نقد سکولاریسم از دید قرآن (2)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: اسلام ، حاکمیت ، قرآن ، سکولاریسم

نقد سکولاریسم از دید قرآن (2)

 

سکولاریسم
منبع: سایت تبیان نویسنده: محمدی

 

 

مصادیق اوامر و نواهى الهى، تنها در امور فردى خلاصه نمى‏شود، بلکه جلوه‏هاى آن در امور اجتماعى نیز محقق است. پس نمى‏توان بدون حکومت، حاکمیت و زمامدارى جامعه، از عهده اعمال نظر شرع در امور اجتماعى برآمد.

 


در قسمت اول این مطلب به معانی لغوی سکولاریسم و تعاریفی که از آن شده تا حدی پرداختیم و گفتیم که این تفکر به حوزه جوامع اسلامی هم راه پیدا کرده است و در ادامه با آوردن مستندات قرآنی بر آن شدیم تا در تضاد بودن این نظریه با آموزه های والای قرآن و آنچه قرآن از انسان می خواهد را ثابت کنیم در ادامه به نگاه قرآن به ابعاد اخروی، مادی، و اجتماعی انسان می پردازیم امید است که مفید برای عموم باشد .

 

تأکید بر مقام اخروى انسان

انسانى که قرآن به معرفى آن پرداخته است، به دنیا محدود نیست بلکه انسانى فراگیر است. انسانى است که افزون بر حضور در زندگى مادى و پست‏تر (الحیاة الدنیا)، در جهان دیگر و زندگى عالى‏تر (الحیاة الاخرة) نیز حضور واقعى دارد؛ چرا که وقتى به کاربرد دنیا و آخرت در قرآن مى‏نگریم، در مى‏یابیم در هر جا که یکى از این دو کلمه به کار برده شده است، بسیار از این پیوستگى دو طرفى گزارش داده است. از این رو، خداوند مى‏فرماید: «تریدون الدنیا و الله یرید الاخرة» یعنى: شما متاع ناپایدار دنیا را مى‏خواهید؛ ولى خداوند سراى دیگر را )براى شما( مى‏خواهد.

اینگونه آیات در مقام افاده این معنا نیستند که شما مسلمانان به مسائل دنیوى کار نداشته باشید و آنها را به اهل خود واگذار کنید و به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول شوید بلکه در مقام بیان این مطلب است که شما مسلمانان باید به این نکته توجه داشته باشید که دنیا زودگذر است. مبادا آن را براى خود هدف قرار داده و از رسیدن به مسائل اخروى غافل بمانید. پس آیه در صدد ارزش‏گذارى و برتر دانستن مقام اخروى از مقام دنیوى است.

 

ـ توجه بر مقام مادى انسان

دین اسلام، در کنار توجه به ابعاد روحى و روانى انسان، از عنایت به جنبه‏هاى جسمانى و مادى او نیز غافل نبوده است.

قرآن کریم در یک جا مى‏فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»( اعراف / 32) ؛ بگو: چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ [اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى] در قیامت، خالص [براى مؤمنان] خواهد بود.

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

«وَ لا تَنْسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْک وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الأَْرْضِ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» ؛ و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکى کرده، نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد.

نتیجه این که اگر دین اسلام، تنها به جنبه آخرتى انسان توجه مى‏کرد و از امور دنیوى انسان سخنى نمى‏گفت، زمینه براى رشد این فکر که دین اسلام، به شخص انسان و روح و روان او وابسته مى‏باشد و به تبع آن در ابعاد اجتماعى هم سخنى نخواهد داشت، فراهم مى‏شد ولى اسلام با دخالت کردن در فعالیتهاى اجتماعى، از راه‏هاى گوناگون، بر طرز تفکر سکولاریستى خط بطلان مى‏کشد.

 

ـ تأکید بر مقام اجتماعى انسان

از نظر اسلام، انسان‏تنها به بعد شخصى و فردى محدود نمى‏شود. اسلام او را در متن جامعه مى‏بیند و کمال او را هم با حضور در جامعه قابل‏تحقق‏مى‏داند و حاشیه‏نشینى و بى‏طرفى را به‏شدت،نفى‏مى‏کند.( فروع کافى، ج 5، ص 494)

شاهد بر این مدعا آن است که وقتى به آموزه‏هاى این دین مى‏نگریم بعد اجتماعى آن را بیشتر و بهتر از ابعاد روحى و روانى آن مشاهده مى‏کنیم؛ در این دین از رهبانیت و شیوع آن، منع(عبدالامیر الهویدى، التفسیر المعین، ص 42) و از پیروان آن، نهایت تلاش در باب اصلاح امور دنیوى و محیط زندگى خود، خواسته مى‏شود. پس در واقع از نظر قرآن، انسان هم در جامعه، حضور پیدا مى‏کند و هم در صدد اثرگذارى در جامعه بر مى‏آید:

«نبود تمایز بین نیاز فردى و اجتماعى ـ حتى نیاز شدیدتر در امور اجتماعى ـ که از سوى خود عقل تشخیص دادنى است، اثبات مى‏کند که گستره دین، همه ابعاد انسان را در همه شؤونات در بر مى‏گیرد و محدود دانستن آن به امور فردى، مورد پذیرش عقل نیست.»( عبدالله جوادى آملى، پیشین، ص 71)

 

ابعاد نگرش اجتماعى قرآن

1ـ امور اقتصادى

دین اسلام، با توجه بر مفاد قاعده «الناس مسلطون على اموالهم.» مردم را بر مال و ثروت خود مسلط مى‏داند و از همه مى‏خواهد که این اصل کلى را رعایت کنند. هیچ کس حق ندارد بى‏دلیل به دارایى دیگران تجاوز کند. همچنین از مردم مى‏خواهد که تجارتشان از روى رضایت انجام گیرد؛ چنان که از آنان دورى از نزول‏خورى، معامله باطل،کم‏فروشى و رشوه را درخواست مى‏کند. گذشته از اینها، اساسا اسلام براى ارائه برنامه‏هاى کلى، ابوابى را تحت عناوین مکاسب، مزارعه، مساقات، مضاربه، مشارکت و... مطرح مى‏کند. از موارد یاد شده معلوم مى‏شود(مرتضى مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى‏اسلام، نشرصدرا) که اسلام نسبت به فعالیتهاى اقتصادى بشر ساکت نیست و سخنها دارد.

 

2ـ امور حقوقى

در اسلام، به ابعاد مختلف حقوقى جامعه اشاره‏هاى خاص و روشن شده است؛ از باب مثال، حقوق خانوادهاز جمله حقوق زن در بالاترین حد با تمام زوایاى پیچیده آن، از منظر اسلام پوشیده نمانده است. احکام ازدواج، طلاق، نفقه، سکونت، حضانت و ارث با لحاظ عدالت، پیش‏بینى شده و قوانین مربوط به اجاره،صلح، رهن، ضمان به طور شفاف مورد اشاره قرار گرفته است.

سکولاریسم

 

3ـ امور فرهنگى

اسلام، از اظهار نظر نسبت به ابعاد فرهنگى جامعه نیز غافل نیست. به این بیان که آن بخش از عاداتى را که با روح اسلامى سازگار است، قبول دارد و بخشهاى ناسازگار را رد مى‏کند؛ از باب نمونه، قرآن فرهنگ اسراف(سباء / 35ـ34؛ زخرف / 24ـ23) و تبذیر را شایسته امت اسلامى نمى‏شناسد، مادى‏گرایى را محکوم مى‏کند و در عین حال رکود و ایستایى را مخالف سعادت آدمى مى‏داند. غیبت و سخن‏چینى و امثال آن را گناه مى‏شمارد و راست‏گویى را دوست مى‏دارد. افسانه‏پذیرى و تبعیّت تقلیدى(43) را شایسته مقام انسانى نمى‏داند اما بر تبعیت از الگوهاى صحیح پا مى‏فشارد.

4ـ امور ادارى و سیاسى

این موضوع مهم را در ابعاد گوناگون، بررسى مى‏کنیم:

الف) حاکمیت الله

اسلام، حاکمیت را منحصر به الله دانسته است. روشن است که حاکمیت الله به معناى حضور فیزیکى او نیست؛ بلکه همانند حاکمیت روح بر فعالیتهاى خود است. همچنان که تمام فعالیتهاى بشرى از روح ناشى مى‏گردد، همه قوانین موجود در جهان هستى هم از الله سرچشمه مى‏گیرد. پس نه تنها اداره جهان از جهت وجودى و تکوینى به او محتاج است،( نازعات / 5) از جهت قانونگذارى هم فقط او داراى چنین حقى است. به همین سبب، خداوند از متخلفان، با عناوین فاسق، کافر و ظالم یاد مى‏کند.( مائده / 45ـ44 و 47)

ب) حاکمیت نماینده خدا (شخص معصوم)

از این که خداوند، انسان را جانشین خود روى زمین معرفى مى‏کند، معلوم مى‏شود هیچ انسانى بر انسان دیگر برترى ندارد و همه آزاد و برابر آفریده شده‏اند. این، همان اصل «نفى سلطنت غیر بر بشر» در اسلام است. بنابراین، این انسان است که بر سرنوشت خود در تمام عرصه‏ها، از جمله عرصه حکومت، حاکم است.( سید محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة، ص 134)

ج) مشروعیت الهى حکومت معصوم

چنان که گذشت، افراد معصوم کسانى هستند که به لحاظ قرار گرفتن در مرتبه بالاتر، خداوند آنها را حاکم بشر معرفى نموده و لزوم اطاعت(نساء / 59) از آنان را براى مردم گوشزد کرده است.

