آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، آیه الکرسی ، چشم ، دارو

آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم

 


 پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیة الکرسی است و آیة الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.


 

آیه الکرسی

 امام محمد باقر از امیر المومنین(علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد؟"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش نازل شد که بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

 

آیة الکرسی سید آیات قرآن

پیامبر به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است – فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست – بقره سید همه سوره های قرآن است – ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است.

 

پاداش کسی که آیة الکرسی را زیاد می خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.

صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.

او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

 

 

نزول

 داستان نزول

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران) و سوره توحید و آیه الکرسی را به زمین نازل کند همگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آن ها و خداوند حجابی نبود.

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی کسانی که عصیان و گناه می کنند می فرستی ؛ در حالی که ما پاک و مطهر هستیم.

سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ کس شما را بعد از نماز نخواند مگر این که او را در مرتبه بالای قدس جای دهم که از نعمت های آن استفاده کنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحکت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند که بسیار گناه کرده باشد که کمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)

 

امان نامه الهی

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم که کسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شکر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید که سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید که سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید که آیت الکرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.

 

کاربردهای آیة الکرسی  

زیاد شدن علم و حافظه

پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت کرده است که فرمودند: 5 چیز حافظه را قوی می گرداند خوردن شیرینی ، گوشت نزدیک گردن ، عدس ، نان سرد و خواندن آیت الکرسی .

عالمی گفته است هر که علم میخواهد بر پنج چیز مواظبت کند: 1- پرهیزکاری در آشکارا و پنهان 2- خواندن آیت الکرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شکم پر کردن.

 

آیة الکرسی برای حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید: "اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(علیه السلام)"

سفر و آیة الکرسی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الکرسی آغاز کنید، کسی که در سفر هر شب آیه الکرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی که همراه اوست.

 

حاجت و آیة الکرسی

اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود باید به جایی خلوت برود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند ، بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود و این کار تجربه شده است و شکی در آن نیست.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل عمران(آیه 190تا آخر) و آیة الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایتی دیگر آمده است: هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

براق معراج شهود

 

روایاتی دیگر در فواید آیة الکرسی

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیة الکرسی است و آیة الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، که در یک لوح سوره حمد و در لوح دیگر کل قرآن قرار داشت که سه نور از آن میدرخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نور چیست؟ جبرئیل در جواب گفت: آن سه نور یکی سوره توحید و یکی سوره یاسین و دیگری آیه الکرسی می باشد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آیه الکرسی برای بالا رفتن درجاتم استفاده می کنم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الکرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید که حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: اگر شما از آثار معنوی آیه الکرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترک نمی کردید.

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر کس یک بار آیه الکرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور میکند که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در خواب به دخترش فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الکرسی سنگین گردان زیرا هرکس آن را قرائت نماید آسمان و زمین با فرشتگانش به جنبش و حرکت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاکی یاد کنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند ، پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند میخواهند که گناه خواننده آیه الکرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

 

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرکس آیه الکرسی را یک بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

امام رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر فرمودند: هر کس 100 مرتبه آیه الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد .

 

آیة الکرسی بعد از نماز

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را بر انگیزد که از آن زمان تا فردای آن کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو کند.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الکرسی بعد از هر نماز واجب زیرا بغیر از پیغمبر و صدیق و شهید کسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمیکند و هر کس بعد از هر نماز آیه الکرسی را بخواند مانند کسی باشد که همراه پیامبران خدا جهاد کرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد کسی بر خواندن آیه الکرسی مواظبت نمی کند.

در روایتی از امام باقر آمده است: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی ببخشد.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق میگردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگهدارد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.  

 

 

منابع :

سایت همکلاسی

سایت حوزه

برگفته از سایت تبیان


 
3 پیامبر سعادت آفرین در وجود ما
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، پیامبر ، انسان ، عقل

3 پیامبر سعادت آفرین در وجود ما

 


اگر کسی بخواهد گناهی مرتکب شود، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی، در وحله اوّل با هشدارهای پیاپی او را از انجام آن کار برحذر می‌دارد و نهی می‌کند. پس از آن، اگر مرتکب گناه شد، شروع به ملامت کردن انسان می‌کند.


جهاد با نفس

 

ارسال پیامبران برون و درون برای سعادت و رستگاری بندگان

 پروردگار عالم لطف کرده است و برای سعادت و عاقبت به خیری بندگان و برای اینکه سقوط نکنند و در دنیا و آخرت سعادتمند شوند، در این دنیا، پیامبرانی فرستاده است؛ پیامبران درون و پیامبران برون.

پیامبران برون، همان صد و بیست و چهار هزار پیامبر هستند که در اعصار مختلف، مأمور هدایت آدمیان بوده‌اند که البته ‌اوصیا و مبلّغینی نیز داشته‌اند و در مجموع بسیار بیش از صد و بیست و چهار هزار نفر بوده‌اند.

