کالبدشناسی غیبت
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥  کلمات کلیدی: غیبت ، قرآن ، گناه ، تهمت

کالبدشناسی غیبت

 


 غیبت آن است که چیزی درباره کسی گفته شود که اگر به گوش وی برسد، خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص و کاستی در بدن یا دراخلاق (خلق خوی) یا در گفتارها و یا در رفتارهای مربوط به دین یا دنیای او باشد، بلکه حتی اگر مربوط به کاستی‌هایی درلباس یا خانه یا مرکب وی باشد.


 

غیبت

گناهان زبان بر دوگونه‌اند:

نخست گناهانی که بیشتر تباهی و پریشانی اخلاقی برای خود گناه‌کار دارند؛ اگرچه به لحاظ اجتماعی نیز تباهی آورند، اما تباهی و پریشانی اخلاقی آنها بیشتر است؛ مانند سخنانِ گزاف‌آلود و اغراق‌ آمیز و سخنانی که برای خودنمایی و ریاکاری بر زبان جاری می‌شود.

دوم گناهانی که افزون بر تباهی اخلاقی، که برای شخص گناه‌کار دارند، مفاسد مهم و پریشانی‌های مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیان‌هایی جبران ‌ناپذیر گرفتار می‌کند؛ مانند دروغ، سخن‌چینی، تملّق و چرب‌زبانی و فتنه‌انگیزی. بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است که در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.

 

غیبت چیست؟

از تأمّل و دقت در واژه «غیبت» و کاوش درواژه‌نامه‌ها، درمی‌یابیم که مفهوم «غیبت» در عرف واژگانی و زبان شریعت، چنان به هم آمیخته که گویی واژه‌نویسان معنای «غیبت» را از اصطلاح و زبان شریعت گرفته‌اند.

در نوشتارهای اخلاقی به‌ جای مانده از عالمانِ بزرگِ اخلاق، در معرفی اصطلاحی و بر وفق عرفِ شریعت، تعریف‌هایی ارائه شده است که با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند، و هر کدام را در ارائه معنای «غیبت» تعبیری ویژه است، ولی با اندک تأمّل، درمی‌یابیم که همگیِ آن بزرگان از مفهوم «غیبت» یک حقیقت را در ذهن داشته‌اند که به هنگام تبیین و تعریف آن، تفاوت‌هایی لفظی پدید آمده است. از این‌رو، در این رساله، از همه تعریف‌های ارائه شده، به جامع‌ترین و مشهورترین آنها، که از آنِ عالم بزرگ اخلاقی، مرحوم محقّق مولی مهدی نراقی است، بسنده می‌کنیم که می‌گوید:

«الغیبهًُْ وهی ان یذکر الغیربما یکرهه لو بلغه،سواءُ کان ذلک بنقصٍ فیْ بدنه او اخلاقه او فی اقواله، او فی افعاله المتعلّقهًْ بدینه او دنیاه، بل واِن کان بنقصٍ فی ثوبه او داره او دابَّته» (4)؛

غیبت آن است که چیزی درباره کسی گفته شود که اگربه گوش وی برسد، خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص و کاستی در بدن یا دراخلاق (خلق خوی) یا در گفتارها و یا در رفتارهای مربوط به دین یا دنیای او باشد، بلکه حتی اگر مربوط به کاستی‌هایی در لباس یا خانه یا مرکب وی باشد.

از پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) در توضیح معنای «غیبت» آمده است که فرمودند:

«هل تدرون ما الغیبهًُْ؟ قالوا:الله و رسوله اعلم. قال:ذکرک اخاک بما یکره. قیل له: ارأیت ان کان فی اخی ما اقول؟ قال: ان کان فیه ما تقولُ فقد اغتبتهُ،و ان لم یکن فیه فقد بهتَّه» (6)؛

آیا می‌دانید «غیبت» چیست؟ گفتند: خدا و پیامبر او داناترند.فرمود: آن است که درباره برادرت چیزی بگویی که او را خوش نیاید. شخصی عرض کرد: اگر آنچه بگویم در او باشد،چه؟ فرمود: اگر آنچه می‌گویی در او هست، غیبت کرده‌ای و اگر نیست، بهتان زده‌ای. 

