد. معلم نمونه با بهره گیری از فنون روان شناسی، با قدرت و مهارت، امواج متلاطم کلاس را آرام کرده، تسلط و توانایی اداره کلاس را عملاً عرضه می دارد. این روان شناسی معلم برای اداره هر کلاس، شیوه خاصی را در نظر می گیرد ؛ چنان که در خصوص تک تک شاگردان نیز رفتار خاصی را انتخاب می کند. به رعایت همه این اصول، «هنر معلمی» می گویند.

اخلاق معلم
 

انسان ها به طور فطری عاشق کمال هستند و بی اختیار در برابر کمال به خضوع درآمده، جذب آن می گردد. وقتی شاگردی جذب کمالی از کمالات معلم شود، به سوی آن کمال و صاحب کمال کشیده خواهد شد. تغییرات اخلاقی، با گفتار و پند و اندرز صورت نمی پذیرد، بلکه کردار و رفتار انسان هاست که موجب دگرگونی در دیگران می گردد.
امام صادق علیه السلام در سخنی ارزشمند می فرماید: «مردم را با اعمال و رفتار خود به خوبی ها دعوت نمایید و توجه داشته باشید که دعوت زبانی، فاقد ارزش و بها است». هر معلمی «مربی» است و بر این اساس، اخلاق و خوی معلم انسان را می سازد و درس و بحث علمی، بهانه ای بیش نیست.

فروتنی معلم
 

سزاوار است که معلم خوش خلق و فروتن باشد و با رفق و مدارا با شاگردان ارتباط برقرار سازد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «دانشمندان واقعی سه ویژگی دارند: دانش و بینش، حلم و بردباری، سکوت و آرامش و وقار». کسانی که عقل و خرد بیشتری دارند، قدرت کنترل نفس آنان در مقایسه با دیگران زیادتر است. وقتی بین دو انسان رابطه عاطفی و صمیمی نباشد، خود به خود جدایی بینشان به وجود خواهد آمد؛ زیرا نزدیکی و صمیمیت، بسیاری از توهمات و پیش داوری ها را از بین می برد. معلم متواضع با فروتنی خود، راه ارتباطی را به روی شاگرد می گشاید و شاگرد از این فرصت استفاده کرده، بسیاری از دشواری های فکری و روحی خود را حل خواهد کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید: «به شاگردانی که درس می دهید و با آنان که از آن ها درس می آموزید، با نرمی و ملایمت رفتار کنید».

ویژگیهای معلمان خوب
 

• هدف دارند
• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
• تحمل ابهام را دارند
• برای ارضای نیازهای بچه‌ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند
• از ندانستن ناراحت نمی شوند
• به کارشان فکر می‌کنند
• از مدلهای مختلف یاد می‌گیرند
• از کار و شاگردانشان لذت می‌برند

معلمان خوب هدف دارند
 

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می‌دهد، بر پایه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می‌خواهید بچه‌ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می‌کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه‌ها وقت می‌گذرانید و اگر می‌خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.
معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه‌ها بی تعهدی ما را حس می‌کنند و ناامید می‌شوند. ولی ما می‌توانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می‌توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می‌توانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

معلمان خوب می‌توانند با ابهام کنار بیایند
 

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می‌گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می‌رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه‌ها تغییر می‌کنند و منطبق می‌شوند
 

آیا واقعاً می‌توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه‌ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می‌افتد خیلی خوب است، اما همه می‌دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه‌ها درس می‌دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می‌کنند.

معلمان خوب متفکر هستند
 

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می‌کنند. آنها مقایسه می‌کنند و در تضاد بررسی می‌کنند، تمایزها و تشابه‌ها را ترمیم می‌کنند، دوره می‌کنند، حذف می‌کنند و ذخیره می‌کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می‌دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می‌کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می‌توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند
 

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می‌دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می‌کند.

معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند
 

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می‌کنید چون به یاد می‌آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می‌گیریم و ایده‌ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می‌کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم‌ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می‌توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می‌برند
 

این نکته بدیهی به نظر می‌رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. معلمانی که از کار و بچه‌ها لذت می‌برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه‌ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می‌شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری می‌کند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت‌ها را از دست نداده است.
بعضی می‌گویند که تعلیم من بی معناست من تنها سه چیز برای یاد دادن دارم
دیگران آن را والا ولی بی فایده می‌دانند سادگی ، صبر، رحم
اما برای آنان که به درون خود نگریسته اند با سادگی در اعمال و افکار
این بی معنایی ، معنایی کامل دارد تو به سرچشمه بودن بر می‌گردی
و برای آنها که به کارش گرفته اند با صبوری با دوست و دشمن
این والایی ریشه هایی بس عمیق دارد تو با بودن همه چیز هماهنگ می‌شوی
و با رحیم بودن نسبت به خودت
با هر آن چیز در جهان ، آشتی می‌کنی

 
معلم نمونه درآموزه های قرآنی (1)
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: معلم ، نمونه ، قرآن ، ویژگی

معلم نمونه درآموزه های قرآنی (1)

                                             منبع: سایت راسخون
 

در هر مکتبی برای رسیدن به اهداف تعلیم و ترتیب از روش های خاص آن مکتب استفاده می شود. در دین مبین اسلام که دستورات جامع و کامل آن در قرآن ، این کتاب همیشه جاویدان ، آمده است ؛ روش ها و نکته هایی که در رسیدن به اهداف مقدس تعلیم و تربیت که بزرگترین این اهداف : «انسان سازی» است ، بیان شده است که با دقت و تدبر در آیات قرآن کریم و رجوع به احادیث اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه ، می توان این روش ها و نکته ها را به خوبی دریافت و به کار برد تا هدف اصلی و اساسی تعلیم و تربیت یعنی انسان سازی محقق گردد.
تعالیم روح بخش اسلام در کلیه شئون زندگی براساس فطرت که بهترین راهنمای انسان هاست ، می باشد و لذا مربیان و معلمان با بهره مندی از این تعالیم می توانند تربیتی محکم و استوار برای کودکان و نوجوانان که آینده سازان جامعه اسلامی هستند ، به ارمغان بیاورند. جوامع بشری امروزه از لحاظ علم و صنعت و اختراع و تکنولوژی بسیار پیشرفته و هر روز با کشف جدیدی سعی می کند از تکنولوژی روز در بهتر زیستن خود کمک بگیرد اما در کنار این پیشرفت مادی و علمی از لحاظ اخلاقی و معنوی بتدریج سقوط می کند و نمی تواند راهنمای موفقی برای بشر به سوی کامیابی و سعادت باشد اما فرهنگ اسلامی به گواهی تاریخ، صلاحیت رهبری و ارشاد بشریت را دارد و کتاب مقدس و آسمانی قرآن این مسئولیت خطیر را بر عهده دارد.
قرآن که کتاب عمل است، همان کلید سعادت است که از اوایل قرن هفتم میلادی در اختیار بشر قرار گرفت و در مدت کمتر از صد سال سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا (اسپانیا) را تحت نفوذ خود گرفته و جهانی نوین آفرید. «علامه اقبال لاهوری» نقش قرآن و نفوذ آن در میان مردمان را چنین بیان می کند:
نقش قرآن چون که بر عالم نشست
نقش های پاپ و کاهن را شکست
فاش گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابی نیست ، چیزی دیگر است
« دکتر گوستاو لوبن فرانسوی» می گوید: « هر نوع سیستم تربیت جدیدی برای بشر سه دوره لازم دارد تا به تدریج از آن بهره مند شوند و در پایان امر برای نسل سوم ثمربخش شود ولی قرآن چنان کتابی است که آثار تربیتش را در همان نسل اول به حد کمال نشان داد ، امتی را تربیت کرد که در کمتر از یک قرن بر سه قاره آسیا ، آفریقا و اروپا (اسپانیا) حکومت نمود.»
قرآن بزرگترین کتاب در آداب تعلیم و تربیت و اهداف آن است. قرآن همچون ستاره درخشانی به زندگی انسان ها روح و معنا بخشیده و زمینه ساز حرکت های آزادی بخش در میان ملت ها بوده است.
هدف از نزول قرآن هدایت و رحمت است. راه و روشی که قرآن برای انسان ها ترسیم می کند براساس قوانین آفرینش و نظام احسن بنا شده است و مخاطب آن نیز تمامی انسان هایی هستند که به آن گرایش ، ایمان و یقین پیدا کرده اند.
از آنجا که تعلیم و تربیت امری ظریف و دشوار است ، لازم است معلم ، ماهیت و حقیقت انسان را به خوبی بشناسد و استعدادهای درونی انسان را بیابد و به هدف تربیتی انسانی واقف باشد.
در حقیقت معلمان زیربنای تکامل و تحول جامعه و افراد آن را پی ریزی می نمایند. بر همین اساس است که معلمی و هدایت انسان ها اصیل ترین و شریف ترین کارها لقب گرفته است ؛ چرا که هدف اساسی و اصلی تعلیم و تربیت « انسان سازی» است و معلم و مربی برای تعلیم و تربیت انسان ها آمده است.
معلم موفق باید خلاق باشد و پیوسته در جستجوی راه های تازه ای باشد که بر معلومات خود بیفزاید.
هنر معلمی در این است که همواره روحیه اعتماد به نفس را در شاگردان خود تقویت کند تا بتوانند در مقابل ناپایداری های زندگی ایستادگی و مقاومت نمایند و این هنر وابسته به ایمان است.
ایمان در این مرحله فقط به معنای پیرو الهیات یا مذهب خاص بودن نیست بلکه ایمان یعنی باور کردن اینکه در امر تربیت درهای بسته یا اوضاع غیر ممکن وجود ندارد.»

ویژگی های معلم نمونه در قرآن
 

از آنجا که معلم سال های زیادی را همراه دانش آموز می باشد و در سنین حساس کودکی و نوجوانی که درخت وجودی دانش آموز شکل می گیرد با او همدم و همراه می باشد لذا قرآن کریم، این کتاب انسان ساز، صفاتی برای یک معلم خوب و نمونه ذکر کرده است که به اجمال به بیان آنها می پردازیم:

تواضع
 

اولین ویژگی یک معلم نمونه، تواضع و فروتنی است تا شاگردان مشکلات خود، درسی و غیردرسی را به راحتی با معلم خود مطرح نموده و از این طریق هم استفاده علمی ببرند و هم درس زندگی بیاموزند. چنانکه رسول اکرم نیز می فرمایند: « خداوند به من وحی نمود که فروتن باشید.»
فروتنی یعنی تسلیم در برابر حق، احترام به همنوعان، اعتراف و شناسایی مقام واقعی خود و حقوق دیگران که همگی از ثبات روحی و آرامش روانی سرچشمه می گیرد.

مهربانی
 

از آنجا که همه شاگردان بدون اختیار تاثیرات خلقی و رفتاری معلمان را می پذیرند و به آن سمت کشیده می شوند لذا یکی از صفاتی که در وجود یک معلم نمونه ، ضروری و لازم است ؛ برخورد همراه با روی گشاده و مهربان است تا شاگردان نیز تحت تاثیر این برخورد معلم هم بتوانند به راحتی مشکلات خود را بیان نموده و هم از راهنمایی های معلم بهره لازم را ببرند و هم خود دارای روحیه گشاده در برخورد با اجتماع و مردمان شوند. تغییرات اخلاقی تنها با پند و اندرز و موعظه صورت نمی پذیرد بلکه زمانی این مهم تحقق پیدا می کند که همراه با عمل و رفتار انسانی باشد.
همیشه به یاد داشته باشیم که زیر بنای رابطه عاطفی که میان معلم و شاگرد برقرار می شود، روحیات و خلقیات معلم است نه روش تدریس او.

اخلاق نیکو
 

یکی از شروط اساسی معلمی داشتن اخلاق نیکو و نرمی در گفتار است.
به گونه ای که بتواند همه شاگردان را به خود جذب کند و دلهای آنان را به دست آورد. چنانکه خداوند در آیه 44 سوره مبارکه طه می فرماید: « فقولا له قولا لینا ؛ به او به نرمی سخن بگویید»
لطافت و نرمی در گفتار متکلم ، مخاطبان را به سوی او جذب می کند و این خود یکی از عواملی است که باعث می شود درس ها و پند و اندرزهای متکلم در مخاطبان تاثیر بنهد. امام باقرع در تفسیر آیه: «قولواللناس حسنا» می فرماید « قولا للناس اءحسن ما تحبون ان یقال لکم ؛ با مردم با بهترین نوعی که دوست دارید با شما سخن گفته شود، سخن بگویید.»
معلم باید همانگونه که انبیای الهی در جذب دلهای مردم می کوشیدند تا بتوانند آنها را به راه راست هدایت نمایند، در جذب دلهای شاگردان بکوشد تا بتوانند آنها را به شیوه صحیح ارشاد و راهنمایی کرده و از گرداب های موجود در جامعه آگاه سازد.»

صبر
 

خداوند در قرآن کریم صابران را می ستاید و می فرماید: «والله یحب الصبرین ؛ 13 خداوند صابران را دوست دارد.»
این خطاب که همه مردمان جهان را در بر می گیرد به انسان ها درس بردباری و صبوری در مقابل مشکلات و سختی ها را می دهد تا بدین وسیله مورد رضایت و محبت خدای تعالی قرار گیرند و در جای دیگری می فرماید: «الم نشرح لک صدر» انشراح صدر است که امکان شکیبایی و صبر را فراهم می کند.
معلم نیز باید صبور و بردبار باشد ، بخصوص معلمان دوره های ابتدایی که با کودکانی روبرو هستند که هم در سنینی هستند که بسیار پرتحرک و ناآرام اند و هم به تازگی از جمع خانوادگی خود جدا شده و پای در محیط مدرسه نهاده اند.
لذا یک معلم نمونه باید در مقابل ناآرامی های دانش آموزان خود، شیطنت ها و حتی دیر درک کردن مطلب و دیرفهمی های دانش آموزان صبور و بردبار بوده و با آنها با مدارا رفتار نمایند زیرا که با صبر می توان به کارهای مهم دست یافت و چه بسا همین دانش آموزان پر تحرک و ناآرام و حتی گاه دیرفهم، آینده ای بسیار درخشان و چشمگیری داشته باشند که در پرتو صبوری و مدارای معلم در آینده ای نزدیک جلوه گر شود. امام علی در این زمینه می فرماید: « صبر ، مدد و کمک هر کاری به شمار می آید.»

گذشت
 

خداوند در آیه 85 سوره مبارکه حجر خطاب به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهم الا بالحق و ان الساعه لاتیه فاصفح الصفح الجمیل؛... و ما آسمان ها و زمین و هر چه در بین آنهاست جز برای مقصودی صحیح و حکمتی بزرگ خلق نکردیم و البته ساعت قیامت خواهد آمد. اکنون تو ای رسول ما از این منکران ، نیکو در گذر» در موارد زیادی معلم از شاگردان خود رفتارهای خاصی را مشاهده می کند و یا کلمات و جملات غیرمنطقی را می شنود ، اگر بنا باشد هر بار به خاطر این رفتارها و یا گفتارها دانش آموزان را توبیخ نماید نه تنها نمی تواند استعدادهای نهفته در درون شاگرد را کشف کند و به فعلیت برساند بلکه باعث می شود تا دانش آموزان نسبت به او دلسرد شده و احترامی را که باید برای او قائل شوند ، از میان بردارند.
معلم نمونه باید همیشه به خاطر داشته باشد که گاهی نادیده گرفتن ها و گذشت کردن ها بیشتر و بهتر از تنبیه و اخراج می تواند اثر تربیتی بر دانش آموز داشته باشد.
امام علی می فرماید: « کسی که کارش را با رفق و مدارا انجام دهد، برترین مردم است.» در تعالیم اسلامی، تغافل از خطاهایی که از دیگران سر می زند در حالی که آدمی از آن خطاها اطلاع دارد، جزو شریف ترین اخلاق انسان کریم بر شمرده شده است. بنابراین معلم نمونه باید خطاهای دانش آموزان خود را نادیده گرفته و با اتخاذ رفتاری منطقی و صحیح آنها را متوجه خطا و اشتباه خود نموده و راه صحیح را به آنها نشان دهد.
اما اگر به جای برخورد صحیح و منطقی با خطاهای دانش آموزان، با آنان بدرفتاری نموده به اصطلاح عکس العمل منفی نشان بدهد ، تنها باعث می شود که دانش آموزان به او دلسرد شده و در نتیجه معلم نمی تواند هدف اصلی خود یعنی تربیت آینده سازان جامعه را دنبال کند.

