درس معلم به فرشته ها
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: فرشته ، قرآن ، پیامبر

درس معلّم به فرشته ها (1)

حضرت آدم علیه السلام               منبع: سایت تبیان (نویسنده: جعفر فکری)

اشاره:

 

از مسائلی که در داستان زندگی آدم ابوالبشر درخشندگی و اهمیت خاصی دارد، مسئله تعلیم اسما به اوست که وجه امتیاز وی از فرشتگان قرار گرفت و فرشتگان پس از مشاهده این حقیقت زبان به اعتراف گشوده و فضیلت و برتری او را پذیرفتند.

اما این‌‌که آن اسم‌ها چه بود و آدم چگونه آن‌ها را فرا گرفت و چرا فرشتگان نتوانستند آن‌ها را بیاموزند، چندان روشن نیست و پی بردن به حقیقت و راز آن، نیازمند بررسی و تعمّق بیش‌تری است.

نویسنده در این مقال، کوشیده است ضمن تبیین راز برتری حضرت آدم از فرشتگان، از حقیقت أسماء پرده گشایی کند.

شایان ذکر است در شماره آتی نوشتار حاضر، سوالاتی اساسی و شبهاتی چند پیرامون این حقایق مطرح و پاسخ خواهند یافت.

در قرآن نیز تنها چند آیه به صورت کلی به این حقیقت اشاره دارد: آیاتی از سوره بقره (31 ـ 33)، که با صراحت بیش‌تر از این واقعیت سخن گفته است، آیه 85 سوره اسرا و آیات 1 ـ 4 سوره الرحمن.

اما آیات سوره بقره: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسماء کلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِاسماء هَؤُلاء إِن کنتُمْ صَادِقِینَ؛؟31? و [خدا] همه [معانى] نام‌‌ها را به آدم آموخت، ‏سپس آن‌‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مى‏گویید از اسامى این‌‌ها به من خبر دهید.»

«قَالُواْ سُبْحَانَک لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّک أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکیمُ؛ ?32? گفتند منزهى تو، ما را جز آن‌‌چه [خود] به ما آموخته‏اى، هیچ دانشى نیست تویى داناى حکیم.»

«قَالَ یا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ و َمَا کنتُمْ تَکتُمُونَ؛?33? فرمود: اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمان‌‌ها و زمین را مى‏دانم و آن‌‌چه را آشکار مى‏کنید و آن‌‌چه را پنهان مى‏داشتید، مى‏دانم.»

این آیات اولاً به تعلیم اسما به آدم و ثانیاً به عرضه آن بر فرشتگان و ناتوانی آنان از درک آن مربوط می‌‌شود.

وقتی خداوند به فرشتگان اعلام کرد که می‌خواهم در زمین جانشین قرار دهم، آن‌ها دو چیز را معیار دانسته و بر اساس آن، حکم به عدم صلاحیت آدم برای این امر کرده و گفتند: اینان فسادانگیز و خون‌ریزند، بدین‌جهت شایسته خلافت الهی در زمین نیستند درحالی‌‌که ما تسبیح‌گوی و تقدیس‌کننده توییم.

خداوند در این آیات اشاره می‌کند که راز خلافت آدم این نیست که آنان خون‌ریز نیستند، چون خون‌‌ریزی و فساد را از نسل آدم نفی نفرمود و نیز عدم شایستگی فرشتگان برای خلافت این نیست که خدا را تسبیح و تقدیس نمی‌کنند، زیرا سخن فرشتگان را نیز نفی نکرده است، بلکه معیار برتری آدم و راز و رمز شایستگی او برای خلافت را تحمل و آگاهی او به چیزی می‌داند که فرشتگان تاب تحمل و استعداد درک آن را ندارند و آن اسم‌هایی است که غیب آسمان و زمین به حساب می‌آید و آگاهی بر چنین اسم‌‌ها و حقایقی، سبب امتیاز آدم بر فرشتگان شده است.