البته این که خداوند در این حاکمیت دخالت مى‏کند و عقل برتر را معرفى مى‏کند، علتش این‏است‏که غالب عقلها بر اثر مادیات، آلودگیهایى پیدا کرده و از انجام وظیفه خود ناتوان مى‏شوند، این است که خداوند آن عقلهاى پاک و مقرّب خدا را به مردم معرفى مى‏کند تا مردم در پناه آنان، به مقصود نایل‏آیند.

نتیجه سخنان گفته شده، این است که قرآن، اندیشه سکولاریستى را نمى‏پذیرد؛ زیرا همچنان که گفته شد، بخش مهمى از آیات قرآن، ناظر به فعالیتهاى اجتماعى انسان در تمام ابعاد آن است.

د) فلسفه تحقق حکومت اسلامى

خداوند در قرآن، وقتى به شرح وظایف انبیا مى‏پردازد، به طور کلى به برقرارى جامعه توحیدى و سالم نمودن ارتباط انسان با خدا و منع پرستش غیر او اشاره مى‏کند. خداوند این نکته را در آیات متعددى(54) یادآور مى‏شود. افزون بر آن، اقامه قسط و عدل را هم محور اساسى بعثت آنان معرفى مى‏کند.

روشن است که پیاده شدن اهداف نامبرده، با برنامه‏ریزى و فراهم آوردن امکانات و برطرف کردن موانع میسّر است. به بیان دیگر، با تشکیلات اجرایى و دستگاه‏هاى حکومتى مقدور است؛ چرا که در واقع، بین این دو، ملازمه عقلى و عرفى برقرار است.

علاوه بر این، خود پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیثى(وسائل الشیعه، ج 1، ص 15) اطاعت از اولى الامر (شخص معصوم به عقیده شیعه) را در ردیف واجبات اساسى اسلام، توصیف مى‏کند. على علیه‏السلام  هم ولایت را پایه دین معرفى کرده و انتخاب رهبر را یکى از واجبات الهى مى‏شمارد. امام صادق علیه‏السلام (محمد بن یعقوب کلینى، پیشین، ج 2، ص 208) نیز مرگ شخص جاهل به امام را مرگ در حالِ جاهلیت بیان مى‏دارد.

سکولاریسم

خلاصه آن که، انگیزه بعثت انبیا، بویژه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از یک سو و استمرار رسالت توسط پیشوایان معصوم از سوى دیگر، لزوم داشتن حکومت و قدرت اجرایى را توجیه مى‏کند:

«مصادیق اوامر و نواهى الهى، تنها در امور فردى خلاصه نمى‏شود، بلکه جلوه‏هاى آن در امور اجتماعى نیز محقق است. پس نمى‏توان بدون حکومت، حاکمیت و زمامدارى جامعه، از عهده اعمال نظر شرع در امور اجتماعى برآمد؛ چنان که کمى تامل در برخى از احکام شرع نسبت به مناسبات اجتماعى جامعه، روشن مى‏کند که موارد بسیار از اوامر و نواهى شرع، جز با حکومت الهى تحقق نمى‏یابد؛ مانند جهاد، دفاع، اقامه حدود، قصاص و دیات و تنظیم روابط بین‏الملل بر اساس حسن تفاهم و زندگى مسالمت‏آمیز و نفى هرگونه سلطه‏گرى و سلطه‏پذیرى و...»( عبدالله جوادى آملى، پیشین، ص 156)

 

اسلام خواهان حکومت دینی است

از آنچه گفته شد، به روشنى مى‏توان این مدعا را استنباط کرد که قرآن کریم، از یک سو در صدد پیاده کردن حکومتى مبتنى بر معارف الهى و آسمانى است و هرگز حکومتى غیر متکى بر معارف قرآنى را نمى‏پذیرد و بر مسلمانان فرض مى‏داند که با فراهم کردن بستر مناسب، امکان جامه عمل پوشاندن به قوانین قرآنى را تحقق بخشند. طبق این اصل، مى‏توان ادعا کرد که اندیشه سکولاریستى به طور کامل با قوانین الهى در تضاد است.

از سوى دیگر، طبق نقل تاریخ، پیامبر صلى‏الله‏ علیه‏ و‏ آله نخستین پایه‏گذار حکومت اسلامى بودند. آن حضرت تمام مسائلى را که یک حکومت در آن زمان اعمال مى‏کرد، انجام مى‏دادند. پس از ایشان هم، گرچه در تعیین و تشخیص حاکم اختلاف شد، اما کسى در لزوم حکومت اسلامى (تلفیق سیاست و دیانت) تردیدى ننمود.

به همین جهت، تمام حاکمان در سرزمینهاى اسلامى کوشش داشتند خود را حاکم اسلامى جلوه دهند. البته گرچه نطفه جدایى دین از سیاست، از زمان پدیده شوم سقیفه منعقد شد و در این میان، ظاهرا معاویة بن ابوسفیان(شیعه در اسلام، ص 44) اولین شخصى بود که به صورت علنى، نغمه حکومت بدون اتکا به دین را سر داد و همه نیروهاى خود را در زنده نگه داشتن اصل حکومت اموى به کار بست و توانست امر خلافت را به امر سلطنتى و اشرافى مبدّل کند. به فرموده حضرت امام خمینى رحمه‏الله ،( صحیفه نور، ج 16، ص 248) این مسأله (جدایى میان سیاست و روحانیت) در زمان بنى امیه طرح شد و در زمان بنى عباس قوت گرفت. این در حالى بود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله (محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 44، ص 382) اطاعت از حکومت غیر دینى را سبب ورود به جهنم دانسته بود و امامان معصوم(همان، ج 27، ص 193) هم، مردم را از مراجعه به حاکمان طاغوت منع مى‏نمودند و اجازه مساعدت و همکارى با آنان را نمى‏دادند.

دغدغه ی اساسی و مهم در زمان حیات پیامبر(ص)

همه این موارد نشان مى‏دهد که مسأله حکومت، یکى از دغدغه‏هاى اصلى در حیات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان علیهم‏السلام بوده است. نکته مهم و شایان توجه این است که تلاش آنان در جهت تسلط بر مردم از راه زور نبوده بلکه براى این بوده است که ثابت کنند حکومت غیردینى داراى مشروعیت الهى نیست و حکومت، بایستى برخاسته از دین باشد. از این جهت، به انتخاب مردم ارج مى‏نهادند و آنجا که مردم حاکمى دیگر را برمى‏گزیدند از ارشاد آن هم دریغ نمى‏نمودند ؛ مانند على علیه‏السلام (نهج البلاغه، خطبه 173).

علامه طباطبایى در این باره مى‏فرماید:

«شؤون اجتماعى مخصوص به دسته‏اى خاص نمى‏باشد و در این موضوع پیغمبر نیز با دیگران مساوى بوده، هیچ امتیازى ندارد. امر حکومت به دست خود مسلمین است و این وظیفه آنهاست که با در نظر گرفتن روش رسول خدا که روش امامت بوده است، حاکمى را انتخاب کنند.»( المیزان، ج 7، ص 210)

نتیجه

با تأمل در آیات قرآن، روشن مى‏شود که مسأله حکومت، به طور کلى یک امر بشرى و مربوط به دنیا نیست و چنین نیست که به خود بشر واگذار شده باشد و اسلام، در رابطه با آن، هیچ موضعى روشن نداشته باشد. بلکه همچنان که بخشى از آیات، حوزه شخصى انسان را شامل مى‏شود، بخش دیگرى از آیات هم حوزه اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد و ناظر به آن قلمرو است. بنابراین، بشرى و دنیوى دانستن مقوله حکومت از منظر اسلام، نوعى ظلم و اجحاف در حق این دین محسوب مى‏گردد و با آیات صریح قرآن در این زمینه مخالف است. قرآن کریم حکومتى مانند حکومت لائیک را نمى‏پذیرد و اندیشه سکولاریستى به طور اساسى با آیات آن تضاد دارد و نمى‏توان تز سکولاریستى و لائیکى را همسو با مفاهیم قرآنى و سنت نبوى دانست.

 

 

 

 

منبع : مقاله نقدی بر سکولاریسم از دیدگاه قرآن نوشته على کریم ‏پور قراملکى


 
نقد سکولاریسم از دیدگاه قرآن (1)
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: نقد ، سکولاریسم ، قرآن ، انسان

نقد سکولاریسم از دیدگاه قرآن (1)

 

 
سکولاریسممنبع: سایت تبیان نویسنده: محمدی

سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد.


 

محققان غربى و عالمان اسلامى، در تحلیل و بررسى پدیده سکولاریسم و علل و عوامل ظهور آن، به نکات مختلفى اشاره کرده‏اند. از جمله خاطر نشان نموده‏اند که زمینه‏هاى مختلفى همچون عملکرد ناصحیح متولیان دستگاه کلیسا، برخى محتویات ضعیف موجود در متون اناجیل متعدد، شیفتگى مردم به دنیا بر اثر مشاهده ناگهانى رشد علم و صنعت، القاى مباحث ناپخته علوم معرفتى و نظرى از سوى برخى از فیلسوفان درباره انسان و جهان هستى و... هر یک به نوبه خود موجب تشدید تفکرات دنیامآبانه و بشرى‏گرایانه در انسان مغرب زمین شد و متعاقب آن، منجرّ به حذف دین از متن جامعه و اجتماع گردید و دین تابع سلیقه وذوق و احساس شخصى افراد شد (privatization). حال، پرسش این است که آیا این فرآیند، در دنیاى اسلام نیز جایگاه دارد یا خیر؟ و آیا مى‏توان در آموزه‏هاى دینى، بسترى مناسب براى این نوع نگرش به دست آورد؟ آیات قرآن کریم در این زمینه چه پاسخى دارد؟ ما در پاسخ به این پرسش ها، نخست نوع نگرش به انسان را با توجه به آیات قرآنى، بررسى مى‏کنیم و آن گاه نظرى به نوع نگرش قرآن به زندگى اجتماعى انسان مى‏افکنیم تا معلوم شود که مفاهیم اسلامى و قرآنى تنها به امور فردى و شخصى اختصاص دارد یا مسائل اجتماعى را نیز شامل مى‏شود؟

 

واژه سکولاریسم

در فرهنگ آکسفورد(oxford advanced Learner"s dictionary P. 1062) معناى سکولاریسم چنین ارائه شده است:

تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبه‏هاى دیگرى که مربوط به انسان است، با توجه به دنیا و بدون توجه به خدا و آخرت.