 

همچنین آمده است که:

 

نزد آن حضرت نام مردی برده شد، درباره‌اش گفتند: چه عاجز و ناتوان است! فرمود: «برادر خود را غیبت کردید.» گفتند: ای پیامبر خدا، آنچه گفتیم، در او هست. فرمودند: «اگر آنچه را در او نیست، می‌گفتید، بهتان زده بودید.»(7)

امام کاظم(علیه السلام) نیز در تعریف «غیبت» فرمودند:

«من ذکر رجلاً من خلفه بما هو فیه ممّا عرفه النّاس لم یغتبه، و من ذکره من خلفه بما هو فیه ممّا لا یعرفه النّاس اغتابه، و من ذکره بما لیس فیه فقد بهتَّه»(8)؛

هر که در پشت سرِ کسی چیزی را بگوید که در او هست و مردم از آن آگاهند، او را غیبت نکرده؛ و هر که در پشت سرِ کسی چیزی بگوید که مردم از آن بی‌خبرند، او را غیبت کرده؛ و هر که در پشت سر کسی چیزی بگوید که در او نیست، به او بهتان زده است.

حاصل سخن آنکه براساس روایات رسیده از پیشوایان دین، حقیقتِ «غیبت» آن است که کسی درباره دیگری چیزی را بگوید که اگر بشنود، خوش نمی‌دارد، خواه درباره نقص و عیبی باشد که در خود او یا در بدن او و یا در دین یا دنیای او و یا در چیزی است که وابسته به او می‌باشد.

غیبت

 

نکته‌ها

1. تعمیم و گستردگی غیبت به لحاظ ابزار است؛ بدین ‌معنا که غیبت تنها به وسیله زبان تحقق نمی‌یابد، بلکه ابزارهای غیبت در وجود آدمی گونه‌گون و متنوّعند؛ چراکه گاهی غیبت‌کننده با زبانش غیبت می‌کند.

(غیبت گفتاری)، گاهی با نوشتن در روزنامه‌ها و کتاب‌ها و مقالات (غیبت نوشتاری) و گاهی نیز با اشاره دست و سر و چشم و ابرو درباره کسی آنچه را می‌خواهد با زبانش بگوید، می‌فهماند؛ همچنان‌که با تقلید از شیوه راه رفتن و نشستن و برخاستن و سخن گفتن کسی به غیبت او می‌پردازد که گاهی، افزون بر غیبت، لودگی و تمسخر است که خود گناهی دیگر به شمار می‌رود و به سختی در قرآن‌ کریم مورد نکوهش قرار گرفته است:

«ویلُ لکلِّ همزةٍ لمزةٍ» (9)؛ وای برهربدگوی طعنه‌زننده (در پشت سر و پیش روی)!

نیز فرمود:

«یـَْا ایّها الَّذین آمنوا لایسخر قومُ من قومٍ عسیَْ ان یکونوا خیراً منهم و لانساءُ من نساءٍ عسیَْ ان یکنَّ خیراً منهنَّ ولا تلمزوا انفسکم» (10)؛

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، گروهی (از مردان) گروه دیگر را مسخره نکنند، شاید آنان- که مسخره شده‌اند- از اینان- که مسخره کرده‌اند- بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانِ دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان عیب‌جویی مکنید.

ماحصل آن ‌که غیبت کردن و بدِ کسی را پشت سر او گفتن تنها به زبان نیست، بلکه به هر وسیله‌ای که عیب و کاستی‌اش را برساند و آنچه را وی ناخوش می‌دارد، بفهماند «غیبت» است، خواه به گفتار یا نوشتار یا کردار یا به تصریح یا کنایه و اشاره همگی غیبت‌اند؛ چرا که بی‌تردید، غیبت به وسیله زبان از آن‌رو حرام است که عیب و نقص افراد و هر چه را که از آشکار شدنش ناخرسند می‌شوند به دیگران می‌فهماند، نه از این‌رو که زبان آن را می‌فهماند و می‌شناساند، بلکه هر وسیله‌ای که در فهماندن به دیگران نقش زبان را ایفاء کند، کارش زبانی است.