به دیگر سخن از این آیات فهمیده می‌شود که دایرمدار خلافت انسان، علم اوست؛ چون خداوند هم در پاسخ اجمالی به فرشتگان سخن از علم به میان آورده و فرموده است: «انی اعلم ما لا تعلمون»، و هم در مقام پاسخ تفصیلی، تعلیم اسما را مطرح کرده و استعداد آدم به درک آن را بر رخ فرشتگان کشیده و آن‌ها را وادار کرده است، اعتراف کنند که چنین توانی ندارند.

آیة الله جوادی آملی نیز گوید: «باید دید این نام‌هایی که دانستن آن سبب مزیت آدم بر فرشتگان شده، چه بوده که چنین اهمیتی داشته است. مراد از اسما، حقایق غیبی عالم است که به جهت نشانه خدا بودن بر آن‌ها، اسم اطلاق می‌شود، حقایقی که دارای شعور و عقل و پوشیده در حجاب غیب و مخزون عندالله هستند و خود خزینه اشیای عالم‌اند و به همین جهت دربردارنده همه چیزهایی هستند که در عالم وجود دارد، اعم از غیب و شهود.»

حضرت آدم(ع)

و این بدان معناست که انسان کامل برای خلافت الهی، دارای خصوصیتی است که در فرشتگان نیست، چه او چیزهایی می‌داند که آن‌‌ها نمی‌دانند و هر انسانی که عالم‌تر است، خلافت الهی را بهتر نمایان می‌سازد، البته هر علمی چنین ارزشی ندارد که معیار خلافت شود، بلکه علم به اسماست که چنین اثری دارد.

بر همین اساس وقتی فرشتگان در جریان خلقت آدم، تسبیح و تقدیس را مطرح ساختند، خداوند در جواب آنان نفرمود: انسان نیز اهل تسبیح و تقدیس است، بلکه عالم بودن او را گوش‌زد کرد...؛ یعنی علم و معرفت است که از همه اسم‌ها برتر است و به آنان بها می‌دهد، چنان‌که ارزش عبادت نیز به علم و شناخت است، چون آن‌چه که باعث کمال عبادت می‌شود، خلوص است و آن‌چه سبب خلوص می‌گردد، معرفت است.

پس خلیفة الله کسی است که یا بالفعل همه حقایق جهان را بداند و یا از استعداد اطلاع بر آن برخوردار و مظهر جمال و جلال الهی باشد، خلیفة الله کسی است که نه تنها معلم افراد بشر، بلکه معلم فرشتگان نیز باشد و چیزهایی به آنان بیاموزد، که نه تنها آن‌ها را نمی‌دانند، بلکه جز به وسیله این معلم نمی‌توانند به آن‌‌ها دسترسی پیدا کنند، لذا فرشتگان پس از آگاهی از علم آدم بر اسما، به ناتوانی خود پی بردند.1

به قول حافظ:

در ازل پــــــرتــو حسنـت ز تــجــلـــی دم زد

 

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

جلوه‌‌ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت

 

عیـن آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

 

 

شاعر دیگری گوید:

 

پــس شد آدم علــم الاسما بنام

 

سرّ اشیا منکشف بر وى تمام

 

از خواص و نفع و ضر و خیر و شر

 

از حقیقــت وز معــانى وز صور2

 

 

مراد از اسما چیست؟

در این‌که منظور از این اسم‌ها چیست، اقوالى بیان شده است:

صاحب تفسیر اطیب البیان می‌گوید: «مراد از علم اسما، مجرد شناخت لغت و الفاظ نیست، زیرا اولاً معرفت به لغات و الفاظ، از علوم جزئیه است و جزو کمالات نفسیه و علوم عقلیه نیست تا موجب مقام خلافت خدایى شود، ثانیاً منافى با کلمه «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکةِ» است، زیرا اگر مراد از اسما لغت و الفاظ باشد، مناسب این جمله نیست و نمی‌شود آن را بر دیگری عرضه کرد. ثالثاً اطلاق اسما بر الفاظ اصطلاح است والّا حقیقت اسم علامت و نشانه شیئى است؛ یعنى اسم چیزى است که به حقیقت اشیا دلالت داشته باشد. از سوی دیگر به قرینه ضمیر هُم در «ثم عرضهم» و «باسمائهم» و کلمه هؤلاء در «باسماء هؤلاء» معلوم می‌شود که اسما ذوى العقول هستند، از جن و انس و ملائکه یا تغلیب با ذوى العقول است و به قرینه الاسماء که جمع با الف و لام است و مخصوصاً با تأکید به کلمه کل، دلالت بر عموم موجودات از بدو خلقت تا انقراض آن دارد، بلکه می‌توان گفت معرفت به اسما صفات الهیه، مثل علم قدرت حیات و عظمت کبریایى و غیر آن‌ها و افعال الهى از قبیل خالقیت، رازقیت، رحیمیت، رحمانیت و علم به اسم اعظم الهى را شامل می‌شود.»3

در  تفسیر نمونه، نیز گوید: «علم اسما چیزى شبیه «علم لغات» نبوده است، بلکه مربوط به فلسفه و اسرار و کیفیات و خواص آن‌ها بوده است، خداوند این علم را به آدم تعلیم کرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى این جهان در مسیر تکامل خویش بهره گیرد، هم‌چنین استعداد نام‏گذارى اشیا را به آدم ارزانى داشت تا بتواند اشیا را نام‏گذارى کند و هنگام نیاز  با ذکر نام، آن‌ها را بخواند و مجبور نباشد عین آن چیز را نشان دهد و این خود نعمتى است بزرگ، ما هنگامى به اهمیت این‏ موضوع پى مى‏بریم که مى‏بینیم بشر امروز هر چه دارد به وسیله کتاب و نوشتن است و همه ذخایر علمى گذشتگان در نوشته‏هاى او جمع است، و این به‌‌ خاطر نام‏گذارى اشیا و خواص آن‌‌هاست، وگرنه هیچ‌گاه ممکن نبود علوم گذشتگان به آیندگان منتقل شود.»4

آیة الله جوادی آملی نیز گوید: «باید دید این نام‌هایی که دانستن آن سبب مزیت آدم بر فرشتگان شده، چه بوده که چنین اهمیتی داشته است. مراد از اسما، حقایق غیبی عالم است که به جهت نشانه خدا بودن بر آن‌ها، اسم اطلاق می‌شود، حقایقی که دارای شعور و عقل و پوشیده در حجاب غیب و مخزون عندالله هستند و خود خزینه اشیای عالم‌اند و به همین جهت دربردارنده همه چیزهایی هستند که در عالم وجود دارد، اعم از غیب و شهود.»5

فرمود: اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمان‌‌ها و زمین را مى‏دانم و آن‌‌چه را آشکار مى‏کنید و آن‌‌چه را پنهان مى‏داشتید، مى‏دانم.»

در مجمع البیان نیز اقوالی به شرح زیر در این باره نقل شده است:

1ـ قتاده می‌گوید: منظور از اسم‌ها، معانى و حقیقت آن‌هاست، زیرا بدیهى است فضیلت در الفاظ و اسامى نیست، جز به اعتبار معنى و حقیقت.

وقتى که اسرار و حکمت این نام‌ها را خداوند بیان کرد، ملائکه اقرار کردند که علم و اطلاعى ندارند و اصولاً تا چیزى را خدا به آن‌ها نیاموزد و نگوید، آنان نخواهند دانست.

2ـ ابن عباس و سعید بن جبیر و بیش‌‌تر مفسّران می‌گویند: منظور از نام‏ها، نام تمام صنعت‌ها، اصول و رموز کشاورزى، درخت‏کارى و تمام کارهایى است که مربوط به امور دین و دنیا بوده و خدا به آدم آموخت.

حضرت آدم(ع)

3ـ برخى گفته‏اند: نام تمام چیزهایى که خلق شده، یا نشده و یا بعداً آفریده خواهد شد، به او آموخت.