 
بازگشت به قرآن
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قرآن ، بازگشت

بازگشت به قرآن

                                             منبع: سایت راسخون
 

با طولانى شدن عصر هجران و جدایى از قرآن و فریادرسى رسول به خاطر مهجور ماندن قرآن در میان قومش و با فاصله افکندن بین نور قرآن و توده‏ها از طرف آنان که مرگ خود را در سریان روح کتاب در اجساد نحیف مسلمان‏ها مى‏دانند در دهه‏هاى اخیر، شاهد عصر بازگشت ‏به قرآن با انگیزه‏هاى گوناگون و پراکنده و توقع‏ها و انتظارهاى متفاوت هستیم .
گروهى با طرح پرسش‏ها و تهیه پاسخ به قرآن روى آوردند تا براى حرف‏هاى خود مستندى بیابند و به آنچه یافته‏اند رنگ دینى بدهند .
گروهى با بازگشت ‏به قرآن ، به ظاهر قرآن و الفاظ آن بسنده‏کرده و فهم قرآن و تعقل در حقیقت آن را متروک گذاشته‏اند و دین را وسیله و نردبانى براى رسیدن به دنیا قرار دادند و قرآن را بر هواى خود عطف کردند .
دسته سوم با اهرم قراردادن قرآن ، جوامع اسلامى را در برابر استعمار بیدار و متحد کرده و با تکیه بر یک بعد قرآن ، ابعاد دیگر آن را فراموش نمودند .
عداه‏اى نیز به جاى طرح بازگشت ‏به قرآن ، چرایى بازگشت را مطرح نمودند و اینکه چرا باید به قرآن بازگشت و قرآن چه ضرورتى دارد و اساسا انسان چه نیازى به این رجعت دارد .
در پاسخ به این سؤال، پرسش‏هاى اصلى‏ترى روى مى‏نماید که انسان چه نیازى به دین و وحى دارد و جایگاه و منزلت وحى در زندگى آدمى کجاست؟
و قبل از این، سؤال مهمترى جلوه مى‏کند که انسان کیست و چه نیازهایى دارد تا آنگاه بر اساس شناخت انسان از خودش و نیازهایش ، نسبت او با دین و وحى و قرآن روشن گردد ، چرا که با مجهول بودن او و نیازهایش همه چیز براى او مجهول خواهد ماند; آنگونه که على‏ علیه السلام فرموده:« فان الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره اجهل‏». (1 )
هر کس به ارزش وجودى‏اش نادان باشد ، به شناخت دیگران نادان‏تر است و فرق نمى‏کند این غیر ، وحى ، قرآن ، ... باشد که قدم اول در حوزه معرفت ، انسان شناسى است که انسان با شناخت‏ خود به شناخت غیر خود مى‏رسد و به سؤال‏هاى بى‏جواب پاسخ مناسب مى‏دهد .
نزدیکترین و بى‏خطرترین راه معرفت ، تفکر در نفس آدمى است که با این تفکر ، انسان مجهولات و گم شده خود را باز مى‏یابد و به :
1. قدر ،
2. روابط گسترده و پیچیده،
3. استمرار و تداوم،
خود راه مى‏یابد .
قدر عبارت است از: 1 . اندازه 2 . ارزش 3 . برنامه‏ریزى .
اندازه و قدر انسان کدام است؟ این قدر و اندازه چه ارزشى دارد و براى این اندازه و ارزش به چه برنامه‏اى نیاز است .
استعدادها و سرمایه‏ها و امکانات مجموعه قدر آدمى را تشکیل مى‏دهد; آنچه که با سایر موجودات مشترک دارد و آنچه که خاص خود اوست، از غریزه گرفته تا نیروى فکر و عقل و قلب و روح .
انسان موجودى است که با نیروى فکرش ، با داشتن مبادى و معلومات مطلوب ، به مجهولش راه پیدا مى‏کند و به شناخت راه‏هاى متعددى دست مى‏یابد .
با نیروى عقل که نیروى سنجش اوست ، به ارزیابى و سنجش راه‏هاى بدست آمده مى‏پردازد و بهترین را نشان مى‏دهد ، چرا که در تعریف عقل آمده است: « العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان‏» . (2 )
این انسان از مرکز ادراک و احساس برخوردار است که حب و بغض و دوستى و دشمنى و گرایش او را تشکیل مى‏دهد و همه عواطفش را در بر مى‏گیرد که به این مرکز ادراک و احساس قلب مى‏گویند .
چنین انسانى در برابر ارزش‏ها و اهداف و راه‏هاى بدست آمده و بهترین آنها از قرب و بعدى برخوردار خواهد بود و خود را در جایگاه دور و نزدیکى در نوسان مى‏بیند که نشانگر «روح‏» اوست .
آدمى با معرفت این مجموعه و اندازه و قدر و تامل در دنیاهاى قبل از این دنیا ، به ارزش خود پى مى‏برد که از دنیاى موجود بزرگتر است و به تعبیر حضرت على‏ (علیه السلام) براى این دنیا خلق نشده است: « لسنا للدنیا خلقنا» (3) و دنیا منزلى از منازل سیر اوست و دار مجاز و پل عبور است: « فان الدنیا لم ‏تخلق لکم دار مقام بل خلقت لکم مجازا لتزودوا». (4 )
اینجاست که انسان به غیب و آخرت گرایش و عشق و کشش پیدا مى‏کند و به استمرار و ادامه خود مى‏رسد که بدون این تفکر و تامل در خویش به خسران مى‏نشیند و به ادامه راهش گرایش نمى‏یابد که « الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون‏». (5 )
از جهت دیگر آدمى خود را با جهان و دیگران در ارتباط مى‏بیند و خود را در دنیایى از روابط احساس مى‏کند و چنان این احساس، ظریف و زیباست که به عمق این حقیقت رهنمود مى‏شود :
اگر یک ذره را برگیرى از جاى / همه عالم خلل یابد سراپاى
حال براى چگونه رابطه ایجاد کردن و چگونه راه رفتن ، چگونه خوابیدن و چگونه گفتن خود را نیازمند ضابطه‏هاى حاکم بر این روابط احساس مى‏کند. و با شناخت این مجموعه قدر و روابط گسترده و پیچیده و باور به ادامه و استمرار ، انسان به کسى که او را در این سیر تا انتهاى مقصد راهنمایى کند و براى او برنامه‏اى جامع و کامل ارائه دهد و راه را برایش روشن گرداند ، مضطر مى‏شود; آنگونه که براى رفع عطش به آب اضطرار پیدا مى‏کند .
عشق او به راهش او را عاشق نورى مى‏گرداند که همه راه را برایش روشن مى‏گرداند. این نور نمى‏تواند غریزه باشد که غریزه انسان حتى در مقایسه با غریزه سایر حیوانات ضعیف است و علم و عقل نمى‏تواند این نقش را ایفا کند که عقل و علم نور افکنى در سطح محدود هستند; بگذریم از اینکه خود عقل براى روشن شدنش محتاج به نور است .
اینجاست که ضرورت وحى و دین و قرآن جلوه مى‏نماید که این گسترده و بى‏نهایت را تنها خالق این مسیر با نور خودش مى‏تواند روشن نماید و قرآن همان نور حق است که بر قلب پاک پیامبر نازل شده تا همه راه انسان تا مقصد نهایى را روشن گرداند: «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین‏». (6 )
بنابراین قرآن ضرورت کسانى است که با معرفت‏ به قدر و روابط و ادامه خویش، خود را از دنیا بزرگتر مى‏بینند و عالم شهود را براى خود کم دیده و به دنیاهاى بزرگتر و به استمرار خود عشق مى‏ورزند و این عشق ، آنها را عاشق قرآن مى‏گرداند و به قرآن مضطر مى‏نماید; چرا که « و الذین یؤمنون بالآخرة یؤمنون به‏»; (7) کسانى گرایش به قرآن پیدا مى‏کنند که به آخرت گرایش داشته باشند .

پی نوشت ها :
 

1) نهج‏البلاغه، نامه 53 .
2) محاسن برقى، ج 1، ص 310 .
3) نهج البلاغه، نامه 55 .
4) نهج‏البلاغه، خطبه 132 .
5) انعام / 12 .
6) مائده / 15 .
7) انعام / 92 .


 
آب در قرآن کریم
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: آب ، قرآن ، انسان

آب در قرآن کریم

                                             منبع: سایت راسخون
 

قرآن کریم، از هنگام نزول تا هم اکنون، سرچشمه پیدایش و سرمایه پرورش بزرگترین و پاکترین روح ها، بلندترین همت ها، استوارترین اراده‌ها، عمیق‌ترین افکار، عالیترین معارف، نغزترین ادبیات و دل‌انگیزترین هنرها در عرصه‌های گسترده و حوزه‌های گوناگون حیات فکری و فرهنگی و علمی و اجتماعی و ادبی و هنری مسلمانان در همه اکناف عالم و در پهنه تاریخ پر افتخار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است.
قرآن کریم برخلاف روشها و اندیشه‌های کلامی و فقهی و فلسفی، که بیش از هزار سال است در جامعه اسلامی رایج و شایع شده‌اند، توجه و عنایت فوق‌العاده‌ای به طبیعت و عناصر طبیعت دارد (در این میان، آب از عمده‌ترین عناصر طبیعت به شمار می‌آید)، به طوری که در میان ادیان الهی هیچکدام به اندازه دین مبین اسلام، به ویژه قرآن کریم، به موضوع «آب» نپرداخته‌اند؛ تنوع موضوعی، تفصیل مباحث آب و تاکیدات قرآن به ارزش و اهمیت آب، بیانگر این حقیقت است که توجه قرآن به طبیعت و بالاخص آب همه سویه بوده است.
واژه «ماء» اصل عبری آن «مُی- میم» و سریانی آن «میا» است که در عربی تغییر شکل داد و «ماء» شد. این لغت در اصل به معنی «هر مایع غیر جامد» است چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف، ولی وقتی به صورت «ماء» مطلق استفاده می‌شود منسوب به آب خالص است.
واژه «ماء» در قرآن کریم 59 بار به صیغه مفرد و 4 بار با متصل شدن به ضمائر به کار رفته است. ماء به صیغه مفرد در موضوعات گوناگون کاربرد داشته است:
1) ماء به معنای باران: در آیات سوره‌های بقره (آیات 23 و 164)، انعام (آیه 99)، اعراف (آیات 50 و 57)، انفال (آیه 11)، یونس (آیه 24)، رعد (آیه 17)، ابراهیم (آیه 32)، حجر (آیه 22)، نحل (آیات 10 و 65)، کهف (آیه 45)، طه (آیه 53)، حج (آیات 5 و 63)، مؤمنون (آیه 18)، فرقان (آیه 48)، نمل (آیه 60)، عنکبوت (آیه 63)، روم (آیه 24)، لقمان (آیه 10)، فاطر (آیه 27)، زمر (آیه 21)، فصلت (آیه 39)، زخرف (آیه 11)، ق (آیه 9)، قمر (آیه 11)، نبأ (آیه 14) و عبس (آیه 25).
2) ماء به معنای بستر و عرش خداوندی: سوره هود (آیه 7).
3) ماء به معنای آب وضو: سوره نساء (43) و سوره مائده (6).
4) ماء به معنای طوفان و سیل سهمگین:‌ سوره هود (آیات 43 و 44).
5) ماء به معنای مطلق آب: سوره رعد (آیه 4)
6) ماء به معنای منشأ خلقت و ماده اصلی موجودات زنده: سوره انبیاء (آیه 30) و سوره نور (آیه 45).
7) ماء به معنای نطفه در خلقت انسان: سوره‌های طارق (آیه 6)، مرسلات (آیه 20)، سجده (آیه 8) و فرقان (آیه 54).
8) ماء به معنای جوی و نهر آب: در توصیف جویها و نهارهای آب بهشتی.
9) ماء و سراب: در سوره نور (آیه 39) اعمال ناباوران به سرابی تشبیه شده است.
10) ماء در معنای چشمه‌سارها: سوره نازعات (آیات 30 و 31) و سوره قمر (آیه 12).
11) آب آشامیدنی در جهنم: سوره ابراهیم (آیه 16) و سوره محمد (آیه 15).
12) ماء به معنای چاه آب: سوره‌های قصص (آیه 23)، قمر (آیات 27-28)، ملک (آیه 30) و کهف (آیه 41).
13) آب آشامیدنی جاری در بهشت: سوره واقعه (آیات 27 تا 31).
همچنین بیش از صد آیه به طور متفرق درباره آب در طبیعت وجود دارد که هر کدام به ویژگیها و نقش آب اشاراتی مستوفی دارند و گاه مسائل علمی آن را یادآوری کرده، حتی در برخی موارد نیز به چگونگی تصفیه آبها نیز اشاره می‌کند که بعد از گذشت 14 قرن از این اطلاعات، شگفت‌آور است.

آب در قرآن اهمیتی عمیق دارد. خداوند در آیات متعدد انسان را به تفکر در آب و شکرگزاری این نعمت بزرگ یادآور شده است [1].آب به عنوان برکت خداوندی است که حیات می‌بخشد، حیات را حفظ می‌کند و بشر و زمین را پاکیزه می‌گرداند. عرش خدا بر روی آب و بهشت به صورت باغهایی که نهرهایی زیر آنها جاری است تشریح می‌شود. به نظر می‌رسد که در قرآن آب با ارزش‌ترین آفریده خداوند بعد از انسان می‌باشد. خاصیت «حیات‌دهندگی» آب در آیات متعدد قرآن اشاره شده است (مثلاً آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است). آب نه تنها حیات می‌بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم)[2]
در قرآن کریم: آب، رزق الهی است و باید از آن بجا استفاده شود؛ پدیدآورنده و نازل‌کنندة آب آشامیدنی خداست؛ اوست که با آب انسانها و حیوانات را سیراب می‌کند؛ خداوند بر انسانها به سبب نازل کردن آب آشامیدنی منّت گذارده؛ وجود چشمه‌سارها را بر روی زمین از آیات الهی معرفی کرده؛ چشمه‌های بهشتی را یکی از بهره‌های متقین در بهشت توصیف کرده؛ جهنمیان را از آب آشامیدنی محروم توصیف کرده، به طوری که از بهشتیان درخواست آب آشامیدنی می‌کنند.
قرآن می‌فرماید خداوند انتقال دهندة آب به سرزمینهای خشک است. ایمان و تقوا و استغفار و توبه و پایداری در راه عقیده را از عوامل فراوانی و برکت آب معرفی کرده است[3]. همچنین قرآن کریم در آیات متعدد آسمان و ابرهایی که به وسیلة باد متراکم می‌شود و چاه و دریا و زمین و کوه‌ها را از منابع تولید و تأمین آب می‌داند.
آب برای مسلمانان اهمیت ویژه‌ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (ع) آب و طهارت را کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده‌اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می‌روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می‌کند نجاست‌های ظاهر را جز با آب نمی‌توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است) زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف‌اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه‌های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد».[4]
قرآن کریم دو عبارت صریح راجع به صرفه‌جویی آب و مدیریت تقاضا دارد: اول اینکه منابع آب ثابت (معین) است (و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند...)[5] و ثانیاً در مصرف آب نباید اسراف شود (از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد)[6].
اسراف و زیاده‌روی از صفات زشت و ناپسند و مورد غضب خداوند است[خداوند در آیه 43 سوره مؤمن می‌فرماید: «اسراف‌کنندگان اهل آتش‌اند». به استناد این آیه، اسراف از جمله گناهان کبیره است، زیرا ملاک گناهان کبیره وعده بر عذاب است.]؛
قرآن خاطر نشان می‌کند که برکت آب برای گیاهان نیز می‌باشد: گیاهان از همه نوع[7] و همه رنگ[8] توسط بارانی که خداوند فرو می‌فرستد تغذیه می‌شوند. خداوند در آیه 38 سوره انعام، انسان را با مقایسه وی با حیوانات از حقوق آنها آگاه می‌نماید: «محققاً بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که با دو بال در هوا پرواز می‌کند همگی طایفه‌ای مانند شما بشر هستند».
خداوند در آیه 48 سوره روم این مراحل را بیان فرموده‌اند:
اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاء کَیْفَ یَشَاء وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
«خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد و سپس آنها را در پهنه آسمان آن‌گونه که بخواهد می‌گستراند و بعد متراکم می‌سازد.. آنگاه قطره‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود. پس آن را (به کشتزار) هر یک از بندگانش بخواهد می‌رساند تا آنها شادمان گردند»
«خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد...»
آیه 48 سوره روم آمده است که ....
«ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن آب سیراب ساختیم ...» (حجر 22)
«خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند، سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم... » (فاطر 9)
«اگر او اراده کند بادها را ساکن می‌سازد تا آنها بر پشت دریا بی‌حرکت بمانند. در این نشانه‌هایی است برای هر صبر کننده شکرکزار» (شوری 33)
«... و در تغییر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند نشانه‌هایی برای اندیشمندان وجود دارد» (بقره 164)
«و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی را برای شما آبی نازل کردیم» (فرقان 48)
آیه 43 سوره نور، مراحل تشکیل ابرهای کومولونیمبوس را چنین بیان می‌کند:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ
«آیا ندیدی که خداوند ابرها را به آرامی حرکت می‌دهد، سپس میان آنها پیوند می‌دهد و بعد آن را متراکم می‌سازد؟! در این حال دانه‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود و از آسمان- از کوه‌هایی که در آن است (ابرهایی که همچون کوه انباشته شده‌اند)- دانه‌های تگرگ نازل می‌کند و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان می‌رساند و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می‌کند. نزدیک است درخشندگی آن (ابرها) چشمها را ببرد»
آیه 12 سوره رعد نیز برق را نشانه ابرهای سنگین بیان می‌کند:
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنْشِیءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ
«او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند»
خداوند همچنین در آیه 24 سوره روم، نقش رعد و برق را در بارندگی و رشد گیاه بیان می‌فرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
«و از نشانه‌های دیگر او این است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است (ترس از صاعقه و امید به نزول باران) و از آسمان آبی فرو می‌فرستد که زمین را پس از مردنش به وسیله آن زنده می‌کند. در این رابطه برای اندیشمندان نشانه‌هایی وجود دارد»
آیه 11 سوره زخرف
وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا کَذَلِکَ تُخْرَجُونَ
«و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانیدیم و همین‌گونه مردگان هم از قبرها بیرون می‌آیند»
در آیات 48 و 49 سوره فرقان خداوند می‌فرماید:
وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا - لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا
«و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی برای شما نازل کردیم تا با آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم و آنچه آفریدیم از چهارپایان و آدمیان بسیاری را سیراب گردانیم»
در آیه 9 سوره ق چنین آمده است[9]:
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ
«ما از آسمان آب با برکت را نازل کردیم و با آن باغهای میوه و دانه چیده شده رویاندیم»
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ
«و او در دریاها چشمه‌های تجدید کننده رشته کوه مانند دارد»[ آیه 24 سوره رحمان]
آیه 40 سوره نور
أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ
«و یا (وضع کافران) مانند تاریکیهای دریای ژرف می‌ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده شده است. تاریکیهائی که روی یکدیگر سوارند. اگر آدم دست خود دربیاورد نمی‌تواند آن را ببیند و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد».
وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ - إِن یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاکِدَ عَلَی ظَهْرِهِ
«از دیگر آیات وی موجهای کوه مانند در دریا است- اگر بخواهد باد را می‌خواباند و آنها در سطح دریا راکد می‌شوند»[ آیات 32 و 33 سوره شوری]
سوره‌های فرقان (آیه 53)، نمل (آیه 61)، فاطر (آیه 12) و رحمن (آیات 22-19)
وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا
«و میان دو دریا دیوار مانع قرار داد»[ سوره نمل آیه 61]
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ
«دو دریائی که به هم وصلند را ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی‌روند»[ آیات 19 و 20 سوره الرحمن].
وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا
«و اوست که دو دریای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، این یکی شیرین گوارا و این دیگری شور تلخ است. میان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه‌ای قرار داد»[ آیه 53 سوره فرقان]
قرآن در این آیه ها به آب‌های زیرزمینی و ذخیره آب باران در زمین اشاره نموده است:
أَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـکـَهُ یَـنابـِیـعَ فِی الاَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا ...[ 21 سوره زمر]
«آیا نمی‌بینی کـه خـدا از آسمان آبی نـازل گردانید و آن را به شکل چشمه‌هایی وارد زمین ساخت و آنگاه انواع نباتات بدان برویاند ...»
وَأَنْـزَلْـنَـا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بـِقَـدَرٍ فَأَسْـکَـنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ[آیه 18 سوره مؤمنون]
«و از آسمان، آبی به اندازه فرو فرستادیم، پس آن را در زمـیـن جـای ‌دادیم و همانا در برگرداندن آن قـادریـم» (از آیات فوق نکته‌های زیر در مورد ذخیره آب در زیر زمین استفاده می‌شود:
خداوند پوسته رویی زمین را به گونه‌‌ای آفرید که چون باران فرود آید، آب در آن نفوذ می‌کند و در زیر زمین انباشته می‌گردد و به سفره‌های بزرگی از آب تبدیل می‌شود)
- قرآن مجید در ضمن آیه 27 سوره مرسلات به دو راز بزرگ کوه‌ها اشاره نموده و می‏فرماید:
وَ جَعَلْنا فِیها رَوَاسِی شَامِخَاتٍ وَ اَسْقَیْناکُم مَاءً فُراتَاً
«بر روی زمین کوه‏های استوار و بلند آفریدیم و برای شما آب گوارا فراهم ساختیم
وجعلنا من الماء کل شی‏ء حی (و هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم).
تصریحات دینی که از سرچشمه وحی صادر شده به ما گوشزد می‌کند که اولین پدیده مادی که خدا آفرید آب بود. در احادیث اهل بیت علیه‌السلام، درباره آفرینش آغازین، تعبیرات مختلف وجود دارد:
1. نور مطلق 2. نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) 3. نور محمد و علی (علیه السلام) 4. نور محمد، علی و فاطمه (سلام لله علیها) 5. نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) 6. نور چهارده معصوم (علیهم السلام) 7. هوا 8. قلم 9. حروف 10. عرش 11. دره بیضاء 12. آتش و 13. آب (گلستانی در کتاب سرچشمه حیات، درباره هر یک از این موارد، روایاتی را آورده و در پایان به جمع‌بندی و تحلیل آنها پرداخته است).
آیه شریفه: «و او است که آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود»[10] ، شاید دلالت بر این داشته باشد که پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‏ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است. قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه زندگی، هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات، همه از آب است:
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
«هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏»[11]
وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاءٍ
«خدا هر جنبنده‏ای را از آب آفرید»[12]
درباره انسان می‏گوید: «و او است که از آب بشری آفرید»[13]