بنابراین، غیبت با اظهار نقص و یا تقلید و شبیه‌سازی (محاکات) نیز تحقق می‌یابد؛ مانند لنگ‌لنگان راه رفتن و تقلید او را درآوردن، بلکه این‌گونه غیبت از غیبت با زبان بسی زشت‌ترو ناپسندتر است؛ زیرا با این روش‌ها، عیب‌ها و کاستی‌ها را روشن‌تر می‌نمایاند. همچنین است اشاره با دست و سر و چشم و ابرو و با نوشتن؛ زیراکه قلم یکی از دو زبان است و اثر آن ماندنی‌تر؛ و نیز با کنایه؛ مانند آنکه بگوید: الحمدلله که خدا ما را به همنشینی با ستمگران یا به ریاست‌طلبی و افزون‌خواهی نیالوده است، یا اینکه بگوید: از بی‌شرمی به خدا پناه می‌بریم، یا خداوند ما را از آن نگاه دارد، در حالی ‌که غرض از همه این‌ها شماتت و سرزنش کسی است که این کارها از او سر زده و چه بسا که آدمی بر اثر شیطنت، به هنگام غیبت، در آغاز، غیبت شونده را بستاید، سپس به اظهار عیب او بپردازد؛ مانند آنکه بگوید: چه حال خوبی داشت، ولی چون ما به بدحالی دچار گشته است. روشن است که این‌گونه کارها نه تنها غیبت، بلکه ریاکاری نیز هست. افزون بر این دو، در همین ‌حال، با همانندی به نیکان و صالحان،که خود را سرزنش می‌کنند، خودستایی می‌کند.(11)

امام‌خمینی(ره) با تکیه بر روایات غیبت درباره عمومیت ابزارها و روش‌های غیبت می‌نویسند:

عرف از نفس اخبار غیبت خصوصیت تلفّظ را نمی‌فهمد، بلکه آن را از جهتِ اِفهام نوعی [زیرا که غیبتِ به زبان از گونه‌های دیگر بیشتراست] مورد حرمت می‌داند؛ یعنی اختصاص تلفّظ به «ذکر» [ذکرک اخاک] از باب این است که غالباً غیبت با تلفّظ واقع می‌شود؛نه از جهت خصوصیت آن است. (12)

2. غیبت همواره به دو کس یا بیشتر تحقق می‌یابد، به گوینده و شنونده (یا شنونده‌ها)؛ بدین ‌معنا که شنونده غیبت نیز در ردیف غیبت‌کننده است؛ چنان‌که در روایات بدان اشاره شده است؛ زیرا که او مجال غیبت و فرصتِ بدگویی پشت سر دیگران را برای غیبت‌کننده فراهم می‌کند.

غیبت‌کننده با عضوی غیبت می‌کند و شنونده آن با عضوی می‌شنود، او با زبانش می‌گوید و این با گوشش می‌شنود، او با اشاره‌ها و کنایه‌ها و تقلیدهایش هتک حرمت می‌کند و نهانِ حریم شخصیت مردم را آشکار می‌سازد و با نگاه‌ها و سکوت‌های رضامندانه‌اش، بر همه آن پستی‌ها مُهر تأیید می‌نهد، و در نهایت، غیبت‌کننده خود را به آلودگی‌های غیبت و بهتان می‌آلاید و چون درنده، شرف و آبروی مردم را می‌درد، و این در همه پلیدی‌ها و درنده خویی‌ها او را مدد می‌دهد. از این‌رو، پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«السامعُ للغیبةِ احد المغتابین» (13)؛ شنونده غیبت یکی از غیبت کنندگان است.

بنابراین ،شنونده ی غیبت هیچ‌گاه از گناه غیبت برکنار نیست،مگر آنکه با زبانش آن را زشت و ناپسند شمارد، یا سخنِ گوینده را با سخن دیگر قطع کند، یا اینکه از محفل غیبت برخیزد. و اگر هیچ‌یک از اینها را نتواند، در دل از آنها ناخشنود باشد.

امام‌صادق(علیه السلام) فرمودند:

«الغیبهًُْ کفرُ والمستمع لها والراضی بها مشرک» (14)؛ غیبت و بدگویی کسی در پشت سر او کفر و شنونده ی آن و کسی‌که بدان خوشنود است مشرکند.

از پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) نیز رسیده است که فرمودند:

«من اذلَّ عنده مؤمنُ و هو یقدر علی ان ینصره فلم ینصره، اذلَّه الله یوم القیامهًْ علی رؤوس الخلائق»(15)؛ هر که مؤمنی را در نزدش خوار و رسوا کنند و او بتواند یاری‌اش کند و نکند،خداوند او را در قیامت در حضور همه آفریدگانش، خوار و رسوا خواهد ساخت.