خداوند تعالی افزون بر پیامبران برون و اوصیا و نایبان ایشان، پیامبرانی هم برای جلوگیری از سقوط انسان در درون او تعبیه کرده است؛ هر انسانی از زمان حضرت آدم تا روز قیامت، سه مأمور یا نگهبان درونی دارد که عبارتند از: فطرت، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی و عقل، که اگر از آنان متابعت کند، رستگار و عاقبت به خیر خواهد شد و در صورت عدم توجه به ندای این سه پیامبر، دچار سوء عاقبت می‌گردد؛ ذلّت معنوی، انحراف و در نتیجه سرافکندگی در محضر امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه»، هنگام مرگ، زائیده عدم پیروی از سه پیامبر درون است.

 

سه تفاوت پیامبران برون و پیامبران درون

اوّلین تفاوت پیامبران درون و پیامبران برون، آن است که پپیامبران برون، به بیان کلیات و جزئیات امور برای هدایت بندگان می‌پردازند، ولی پیامبران درون صرفاً کلیات را بیان می‌کنند و نمی‌توانند جزئیات را درک کنند و به همین دلیل ورودی در آن ندارند.

مثلاً در خصوص عبودیت، هر دو قسم پیامبر به طور کلّی بندگان را برای نیل به مقام عبودیت تشویق می‌کنند. امّا پیامبران درون به همین اندازه بسنده می‌کنند و در مورد چگونگی رسیدن به مقام عبودیت، نظری ندارند. در مقابل، پیامبران برون، انسان را در نحوه رسیدن به مقام عبودیت نیز یاری می‌کنند؛ نظیر اینکه تعالیم دین اسلام در این زمینه می‌فرماید: «باید نماز بخوانید، باید به همه واجبات اهمیت دهید و از گناه اجتناب نمایید و برای مستحبّات اهمیت قائل شوید و از مکروهات و شبهات دوری گزینید.»

تفاوت دوّم بین این دو قسم پیامبر آن است که پیامبران برون، ‌دانستنی‌ها را آموزش می‌دهند و پیروان ایشان دانستنی‌ها را می‌شنوند، می‌فهمند و نسبت به آن علم پیدا می‌کنند. اما پیامبران درون، نقش بالاتری دارند؛ زیرا موجب درک و یابیدن ایمان درونی می‌شوند. از این جهت اگر کسی از این سه پیامبر متابعت کند، بسیاری از دانستنی‌ها را می‌یابد و مسلّماً عاقبت او ختم به خیر می‌شود.

سوّمین تفاوت پیامبران درون و برون آن است که پیامبران درون، یعنی عقل، فطرت و وجدان اخلاقی، گاه به اشتباه می‌افتند یا ندای آنان اشتباه به انسان می‌رسد، اما پیامبران برون، معصوم هستند و اشتباه ندارند.

 

بازنگری نقش پیامبران درون در ممانعت از سقوط انسان

اوّل: فطرت

هنگامی که دست انسان از همه چیز کوتاه می‌شود، در درون خود یک نجات دهنده می‌یابد. در این حالت گفته می‌شود که فطرت او بیدار شده است و در پرتو بیداری فطرت، ‌خداجو و خدایاب می‌شود. به قول قرآن کریم:

«فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ...»[1]

در آن موقعیت، خداوند را یک ذات مستجمع جمیع صفات کمالات می‌یابد. در می‌یابد که فریادرسی جز خدا ندارد و خداوند را همه کاره ی عالم می‌یابد. از این‌رو، فریاد خدا خدای او بلند می‌شود و جداً خداوند را می‌یابد. نه اینکه فقط خدا را می‌یابد، بلکه می‌یابد که خدا یکی است و دو  تا نیست و در حقیقت، توحید را هم می‌یابد؛ لذا در آن موقع به هیچ چیزی و به هیچ کسی جز خداوند متمسّک نمی‌شود. حتی اگر مشرک، کافر، بت پرست یا دهری بوده و همیشه به غیر خدا متمسّک می‌شده است، اما الان که در بن بست واقع شده، همه چیز را حقیقتاً پوچ و نابود می‌بیند و عملاً به وجود خدای یگانه پی می‌برد.

این خداوند که فطرت انسان او را می‌جوید و می‌یابد، همان ذات بی‌همتایی است که امام حسین«سلام‌الله‌علیه»، در دعای عرفه می‌فرمایند: «کور باد آن کسی که تو را نبیند».[2]

اگر فطرت انسان زنده شود، نظیر آدم تشنه که آب می‌خورد و سیراب می‌شود، آنگاه سیراب شدن را می‌یابد، ‌خداوند را می‌یابد.  

اگر فطرت انسان با حجاب‌هایی که مانع بیداری آن است، پوشیده نشده باشد، عاقبت او را ختم به خیر می‌کند، وی را از سقوط و تباهی نجات می‌بخشد، از ذلت می‌رهاند و به عزّت می‌رساند و در راه مستقیم نگاه می‌دارد و در نهایت با به کمال رساندن او، موجب می‌شود هنگام مرگ با سرفرازی و سربلندی از دنیا برود و در یک کلام، مانع سقوط انسان می‌شود.

