شکرگزار واقعی کیست؟
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: شکر گزار ، نعمت ، خدا ، حدیث

شکرگزار واقعی کیست؟

 

 


" شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى‏شود.


 

 

شکر دعا شاکر
شکرگزاران واقعى اندکند!!

در پایان آیه 13 سوره مبارکه سبا (در مقاله قبل) متذکر شدیم که خداوند در این آیه، بعد از ذکر مواهب خود، خطاب به دودمان حضرت داود مى‏فرماید:" اى آل داود شکرگزارى کنید" (اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً). اما عده کمى از بندگان  شکرگزارند"! (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ) و توضیح دادیم که بدیهى است منظور از شکرگزارى تنها شکر با زبان باشد بلکه منظور" شکر در عمل" است، یعنى استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافى که بخاطر آن آفریده و اعطا شده‏اند، و مسلم است کسانى که مواهب الهى را عموما در جاى خود به کار گیرند اندکى بیش نیستند. در این مقاله بنا داریم تا بخاطر اهمیت شکرگزاری به بحث و بررسی بیشتر در این مورد بپردازیم .

قبل از هر چیز در این زمینه توجه به ریشه اصلى لغت" شکر" لازم است:

" راغب " در" مفردات" مى‏گوید:" شکر" همان تصور نعمت و اظهار آن است، بعضى گفته‏اند در اصل" کشر" به معنى" کشف" (بر وزن آن) بوده است سپس مقلوب گشته و" شکر" شده است، و نقطه مقابل آن" کفر" است که فراموشى نعمت و پوشاندن آن مى‏باشد.

سپس به تقسیم " شکر" به شعب سه گانه: " شکر قلب" یعنى اندیشه در باره نعمت، و " شکر زبان" یعنى ثنا گفتن بر منعم، و " شکر سایر اعضا " یعنى قدردانى و پاسخگویى در برابر نعمت، پرداخته است.

تعبیر قرآن در آیه فوق به جمله" اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً " نشان مى‏دهد که شکر بیشتر از مقوله " عمل" است، و باید آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعى را اندک شمرده است، و علاوه بر آیه مذکور، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهاى بزرگى همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر مى‏شمرد اضافه مى‏کند: قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ (کمتر شکر او را بجا مى‏آورید) و در آیه 73 نمل نیز آمده و" لکن أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ " (بیشتر آنها شکرگزارى نمى‏کنند) این از یک سو.

از سوى دیگر با توجه به این نکته که نعمتهاى خداوند که سر تا پاى وجودانسان را احاطه کرده آن قدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست، چنان که قرآن مى‏گوید : " وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها " (ابراهیم- 34) روشن مى‏شود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه‏اى که همه را بدون استثنا در طریق بندگى خدا که نعمتها براى آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت مى‏شود.

 

شکر مطلق چیست؟

به تعبیر دیگر، و به گفته بعضى از مفسران بزرگ،" شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى‏شود، و اینکه بعضى اصولا آن را محال پنداشته‏اند بى اساس است، و دلیل بر عدم آشنایى آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است.( تفسیر المیزان ، جلد 4 ،صفحه 38)

دعا ، زن آفتاب

گاه گفته مى‏شود: اداى حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است، زیرا همین که انسان در مقام شکر بر مى‏آید و این توفیق نصیبش مى‏گردد و وسائل شکرگزارى در اختیارش قرار مى‏گیرد خود نعمت تازه‏اى است که نیاز به شکر مجددى دارد، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه مى‏یابد، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او مى‏کند مشمول نعمت افزونترى مى‏گردد که قادر بر شکر آن نیست! ولى با توجه به اینکه یکى از طرق اداى حق شکر الهى همان اظهار عجز از اداى شکر اوست روشن مى‏شود که قلیلى از بندگان پروردگار همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستى در این مسیر قرار مى‏گیرند.