 

پی‌نوشت‌ها:

1-الصحاح، ص196.

2-شرح چهل‌حدیث، ص300.

3-همان.

4-جامع‌السعادات، ج2، ص303.

6-سنن ابی‌داود، ج4، ص269.

7-همان.

8-الکافی، ج1، ص358.

9-همزه: 1.

10-حجرات: 11.

11-درباره تعمیم و گسترش ابزارها و روش‌های گوناگون غیبت در احیاء‌العلوم و جامع‌السعادات به تفصیل بحث شده است. همچنین ر.ک: بحارالأنوار، ج75، ص225.

12-شرح چهل‌حدیث، ص302.

13-بحارالأنوار، ج75، ص226.

14-مستدرک الوسائل، ج9، ص133.

15-بحارالأنوار، ج75، ص226.

 

منبع :

خلجی، محمد تقی؛ (1381) امام خمینی (س) و مفاهیم اخلاقی: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

 

برگرفته از سایت تبیان


 
سخت ترین آیه قرآن
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥  کلمات کلیدی: قرآن ، موفقیت ، زندگی ، برنامه

سخت ترین آیه قرآن

 


 بسیار اتفاق افتاده است که در زندگی برای رسیدن به هدفی برنامه ریزی می کنیم و پیش می رویم اما موانع راه ، انگیزه و ایمان ما را نسبت به هدف ضعیف می کند و دلسرد می شویم و قید همه آرزوها و اهدافمان را می زنیم .


 

هدف گذاری

چه کار کنیم تا در این مسیر هدفمند زندگی کنیم؟

مقاومت و پایداری مهمترین عنصر پیروزی و موفقیت می باشد سعی ما در رسیدن به اهداف زندگی بالابردن کیفیت زندگی است . درس می خوانیم و کار و تلاش می کنیم تا حس و حال خوبی در مسیر زندگی داشته باشیم اما گاهی اوقات میزان رضایت ما به شدت پایین می آید و موانع ما را از مسیر واقعی منحرف می سازد .

 

قدم اول=هدفمندی

در قدم اول باید هدف خود را از زندگی خود جهت و معنای واقعی دهیم گروهی هدفشان پول است و زندگی آنها فقط در جهت و بعد پول فعالیت دارد و سایر اهداف مغفول واقع می شود. گروهی فقط به علم زمینی می اندیشند و زندگی آنها فقط در جهت کسب علم فعالیت دارد و باز مجددا از سایر اهداف غافل می شوند عده ای نیز در این وادی بی هدف هستند و زندگی آنها دچار هرج و مرج و یا رسیدن به پوچی و سرگردانی است. اما شاگردان ممتاز کلاس زندگی هدفشان عبودیت و تقرب و احساس آرامش و طمانینه در سایه قرب و حضور پروردگار است. و حرکت اصلی انسان را در مسیر کمال خروج از محدودیت مادی می دانند.

از آنجایی که دین باعث می شود که فکر، روح و رفتار انسان در جهت کمال قرار گیرد و فعال شود قرآن دین را حیات بشریت خوانده است .

 

قدم دوم=استقامت

بعد از تعیین هدف و برنامه ریزی صحیح برای رسیدن به آن قرآن مهمترین قدم را مقاومت می داند و مقاومت به معنای پافشاری و استقامت برای هدف است.

فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا

پس همان گونه که فرمان یافته‏اى ایستادگى کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوى خدا روى آورده‏اند [ایستادگى کنند] و سرکشى مکنید. (هود/112)

سخت ترین آیه قرآن به فرمایش پیامبر(صلی الله علیه وآله) آیه استقامت می باشد بعد از نزول سوره هود و فرمان استقامت به پیامبر در راه دین و تبلیغ هرگز وجود مبارکش خندان دیده نشد زیرا استقامت در انجام وظایف الهی و به معنایی هدفمند زیستن و پیاده کردن تعلیمات قرآن فقط برای رضای خدا کار آسانی نیست.

و هر کسی یارای ایستادگی در مقابل موانع را ندارد حال بسیاری از ما گاهی برای رسیدن به اهدافمان عقب نشینی می کنیم و به قولی سنگر را به دشمن می سپاریم و به راحتی به نمرات کم راضی می شویم و قید درس و علم را می زنیم و با کوچکترین مشکلات طلاق می گیریم و در کسب نان حلال تلاش نمی کنیم و به زودی تسلیم شیطان و راهکارهای او می شویم.