 

نفس

 

دوّم: نفس لوّامه

پیامبر دوّمی که در درون ما قرار دارد، «وجدان اخلاقی» و به تعبیر قرآن شریف ، «نفس لوّامه» است. قرآن کریم در سوره قیامت به اندازه‌ای به این نیرو اهمیت داده که به آن قسم خورده است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ، لا أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَةِ ، وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ، أَ یحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ، بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّی بَنانَهُ ، بَلْ یریدُ الْإِنْسانُ لِیفْجُرَ أَمامَهُ» [3]

طبیعت انسان به گونه‌ای است که آزادی کامل را می‌طلبد و دوست ندارد عاملی مانع آزادی او شود. انسانی که سر تا پای او را هوس، شهوت و خواهش‌های نفسانی گرفته است، تمایل دارد آزاد و بدون هیچ قید و بندی زندگی کند و از این رو اگر مانعی نظیر نفس لوّامه در درون او وجود نداشته باشد، طغیان خواهد کرد؛ زیرا نفس لوّامه، از موانع مهمّ سقوط است و می‌تواند در درون انسان به عنوان یک نیروی کنترل کننده، از انحراف و سقوط او جلوگیری نماید.

کلمه «لوّامه» در ترکیب نفس لوّامه، صیغه مبالغه است؛ و این بدان معناست که این نیرو، بسیار انسان را ملامت و سرزنش می‌کند. لذا اوّل تقبیح می‌کند و زشتی گناه را نمایان می‌سازد تا انسان گناه نکند. اگر خدای ناکرده آدمی صدای وجدان اخلاقی را نشنید و مرتکب گناه شد، آنگاه این نیرو، شروع به ملامت می‌‌کند تا اینکه انسان اشتباه خود را جبران نماید.

قسم خوردن پروردگار عالم به نفس لوّامه نیز بیانگر نکته دقیقی است؛ قرآن شریف در جاهای مختلفی تعابیر خاصّی در مورد روز قیامت دارد، مثلاً می‌فرماید:

در روز قیامت اشتباه کاری نمی‌شود: «لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیئاً»

در روز قیامت پارتی بازی نیست: «وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ»

در روز قیامت رشوه دادن نیست: «وَ لا یؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ»[4]

در روز قیامت نه تنها اشتباه کاری نیست، بلکه فریب هم نخواهد بود و کسی نمی‌تواند دیگری را گول بزند. یکی از اسماء قیامت، حق می‌باشد؛ لذا در این روز، تنها چیزی که وجود خواهد داشت، فقط حقّ است: «إِنَّ اللَّهَ لا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئاً»[5]

نفس لوّامه نیز با خصوصیاتی مانند روز قیامت، درون انسان قرار دارد. به این ترتیب که اگر کسی بخواهد گناهی مرتکب شود، نفس لوّامه یا وجدان اخلاقی، در وهله اوّل با هشدارهای پیاپی او را از انجام آن کار برحذر می‌دارد و نهی می‌کند. پس از آن، اگر مرتکب گناه شد، شروع به ملامت کردن انسان می‌کند و مثلاً می‌گوید: دیدی در محضر خداوند گناه کردی!؟ دیدی به فلانی ظلم شد!؟ دیدی چه بر سر آن مظلوم آمد!؟ و...، این کلمات و توبیخات، ضربات وجدان اخلاقی است که گاهی انسان را وادار می‌کند برای جبران اشتباه خود، کارهای عجیب و غریبی انجام دهد.

اقرار به گناه، بر اساس آموزه‌های دینی جایز نیست و انسان گناهکار باید بین خود و خدای خود توبه کند. توبه، امر لازم و پسندیده‌ای است که وجدان اخلاقی را ساکت می‌کند و به ملامت آن پایان می‌بخشد. زیرا وجدان اخلاقی می‌یابد که:«التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه‏» .[6]

اگر کسی از وجدان اخلاقی به عنوان پیامبر درونی متابعت کند، کم کم به مقام‌های والایی در معنویت و اخلاق می‌رسد؛ همان‌گونه که اگر کسی از پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» پیروی کند، صد در صد رستگار می‌شود. متابعت همیشگی و صد در صدی از نفس لوّامه، موجب رستگاری انسان خواهد شد.

 

سوّم: عقل

پیغمبر سوّمی که درون هر انسانی قرار دارد، «عقل» می‌باشد. مراد از عقل، نیرویی است که بین خوب و بد را تشخیص می‌دهد. در حقیقت اگر بپرسند: عقل چیست؟ باید گفت: تمیز بین خوب و بد. امام صادق‌ (علیه السلام) در جواب اینکه عقل چیست، می‌فرمایند:

«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏» [7]

عقل آن است که می‌تواند بین خوب و بد تمیز قائل شود و از این جهت انسان می‌تواند برای رسیدن به بهشت، در سایه عقلانیت، بد را رها کند و خوب را بگیرد.