4ـ على بن عیسى می‌گوید: فرزندان آدم همه زبان‌هاى مختلف را از پدر آموختند و پس از تفرقه و پراکندگى، هر دسته‏اى به زبانى که عادت داشتند، تکلّم می‌‌کردند، ولى با این حال به همه زبان‌ها دانا بودند تا زمان حضرت «نوح»، پس از طوفان، بیش‌‌تر مردم هلاک گشته و باقی‌مانده نیز متفرّق شدند و هر قومى، زبانى را که بهتر مى‏دانستند انتخاب نموده و بقیه زبان‌ها را تدریجاً فراموش کردند.

5ـ از امام صادق(ع) سؤال شد که منظور از نام‏هایى که خدا به آدم آموخت چیست؟ فرمود: «نام زمین‌ها، کوه‏ها، درّه‏ها، بیابان‌ها و ...، در این هنگام نگاهش به فرشى که بر زمین گسترده شده بود و حضرت به روى آن قرار داشت افتاد و فرمود: حتى نام این فرش را نیز خدا به او آموخت»، و گفته شده که منظور از نام‌ها، نام ملائکه و فرزندان خود آدم بوده است.

برخى گفته‏اند فواید، امتیازات و نام‌هاى حیوانات و این‌که از هر حیوانى  چه کارى ساخته است را نیز خداوند به او آموخت.

نحوه تعلیم خداوند به آدم چگونه بود؟

در این زمینه نیز نظرات مختلفی ابراز شده است:

1ـ خداوند این معانى و اسما را به قلب او الهام کرد و زبانش به آن معانى گویا شد که خود، اعجاز و خرق عادت بود.

2ـ او را به فرا گرفتن آن اسما وادار کرد.

3ـ اول بار، زبان ملائکه را به او آموخت و آدم با آن زبان بقیه زبان‌ها را یاد گرفت.

4ـ خداوند اسم‌هاى اشخاص را به آدم آموخت، بدین ترتیب که خود آن اشیا را حاضر کرد و بعد، اسم و خاصیت هر یک را به او گفت.

 

چگونگی نشان دادن اسم‌‌ها به ملائکه

«ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکةِ»

در این‌که خداوند چگونه این اسم‌ها را بر ملائکه عرضه نموده نیز، در میان مفسرین اختلاف است. در مجمع البیان، وجوهی ذکر می‌شود:

1ـ خدا معانى آن نام‌ها را آفرید، به طورى که ملائکه آن‌ها را دیدند.

2ـ آن‌چنان اشیا را در ذهن ملائکه روشن و مجسّم کرد که گویى آن‌ها را می‌دیدند.

3ـ یک فرد از هر جنس و نوع را بر ملائکه عرضه داشت.

و پس از آن‌که خداوند موجودات را به آنان نشان داد و از آن‌ها خواست که اسم و خاصیت‌شان را بیان کنند: «فَقالَ أَنْبِئُونِی بِاسماء هؤُلاءِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ»، ملائکه نتوانستند و آدم توانست. به این ترتیب بر ملائکه روشن شد که آدم صلاحیت سکونت در زمین و خلافت آن را دارد. این مطلب بیش‌تر تأیید می‌کند که منظور از اسم‌ها که خدا به آدم آموخت، همان شناسایى قوانین طبیعت، آباد کردن زمین، نشاندن درخت‌‌ها و مانند آن است که با زندگى در زمین سازگار می‌باشد.

 

ادامه دارد...

پی نوشت ها:

1. تفسیر تسنیم، ج 3 ص 162.

2. أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 392.        

3. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 505.

4. تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 176.

5 . تفسیر تسنیم، ج 3، ص 162.

 

منابع اسفاده شده:

 مجمع البیان، ج 1 ص 81 .

تفسیر نمونه، ج 1، ص 176.

مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى،  ج ‏4، ص 271.  

همان، ج ‏4، ص 796.

 مجادله (58)  آیه 11.

آل عمران (3) آیه 164 و جمعه (62)  آیه 2.

بحار الانوار، ج 1، ص 206.

 همان، ص177.

همان، ص 167.

 همان، ص 204.


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com