در فرهنگ آریانپور هم سکولاریسم چنین آمده است:

«سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد.»( عباس آریان‏پور کاشانى، فرهنگ کامل انگلیسى ـ فارسى، ج 5، صص 4953ـ4952)

در هر صورت، کلمه سکولاریسم در فرهنگ لغتها و دائرة‏المعارفها در معانى زیر به کار رفته است: دنیاگرایى، لادینى، بى‏خدایى، اعراض از دین، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى. در تاریخ غرب نیز در مفاهیم و معانى متفاوتى مانند جدا انگارى دین و دنیا، تفکیک دین از سیاست، غیر مقدس و غیرروحانى، عقلانیت، علم‏گرایى، نوگرایى و تلقى عصرى و تفکر اکنونى به کار مى‏رود.( محمدتقى جعفرى، تحلیل و بررسى سکولاریسم، قبسات، ش 1، صص 54 و 92.)

معادل فارسى سکولاریسم

به نظر محققین، گرچه در زبان فارسى معادلهاى مختلفى همچون اعتقاد به دنیوى کردن دین، عرفى کردن دین و جداسازى دین از سیاست براى سکولاریسم ساخته شده است، اما مشکل معادل‏سازى بکلّى از میان نرفته است. برخى علت این امر را صِرف غربى بودن آن مى‏دانند.( غلامعلى حداد عادل، سکولاریسم یا جدایى دین از سیاست (سخنرانى)، نشریه مسجد، ش 5، ص 41.)

برخى نیز علت آن را در روند ترکیب اندیشه سکولاریزم از ابعاد متنوع و متضاد دانسته‏اند.( برایان ویلسون، فرهنگ و دین، ص 127)

به‏نظر مى‏رسد هر دو نظریه داراى اشکال است؛ زیرا هر چند خواستگاه سکولاریسم، اروپاست اما بعضى از معانى سکولاریسم همچون اندیشه تفکیک دین از سیاست و نظریه جدایى دین از دنیا، در جوامع اسلامى نیز وجود داشته است. بنابراین، درست نیست بگوییم ریشه‏هاى سکولاریسم تنها در غرب است و بس. افزون بر آن، اندیشه عدم دخالت دین در حوزه سیاست با نظریه حذف دین متباین نیست، بلکه هر دو مراتب مختلف (شدید و ضعیف) یک حقیقت به نام روح دنیامدارى‏اند که گاهى در مفهوم تفکیک دین و سیاست، تبلور مى‏کند و گاهى در معناى طرد دین و ناعقلانى خواندن ماوراءالطبیعه بروز دارد.

 

ارائه تعاریف مختلف از سکولاریسم

سکولاریسم

شایز تعریف هاى مختلفى را براى واژه سکولاریسم مطرح مى‏کند که چندتا را به عنوان مثال و رعایت اختصار ذکر می کنیم:

1ـ هرگاه دین به تمام اشکال آن؛ یعنى نمادها و آموزه‏ها و نهادهاى مذهبى، از متن جامعه زدوده شد و حیثیت و اعتبار آن از بین رفت، سکولاریسم صدق مى‏کند.

2ـ هرگاه توجه آدمیان از عوامل غیرمادى برگشت و به ضرورتهاى زندگى دنیوى و مسائل آن معطوف شد، سکولاریسم پدید آمده است.

3ـ هرگاه دین، حالت درونى و شخصى پیدا کرد و در جنبه‏هاى زندگى اجتماعى دخالتى نداشت و جامعه را فرا نگرفت، سکولاریسم حاصل شده است.و....

نتیجه ای که از تعاریف مختلف بدست می آید شامل موارد زیر است :

الف) حذف دین از متن جامعه.    ب) عطف توجه آدمیان به مسائل بشرى.   ج) جلوگیرى از تبدیل دین به امرى اجتماعى. د) توجیه رفتارها بر اساس قدرت انسانى نه خدایى.   ه) خلع ید نیروهاى غیبى از جهان مادى و سلب تقدس آنها.   و) مبنا قرار دادن مبانى عقلانى و فایده‏گرایى، در تصمیم‏گیریها.

البته باید تعریف خود را نیز اضافه کنیم که عبارت بود از: نگرش دنیوى داشتن به ساحتهاى مختلف حیات انسانى از قبیل حکومت، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و...

دین اسلام محتواى معرفتى و شناختى (Cognitive) دارد. اساسا در قرآن، نه تنها هیچ بسترى براى ظهور اندیشه سکولاریستى یافت نمى‏شود؛ بلکه آن فکر، درست در مقابل فلسفه نزول قرآن قرار دارد که همان اصلاح اجتماع و استمرار آن از طریق راهکارهاى ارائه شده و معین در آیات قرآن است. از این رو، به هیچ وجه نمى‏توان سکولاریسم را با منطق قرآن همسو تلقى کرد.و برای بررسی این ناهمگونی به ابعاد نگرش قرآن به انسان می پردازیم .

جنبه‏ هاى مختلف نگاه قرآن به انسان

مطالعه آیات قرآن کریم، به روشنى این موضوع را ثابت مى‏کند که هر گاه در قرآن، به پدیده‏اى اشاره شده، تمام ابعاد آن، مورد بررسى واقع شده است؛ هم به جهات مادى و طبیعى آن توجه شده و هم به جهات معنوى و مرتبط بودن آن با ذات احدیت پرداخته شده است.انسان‏شناسى قرآنى، متفاوت از انسان‏شناسى‏اى است که مکاتب بشرى یا کتابهاى مقدس ارائه مى‏کنند. دقت در آیاتى که درباره انسان نازل شده است، این مدعا را به روشنى ثابت مى‏کند. اینک بخشى از نظریات قرآن را درباره انسان، بررسى و به دقت آنها را ارزیابى مى‏کنیم تا نوع نگرش قرآن به انسان را دریابیم.

 

ابعاد معرفتى قرآن

1ـ گناهکار ازلى ندانستن انسان

دین اسلام بر خلاف آیین مسیحیت که همه ذریه آدم را در گناه فطرى موروث، شریک و متحد مى‏داند،(12) انسان را گرامى داشته و او را «گناهکار جاودانه» به شمار نیاورده که همه نسلهاى بشرى، یکسان آن گناه ازلى را بر دوش بکشند. این آیین شریف، تعریف خاصى از انسان ارائه مى‏کند:

الف) او را ساخته دست خدا و دمیده شده از روح خویش معرفى کرد:

«إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»(13)

یعنى: [به خاطر بیاور] هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‏آفرینم. هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، براى او به سجده افتید!

ب) همه نامها را به وى آموخت: (بقره / 31)

ج) قدرت آموزش با قلم را به او عطا کرد (علق / 5ـ4)

د) به وى عقل اندیشمند و ابزار شناخت داد. (نحل / 78)

ه) نعمت آزادى و بهره‏گیرى از زمین را به وى هدیه کرد.(غافر / 64)

و) گذشته از اینها، گناهکار نخستین را هم بخشید:

«فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ»( بقره / 37)

؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت [و با آنها توبه کرد.] و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‏پذیر و مهربان است. همچنین اعلام مى‏دارد که بار گناه بر عهده خود گناهکار است:

«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما کنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً»( اسراء / 15) ؛ هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏کشد و ما هرگز [قومى را] مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که پیامبرى مبعوث کرده باشیم.

ز) و در نهایت، انسان را بر تمام موجودات برترى داده و مقام او را فوق همه موجودات معرفى کرد:

 (اسراء / 70)

انسان کامل معرفى شده از ناحیه قرآن، موجودى پاک و الهى است؛ انسانى که هیچ‏گونه آلودگى در او وجود ندارد. چنین شناختى از انسان است که موجب پذیرش آدمى مى‏شود؛ چرا که با عقل انسان سازگار است و با عواطف او هم تضادى ندارد. این نکته یکى از تفاوت هاى اصلى محتوایى میان قرآن و اناجیل مقدس است. (از باب نمونه در انجیل مى‏خوانیم: «همه گناه کرده‏اند و از جلال خدا قاصر مى‏باشند و به فیض او مجانا عادل شمرده مى‏شوند، به وساطت آن فدیه که در عیسى مسیح است سه تا کفاره باشد.» (رومیان، باب 3، آیه 24)) روشن است که چنین نگرشى، هم به‏راحتى دفاع شدنى است و هم در متن جامعه کارایى دارد.

2- پافشارى بر مقام انسانى انسان

طبق بیان قرآن کریم، خداوند تنهاترین مقامى را که براى انسان ارزانى داشته و از براى او پذیرفته است، مقام بندگى و خلیفة‏اللهى اوست و ادعاى بیشتر از این را از انسان نپذیرفته است. بدان سبب هم، در موارد گوناگون به شدت، به نفى و ردّ مرتبه خدایى او پرداخته و آن را سرکوب کرده است:

الف) خداوند در داستان فرعون، کار فرعون و ویژگی هاى اخلاقى، روحى و عقیدتى او را مورد حمله قرار داده و مى‏فرماید:

«وَ اسْتَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الأَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ» ؛ [سرانجام] فرعون و لشکریانش به ناحق در زمین استکبار کردند و پنداشتند به سوى ما بازگردانده نمى‏شوند.