اگر کسی مسلمان و شیعه است، عقلش تمیز می‌دهد که برای رسیدن به بهشت، باید از امیرالمؤمنین (علیه السلام)متابعت کند. لذا قرآن شریف در سوره ملک با یک جمله تکان دهنده می‌‌فرماید: وقتی جهنّمیان به جهنّم رفتند، به یکدیگر می‌گویند: ما در دنیا دیوانه بودیم، اگر عقل داشتیم، به جهنم نمی‌آمدیم:

«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ» [8]

اگر ما جهنّمی شدیم، به این علّت بود که عقل را زیر پا گذاشتیم و الاّ عقل به ما می‌گفت که کارهای بد نکنید و کارهای خوب انجام دهید. عقل به ما تذکّر می‌داد که اگر معاد را قبول دارید، باید برای آن تلاش کنید. نتیجه کار خوب، بهشت و نتیجه کار بد جهنّم است. پس ما از عقل غفلت کردیم و این سرنوشت شوم برای ما پدیدار شد.

روزی پیرمردی که از ارادتمندان امام باقر (علیه السلام) بود، خدمت آن حضرت رسید. امام باقر(علیه السلام) با او احوال پرسی کردند و از کار او پرسیدند. پیر مرد گفت: من تجارت را رها کرده‌ام و در مسجد مجاور شده‌ام و مشغول عبادت هستم. حضرت سه مرتبه فرمودند: این از کم عقلی است. سپس حضرت فرمودند: عقل تو می‌گوید هم برای دنیا کار کن و هم برای آخرت. در دنیا کار کن تا زن و فرزندانت در رفاه و آسایش باشند و  خود نیز محتاج کسی نشوی و بتوانی به اندازه وسع خود، به دیگران کمک کنی و در عین حال به فکر آخرت و اعمال عبادی باش تا در آخرت هم سربلند گردی.

 

پی ‌نوشت‌ها:

1. العنکبوت / 65

2. بحارالانوار، ج 95، ص 226

3. القیامة / 5-1

4. البقره / 48

5. یونس / 44

6. الکافی، ج 2، ص 435

7. الکافی، ج 1، ص 11

8.‌ الملک / 10


 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری

برگرفته از سایت تبیان


 
حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، زهرا ، فاطمه ، آیات

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

 


 در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


 

حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.

 

 

منبع :

سایت شبکه قرآن


 
طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، سوره ، حکمت ، اسم

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن

 


 قرآن کریم در قالب مجموعه آیاتی نازل شده که خداوند متعال آنها را به سوره نام‌بردار ساخته است.


 

قرآن

از زمان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، هر یک از سوره‌ها به نام ویژه‌ای شهرت یافته و نخستین نام سوره‌ها از زبان آن حضرت شنیده شده است. پرسشی که در این‌جا مطرح شده این است که: آیا این نام‌گذاری بر مبنای اصول خاصی و یا حکمت‌های ویژه‌ای صورت گرفته است یا این‌که به صورت اتفاقی و صرفاً برای تشخیص سوره‌ها از یکدیگر بوده است؟

این نام‌گذاری سور خود دارای پیام‌های حکیمانه‌ای برای مخاطبان است.

قرآن کریم دارای 114 سوره است که هریک به نام ویژه‌ای نام‌دار است. برخی از سوره‌ها علاوه بر نام اصلی، به چند نام فرعی دیگر نیز شناخته می‌شوند. درباره‌ی نام‌گذاری سوره‌ها، پرسش‌های چندی مطرح است؛ پرسش‌های زیر از آن جمله‌اند:

ـ آیا نام سوره‌ها توقیفی است؟

ـ آیا این نام‌ها همچون خود سوره‌ها وحی الاهی است،

ـ آیا سوره‌ها توسط شخص رسول اکرم ـ صلی اللّه علیه و آله ـ نام‌گذاری شده است؟

ـ آیا در این نام‌گذاری هدف خاصی مورد نظر بوده است ؟

 

طبقه‌بندی نام‌های سوره‌ها

در نام‌گذاری سوره‌های قرآن کریم شیوه‌های متعدد و متنوعی به کار گرفته شده و کوششی حکیمانه اعمال گشته است به نحوی که می‌توان ساز و کار نام‌گذاری سوره‌ها را فرآیندی هدف‌مند برای نمودن «مضامین اصلی قرآن کریم» در «پیکره‌ی نام سوره‌ها» به حساب آورد. این شیوه‌ها را در 20 عنوان به شرح ذیل طبقه‌بندی کرده‌ایم:

1. نامیدن سوره‌ها به نامی که بیان‌گر مکان سوره در قرآن کریم است، نظیر «فاتحه».

2. نامیدن سوره به نامی که در سرتاسر قرآن کریم، اختصاصاً در همان سوره آمده و این ویژگی، شاخص ممتازی برای تمییز و تشخیص آن سوره است، مانند: «انفال» و «قریش».

3. نامیدن سوره به نامی که بیانگر بخشی از محتوای سوره و از قبیل نامیدن کلّ به جزء است، مانند: «توبه» و «مریم».

