برکات و آثار قرآن کریم به روایت آیت الله بهجت
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، برکات ، گناه ، بهجت

برکات و آثار قرآن کریم به روایت آیت الله بهجت 

 

اگر چشم بصیرت داشتیم، سخن خدای متعال را که می‌فرماید: «ولو أنّ قرآنًا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض أو کلّم به الموتى» قدر می‌دانستیم، ولی ما هم‌چنان نشسته‌ایم و هوای نفس بر ما غالب گشته که این کرامات و معجزات قرآن را مانند دور و تسلسل محال می‌دانیم!

 

آیت الله بهجت ره

 

آقایی را بنده دیده بودم که به برکات چند آیه قرآن، هر میوه‌ای را که می‌خواست هر چند در غیر آن فصل حاضر می‌ساخت. بالاترین انعام الهی و هدیه آسمانی و غیبی، همین قرآن است، اما چگونه باید با آن رفتار کنیم تا بتوانیم از آن بهره‌مند شویم.

در احوالات پدر مرحوم شیخ جعفر شوشتری رحمةالله‌علیه آورده‌اند که پسر نابینایی را نزد ایشان آوردند، ایشان هم دست روی چشم بچه گذاشتند و مشغول خواندن سوره حمد شدند، مقداری که خوانده بودند، بچه گفته بود بابا، از میان انگشتان آقا می‌بینم؛ و وقتی که حمد تمام شده بود، همه‌ جا و همه‌ چیز را کاملاً دیده بود.

عده‌ای از افراد سطحی‌نگر در محضر علامه ملاخلیل قزوینی رحمةالله‌علیه بودند، گفتند قضیه‌ حضرت داوود علیه‌السلام که خداوند در قرآن می‌فرماید : «وألنّا له‌الحدید» آهن را برای او نرم نمودیم، این بوده که خداوند نحوه‌ ساختن کوره‌ آهنگری و ذوب آهن را به حضرت داوود علیه‌السلام الهام نمود تا او آهن را در کوره‌ آتش بگذارد تا ملایم و انعطاف‌پذیر باشد.

مرحوم قزوینی فرمود: او که پیغمبر خدا بود و شما بعید می‌دانید که آهن در دست او نرم و به اختیار او باشد؛ این‌که چیزی نیست، از بنده هم که پیغمبر نیستم، این ‌کار ساخته است. سپس یک مجمعه یا سینی از مس را که در برابرش بود با دو انگشت مثل قیچی از وسط دو نیم کرد و فرمود: این‌گونه خداوند متعال آهن را در دست حضرت داوود علیه‌السلام نرم و ملایم نموده بود!

 

آثار شوم ارتکاب معاصی

اگر جلوی خود را در ارتکاب معاصی نگیریم، حالمان به انکار و تکذیب و استهزاء آیات الهی قرآن می‌رسد. ‌هادی، مصلح و مأمن و پناهگاه ما قرآن و عدیل آن عترت هستند، ولی ما در فکر مأمن نیستیم و با این‌که در حال نزول هستیم، قاصد صعودیم و از خود راضی و گرفتار معاصی و کوچک‌شمردن آن‌ها و عدم استغفار از آن‌ها هستیم!

گناه

 

افتخار به گناه

یکی دیگر از آثار گناه این است که قبح و زشتی گناه از قلب گناهکار کنده می شود و گناه برای او به عنوان عادت در می آید . از اینکه مردم او را در حین ارتکاب گناه ببینند و یا او را سرزنش کنند نها ینکه متأثر نمی شود بلکه تمام لذت خود را در آن می بیند و به معصیت و گناه خود افتخار می ورزد و اگر گناه چنین کسانی نزد بعضی مجهول مانده باشد با فخر به بیان جنایات خود می پردازند و می گویند: به فلانی! چنین و چنان کرده ام و ... چنین کسانی مورد عفو پروردگار قرار نمی گیرند و باب توبه بر روی آنان بسته خواهد شد، همانطور که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

«کُلّ اُمَّتی مُعافیً اِلّا المُجاهِرینَ و إنَّ مِنَ الإجهار: اَن یَعمَلَ الرُجُلُ بِاللَّیل عملاً ، ثُمَّ یُصبِحُ وَ قَد سَتَرهُ اللهَ تَعالی فَیقُولُ: عَمِلتُ الباارِحَة کذا و کذا وَ قَد باتَ یَستُرهُ رَبُّهُ وَ یُصبِحَ یَکشِفُ سِترَ الله عَنهُ»