 
زیست در قرآن (2)
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قرآن ، زیست ، حیات ، پیش بینی

زیست در قرآن (2)

                                             منبع: سایت راسخون
  

عکس العمل نشان دادن پوست :
 

« خدا درسترین گفتارها را نازل نمود. کتابی است با موضوعات متناسب هر وضعیتی. پوست کسانی که از عظمت و ابهت خدای خـود می هـراسند در برخـورد با آن عکس العمل نشان می دهـد و بعـد با یاد خدا پوست و دل آنها نرم می شود».
وقـتـی انـسـان احـسـاس سـرمـا یـا تـرس یـا حالات مـشابه آن می کند، در هر دو حال بدن با پوست خود عکس العمل نشان می دهد.
پوست از دو لایه داخلی و خارجی تشکیل شده است. قسمت داخلـی آن پر از اعصاب است. به کمک ماهیچه های کوچک که به کـیـسـه مو بسته هـستند موی بدن بلند می شود. وقتی آن ماهیچه ها منقـبض (جـمع) می شود کیسه موها به شکل محروطی کشیده می شوند، هـر چند موئی نیز نداشته باشند، و باعث چندشی شدن پوست می شوند. ایـن عـکـس الـعـمـل از اشاره بخش مرکزی مغـز ریشه می گـیـرد کـه پـیـام کاهش دما را از طریق نخاع دریافت می کند، که آن نیز از طریق اعصاب درک دما در پوست پیام خود را می گیرد. ابتدا هـورمون مربـوطه ترشح می شود که بصورت عامل فشار روی مجرای خون زیر پوست عمل می کند، طوریکه جریان خون و پس از آن پس دادن گرما کم می شود. و پس از آن خود بدن آغاز به تولید گرما می کند. و در پایان کیسه های موها فرمان منقبض شدن را دریافـت می کنند.
بخـش سـمـت چـپ تـصـویـر نشان می دهد که در وضعیت کاهش دما (سرما) چه عکس العـمـلهائی در پوست و زیر سطح آن ایجاد می شود، در مـقـایـسه با بخش سمت راست که وضعیت پوست در حالت گرما را نشان می دهد.

درخـتـان - گـیـاهـان - مـیـوه هـا :
 

«و در زمین مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همدیگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع صنو و غـیر صنو وجود دارد، که همه با یک آب آبیاری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر یکدیگر برتری میدهیم! دراین موارد برای کسانیکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد».

نکات آیه:
 

1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.
2 ـ ـــ صفات و خصوصیات میان درختان به صِنو و غیر صِـنـو بودن آنها بستگی دارد.
3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد.
1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند:
د ر زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمین با هم فرق میکنند، ولی اینکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبیده به هم نیز دقـیـقـاً یکی نیستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پیچیده علمی امروزی آنرا بدست آورده است.
2ــ صفات و خصوصیات میان درختان به صنو و غیر صنو بودن آنها بستگی دارد:
درختی که از درخت دیگر روئیده باشد صِـنـْـو نامیده می شود و درختی که از بذر روئیده باشد غیر صنو نامیده می شود.
3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد:
(منظور از وجود "نشانه ها"، وجود ه ـ دایت خداوندی است). آیه این موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدایت پشت پدیده ها اگر بنا می بود چیزی بروید، در یک خاک و از یک آب منطقاً می بایست فقط یک نوع گیاه می رو یید ، نه اینکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها بروید.
چنانکه می دانیم در موجودات زنده از جمله گیاه ا ن عنصری وجود دارد که گیاه را هدایت می کند. این عنصر که ژن نامیده می شود اطلاعاتی از ویژگیهای پدیده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پدیده خود را هدایت می کند.

مـاده سـبـز گـیـاهی :
 

« و این اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنیها را در میآوریم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوریم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنیم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنیم، و باغهای انگور و زیتون و انار که ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنیم».

نکات آیه:
 

1ـــ همه گیاهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:
در سلول گیاهی کیسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـیل نامـیـده می شود. کلروفـیل به معنی «ماده سبز گیاهی و سبزینه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (یعنی همان چیزیکه در آیه مطرح شده است). این ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشید را جذب می کند و به انرژی شیمائی تـبـدیـل می کند.
ریشه های گیاه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نیز از هوا دی اکسید می گیرند، بعد خَـضِر (یعـنی کـلـروفـیلها)، مواد غـذائی مورد نیاز درخت را تولید می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــیــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.
کیسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط یک پانصدم میلیمتر است. سلول برخی از گیاهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـیـل) وجود دارد.
2ـــ نخل، انگور، زیتون و انار ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند:
ثمر نخل و انگور و انار و زیتون ضمن اینکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـیـبـات مـشـتـرک زیادی دارند. از جـمـلـه: هـمـه آنها روغن، آب، پروتئین، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند.

جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه :
 

« و زمین را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و می پـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد »!
نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و می رویاند:
در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن <!--[if !vml]--> <!--[endif]--> گفته است.

دلیل تـنـوع گیاهـان و درختان :
 

« و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیم».
نکـتـه آیـه: هر نوع گیاهی در تعادل و توازنی آفریده شده است:
همه درختان و گیاهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسیژن ـ نیتروژن و فسفـر. تنها اختلاف میان انواع گـیـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر یک از عناصر مزبور در آنهاست. یعنی هـر کدام از آنها در تعادل و توازنی از عناصر مزبور هستند.

رطب و زایمان :
 

« و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ریخت. بخور و بیاشام و به آرامش و شادابی برس...».
آیه خطاب ب ه مریم مادر عیسی مسیح است که هنگام ولادت حضرت عیسی از مردم فاصله میگیرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگین بوده است. خدا وند خطاب به وی می گوید رطب تازه بخورد و توان و آرامش پیدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پیش از خرما شدن است. و آنچه در تصویر می بینیم مرحله نیمه رطب بودن آنست، و تقریباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد.
در این آیات چند نکته علمی وجود دارد:
1ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زایـش: درِ رحـم پـیـش از زایـمـان دو و نـیم سانتیمتر مکعب است ولی هنگام زائیدن به بیش از 750 سانتیمتر مکعب میرسد. رطب موادی دارد که باعث انبساط رحم میشود و زایش را آسانتر و راحت تر میکند.
2ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تمیز میکند، و این امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زایمان میشود.
3ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شیرینی دیگری برای اینکه بتواند خوب و سریع حل و جذب بشود، انسان باید پشت سر آن آب بخورد.
4ـــ رطب از جمله مواد غدائی است که خیلی سریع هضم و حل و جذب میشود. رطب از دهان تا تبدیل شدن به انرژی فقط بیست دقیقه طول میکشد.
حـیـات :

محل پیدایش حیات در قرآن :
 

« به آنها بگو: بروید در زمین و ببینید خدا چگـونه حیات را آغاز کرد. به همان سادگی نیز در مرتبه عالیتری حیات آخرت را ایجاد خواهد نمود»!

 

نکات آیه:

1ـــ حیات در زمین آغاز شده:
عناصر لازم برای ایجاد بافتهای اصلی حیات اولیه روی زمین در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.
2ـــ آغاز حیات قابل شناخت است:
انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترین شکل حیات را شناخته است.
آیه در پاسخ به کسانی است که می گویند روز قـیامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببینند که حیات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پیش گفته "بروید ببینید حیات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً آنرا ایجاد نموده، به همان سادگی نیز آنرا در آخرت ایجاد خواهد نمود.
(حرف ثـُـمَّ در آیه برای بیان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـیـتـر" است که از معانی آنست).
بخش عمده هر موجود زنده ای آب است :
« و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم».
نکـتـه آیه: بخش عـمـده هـر چیز زنده ای آب است:
در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. یکی از مباحث این مبحث اینست که: "می توان چیزی را با بیشترین صـفـتی که در آن است" توصیف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر دیگری از قبیل آهن، شیشه و غیره نیز کم و بیش در آن بکار رفـته باشد.
در چهار چوب این مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصیف می کند. یعنی: «قـرار دادن هـر چـیز زنده ای از آب»، به این معنی است که: «بخش عـمده هر چیز زنده ای آب است».
هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصیف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد بدن خود ما انسانها آب است. هیچ موجود زنده ای را نمی توان پیدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد.
آفرینش انسان :
« و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سیاهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفریدیم».
یکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـیجه کار بجای خود کار" است. مانند:
ـــ نان می پزم. بجای خمیر می پزم.
ـــ جام شـفـا نوشیدم. بجای جـام دوا نوشیدم.
ـــ سیب کاشتم. بجای درخت سیب یا تخم آنرا کاشتم.
ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپیما پرواز می کند.
در این آیه، محل آغاز حیات و مواد آنرا را گفـته، که از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (یعنی چنین حیاتی تکامل یافـته و راه به پیدایش انسان برده است).

 
زیست در قرآن (1)
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، زیست ، علم ، پیش بینی

زیست در قرآن (1)

                                             منبع: سایت راسخون
 

مقدمه :
 
هر پیامبری برای اثبات پیامبری خود معجزه یا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبیاء به این خاطر معجزه اطلاق شده که "دیگران نمی توان سته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خور ده ا ند. نوع معجزه یا معجزات هر پیامبری به شرایط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشیده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به این خاطر معجزه وی شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـیـمـان عصر آهنگری و ریخته گری بوده است. به این خاطر یکی از معجزات حضرت سلیمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اینکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اینکه قالب ریزی کند اسباب و وسایل و قطعات ظریف و پیچیده می ساخته است (یعنی با دست آنها را شکل می داده است).
موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده یا از زمین چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عیسی عصر پزشکی بوده است. به این خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابینا را با یک لمس بینا می کرده، و بیماری پیسی مادرزادی را با یک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نیز شامل می شود) عصر علم و ادبیات بوده است. به این خاطر معجزه وی در زمینه علم و ادبیات بـوده است.
و اولین واژه ای که بر محمد نازل شده نیز واژه «اِقرأ» بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتیب چیدن و پیش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـویحی و توضیحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهیمی از این قبیل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نیز چنین است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به محمد وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.
و "معجزه" بودن قرآن به این معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنویسد. یعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن یا نابغه بودنِ ندارد، که یک یا چند نفر باسواد یا نابغه بتوانند بنشینند و مانند آن بنویسند، بلکه علوم آن یا تلسکوپی است یا میکـروسکوپی، یا برای رسیدن به آنها نیاز به فرستادن زیر دریائی دراعماق چند کیلومتری اقیانوسها است، یا نیاز به داشتن هواپیما و پرواز نمودن است، و یا سایر دستگاه های دیگرِ امروزی، و یا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.

آیا به تمام نکات علمی روز در قرآن اشاره شده است؟
 

ابتدا باید هدف از نزول قرآن را دانسته، سپس به پاسخ بپردازیم .
قرآن، کتاب انسان سازی است که هدف آن راهنمایی بشر به راه راست و هدایت وی در مسیر تکامل میباشد. قرآن راه خیر و شر را به بشر مینماید و طریقه وصول به آن را روشن میگرداند تا بشر با به کار بستن این برنامه زندگانی به خدا تقرب جوید و به سعادت و کمال نائل شود. قرآن کتابی است که حتی در زمینه مسائل شرعی به ذکر کلیات بسنده نموده است؛ به طور مثال فقط حکم وجوب نماز و روزه بیان شده و کیفیت آن در روایات آمده است .
این کتاب آسمانی، کتاب فیزیک، گیاه‏شناسی، زیست‏شناسی و یا روانشناسی نیست اما در عین حال سعادت و کمال انسان‏ها هماهنگ با حقایق جهان هستی است و برنامه‏ای که برای خوشبختی از طرف خداوند ترسیم شده، بی ارتباط با حقایق عالم هستی نبوده، بلکه جزئی از آن است ؛ بنابراین لازمه برنامه الهی که در قرآن آمده، آن است که انسان حقیقت عالم را بشناسد. در قرآن، این حقایق بیان میشود تا انسان به عظمت خدا و علم و قدرت بیکران الهی دست یابد.

پیش بینی های قرآن :
 

پیش بینی شناخته شدن آیات قرآن در آینده :
 

«آیات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهیم داد تا جائـیـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که این قرآن حق است».
آیه پیش بینی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـدیـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسید. شناختی که بدست خواهد آورد نیز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و میکروسکوپ و انواع امکانات پیچیده دیگر خیلی از پدیده های دور دست فضای دور و نزدیک و هـمـیـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نیز چنانکه دیدیم بنوبه خـود درسـتی آیات قـرآن را تأیید نموده است.
انعام 105: « وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـیّـِنـَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ».
« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».
آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.

آسیب رساندن به گوش دامها و تغییر در خلق :
 

« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسیب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند».

نکات آیه:
 

1ـــ به گوش دامها آسیب رسانده خواهد شد:
جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شیطان است. چنانکه در تصویر می بینیم و در جهان واقع نیز کم و بیش دیده ایم، شماره یا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حالیکه می توان آنرا در گردن آنها نیز آویزان کرد.
2ـــ ایجاد تغییرات در خلق:
در قـرآن دو مـقـوله «تبدیل» و «تـغییر» هـسـت. «تغـییر» به معنی: ایجاد دگرگونیهائی در شئ، و «تبدیل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (یعنی: عـوض نمودن ماهـیت و هـویت آن) است. قــرآن «تبدیل» پـدیـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبدیل لخلق الله) و تاکنون نیز کسی موفـق به تغییر "هـویت و ماهـیـت" چیزی نـشـده، ولی ایـجـاد «تـغـیـیـر» را پیش گوئی کرده است. و این چیزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسیده و دست به چنین کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همینطور برعکس.

بدن فرعون :
 

« و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان اوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند».
واژه فرعون در لغت بمعنی: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروایان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به ساختمانهای بلند بالا و باشکوه آنها. تصویری که میبینیم تصویرهمان فرعونی است که در زمان موسی بوده و از سپردن بنی اسرائیل به موسی سرپیچی کرده و موسی و همراهانش را تعقیب کرده و در دریا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقیمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و مومیائی میکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانیان است. چیزی که 1400 سال پیش قرآن آن را پیش بینی کرده است.

پیش بینی آینده اسلام :
 

«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستیز آنرا خوش نداشته باشند».
پیش از اینکه اسلام پیروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آیه پیش بینی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اینقدر می فهمید که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند یا کشته بشود، یا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بایست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد یا نه. روشن است که گفته های اینچنینی فقط می تواند گفته خدا باشد.

پیش بینی رفتن انسان به فضا :
 

«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».
معنی ضمنی و تلویحی آیه این است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق یافته است.

پیش بینی آلوده شدن محیط :
 

«از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد».
در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آینده را بیان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند .

بـاد :
 

بادها عمل لقاح ها را انجام می دهند :
« و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستیم و بعد از ابر آب پائین می فرستیم»!
نکته آیه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:
(جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـیح دهنده ها، به این معنی است که بادها بیش از دو نوع عمل «تلقـیح» انجام می دهند).
ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غیره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پیوندند).
ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند.
ــــــ بادها موجب بار الکتریکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند.
ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جریان برق ذرات بخار آب را بهم ترکیب کند. با تـرکـیـب ذرات بخار قـطره های ریز تشکیل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگین می شوند و سقوط می کنند، و در مسیر سقوط خود با ذرات دیگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند.
همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (یعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گیرد).
همینطور بادها درختان و گـیاهان را تـلـقـیـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها میکروسکوپی هستند.