 

احادیثی پیرامون شکرگزاری

توجه به احادیث زیر مى‏تواند در این بحث به قدر کافى روشنگر باشد:

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم: " کسى پرسید آیا شکر پروردگار حدى دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟ فرمود: آرى سؤال کرد: چگونه؟ فرمود: " یحمد اللَّه على کل نعمة علیه فى اهل و مال، و ان کان فیما انعم علیه فى ماله حق اداه: خدا را بر تمام نعمتهایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالى که به او داده حقى باشد ادا نماید."( اصول کافى ،جلد 2 ، باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)

در حدیث دیگرى از همان امام همام مى‏خوانیم:

شکر النعمة اجتناب المحارم: " شکر نعمت پرهیز از گناه است ." (اصول کافى ،جلد 2 ، باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)

و نیز در حدیث دیگرى از همان حضرت علیه السلام آمده است که فرمود: « فیما اوحى اللَّه عز و جل الى موسى: یا موسى! اشکرنى حق شکرى، فقال یا رب! و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به على؟ قال یا موسى! الان شکرتنى حین علمت ان ذلک منى! :

" خداوند متعال به موسى وحى کرد اى موسى! حق شکر مرا بجاى آور، عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالى که هر شکرى بجا آورم بخاطر آن نعمت تازه‏اى به من داده‏اى؟ فرمود: اى موسى الان شکر مرا بجاى آوردى، چون مى‏دانى همین توفیق نیز از من است "! ( اصول کافى ، باب الشکر ،حدیث 27)

شکرگزاری از بندگان خدا، شکرگزاری از خداوند است!

توجه به این نکته نیز لازم است که تشکر و قدردانى از کسانى که وسیله نعمتى براى انسان هستند نیز شعبه‏اى از شکر خداست، چنان که امام سجاد على بن الحسین (علیهما السلام) مى‏فرمایند: " روز قیامت که مى‏شود خداوند متعال به بعضى از بندگانش مى‏گوید: آیا شکر فلان کس را بجاى آوردى عرض مى‏کند: پروردگارا! من شکر تو را بجاى آوردم، خداوند مى‏فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردى شکر مرا بجا نیاورده‏اى"!.

سپس افزودند: اشکرکم للَّه اشکرکم للناس: " از همه شما شکرگزارتر در پیشگاه خدا کسى است که بیشتر از نعمتها و زحمات مردم قدردانى و شکرگزارى کند ."(اصول کافى ،باب الشکر ،حدیث 30)

 

 

 

منابع:

1- تفسیر نمونه ج18

2- اصول کافى باب الشکر

3- تفسیر المیزان جلد 4

منبع: سایت تبیان   نویسنده: آمنه اسفندیاری


 
صفتی مختص مؤمنان
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: صفت ، مومن ، مفسد ، معروف

صفتی مختص مؤمنان

 


نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.

 

قرآن

قرآن کریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»  (توبه؛71)

مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند.

به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد، در کل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.

مفهوم امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، در لغت به معنای خواستن چیزی است که نفوس بشری به سبب آن، آرامش یابد.«منکر» از ماده «نکر» به معنای کار دشوار و زشت و جهل آمده است؛ زیرا منکر، ضد معروف است. هر چیزی را که شریعت، قبیح و حرام بداند، منکر است.

بنابراین، نهی از منکر، عبارت است از بازداشتن انسان از انجام کارهای زشت و نامعقول و جلوگیری از اموری که در واقع، انسان از آن، ترس و نفرت دارد، ولی به واسطه جهل و غفلت، گاه مرتکب آن می گردد.

معروف و منکر در اصطلاح:

معروف، آن چیزی است که خداوند متعال، انجام دادن آن را واجب نموده و عقل، انجام آن را ترغیب کرده است و منکر، آن چیزی است که خداوند، از آن نهی فرموده و عقل، از انجام دادن آن، کناره گیری می نماید.

 

اهمیت امر به معروف در آموزه های اسلامی

امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی، مانند جریان خون در رگ های یک پیکر است و سهل انگاری در این باره، بی رنگ شدن دین و مرگ تدریجی امت اسلامی را در پی خواهد داشت. توجه به این ویژگی، بعضی از فرق مسلمان را بر آن داشت تا آن را جزئی از اصول مذهب خویش بدانند. آفریدگار جهان نخستین کسی است که «امر به معروف و نهی از منکر» کرده است.

قرآن کریم می فرماید: «همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می کند و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز به حقوق دیگران نهی می نماید؛ و شما را موعظه می کند باشد که پند گیرید.» 