«هر کدام از امتانم مورد عفو خداوند قرار می گیرند سوای کسانی که آشکارا و جهری اقدام به گناه می نمایند. گناه آشکار این است که مردی در شب کاری انجام داده باشد در حالی که خداوند او را مستور و پوشیده نماید. بامدادان بگوید دیشب فلان و فلان گناه را انجام دادم یعنی کسانی که خداوند شب آنان را می پوشاند ولی آنان سحرگاهان و در روز خود را افشا می کنند و تظاهر به گناه می کنند»

 

خوار و پستی گناهکار در پیشگاه خداوند

از جمله پیامدهای دیگر گناهان این است که گناه و معصیت سبب پستی و خواری بنده نزد خداوند و سقوط در نظر او است. همانطور که خداوند متعال می فرماید:

«وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّکْرِمٍ» حج/18  «هر که را خدا خوارش کند ، او را گرامی دارنده ای نیست»

و اگر مردم در ظاهر به خاطر نیازمندی یا ترس از شرّ ، آنان را احترام و گرامی می دارند در قلبشان آنان کوچکترین و پست ترین موجود می باشند.

 

کوچک شمردن گناه و معصیت

یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که بنده پیوسته مرتکب گناه و معصیت می شود تا جایی که انجام آن در قلب او آسان و سبک می آید و این خود نشانه هلاک است؛ زیرا هر اندازه گناه در نظر بنده کوچک آید نزد خداوند متعال سنگین و بزرگ می باشد.

 

کتاب پیغمبرساز

قرآن کریم کتابی است که پیغمبرساز است، زیرا پیغمبران دوگونه‌اند؛ قسم اول: پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده‌اند، قسم دوم پیغمبرانی کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبری نایل می‌گردند.

بنابراین، قرآن پیغمبرانی کمالی تربیت می‌کند و پیغمبرساز است. البته اگر انسان اهلیت داشته باشد، در و دیوار هم به اذن خدا معلم او خواهند بود، وگرنه هیچ سخنی در او اثر نخواهد کرد. چنان‌که سخنان پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در ابوجهل اثر نکرد و شاگردان قرآن و پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بعد از رحلت آن‌حضرت چه فتنه‌ها که به‌پا نکردند.

خدا می‌داند قرآن برای اهل ایمان، مخصوصاً اگر اهل علم باشند، چه معجزه‌ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید. برنامه‌ قرآن، آخرین برنامه‌ انسان‌سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی‌کنیم. اهل تسنن و ما «قرآن و عترت» را آن‌گونه که باید، نشناختیم و قدر ندانستیم.

 

منابع :

در محضر بهجت و گوهرهای حکیمانه ؛ سایت حوزه

سایت تابش

 

برگرفته از سایت تبیان


 
سه اشتباه مهلک شیطان
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، شیطان ، اشتباه ، غرور

سه اشتباه مهلک شیطان

 بارها و بارها داستان ابلیس را خوانده ایم اما دقت نکرده ایم چگونه از شیطان عبرت بگیریم و راه او را تکرار نکنیم ؟

شیطان سه اشتباه انجام داد که اگر هرکدام از ما انسان ها این اشتباهات را انجام دهیم به همان عاقبت و سرنوشت دچار می شویم و مطرود درگاه الهی می گردیم ، چهره باطنی مان شیطانی می شود و ناخواسته سرباز سپاه او می شویم . رهبرمان و ولی و سرپرستمان ابلیس می شود .   

 

غرور

مثلی بین ما ایرانی ها رایج است که می گوییم مرگ برای همسایه است . هیچ گاه فکر نمی کنیم شاید ما هم دچار عذاب و عقوبت شویم . همیشه به کارها و اشباهات خودمان ادامه می دهیم . اصولا چشمان عبرت بین نداریم . درس عبرت نمی گیریم و وقتی به پایان بد و فرجام شوم کارمان می رسیم ، همه را به پای خداوند می گذاریم و می گوئیم خدا برایمان این چنین رقم زد .

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ (2) ای کسانی که با چشم دل می نگرید، فقط ظواهر را نبینید. باطن ، علت و معلول ، آثار و پیامدها و عاقبت و سرانجام را نیز ببینید و تفکر کنید ، عبرت بگیرید، پند بگیرید و عبور کنید مانند خطاکاران همان کار را انجام ندهید. گذر کنید که مرداب از رکود بوی تعفن می گیرد و  رود از جاری شدن و عبور کردن همیشه زلال است .