چرا به معنایی ترس از فقر و سختی و بدبختی روح و روان ما را احاطه می کند و افکار پلید شیطانی هزاران راه حرام را جلوی پای ما قرار می دهد و متوسل به زور و ظلم و رشوه و ربا و هزار راه نرفته می شویم اما در راه حق پایداری نمی کنیم.

 

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستى و فقر مى‏ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخوددارى از زکات و صدقات] امر مى‏کند، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق مى‏دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.(بقره/268)

شیطان همواره می گوید انفاق نکتید که خودتان فقیر خواهید شد ولی خدا به شما وعده آمرزش خود را می دهد و هر جایی که در راه حق و عمل خیر دچار شک و شبهه شدیم بدانید که شیطان عنان ما را در اختیار گرفته و پای ما را در راه حق می لرزاند و آری ترس یکی از موانع عدم پایداری و استقامت در راه حق و اطاعت و فرمان برداری است.

نفس

 

قدم سوم= عدم تبعیت از هواهای نفسانی و احساسات

نقطه مرکزی موفقیت ، مدیریت احساسات است.

برای زندگی در دنیا هیجانات و تمایلات خاصی در ما قرار داده شده است ما به خوردن و خوابیدن و شهوت نیاز داریم و اما برای افزایش کیفیت زندگی و هدفمندی باید بدانیم چه رفتار هایی موجب ضرر و دور شدن ما از هدف اصلی می شوند و چه رفتار هایی موجب منفعت و تقویت و حرکت به سوی هدف می شوند پس راه افزایش کیفیت زندگی مدیریت احساسات است و مدیریت احساس یعنی مهار کردن تمایلات و خواسته های توسط عقل.

وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ، و همان گونه که مأمورى [بر این دعوت] استقامت کن، و از هواهاى نفسانى آنان پیروى مکن. (شورا/15)

بهترین برنامه عدم تبعیت از هواهای نفسانی است یعنی احساسات و تمایلات تا جایی که ابزار رسیدن به هدف است صحیح و عالی می باشد و اما جایی که مانع هدف شد افراط و زیاده روی در آن انسان را به هلاکت و نابودی می کشاند.

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا

و اگر تو را ثابت قدم نمى‏داشتیم ، همانا نزدیک بود اندکى به سوى آنان متمایل شوى.(اسرا/74)

پس گام ها را استوار کنید تا به باطل گرایش پیدا نکنید و مدیریت احساسات و تمایلات در عصر کنونی از بین بردن موانع برای رسیدن به موفقیت و پیروزی است.

سستی نورزید و ضعف و زبونی نشان ندهید استقامت بهترین راه است.

وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا  وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ؛ چه بسا پیامبرانى که انبوهى دانشمندانِ الهى مسلک [و کاملان در دینِ] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب‏هایى که در راه خدا به آنان رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.(ال عمران/146)

پیروزی نتیجه حتمی استقامت

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ

من امروز آنان را در برابر صبرى که [نسبت به مسخره و خنده شما] کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند(مومنون/111)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

اى اهل ایمان ! [در برابر حوادث] شکیبایى کنید ، و دیگران را هم به شکیبایى وادارید ، و با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا[بر موانع راه سعادت] پیروز شوید . (ال عمران/200)

خداوند در قرآن بیان می داردکه پیروزی نهایی پیامبران فقط در اثر صبر و استقامت بود.

انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

بى‏تردید کسانى که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند :] مترسید و اندوهگین نباشید شما را به بهشتى که وعده مى‏دادند، بشارت باد.(فصلت/30)

نخست دل به خدا بستن وایمان محکم به او پیدا کردن سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن. بسیارند کسانی که دم از عشق خدا می زنند ولی در عمل استقامت ندارند . افرادی که وقتی در وادی گناه و محیط آلوده قرار می گیرند با ایمان خداحافظی کرده و عمل حرام انجام می دهند. خداوند عدم استقامت را نتیجه ضعف ایمان می داند و البته پاداش استقامت را یاری و بشارت فرشتگان.

 

منبع : تفسیر المیزان

 

برگرفته از سایت تبیان


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com