نقش بادها در بارندگی :
 

« و با بادها آب ریزانی را فرو می فرستیم».
بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

 
انتظار فرج در قرآن
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: انتظار ، فرج ، قرآن

انتظار فرج در قرآن

                                               منبع: سایت راسخون
 

مسأله مهمّى که همیشه در طول تاریخ پر افتخار اسلام مایه امید مسلمانان و به ویژه «شیعیان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذیر الهى در مورد آینده اسلام و پیروزى نهایى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.
آیین مبین اسلام از همان آغاز پیدایش خود و حتّى از همان نخستین سال هاى ظهور پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) پیوسته مسلمانان را به آینده اى درخشان امیدوار ساخته است.
مسلمانان و به خصوص شیعیان نیز از همان روزگار بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) تا به امروز بر اثر همان وعده هایى که پیامبر بزرگوار اسلام به وسیله آیات روحبخش و دلنواز قرآن کریم بدانها داده است، با اعتقادى عمیق و راسخ تمامى آن وعده ها را جدّى گرفته، و على رغم همه مشکلات و مصایبى که در دوران هاى مختلف تاریخ اسلام دیده اند، هرگز امید خویش را از دست نداده و همواره این اعتقاد اصیل اسلامى را نصب العین خود قرار داده اند.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صریحى که قرآن کریم بدانها داده است، عقیده دارند که طبق قانون خلقت و سنّت آفرینش، تاریخ بر مبناى سنّتهاى الهى و وعده هاى خدایى به پیش مى رود، و اگر چند روزى دنیا به نفع ستمگران و تجاوزگران و بى اعتقادان تمام شود، ولى سرانجام، حکومت مطلق جهان به دست صالحان و حقّ پرستان خواهد افتاد و ستمکاران و طاغوتیان و زورمداران نابود خواهند شد و بالاخره عدالت و امنیّت واقعى بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد گردید.
مسلمانان و تمام شیعیان بر اساس این عقیده سازنده، ایمان راسخ دارند که «حق» امرى اصیل، و باطل امر عارضى است، و هر عارضه اى دیر یا زود، سهل یا دشوار، از بین مى رود و خواه ناخواه، در آینده اى دور یا نزدیک، حقّ در همه جا حاکم و پیروز مى شود، و باطل و باطل گرایان محو و نابود مى گردند; زیرا تحقّق حقّ و عدل، سنّت خدا، و خواست خدا و وعدّه قطعى خداوند است و خداوند در وعده اى که به بندگان صالح خود داده است، تخلّف نخواهد نمود.
به هر حال، از نظر اسلام، قرآن و مسلمانان، مسأله «انتظار» و امید به آینده، و حاکمیّت مطلق حقّ در تمام جهان در آخر زمان، یکى از مسایل حیاتى اسلام است، و قرآن کریم با قاطعیّت هرچه تمامتر این مسأله را به عنوان یک وعده تخلّف ناپذیر الهى مطرح نموده، و در کمال صراحت، پیروزى نهایى ایمان اسلامى و آینده درخشان آیین پاک محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) را به مسلمانان نوید داده، و جاى هیچ گونه شکّ و تردید و ابهام براى احدى باقى نگذارده است.
در این زمینه، آیات بسیارى در قرآن کریم وارد شده که براى نمونه برخى از آنها را در اینجا مى آوریم.
1 ـ در سوره «توبه» آیه 33 در مورد جهانى شدن آیین اسلام و غلبه این دین مبین بر همه ادیان جهان، چنین آمده است:
(هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
«او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا دین حقّ را بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند، اگرچه
مشرکان کراهت داشته باشند.»
2 ـ در همان سوره آیه 32، در مورد اراده خداوند بر تکامل نور اسلام، چنین آمده است:
(یُریدوُنَ أَنْ یُطْفِؤوُا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِروُنَ).
«دشمنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش کنند، ولى خدا مى خواهد نور خود را کامل گرداند، اگرچه کافران کراهت داشته باشند.»
3 ـ در سوره «نور» آیه 55 در مورد وعده خداوند به صالحان و شایستگان و موادّ مورد وعده چنین آمده است:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخلِفنَّهُمْ فی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِینَ مِنْ قَبْلِهمْ وَلَُیمَکّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَلیُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لایُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ).
«خداوند به کسانى از شما که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است که آنها را خلیفه و جانشین خود در روى زمین قرار خواهد داد. همان گونه که پیشینیان ایشان را خلافت روى زمین مرحمت فرمود. و آیینى را که بر ایشان پسندیده در سراسر گیتى خواهد گسترد، و ترس و هراسشان را به آرامش و امنیّت مبدّل خواهد نمود آنچنان که همگان تنها مرا پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک من قرار ندهند. و کسانى که بعد از آن کافر شوند از پلیدان و بدکاران خواهند بود.»
4 ـ در سوره «غافر» آیه 51 در مورد این که خداوند قطعاً فرستادگان خود را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فی الحیوةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهاد).
«به طور قطع و یقین، ما پیامبرانمان و کسانى را که ایمان آوردند در زندگى دنیا و روزى که شاهدان (حضرات معصومین(علیهم السلام)) بپاخیزند، یارى مى نماییم».
5 ـ در سوره «انبیاء» آیات 105 ـ 106 در رابطه با وعده اى که خداوند به بندگان صالح و شایسته خود در مورد فرمان روایى آنان بر تمام جهان داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقَدْ کَتَبنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ).
«ما پس از «تورات» در کتاب «زبور» چنین نوشتیم، که در آینده، صالحان و پاکان وارثان زمین خواهند بود».
6 ـ در سوره «قصص» آیه 4، در مورد آینده مستضعفان و حکومت آنان بر سرتاسر کره خاکى، چنین آمده است:
(وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارثِینَ).
«و ما اراده کرده ایم بر آنها که در روى زمین به ضعف کشیده شده اند منّت نهاده، آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
7 ـ در سوره «سجده» آیات 28 ـ 29، در مورد روز قیام منجى بشریّت، و سرنوشت کافران، چنین آمده است:
(وَ یَقُولُونَ مَتى هذا الفَتْحُ إنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * قُلْ یَوْمَ الفَتحِ لایَنْفَعُ الّذینَ کَفَروا اِیمانُهُمْ وَلاهُمْ یُنْظَرُون).
«و ناباوران مى گویند: پس کى این پیروزى بزرگ فرا مى رسد اگر شما راست مى گویید؟ بگو (اى پیامبر) روزى که فتح و پیروزى فرا رسد، دیگر ایمان آوردن براى کسانى که قبلاً ایمان نداشتند سودى ندارد، و به آنان مهلت و فرصتى داده نمى شود».
8 ـ در سوره «صافّات» آیات 171 ـ 173 در مورد این که خداوند به انبیا و فرستادگان خود، و عده نصرت و غلبه همه جانبه داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرسَلِینَ * إنّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورونَ * وَ إنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبوُنَ).
«ولى (وقتى قرآن آمد) به آن کافر شدند، و زودا که بدانند، و قطعاً فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش (چنین) رفته است، که آنان (بر دشمنان خودشان) حتماً پیروز خواهند شد.»
9 ـ در سوره «حجّ» آیه 41 ـ در مورد مؤمنانى که زمامدارى و حکومتشان بر اساس پرستش حقّ، و نظام اجتماعى، و اقتصادى و سیاسى دین حقّ است، و خداوند بدانها وعده داده است که آنان را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(الَّذِینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فی الأَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَآتوُا الزَّکاةَ وَاَمَرُوا بِالمَعْروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَلِلّهِ عاقِبَةُ الاُمُورِ).
«آنها (مؤمنان به خداوند) کسانى هستند که هرگاه در زمین به آنان قدرت دادیم (و آنها را زمامدار مردم گردانیدیم) نماز به پا مى دارند، و زکات مى دهند، و امر به معروف مى کنند، و نهى از منکر مى نمایند، و پایان همه کارها از آن خداوند است».
از مجموع آیات یاد شده به خوبى استفاده مى شود که جهان روزى را در پیش دارد که حکومت مطلق دنیا به دست پاکان و صالحان و افراد با ایمان خواهد افتاد، و طبق روایات و نویدهاى تمام انبیاى الهى، آن عصر درخشان و روزگار طلایى که مورد انتظار بشر و همه مسلمانان و شیعیان جهان است، همان روز قیام منجى عالم بشر، و دوران پر شکوه ظهور مبارک مهدى موعود (علیه السلام) خواهد بود.

 
قرآن و پایان تاریخ
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: قرآن ، تاریخ ، آخر الزمان

قرآن و پایان تاریخ

                                      منبع: سایت راسخون
 

 
بشر به مقتضاى حُب ذات و طبیعت جست‏وجوگر خود همواره به سرانجام دنیا مى‏اندیشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعیض و ناجوانمردى، استعمار و استثمار، انحصارطلبى قطب سلطه گر و صدها و هزاران پدیده نا میمون فرهنگى، سیاسى و اقتصادى و اجتماعى به صورت وحشتناکى بر جوامع بشرى چنگ انداخته و عرصه را بر انسان‏هاى آزادیخواه و طالب حداقل حقوق انسانى تنگ نموده، این سؤال که آینده جهان و پایان تاریخ چگونه خواهد بود از اهمیت ویژه برخوردار است.
و اهمیت بیشتر آن زمانى روشن‏تر مى‏گردد که به این نکته توجه داشته باشیم که بشر در دوران اوج شکوفایى علمى، صنعتى و تکنولوژى است و این همه رشد و ترقى نه تنها مشکلى از بشر خسته از جنگ‏ها و خونریزى‏ها، اضطراب‏ها و تشویش‏ها، نامردمى‏ها و تبعیض‏ها برطرف نساخته، که مایه تورّم مشکلات و تشدید دردهاى او گردیده است.
اکنون باید بگوییم این حق آدمى است که بداند بشر در سیر قهقرایى به گرداب فلاکت و بدبختى افکنده خواهد شد یا با آینده‏اى روشن و عصرى طلایى که آدمى به حقوق انسانى خود مى‏رسد و به سعادت و فلاح دست مى‏یابد مواجه مى‏شود. دانستن هر یک از این دو پاسخ فقط رفع یکى از مشکلات فکرى او نیست بلکه نوع جهت‏گیرى او را در زندگى معین خواهد کرد و او را از خمودگى و سستى، یأس و افسردگى، اضطراب و پریشانى، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانى پرتکاپو و فعال، امیدوار به آینده، صبور، مقاوم و ترقى خواه تبدیل خواهد کرد.
همه ادیان الهى و بیشتر مکاتب بشرى، درباره پایان تاریخ، اظهار نظر کرده‏اند. در همه پیش‏گویى‏هاى(1) مربوط به آخرالزمان، خبرهاى وحشتناک و نگران‏کننده‏اى وجود دارد؛ ولى اغلب بر این امر اتّفاق نظر(2) است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‏آمیز است. در تمام فرقه‏ها و(3) مذاهب اسلامى، کم و بیش سرانجام سعادت‏مند بشر پیش‏بینى شده است .(4) در متون زرتشتى (از آیین‏هاى باستان) به صراحت از دوره طلایى بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‏ها و بلاهاى بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجى (سوشیانس) محقّق مى‏شود. در آیین هندوان نیز هر(5) دوره انسانى به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدریجى معنویت اوّلیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر مى‏شود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و ازبین رفتن شرارت‏ها، دوره‏اى نو آغاز مى‏گردد.
در متون بودایى نیز از این (6) دوره، سخن به میان آمده است. در(7) ادیان ابراهیمى، بیش از آیین‏ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایى بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‏بینى شده که به وسیله مشیح محقّق مى‏شود. درعهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و مکاشفه یوحنا به طور کامل به(9) حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است. در میان مکاتب(10) بشرى، پیش‏بینى مارکس از مدینه کمونیستى همراه با کمون نهایى ایجاد شده، تصویرى از جامعه بى‏طبقه و بى‏نیاز از دولت را ارائه مى‏دهد.(11)
پیش‏بینى‏هاى رنه‏گنون (عبدالواحد یحیى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقیقت که با نظر به داده‏هاى آیین‏هاى باستان و ادیان ابراهیمى ارائه شده خبر مى‏دهد. نظریّه پایان تاریخ(12) فوکویاما پیروزى نهایى نظام غربى و حاکمیّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پیش‏بینى کرده است و نظریّه(13) برخورد تمدّن‏ها از هانتینگتون، جنگ جهانى تمدّن‏ها و نظم جهانى نوین براساس مرزهاى تمدّنى را در پایان این دوره از جهان، پیش‏بینى مى‏کند.(14)

دیدگاه کلّى قرآن درباره پایان تاریخ
 

دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهى خوش‏بینانه بود و پایان دنیا، پایانى روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‏مند جهان، همان تحقّق کامل غرض آفرینش انسان‏ها است که چیزى جز عبادت خداوند نخواهد بود:
و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِیَعبدونَ. (ذاریات(51)، 56).
عبودیّت الهى در سطوح گوناگون فردى و اجتماعى آن، براساس برنامه‏ریزى خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‏ها از آن بهره‏مند مى‏شوند:
وَعدَ اللَّهُ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِى‏الأَرضِ... ولَُیمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‏أَمناً یَعبُدونَنِى لَایُشرِکونَ بِى شَیئاً (نور(24)،55).
هُو الَّذِى أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَى‏الدِّینِ کُلِّهِ. (توبه(9)،33؛ فتح(48)،28؛ صف (61،9)(15) آیات ناظر به آینده جوامع انسانى، بر عنصر خوش‏بینى در جریان کلّى نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینى درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده، به نوعى فلسفه تاریخ براساس سیر صعودى و تکاملى آن اشاره دارد. از (16) نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در کامل‏ترین شکل خود به بشر عرضه شده:
اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتى و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً (مائده(5)،3).
و همواره با انتقال از جامعه‏اى به جامعه دیگر شکوفاتر مى‏گردد:
مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِى اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحِبّونَه. (مائده(5)،54(17)
خداوند از پیامبران گذشته، پیمان گرفته که به پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) ایمان‏آورده، به ‏او یارى رسانند (آل عمران(3)،81)
بنابراین، تمام نبوت‏ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‏اند. از ظاهر برخى( 18.
آیات، چون:
والسَّبقونَ السَّبقونَ أُولئِکَ المُقرَّبونَ... ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین (واقعه(56)،10 - 13 و 14). و نیز بعضى روایات برمى‏آید که(19 ) پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاترى داشته‏اند؛ امّا اهل( 20 ) تفسیر، سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتى براى اقوام گذشته نشمرده‏اند؛ زیرا طبیعى است که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‏تر باشند؛ البته(21) روایاتى نیز حاکى از نسخ آیه مزبور نقل شده که درست به نظر(22)
نمى‏رسد؛ و به دلیل سطح بالاى( 23) معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّى اقوام گذشته، جاى خود را در اسلام به معجزه عقلى و علمى (قرآن) داده و وحى قرآنى، با سخن از قرائت ( 24)و علم و قلم، آغاز مى‏شود:
اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلمِ عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم. (علق(96)، 1 - 5).
و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد مى‏کند:
الجَهِلیَّةِ الأُولَى (احزاب(33)،33). (25 ) از این رو، طبق روایات، سوره توحید و شش آیه آغازین سوره حدید، براى اقوامى در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‏هاى دینى، از اقوام پیشین ژرف‏اندیش‏تر و دقیق‏ترند. در(26 ) روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنه‏ها و آشوب‏هاى بسیار، بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‏اند؛ بنابراین، میان دیدگاه( 27) خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‏هاى اجتماعى بسیار در آن دوره، هیچ گونه تنافى وجود ندارد. برخى از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‏اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. (شعراء(26)،84) قرآن، امت(28 ) پیامبر را معتدل‏ترین و در نتیجه کامل‏ترین:
و کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً (بقره(2)،143).
( 29) و بهترین امّت:
خَیرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ (آل عمران(3)،110).
معرفى مى‏کند؛ بر همین اساس،(30) خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده و خداوند از طریق سنت‏هاى طبیعى تاریخ، جوامع بشرى را با آزمایش‏هاى مختلف به حدى از بلوغ، شعور و تجربه مى‏رساند که زمینه حکومت جهانى صالحان مهیا شود و بر اساس سنّت همیشگى(31 ) خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته، به فتح و پیروزى پایدار مى‏رساند:
إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون. (صافات(37)،172 و 173). (32) از مجموعه مباحث گذشته مى‏توان نتیجه گرفت که دوره اسلامى، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدى(علیه السلام) به وقوع خواهد پیوست.