خداوند داستان شیطان را در آیات بسیاری از قرآن چون سوره های بقره ، اعراف و... این چنین بیان می کند .

 

اشتباه اول 

غرور و تکبر ،آغاز انحراف شیطان

خداوند سبحان از فرشتگان خواست که برای آدم سجده کنند . همه برای آدم سجده کردنند جز ابلیس .

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ بقره (34)

کبر و نخوت او را فرا گرفت و شقاوت و بد بختی بر وی غلبه کرد ، به آفرینش خود افتخار کرد و خلقت آدم را از گل خشکیده سبک شمرد . عامل اصلی انحراف شیطان این نبود که او از جنیان است یا خلقتش از آتش می باشد بلکه این به خاطر فکر غلط و در نتیجه عملی که زاییده فکر او بود می باشد. او مغرور شد که من از آتشم و انسان از خاک چگونه من که برترم به این نوع پست خاکی سجده کنم.

این غرور و تعصب و خودخواهی بر فکر او غلبه کرد و باعث شد واقعیت ها را نبیند در صورتی که واقعیت این است که خاک منبع تمام برکات و فواید و منافع است و خداوند خاک را مایه برکت قرار داده است.

 

نکته مهم

این مسئله بسیار مهم است که تمامی گناهان مانند حجابی روی عقل انسان را می گیرد و مانع از واقع نگری او می شود . 

انسان ها نیز تکبر می کنند و مال و جاه و مقام و تحصیلات را مایه مباهات می دانند و به همان جایی می رسند که عده ای زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن رسیدند و آن این بود که ؛ به مردگان داخل گورستان نیز تفاخر می کردند و آن را مایه غرور خود می دانستند!

پس غرور ،قدرت تشخیص و داوری انسان را خدشه دار می کند و او را به سمت اشتباهات سوق می دهد.

این انسان خودخواه و مغرور و محجوب به حجاب غرور ،کوهی را کاه و کاهی را کوه می بیند . عینک غرور چشم انسان را بر روی واقعیت کور می سازد. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید، مغرور دوراندیش نخواهد بود. ( غررالحکم ج2 )

شیطان

 

اشتباه مهلک دوم

خرده گیری به حکمت خداوند

شیطان در نافرمانی و عصیان خویش به علم و حکمت خداوند خرده گرفت و علم و دانش خود را برتر از حکمت خدا شمرد . پیش خود گفت :چگونه خدا به من فرمان سجده می دهد در حالی که می داند خلقت من از آتش و خلقت انسان از خاک بی ارزش است.

قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (اعراف12)

بسیاری از مردم اصرار بر باطل دارند نه به خاطر این که باطل را نمی شناسند بلکه به خاطر عناد و دشمنی با مخالفان خود. در حالی که می دانند این اصرار غلط آنها را به بدترین عواقب گرفتار می سازد .

نگاهی به خودمان بیاندازیم و به اعمال برگردیم .گاهی برای خدا تعیین تکلیف می کنیم و روزهایی از سرنوشتی که خدا برایمان مقدر فرموده شکایت می بریم . خواسته و حاجتی داریم و به صلاحمان نیست ولی آنقدر ناله می زنیم و آخر به شکایت می رسیم . می دانید معنای کارمان چیست؟

یعنی این که خدایا من بیشتر از تو می دانم .من صلاح کارم را می دانم و تو نمی دانی .من علم دارم و تو نداری . و خلاصه به جای بندگی خدایی می کنیم و زیباتر از این که خدای رحمان و رحیم همه این گناهان ،اشتباهات ،جهل و نادانی ،عصیان و نافرمانی ما را می بیند باز با آغوش رحمت ما را پذیرا می شود.

دست نوازش به سرمان می کشد و گناهانمان را می آمرزد و عذاب ها و بلاها را از سرمان رفع می کند و باز روزیمان را بیشتر و بیشتر از همیشه می رساند .