نور کتاب قرآن

همچنین در نقل داستان حضرت موسى علیه‏السلام ، باز همین مسأله را با بیان توبیخى و اظهار نشدن مقام خدایى از سوى مسیح، طرح کرده و مى‏فرماید: «لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»؛ آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است.» به طور مسلّم کافر شدند.

و نیز مى‏فرماید:«لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ»؛آنهاکه‏گفتند:«خداوند، یکى‏از سه‏خداست.»[نیز]به‏یقین‏کافر شدند.معبودى‏جزمعبودیگانه‏نیست.

ب) از سوى دیگر، انجام معجزات از سوى پیامبران را به طور استقلالى، ردّ و آن را به اذن خود مستند مى‏کند و مى‏فرماید:

«وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ»( غافر / 78) ؛ و هیچ پیامبرى حق نداشت معجزه‏اى جز به فرمان خدا بیاورد. پس هنگامى که فرمان خداوند [براى مجازات آنها] صادر شود، بحق داورى خواهد شد.

حتى شیطان [ابلیس] را در گمراه نمودن انسانها، با به همراه نداشتن اذن خدا عقیم معرفى مى‏کند و مى‏فرماید:

«إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَک عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کفى بِرَبِّک وَکیلاً»( اسراء / 65) ؛ [اما بدان] تو هرگز سلطه‏اى بر بندگان من، نخواهى یافت. همین قدر کافى است که پروردگارت حافظ آنها باشد.

ج) به همین جهت است که وقتى مسلمانان، در معرفى پیامبر خود، مى‏گویند: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله.» ؛گواهى مى‏دهم که محمد صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله بنده و رسول خداست. حاصل سخن این که انسان از منظر قرآن، نمى‏تواند دعوى خدایى کند؛ زیرا خدا، مجرد و بسیط است ولى انسان، مادى و مرکب است. روشن است که چنین معرفتى از انسان، با عقل نقّاد انسانى مباین نیست؛ چرا که اجتناب از افراط و تفریط یک امر مهمى تلقى مى‏شود و مى‏تواند اذهان‏دانشمندان را به سوى خود جلب بکند و مانع بسیارى از سوء استفاده‏ها شود. پس با چنین نگرشى به راحتى مى‏توان از آموزه‏هاى دین اسلام حمایت و در مقابل شبهات، از این دین پایدار و معتدل دفاع کرد.

3ـ تکیه بر مقام فکر و اندیشه انسان :

درست است که آیین مسیحیت،( در انجیل چنین آمده است: «با خبر باشید که کسى شما را به فلسفه و مکر نرباید.» (رساله پولس به کولسیان، باب 2، آیه 8))

قرآن

ایمان را جایگزین اندیشه کرد و دین را به حیرت معنا کرد و جنبه‏هاى معرفتى را از آن سلب کرد و موجب حاشیه‏نشینى خود گردید اما درست در مقابل آن، دین اسلام از واژگان «یعقلون»، «یعلمون»، «یشعرون»، «یفقهون» و غیره در پذیرش دین و مسائل مربوط به آن استفاده و اعلام کرد که ایمان، در صورتى محقق مى‏شود که از روى فکر و تعقل صورت بگیرد. به همین جهت، به حکم اسلام، در انتخاب دین هیچ گونه اکراه و اجبارى نیست؛ چرا که راه گمراهى و راه نجات روشن است. این انسان است که باید بر اساس فکر خود، یکى از این دو راه را انتخاب کند. بنابراین، در اسلام، براى تفکر در هیچ موردى، نمى‏توان خط قرمز یافت و اگر کنه و حقیقت خدا در متون روایى از جواز تفکر استثنا شده، علت آن، نجات خود انسان از انحراف بیان شده است. از دیدگاه اسلام، حق دارد درباره همه چیز پرسش کند؛ زیرا عقلانیت در نظر اسلام جایگاه والایى دارد.

از اینجا معلوم مى‏شود که یکى از حربه‏ها و ادعاهاى مخالفین حضور دین در متن جامعه؛ یعنى غیرعقلانى بودن معارف دینى، امرى باطل و نادرست است .

با توجه به اهمیت موضوع و مانور همه جانبه غرب و تأثیر پذیری شدید جوامع اسلامی از این موضوع ابعاد دیگر این مسأله در ادامه خواهد آمد از شما عزیزان خواهشمندیم که با دقت در مستندات قرآنی که برای این مسأله ذکر شده با اتکاء بر کلام والای پروردگار چشم بر بیراهه هایی که سردمدارن این تفکر با شدت و حدت در تثبیت آن می کوشند بر بندید و دل قوی داریم به قرآن ،راه روشنگر .

در ادامه مطلب به نگرش قرآن به انسان از بعد اخروی ،مادی و اجتماعی خواهیم پرداخت با ما باشید.

ادامه دارد ...  

منبع : مقاله نقدی بر سکولاریسم از دیدگاه قرآن نوشته على کریم ‏پور قراملکى


 
به راستی حقیقت خواب چیست؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: خواب ، مرگ ، قرآن ، ارتباط

به راستی حقیقت خواب چیست؟

 

خستگی و خواب آلودگی
منبع: سایت تبیان نویسنده: زهرا رضائیان

 


خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.


 شاید ذهنت درگیر این سؤال ها شده باشد که حقیقت خواب چیست و چه مى شود که انسان به خواب مى رود؟ دانشمندان در این باره، بحث هاى فراوانى دارند: بعضى آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به سایر قسمت هاى بدن مى دانند که به این ترتیب براى آن عامل فیزیکى قائلند. بعضى دیگر نیز عقیده دارند که فعالیت هاى زیاد جسمانى، سبب جمع شدن مواد سمّى مخصوصى در بدن مى شود و این امر بر سیستم سلسله اعصاب اثر مى گذارد و حالت خواب به انسان دست مى دهد. این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه و جذب بدن می گردد و به این ترتیب، براى آن عامل شیمیایی قائل شده اند. جمعى دیگر یک نوع عامل عصبى براى خواب قائلند و معتقدند دستگاه فعال عصبى مخصوصى که در درون مغز انسان است و مبدأ حرکات مستمر اعضا مى باشد، بر اثر خستگى زیاد از کار مى افتد و خاموش مى شود.1

اما حقیقت این است که هیچ یک از این نظرات نتوانسته است به مسئله خواب پاسخ قانع کننده اى بدهد؛ هر چند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمى توان انکار کرد .

در حقیقت چیزى که سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنى براى مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفکر مادى آن هاست. آن ها مى خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح این مسئله را تفسیر کنند، در حالى که خواب قبل از آنکه یک پدیده جسمانى باشد، یک پدیده روحانى است که بدون شناخت صحیح روح، تفسیر آن غیر ممکن است: «اللَّهُ یَتَوَفى الأَنفُس حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتى لَمْ تَمُت فى مَنَامِهَا فَیُمْسِک الَّتى قَضى عَلَیهَا الْمَوْت وَ یُرْسِلُ الأُخْرَى إِلى أَجَل مُّسمًّى إِنَّ فى ذَلِک لاَیَت لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ ؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آن ها را صادر کرده نگه می دارد و ارواح دیگرى را ( که باید زنده بمانند ) باز مى گرداند تا سرآمد معینى؛ در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند».2

خداوند در این آیه شریفه، دقیق ترین تفسیر را براى مسئله خواب بیان کرده است؛ زیرا خواب را نوعی قبض روح و جدایى روح از جسم بیان کرده است، اما نه جدایى کامل؛ یعنی وقتی به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده مى شود و جز شعاع کم رنگى از آن بر این جسم نمى تابد، دستگاه درک و شعور از کار مى افتد و انسان از حس و حرکت باز مى ماند؛ هر چند قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه مى یابد.

 

عجز تفسیرهای مادی از بیان چرایی خواب ها

تفسیرهاى مادى از بیان و توجیه این گونه خواب ها عاجزند، در حالى که تفسیرهاى روحى به خوبى مى توانند این مطلب را روشن سازند؛ زیرا روح انسان به هنگام جدایى از تن و ارتباط با عالم ارواح، حقایق بیشترى را مربوط به گذشته و آینده درک مى کند و همین است که اساس رؤیاهاى صادقه را تشکیل مى دهد. با تمام بحث هایى که دانشمندان پیرامون خواب و ویژگی هاى آن کرده اند، باز هم به نظر مى رسد که هنوز همه زوایاى این عالم اسرارآمیز روشن نشده و حقائق پیچیده آن فاش نگردیده است.

خواب

هنوز در میان دانشمندان بحث است که چه فعل و انفعالاتی در بدن آدمی اتفاق می افتد که در یک لحظه ناگهانى بخشى از فعالیت هاى مغز و بدن او تعطیل و تحولى در سرتاسر روح و جسمش ظاهر مى شود؟

بعضى از دانشمندان عامل اصلى خواب را یک عامل فیزیکى مى دانند و معتقدند که انتقال خون از مغز به قسمت هاى دیگر بدن این پدیده را به وجود مى آورد و براى اثبات عقیده خود هم از تختخواب مخصوصى به نام تختخواب ترازویى استفاده کرده اند که انتقال خون را از مغز به سایر اعضا مشخص مى کند.

برخی دیگر از دانشمندان، عامل خواب را عامل شیمیایى مى دانند و معتقدند به هنگام تلاش و کوشش سمومى در بدن پیدا مى شود که بخشى از مغز را از کار مى اندازد؛ در نتیجه انسان به خواب مى رود و هنگامى که این سموم جذب بدن و خنثى شد، انسان بیدار مى شود.

