ماه محرم در قرآن
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥  کلمات کلیدی: قرآن ، ماه ، محرم ، خدا

ماه محرم در قرآن


 
در این جا آیه هایى را که درباره ماه هاى حرام وارد شده اند، اشاره کرده و به ترجمه و شرح اجمالى آن ها مى پردازیم :
1 - جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس و الشهرالحرام و الهدى و... (12)
خداوند متعال ، کعبه را که خانه حرام است و هم چنین ماه حرام و قربانى را براى برپایى مردم (و معیشت آنان ) قرار داده است .
در این آیه ، خداوند متعال فلسفه حرمت حج و ماه حرام را بیان نموده است و آن ، عبارت است از معیشت و امنیت مردم در پناه آن ها و تاثیر آن ها

بر اصلاح جامعه .
 

اگر مردم ، حرمت خانه خدا و ماه هاى حرام را نگه نداند و دائم در جنگ ، تجاوز و حرمت شکنى باشند، همانند اقوام و ملل پیشین به نابودى و هلاکت خواهند رسید و با دست خود، یک دیگر را به فنا و فراموشى مى سپارند.
امنیت و آسایش مردم در ماه هاى حرام و ایام حج ، موجب تقویت روابط اجتماعى و انسانى شده و مردم را به هم دلى و هم سویى سوق مى دهد و آنان را از پراکندگى و خوارى ، به عزت و سربلندى مى رساند.
2 - یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لا الشهرالحرام ... (13)
اى کسانى که ایمان آورده اید، شعائر الهى و ماه حرام را بر خود حلال و مباح نسازید.
این آیه ، بنا به نقل برخى از مفسران (14) در روز فتح مکه ، خطاب به مسلمانان فاتح نازل شد و به آنان فرمان داد که پس از پیروزى بر مشرکان ، شعائر الهى و ماه هاى حرام را نادیده نگیرند و بسان گذشته ، نسبت به آن ها پاى بند و متعهد باشند.
بنابراین ، اگر آنان به مشرکانى برسند که آداب جاهلیت را در زیارت خانه خدا انجام مى دهند، نسبت به آنان عصبانى نشده و آنان را به قتل نرسانند. زیرا در خانه امن الهى و در ماه حرام قرار دارند.
3 - فسیحوا فى الارض اربعة اشهر و اعلموا انکم غیر معجزى الله و ان الله مخزى الکافرین . (15)
چهار ماه (به دور از جنگ و خون ریزى ) در زمین سیر و سیاحت کنید (و مراسم حج خود را به راحتى به جاى آورید) و بدانید که شماها نمى توانید بازدارنده از خواست خدا باشید و به درستى که خداوند متعال ، کافران را خوار مى کند.
در این آیه ، خداوند سبحان مردم را در استفاده بهینه از ماه هاى حرام ، از جمله سیر و سیاحت ، زیارت و انجام مراسم حج فرا خواند و آنان را به این امر تشویق کرده است و یادآورى نمود که اگر بدخواهان و کافران بخواهند این آزادى را از مردم بگیرند، از سوى خداوند متعال به خوارى و نابودى مبتلا مى گردند.
4 - یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ، قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله و کفر و به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عند الله ، و الفتنه اکبر من القتل ... (16)
(اى محمد) از تو درباره جنگ در ماه حرام پرسش مى کنند، در پاسخ آنان بگو: جنگ و درگیرى در این ماه ، (گناهى ) بزرگ و بازدارنده از راه خدا و موجب کفر به (نعمت هاى ) خدا و مسجدالحرام است . (ولى ) اخراج اهالى (مسلمان ) این شهر، در نزد خدا گناهش بزرگتر است و دسیسه کردن (مشرکان از جهت گناه بزرگتر از قتل است .
این آیه ، به صراحت تمام حرمت ماه حرام را بیان کرده است و واجب الاحترام بودن آن را به همه انسان ها گوش فرموده است .
از سیاق آیه دانسته مى شود که کافران و مشرکان قریش نیز براى ماه هاى حرام ، احترام ویژه اى قائل بوده و جنگ و درگیرى را در آن ها ناروا مى شمردند.
شاءن نزول این آیه درباره دسته اى از مسلمانان به فرماندهى عبدالله بن جحش اسدى است که براى ردیابى و تعقیب کاروانى از قریش ، مرتکب کشتن یکى از مشرکان در ماه حرام شدند.
ماجرا از این قرار بود که دو ماه پیش از جنگ بدر، یک دسته هفت نفرى از مسلمانان براى تعقیب کاروانى از مشرکان که از شام عازم مکه بود، از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ماءموریت یافتند.
آنان ، کاروان را یافته و پنداشته بودند که در روزهاى آخر جمادى الآخر بسر مى برند و هنوز ماه رجب که یکى از ماه هاى حرام است ، فرا نرسیده است .