شیطان با این اشتباه بزرگ خود را از درگاه خدا رانده شد.قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ(اعراف /13)

 

اشتباه سوم

به هر حال ابلیس با این گناه بزرگ و خطای عظیم به کلی سقوط کرد و از جوار قرب پروردگار بیرون رانده شد و به خاطر عظمت گناهش منفورترین و مطرود ترین خلق خدا گشت اما این طرد و لعنت مایه بیداری او نشد و همچنان بر مرکب غرور و نخوت سوار بود و همانگونه که سیره افراد مغرور و متعصب و لجوج است به یک کار غیرمنطقی دیگر دست زد و آن این بود که به جای این که توبه کند و به سوی خدا رجوع کند کمر به گمراه ساختن آدم و فرزندان او بست و برای این که خشم و حسد خود را بیشتر فرو نشاند بار گناه خود را سنگین تر ساخت و از خدا تقاضا کرد که او را تا قیامت زنده نگه دارد .

از سوی دیگر حضرت آدم وقتی در مقابل امر الهی ،فریب و وسوسه های شیطان را خورد ترک اولی کرد با توبه و استغفار اشتباه خود را جبران کرد.

او با اولین علامت و آثار وضعی اشتباه خود ، که همان از بین رفتن لباس و پوشش بود آگاه و بیدار شد. به درگاه الهی توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت.

َفتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(بقره /37 )

جبرئیل به او نازل شد و فرمود راهی را به تو خواهم آموخت که اگر خداوند را به این نام های مبارک قسم دهی خداوند تو را خواهد پذیرفت بگو : یا حمید و به حق محمد یا عالی به حق علی یا فاطر به حق فاطمه یا محسن به حق حسن یا قدیم الاحسان به حق حسین. حضرت آدم با توسل به پنج تن آل عبا توبه کرد و خدا نیز او را بخشید اما ابلیس توبه نکرد و تا قیامت راهش را ادامه خواهد .

 

منابع :

تفسیر نمونه . آیة الله مکارم شیرازی

تفسیر نور . آقای قرائتی

 

برگرفته از سایت تبیان


 
فضیلت و کاربردهای سوره حمد
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، فضیلت ، سوره ، حمد

فضیلت و کاربردهای سوره حمد

 قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانى در لایه‌هاى مختلف زندگى مردم ایران حضور دارد. این حضور پر نور، چنان تأثیرى در فرهنگ عامیانه مردم گذاشته است که در بسیارى از مثل‌ها، کنایه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرین‌ها و… خواسته یا ناخواسته به کار مى رود.

 

قرآن کریم 

کمتر کسى را مى توان پیدا کرد که تعبیر«فاتحه کسى راخواندن» یا «به هیچ صراطى مستقیم نبودن» را نشندیده باشد.

شاید در کاربردهاى عامیانه گوینده سخن متوجه استفاده از این عبارت‌ها و تأثیرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روى، بسیارى از ما در محاورات روزانه خود از این گونه تعبیرات عامیانه استفاده مى کنیم.

 

فضیلت و کاربردهاى سوره حمد:

سوره مبارکه «حمد» که با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الکتاب، سبع المثانى، امّ الکتاب و… خوانده مى شود از زیباترین و پرمحتواترین سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى که امام رضا(علیه السلام) فرموده‌اند: خیر و حکمتى که در سوره حمد جمع آمده است. در جاى دیگر قرآن نیست 1 و پیامبر گرانقدر اسلام آن را برترین سوره کتاب خدا 2 و شریفترین گنج عرشی3 دانسته‌اند.

براى قرائت این سوره شریفه پاداش‌هاى فراوانى ذکر شده است که دلالت بر عظمت این سوره مبارکه دارد. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است: هر کس سوره حمد را قرائت کند خداوند در خیر دنیا و آخرت را به رویش مى گشاید.4 و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) قرائتش را برابر با قرائت یک سوم قرآن برشمرده‌اند. 5

نخستین: استفاده مردم از این سوره در نمازهاست. همانطور که آگاهیم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار این سوره را قرائت مى کنند.

دومین: نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است که براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ این عمل روایاتى است که درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هدیه ثواب آن براى ایشان است.

سومینگونه کاربرد سوره حمد در بین مردم، شفاجویى از این سوره است.بسیارى از مردم این سوره را براى شفاى از بیمارى قرائت مى کنند. اصطلاح «دم زدن» آب که در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مریض مى خورانند، نیز از همین باب است. منشأ این عمل نیز روایاتى که در باب شفاجویى از ایات قرآن بویژه سوره حمد وارد شده است.