4. نامیدن سوره به کلمه‌ای که نماد پدیده یا رخدادی اعجازآمیز یا ملکوتی است و صرفاً در همان سوره ذکر شده است، مانند: «مائده» و «کهف».

5. نامیدن سوره به اسمی که آیه‌ها‌ی سوره، پاک در عِنان آن عنوان روان‌اند، مانند: «یوسف»، «نوح».

6. نامیدن سوره به ساختاری صرفی، برگرفته از صیغه‌ای از یک فعل که آن صیغه‌ی فعل، صرفاً در همان سوره آمده و در جای دیگری از قرآن نیامده است، مانند: «إسراء» و «إنفطار».

 

7 . نامیدن سوره به حرف یا حروف مقطّّّعه‌ی مرموز در آغاز سوره‌ها که گاه به تنهایی آیه‌ای هستند و گاه جزیی از یک آیه، مانند: «طه» و «ص».

8. نامیدن سوره به نامی که عنوان جامع مصداق‌های فراوانی در سوره محسوب می‌گردد، مانند: «أنبیاء».

9. نامیدن سوره به نامی نمایانگر روح روان در سوره، مانند: «مؤمنون» و «فتح».

10. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی نخست، مانند: «کوثر» و «فلق».

11. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی دوم، مانند: «روم» و «علق».

12. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در آیه‌ی پایانی، مانند: «ماعون» و «مسد».

13. نامیدن سوره به کلمه‌ی ردیف در 2 یا در چند آیه، مانند: «قدر» و «ناس».

14. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای از آیه‌ی نخست، مانند: «نساء» و «همزه».

15. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای از آیه‌های دیگر سوره، مانند: «أنعام» و «حجرات».

16. نامیدن سوره به فعل واژه‌ای از آیه‌ی نخست، مانند: «فُصِّلت» و «عبس».

17. نامیدن سوره به نامی که به تنهایی آیه‌ی نخست سوره محسوب می‌گردد، مانند: «رحمان» و «قارعه».

18. نامیدن سوره به «مقسَمٌ‌به» در آیه‌ی نخست، پس از حرف سوگند، مانند: «طور» و «تین».

19. نامیدن سوره به نامی که در آن سوره با مصداق و تأویل خاصّ، از نظایرش در سوره‌های دیگر ممتاز گشته است، مانند: «صافّات» و «دخان».

20. نامیدن سوره به کلید واژه‌ای جغرافیایی مربوط به روایتی تاریخی که به طور اختصاصی در همان سوره روایت شده است، مانند: «سبا» «أحقاف».

حمد

 

وجه تسمیه و جایگاه نام هریک از سوره‌ها

1. الفاتحه: این نام بیان‌گر نقش و جایگاهی است که این سوره در قلمرو عددی مصحف به عنوان حسن مطلع قرآن، به خود اختصاص داده است.[1] در قرآن کریم، از مادّه‌ی «فتح» ساختار اسم فاعل وجود ندارد. نام اصلی این سوره «فاتحة الکتاب» است؛ یعنی گشاینده و آغازگر کتاب الاهی.

2. البقرة: کلید واژه‌ای از یک قصّه‌ی تاریخی است که در سرتاسر قرآن کریم، فقط یک بار در همین سوره مطرح گشته است.[2]

3. آل‌عمران: کلید واژه‌ای است که به سبب غنای حجم و مضمون مطالب، نقش عمده و اصلی را در ستون فقرات آن سوره یافته است[3] و در سرتاسر قرآن یک بار، و در همین سوره آمده است.

4. النساء: نامی است که در آغاز، میانه و پایان سوره، همواره حضور دارد و سوره از مطالبی درباره‌ی آن، تقریباً پرگشته است.[4]

5. المائدة: واژه‌ای است که اختصاصاً در همین سوره آمده و مهم‌ترین نماد ماجرایی اعجازآمیز است.[5]

6. الانعام: نام واژه‌ای است که سوره به گونه‌ای مفصل و مبسوط به آن پرداخته[6] و 6 بار در سوره، مکرَّر گشته است. «انعام، چارپایانی که برای چریدن به صحرا برده می‌شوند و در آغل تعلیف نمی‌شوند».

7. الأعراف: واژه‌ای است که اختصاصاً در همین سوره آمده و کلید واژه‌ای نمادین حادثه‌ای است که در آینده رخ می‌نماید.[7] کلمه‌ی «اعراف» فقط دوبار در قرآن و در همین سوره به کار رفته است.

8. الأنفال: نام واژه‌ای است که اختصاصاً در این سوره ذکر شده و حکم ویژه‌ی آن بیان گشته است.[8] این کلمه‌ که به معنای «غنیمت‌های جنگی و ثروت‌های عمومی» است، 2 بار در آیه‌ی نخست سوره آمده است.