به همین جهت با مشرکان درگیر شده و در این میان ، یک تن از مشرکان به نام عمرو بن حضرمى کشته و دو نفر دیگر به نام هاى حکم بن کیسان و عبد الله بن مغیره ، اسیر شدند و یکى از آنان به نام مغیرة بن عثمان ، از چنگ مسلمانان گریخت و این خبر ناگوار را به مشرکان مکه رسانید.
جنگجویان مسلمان ، اسیران و غنایم را به مدینه منتقل کرده و ماجرا را به عرض پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسانیدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از کردار آنان ناراحت شد و آنان را نکوهش کرد و فرمود: به خدا سوگند من شما را امر به جنگ با آنان نکرده بودم .
جنگجویان چون ناخرسندى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را دیدند، از کرده خود پشیمان شدند.
مشرکان ، این حادثه را دست آویزى قرار داده و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان را متهم به حرمت شکنى ماه حرام نمودند.
آنان ، پیکى به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مدینه اعزام کرده و به صورت اعتراض و انتقاد به آن حضرت گفتند: آیا در ماه حرام ، جنگ و نبرد جایز است ؟
در پاسخ آنان ، نازل شد و جواب آنان را به روشنى بیان کرد.
خداوند متعال به آنان پاسخ داد که جنگ در این ماه حرام است ولى شما نیز حرمت شکنى کرده و اهالى مکه را به جرم مسلمانى از خانه و شهرشان که براى همه باید محل امن و آسایش باشد، اخراج نمودید. گناه دسیسه هاى شما بزرگتر و بیشتر است از کشته شدن یک نفر مشرک به طور اشتباهى در نبرد با مسلمانان . (17)
5 - الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرامات قصاص فمن اعتدى علیکم فاعتدوا بمثل ما اعتدى علیکم ... (18)
ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شکنى )ها را قصاص مى باشد. پس کسى که بر شما تجاوز و دست درازى کرد، شما نیز به اندازه تجاوزش ، بر او دست درازى کنید.
مراد از شهر حرام در این آیه ، ماه ذى قعده است که در این ماه ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان مدینه در سال هجرى جهت انجام عمره ، عازم مکه گردیدند ولى مشرکان مکه ، مانع ورود آنان شده و خود را براى نبرد با آنان آماده کرده بودند. سرانجام ، کارشان به صلح انجامید که معروف به ((صلح حدیبیه )) شده است . (19)
مشرکان مى دانستند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان پیرو آن حضرت ، حرمت ماه هاى حرام را نگه مى دارند و در این ماه ها به کارزار و جنگ با دشمنان خود نمى پردازند.
به همین جهت در صدد برآمده تا از تعهد دینى و شرعى مسلمانان سوء استفاده کرده و آنان را غافل گیر و در این ایام بر آن ها هجوم آورده و کارشان را یکسره سازند.
خداوند متعال ، توطئه هاى شیطانى مشرکان را نقش بر آب کرد و به پیامبرشان وحى نمود که ماه حرام را در برابر ماه حرام است . اگر مشرکان حرمت آن را شکستند و اقدام به تجاوز و جنگ کردند، بر مسلمانان واجب است با آنان مقابله به مثل نمایند. با نزول این آیه ، حربه مشرکان از دست شان گرفته شد و بار دیگر در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به ضعف و انفال رسیده و به ناچار با آن مصالحه کردند.
6 - فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم ... (20)
آن گاه که ماه هاى حرام به پایان رسد، هر کجا مشرکان را یافتید با آنان مبارزه کنید.
مشرکان و کافران شبه عربستان ، صحنه را بر مسلمانان تنگ کرده و از هر سو با آنان دشمنى مى نمودند و گاهى اقدام به هجوم و آزار مسلمانان مى کردند. مسلمانان به ستوه آمده و از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم درخواست کردند که به آنان اجازه نبرد با مشرکان را بدهد. خداوند متعال آنان را امر به صبر نمود و فرمود که حرمت ماه هاى حرام را نگهدارید و پس ‍ از پایان این ماه ها، پاسخ آنان را بدهید و هر کجا آنان را یافتید، با آنان مبارزه و نبرد کنید.
7 - ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى کتاب الله یوم خلق السماوات و الارض منها اربعة حرم ، ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن انفسکم . (21)
به راستى تعداد ماه ها در نزد خدا، دوازده ماه است . (و این ) در کتاب خدا است از روزى که آسمان ها و زمین را آفرید. چهار ماه از آن ها (ذى قعده ، ذى حجه ، محرم و رجب ) حرام مى باشند. این است آیین استوار. پس در آن ماه ها بر خود ستم روا مدارید.