نشانه‏ها و رخدادهاى مهم آخرالزمان
 

ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار مى‏رود؛ لذا مفسران، مقصود(33 )ازنشانه‏هاى قیامت‏رادر آیه ذیل، بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته‏اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمى تا قیامت دارد:
( 34)فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها. (محمد(47)،18)در آخرالزمان وقایع فراوان دیگرى نیز پیش‏بینى شده که بیشتر به دوره پایانى آن (مقارن با ظهور حضرت مهدى) مربوط مى‏شود:

1. بحران معنویّت:
 

پیش از ظهور امام زمان(علیه السلام) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:
اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِى غَفلَةٍ مُعرِضون. (انبیاء(21)، 1).
در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‏اند. در روایات نیز منظور از(35 ) اشراط الساعة که در آیه 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده، رواج بیش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدى از آن بر شمرده شده‏است.
(36 )

2. وقوع اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى بسیار:
 

یکى از نشانه‏هاى آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى فراوان میان گروه‏هاى گوناگون است:
فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا مِن مَشهَدِ یَومٍ عَظِیم. (مریم(19)، 37) روایات، این آیه را به ظهور فرقه‏هاى مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‏هاى بسیار خواهند شد. آیه یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ(37)
بَعضَکُم بَأسَ بَعض (انعام(6)، 65) نیز به وقوع اختلاف‏ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است. بر(38 )اساس روایتى، آیه ولَنبلونَّکم بشى‏ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس... (بقره(2)،155) به ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.(39)

3. ظهور دجّال:
 

درهرسه دین آسمانى یهود، مسیحیت واسلام، ظهورفاسدترین ومخرّب‏ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینى و از خطر آن پرهیز داده شده است. دجّال(40 )که تجسّم کفر، فریب و گمراهى است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش مى‏خواند. برخى از مفسّران، تفسیر آیه لَخلقُ السّموتِ والأرض أکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‏اند که دردید مردم، عظیم‏ترین موجود جلوه مى‏کند؛ در حالى که(41 )خداوند، او را از بسیارى مخلوقات دیگر کوچک‏تر مى‏شمارد. سرانجام این(42 )پدیده به دست عیسى(علیه السلام) محو و نابود خواهد شد.( 43)

4. وقوع مصائب:
 

برخى از آیات عذاب بر کافران و گنه‏کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار مى‏کنند؛ تطبیق داده شده است:
إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ. (یونس(10)،50) فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین. (صافات(37)،177).(44 )با استفاده از آیه 65 انعام(6)، برخى از این عذاب‏ها بدین شرح گزارش شده‏اند: صدایى هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر:
قُل هُو القادِرُ عَلى أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم ، فرو رفتن برخى انسان‏ها در زمین.
أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم، اختلافات بسیار در دین ، أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً قتل و کشتار و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض. در این دوره زمانى، ترس و ناامنى،(45 )گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:
وَ لَنبلُونَّکُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس.....(46)

5. خروج سفیانى:
 

بیشتر مفسّران، از ظهور لشکرى طغیانگر که در آخرالزمان در کشورهاى اسلامى به ستم و تعدّى پرداخته، سرانجام در صحرایى بیرون از مکّه، گرفتار عذاب الهى مى‏شوند ، خبر داده و آیه ولَو تَرى إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکانٍ قَرِیب (سبأ(34)،51) را درباره آن لشکر دانسته‏اند. در روایات شیعه و سنّى، نام رهبر این لشکر، سفیانى ذکر شده است. آیه أَفأَمِنَ‏الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ(47 )
أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ... . (نحل(16)، 45) نیز که توطئه‏گران را به فرو رفتن در زمین تهدید مى‏کند، بر لشکر سفیانى تطبیق داده شده است. آیه( 48)
...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى أَدبارِهَا (نساء(4)، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانى تأویل شده که صورت‏هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار مى‏گیرد.( 49)

6. نداى آسمانى:
 

بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسى است که‏با امام‏زمان(علیه السلام) بیعت کرده و با صدایى بلند به گونه‏اى که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت مى‏کند:
أَتى أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید. (نحل(16)، 1).(50 )
آیه وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکانٍ قَریبٍ یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ (ق(50)،421) نیز به این حادثه، تأویل شده است.( 51)

7. ظهور منجى بزرگ بشر:
 

مهم‏ترین رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان براى رهایى انسان‏هاست: جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا. (اسراء(17)، 81) این آیه که از پیروزى چشمگیر حق بر باطل سخن مى‏گوید، در روایات به ظهور مهدى(علیه السلام) تأویل شده است. آیه (52 )
بقره(2). آیه أَینَ ما تَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا نیز بر یاران نخستین مهدى(علیه السلام) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مى‏سازد، تطبیق داده شده است.
آیه فَإِن یَکفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَکَّلنا( 53) بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین( 54)(انعام(6)،89) نیز چنین است.

8. نزول عیسى(ع):
 

یکى از رخدادهاى آخرالزمان، فرود آمدن عیسى(علیه السلام) از آسمان است: و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها (زخرف(43)، 61)، وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلَّا لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ. (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان راپیش‏بینى کرده‏اند و در روایات نیز تصریح( 55)
شده که وى در بیت‏المقدّس به نماز جماعت امام‏زمان(علیه السلام) اقتدا و در جنگ‏هاى ایشان نیز شرکت خواهد کرد. براساس این تفسیر، فرود آمدن( 56)عیسى(علیه السلام) از آسمان، یکى از نشانه‏هاى نزدیکى قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان که یکى از فرماندهان امام‏زمان به شمار مى‏رود، خبر داده شده است.

9. خروج جنبنده‏اى از زمین:
 

قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اى حکایت مى‏کند که هنگام رویگردانى مردم از معنویّت ، از زمین خارج شده، با مردم سخن مى‏گوید. و إِذا وَقعَ القَولُ( 57) عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لَایُوقِنون. (نمل/27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیارى درباره این موجود شگفت بیان شده که تا حدّ(58) بسیارى غیر واقعى و بى‏اساس به نظر مى‏رسد و در ظاهر برگرفته از منابع(59 ) اسرائیلى است.( 60)

10. هجوم یأجوج و مأجوج:
 

قومى وحشى و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانى سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهور مهدى، به طور کلّى از بین خواهد رفت: حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و(61) هُم مِن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلون. (انبیاء(21)،96) برخى، یأجوج و مأجوج را یکى از نژادهاى انسانى، با صفات ظاهرى خاص یا موجوداتى خارق‏العاده دانسته‏اند که از پشت مانعى مادّى خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعى خواهند پرداخت. برخى(62) دیگر نیز آنان را نمادى از یک تمدّن مادّى مخرّب شمرده‏اند که سدّ معنوىِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعى و معنوى را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛ در هر حال،(63) بیش‏تر مفسّران با استناد به آیه وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذٍ یَموجُ فِى بَعضٍ و نُفِخَ فِى‏الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا (کهف(18)، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بى‏درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‏هاى متّصل به قیامت شمرده‏اند و سخن از بازگشت برخى اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‏اند: و حَرَامٌ عَلى قَریَةٍ أَهلَکنها(64) أَنَّهُم لَایَرجِعونَ حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و... . (انبیاء(21)، 95 و 96) برخى دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره(65 ) به بازگشت برخى اقوام را به مسأله رجعت ارتباط داده‏اند.
(66)

11. رجعت:
 

در آخرالزمان برخى از نیکوکاران و بدکاران زمان‏هاى گذشته، دوباره زنده مى‏شوند. وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا. (نمل(27)، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‏اى از مکذّبان و نه همه آن‏ها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند که عدّه‏اى از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایى اعمال خویش را خواهد دید. مرگ و زندگى(67) دوباره: رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ (غافر(40)، 11) ، عذاب پیش از عذاب( 68 ) بزرگ: و لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَى دُونَ العَذابِ الأَکبَر (سجده(32)، 21)،( 69)
ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت: فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِى بَأسٍ شَدید (اسراء(17)،5)، میثاق(70)
پیامبران با خداوند براى ایمان آوردن و یارى رساندن به پیامبراسلام: و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ (آل‏عمران (3)،81) و منّت الهى بر(71) مستضعفان تاریخ: و نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین. (قصص(28)،5)(72 )همگى به رجعت، تفسیر و تأویل شده‏اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آراى دیگرى نیز گفته شده است.(73 )

12. صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان:
 

پس از پیروزى حضرت مهدى(علیه السلام) و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا ... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... . (نور(24)، 55)، إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقین (اعراف(7)،128)، و قتِلوهُم حَتَّى لَاتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه (انفال(8)، 39)، لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ. (انفال(8)، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث‏برى صالحان و مستضعفان و جانشینى آنان در زمین یاد مى‏کند (انبیاء(21)،105؛ اعراف(7)، 137؛ قصص(28)، 5) همگى بیان‏گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادى الهى به امامت امام‏زمان(علیه السلام) ، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگى در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد. افزون بر این، تحقّق(74 ) کامل آیات وَ لَه أَسلَمَ مَن فِى‏السَّموتِ و الأَرضِ (آل‏عمران(3)، 83) و یُحىِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها (حدید(57)،17) و الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون (مائده(5)، 3) و یَومئذٍ یَفرُح‏المؤمِنونَ بِنَصرِاللّهِ... (روم(30)، 4و 5) نیز در این دوره زمانى دانسته شده است. در آن هنگام، همه
(75 )نعمت‏هاى آسمان و زمین بر آن‏ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‏مند خواهند شد: لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ.... (اعراف(7)، 96)( 76) چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدى به بالاترین حدّ رشد و بلوغ مى‏رسند، بدین ترتیب، خلافت انسان بر زمین به کامل‏ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدى یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانى هیچ‏گاه از حضورشان بى‏نیاز نمى‏شود.( 77)

پى‏نوشت‏ها :
 

1 - نجات بخشى در ادیان، ص 13 و 14؛ على و پایان تاریخ، ص25-15
2 - هزاره گرایى، ص 25.
3 - نجات‏بخشى در ادیان، ص 13 و 14.
4 - .قیام و انقلاب مهدى، ص 5.
5 - اوستا، گاهان، یسنه 46، ب 3 و یَشتها، اردیبهشت، ب 10 - 17 و فروردین، ب 129؛ نجات‏بخشى در ادیان، ص 3 - 71.
6 - بحران دنیاى متجدّد، ص 1 و اوپانیشاد، ص 772 - 774 و 737.
7 - بودا، ص 518 و 519؛ على و پایان تاریخ، ص 23.
8 - کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2: 44، و 7: 13 و 27.
9 - کتاب مقدّس، متى 24: 15 - 44، و رسل 2: 17 - 21.
10 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 4 - 22؛ نجات بخشى در ادیان، ص113 - 133.
11 - مارکس و مارکسیسم، ص 91 - 94.
12 - بحران دنیاى متجدّد، ص 2، 20، 55، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص 188 - 199، 200 و 318.
13 - پایان تاریخ و آخرین انسان‏ها مجله اطلاعات سیاسى واقتصادى، ص 22.
14 - برخورد تمدّن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 485 و 516.
15 - تاریخ الغیبة الکبرى، ص 233 - 239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص33.
16 - قیام و انقلاب مهدى، ص 6 و 14.
17 - فلسفه تاریخ، ص 251-247.
18 - نهج البلاغه، ص 20؛ خاتمیّت، ص 21.
19 - صحیح بخارى، ج 4، ص 228 و 229.
20 - بیضاوى، ج 5، ص 284؛ من وحى القرآن، ج 21، ص 329.
21 - نهج البیان، ج 5، ص 135؛ نمونه، ج 23، ص 207.
22 - الدرّالمنثور، ج 8، ص 8.
23 - الکشاف، ج 4، ص 459.
24 - الاتقان، ج 2، ص 252.
25 - خاتمیت، ص 39-36.
26 - الکافى، ج 1، ص 91.
27 - بحارالأنوار، ج 52، ص 124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانى، ص206.
28 - البرهان، ج 4، ص 174.
29 - خاتمیت، ص 19.
30 - نمونه، ج 23، ص 208.
31 - تاریخ الغیبه الکبرى، ص 244-242.
32 - فى ظلال، ج 5، ص 3002.
33 - الفرقان، ج 26 و 27، ص 109.
34 - مجمع البیان، ج 9، ص 154؛ قرطبى، ج 16، ص 159.
35 - التفسیر الکبیر، ج 22، ص 140؛ التحریروالتنویر، ج 17، ص 9.
36 - تفسیر قمى، ج 2، ص 279 - 282؛ نورالثقلین، ج 5، ص 37.
37 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 64؛ البرهان، ج 3، ص 712.
38 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.
39 - نور الثقلین، ج 1، ص 142.
40 - کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9: 6 و 7 و دانیال 7: 19 - 27 و عهد جدید، متّى 24: 15 - 25 و نامه اول یوحنا 4: 1 - 6 و مکاشفه یوحنا 13: 11 - 17؛ سفینةالبحار، ج 2، ص 162 و 163.
41 - تاریخ مابعدالظهور، ص142-139؛ علائم آخرالزمان،ص303 - 316.
42 - کشف‏الأسرار، ج 8، ص 482 - 484.
43 - همان، ج2، ص141 - 143؛ الدرّالمنثور، ج5، ص674 و 675.
44 - بحارالانوار، ج 9، ص 213 و 232، ج 52، ص 185؛ ج 53، ص56.
45 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.
46 - نورالثقلین، ج 1، ص 142.
47 - جامع‏البیان، مج 12، ج 22، ص 129؛ الدرّالمنثور، ج 6، ص712 - 714؛ عیّاشى، ج 2، ص 57.
48 - البرهان، ج 1، ص 352 و 354.
49 - همان.
50 - تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 254.
51 - نورالثقلین، ج 5، ص 118 و 119.
52 - 148 . البرهان، ج 3، ص 576.
53 - مجمع‏البیان، ج 1، ص 426؛ البرهان، ج 1، ص 347 - 355.
54 - البرهان، ج 2، ص 448.
55 - جامع‏البیان، مج 3، ج 3، ص 394 - 396؛ مج 4، ج 6، ص 25 - 30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‏الأسرار، ج 9، ص 74 و ج 2، ص 143؛ ابن‏کثیر، ج 1، ص 589 و 590.
56 - مجمع‏البیان، ج 3، ص 211؛ نورالثقلین، ج 1، ص 571؛ روح‏المعانى، ج 14، ص 147.
57 - المیزان، ج 15، ص 396.
58 - جامع‏البیان، مج11، ج20، ص20-18؛ کشف‏الأسرار، ج7، ص258-256؛ قرطبى، ج 13، ص 156 - 158.
59 - المیزان، ج 15، ص 396.
60 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.
61 - جامع‏البیان، مج 10، ج 17، ص 115 - 121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص 146 - 150.
62 - کشف‏الاسرار، ج5، ص743- 746؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص677-674؛ المیزان، ج 13، ص 336 - 398.
63 - تاریخ ما بعد الظهور، ص 151؛ علائم آخرالزمان، ص200 - 202؛ الفرقان، ج 15 و 16، ص 213 - 223.
64 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 102؛ کشف‏الأسرار، ج 6، ص 306 و 307؛ المیزان، ج 14، ص 326.
65 - الفرقان، ج 16 و 17، ص 362 - 365.
66 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 150؛ الفرقان، ج 16 و 17، ص 365-362.
67 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228 - 231؛ المیزان، ج 15، ص 397 و 398.
68 - بحارالأنوار، ج 53، ص 56.
69 - همان.
70 - نورالثقلین، ج 3، ص 138 - 140.
71 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 181.
72 - نورالثقلین، ج 4، ص 107.
73 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 632 - 639، 647.
74 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 106؛ عیّاشى، ج 1، ص 183 و ج 2، ص50 و 56 - 61؛ نورالثقلین، ج 2، ص 57.
75 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 183 و 292؛ نورالثقلین، ج 5، ص 242 و 243؛ البرهان، ج 4، ص 336.
76 - نورالثقلین، ج 2، ص 52.
77 - الایقاظ من‏الهجعه، ص 392 - 405؛ على و پایان تاریخ، ص92-82.


 
چراغی به نام علم
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: علم ، قرآن

چراغی به نام علم

علم

در بینش اسلامی، علم مقام والایی دارد و از آن ستایش بسیار شده است. علم با روشن کردن چراغ عقل انسان، او را از کج فهمی ها و کج روی ها باز می دارد. این سخن برگرفته از کلام شیوای امیر مؤمنان علی علیه السلام است که می فرماید: «اَلْعِلْمُ مِصباحُ العَقل؛ علم چراغ عقل است»1

 


 

 

 

اهمیت بحث علمی

در آموزه های دین اسلام، یادگیری علم به عنوان حسنه و مطالعه اش تسبیح و بحث از آن، به منزله جهاد و یاد دادن آن به کسی که آن را نمی داند، صدقه به شمار می آید.

اهمیت کسب علم در دین اسلام به سبب آن است که علم بر گستره دید بشر می افزاید و افکار آمیخته با خرافه ها و باورهای بی اساس را از ذهن انسان دور می کند. البته علم زمانی ارزش دارد که در خدمت دیگران و نجات دهنده و هدایت گر آنها باشد.2

انسان از اولین روزهایی که پا به این دنیای خاکی می گذارد بر طبق غریزه ای که از جانب خدا به او اعطاء شده است دست به شناسایی و یادگیری می زند، و این یادگیری در هر مرحله کامل تر می گردد.

در واقع کودک در ابتدا از راه بینایی، شنوایی، بویایی و لامسه دنیای پیرامون خود را شناسایی می کند و در آخر با رشد عقلی و ذهنی به ابزار پیشرفته ای دست پیدا می کند.

با توجه به آنچه که گفته شد، مشخص می شود خداوند به عنوان خالق تا چه میزان به عقل و ذهن توجه داشته که در سریع ترین و کوتاه ترین زمان ، شرایط رشدش را فراهم کرده است.

از همین جهت بایستی به مساله علم بیشتر توجه نمود، و در پیرامون آن بیشتر تحقیق و تفحص انجام داد .

و چه زیبا فرمود مولای متقیان، حضرت امیر المومنین(علیه السلام) ؛« اکتسبو العلم یکسبکم الحیاه ؛علم و دانش تحصیل کنید که در پرتو آن حیات را به دست آورید.» 3

اگر با دقت به مساله علم توجه کنیم، به خوبی متوجه سخن حضرت علی(علیه السلام) خواهیم شد. چراکه تنها در پرتو علم و دانش است که می توان به پیشرفت، سربلندی، آزادی، آسایش، استقلال و ... دست یافت.

و در نقطه مقابل اگر از علم و دانش دور شویم، بایستی منتظر کوه مشکلات باشیم که بر روی دوش ما سوار شود و ما را در زیر فشار شدید خود له کرده و مدفون سازد.

بایستی توجه داشت که علوم بسیاری برای یادگیری وجود دارد، و انسان ها می توانند به هرکدام که علاقه دارند بپردازند. ولی چه خوب است که این سخن امیر المؤمنین(علیه السلام) را همواره مورد توجه قرار دهیم : « العمر اقصر من ان تعلم کل ما یحسن بک علمه فتعلم الاهم فالاهم ؛ عمر کوتاه تر از آن است که همه چیز را خوب بدانی، پس هر دانشی را که مهم و مهم تر باشد فراگیر.» 4

حضرت امیر المومنین(علیه السلام) ؛« اکتسبو العلم یکسبکم الحیاه ؛علم و دانش تحصیل کنید که در پرتو آن حیات را به دست آورید»

دسته بندی علوم

به طور کلی علوم را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

الف) علوم الهی

علوم الهی آن دسته از علوم هستند که موجب رسیدن انسان به خدا می شوند و در پرتو آن ها به خلق خدا برای هدایت کمک می شود.

 

ب) علوم دنیوی

علم

آن دسته از علوم می باشند که تنها وظیفه ی ارضای شکم و شهوت را بر عهده دارند.

با توجه به این دسته بندی هرکدام از علوم می توانند الهی و یا دنیوی باشند، به این معنا که اگر برای هدایت فراگرفته شوند الهی و اگر برای ارضا قوای نفسانی باشند، دنیوی هستند.