9. التوبة: نامیدن کلّ به جزء، یعنی نامیدن یک سوره به نام واژه‌ای که در آن ذکر شده و جزئی از محتوای سوره را به خود، ویژه ساخته است. «علّت نام‌گذاری این سوره کاربرد مکرّر کلمه‌ی «توبه» با اشتقاقات مختلف آن (17 بار) و احکام آن و دو مصداق مهم از توبه‌پذیری خداوند در این سوره است.» [9]

 

10. یونس: نام واژه‌ای است که پیوندخوردگان به آن (یونس و قوم یونس)، در سنجش با همبران و همالان (پیام‌آوران دیگر و اقوامشان) وضعیتی استثنایی و سرنوشتی متفاوت یافته‌اند و همین عنصر، این نام را در سوره برجسته ساخته است.[10] این کلمه‌، 4 بار در قرآن ذکر شده که یک مورد آن در این سوره است و فقط در همین سوره (آیه 98) از عنصر فوق سخن رفته است.

11. هود: نام واژه‌ای است که داستانش طولانی‌تر از هر سوره‌ی دیگر در این سوره مذکور افتاده است.[11] این واژه، 5 بار در این سوره و 2 بار نیز در سوره‌های دیگر آمده است.

12. یوسف: نام واژه‌ای است که یگانه ستون فقرات سوره می‌باشد و سوره صرفاًًًً درباره‌ی او و داستان اوست. داستان یوسف در سوره به تفصیل بیان شده است، «برخلاف سایر قصّه‌های قرآن که در چند سوره آمده است، این داستان به نحو یکپارچه آمده و بیش‌ترین آیات این سوره به همین داستان اختصاص دارد.»[12] این نام واژه، 27 بار در قرآن آمده که 25 مورد آن در این سوره است.

13. الرعد: نام واژه‌ای است که در سوره، وصفی شگرف و غیرعادی یافته است.[13] یعنی تسبیح الاهی گفتن رعد: «وَ یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدِه» «رعد: 13».

14. ابراهیم: واژه‌ای است که سوره را، از سوره‌هایی که با حروف مقطّعه‌ی همسان (الر) آغاز گشته‌اند، متمایز کرده است.[14] و عنوان منتخب (ابراهیم) ـ در سنجش با دیگرانی که در سوره مذکور افتاده‌اند و در سنجش با سوره‌های دیگری که از او سخن گفته‌اند ـ در همه‌ی مواردی که در این سوره از وی سخن رفته است، با این ویژگی ممتاز گشته که در حال مخاطبه با خداوند در قالب دعاست و سخنان خود، از جمله برخی مطالب بی‌نظیر و تازه ـ که در دگر سوره‌ها نیامده‌اند ـ را به همین شیوه بیان می‌دارد، یعنی در هیأت سخن گفتن و نیایش با خداوند و ستایش حضرت ذوالجلال. واژه‌ی «ابراهیم» 69 بار در قرآن آمده که یک مورد آن در همین سوره است.

15. الحجر: واژه‌ای است که فقط یک بار در قرآن و در همین سوره آمده است.[15] این کلمه‌، نام مکان خاصّی است که در آیه‌ی 84 ، مردمانی بدان منسوب گشته‌اند: «اصحاب الحجر».

 

پی نوشت ها :

[1] . بهاءالدین خرمشاهی: ترجمه و توضضیحات + متن قرآن کریم، ص 2؛ محمد طاهر بن عاشور: التحریر و التنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، بی‌تا، ج 1، ص 131 ـ 132.

[2] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ص 201؛ عبدالله محمود شحاته: درآمدی به تحقیق در اهداف و مقاصد سوره‌های قرآن کریم، ص 37.

[3] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 3، ص 143؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین، ص 55.

[4] . همان، ج 4، ص 211؛ همان، پیشین، ص 54.

[5] . همان، ج 6، ص 69؛ همان، ص 110؛ بهاءالدین خرمشاهی: پیشین، ص 126.

[6] . محمد طاهر بن عاشور، پیشین، ج 7، ص 121؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین، ص 132.

[7] . همان، ج 8، ص 5؛ همان، ص 54؛ بهاءالدین خرمشاهی: پیشین، ص 156.

[8] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 9، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پیشین.

[9] . همان، ج 10، ص 95؛ همان، ص 55، 183 ـ 184؛ دانشنامه‌ی قرآن و قرآن‌پژوهی: به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، ج 2/ 1238.

[10] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 11، ص 78؛ عبدالله محمود شحاته: پیشین، ص 55.

[11] . همان، ص 311؛ همان، ص 55، 223.

[12] . محمد طاهر بن عاشور: پیشین، ج 12، ص 197؛ خرمشاهی: همان، ص 1239.

[13] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 13، ص 75.

[14] . همان، ص 177.

[15] . همان، ج 14، ص 5.