از این آیه ، استفاده مى گردد از هنگامى که خداى سبحان ، زمین و آسمان ها را آفرید و کرات آسمانى ؛ از جمله ماه را در گردش به دور زمین به حرکت در آورد، زمان را به سال و سال را به دوازده ماه ، به تعداد منازل ماه ، محدود و مشخص کرد و پیامبران الهى نیز بر اساس آن عمل کرده و اعمال و عبادات خویش (مانند روزه و حج ) را تعیین مى نمودند.
هم چنین در این آیه ، به حرمت چهار ماه از سال و لزوم نگهدارى احترام آن ها به صراحت بیان شده است و این که شکستن حرمت آن ها و اقدام نمودند به جنگ و خون ریزى در این مدت ، ستم بر بشریت است .
مراد از ((کتاب الله )) در این آیه ، لوح محفوظ است و هم چنین در کتاب هایى که بر پیامبران پیشین نازل شده اند، مطالب مزبور بیان شده اند.(22)
8 - انما النسیى زیادة فى الکفر به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما لیوا طئول عدة ما حرم الله فیحوا ما حرم الله زین لهم سوء اعمالهم . (23)
همانا فراموشى در کفر (عصر جاهلیت )، بسیار بود که به واسطه آن گمراهى مى شدند آنانى که کفر ورزیده بودند، به طورى که سالى را حلال و سالى را حرام مى شمردند تا پاى مال کنند شمار آن چه را که خدا حرام کرده است . پس آنان ، حلال مى شمردند آن چه (ماه هایى ) را که خدا حرام کرده بود. (بدین ترتیب ) کردار زشت شان بر آنان آراسته مى گردید.
با توجه به اینکه حرمت ماه هاى حرام از یادگارهاى پیامبران بزرگ الهى از جمله حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام بود و عرب ها خود از پاى بند سنت آبا و اجدادى خویش مى دانستند، بدین جهت نمى توانستند به راحتى از این سنت الهى ، یعنى پاس داشت ماه هاى حرام سرپیچى کنند. زیرا در آن صورت ، حج ناامن مى شد و رغبت سایر عرب ها به شرکت در مراسم حج از بین مى رفت .
در نتیجه عرب هاى مکه علاوه بر این که اعتبار و سیادت خود را از دست مى دادند، از درآمدهایى که از بابت حاجیان و زائران نصیب آنان مى گردید، محروم مى شدند.
به این جهت ، تلاش همگى آنان بر نگهدارى حرمت ماه هاى حرام و ایام حج بود.
ولى در برخى از سال ها که میان قبایل و و طوایف حجاز، نبرد و درگیرى هایى روى مى داد، شکیبایى آنان و پذیرفتن آتش بس و متارکه جنگ در سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم )، بر ایشان دشوار بود و در صدد گریز از آن بر مى آمدند.(24)
آنان براى گریز از این مشکل ، دست به حیله هایى زدند که مورد مذمت و سرزنش قرآن و مسلمانان قرار گرفتند.
یکى از حیله هاى آنان ، این بود که گفتند: ماه هاى ذى قعده و ذى حجه ، حرام و ماه محرم حلال گردد و پس از آن ، ماه صفر حرام شود، تا میان ذى حجه و صفر، یک ماه فرصت تجاوز و خون ریزى یکدیگر را داشته باشند.
ترفند دیگر آنان ، این بود که در هر سال ، در یک ماه مراسم حج را به جا مى آورند. مثلا دو سال پشت سر هم ، در ماه ذى قعده ، دو سال پشت سر هم در ماه ذى حجه و دو سال پشت سر هم در ماه محرم ، مراسم حج را انجام مى دادند و بقیه ماه هاى را براى خود حلال مى شمردند.
بدین طریق ، ماه هاى حرام و ایام حج را دستخوش هوا و هوس خویش قرار داده بودند. عرب هاى مکه ، یک سال پیش از حجة الوداع ، مراسم حج را در ذى قعده انجام دادند و در سالى که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم براى آخرین بار به زیارت خانه خدا مشرف شد و سفرش به حجة الوداع معروف گردید، مراسم حج در ذى حجه قرار گرفت .
در همین سال ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ضمن خطبه اى فرمود: همانا زمان ، به مانند هیاتى که خدا در آفرینش آسمانها و زمین ، به وجود آورد بر مى گردد. به این صورت که هر سال ، دوازده ماه دارد و چهار ماه از آنها حرام است که سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم ) و چهارمین ماه (رجب ) میان جمادى و شعبان قرار گرفته است . (25)
از آن هنگام ، مراسم حج همه ساله در ذى حجه برگزار مى گردد. ولى سه ماه دیگر نیز از ماه هاى عبادت ، زیارت و حج خانه خدا (به صورت عمره و مفرده ) بوده و نگهدارى حرمت آنان ، بر همگان لازم و واجب است .