سوره

 

سوره حمد در فرهنگ عامیانه:

تأثیرپذیرى فرهنگواره‌هاى ایرانى از یکمین سوره قرآن کریم به چند گونه است:

1. در پاره‌اى از این عبارت‌ها نام این سوره به صورت «حمد» یا «الحمد» آمده است که یکى از نام‌هاى مشهورو پرکاربرد این سوره مى باشد. نام این سوره بر اساس نخستین کلمه از ایه دوم این سوره است.

2. در گروهى دیگر از این فرهنگواره‌ها نام دیگر این سوره یعنى «فاتحه» یا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا که قارى قرآن با گشایش کتاب با این سوره مواجه مى شود و در حقیقت گشاینده کتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الکتاب» خوانده مى شود.

1. حمد و سوره را درست کردن

رسمى است قدیمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحیح یادگرفتن. منشأ پیدایش این رسم، حساسیت متدینان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدینان کم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد یا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحیح بودن نماز خود، اطمینان یابند. نمونه‌اى از کاربرد این تعبیر در فرهنگ مردم چنین است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى کنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمین» به معناى «خدا را شکر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشکر از کسى که احوالپرسى مى کند، گفته مى شود. گاهى اوقات نیز در شکرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدى، جاى شکرش باقى است».

3. صراط المستقیم

به معناى راه راست و مستقیم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى اید، نیز به هر گونه راهى که راست و مستقیم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقیم».

4. به هیچ صراطى مستقیم نبودن

به معناى اینکه شخص در هیچ کارى، استوارى و پایدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى کند و در هیچ راهى و صراطى مستقیم نیست. این عبارت کنایه از در هیچ کارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه یا الفاتحه

این کلمه که نام سوره اول قرآن نیز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى کاربرد دارد.

الف ـ «دیروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شرکت در مجلس ترحیم و یادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به این سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى کلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى این سوره‌ها است.

د ـ کلمه‌اى که در مجالس ترحیم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس یا شخص دیگرى که مجلس گردان و پخش کننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با کشیدگى صدا همراه است.

ترحیم

 

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است که معمولاً در مجالس ترحیم به همین صورت یا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات» به کار مى رود. این جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا کنعبد جابجا کنستعین

به مفهوم هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد به کار مى رود و همچنین به معناى گاهى این و گاهى آن و هر کارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل این مثل از آنجاست که از دانشمندى ظریف ـ به مزاح ـ پرسیدند: سبب چیست که لفظ ایاک در ایه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تکرار شده است در صورتى که به رعایت ایجاز و اختصار ممکن بود گفته شود: «ایاک نعبد و نستعین». دانشمند جواب داد: براى این که اگر «ایاک» تکرار نشده بود، معنى اش این بود که عبادت و استعانت همیشه با هم باشد در صورتى که بعضى جاها خدا را عبادت مى کنیم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى کنیم که به عبادت اشتغال نداریم و آنگاه بر سبیل ظرافت گفت:ایاک نعبد و ایاک نستعین؛یعنى جابجا کنعبد و جابجا کنستعین».

8. تا ولا الضالّین چیزى را قبول داشتن(قبول کردن)

کنایه‌اى است از پذیرش کامل و بدون شرط یک مطلب،به معناى این که گوینده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوینده مطلب مى خواهند که مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالینش را مى پذیرم. تشبیه به اینکه از ابتداى سوره حمد تا پایانش که ولاالضالین باشد را قبول دارم. پس کنایه حاضر به معناى «به همه جزئیات موضوع گردن نهادن است».

9. مثل الحمد از برداشتن

هر گاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد کنند و به او اطمینان دهند که مطلب مورد نظر را به صورت کامل در حافظه دارند از این عبارت استفاده مى کنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بیان آن نیز دچار هیچ لکنت یا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه کسى (یا چیزى) را خواندن

به معناى از کسى یا چیزى صرف نظر کردن است. در محاورات عامیانه در صورتى به کار مى رود که بخواهند مفهوم چیزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسیده را برسانند. تعبیرات «فاتحه اش را خواندم» و«باید فاتحه‌اش را خواند» به کار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(یا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجایى که سوره حمد به صورت روزانه و بیش از سوره هاى دیگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بیشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نیکى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او یاد کنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گویند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نیز بخواهند شهرت خبرى یا شایعه شدن مطلبى را بیان دارند از این تعبیر استفاده مى کنند.