 


منبع :

قرآن در آینة پژوهش ـ عبدالمهدی جلالی

برگفته از سایت تبیان


 
مطالبی پیرامون نزول قرآن
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  کلمات کلیدی: قرآن ، نزول ، تاریخ ، علوم

مطالبی پیرامون نزول قرآن

 


 یکی از مباحث مهم در حوزه قرآن‌شناسی، بحث از نزول قرآن و چگونگی آن است که از دیر زمان تاکنون مورد توجه دانشمندان، مفسران و پژوهشگران حوزه قرآن قرار داشته است و هر دانشمندی که به مباحث علوم قرآن یا تاریخ قرآن پرداخته است به عنوان بخشی از مباحث تاریخ قرآن مطرح کرده است و هرکس در این وادی، گام نهاده است از نزول قرآن و انواع نزول آن نیز، سخن گفته است که در این مختصر نیز به شمّه و نکاتی از بحث نزول، لیکن از زاویه نگاه قرآن به موضوع پرداخته و در قالب چند مطلب، نظری بدان می‌افکنیم.


 

قرآن کریم

صفات تنزیلی قرآن

منظور از صفات تنزیلی، آن دسته از صفات قرآن است که بیانگر نزول قرآن از سوی خداوند سبحان است. در کنار دیگر اوصاف قرآن که از زوایای دیگر به معرفی این کتاب پرداخته‌اند، مانند: عربی، محکم، متشابه، مبین که به نحوه بیان قرآن پرداخته است و یا صفات تفصیل، تصدیق و مهیمن که به هیمنه قرآن، نسبت به کتب آسمانی اشارت دارد و یا صفات آیات، بصائر، بینات، تذکره‌، موعظه و نور که از زاویه بیدارگری و روشنگری قرآن، سخن گفته است، چنانکه صفات برهان، حق، حکمت و علم، ناظر به اتقان و استواری این کتاب عزیز و شکست‌ناپذیر می‌باشد.

قرآن کریم به طور مکرر و بیش از یکصد و شصت بار به این حقیقت اشارت کرده است که این کتاب نازل از سوی پروردگار است، مجموع صفات، بیانگر نزول قرآن اعم از تصریحی1 یا انتزاعی،2 اصلی3 یا تبعی4 عبارت است از:

1 - تنزیل، خداوند سبحان در موارد متعددی، از قرآن به تنزیل تعبیر کرده و می‌فرماید: «تنزیل من رب العالمین (واقعه: 80)» و «تنزیل من الرحمن الرحیم (فصلت: 2)». و نیز فرمود: «و نزلناه تنزیلا (اسراء: 106)». تعبیر به تنزیل، نه بار دیگر نیز در قرآن، تکرار شده است.5

2 - منزّل، نازل کننده این کتاب آسمانی در جای دیگر از قرآن، تعبیر به منزّل کرده و می‌فرماید: «انه مُنَزًّلُ من ربک بالحق(انعام: 115)». چنان که از افعال «نزل» و «ینزل» نیز استفاده می‌شود.

چنان که پیش از این نیز یادآوری شد صفات قرآن، منحصر به صفات تصریحی نمی‌‌شود بلکه اوصاف انتزاعی را نیز در بر می‌گیرد، از این رو، این صفات نیز شکار و‌آشکار می‌‌شود.

3 - منزل, چنان که از آیات مشتمل بر فعل «انزل» و «ینزل» به دست می‌آید، از جمله آیه شریفه «و انزلنا الیک الکتاب بالحق (نساء: 105)» و در ادعیه نیز به این صفت اشارت شده است. چنان که در دعای شب قدر می‌خوانیم که امام صادق(علیه السلام) به زراره فرمود: در سه شب رمضان [ شب‌های قدر] قرآن بر سر بگیر، و آن را بگشای و جلوی رو خود, قرار داده و بگو: «اللهم انی اسئلک بکتابک المنزل و ما فیه و فیه اسمک الاکبر».6

از آن جا که برخی از اوصاف قرآن از جمله وصف «تنزیل» به صورت مصدر بیان شده و مصدر، قابل حمل بر موصوف نیست مگر با وساطت «ذو» و یا «تأویل بردن» آن به اسم وصفی چون: اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه، از این روی، اوصافی چون تبیان، تنزیل، عجب و امثال آن که مصدرند در واقع به معنی مبین‌، منزل، عجیب می‌باشد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که رمز و راز به کار بردن مصدر در چنین توصیف‌هائی‌، رعایت مبالغه و فزونی در وصف است.

 
4 - نازل، این وصف انتزاعی است که از آیه شریفه «و بالحق نَزَل (اسراء: 105)»، و آیه شریفه «نَزَل به الروح الامین(شعراء: 193)» می‌توان دریافت کرد.

 

5 - متنزل، این نیز، وصف انتزاعی است که از نفی تنزل قرآن به وسیله شیطان‌ها‌، استفاده می‌شود، زیرا در این باره می‌فرماید:«و ما تَنَزَّلَتْ به الشیاطین و ما ینبغی لهم و ما یستطیعون (شعراء: 210)»، که با نفی تنزیل و القاء شیطانی، الهی بودن آن را به اثبات می‌رساند و می‌فرماید: «الرحمن عَلَّم القرآن (رحمان: 1)».