به عنوان مثال کشف نیروی اتم، کشفی بزرگ بود که در قسمتی از زمان به علم دنیوی تبدیل گشت و موجب هلاکت انسان هایی بی گناه شد. و البته از همین علم می توان برای خدمت به انسان ها و وسیله ای برای رسیدن به سعادت بهره گرفت.

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده اند :« سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ینفع ؛ از خدا، علم سودمند بخواهید و از علمی که سودی ندارد، به خدا پناه ببرید.» 5

 

بزرگترین پاداش

فراگیری و تحصیل علم و دانش دارای ثمرات بسیاری است. در اینجا مناسب است تا بزرگترین پاداش و ثمره تحصیل علم را از زبان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بیان نماییم:

فضل العالم علی غیره کفضل النبی علی امته. برتری دانشمند بر غیر خود، مانند برتری پیامبر بر امتش می باشد.6

با توجه به آنچه گفته شد معنای این سخن مشخص می باشد ؛ زیرا همانگونه که پیامبران امت خود را از جهل به سوی علم و سعادت هدایت می کنند، دانشمندان و عالمان واقعی هم با علم خود به انسان های دیگر کمک کرده و آن ها را در رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی یاری کرده و موانع را از جلوی پای آن ها بر می دارند.

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده اند :« سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ینفع ؛ از خدا، علم سودمند بخواهید و از علمی که سودی ندارد، به خدا پناه ببرید»

خشیت از خدا، یکی از نمونه های علم

از نگاه اسلام، علم تنها علوم ظاهری نیست، بلکه برخی از امور معنوی نیز به «علم» تعبیر شده است. برای مثال، کسی که در دلش خوف و خشیت از خدا وجود دارد، در واقع، از علمی معنوی بهره مند است. مولای متقیان علی علیه السلام در این باره می فرماید: «کَفی بِالْخَشْیَةِ عِلْما؛ همین اندازه که خشیت از خدا [نیز نوعی [علم است، آن را بس است».7

آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «مَنْ خَشِیَ اللّه َ کَمُلَ عِلْمُهِ؛ هرکه از خدا بترسد، علمش کامل است.» 8در این مسیر، تا کسی خشوع بندگی خداوند را در جان خویش احساس نکند، نور علم الهی را در خود نخواهد یافت.

یکی از انصار محضر رسول الله(ص) رسید و گفت: یا رسول الله! حضور در تشییع جنازه بهتر است یا حضور در مجلس عالم؟

حضرت فرمودند: ارزش حضور در محضر علم از شرکت در هزار تشییع جنازه، از عیادت هزار مریض، از هزار شب زنده داری، هزار روزه، هزار درهم صدقه در راه خدا، هزار سفر حج غیر واجب و از هزار غزوه بالاتر است.9

 

نتیجه گیری :

جهان، بزمی است که خداوند، بشر را به آن دعوت کرد تا با نشان دادن شگفتی ها و قدرت خویش، او را به طاعتی درونی وا دارد. کسی که در پی کسب علم نباشد، برای تماشای عظمت الهی، دعوت حق را نپذیرفته است. چه بسا انسان ها یی که از علم بی بهره اند، ولی عالمند؛ چون در برابر خدای خویش خاشع هستند.

 


 

 

پی نوشت ها :

1) مجموعه الگوهای رفتاری امام علی(ع)، علم و هنر، محمد دشتی، سازمان تحقیقات نیروی مقاومت بسیج، صفحه 19

2) من کودکم را دوست دارم، زهیر خوشگو تهرانی، چاپ اول، زمستان 1385، انتشارات مهر امیر المومنین(ع)، صفحه46

3) غرر الحکم، الفصل الحادی عشر فی آثار المعرفه العلم الحیاه، صفحه63، حدیث755

4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد20، صفحه262

5) نهج الفصاحه، ترجمه علی اکبر میرزایی، صفحه555، حدیث2520

6) یکصد و پنجاه موضوع از قرآن کریم و احادیث اهل بیت، اکبر دهقان، صفحه580

7) مجموعه الگوهای رفتاری امام علی(ع)، علم و هنر، محمد دشتی، سازمان تحقیقات نیروی مقاومت بسیج، ص 25

8)همان ، ص 30

9) سیری در رساله حقوق امام سجاد(ع)، سلسله گفتارهای حضرت آیت الله یثربی، جلد اول، صفحه523، انتشارات فرهنگ آفتاب، چاپ سوم1384

 


 

 

منابع :

سایت اندیشه قم

سایت حجت الاسلام انصاریان

منبع: سایت تبیان  نویسنده: زهرا اجلال


 
میهمان، فرستاده ای از جانب خدا
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: میهمان ، بهشت ، قرآن

میهمان، فرستاده ای از جانب خدا

 

اکرام مهمان

 

منبع: سایت تبیان       نویسنده: آمنه اسفندیاری


 

 

 

از جمله وظایف میزبان در پیشگاه خدا این است که غذایى را که آماده ساخته است تحقیر نکند ؛ چرا که نعمت خدا هر چه باشد عزیز و محترم است، ولى در میان مترفین و ارباب تکلف معمول است که هر قدر سفره را رنگین کنند مى‏گویند: چیز ناقابلى بیش نیست و لایق مقام شما نمى‏باشد!

 


 

 

میهمان راهنماى راه بهشت

 

در ادامه مقاله قبل در توضیح آیه 53 سوره مبارکه احزاب برای کامل شدن بحث مناسب است گوشه‏اى از تعلیمات اسلام را در ارتباط با اصل مسأله" میهماندارى و حق میهمان و وظائف میزبان" بیاوریم:

 

1- میهمان‏نوازى

اسلام اهمیت خاصى براى مسأله میهمان‏نوازى قائل شده تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم : " الضیف دلیل الجنة ؛ میهمان راهنماى راه بهشت است"! (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 460 ، حدیث 14 ، باب 93)

اهمیت و احترام میهمان به اندازه‏اى است که در اسلام به عنوان یک هدیه آسمانى تلقى شده ، به طوری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله )در این باره می فرمایند : «اذا اراد اللَّه بقوم خیرا اهدى الیهم هدیة، قالوا: و ما تلک الهدیة؟ قال: الضیف، ینزل برزقه، و یرتحل بذنوب اهل البیت ؛ هنگامى که خداوند اراده کند نسبت به جمعیتى نیکى نماید هدیه گرانبهایى براى آنها مى‏فرستد، عرض کردند : اى پیامبر خدا ! چه هدیه‏اى؟ فرمودند: میهمان، با روزى خویش وارد مى‏شود، و گناهان خانواده را با خود مى‏برد (و بخشوده مى‏شوند).» (بحارالانوار ، ج 75 ، ص 460 ،حدیث 14 ، باب 93)

جالب این که کسى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد، برنامه من این است که وضو را به طور کامل انجام مى‏دهم نماز را بر پا مى‏دارم، زکات را به موقع مى‏پردازم، و از میهمان با آغوش باز و به خاطر خدا پذیرایى مى‏کنم . حضرت فرمود: « بخ! بخ! بخ! ما لجهنم علیک سبیل! ان اللَّه قد برأک من الشح ان کنت کذلک ؛ آفرین، آفرین، آفرین بر تو باد! جهنم راهى به سوى تو ندارد، اگر چنین باشى خداوند تو را از هر گونه بخل پاک ساخته است!» در این زمینه سخن بسیار است اما براى اختصار به همین مقدار قناعت‏ مى‏کنیم.

 

2- رعایت سادگى در پذیرایى

با تمام اهمیتى که میهمان دارد پذیرائی هاى پر تکلف و پر زرق و برق از نظر اسلام نه تنها کار خوبى نیست، بلکه رسماً از آن نهى شده است ، اسلام توصیه مى‏کند که پذیرائی ها ساده باشد، و یک خط جالب عادلانه در میان میهمان و میزبان ترسیم کرده است و آن اینکه : " میزبان از آنچه دارد مضایقه نکند، و میهمان نیز بیش از آن را انتظار نداشته باشد!"

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید : « المؤمن لا یحتشم من اخیه، و ما ادرى ایهما اعجب؟ الذى یکلف اخاه اذا دخل علیه ان یتکلف له؟ او المتکلف لاخیه؟ ؛  افراد با ایمان از برادر مؤمن خود رودرواسى ندارند ، و من نمى‏دانم کدامیک از این دو عجیب تر است؟ کسى که به هنگام ورود بر برادر خود او را به تکلف مى‏افکند و یا کسى که شخصاً به سراغ تکلف براى میهمان مى‏رود؟» (بحار الانوار ، جلد 75 ،صفحه 453)

سلمان فارسى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) چنین نقل مى‏کند که فرمود:« ان لا نتکلف للضیف ما لیس عندنا، و ان نقدم الیه ما حضرنا ؛  براى میهمان نسبت به آنچه نداریم تکلف نکنیم، و آنچه موجود است مضایقه ننمائیم .»( محجة البیضاء ، جلد 3 ، صفحه 29)

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید :« هنگامى که برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نکن آیا امروز غذا خورده‏اى یا نه؟ آنچه دارى براى او حاضر کن، چرا که سخاوتمند واقعى کسى است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند»

3- حق میهمان

گفتیم میهمان از نظر اسلام یک هدیه آسمانى، و فرستاده و رسول خداست، و باید او را همچون جان گرامى داشت و نهایت احترام را در باره او انجام داد، تا آنجا که امیر مؤمنان على (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏کند که فرمود: « من حق الضیف ان تمشى معه فتخرجه من حریمک الى البر؛ از حقوق میهمان آنست که او را تا در خانه بدرقه کنى . » (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 451)

مهمان

و تا آنجا که به تکلف نینجامد باید وسایل آسایش و راحتى میهمان را فراهم کرد ، در این باره در حدیثی بیان می کند که : « قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) : ان من حق الضیف ان یعدله الخلال ؛ یکى از حقوق میهمان این است که حتى خلال را براى او فراهم سازند.» (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455)

گاه مى‏شود میهمانها افرادى کم‏رو و خجالتى هستند و به همین دلیل دستور داده شده است که از آنها درباره غذا خوردن سؤال نکنند ، بلکه سفره غذا را آماده سازند، اگر مایل بود بخورد، چنان که امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید :« لا تقل لاخیک اذا دخل علیک اکلت الیوم شیئا؟ و لکن قرب الیه ما عندک، فان الجواد کل الجواد من بذل ما عنده : هنگامى که برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نکن آیا امروز غذا خورده‏اى یا نه؟ آنچه دارى براى او حاضر کن، چرا که سخاوتمند واقعى کسى است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند .»  (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455)

از جمله وظایف میزبان در پیشگاه خدا این است که غذایى را که آماده ساخته است تحقیر نکند چرا که نعمت خدا هر چه باشد عزیز و محترم است، و میهمان نیز وظیفه دارد آن را کوچک نشمرد . ولى در میان مترفین و ارباب تکلف معمول است که هر قدر سفره را رنگین کنند مى‏گویند: چیز ناقابلى بیش نیست و لایق مقام شما نمى‏باشد!

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم: « هلک امرؤ احتقر لاخیه ما یحضره و هلک امرؤ احتقر من اخیه ما قدم الیه ؛ میزبانى که آنچه را براى برادرش آماده ساخته کوچک بشمرد هلاک (و گمراه) شده است ، همچنین میهمانى که آنچه را که نزد او حاضر کرده‏اند کوچک بشمرد گمراه است ! » (محجة البیضاء ، جلد 3 ، صفحه 30)

اسلام به قدرى در گرامى داشتن میهمان مو شکاف است که بیان می کند : به هنگامى که میهمان وارد مى‏شود به او کمک کنید اما براى رفتن از منزل به او کمک نکنید مبادا تصور شود مایل به رفتن او هستید ! ( بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455 ، حدیث 27)

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید : « افراد با ایمان از برادر مؤمن خود رودرواسى ندارند ، و من نمى‏دانم کدامیک از این دو عجیب تر است؟ کسى که به هنگام ورود بر برادر خود او را به تکلف مى‏افکند و یا کسى که شخصاً به سراغ تکلف براى میهمان مى‏رود؟»

4- وظایف میهمان

همیشه مسئولیت ها جنبه متقابل دارد ؛ یعنى همانگونه که میزبان وظایف مهمى در برابر میهمان دارد در جهت مقابل نیز میهمان وظایف قابل ملاحظه ای دارد.

علاوه بر آنچه در احادیث بالا ذکر شد میهمان موظف است آنچه را صاحب‏خانه در مورد منزلش پیشنهاد مى‏کند انجام دهد، فى المثل هر جا را براى نشستن پیشنهاد مى‏کند بپذیرد .

مهمان

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « اذا دخل احدکم على اخیه فى رحله فلیقعد حیث یامر صاحب الرحل، فان صاحب الرحل اعرف بعورة بیته من الداخل علیه ؛هنگامى که یکى از شما وارد منزلگاه برادر مسلمانش مى‏شود هر جا به او پیشنهاد مى‏کند بنشیند ، چرا که صاحب منزل به وضع منزل خود و آن قسمتهایى که نباید آشکار گردد آشناتر است .» (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 451)

اما با نهایت تأسف در عصر ما که عصر غلبه مادیگرى بر جهان است این‏ سنت قدیمى انسانى چنان محدود شده که در بعضى از جوامع غربى تقریباً برچیده شده است، و شنیده‏ایم هنگامى که بعضى از آنها به کشورهاى اسلامى مى‏آیند و گستردگى میهمان دارى و میهمان‏نوازى را که هنوز در خانواده‏هاى اصیل این مرز و بوم به صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مى‏بینند، شگفت‏زده مى‏شوند که چگونه ممکن است افرادى بهترین وسائل موجود خانه و با ارزشترین غذاهاى خود را براى پذیرایى مهمانهایى که گاهى با آنها ارتباط کمى دارند، و شاید تنها در یک سفر کوتاه آشنا شده‏اند بگذارند؟!.

ولى توجه به احادیث اسلامى که گوشه‏اى از آن در بالا آمد دلیل این ایثار و فداکارى را روشن مى‏سازد و محاسبات معنوى را در این رابطه مشخص مى‏کند، محاسباتى که براى ماده پرستان فرهنگ نامفهومى است .

 

نتیجه گیری :

 

کوتاه سخن اینکه مسأله میهمان‏نوازى و آداب میهمان دارى و وظایف و خصوصیات هر کدام، بحث گسترده‏اى را در آداب معاشرت اسلامى به خود اختصاص داده است و کسانى که توضیح بیشترى در این زمینه خواستار می باشند به بحار الانوار بابهاى 88 تا 94 از ابواب کتاب العشره جلد 17، و کتاب محجة البیضاء جلد 3 باب چهارم" فضیلة الضیافة" مراجعه کنند .


 

 

منابع:

1- تفسیر نمونه ، ج 17

2- بحار الانوار ، ج 75

3- محجة البیضاء ، ج 3


 
قرآن در نگاه امام صادق(ع)
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: قرآن ، اهل بیت ، عبرت ، عهدنامه

قرآن در نگاه امام صادق(ع)

قرآن

 

منبع: سایت تبیان     نویسنده: زهرا اچلال


 

 

بی‌تردید قرآن کریم، کلام آسمانى و وحیانى است و اگر انسان بخواهد کلام خدا را بخواند و یا گوش دهد باید تنها سراغ قرآن برود و از سوى دیگر تنها معجزة ماندگار الهى و حجت خداوند به شمار می‌آید.

 

بی‌گمان آشنایى و بهره‌مندى کامل و همه جانبه در تمامى عرصه‌هاى زندگى نیازمند تفسیر و تبیین از سوى قرآن شناسان است. از این رو پیامبر اسلام ـ‌که خود امین وحى و مفسر اصلى آن به شمار می‌آید‌ـ هنگام عزم رحیل در مناسبت‌هاى مختلف با بیانات گونا‌گون (از جمله حدیث ثقلین)، على و یازده فرزندش را هم عِدل قرآن و به عنوان دو گوهر گرانبها در میان امت مسلمان معرفى کرد.


 

 

 

قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن نمی‌تواند به غرض و فلسفه وجودى خود دست یابد. ارتباط میان عترت و قرآن دو سویه است، از طرفى قرآن اهل بیت را والاترین انسانها معرفى می‌کند و از سویى آگاه‌ترین انسانها به معارف و حقایق قرآن، اهل بیت علیه السلام علیهم‌السلام می‌باشند.

 

جایگاه اهل بیت علیهم‌السلام در قرآن

پیوند میان قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام، پیوند میان نور و بینایى است، نور وحى در ذات خود روشن و روشنگر است اما بهره‌گیرى از آن نیازمند چشمانى بینا و نافذ است. همراهى اهل بیت با قرآن در حدیث ثقلین تاکید و تأییدى است از سوى پیام‌آور وحى بر این رابطه وثیق و مستحکم و این رابطه وثیق میان قرآن و اهل بیت با اشاره و خواست صاحب وحى یعنى بارى تعالى بوده است. این مطلب نشانگر جایگاه ائمه و مکتب تفسیرى آنان در رابطه با قرآن دارد.

 

 قرآن، تجلى‏گاه خداوند

کلام الهى، جلوه‏اى از قدرت و علم و حکمت‏خداست و آیات قرآن،هریک نشانه‏اى از عظمت الهى است. امام صادق(علیه السلام) در زمینه جلوه‏گاه‏بودن قرآن براى ذات مقدس خدا البته براى چشم‏هاى بیدار ودلهاى آگاه مى‏فرماید:

« لقد تجلى الله لخلقه فى کلامه و لکنهم لایبصرون ؛1 خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلى کرده است، ولى آنان خدارا نمى‏بینند.»

 

2- گنجینه کامل

معارف قرآن بى‏پایان است. به تعبیر خود قرآن « تبیانا لکل شیى‏ء » است; بیانگر هرچیز. هر پند و حکمت، هر حکم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قرآن دارد. حتى براى آگاهى از سرگذشت پیشینیان وسرنوشت آیندگان و دانشهاى آسمان و زمین باید به قرآن نگریست وبه کمک اهل‏بیت علیهم السلام ، از این منبع و گنجینه کامل بهره‏گرفت. امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « خداوند بى‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»

و در سخن2 دیگرى به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏مى‏فرماید: «ان الله انزل فى‏القرآن تبیان کل شى‏ء، حتى و الله ما ترک شیئایحتاج العباد الیه الا بینه للناس...»3

خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل کرده است. به خدا قسم هیچ‏چیزى را که بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نکرده و براى مردم‏بیان فرموده است.

 امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « خداوند بى‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»

3- عهدنامه الهى

قرآن، عهدى استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب، متن‏این عهدنامه را بیان مى‏کند. در عهد نامه باید نگریست، به آن‏باید پاى‏بند بود، مفاد آن را نباید زیر پاگذاشت. امام صادق (علیه السلام) درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشى از آن در هرروز، چنین‏مى‏فرماید:

قرآن

« القرآن عهدالله الى خلقه، فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظرفى‏عهده و ان یقراء منه فى‏کل یوم خمسین آیه؛4 قرآن عهد خداوند نسبت‏به بندگان اوست. سزاوار است که یک انسان‏مسلمان در این عهدنامه الهى بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن رابخواند.»

روشن است که مرور بر مفاد یک عهدنامه، براى یادآورى از آن قرارداد و رعایت آن در عمل است. میثاق خدا با بندگان برشناختن‏احکام الهى و عبرت گرفتن از حکایات قرآن و عمل به اوامر او وتدبر در آیات است. جالب است که امام صادق (علیه السلام) وقتى مى‏خواست قرآن‏تلاوت کند، قرآن را که به دست راست‏خویش مى‏گرفت، دعایى مى‏خواندکه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال این قرار داد،اشاره دارد. مضمون آن دعا چنین است:

« خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این‏کتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفکر، و تفکرم را عبرت‏آموزى. خدایا! مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این‏کتاب، پند مى‏گیرند و از نافرمانى‏ات پرهیز مى‏کنند. وقتى کتاب تورا مى‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرائت مرا خالى از تدبر مگردان، بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات و احکامش ژرف بنگرم، دستورهاى دین تو را بگیرم و عمل کنم‏و نگاه مرا در این کتاب، غافلانه و قرائتم را بیهوده و بى‏ثمرمساز.» 5

 

4-آینه عبرت

درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامى از گذشته آمده است. چه نیکان وصالحان که در سایه ایمان و عمل و پیروى از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان که با تکذیب انبیا و انکار خدا و طغیان وفساد، گرفتار عذاب الهى گشتند. قرآن، کتاب قصه و داستان نیست،ولى سرشار از قصص و حکایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس‏گرفتن و الهام و عبرت و پند.

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « علیکم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجابها من کان قبلکم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه ؛6 برشماباد قرآن! هر آیه‏اى را که یافتید که گذشتگان، با عمل به‏محتواى آن آیه نجات یافتند، شماهم به آن عمل کنید و هر آیه رادیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاکت)بپرهیزید.»

این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏اى است که درعمل فردى و اجتماعى مسلمانان اثر مى‏گذارد و قرآن هدایتگر قارى‏مى‏شود.

امام صادق(علیه السلام)   در پاسخ مى‏فرماید: «براى این که خداى متعال آن را براى زمانى خاص یا مردمى خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومى شاداب است تا روز قیامت»

5- همیشه زنده و شاداب

قرآن

غیر از احکام قرآن و حلال و حرام آن که ابدى است، خود این کتاب‏ژرف و فصیح و متین نیز با گذشت زمان کهنه نمى‏شود و پیوسته‏معارف آن براى همه اقشار در همه زمانها درخشندگى و آموزندگى‏دارد.

امام صادق (علیه السلام) در حدیثى به رمز و راز این جاودانگى و طراوت‏همیشگى در کلام خدا اشاره دارد. مردى از آن حضرت مى‏پرسد: چراقرآن با نشر و درس و بررسى، تازه‏تر و شاداب‏تر مى‏شود و هرگزکهنه نمى‏شود؟

امام صادق (علیه السلام) در پاسخ مى‏فرماید: « لان الله تبارک و تعالى لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فى کل زمان جدید و عند کل قوم غض الى یوم القیامه ؛7 براى این که خداى متعال آن را براى زمانى خاص یا مردمى خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومى شاداب است تا روز قیامت.»

طراوت و تازگى قرآن براى همه و همیشه، به خاطر آن است که معجزه‏جاوید پیامبر(صلی الله علیه و آله) و کلام الهى است و در هر عصرى پاسخگوى نیازهاى‏فکرى، هدایتى و اجتماعى مردم است.

 

نتیجه گیری :

بحثمان را با حدیثی زیبا ازامام صادق(علیه السلام ) به پایان می بریم که فرمودند :  به دنبال مونسى بودم که در پناه آن، آرامش پیدا کنم، آن را در قرائت قرآن یافتم.

 

 

امید است که در سایه رهنمودهاى حضرت صادق (علیه السلام) ، با چشمه وحى الهى‏آشناتر شویم و «قرآنى‏» بیاندیشیم و «قرآنى‏» زندگى کنیم.

 


 

 

پی نوشت ها :

1- بحارالانوار، ج‏89، (بیروت)، ص‏107.

2- کافى، ج 2، ص‏599.

3- بحارالانوار، ج‏89، ص 81.

4- وسایل الشیعه، ج 4، ص‏849.

5- بحارالانوار، ج 95، ص 5.

6- الحیاه، ج 2، ص‏116.

7- بحارالانوار، ج‏89، ص 15.

 


 

 

منابع :

مقاله ای از " جواد ذوالجلالی " ، پیرامون قرآن

سایت رسول نور

سایت ایکنا


 
بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن (2)
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧  کلمات کلیدی: فتنه ، قرآن

بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن (2)

فصل سوم:
 

بررسی لفظ فتنه از زوایای دیگر و اتفاقات سیاسی روز :


در ابتدا، مقدمه ی کوتاه الزامی است که قسمتی از یک مقا له از اینترنت گرفته شده: این نوشتار کوتاه به گوشه ای از علل این معضل عظیم، از زبان درد بار امام علی علیه السلام می پردازد. امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. در این فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود ومردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند.» در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دوچیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:
 

اولین عامل فتنه ، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را باآرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل وزندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس،شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان،زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادعلیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیرتحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد. مادر بت ها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوهاساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد وبه آتش شان در آورد. هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار وپایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تابرشیطان چیره شوید. کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید:راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن ازخدا علیه نفس. البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یاکشته است، اما در واقع: نفس اژ در هاست اوکی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند.

2 - بدعت گذاری در دین:
 

در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا ورسولش مخالفت می کنند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در ازبین بردن دین کمک کرده است. نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بی زاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تاجرات نکنند دین شما را فاسد کنند. و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟
حضرت علی علیه السلام فرمود: «هیچ گاه باطل باچهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند.» مثلا در جنگ صفین،خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد وحکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت باتعبیر: «کلمة حق یراد بها الباطل »، سعی در روشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی ازبدعت ها و باطل ها به اسم دین در جامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند وباری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاددین خواهی بایکوت می شود. به عنوان این که اسلام با نوای خوش و صوت حسن مخالفتی ندارد، انواع موسیقی های مستهجن رواج می یابد. در زیرچتر ملیت، مردم به جاهلیت قبل از اسلام باز گردانده می شوند. بدعت ها به وسیله هوی وهوس و خود پرستی افراد ظهورپیدا می کند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب می رسد; زیرا طبیعی است که بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دین ناهماهنگ و ناسازگار است. درامیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله خانه نشینی به طور علنی با انحراف فکری و یااشتباهات مختلفی که اتفاق می افتاد، مبارزه کرد و به طور صریح موارد آن را به خلفا تذکرداد و در اجرای برنامه های اسلامی و عدم تخطی از آئین محمدی صلی الله علیه وآله به آنان هشدارداد. امام علیه السلام بارها اظهار داشتند که بدعت گذاران می خواهند مسیر دین را عوض کنند وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دهند. وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: «من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد.» امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: «عمر، خودش از دنیارفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رهاساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افرادسالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باورنماندند.» ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام، می گوید: «چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداصلی الله علیه وآله حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.»
لیست اتفاقات اخیر که صفت فتنه به ان می چسبد:
1) تهمت زدن مسئولان: مثل دروغ گو خواندن رئیس جمهور ، ایجاد اسناد تقلبی توسط رئیس جمهور و رئیس بانک مرکزی ، همکاری صدا و سیما از کاندیدای خاص .2) مقابله با آرمانهای انقلاب: به آتش کشیدن عکس امام ، شعار بر ضد ولایت فقیه ، زیر سوال بردن قانون اساسی ، حذف اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، تغییر شعارهای انقلابی ، حمله و زیر سوال بردن بسیج .3) بد بینی و بی اعتمادی در دستگاه حکومتی:
اعلام تقلب گسترده ، شعار تغیر قانون ، تشکیل گروه سیانت از آرا .4) بدعت گذاری در اسلام و مقابله با اسلام و تشیع :به آتش کشیدن قرآن ، ترویج بی حجابی ، حذف نام اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، حمله به اماکن و اشخاص مذهبی و هیئت های مذهبی مثل مسجد .5) خود را در خط منافقان و دشمنان کشور قرار دادن : دفاع رسانه های بیگانه از اتفاقات اخیر ، بازیچه بودن دست بیگانگان ، استفاده از خطهای که بیگانگان به آنها می دادند ، کمک طلبی از بیگانگان وعده به آنها ، دادن اطلاعات محرمانه به نامحرمان این مرز و بوم . 6) اهمیت ندادن به نظر، آراء و مصاعت علوم:تمام اتفاقات ایجاد شده مخالف مصلحت عموم و نظام بوده است. باطل داشتن آراء مردم، بیان اینکه مردم تفکر و نظر صحیح ندارند و غیره .7) سوء استفاده از تجمعات مسلمانان:مثل تظاهرات قدس و روز عاشورا و ...8) برخورد فیزیکی با اشخاص از طرف داخل کشور (شورش):مثل قتل و زخمی کردن مردم و سربازان نیروی انتظامی حمله ¬بردن به تجمعات مذهبی و ضرب و شطم آنها و حمله به بسیجیان9) بخورد فیزیکی با اماکن و اموال در داخل و از طرف داخل کشور (شورش):به آتش کشیدن سطل زباله¬ها، ماشین¬های دولتی، بانکها و عابر بانکها، به آتش کشیدن منازل و مغازه¬های خصوصی جمله و به آتش کشیدن مسجد و هیئت¬ها


نمونه ی از اخبار اعلام شده
قرآن در آتش فتنه‌گران سوخت
خبرگزاری فارس: در پی فتنه‌انگیزی‌های حامیان موسوی در روز عاشورای حسینی، قرآن کریم نیز توسط این افراد به آتش کشیده شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، در جریان حرمت‌شکنی عده‌ای از حامیان موسوی از روز عاشورا و اقدامات ساختارشکنانه و آتش‌زدن بانک، یک ساختمان در چهارراه کالج، تعدادی از تاکسی‌های شهری، وسائط نقلیه نیروی انتظامی، خودروهای شخصی و...، در اقدامی تأسف‌برانگیز قرآن کریم نیز توسط این افراد به آتش کشیده شد. بر اساس این گزارش، این افراد در جریان اغتشاش در حوالی خیابان کارگر شمالی و بلوار کشاورز، قرآن کریم را به آتش کشیدند. تاکنون موسوی، کروبی و خاتمی هیچگونه عکس‌العملی در محکوم کردن اینگونه اقدامات حامیانشان نشان نداده‌اند. همچنین ظهر امروز عده‌ای از حامیان موسوی، با حضور در میدان جمهوری اسلامی و مشاهده برگزاری نماز ظهر عاشورا در هیئت رهپویان آل طاها، به عزاداران حسینی حاضر این هیئت هجوم آورده و به سمت آنها سنگ‌پراکنی کردند.
بر اساس این گزارش، این افراد که نمادهای سبزرنگ نیز با خود داشتند، تعدادی از نمازگزاران را نیز مورد ضرب و شتم قرار داده و با سنگ‌پراکنی به سوی "حجت‌الاسلام صالحان " امام جماعت این هیئت، وی را مجروح کردند.
علاوه بر امام جماعت این هیئت، تعداد دیگری از عزاداران حسینی در این هیئت نیز به جهت سنگ‌پرانی و ضرب و شتم این افراد، مجروح شدند.


 
بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن (1)
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧  کلمات کلیدی: فتنه ، قرآن

بررسی الفاظ فتنه و علل آن در قرآن (١)

               منبع: سایت راسخون      نویسنده:محمد شفیعی


مقـدمـــه
 

در این برهه از زمان تحقیقات سیر و مسیر جدیدی را در پیش گرفته¬ اند تحقیقات علمی حرف از ماهواره، اتم، انرژی هسته ای و تکنولوژی جدید می-زنند، تحقیقات کلامی بیاناتی نسبت به وهابیت و بهائیت و بابیت دارند، تحقیقات تاریخی حقایقی نو از تاریخ اسلام را روشن می¬کند و تحقیقات تبلیغاتی که پیشنهادهای جالبی نسبت به آینده دین، پرورش کودکان و حرمت¬شکنی¬ها دارند و ...و من نیز قصد دارم تمام تلاش خود را به کار بگیرم تا بتوانم تحقیقی داشته باشم که جزء تحقیقات نو بشمار آید وتحقیقم چنان باشد که درجامعه مفید واقع شود

موضوع تحقیق:
 

تحقیق پیش روی شما تحقیقی است با صغری قرآنی که شامل تفاسیر و معانی کلمه فتنه در قرآن است و کبری سیاسی که شامل استعمال کلمه فتنه در یک سال گذشته می¬شود که یک نتیجه و عبرت¬نامه برای آیندگان را منتج است که با این عنوان آورده شده: بررسی فتنه و علل آن در قرآن؟

هدف از تحقیق:
 

با توجه به اتفاقات سیاسی یک سال گذشته هدف از تحقیق کاملاً روشن و واضح است موج سیاسی حاگم بر کشور، سخنان مقام معظم رهبری و استعمال کلمه فتنه به بیش از حد به گمانم قابل تعمل و بررسی باشد کلمۀ که ریشه در قرآن دارد مطمئناً بی¬معنی و مفهوم نیست کلمه که در عرب به معنی آزمایش و امتحان کردن اغلب استفاده می¬شود.« آن چه از انتظار آن را لحظه شماری می¬کنید واقع نخواهد شد مگر بعد از امتحان و آزمایش سخت و از بوته امتحان جز افراد اندک پیروزمندانه بیرون نمی¬آید.»(1)

پیشینه تحقیق:
 

همانطور که بیان شد این مدت این لفظ بسیار استعمال شده است سخن¬رانی-های فراوانی که تیشه به ریشه فتنه¬گری می¬زدند و مقالات بسیاری که فتنه-گران را معرفی و افتضاحشان می¬کند و این فرق¬ بارزی است میان این تحقیق و تحقیقات دیگر در اینجا قصد سیاسی کمتر و کمرنگ¬تر است و بیشتر تلاش کرده¬ام.آیات را با اتفاقات روز تطبیق کنم.

طرح تحقیق:
 

در ابتدا ریشه، مشتقات و معنای کلمه فتنه آن در دو کتاب لغتی بررسی می¬شود.سپس آیاتی که دارای این لفظ و مشتقات این لفظ است مورد جستجو قرار می¬گیرد. و در فصل دیگر ترجمه آیات و تفسیر آنها ایراد می¬شود.و در فصل آخر رویدادهای سیاسی وخطبه حضرت علی (علیه السلام) مورد بررسی و تطبیق قرار میگیرد . ¬

فصل اول:
 