بهترین ویژگی امت اسلامی

خداوند در قرآن کریم، بهترین ویژگی امت اسلامی را انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته است، چنان که می فرماید: «شما بهترین امت هستید که به سود انسانها آفریده شدید (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر می کنید...» و آن دو را بر فریضه های دیگری چون، اقامه نماز و پرداختن زکات، مقدم داشته و فرموده است: «مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را برپا می دارند و زکات می پردازند.»در نتیجه، امت اسلامی را ملزم به انجام آن دو فریضه بزرگ نموده و می فرماید: «باید شما امتی باشید که به اسلام می خوانید و امر به معروف و نهی از منکر می کنید.»

 

بهترین مردم چه کسانی هستند؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، جانشین خداوند در زمین، و جانشین پیامبر و کتاب او است.»

مردی محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد در حالی که حضرت بر فراز منبر نشسته بود و پرسید: «من خیر الناس ؛ بهترین مردم کیست ؟» پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آن کس که از همه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند، و آن کس که از همه پرهیزگارتر باشد و در راه خشنودی خداوند از همه بیشتر گام بردارد.»

امام علی (علیه السلام) در بیانی پیرامون این موضوع فرمودند :«عده ای از مردم با دست و زبان و قلب، با منکرات مبارزه می کنند و اینها جامع تمام خوبی هایند و کسانی که از هیچ راه، نهی از بدیها نمی کنند، مردگانی زنده نما بیش نیستند.»

 

شناخت کامل معروف ها و منکرها در جامعه

زن دختر چادر قرآن

به دلیل عدم شناخت معروف ها و منکرها در جامعه، مثلا تا وقتی از امر به معروف و نهی از منکر سخن به میان می‌آید، بیشتر ذهن‌ها فقط به سمت این منکر می‌رود که باید نسبت به افرادی که شئون اسلامی را در اماکن عمومی رعایت نمی‌کنند واکنش تند نشان داد!!

واقعیت این است که باید افکار عمومی و جامعه دینی و اخلاقی‌مان را نسبت به تمام مظاهر معروف و منکر آشنا سازیم و حقیقت و حکمت این دو فریضه الهی را به نحوی موثر به همگان آموزش دهیم.

سیمای فریضه امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز تعهد و علاقه اشخاص به سلامتی جامعه نیست. بدیهی است که هدف والای سلامتی جامعه تحقق نمی‌یابد مگر با اقدام فایده‌مند، سنجیده، منطقی و منطبق با حقایق شریعت اسلام.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید: « یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند. »

 

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

نخستین و مؤثرترین روش برای دعوت دیگران به نیکی ها و بازداشتن از منکرات، آراستگی خود انسان به تقوی و اخلاق حسنه است.

در فقه اسلامی سه مرحله برای این وظیفه مهم در نظر گرفته شده است. هر مرحله نیز خود دارای مراتب و درجاتی است و در صورت مؤثر بودن یک مرحله یا یک مرتبه، اقدام به مرحله یا مرتبه بعدی جایز نیست. آن سه مرحله عبارتند از:

 

اظهار تنفر قلبی

امرونهی کننده ناراحتی قلبی خود را از منکر واقع شده آشکار کند و به طرف بفهماند که منظورش از این کار، این است که وی معروف را انجام داده و یا منکر را ترک نماید.

گفتنی است تنفر قلبی از گناه لازمه ایمان بوده و بر همگان واجب عینی است، گرچه توان هیچ گونه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند و آنچه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر باید انجام گیرد، اظهار تنفر قلبی از گناه است.

 

امر و نهی گفتاری

امام خمینی (قدس سره الشریف) در این زمینه می نویسد: اگر بداند که از مرتبه اول امربه معروف و نهی ازمنکر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده کند، در صورتی که احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد که با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند که مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی کند، باید همین کار را بکند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.

 

استفاده از زور و قدرت

اگر دو مرحله قبلی کارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا که با اِعمال فشار جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش فاصله ایجاد گردد. در این مرحله نیز باید از مراتب سبک تر شروع کرد؛ اما در فرضی که بازداری از گناه متوقف بر کتک کاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد و در شرایط فعلی که نهادهای قانونی جمهوری اسلامی شکل گرفته، چنین کاری باید با اجازه نهادهای مربوط باشد.