جمع دیگرى از آنان براى خواب یک عامل عصبى قائلند و مى گویند سیستم فعال عصبى ویژه اى در مغز موجود است که حکم گاز اتومبیل را دارد و بر اثر خستگى، خاموش مى شود و به طور موقت از کار مى ایستد، اما پیرامون تمام این نظریه ها سؤالات و نقاط مبهم و تاریکى وجود دارد که هنوز پاسخ آن به روشنى داده نشده و خواب، همچنان چهره اسرارآمیز خود را حفظ کرده است.

 

بیداری بخشی از مغز در هنگام خواب!

از شگفتی هاى عالم خواب که دانشمندان اخیراً از روى آن پرده برداشته اند، این است که به هنگام خواب و از کار افتادن موقت، بخش عظیمى از مغز بعضى از سلول ها که آن را سلول نگهبان باید نامید، همچنان بیدار مى مانند و توصیه هایى را که انسان قبل از خواب در مورد لحظه بیدارى به آنها مى کند، هرگز فراموش نمى کنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده و به حرکت در آورند.

خواب، از پدیده هاى روحى و روح، جهانى است پر از اسرار؛ عجیب نیست که زوایاى این مسئله هنوز روشن نشده باشد، ولى هر چه بیشتر در آن به غور و بررسى مى پردازیم، به عظمت آفریدگار این پدیده آشناتر مى شویم.

ارتباط خواب و مرگ در چیست؟

آنچه از این آیه شریفه به دست می آید اینکه خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.

ماهیت مرگ از نظر قرآن، نیستی و نابودی و تمام شدن نیست؛ بلکه انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است. هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است. مسئله خواب نیز مانند مسئله مرگ از نظر علم از مجهولات است. آنچه علم در این زمینه می شناسد، قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می گیرد.3

 

 

پی نوشت  ها:

1. حسینی طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ص 41-40 و 62.

2. زمر: 42.

3. ر.ک: تفسیر نمونه، ج  19، ص 484-482 و ج 16، ص 406-405.


 
وقتی مرگ ملتی فرا می رسد
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: مرگ ، اجل ، قرآن ، آدمی

وقتی مرگ ملتی فرا می رسد

منبع: سایت تبیان نویسنده: زهرا رضائیان

 


قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است. بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.


وقتی مرگ فرا برسد...

 

 

کمال انسان و کمال موجودات عالم طبعیعت به این است که در همین زمان معلوم و اجل محدود که برای آن ها مقدّر شده است، خود را کامل کنند. نمی توانند از دایره این زمان پا بیرون نهند و بر اجل خود پیشی گیرند و یا آن را تمدید نموده و به تأخیر اندازند. هیچ گاه موجودات مادّی و طبعی که دارای مادّه و طبع هستند، نمی توانند از این قانون کلّی خارج شده و زوال و فنا و محدودیّت اجل و زمان زندگی خود را به بقاء و دوام و استمرار و ابدیّت تبدیل بنمایند. این حقیقت مستفاد از آیات صریحه قرآن است.

اجل به معناى هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده براى امور مثل نهایت مدت براى اداى قرض و پایان عمر انسان ‌ها، امّت ‌ها و موجودات است.1

 

اجل امت ها به دست کیست؟

قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است.2 بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.

از نظر قرآن امّت ‌ها داراى اجل مسمّى (تعیین شده) و تغییرناپذیر هستند:

«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ «برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‏کنند، و نه بر آن پیشی می‏ گیرند».3

«أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ ِلأُولِی النُّهی* وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزامًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی»؛ «آیا برای هدایت آنان کافی نیست که بسیاری از نسل های پیشین را (که طغیان و فساد کردند) هلاک نمودیم، و این ها در مسکن های (ویران شده) آنان راه می‏ روند! مسلّماً در این امر، نشانه ‏های روشنی برای خردمندان است و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، عذاب الهی به زودی دامان آنان را می‏ گرفت».4

جوامع، با اعراض از دعوت الهی، رفتاری را در پیش می گیرند که زمینه را برای انزال عذاب های الهی فراهم می آورد و بلایای به ظاهر طبیعی چون توفان و زمین لرزه و سیل و قحطی و مانند آن موجب می شود تا جامعه در وضعیتی قرارگیرد که استقرار و امنیت و آسایش نداشته باشد و از درون بپاشد و به جای همگرایی و اتفاق و عدالت، واگرایی و تفرقه و ظلم جانشین آن شود و مردم به جان هم بیفتند و دولت و نظام سیاسی و اجتماعی از میان برود، به گونه ای که دیگر جامعه ای برقرار نماند.

از نظر قرآن امّت‌ ها داراى اجل معلّق و قابل تغییر نیز هستند: «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّا
قرآن

لَفی شَکٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُریبٍ* قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبینٍ»؛ «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آن ها که پس از ایشان بودند؛ همان ها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آن ها (از روی تعجّب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‏ اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می ‏خوانید، شکّ و تردید داریم. رسولان آن ها گفتند: آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می ‏کند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد! آن ها گفتند: (ما اینها را نمی ‏فهمیم! همین اندازه می‏ دانیم که) شما انسان هایی همانند ما هستید، می‏ خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‏ پرستیدند، بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید».5

 

پایان عمر امت ها خارج از اختیار آدمی است!

برخی از امت ها و جوامع همانند انسان هایی که قتلی را انجام داده اند، مجازات شده و به دار آویخته شده و از میان می روند. این همان چیزی است که از آن به عنوان کیفر و مجازات امت ها یاد می شود. البته قرآن گزارش می کند که برخی از امت ها و جوامع به سبب آنکه در آخرین لحظه ها تغییر مسیر داده و راه درست را طی کرده اند، از مجازات رسته و مدتی دیگر به زندگی ادامه داده اند. این بدان معناست که هماره گروه هایی از انسان های هدایت یافته در جوامع وجود داشته اند که آنان را از انتخاب نادرست باز می داشتند و به آنان هشدارهای لازم و کافی را می دادند تا در مسیر کمالی حرکت کنند و به سوی تباهی و نابودی گام برندارند.

اما حقیقتی که باید در نظر گرفت، این است که پایان و سرآمد عمر امّت‌ ها، خارج از اختیار آنان است: «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ « برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‏ کنند، و نه بر آن پیشی می‏ گیرند».6

همچنین قرآن به حقیقت دیگری اشاره میکند و می فرماید عدم تقدیم و تأخیر اجل امّت‌ ها، سنّت حاکم بر آنان است: «وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ* ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ»؛ «ما اهل هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم، مگر اینکه اجل معیّن (و زمان تغییر ناپذیری) داشتند! هیچ گروهی از اجل خود پیشی نمی‏ گیرد؛ و از آن عقب نخواهد افتاد».

 

 

 

پی نوشت ها :

1. مفردات ‌راغب، العین، مجمع‌البیان، ج3 و 4.

2. تفسیر المیزان، ج 4، ص 102.

3. اعراف: 34.

4. طه: 129-128.

5. ابراهیم: 10-9.

6. اعراف: 34.

7. حجر: 4 و 5.


 
برخورد اصحاب مدین با شعیب علیه السلام
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: اصحاب ، شعیب ، وحی ، تهدید

برخورد اصحاب مدین با شعیب علیه السلام

 منبع: سایت تبیان نویسنده: زهرا رضائیان


کافران افزون بر نابودى به وسیله عذاب الهى به پیامدهاى بد دیگر تکذیب نیز دچار شدند. در آیه 92 سوره اعراف، از خسران و زیانکار شدن آنان ‌خبر مى ‌دهد: « اَلَّذینَ کَذَّبوا شُعَیبـًا کانوا هُمُ الخـسِرین». آنان که پیروى از حضرت شعیب علیه السلام را زمینه خسران مؤمنان مى ‌خواندند، خود با نابودى و از دست دادن همه سرمایه ‌هاى مادى و معنوى، مصداق «خسرالدنیا و الاخرة» شدند.

حبط و نابودى اعمال در دنیا و آخرت و نفرین الهى بر آنان، از دیگر پیامدهاى سوء تکذیب حضرت شعیب علیه السلام بود: « اَلا بُعدًا لِمَدیَنَ کَما بَعِدَت ثَمود»


قبر حضرت شعیب

با آغاز و استمرار دعوت حضرت شعیب علیه السلام گروهى از مردم به وى گرویده و جامعه مدین به دو ‌دسته تقسیم شد: «و اِن کانَ طَـائِفَةٌ مِنکُم ءَامَنوا بالَّذى اُرسِلتُ بِهِ و طَـائِفَةٌ لَم ‌یُؤمِنوا».(1) کافران با اتخاذ راهبرد تکذیب، اغلب از شیوه ‌ها و راهکارهاى روانى براى عملیاتى کردن آن در برخورد با حضرت شعیب علیه السلام و مؤمنان، بهره مى‌ گرفتند. راهکارهاى یاد شده که از آن ها مى ‌توان به دست آورد که کافران در اکثریت و مؤمنان در اقلیت بوده ‌اند(2) عبارت است از:

استهزا

به سخره گرفتن پیامبران و باورها و ارزش هاى الهى، راهکارى است که بنا به تصریح قرآن در تقابل با همه انبیاء به ‌کار رفته است. خداوند در آیات 65-64 سوره توبه، تمسخر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله از سوى منافقان را گزارش کرده و در آیات 69‌ـ‌70 همین سوره، برخورد یاد شده را همانند برخورد اقوام پیشین از جمله اصحاب مدین با پیامبران الهى معرفى مى‌ کند.

مقایسه آیات نامبرده نشان مى ‌دهد که حضرت شعیب علیه السلام نیز از سوى کافران مورد استهزا قرار گرفته است. همچنین مفسّران، آیه 87 سوره هود را بیان کننده استهزاى حضرت شعیب علیه السلام دانسته‌ اند: « قالوا یـشُعَیبُ اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا اَو اَن نَفعَلَ فى اَمولِنا ما نَشـؤُا اِنَّکَ لاََنتَ الحَلیمُ الرَّشید».