پی‌نوشت‌ها:
 

سوره مائده (5)، آیه 97.
13-همان آیه 2.
14-سوره توبه (9)، آیه 2.
15-مجمع البیان ، ج 3-4، ص 237.
16- سوره بقره (2) آیه 217.
17-نک : مجمع البیان ، 1-2، ص 549 و ترجمه تفسیر المیزان ، ج 3، ص 239 و 274.
18- سوره بقره (2)، آیه 194.
19- نک : فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ، ص 359.
20-سوره توبه (9)، آیه 5.
21-سوره توبه (9)، آیه 36.
22-مجمع البیان ، ج 6-5، ص 42.
23-سوره توبه (9)، آیه 37.
24-نک : بحارالانوار، ج 9، ص 79 (بیان ).
25-مجمع البیان ، ج 6-5، ص 45.
 

واردى، تقی، روز شمار تاریخ اسلام (ماه محرم) 

 
بدون شرح
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: بسم الله ، تصویر ، قرآن


 
اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: ائمه ، قرآن ، اسامی ، خصوصیات

اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن

 


 ممکن است در ذهن هر فرد حقیقت جویی این سوال خطور کند که: «چرا نامی از ائمه (علیه السلام) در قرآن به میان نیامده است؟» چرا که با ذکر اسامی ائمه(علیهم السلام)، بسیاری از اختلافاتی که بعد از رحلت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به میان آمد و موجبات تفرق میان مسلمانان را فراهم ساخت، به وجود نمی آمد.


