بازگشت به قرآن
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قرآن ، بازگشت

بازگشت به قرآن

                                             منبع: سایت راسخون
 

با طولانى شدن عصر هجران و جدایى از قرآن و فریادرسى رسول به خاطر مهجور ماندن قرآن در میان قومش و با فاصله افکندن بین نور قرآن و توده‏ها از طرف آنان که مرگ خود را در سریان روح کتاب در اجساد نحیف مسلمان‏ها مى‏دانند در دهه‏هاى اخیر، شاهد عصر بازگشت ‏به قرآن با انگیزه‏هاى گوناگون و پراکنده و توقع‏ها و انتظارهاى متفاوت هستیم .
گروهى با طرح پرسش‏ها و تهیه پاسخ به قرآن روى آوردند تا براى حرف‏هاى خود مستندى بیابند و به آنچه یافته‏اند رنگ دینى بدهند .
گروهى با بازگشت ‏به قرآن ، به ظاهر قرآن و الفاظ آن بسنده‏کرده و فهم قرآن و تعقل در حقیقت آن را متروک گذاشته‏اند و دین را وسیله و نردبانى براى رسیدن به دنیا قرار دادند و قرآن را بر هواى خود عطف کردند .
دسته سوم با اهرم قراردادن قرآن ، جوامع اسلامى را در برابر استعمار بیدار و متحد کرده و با تکیه بر یک بعد قرآن ، ابعاد دیگر آن را فراموش نمودند .
عداه‏اى نیز به جاى طرح بازگشت ‏به قرآن ، چرایى بازگشت را مطرح نمودند و اینکه چرا باید به قرآن بازگشت و قرآن چه ضرورتى دارد و اساسا انسان چه نیازى به این رجعت دارد .
در پاسخ به این سؤال، پرسش‏هاى اصلى‏ترى روى مى‏نماید که انسان چه نیازى به دین و وحى دارد و جایگاه و منزلت وحى در زندگى آدمى کجاست؟
و قبل از این، سؤال مهمترى جلوه مى‏کند که انسان کیست و چه نیازهایى دارد تا آنگاه بر اساس شناخت انسان از خودش و نیازهایش ، نسبت او با دین و وحى و قرآن روشن گردد ، چرا که با مجهول بودن او و نیازهایش همه چیز براى او مجهول خواهد ماند; آنگونه که على‏ علیه السلام فرموده:« فان الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره اجهل‏». (1 )
هر کس به ارزش وجودى‏اش نادان باشد ، به شناخت دیگران نادان‏تر است و فرق نمى‏کند این غیر ، وحى ، قرآن ، ... باشد که قدم اول در حوزه معرفت ، انسان شناسى است که انسان با شناخت‏ خود به شناخت غیر خود مى‏رسد و به سؤال‏هاى بى‏جواب پاسخ مناسب مى‏دهد .
نزدیکترین و بى‏خطرترین راه معرفت ، تفکر در نفس آدمى است که با این تفکر ، انسان مجهولات و گم شده خود را باز مى‏یابد و به :
1. قدر ،
2. روابط گسترده و پیچیده،
3. استمرار و تداوم،
خود راه مى‏یابد .
قدر عبارت است از: 1 . اندازه 2 . ارزش 3 . برنامه‏ریزى .
اندازه و قدر انسان کدام است؟ این قدر و اندازه چه ارزشى دارد و براى این اندازه و ارزش به چه برنامه‏اى نیاز است .
استعدادها و سرمایه‏ها و امکانات مجموعه قدر آدمى را تشکیل مى‏دهد; آنچه که با سایر موجودات مشترک دارد و آنچه که خاص خود اوست، از غریزه گرفته تا نیروى فکر و عقل و قلب و روح .
انسان موجودى است که با نیروى فکرش ، با داشتن مبادى و معلومات مطلوب ، به مجهولش راه پیدا مى‏کند و به شناخت راه‏هاى متعددى دست مى‏یابد .
با نیروى عقل که نیروى سنجش اوست ، به ارزیابى و سنجش راه‏هاى بدست آمده مى‏پردازد و بهترین را نشان مى‏دهد ، چرا که در تعریف عقل آمده است: « العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان‏» . (2 )