بیشتر مفسّران بر این باورند که حضرت شعیب علیه السلام بسیار نماز مى ‌گزارد و کافران آن را به سخره گرفته، در قالب استفهام انکارى مى ‌گفتند: آیا نمازت به تو فرمان مى ‌دهد که ما خداى نیاکان خویش را وانهاده، از تصرف دلخواه در اموالمان خوددارى کنیم؟! چنین سخن سفیهانه از انسان حلیم و رشیدى چون تو دور است.(3)

 

نامفهوم خواندن آموزه ‌هاى وحى

کافران که خود را از پاسخ به سخنان روشن و منطقى حضرت شعیب علیه السلام در واکنش به گفتار تمسخرآمیز آنان ناتوان مى ‌یافتند ، گفته ‌هاى وى را نامفهوم خوانده و وى را فاقد قدرت و موقعیت برترى مى ‌دانستند که به سبب آن به سخنان وى بها داده است و براى درک آن تلاش کنند: « قالوا یـشُعَیبُ ما ‌نَفقَهُ کَثیرًا مِمّا تَقولُ و اِنّا لَنَرکَ فینا ضَعیفـًا».(4) نامفهوم خواندن سخنان وى کنایه از بى‌ فایده و بیهوده بودن آن است.(5)

 

تهدید

حضرت شعیب علیه السلام و پیروانش براى دست کشیدن از آیین توحیدى با انواع فشارهاى اجتماعى و روانى از جمله اشکال گوناگونى از تهدید نیز رو‌ به ‌رو بودند. کافران هنگامى که با پاسخ منطقى حضرت شعیب علیه السلام به ادعاى نامفهوم بودن گفته ‌هاى او نیز مواجه شدند، وى را به سنگسار شدن که از بدترین و فجیع ‌ترین انواع مجازات است، تهدید کردند: «و لَولا‌رَهطُکَ لَرَجَمنـکَ و ما ‌اَنتَ عَلَینا بِعَزیز».(6)

گویند: حضرت شعیب علیه السلام از جایگاه و احترام ویژه و والایى در میان قبیله خود برخوردار بود و کافران که براى قبیله وى حرمت قائل بودند، مى ‌گفتند: سنگسار‌کردن و کشتن تو براى ما دشوار نیست؛ زیرا نزد ما عزت و احترامى ندارى و ما فقط به ‌سبب رعایت احترام قبیله ‌ات چنین کارى را انجام ‌نمى ‌دهیم. این نیز به نوعى توهین و تحقیر آن ‌حضرت به‌ شمار مى ‌رفت.(7)

هنگامى که حضرت شعیب علیه السلام و پیروانش بر آیین توحیدى خویش پافشارى کردند اشراف و سران کافر قوم که از امتیازات و موقعیت اجتماعى برخوردار بودند، دچار خود برتربینى شده و گردن نهادن به سیادت و رهبرى دیگرى و نیز دست ‌برداشتن از آیین نیاکان را برنمى ‌تافتند؛ از این ‌رو آنان را به تبعید و بیرون راندن از خانه و کاشانه تهدید کردند: «قالَ المَلاَُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یـشُعَیبُ و الَّذینَ ءامَنوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا اَو لَتَعودُنَّ فى مِلَّتِنا».(8)

چنان که بیشتر مفسران نامدار نخستین و متأخر نیز برداشت کرده‌ اند، ظاهر برخى آیات نشان مى ‌دهد که کافران راه را بر مؤمنان گرفته و آنان را که به دیدار حضرت شعیب علیه السلام رفته یا اعمال دینى انجام مى ‌دادند، به قتل تهدید ‌مى‌ کردند تا شاید بتوانند از گرایش بیشتر افراد به وى و گسترش دعوتش جلوگیرى کنند: « و لا‌تَقعُدوا بِکُلِّ صِرط توعِدونَ و تَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ مَن ءامَنَ بِهِ».(9)

همچنین آنان با دروغگو خواندن حضرت شعیب علیه السلام و گمراه نامیدن آیین وى تلاش مى ‌کردند که در آن القاى شبهه و تردید افکنى کنند: « و تَبغونَها عِوَجـًا».(10) ترساندن مؤمنان از پیامد ایمان به حضرت شعیب علیه السلام و دست برداشتن از آیین نیاکان و مایه ‌خسران خواندن آن نیز مى ‌تواند از این قبیل باشد: « و قالَ المَلاَُ الَّذینَ کَفَروا مِن قَومِهِ لـَئِنِ ‌اتَّبَعتُم شُعَیبـًا اِنَّکُم اِذًا لَخـسِرون».(11)

فرجام اصحاب مدین

عذاب الهی

هنگامى که حضرت شعیب علیه السلام با اصرار کافران بر باورها و ارزش هاى شرک‌ آلود و کفرآمیز و همچنین تکذیب و تهدید به اخراج از شهر رو ‌به ‌رو و از ایمان آوردن آن ها نا امید شد، آنان را نفرین کرد: «رَبَّنَا افتَح بَینَنا و بَینَ قَومِنا بِالحَقِّ و اَنتَ خَیرُ الفـتِحین»(12) و چون از سوى کافران به سنگسار شدن تهدید شد، به آن ها وعده عذاب داد: « و یـقَومِ اعمَلوا عَلى مَکانَتِکُم اِنّى عـمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ و مَن هُوَ کـذِبٌ و ارتَقِبوا اِنّى مَعَکُم رَقیب».(13)

سرانجام، عذاب الهى فرا رسید و حضرت شعیب علیه السلام و مؤمنان نجات یافتند و کافران نابود شدند: « ولَمّا جاءَ اَمرُنا نَجَّینا شُعَیبـًا و الَّذینَ ءامَنوا مَعَهُ بِرَحمَة مِنّا».(14) در آیات 91 سوره اعراف و 37 سوره عنکبوت گفته شده که نابودى اصحاب مدین به وسیله عذاب زلزله بود که آنان را در خانه ‌هایشان به ‌صورت اجساد بى ‌جانى که به رو بر زمین افتاده بودند، درآورد: «فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَاَصبَحوا فى دارِهِم جـثِمین»؛ ولى در آیه 94 سوره هود از نابودى آنان بر اثر صیحه آسمانى یاد شده است: « و اَخَذَتِ الَّذینَ ظَـلَمُوا الصَّیحَةُ فَاَصبَحوا فى دیـرِهِم جـثِمین». بنابراین مى ‌توان گفت که آنان به وسیله هر دو از بین رفته ‌اند.(15)

کافران افزون بر نابودى به وسیله عذاب الهى به پیامدهاى بد دیگر تکذیب نیز دچار شدند. در آیه 92 سوره اعراف، از خسران و زیانکار شدن آنان ‌خبر مى ‌دهد: « اَلَّذینَ کَذَّبوا شُعَیبـًا کانوا هُمُ الخـسِرین». آنان که پیروى از حضرت شعیب علیه السلام را زمینه خسران مؤمنان مى ‌خواندند، خود با نابودى و از دست دادن همه سرمایه ‌هاى مادى و معنوى، مصداق «خسرالدنیا و الاخرة» شدند.(16)

حبط و نابودى اعمال در دنیا و آخرت و نفرین الهى بر آنان، از دیگر پیامدهاى سوء تکذیب حضرت شعیب علیه السلام بود: «اَلا بُعدًا لِمَدیَنَ کَما بَعِدَت ثَمود».(17)

 

پی نوشت ها :

1. اعراف: 87 و هود: 94.

2. المیزان، ج‌10، ص‌361.

3. مجمع‌البیان، ج‌5، ص‌286.

4. هود: 91 و المیزان، ج‌10، ص‌374.

5. المیزان، ج‌10، ص‌374.

6. هود: 91.

7. المیزان، ج‌10، ص‌ 375‌ـ ‌376.

8. اعراف: 88.

9. اعراف: 86 ؛ مجمع‌البیان، ج3ـ4، ص669 و المیزان، ج‌8، ص‌188.

10. اعراف: 86 و مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌689‌.

11. اعراف: 90 و المیزان، ج‌8، ص‌192.

12. اعراف: 89 و 87 و المیزان، ج‌8، ص‌192.

13. هود: 93.

14. هود: 94.

15. المیزان، ج‌16، ص‌126.

16. همان، ج‌8، ص‌192.

17. هود: 95.