روحانی امر به معروف
امربه معروف و نهی از منکر نشانه عشق انسان به همنوع است

چندی پیش در خبر ها خوانده شد که جوانی که در حال انجام فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر بوده ، مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفته و در این راه چشم خود را ازدست داده است .

به راستی چرا این فریضه در جامعه به قدری کمرنگ شده است که با انجام آن ، می تواند منجر به مجروح شدن وگاه از بین رفتن آمر به معروف گردد.

مگر فراموش کرده ایم که فریضه امر به معروف و نهی از منکر نه به دنبال خشونت‌ورزی است و نه خواهان تذکری است که موجب رنجش خاطر و کینه‌ورزی اشخاص نسبت به یکدیگر شود؛ امر به معروف و نهی از منکر نشانه عشق انسان به همنوع است؛ واضح است که عشق، خشونت و زد و خورد و ضرب و جرح و… دایر نمی‌تابد.

 

مصداق مفسد فی‌الارض

در طی این جریان در جامعه ، آیت الله مکارم شیرازی بیان کردند که کسانی که به طلبه و جوان مظلوم مجاهد و آمر به معروف و ناهی از منکر حمله کردند، مصداق بارز مفسد فی‌الارض هستند. 

ایشان در ادامه فرمودند :در فضای شرعی هیچ گونه تفاوتی میان یک شخص روحانی و غیر روحانی نمی باشد، اگر یک فرد مسلمان با رعایت شرایط اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کرده باشد، به تکلیف شرعی خود عمل نموده و در نتیجه برخورد فیزیکی با چنین فردی جرم محسوب می شود.

به فرض اگر در هنگام امر به معروف و نهی از منکر هرگونه رفتار غیر قابل قبول هم از جانب آمر صورت گرفته باشد، این که آن فرد را آنچنان مورد ضرب و شتم قرار دهیم که چشمانش دچار جراحت شدید و در معرض نابینایی قرار گیرد، به لحاظ شرعی، حقوقی و اخلاقی به هیچ وجه قابل دفاع و توجیه نمی باشد.

  

منابع :

سایت حوزه

سایت همشهری آنلاین

سایت تابناک

دفتر آیت الله مکارم شیرازی

منبع: سایت تبیان   نویسنده: زهرا اجلال


 
عامل اساسی در سقوط انسان
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: سقوط ، انسان ، غفلت ، متاع

 عامل اساسی در سقوط انسان

 

 


عامل سقوط انسان «غفلت» است. غفلت از مبدأ و معاد و وظایف انسان از مبدأ تا معاد، باعث مى‌شود انسان در حد حیوانیت و یا حتى پایین‌تر از آن تنزل پیدا کند. در مقابل، حرکت تکاملى انسان در گرو ادراک آگاهانه و توجه نسبت به مبدأ و معاد و مسیر صحیح بین آن دو است.


 

 

سقوط

صرف نظر از این‌که آیات و روایات در زمینه غفلت و عوامل آن چه مى‌گویند، به تجربه دریافته‌ایم که به طور کلى، عامل غفلت ما از یک مسأله، توجه به مسایل دیگر است. بارها اتفاق افتاده که مى‌خواسته‌ایم کارى را انجام دهیم اما در اثر مشغول شدن به کارها و مسایل دیگر، به کلى فراموشمان شده و از آن غافل شده ایم؛ مثلاً مى‌خواستیم سر راه چیزى تهیه کنیم، اما در این بین مسأله‌اى ذهنمان را به خود مشغول ساخته و پس از وارد شدن به منزل ناگهان متوجه شده‌ایم که فراموش کرده‌ایم آن چیز را تهیه کنیم.

یا مثلاً اگر در یک جلسه سخنرانى یا کلاس درس، تمام حواسمان به سخنران و معلم باشد، از این‌که کنار دستمان یا پشت سرمان چه کسى نشسته و یا این‌که در بیرون چه مى‌گذرد به کلى غافل مى‌شویم.