 

قرآن مجید

برای پاسخ به سوال فوق در ابتدا باید با روش های معرفی افراد توسط قرآن کریم، آشنا شد و سپس قضاوت را به اذهان آگاه و به دور از اغراض و تعصبات واگذاشت .

 

*روش های قرآن کریم در معرفی اشخاص

با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که این کتاب بزرگ انسان ساز، برای معرفی اشخاص از سه روش استفاده نموده است:

1, معرفی با اسم

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در انجیل، به وسیله اسم به آیندگان معرفی شده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدی اسمُه احمَد» [1] هم چنین به صراحت، از حضرت داود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: «یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الأرضِ» [2] .

 

2, معرفی با عدد

نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قرار شد به کوه بروند در قرآن با عدد معرفی شده اند .[3]

3,معرفی با صفت

یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است، مانند: «فَسَوف یأتی الله بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحبّونَه أذِلَّةً علی المؤمنین أعِزَّةً علی الکافرینَ یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائِمٍ»[4]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می آورد که  آنان را دوست دارد و آنان [نیز] خدا را دوست دارند. با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی هراسند .»

شیوه قرآن در معرفی ائمه(علیهم السلام) همین روش اخیر است، یعنی قرآن عمدتاً به معرفی «شخصیت و صفات» ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و از استعمال اسامی آن ها خودداری نموده است .

 

 *خصوصیات امام از منظر قرآن کریم

از نظر شیعه، امام باید دارای دو خصوصیت باشد، این دو خصوصیت فقط در نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  و ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد و غیر از ایشان، کس دیگری واجد این خصوصیت نیست؛ که عبارتند از: علم لدنّی[5] و عصمت[6] .

در قرآن کریم به این دو خصوصیت اشاره شده است و بنابر اذعان علمای شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی، کسی این صفات را دارا نبوده است .

همچنین در قرآن مجید، آیات متعددی وجود دارد که ویژگی های شخصیتی و رفتاری ائمه هدی(علیهم السلام) را معرفی نموده است .

امام علی

 

بنابر گفته مفسران، سیصد آیه در قرآن در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد .

به عنوان نمونه، آیه ی «وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مسکیناً و یتیماً و اَسیراً» [7] در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل گردیده که در سه شب متوالی، افطار خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند . و آیه تطهیر[8] ، که در شمول آن نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ، نزد شیعه وسنی هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . وهمچنین آیه ولایت[9] ، که بدون شک بیانگر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان ایشان بر امّت بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. و آیات بی شمار دیگری که در کتب تفسیری بدان ها اشاره شده که از حوصله ی بحث خارج می باشد و ما از آوردن آن ها صرف نظر می کنیم .

 

*حکمت های شیوه ی قرآن کریم در معرفی امام(معرفی با صفات و خصوصیات)

1, ارزش فوق العاده معرفی الگو

در بسیاری از موارد انگشت گذاشتن روی افراد، نقش چندانی در روشنگری ندارد، بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه منجر می شود. البته در برخی موارد نیز، معرفی افراد، با نام ونشان، خالی از لطف نیست. ولیکن اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک های، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد .

 

2, معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول

در برخی موارد معرفی شخص، موجب دافعه می شود .

با مطالعه و بررسی شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی در زمان نزول قرآن کریم، این نکته را به دست می آوریم که با توجه به تبلیغات سوء انجام گرفته نسبت به شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهترین روش، همان روشی بود که قرآن در پیش گرفت؛ چرا که اکثریّت جامعه صدر اسلام نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) و به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پذیرش نداشتند .

دلایل این امر متعدد است، از جمله:

الف- بسیاری از مخالفان کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی(علیه السلام) را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند .

ب- تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هنوز بر اندیشه ی مردم حاکم بود و به عنوان مثال جوانی حضرت علی(علیه السلام) را بهانه ای برای عدم شایستگی حضرت برای رهبری می دانستند .

ج- این تفکر نیز وجود داشت که حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درصدد است تا خویشان خود را بر مسند قدرت و حکومت بنشاند .

با توجه به مسائل مطرح شده، معرفی شخصیت امام توسط قرآن می تواند زمینه ساز پذیرش عاقلانه وی در جامعه اسلامی باشد .

 

قرآن

3, جلوگیری از تحریف قرآن کریم

اگر خدای ناکرده، در قرآن، تحریفی صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان بدان از بین می رفت و اسلام و قرآن نیز به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار می شدند. بنابراین بهترین راهکار در این موفعیت، معرفی شخصیت هاست که زمینه ایجاد تحریف را از بین می برد .

آری همان افرادی که درباره ی دُردانه آفرینش و اشرف مخلوفات جمله ی گستاخانه «إنّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را به کار بردند و آیات نورانی کلام الله که می فرماید:«و ما یَنطِقُ عنِ الهَوی*إن هو إلّا وَحیٌ یوحی» [10] را زیر پا گذاردند، همان هایی که صدها روایت و حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جمع آوری نموده و به آتش کشیدند، همان هایی که توصیه ها پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نسبت به اهل بیت گرامیش را زیر پا نهاده و درب خانه پاره تن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آتش کشیدند، همان هایی که غدیر را به ورطه ی فراموشی سپردند، مسلّماً این جرأت را داشته و دارند که آیات قرآن کریم را عوض کرده و به تحریف آن دست بزنند .

4, کلی گویی قرآن کریم

از دیگر حکمت های روش قرآن کریم در معرفی امام،این است که قرآن به بیان کلیات مسائل می پردازد و تبیین جزئیات، بر عهده پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده است . به عنوان نمونه خداوند حج و شرایطش را در قرآن بیان نموده است ولی تبیین جزئیات و مسائل فرعی آن بر عهده پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه  اطهار(علیهم السلام)  می باشد . همچنین است سایر مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی که جزئیات آن ها در قرآن کریم نیامده و تنها به کلیات بسنده شده است .

نتیجه این که در قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های یک امام و رهبر بیان گشته و معرفی مصداق آن بر عهده ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده، که بنابر روایات شیعه وسنی، مصداق اتمّ و اکمل این ویژگی ها، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی می باشند . هرچند که با صرف نظر از روایات موجود، و تنها با مراجعه به تاریخ ،  هر فرد عاقل و حق طلبی، حقانیّت این مصادیق را تأیید می کند، ولی متأسفانه برخی ها از سنت  و وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خارج گشته و سخنان وی را به ورطه ی فراموشی سپرده و داغ جبران ناشدنی و بزرگی بر پیشانی تاریخ گذاشتند … .[11]

 

پی نوشت ها :

1- صف/6 .

2- ص/26 .

3- مائده/12 – اعراف/155 .

4- مائده/54 .

5- نمل/40 – آل عمران/7 .

6- بقره/124 .

7- انسان/9 .

8- احزاب/33 .

9- مائده/55 .

10- نجم/3و4 .

11- در این مقاله از دو کتاب:«پرسش ها و پاسخ های برگزیده از مجموعه پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، نهاد نمایتدگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، اداره مشاوره و پاسخ، دفتر نشر معارف – امام حسین(علیه السلام) و قرآن، مقاله: پرسمان قرآنی امام حسین(علیه السلام)، موسی سلیمانی، بوستان کتاب قم» به صورت برداشت آزاد، استفاده شده است .

 

منبع :

سایت شیعه ها ؛ مقاله هادی نقیان

سایت تبیان


 
اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: ائمه ، قرآن ، اسامی ، خصوصیات

اسامی ائمه (علیهم السلام) در قرآن

 


 ممکن است در ذهن هر فرد حقیقت جویی این سوال خطور کند که: «چرا نامی از ائمه (علیه السلام) در قرآن به میان نیامده است؟» چرا که با ذکر اسامی ائمه(علیهم السلام)، بسیاری از اختلافاتی که بعد از رحلت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به میان آمد و موجبات تفرق میان مسلمانان را فراهم ساخت، به وجود نمی آمد.