اصل ، مشتقات و معنای کلمه فتنه
« لغت فتنه در ابجد عربی به فارسی »(2)
افْتَتَنَ-افْتِتَاناً [فتن‏]: آن مرد دچار فتنه‏اى شد که مال و خرد او را برد، در فتنه افتاد،- هُ: او را به فتنه انداخت،- فى دینهِ: از دین خود برگشت.
أَفْتَنَ-إفْتَاناً [فتن‏] هُ: او را به شگفتى واداشت.َفَتَّنَ-تَفَتُّناً [فتن‏] هُ: او را با تکلّف به فتنه انداخت.هُ: او را به شگفتى انداخت، از او دلجوئى کرد، او را سرگردان کرد، او را به فتنه انداخت.الفَتْن-مص، حال و چگونگى، هنر، گونه «العمرُ فَتْنانِ»: عمر انسان بر دو گونه است:شیرین و تلخ.الفِتْنَة-مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقاید و آراء و آنچه که باعث جنگ میان آنان شود، آزمایش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بیمارى، دیوانگى، کفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان «فِتنَةُ النَّهارِ»: گیاهى است از رسته زنبقیات داراى گلهاى زیبا که در روز باز و شبها بسته مى‏شود. این گیاه براى زینت در خانه‏ها پرورش داده مى‏شود.المَفْتُون-[فتن‏]: مفع، دیوانه.
« لغت فتنه در قاموس قرآن »
فتن:امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود (مفردات) در مجمع فرموده: فتنه، امتحان، اختبار نظیر هم‏اند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گویند که طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان کنى. وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ ... انفال: 28. بدانید که اموال و اولاد شما امتحانى است که با آنها امتحان کرده میشوید تا بدتان از خوبتان روشن شود.در المیزان هست: فتنه آنست که بوسیله آن چیزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان که شدت و عذاب است و بضلال و شرک که سبب عذاب‏اند، اطلاق میشود، در قرآن در همه این معانى بکار رفته است.
اینک نگاهى به چند آیه:
1- فتنّاک) وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْناکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً طه: 40. فتون نیز مصدر است بمعنى آزمودن آیه درباره موسى علیه السّلام است یعنى: کسى را کشتى ترا از گرفتارى آن نجات دادیم و تو را آزمودیم آزمودن بخصوصى.
2- وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ حدید: 14. اگر فَتَنْتُمْ را بمعنى اولى بگیریم مانعى ندارد راغب گفته: فتن بمعنى ادخال انسان در آتش نیز بکار میرود یعنى:اما شما خود را بعذاب افکندید، یا بفتنه افکندید منتظر ماندید و شکّ کردید. تَرَبَّصْتُمْ ... ظاهرا تعلیل فَتَنْتُمْ است.
3- إِنَّ الَّذِینَ (فَتَنُوا) الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ ... بروج: 10. فَتَنُوا در آیه بآتش کشیدن است یعنى: آنانکه مردان و زنان مؤمن را بآتش عذاب کردند براى آنهاست عذاب جهنّم، ایضا یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ. ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ذاریات: 13 و 14. روزیکه بر آتش کشیده شوند. عذابتان را بچشید این آنست که بآن عجله میکردید. این از موارد استعمال فتنه است.
4- فاتن) فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ. ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ. إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ صافات: 161- 163. «فاتن» اسم فاعل است یعنى آزمایشگر و بفتنه‏اند از ضمیر «علیه» بخدا راجع است یعنى: شما اى مشرکان و معبودهایتان بر خدا (و ضرر دین خدا) بفتنه‏اند از نیستید مگر کسى را که بآتش وارد میشود یعنى فقط میتوانید منحرفان را اضلال کنید.
5- وَ الْفِتْنَةُ) أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ...وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ ... وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره: 191- 193- 217. فتنه در لسان این آیات چنانکه گفته‏اند بمعنى شرک است. این ظاهرا بدان جهت است که شرک و ضلال سبب دخول در آتش‏اند.
6- وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ انفال: 25.از این آیه با ملاحظه آیات قبل و بعد، بنظر میاید که مقصود آنست:اى اهل ایمان جامعه خویش را پاک کنید، امر بمعروف و نهى از منکر کنید، فرمان خدا را اجابت نمائید و گرنه گرفتارى و بلا که در اثر ستم ستمکاران روى آورد همه را خواهد گرفت و مخصوص ظالمان نخواهد بود. مثلا اگر عدّه‏اى در جامعه بنفع بیگانگان کار کردند در صورت تسلط بیگانگان کار کردند در صورت تسلط بیگانه‏ها همه بدبخت خواهند بود. یا اگر چند نفر کشتى را سوراخ کنند عاملین و غیر آنها همه غرق خواهند شد.هیچ مانعى ندارد که لا در لا تُصِیبَنَّ نافیه باشد و آن وصف فتنه است یعنى بپرهیزید از فتنه‏ایکه فقط بظالمان شما نمیرسد بلکه عموم را میگیرد و شاید جواب شرط محذوف باشد یعنى « ان اصابتکم لا تصیبنّ الظّالمین فقط . »ظاهرا مراد از فتنه گرفتارى و عذاب دنیوى است چنانکه گفته شد. و اگر شامل آخرت هم باشد قهرا ظالمان در اثر ظلم و دیگران در اثر ترک امر بمعروف معذّب خواهند بود ولى احتمال اول اصحّ است هر چند بعضى از بزرگان قبول ندارد.فتنه در قرآن هم بخدا نسبت داده شده و هم بدیگران . مثل وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... عنکبوت: 3. که درباره امتحان خداست و مثل ... إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...نساء: 101. که درباره غیر خداست.
در قرآن مجید هر آنجا که درباره بشر آمده مراد فتنه مذموم و آزمایش ناهنجار است بر خلاف امتحان خدا.
کتاب های لغوی دیگر
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9،ص:22/ المفردات فی غریب القرآن، ص:623/لسان العرب، ج‏13، ص: 317

 
اسماء الحسنی (1)
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: اسماء الحسنی ، صفت ، قرآن ، خدا

اسماء الحسنی (١)

                                                    منبع: سایت راسخون     نویسنده: عنایت صالحی

اختلاف و انشعاب مردم به دو صنف درباره ی اسماء و صفات خدای سبحان
" ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون(1) "
هدایت دایرمدار دعوت به سوی اسماء حسنی و ضلالت دائر مدار الحاد در آن اسماء است و مردم از دین دار و بی دین و عالم و جاهل بر حسب فطرت و سریره ی باطنیشان اختلافی ندارند در این که این عالم مشهود متکی بر حقیقتی است که قوام اجزای آن و نظام موجود در آن ، بر آن حقیقت استوار است و آن حقیقت خدای سبحان است که هر موجودی از او ابتداء گرفته و به او بازگشت می کند " اوست که جمال و کمال مشهود در عالم را بر اجزای عالم افاضه می کند ، و این جمال ، جمال او و از ناحیه اوست . همین مردم در عین این اتفاق که بر اصل ذات پروردگار دارند در اسماءو صفات او بر سه صنفند صنفی اسمائی بر او قائلند که معنای آن اسماء لایق این هست که به ساحت مقدس پروردگار نسبت داده شود ، یعنی معانی آن اسماء کمال و مبین کمال و یا نفی کن نواقص و زشتی هاست ، صنف دیگری در اسماء او کجروی کرده و صفات خاصه او را بغیر نسبت می دهند ، مانند مادیین و دهریین که آفریدن و زنده کردن و روزی دادن و امثال ان را کار ماده یا دهر می دانند ، ونیز مانند وثنی ها که خیر و نفع را به خدایان نسبت می دهند ، و بعضی از اهل کتاب که پیغمبر و اولیاء دین خود را به صفاتی توصیف می کند که جز خدایتعالی کسی سزاوار و برازنده آن نیست . و در این انحراف برخی از مردم با ایمان نیز شریکند ، برای اینکه اسباب کونیه را مستقل در تأثیر دانسته و درباره آن ها نظریه ای دارند که با توحید خدا سازگار نیست ، صنف سوم مردمی هستند که به خدای تعالی ایمان دارند و لکن در اسماء او انحراف می ورزند ، یعنی صفات نقص و کارهای زشت را برای او اثبات کرده مثلاً‌او را جسم و محتاج به مکان دانسته و در بعضی شرایط او را قابل درک می دانند و علم و اراده وجود بقائی از قبیل علم و اراده و قدرت و وجود خود ما برایش اثبات می کنند ، و نسبت ظلم در کارها و جهل در حکم و امثال آن به وی می دهند ، و همه این ها الحاد در اسماء اوست . و در حقیقت برگشت این سه صنف به دو صنف است یکی کسانی که خدا را به اسماء حسنی می خوانند و او را خدائی ذوالجلال و الاکرام دانسته و عبادت می کنند و این صنف هدایت یافته گان به راه حقند ، صنف دوم مردمی هستند که در اسماء خدا الحاد ورزیده و غیر او را به اسم و یا او را به اسم غیر او می خوانند ، و این صنف اهل ضلالتند ، که مسیرشان به دوزخ است و جایگاهشان در دوزخ به حسب مرتبه ایست که از ضلالت دارا هستند . خدایتعالی همه جا هدایت را به طور مطلق به خود استناد داده و ضلالت را به خود مردم ، و سرش این است که هدایت از صفات جمیله است و حقیقت جمال مخصوص خدا است ، به خلاف ضلالت که حقیقتش عدم اهتداء به هدایت خداست و این خود معنائی است عدمی و از صفات نقض ( خداوند بعدم و نقص متصف نمی شود ) و اما تثبیت آن ضلالت در فردی که به اختیار خود ضلالت را بر هدایت ترجیح داده و به آیات خدا تکذیب کرده مستند به خدای تعالی هست ، یعنی خداوند کسی را که بخواهد کیفر کند ضلالت او را در همان اولین بار تحققش در دل وی استوار نموده و با سلب توفیق و قطع عطیه الهیه خود آن را صفت لازمی قرار می دهد و این همان استدراج و املاء است که در قرآن کریم به خود نسبت داده است . حقیقت معنای این که هدایت و اضلال از خداست این است که او بشر را به اسمای حسنای خود دعوت کرده و باعث شد مردم دو فریق شوند یکی آن عده ای که هدایت خدا را قبول کردند و یکی آن افرادی که نسبت به اسماء او الحاد ورزیده و آیات او را تکذیب کردند ، و خداوند ایشان را به کیفر تکذیبشان به سوی دوزخ سوق می دهد . همچنان که در آخر کلام سابق فرمود : " و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس(2) " این سوق دادن را به وسیله استدراج و املاء انجام می دهد .

مراد از اسماء حسنی
 

اسماء حسنی کدامند ؟ " و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها(3) " کلمه : اسم بحسب لغت چیزی را گویند که به وسیله آن انسان به سوی چیزی راه پیدا کند ، چه این که علاوه بر این دلالت ، معنای وصفی ای را هم افاده بکند مانند لفظی که حکایت کند از معنای موجود در آن چیز ، و یا صرف اشاره به ذات آن چیز باشد مانند زید وعمرو و مخصوصاً اسم های مرتجل که قبلاً سابقه وصفی نداشته و تنها اشاره به ذات دارد . و توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " – که مؤنث احسن است – دلالت می کند بر اینکه مراد به این اسماء قسم اول از معنای اسم است ، یعنی آن اسمائی است که در آن ها معنای وصفی بوده باشد ، مانند آن اسمائی که جز بر ذات خدایتعالی دلالت ندارد اگر چنین اسمائی در میانه اسماء خدا وجود داشته باشد ، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی بلکه اسمی که در معنای وصفیش حسنی هم داشته باشد ، باز هم نه هر اسمی که در معنای وصفیش حسن وکمال خوابیده باشد بلکه ان اسمائی که معنای وصفیش وقتی بالذات خدایتعالی اعتبار شود بغیر خود احسن هم باشد ، بنابراین شجاع و عفیف هر چند از اسمائی هستند که دارای معنای وصفیند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لکن لایق ساحت قدس خدا نیستند برای این که از یک خصوصیت جسمانی خبر می دهند و به هیچ وجه ممکن نیست این خصوصیت را از آنها سلب کرد ( و کاری کرد که وقتی اسم شجاع و عفیف برده می شود جسمانیت به موصوف به ذهن نیاید ) و اگر چنین کاری ممکن بود البته اطلاق آنها بر ذات خدایتعالی هیچ عیبی نداشت ( و ممکن بود به خدایتعالی هم اسم شجاع و عفیف و امثال آن را اطلاق کرد ) مانند جواد و عدل و رحیم . پس لازمه اینکه اسمی از اسماء خدا بهترین اسماء باشند این است که بر یک معنای کمالی دلالت کند ، آن هم کمالی که مخلوط با نقص و یا عدم نباشد و اگر هم هست تفکیک معنای کمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممکن باشد ،‌ پس هر اسمی که در معنای آن احتیاج و عدم و یا فقدان خوابیده باشد مانند اسامی که بر اجسام و جسمانیت و افعال زشت و معانی عدمیه اطلاق می شود اسماء حسنی نبوده اطلاق بر ذات پروردگار صحیح نیست . چه اینگونه اسماء پدیده های زبان ما آدمیان است ، و آن ها را وضع نکرده ایم مگر برای آن معانی که در خود ما وجود دارد و معلوم است که آن معنای هیچ وقت از شائبه حاجت و نقص و عدم خالی نیست ، چیزی که هست بعضی از آنها لغاتی است که به هیچ وجه ممکن نیست جهات حاجت و نقص را از آن ها سلب کرد مانند کلمه جسم و رنگ و مقدار و امثال آن ، بعضی دیگر لغاتی است که این تفکیک در آنها ممکن است مانند علم وحیات و قدرت چه علم وقتی در خود ما اطلاق می شود به معنای احاطه از طریق عکس برداری ذهن بوسایل مادی تعبیه شده در ذهن است ، و هم چنین قدرت در ما به معنای منشأیه فعل است به ان کیفیتی که در عضلات ما تعبیه گشته ، و حیات هم در ما عبارت است از این که ما با همین وسایل مادی علم و قدرت دانا و توانا شویم و این علم و این قدرت و این حیات لایق ساحت قدس خدای تعالی نیست ، و لکن چنان هم نیست که بتوان آنها را به ذات مقدسش نسبت داد ، زیرا اگر ما معانی آنها را از خصوصیات مادی مجرد ساخته و تفکیک کنیم و آن وقت معنای علم مثلاً صرف احاطه به چیزی و حضور آن چیز در نزد عالم و معنای قدرت منشأیه ایجاد چیزی و معنای حیات این خواهد شد که موجود دارای حیات به نحوی باشد که علم و قدرت را داشته باشد و چنین علم و قدرت و حیاتی را می توان به ساحت قدس خدای تعالی نسبت داد برای اینکه معانی ای است کمالی و خالی از جهات نقص و حاجت و عقل و نقل هم دلالت می کند بر اینکه هر صفت کمالی از آن خدای تعالی است و اگر غیر او هم به صفتی از صفات کمال متصف باشد خداوند آن را به وی افاضه کرده است بدون این که الگوی آن را از موجودی قبل از ان گرفته باشد ، پس خدای تعالی عالم و قادر و حی است ولی نه مثل عالم و قادر و حی بودن ما بلکه بعلم و قدرت و حیاتی که لایق به ساحت قدس اوست و آن حقیقت این معانی کمالیه است از نقائص .
حقیقت بهترین اسم ها فقط و فقط از خدای سبحان است :
در جمله " و لله اسماء الحسنی " که لله خبر مقدم است مقدم ذکر شده و این خود حصر را می رساند و معنای جمله این است تنها برای خدا است اسماء حسنی . اسماء هم با الف و لام آمده و هر جمعی که " الف و لام " بر سرش در آید عمومیت را می رساند و معنای ان این است که هر اسم احسن که در وجود باشد از ان خدا است و احدی در ان با خدا شریک نیست ، وچون خود خدای تعالی همین معانی را بغیر خود هم نسبت می دهد و مثلاً‌غیر خود را نیز عالم ، قادر ، حی و رحیم می داند لذا " تنها برای خدا " بودن آنها معنایش این است که حقیقت این معانی فقط و فقط برای خدا است و کسی در آنها با خدا شرکت ندارد و ظاهر آیات بلکه صریح بعضی از انها این معنا را تأیید می کند ، مانند جمله " انّ‌القوة لله جمیعاً(4) " و جمله " فانْ‌العزة لله جمیعا(5) " و جمله " هوالحی لا اله الاْ هو(6) " و جمله " و لا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء(7) " از این آیات بر می آید که حقیقت هر اسم احسنی تنها و تنها از آن خداست ، و کسی در آنها شریک او نیست مگر به همان مقداری که او تملیک به اراده و مشیت خود کند . ظاهر کلام خدای تعالی در هر جا که ذکری از اسماء خود کرده نیز این معنی را تأیید می کند مانند آیه ی " الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی(8) " و آیه " قل ادعوا الله او ادعوا الرحمان ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی(9) " و آیه " له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السموات و الارض(10) " و ظاهر همه این آیات این است که هر اسم احسنی حقیقتش تنها برای خداست و بس . و اینکه بعضی ها احتمال داده اند که " الف و لام " در " الاسماء" برای عهد است ، از گفته هایی است که نه دلیل بر آن هست و نه قرائنی در خود آیات است که ان را تأیید کند ، تنها چیزی که قائل را به این احتمال وا داشته اخباری است که اسماء حسنی را می شمارد.

معنای جمله " فادعوا بها "
 

این است که خدا را با اعتقاد به اتصاف او به صفات حسنه و معانی جمیله عبادت کنید : و این که فرمود : " فادعوا بها " یا از دعوت به معنای نام نهادن است همچنان که می گوییم :" من او را زید خواندم و تو را اباعبدالله خواندم " یعنی او را به آن اسم و تو را به این اسم نام نهادم ؛ و یا از دعوت به معنای ندا است ، و معنایش این است که خدا را به اسماء حسنایش ندا کنید مثلاً بگویید " ای رحمان ای رحیم و ... " و یا از دعوت به معنای عبادت است و معنایش این است که خدا را عبادت کنید با اعتقاد به این که اوصاف حسنه و معنای جمیله ای است که این اسماء دلالت بر آن دارد . مفسرین همه این چند معنی را برای دعوت احتمال داده اند ، و لیکن کلام خود خدای تعالی در موارد مختلفی که دعای خود او را ذکر می کند مؤید همین معنای اخیر است مانند " قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاماتدعوا فله الاسماء الحسنی " و آیه ی " و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین(11) " وجه تأیید این است که اول دعا را ذکر کرده و در بعد همان دعا را به عبادت بدل آورده و فهمانده که عبادت و دعا یکی است .
و همچنین آیه ی " و من اضل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیامه وهم عن دعائهم غافلون و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین(12) "
وآیه ی " هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین(13) " که دعا را به معنای اخلاص در عبادت گرفته است . ظاهر ذیل آیه ی " و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون(14) " نیز این معنا را تأیید می کند ، برای این که اگر مراد از دعا نام نهادن و یا ندا می بود نه عبادت ، مناسب تر این بود که بفرمایید " بما کانوا یصفون = به خاطر آن وصف ها که از خدا می کردند " هم چنان که در جای دیگر همین طور تعبیرکرده و فرموده " سیجزیهم وصفهم(15) = به زودی وصف کردنشان را جزا خواهد داد . بنابر آنچه گذشت معنای آیه مورد بحث چنین می شود " برای خداست تمامی اسمائی که بهترین اسماء است پس او را عبادت کنید و با‌آن ها به سویش توجه نمایید " البته معلوم است که این معنا شامل تسمیه و ندا هم می شود چون این دو از لواحق عبادت است .
" و ذروالذین یلحدون فی اسمائه ..." کلمه "لحد" و " الحاد " هر دو به یک معنا می باشد و آن میل از حد وسط به یکی از دو طرف افراط و تفریط است ، لحد قبر را هم به همین مناسبت لحد می گویند ، چون لحد هم در یک طرف قبر قرار دارد به خلاف " ضریح " که در وسط قبر است و " یلحدون" چه از ثلاثی مجرد بوده و به فتح " یاء" قرائت شود ، و چه به ضم "یا" و از باب افعال به یک معنا است ؛ و از بعضی از لغویین نقل شده که گفته اند به یک معنا نیست بلکه از ثلاثی مجرد به معنای میل به یکی از دو طرف و از باب افعال به معنای جدال و مغلوب ساختن طرف است. (16)
معنای " اسماء حسنی " چیست ؟ و چگونه می توان بدان راه یافت ؟ اولین باری که ما چشم بدین جهان می گشاییم و از مناظر هستی می بینیم آنچه را که می بینیم نخست ادراک ما بر خود ما واقع گشته و قبل از هر چیز خود را می بینیم و سپس نزدیک ترین امور را به خود که همان روابط ما با عالم خارج و مستدعیات قوای عامله ما در بقاء ما است ، درک می کنیم ، پس خود ما و قوای ما و اعمال متعلق به آن اولین چیزی است که درب دل های ما را می کوبد و به درک ما در می آید ، لیکن