بنابراین به طور کلى «عامل غفلت از یک مسأله، توجه به مسایل دیگر است». آنچه که موجب مى‌شود ما از خدا، قیامت و وظایف خودمان نسبت به خدا و قیامت غافل شویم توجه به مسایل دیگر است. ما به طور طبیعى، گرایش ها، خواست ها و نیازهایى داریم و در اثر پرداختن به آنها از این مسایل اصلى غافل مى‌شویم.

مثلاً انسان نیاز به غذا، مسکن و پوشاک دارد. براى تهیه اینها باید تلاش کند و دنبال کسب و کارى برود. این کسب و کار هم یک روز و دو روز نیست، بلکه چون این نیازها همیشه و هر روز هست، کسب و کار و تحصیل درآمد هم باید به طور مستمر وجود داشته باشد. گاهى انسان به خود مى‌آید و مى‌بیند عمرى است شب و روز، فکر و ذکرش همین چیزها بوده و اصلاً فرصتى نیافته تا درباره مبدأ و معاد و مسیرى که بین مبدأ و معاد پیش رو دارد، بیندیشد!

خداوند نوشیدن مُسکرات را حرام کرده؛ چون باعث مى‌شود عقل انسان زایل گردد و دیگر نتواند به خدا توجه کند! یا مثلاً غنا و موسیقى هاى لهوى هم همین طور هستند. اگر انسان به این گونه چیزها عادت کند به کلى از خدا و قیامت و این طور مسایل غافل مى‌شود: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ؛1 و برخى از مردم کسانى‌اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى [هیچ]دانشى از راه خدا گمراه کنند. (لقمان ،6)

اما همه امور این گونه نیستند که توجه به آنها انسان را به کلى از یاد خدا غافل کند؛ خداوند این گونه چیزها را حرام نکرده است. البته این چیزها زمینه این را دارند که انسان در اثر توجه به آنها از یاد خدا غافل شود، اما لزوماً این گونه نیستند؛ براى مثال، گاهى ممکن است برخى سرگرمى ها نظیر تماشاى بعضى از برنامه هاى تلویزیون یا گپ زدن با دوستان باعث گردد که انسان از نمازش هم غافل شود!

این گونه چیزها دو حیثیتى هستند؛ از یک سو مى‌توانند موجب غفلت انسان از یاد خدا گردند و از سوى دیگر، انسان اگر از قبل مقدماتى را در خود فراهم کرده باشد، بتواند از آنها در جهت کمال و توجه به خداوند نیز استفاده کند!

بنابراین چنان نیست که همه چیزهایى که جنبه حیوانى و مادى دارند، لزوماً و صد در صد غفلت آور باشند؛ بلکه بستگى به خود ما و شرایط روحى و نفسانى ما دارد. ما مى‌توانیم زمینه روحى و نفسانى را در خود چنان آماده کنیم که همین امورى که براى بسیارى از مردم موجب غفلت مى‌شوند، براى ما حتى نردبان صعود به قلل کمالات انسانى باشند!

 

مظاهر دنیوی، عاملی برای انداخته شدن در دام غفلت

یکى از مواردى که موجب غفلت دانسته شده و نسبت به آن هشدار داده شده توجه به مظاهر زندگى مادى نظیر مال، ثروت و زن و فرزند است. قرآن مى‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ؛1‌اى کسانى که ایمان آورده اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند. (منافقون، 9.)در جاى دیگر تکاثر و ثروت اندوزى را مایه غفلت دانسته است: أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ . حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ؛2 تفاخر به بیشتر داشتن شما را غافل داشت؛ تا کارتان به گورستان رسید!.( تکاثر ، 1ـ2.)

غفلت

علاقه به مال و این‌که انسان بخواهد روز به روز بر ثروتش بیفزاید و موجودى حساب بانکى‌اش را افزایش دهد، موجب غفلت انسان از خدا و قبر و قیامت مى‌گردد. نفسِ مال و ثروت و زن و فرزند بد نیست؛ به همین دلیل هم قرآن و اسلام اصل توجه به آنها را حرام نکرده است؛ اما هشدار داده که مراقب باشید زمینه غفلت در آنها هست.