 

قرآن مجید

برای پاسخ به سوال فوق در ابتدا باید با روش های معرفی افراد توسط قرآن کریم، آشنا شد و سپس قضاوت را به اذهان آگاه و به دور از اغراض و تعصبات واگذاشت .

 

*روش های قرآن کریم در معرفی اشخاص

با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که این کتاب بزرگ انسان ساز، برای معرفی اشخاص از سه روش استفاده نموده است:

1, معرفی با اسم

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در انجیل، به وسیله اسم به آیندگان معرفی شده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدی اسمُه احمَد» [1] هم چنین به صراحت، از حضرت داود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: «یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الأرضِ» [2] .

 

2, معرفی با عدد

نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قرار شد به کوه بروند در قرآن با عدد معرفی شده اند .[3]

3,معرفی با صفت

یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است، مانند: «فَسَوف یأتی الله بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحبّونَه أذِلَّةً علی المؤمنین أعِزَّةً علی الکافرینَ یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائِمٍ»[4]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می آورد که  آنان را دوست دارد و آنان [نیز] خدا را دوست دارند. با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی هراسند .»

شیوه قرآن در معرفی ائمه(علیهم السلام) همین روش اخیر است، یعنی قرآن عمدتاً به معرفی «شخصیت و صفات» ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و از استعمال اسامی آن ها خودداری نموده است .

 

 *خصوصیات امام از منظر قرآن کریم

از نظر شیعه، امام باید دارای دو خصوصیت باشد، این دو خصوصیت فقط در نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  و ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد و غیر از ایشان، کس دیگری واجد این خصوصیت نیست؛ که عبارتند از: علم لدنّی[5] و عصمت[6] .

در قرآن کریم به این دو خصوصیت اشاره شده است و بنابر اذعان علمای شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی، کسی این صفات را دارا نبوده است .

همچنین در قرآن مجید، آیات متعددی وجود دارد که ویژگی های شخصیتی و رفتاری ائمه هدی(علیهم السلام) را معرفی نموده است .

امام علی

 

بنابر گفته مفسران، سیصد آیه در قرآن در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد .

به عنوان نمونه، آیه ی «وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مسکیناً و یتیماً و اَسیراً» [7] در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل گردیده که در سه شب متوالی، افطار خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند . و آیه تطهیر[8] ، که در شمول آن نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ، نزد شیعه وسنی هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . وهمچنین آیه ولایت[9] ، که بدون شک بیانگر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان ایشان بر امّت بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. و آیات بی شمار دیگری که در کتب تفسیری بدان ها اشاره شده که از حوصله ی بحث خارج می باشد و ما از آوردن آن ها صرف نظر می کنیم .

 

*حکمت های شیوه ی قرآن کریم در معرفی امام(معرفی با صفات و خصوصیات)

1, ارزش فوق العاده معرفی الگو

در بسیاری از موارد انگشت گذاشتن روی افراد، نقش چندانی در روشنگری ندارد، بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه منجر می شود. البته در برخی موارد نیز، معرفی افراد، با نام ونشان، خالی از لطف نیست. ولیکن اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک های، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد .

 

2, معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول

در برخی موارد معرفی شخص، موجب دافعه می شود .

با مطالعه و بررسی شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی در زمان نزول قرآن کریم، این نکته را به دست می آوریم که با توجه به تبلیغات سوء انجام گرفته نسبت به شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهترین روش، همان روشی بود که قرآن در پیش گرفت؛ چرا که اکثریّت جامعه صدر اسلام نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) و به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پذیرش نداشتند .