باید، توجه داشت که یکی از مهمترین راه‌های آگاهی از حقیقت قرآن، توجه تامّ به نام‌ها و صفات قرآن است که خود، منبع سرشار و غنی در راستای قرآن شناسی به شمار می‌رود.

از این روی از زمان‌های گذشته تا به امروز، هر کسی بر مبنای بینش یا به فراخور فرصت به دست آمده، نام‌هایی را برای قرآن، استخراج و به نوعی دسته بندی نموده است، از جمله زرکشی و سیوطی.7 فیروزآبادی نیز به بیش از نود اسم‌، اشارت کرده است . 8

منظور از وصف در مقابل اسم که معرف ذات شییء باشد، بیانگر زیبایی‌ها، نشانه‌ها، احوال و کیفیت‌های آن ذات است، از این رو، در کاربرد وصف، مراعات معنای آن، ضروری است.

البته مراد از وصف در این جا، مطلق آن چیزی است که می‌تواند در شناساندن قرآن، مؤثر و بیانگر بعدی از ابعاد وجود آن باشد،خواه به صورت صفت و موصوف باشد، یا مسند و مسندالیه و یا با جمله فعلیه باشد مثل وصف معلم برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) از آیه «یعلمهم الکتاب والحکمة (جمعه: 3)». و نیز هادی بودن قرآن از آیه «اِنَّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم (اسراء: 9)».

یادآور می‌شود، از آن جا که برخی از اوصاف قرآن از جمله وصف «تنزیل» به صورت مصدر بیان شده و مصدر، قابل حمل بر موصوف نیست مگر با وساطت «ذو» و یا «تأویل بردن» آن به اسم وصفی چون: اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه، از این روی، اوصافی چون تبیان، تنزیل، عجب و امثال آن که مصدرند در واقع به معنی مبین‌، منزل، عجیب می‌باشد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که رمز و راز به کار بردن مصدر در چنین توصیف‌هائی‌، رعایت مبالغه و فزونی در وصف است.


تفاوت الیک و علیک

در موارد متعددی از قرآن در مساله نزول، تعبیر به «علی» است مثل: «نزل علیک الکتاب بالحق (آل عمران: 3) » و«نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لک شیء (نحل 89)»، «هوالذی انزل علیک الکتاب (آل عمران: 7)» و «انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق (زمر: 41)». چنان که در موارد بسیار دیگر، تعبیر به «الی» نموده است، از جمله: «و انزلنا الیک الذکر لتبین (نحل : 44)» و «لتبین للناس ما نزل الیهم (نحل: 44)» و «کتاب انزلناه الیک مبارک (ص : 29)».

 

پرسشی که در این جا رخ می‌نماید، این که آیا، این دو تعبیر یکسان است یا این که مفید نکته ای ظریف و متفاوت از یکدیگر است؟

به نظر می‌رسد به سادگی نتوان، آن‌ها را مرادف یکدیگر و بدون نکته دانست؛ زیرا دست کم براساس مفهوم لغوی تفاوت این دو واژه که یکی بیانگر استعلاء و تفوق و دیگری مفید غایت است را نمی‌توان انکار کرد، بنابراین، می‌توان گفت تعبیر به «علی» اشارت به نزول طولی و از مقام بالا دارد و تعبیر به «الی» اشارت به غایت و مقصد نزول، می‌باشد.

 

 پی نوشت‌ها:

1 - منظور از صفات تصریحی آن دسته از صفات است که در قرآن بدان تصریح شده است مانند: حکیم، عزیز، مجید.

2 - بدین معنی که از مفاد فعل‌های ماضی و مضارع صفات پنهان و ناپیدا را شکار و آشکار و صفتی به دست آید، مانند وصف معلم برای پیامبر از آیه «یعلمهم الکتاب والحکمه (جمع: 3)». و نیز هادی بودن قرآن از آیه «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم (اسراء: 9)».

3 - مراد از صفات اصلی، آن دسته از اوصاف قرآن است که از نظر ادبیات عرب خود در جایگاه موصوف قرار دارد، مانند کتاب، ذکر و ...

4 - مقصود از صفت تبعی، آن دسته از صفات است که در قاموس ادبیات، اعراب متبوع خود را می‌گیرد، مثل: «انا انزلناه قرآنا عربیا (یوسف: 2)».

5 - سجده: 2‌، یس: 5، زمر: 1، غافر: 2، فصلت: 42، جاثیه: 2، احقاف: 2 و حاقه : 43.

6 - ر.ک: بحارالانوار‌، ج92، ص114.

7 - بدرالدین زرکشی در کتاب «البرهان» و جلال الدین سیوطی در کتاب «الاتقان»، پنجاه و پنج نام برای قرآن همراه با آیه مربوطه بیان می‌کند. فیروزآبادی به بیش از نود اسم اشاره کرده است. رک: زرکشی‌، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص 273 - 276 و سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص50.

8 - فیروزآبادی‌، محمدبن یعقوب، بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز، ج1، ص55.

 

 

 

منبع:

معارف قرآن

برگرفته از سایت تبیان


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com