12. فاتحه بى حمد براى کسى خواندن

به معناى این است که براى شخص مورد نظر اهمیتى قائل نمى شوند؛زیرا ماهیت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنایى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بیان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فکر مى کند تحویلش مى گیرند، نمى داند که فاتحه بى الحمد برایش مى خوانند».

 

پى نوشت ها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البیان، طبرسى، ج 1، ص 48.

3. الامالى، صدوق، ص 241.

4. مستدرک الوسائل، نورى، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسى،ج 89، ص 259.

 

منبع :

بشارت ، خرداد و تیر 1384، شماره 47

برگرفته از سایت تبیان


 
عمل به قسمت های دوست داشتنی قرآن!
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، اسلام ، خدا ، جهاد

عمل به قسمت های دوست داشتنی قرآن!

  

جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

 

 

عمل

برخی افراد آنچه را از واجبات که دوست دارند درست و به موقع انجام می‌دهند و هر عملی را که زیاد دوست ندارند به عمد یا از روی سهل انگاری انجام نداده و استدلالشان بزرگی خدا و ارحم‌الراحمین بودنش است.

نماز می‌خوانیم، اما خمس سخت است. ترجیح می‌دهیم به جای آن به واجبات دیگر برسیم. روزه می‌گیرند اما حجاب سخت است. می‌گویند خدا می‌بخشد.

زیارت می‌روند اما جهاد را به بهانه خانه و زندگی ترک می‌کنند.

خداوند این افراد را به شدت مذمت می‌کند: «أَفَتُۆْمِنُونَ به بعضِ الْکِتَبِ وَ تَکْفُرُونَ به بعضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَلِک مِنکمْ إِلا خِزْیٌ فی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشدِّ الْعَذَابِ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‌آورید، و به بعضی کافر می‌شوید!؟ برای کسی از شما که این عمل [تبعیض در میان احکام و قوانین الهی] را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب‌ها گرفتار می‌شوند؛ و خداوند از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست. (بقره 85)

در میان احکام الهی به تشخیص و میل خود هر آنچه را که دوست دارند و برایشان خوشایند است عمل می‌کنند و هر چه را دوست ندارند رها می‌کنند. هر جا هم که بتوانند از لابه لای مفاهیم دینی دلیلی برای کارشان پیدا می‌کنند.

گاهی هم به استدلال‌های خودمان عمل می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم جنگ و خونریزی بد است و صلح و آرامش خوب. پس جنگ نکنیم. باید صلح کرد که گاهی به ذلت و خاری هم کشیده می‌شود.

این‌گونه افراد از صدر اسلام تا کنون بوده‌اند. خداوند در آیه 216 بقره می‌فرماید: «کُتِب عَلَیْکمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسی أَن تَکْرَهُوا شیْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّکمْ وَ عَسی أَن تُحِبُّوا شیْئاً وَ هُوَ شرُّ لَّکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ» : جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

 

چرا از جنگ اکراه دارید؟

«کره» به معنای مکروه بودن است. عجیب نیست که به خاطر سختی‌ها و جراحت‌هایی که جنگ دارد برخی مردم عادی از آن کراهت دارند و چه بسا به جهاد نرفتن برایشان خوشایندتر باشد اگر چه خیرشان در اطاعت الهی است حتی اگر خودشان ندانند. البته حساب مۆمنانی که عاشق شهادت هستند و در سطح بالایی از معرفتند با این دسته (مخصوصاً در صدر اسلام) جداست.

این آیه هم درباره قوانین تکوینی است و هم تشریعی. همان‌گونه که انسان‌ها از همه اسرار آفرینش با خبر نیستند، راز امر و نهی‌های الهی را نیز تمام و کمال نمی‌دانند. تمام قوانین تشریعی که خداوند برای ما قرار داده بر اساس حکمت‌ها و مصالحی است که او می‌داند و ما نمی‌دانیم. معنای تعبد و بندگی یعنی همین.

 

اگر اسلام دین تفکر و تعقل و پذیرش است پس تعبد یعنی چه؟

اسلام دین انتخاب با تفکر است. دین «لا اکراه فی الدین» است. تفکر و تعقل ما را به منزلی می‌رساند که تعبد را برمی گزینیم. با تحقیق و تفکر اسلام را انتخاب کردن، بندگی خداوند را پذیرفتن، یعنی ولایت «الله» را قبول کردن و مطیع قوانین الهی بودن .

 

برگرفته از سایت تبیان


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com