 
خانواده از منظر قرآن کریم (3)
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: معاشرت ، شادمانی ، نماز ، مشورت

سرپرست خانواده

141. سرپرست خانواده، داراى نقشى سازنده در حیات معنوى اعضاى خانواده:
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ... * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ وکانَ عِندَ رَبِّهِ مَرضیـّا.مریم (19) 54 و 55
وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها....طه (20) 132
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا ... . تحریم (66) 6
142. توصیه خداوند به مؤمنان، مبنى بر مراقبت از اعضاى خانواده خود، در برابر عوامل و موجبات بدبختى و دوزخى شدن آنان:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا ... . تحریم (66) 6
143. توجّه پدر به آینده دینى خانواده و لزوم احساس مسئولیت درباره آنان، امرى ارزشمند:
اَم کُنتُم شُهَداءَ اِذ حَضَرَ یَعقوبَ المَوتُ اِذ قالَ لِبَنیهِ ما تَعبُدونَ مِن بَعدى قالوا نَعبُدُ اِلـهَکَ واِلـهَ ءابائِکَ اِبرهیمَ واِسمـعیلَ واِسحـقَ اِلـهـًا
وحِدًا ونَحنُ لَهُ مُسلِمون. بقره (2) 133
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعدِ وکانَ رَسولاً نَبیـّا * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ.... مریم (19) 54 و 55
وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها....طه (20) 132

سلام بر خانواده

144. لزوم رعایت ادب و سلام گفتن به افراد خانواده، هنگام ورود بر آنان:
...فَاِذا دَخَلتُم بُیوتـًا فَسَلِّموا عَلى اَنفُسِکُم تَحِیَّةً مِن عِندِ اللّهِ مُبـرَکَةً طَیِّبَةً....[23] نور (24) 61
145. لزوم سلام کردن به افراد خانواده دیگران، هنگام ورود به خانه هاى شان:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَدخُلوا بُیوتـًا غَیرَ بُیوتِکُم حَتّى تَستَأنِسوا وتُسَلِّموا عَلى اَهلِها ذلِکُم خَیرٌ لَکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرون. نور (24) 27
146. ورود فرشتگان از دربهاى مختلف بهشت و سلام آنها بر بهشتیان و خانواده آنان:
جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم والمَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ باب * سَلـمٌ عَلَیکُم... .رعد (13) 23 و 24

شادمانى در خانواده

147. دریافت کنندگان نامه اعمال از پشت سر خود در قیامت، انسانهایى شادمان و مسرور در میان خانواده خویش در دنیا:
واَمّا مَن اوتِىَ کِتـبَهُ وراءَ ظَهرِه * فَسَوفَ یَدعوا ثُبورا * اِنَّهُ کانَ فى اَهلِهِ مَسرورا.انشقاق (84) 10 و 11 و 13
نیز => همین مدخل، خانواده در بهشت

عواطف خانوادگى

148. عواطف خانوادگى با رحمت و مودّت میان زن و شوهر، از آیات الهى براى متفکّران:
ومِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُنوا اِلَیها وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَیـت لِقَوم یَتَفَکَّرون. روم (30) 21
149. عواطف خانوادگى میان زن و شوهر، از آیات الهى:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ الَّذینَ مَلَکَت اَیمـنُکُم والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم...لَیسَ عَلَیکُم ولا عَلَیهِم جُناحٌ بَعدَهُنَّ طَوّفونَ عَلَیکُم بَعضُکُم عَلى بَعض کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الأیـتِ.... نور (24) 58
150. اهتمام خداوند به عواطف و ارتباط تنگاتنگ با فرزندان، در محیط خانواده:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ... والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلـثَ مَرّت... ولا عَلَیهِم جُناحٌ بَعدَهُنَّ طَوّفونَ عَلَیکُم بَعضُکُم عَلى بَعض.... نور (24) 58

مشورت در خانواده

151. کسب رضایت و مشاوره در خانواده، براى گرفتن فرزند از شیر مادر، قبل از دو سال:
والولِدتُ یُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ ...
فَاِن اَرادا فِصَالاً عَن تَراض مِنهُما وتَشَاوُر فَلا جُنَاحَ عَلَیهِما....[24]بقره (2) 233
152. جواز گرفتن فرزند از شیر، قبل از دو سال، به شرط مشورت در خانواده و توافق پدر و مادر:
والولِدتُ یُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ...فَاِن اَرادا فِصَالاً عَن تَراض مِنهُما وتَشَاوُر فَلا جُنَاحَ عَلَیهِما.... بقره (2) 233

معاشرت در خانواده

153. معاشرت در خانواده، کارى مطلوب:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ الَّذینَ مَلَکَت اَیمـنُکُم والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلـثَ مَرّت مِن قَبلِ صَلوةِ الفَجرِ وحینَ تَضَعونَ ثیابَکُم مِنَ الظَّهیرَةِ ومِن بَعدِ صَلوةِ العِشاءِ ثَلـثُ عَورت لَکُم لَیسَ عَلَیکُم ولا عَلَیهِم جُناحٌ بَعدَهُنَّ طَوّفونَ عَلَیکُم بَعضُکُم عَلى بَعض کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الأیـتِ واللّهُ عَلیمٌ حَکیم. نور (24) 58
154. لزوم ظاهر نشدن پدر و مادر با لباس خواب و خلوت، در برخورد و معاشرت با افراد خانواده خویش:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ...والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلـثَ مَرّت مِن قَبلِ صَلوةِ الفَجرِ وحینَ تَضَعونَ ثیابَکُم مِنَ الظَّهیرَةِ ومِن بَعدِ صَلوةِ العِشاءِ ثَلـثُ عَورت لَکُم... .[25]نور (24) 58
مودّت در خانواده => همین مدخل، عواطف خانوادگى

نماز در خانواده

155. نماز در خانواده، بهترین جایگزین براى مال و رفاه:
ولا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ اِلى ما مَتَّعنا بِهِ اَزوجـًا مِنهُم زَهرَةَ الحَیوةِ الدُّنیا لِنَفتِنَهُم فیهِ ورِزقُ رَبِّکَ خَیرٌ واَبقى * وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها لا نَسـَلُکَ رِزقـًا نَحنُ نَرزُقُکَ والعـقِبَةُ لِلتَّقوى. طه (20) 131 و 132

نهى از منکر در خانواده

156. ضرورت نهى از منکر در خانواده:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا... .[26] تحریم (66) 6
157. نهى از منکر در خانواده، زمینه ساز نجات آنان از آتش جهنّم:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا...واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ.... تحریم (66) 6
نیز => آل ابراهیم، آل داود، آل عمران، آل فرعون، آل لوط، آل محمّد(صلى الله علیه وآله)، آل موسى، آل هارون، آل یعقوب، شوهر، فرزند، والدین، همسر آدم => حوّا(علیها السلام)، همسر ابولهب =>
امّ جمیل، همسران محمّد، همسر ایّوب => ایّوب(علیه السلام)، همسر زکریّا =>زکریّا(علیه السلام)، همسر عزیز مصر، همسر عمران، همسر فرعون =>آسیه، همسر موسى => موسى(علیه السلام)، همسر موسى، همسر نوح =>، نوح(علیه السلام)، همسر نوح

پی نوشت :

[1] . قاموس الفارسیّه، ص 213، «خانواده».
[2] . مفردات، ص 96، «اهل».
[3] . نظام حیات خانواده در اسلام، قائمى، ص 20.
[4] . «لباس»، به معناى آرامش و سکون است. (مجمع البیان، ج 1 ـ 2، ص 504)
[5] . در معناى آیه گفته شد: «اگر در سخنان و کارهایتان احسان کنید و... خداوند به آنچه در مورد همسرانتان انجام مى گیرد آگاه است تا شما را در برابر کارهایتان پاداش بدهد. (مجمع البیان، ج 3 ـ 4، ص 184)
[6] . «شحّ» بخل همراه با حرص است. (مفردات، ص 446، «شح») ظاهراً بیان بخل پس از صلحى که مستلزم گذشت از حقوق است، بیانگر این معناست که اگر صلح را نپذیرفتند، بدانید که بخل، مانع آن شده است.
[7] . از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه سؤال شد: چگونه اهل خود را از آتش نگهدارى کنیم؟ فرمود: به آنان امر و نهى کنید. (الکافى، ج 5 ،ص 62 ، ح 3)
[8] . آیه مزبور درباره متخلّفان از حرکت به حدیبیّه است. (مجمع البیان، ج 9 ـ 10، ص 173)
[9] . ممکن است تقدیر در آیه، «أو کسوتهم من أوسط ما تکسون أهلیکم» باشد. (زبدة البیان، ص 632)
[10] . «نسب» به خویشاوندى از راه زاد و ولد گفته مى شود. (مجمع البیان، ج 7 ـ 8 ، ص 272)
[11] . «صهر» یعنى داماد و خانواده زن. (مفردات، ص 494، «صهر»)
[12] . این دو جمله «هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ» از قبیل استعاره است، زیرا هر یک از زن و شوهر، یکدیگر را از ارتکاب فجور بازمى دارند. (المیزان، ج 2، ص 44)
[13] . از پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى داشتن همسران و فرزندان، بسیار عیبجویى مى کردند. آیه نازل شد: «و لقد أرسلنا رسلا...». (مجمع البیان، ج 5 ـ 6 ، ص 457) با توجّه به سیاق آیات، عیب گیرندگان، مشرکان بودند.
[14] . در معناى آیه گفته شد: «اگر در سخنان و کارهایتان احسان کنید و تقوا داشته باشید...خداوند به آنچه در مورد همسرانتان انجام مى گیرد آگاه است تا شما را در برابر کارهایتان پاداش بدهد. (مجمع البیان، ج 3 ـ 4، ص 184)
[15] . در تفسیر آیه آمده است: به میزان توانایى خود عدالت داشته باشید. (روح المعانى، ج 4، جزء 5، ص 238)
[16] . ظاهراً رضایت خداوند از اسماعیل(علیه السلام)، به سبب اعمال و اقوالش است، و از اینکه از میان اقوال و اعمال او در این آیه، امر خانواده به نماز و زکات بیان شد، برداشت یاد شده انجام گرفته است.
[17] . ممکن است مقصود آیه «اسماعیل بن حزقیل» باشد که به رسالت الهى بر قوم خود مبعوث شد. (مجمع البیان، ج 5 ـ 6 ، ص 800)
[18] . «و مثلهم معهم...» یعنى خداوند افزون بر بازگرداندن کسان ایّوب و عطایى همانند خانواده ایّوب، به آن حضرت همراه با اضافه و زیادى داده است. (روح المعانى، ج 10، جزء 17، ص 121)
[19] . بنا بر قولى معناى آیه این است که متّقین را امام ما قرار بده. (مجمع البیان، ج 7 ـ 8 ، ص 284)
[20] . مقصود از «مکاناً شرقیّاً» بنا بر یک احتمال، شرق بیت المقدّس است. (روح المعانى، ج 9، جزء 16، ص 108)
[21] . از امام باقر(علیه السلام) درباره این آیه روایت شده است: [در صدر اسلام] مردى که قصد هجرت به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را داشت، فرزند و همسرش دامان او را مى گرفتند و مى گفتند: تو را به خدا قسم مى دهیم که از نزد ما نروى و ما را بى کس نگذارى که ما بعد از تو از بین خواهیم رفت. برخى از آنان مطیع اهل و عیال خود مى شدند و [نزد آنان]مى ماندند، ازاین رو خداوند آنان را از فرزندان و همسرانشان برحذر داشته، آنان را از پیروى آنها نهى فرموده است. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 342، ح 20)
[22] . مراد از «و من حوله...» ملائکه طواف کننده عرش هستند که اینها کرّوبیان و سرور فرشتگان اند. (مجمع البیان، ج 7 ـ 8 ، ص 802)
[23] . طبق حدیث منقول از امام باقر(علیه السلام) مقصود از «فسلَّموا»، سلام کردن مرد به خانواده خود، هنگام ورود به خانه است. (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 627 ، ح258)
[24] . از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: مقصود از «فصال» در آیه شریفه، گرفتن فرزند از شیر، قبل از دو سال است. (مجمع البیان، ج 1 ـ 2 ، ص 588)
[25] . از اینکه فرزندان ممنوع شدند که بدون اذن وارد اتاق و محلّ استراحت پدر و مادرشان در سه وقت شوند مى توان استفاده کرد که والدین هم نباید با چنین وضعیّتى بر فرزندانشان وارد شوند.
[26] . از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه سؤال شد: چگونه اهل خود را از آتش نگهدارى کنیم؟ فرمود: به آنان امر و نهى کنید. (الکافى، ج 5، ص 62 ، ح 3)