این طور نیست که هرکس بخواهد به یاد خدا باشد باید زندگى خود را تعطیل کند و با کار و کسب و زن و فرزند وداع گوید و فقط صبح تا شام به ذکر و عبادت خدا مشغول باشد! آرى، مى‌توان به کسب و کار و زندگى عادى مشغول بود و در عین حال از خدا غافل نگشت؛ قرآن از کسانى یاد مى‌کند که کسب و تجارت و تحصیل درآمد موجب بازداشتن آنها از یاد خدا نمى‌گردد: « رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ ؛1 مردانى که نه تجارت و نه داد و ستد آنان را از یاد خدا غافل نمى‌کند. نمى‌فرماید تجارت و داد و ستد نمى‌کنند .( نور ، 37)

 

چگونه در معرض غفلت قرار نگیریم ؟

راز این مسأله در «وسیله انگارى» یا «هدف انگارى» مظاهر مادى و دنیوى است. آن گاه که کسب و کار و مال و ثروت و فرزند به صورت هدف در آیند و قبله آمال انسان قرار گیرند، هنگامى است که مانع از «ذکر خدا» و موجب غفلت انسان مى‌گردند. اما اگر کسى به همه اینها به صورت ابزار نگاه کرد و آنها را وسیله‌اى براى کسب رضایت خداوند و رسیدن به آخرت قرار داد، هیچ‌گاه موجب غفلت او نخواهد شد.

در این زمینه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیرى بسیار عالى دارند؛ تعبیرى بسیار کوتاه و در عین حال بسیار پرمعنا و بلند. حضرت مى‌فرمایند: « مَنْ تَبَصَّرَ بِالدُّنْیا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَیْها اَعْمَتْهُ؛1 کسى که به دیده عبرت به دنیا نگریست، دنیا او را بینا کرد و کسى که به زینت هاى آن خیره شد، او را کور کرد.»( نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، خ 81.)

دنیا هم مى‌تواند به ما بصیرت و بینایى بدهد و هم مى‌تواند موجب کورى و گمراهى ما گردد. اگر نگاهتان نگاه ابزارى و آلى باشد، به شما بصیرت خواهد داد، و اگر نگاهتان نگاه هدفى و استقلالى باشد شما را نابینا خواهد کرد. نظیر عینکى است که انسان به چشم مى‌زند؛ گاهى شما با عینک و از پشت شیشه هاى آن، افراد و اشیا را مى‌بینید؛ این جا عینک کمک مى‌کند بهتر ببینید. اما اگر کسى وقتى به خود شیشه هاى عینک نگاه کند، نه تنها به دید بهتر او کمک نخواهد کرد، بلکه چشم او را ضعیف‌تر مى‌کند و از دیدن اشیاء مطلوبش بازمى دارد.

به عبارتی می توان گفت : مظاهر دنیا، هم مى‌توانند اسباب غفلت باشند و هم مى‌توانند موجبات تکامل انسان را فراهم آورند؛ بستگى به نوع برخورد ما با دنیا دارد. اگر انسان از قبلْ زمینه هایى را در خود به وجود آورده باشد، با هر مظهرى از مظاهر دنیایى که روبرو مى‌شود آن را نعمت خدا مى‌بیند؛ از این رو با دیدن آن نه تنها غافل نمى‌شود، که به یاد خدا مى‌افتد.

« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ ؛ هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید. (آل عمران ،3) انسان باید در راه خدا انفاق کند و براى انفاق، آن پول، آن لباس و آن چیزى را هم بدهد که خیلى آن را دوست دارد. این کار باعث مى‌شود محبت مال در دلش خانه نکند و بت او نگردد.

"متاع الغرور" چیست؟

انسان آن قدر به مال علاقه دارد که گاهى انفاق هم که مى‌کند، سعى مى‌کند از اسکناس هاى کهنه بدهد و اسکناس هاى نو و تمیز را نگاه دارد!

این، آغاز علاقه و نگاه استقلالى است که خطرناک است. از این رو حتى باید سعى کند به هنگام انفاق نوترین اسکناسش را بدهد! اگر انسان به این مسایل توجه نکند آن وقت است که این مال «متاع الغرور» مى‌شود. اگر در این دام افتاد بیرون آمدن از آن مشکل است. باید از همان ابتدا با انفاق نگذارد این علاقه شکل بگیرد.