این انسان از مرکز ادراک و احساس برخوردار است که حب و بغض و دوستى و دشمنى و گرایش او را تشکیل مى‏دهد و همه عواطفش را در بر مى‏گیرد که به این مرکز ادراک و احساس قلب مى‏گویند .
چنین انسانى در برابر ارزش‏ها و اهداف و راه‏هاى بدست آمده و بهترین آنها از قرب و بعدى برخوردار خواهد بود و خود را در جایگاه دور و نزدیکى در نوسان مى‏بیند که نشانگر «روح‏» اوست .
آدمى با معرفت این مجموعه و اندازه و قدر و تامل در دنیاهاى قبل از این دنیا ، به ارزش خود پى مى‏برد که از دنیاى موجود بزرگتر است و به تعبیر حضرت على‏ (علیه السلام) براى این دنیا خلق نشده است: « لسنا للدنیا خلقنا» (3) و دنیا منزلى از منازل سیر اوست و دار مجاز و پل عبور است: « فان الدنیا لم ‏تخلق لکم دار مقام بل خلقت لکم مجازا لتزودوا». (4 )
اینجاست که انسان به غیب و آخرت گرایش و عشق و کشش پیدا مى‏کند و به استمرار و ادامه خود مى‏رسد که بدون این تفکر و تامل در خویش به خسران مى‏نشیند و به ادامه راهش گرایش نمى‏یابد که « الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون‏». (5 )
از جهت دیگر آدمى خود را با جهان و دیگران در ارتباط مى‏بیند و خود را در دنیایى از روابط احساس مى‏کند و چنان این احساس، ظریف و زیباست که به عمق این حقیقت رهنمود مى‏شود :
اگر یک ذره را برگیرى از جاى / همه عالم خلل یابد سراپاى
حال براى چگونه رابطه ایجاد کردن و چگونه راه رفتن ، چگونه خوابیدن و چگونه گفتن خود را نیازمند ضابطه‏هاى حاکم بر این روابط احساس مى‏کند. و با شناخت این مجموعه قدر و روابط گسترده و پیچیده و باور به ادامه و استمرار ، انسان به کسى که او را در این سیر تا انتهاى مقصد راهنمایى کند و براى او برنامه‏اى جامع و کامل ارائه دهد و راه را برایش روشن گرداند ، مضطر مى‏شود; آنگونه که براى رفع عطش به آب اضطرار پیدا مى‏کند .
عشق او به راهش او را عاشق نورى مى‏گرداند که همه راه را برایش روشن مى‏گرداند. این نور نمى‏تواند غریزه باشد که غریزه انسان حتى در مقایسه با غریزه سایر حیوانات ضعیف است و علم و عقل نمى‏تواند این نقش را ایفا کند که عقل و علم نور افکنى در سطح محدود هستند; بگذریم از اینکه خود عقل براى روشن شدنش محتاج به نور است .
اینجاست که ضرورت وحى و دین و قرآن جلوه مى‏نماید که این گسترده و بى‏نهایت را تنها خالق این مسیر با نور خودش مى‏تواند روشن نماید و قرآن همان نور حق است که بر قلب پاک پیامبر نازل شده تا همه راه انسان تا مقصد نهایى را روشن گرداند: «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین‏». (6 )
بنابراین قرآن ضرورت کسانى است که با معرفت‏ به قدر و روابط و ادامه خویش، خود را از دنیا بزرگتر مى‏بینند و عالم شهود را براى خود کم دیده و به دنیاهاى بزرگتر و به استمرار خود عشق مى‏ورزند و این عشق ، آنها را عاشق قرآن مى‏گرداند و به قرآن مضطر مى‏نماید; چرا که « و الذین یؤمنون بالآخرة یؤمنون به‏»; (7) کسانى گرایش به قرآن پیدا مى‏کنند که به آخرت گرایش داشته باشند .

پی نوشت ها :
 

1) نهج‏البلاغه، نامه 53 .
2) محاسن برقى، ج 1، ص 310 .
3) نهج البلاغه، نامه 55 .
4) نهج‏البلاغه، خطبه 132 .
5) انعام / 12 .
6) مائده / 15 .
7) انعام / 92 .


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com