دلایل این امر متعدد است، از جمله:

الف- بسیاری از مخالفان کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی(علیه السلام) را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند .

ب- تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هنوز بر اندیشه ی مردم حاکم بود و به عنوان مثال جوانی حضرت علی(علیه السلام) را بهانه ای برای عدم شایستگی حضرت برای رهبری می دانستند .

ج- این تفکر نیز وجود داشت که حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درصدد است تا خویشان خود را بر مسند قدرت و حکومت بنشاند .

با توجه به مسائل مطرح شده، معرفی شخصیت امام توسط قرآن می تواند زمینه ساز پذیرش عاقلانه وی در جامعه اسلامی باشد .

 

قرآن

3, جلوگیری از تحریف قرآن کریم

اگر خدای ناکرده، در قرآن، تحریفی صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان بدان از بین می رفت و اسلام و قرآن نیز به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار می شدند. بنابراین بهترین راهکار در این موفعیت، معرفی شخصیت هاست که زمینه ایجاد تحریف را از بین می برد .

آری همان افرادی که درباره ی دُردانه آفرینش و اشرف مخلوفات جمله ی گستاخانه «إنّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را به کار بردند و آیات نورانی کلام الله که می فرماید:«و ما یَنطِقُ عنِ الهَوی*إن هو إلّا وَحیٌ یوحی» [10] را زیر پا گذاردند، همان هایی که صدها روایت و حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جمع آوری نموده و به آتش کشیدند، همان هایی که توصیه ها پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نسبت به اهل بیت گرامیش را زیر پا نهاده و درب خانه پاره تن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آتش کشیدند، همان هایی که غدیر را به ورطه ی فراموشی سپردند، مسلّماً این جرأت را داشته و دارند که آیات قرآن کریم را عوض کرده و به تحریف آن دست بزنند .

4, کلی گویی قرآن کریم

از دیگر حکمت های روش قرآن کریم در معرفی امام،این است که قرآن به بیان کلیات مسائل می پردازد و تبیین جزئیات، بر عهده پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده است . به عنوان نمونه خداوند حج و شرایطش را در قرآن بیان نموده است ولی تبیین جزئیات و مسائل فرعی آن بر عهده پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه  اطهار(علیهم السلام)  می باشد . همچنین است سایر مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی که جزئیات آن ها در قرآن کریم نیامده و تنها به کلیات بسنده شده است .

نتیجه این که در قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های یک امام و رهبر بیان گشته و معرفی مصداق آن بر عهده ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده، که بنابر روایات شیعه وسنی، مصداق اتمّ و اکمل این ویژگی ها، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی می باشند . هرچند که با صرف نظر از روایات موجود، و تنها با مراجعه به تاریخ ،  هر فرد عاقل و حق طلبی، حقانیّت این مصادیق را تأیید می کند، ولی متأسفانه برخی ها از سنت  و وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خارج گشته و سخنان وی را به ورطه ی فراموشی سپرده و داغ جبران ناشدنی و بزرگی بر پیشانی تاریخ گذاشتند … .[11]

 

پی نوشت ها :

1- صف/6 .

2- ص/26 .

3- مائده/12 – اعراف/155 .

4- مائده/54 .

5- نمل/40 – آل عمران/7 .

6- بقره/124 .

7- انسان/9 .

8- احزاب/33 .

9- مائده/55 .

10- نجم/3و4 .

11- در این مقاله از دو کتاب:«پرسش ها و پاسخ های برگزیده از مجموعه پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، نهاد نمایتدگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، اداره مشاوره و پاسخ، دفتر نشر معارف – امام حسین(علیه السلام) و قرآن، مقاله: پرسمان قرآنی امام حسین(علیه السلام)، موسی سلیمانی، بوستان کتاب قم» به صورت برداشت آزاد، استفاده شده است .

 

منبع :

سایت شیعه ها ؛ مقاله هادی نقیان

سایت تبیان


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com