 

عوامل غفلت زدا را دریابیم!

راه رهایی انسان از غفلت و آثار و پیامدهای زیانبار آن، بهره گیری از عقل و تفکر در هستی در کنار تزکیه نفس می باشد. به این معنا که تعلیم و تزکیه به عنوان دو عامل مهم در رهایی از غفلت بسیار مهم است؛ زیرا غفلت زمانی پدید می آید که انسان نسبت به هستی و فلسفه آفرینش غافل شود و با سرگرم شدن در امور مادی و دنیوی و پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی، خدا و اهدافش را فراموش کند.

 

سختی ها و گرفتاری ها راهی برای غفلت زدایی

خداوند گاه برای بیدار کردن آدمی، از علل و عواملی چون سختی ها و مجازات و گرفتاری ها بهره می گیرد. از این رو برخی از فشارها و تنگناها به عنوان عوامل غفلت زدا مورد توجه است. آیات بسیاری به این مهم توجه داده است که از آن جمله می توان به آیه 12 سوره یونس و آیه 67 سوره اسراء و 33 سوره روم و 8 سوره زمر اشاره کرد.

خواندن قرآن و توجه به تذکرات قرآن (انبیاء آیه 1 و 2 و نور آیه 1 و قصص آیه 51 و مانند آن) و یاد خداوند در صبح و عصر، زداینده غفلت انسان از خداست. (اعراف ،205)

 

 

 

منابع :

سایت حوزه

بیانات آیت الله سبحانی

بیانات  آیت الله مصباح یزدی

بیانات آیت الله صافی

منبع: سایت تبیان   نویسنده: زهرا اجلال


 
حیوانات مأموران خدایند!
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: حیوانات ، قرآن ، خدا ، سلیمان

حیوانات مأموران خدایند!

 


حیوان، وسیله‏ى خداشناسى و وسیله‏ى آزمایش انسان می شود. حیوان، معجزه الهى و وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود.

همانطور که چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم، اژدها وسیله‏ى حقّانیّت موسى، نهنگ مأمور تنبیه یونس، موریانه وسیله‏ى کشف مرگ سلیمان، سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى و ابابیل مأمور سرکوبى فیل سواران شد.


 

 

 

حیوانات حیوان

«فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ» (سبا 14)

پس چون مرگ را بر سلیمان مقرّر داشتیم، کسى جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبنده‏ى زمین (موریانه) که عصایش را (به تدریج) مى‏خورد، پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند که اگر غیب مى‏دانستند، در آن عذاب خوار کننده (کارهاى سخت) نمى‏ماندند.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او الى دفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود الذى سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة» (نهج البلاغه، خطبه 182) اگر کسى براى ماندن و بقا راهى داشت و مى‏توانست از مرگ در امان بماند، همانا سلیمان بود که جن و انس در تسخیر او بودند و مقام نبوت را دارا بود و قرب و منزلتى بزرگ داشت.

«منسأة» به معناى عصا و به گفته روایات مراد از «الْعَذابِ الْمُهِینِ» کارهاى سختى بود که جنّیان انجام مى‏دادند.(تفسیر مجمع البیان)

 

پیام‏های آیه:

1ـ زمان مرگ، به دست خداست. «قَضَیْنا»

2ـ مرگ، حتّى به سراغ کسانى که نبوت و سلطنت را یک جا دارند مى‏رود. «قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ»

3ـ حیوانات، مأموران خدا هستند. «دَلَّهُمْ ... دَابَّةُ الْأَرْضِ»

4ـ جنّ، غیب نمى‏داند. (با افتادن سلیمان به زمین، هم خود جنّ فهمید که غیب نمى‏داند و هم مردم فهمیدند که ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غیب بیهوده‏ است.) «تَبَیَّنَتِ ... لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ» ...

5ـ جنیان داراى احساس عزّت و ذلّت و گریز از کار سخت هستند. «ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ»

 

1ـ تکّه‏اى از بدن گاو، مقتول را زنده مى‏کند و او قاتل خود را معرّفى مى‏کند. (در ماجراى گاو بنى اسرائیل) «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» (بقره، 63 73)

 

2ـ عنکبوت، پیامبر را در غار حفظ مى‏کند. «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» (توبه، 40)

3ـ کلاغ، معلّم بشر مى‏شود. «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً» (مائده، 31)

4ـ هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس مى‏شود. «اذْهَبْ بِکِتابِی هذا» (نمل، 28)

5ـ ابابیل، مأمور سرکوبى فیل سواران مى‏شود. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»( فیل، 3)

6ـ اژدها، وسیله‏ى حقّانیّت موسى مى‏شود. «هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»( اعراف، 107)

7ـ نهنگ، مأمور تنبیه یونس مى‏شود. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (صافات، 142)

8ـ موریانه وسیله‏ى کشف مرگ سلیمان مى‏شود. «تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ»( سبأ، 14)

9ـ سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى مى‏شود. «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ» (کهف، 18)

10ـ چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم مى‏شود. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ»( بقره، 260)

11ـ الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد مى‏شود. «وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ» (بقره، 259)

12ـ شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهى مى‏شوند. «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» (حج، 36)

13ـ حیوان، وسیله‏ى خداشناسى مى‏شود. «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه، 17)

14ـ حیوان، وسیله‏ى آزمایش انسان مى‏شود. «تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ» (مائده، 94)

15ـ حیوان، معجزه الهى مى‏شود. «هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ» (اعراف، 73)

16ـ حیوان، وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود. «الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ»( اعراف، 133) و نیز در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقره، انعام، نحل، نمل، عنکبوت و فیل.

 

دور نمایى از زندگانى عبرت‏انگیز سلیمان نبی

بر خلاف تورات کنونى که حضرت سلیمان را یک پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى کرده (تورات کتاب اول ملوک و پادشاهان) ،قرآن مجید سلیمان را یک پیغمبر بزرگ خدا مى‏شمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بى نظیر مطرح کرده، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده که هدف‏ اصلى از ذکر این داستانها همان عبرتها بوده است.

در آیات 12 تا 14 سوره مبارکه سبا دیدیم که خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مرکبى بسیار سریع و تندرو که با آن مى‏توانست در مدتى کوتاه سراسر کشور پهناورش را سیر کند، مواد معدنى فراوان براى انواع صنایع و نیروى فعال کافى براى شکل دادن به این مواد معدنى

 

او با بهره‏گیرى از این وساdل معابد بزرگى ساخت، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز براى پذیرایى از لشکریان و کارمندان حکومت و توده‏هاى مستضعف مردم برنامه وسیع و گسترده‏اى تنظیم کرد که از نمونه ظروفش که در آیات ذکر شده آمده است مى‏توان بقیه را حدس زد.

در برابر همه این مواهب به او دستور شکرگزارى داد، با تاکید بر این مطلب که حق شکر نعمتهاى خدا را کمتر کسى مى‏تواند بجا آورد! سپس روشن ساخت که مردى، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، که در یک لحظه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت، آن چنان که اجل حتى مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سرکش گمان نکنند اگر به جایى رسیدند و قدرتى کسب کردند در واقع توانا شده‏اند که جن و انس، شیطان و پرى خدمتکار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، در یک لحظه کوتاه همچون حبابى بر امواج دریا محو و نابود شد!

و چگونه موریانه‏اى او را بر زمین افکند، و تمام رشته‏هاى کشور او را به هم ریخت، آرى یک عصا نیروى فعال کشورى پهناور را به حرکت در آورده بود، و یک موریانه آن را از حرکت باز داشت!.

این را نیز باید یادآورى کنیم که متاسفانه داستان حضرت سلیمان مانند بسیارى از داستانهاى انبیا، با روایات مجعول آمیخته شده، و خرافاتى به آن بسته‏اند که چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته، و بسیارى از این خرافات از تورات کنونى گرفته شده است اما اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت کنیم هیچ مشکلى پیش نخواهد آمد.

 

منابع:

1- تفسیر نور ج9

2- تفسیر نمونه ج 18

3- نهج البلاغه، خطبه 182

4- تفسیر مجمع البیان

 

منبع: سایت تبیان  نویسنده: آمنه اسفندیاری

حیوانات مأموران خدا هستند

 


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com