منبع: فرهنگ قرآن، جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، جلد 12


 
خانواده از منظر قرآن کریم (2)
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: دشمنی ، دخالت ، خانواده ، بهشت

حَکَمْ در خانواده

63. تعیین حکم (داور) از میان خویشاوندان، براى رفع اختلافات خانوادگى، مورد توصیه خداوند:
واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35
نیز => همین مدخل، دخالت در خانواده

خانواده آدم

64. آدم و حوّا(علیهما السلام)، نخستین تشکیل دهنده خانواده انسانى:
وقُلنا یـــادَمُ اسکُن اَنتَ وزَوجُکَ الجَنَّةَ وکُلا مِنها رَغَدًا حَیثُ شِئتُما.... بقره (2) 35
ویــادَمُ اسکُن اَنتَ وزَوجُکَ الجَنَّةَ فَکُلا مِن حَیثُ شِئتُما.... اعراف (7) 19
فَقُلنا یَــادَمُ اِنَّ هَـذا عَدُوٌّ لَکَ ولِزَوجِکَ فَلا یُخرِجَنَّکُما مِنَ الجَنَّةِ فَتَشقى. طه (20) 117

خانواده ابراهیم

65. اضطراب و خوف ابراهیم(علیه السلام) و خانواده اش، با مشاهده ورود مهمانان (فرشتگان) به محضر ایشان:
ونَبِّئهُم عَن ضَیفِ اِبرهیم * اِذ دَخَلوا عَلَیهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ اِنّا مِنکُم وجِلون.حجر (15) 51 و 52
66. ابراهیم(علیه السلام) و خانواده او، مشمول رحمت و برکات خاصّ خداوند:
ولَقَد جاءَت رُسُلُنا اِبرهیمَ بِالبُشرى... * قالوا اَتَعجَبینَ مِن اَمرِ اللّهِ رَحمَتُ اللّهِ وبَرَکـتُهُ عَلَیکُم اَهلَ البَیتِ.... هود (11) 69 و 73

خانواده اسماعیل

67. اسماعیل(علیه السلام)، توصیه کننده خانواده اش به نماز و زکات:
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ... * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ.... مریم (19) 54 و 55
68. توصیه خانواده به زکات از جانب اسماعیل(علیه السلام)، زمینه رضایت الهى از وى:
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعدِ وکانَ رَسولاً نَبیـّا * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ وکانَ عِندَ رَبِّهِ مَرضیـّا.[16]مریم (19) 54 و 55

خانواده اسماعیل صادق الوعد

69. تلاش اسماعیل صادق الوعد، براى آموزش و تربیت دینى خانواده اش:
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعدِ... * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ....[17] مریم (19) 54 و 55

خانواده ایّوب

70. بازگشت دوباره خانواده ایّوب و همانند آن، به فرمان خداوند، پس از مرگ آنان، در پى دعاى آن حضرت:
واَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ واَنتَ اَرحَمُ الرّحِمین * فَاستَجَبنا لَهُ فَکَشَفنا ما بِهِ مِن ضُرّ وءاتَینـهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم....انبیاء (21) 83 و 84
واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ
الشَّیطـنُ بِنُصب وعَذاب * ووهَبنا لَهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِنّا وذِکرى لاِولِى الاَلبـب. ص (38) 41 و 43
71. بازگشت دوباره خانواده ایّوب و افزایش تعداد آنان پس از زنده شدن، به امر خداوند، برخاسته از رحمت بارى تعالى:
واَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ واَنتَ اَرحَمُ الرّحِمین * فَاستَجَبنا لَهُ فَکَشَفنا ما بِهِ مِن ضُرّ وءاتَینـهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِن عِندِنا....[18]انبیاء (21) 83 و 84
واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الشَّیطـنُ بِنُصب وعَذاب * ووهَبنا لَهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِنّا.... ص (38) 41 و 43
72. بازگشت دوباره خانواده ایّوب، در پى دعاى آن حضرت، عامل تذکر و بیدارى خداپرستان:
واَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ واَنتَ اَرحَمُ الرّحِمین * فَاستَجَبنا لَهُ فَکَشَفنا ما بِهِ مِن ضُرّ وءاتَینـهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِن عِندِنا وذِکرى لِلعـبِدین. انبیاء (21) 83 و 84
73. بازگشت دوباره خانواده ایّوب، در پى دعاى آن حضرت از سوى خداوند، عامل بیدارى و تذکّر براى خردورزان:
واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الشَّیطـنُ بِنُصب وعَذاب * ووهَبنا لَهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِنّا وذِکرى لاِولِى الاَلبـب. ص (38) 41 و 43

خانواده در بهشت

74. استمرار زندگى خانوادگى در بهشت، براى مؤمنان:
...لِلَّذینَ ءامَنوا... * رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّـتِ عَدن الَّتى وعَدتَّهُم ومَن صَـلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم.غافر (40) 7 و 8
اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا... * اُدخُلُوا الجَنَّةَ اَنتُم واَزوجُکُم تُحبَرون. زخرف (43) 69 و 70
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین. طور (52) 21
75. الحاق اعضاى مؤمن خانواده بهشتیان به ایشان، امتنان الهى در حق آنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * فَمَنَّ اللّهُ عَلَینا ووقـنا عَذابَ السَّموم * اِنّا کُنّا مِن قَبلُ نَدعوهُ اِنَّهُ هُوَ البَرُّ الرَّحیم.طور (52) 21 و 27 و 28
76. الحاق اعضاى مؤمن خانواده بهشتیان به ایشان، برخاسته از نیکى و رحمت الهى در حق آنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * فَمَنَّ اللّهُ عَلَینا ووقـنا عَذابَ السَّموم * اِنّا کُنّا مِن قَبلُ نَدعوهُ اِنَّهُ هُوَ البَرُّ الرَّحیم.طور (52) 21 و 27 و 28
77. الحاق خانواده مؤمنان در بهشت، در پى اهتمام آنان به سعادت اخروى خانواده خویش و خیرخواهى شدید نسبت به آنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * قالوا اِنّا کُنّا قَبلُ فى اَهلِنا مُشفِقین. طور (52) 21 و 26
78. ملحق شدن اعضاى خانواده به یکدیگر در بهشت، در صورت صالح بودن:
جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم والمَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ باب. رعد (13) 23
رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّـتِ عَدن الَّتى وعَدتَّهُم ومَن صَـلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم....غافر (40) 8
79. استمرار زندگى خانوادگى در بهشت، براى اولواالالباب:
اَفَمَن یَعلَمُ اَنَّما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ الحَقُّ کَمَن هُوَ اَعمى اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الاَلبـب * جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم والمَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ باب * سَلـمٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّار. رعد (13) 19 و 23 و 24
80. داخل شدن ملائکه بر خانواده اولواالالباب از هر درى از درهاى بهشت، همراه با سلام بر آنان:
اَفَمَن یَعلَمُ اَنَّما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ الحَقُّ کَمَن هُوَ اَعمى اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الاَلبـب * جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم والمَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ باب * سَلـمٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّار. رعد (13) 19 و 23 و 24
81. بهره مند شدن خانواده هاى مؤمنان در بهشت، از میوه ها و گوشتهاى مورد دلخواه شان در بهشت:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * واَمدَدنـهُم بِفـکِهَة ولَحم مِمّا یَشتَهون. طور (52) 21 و 22
82. دست به دست شدن جامهاى شراب میان مؤمنان و خانواده هاى شان در بهشت:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * یَتَنـزَعونَ فیها کَأسـًا لا لَغوٌ فیها ولا تَأثیم. طور (52) 21 و 23
83. خدمت کاران جوان و زیبارو، در طواف خانواده هاى مؤمنان در بهشت، براى پذیرایى از آنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * ویَطوفُ عَلَیهِم غِلمانٌ لَهُم کَاَنَّهُم لُؤلُؤٌ مَکنون.طور (52) 21 و 24
84. ورود مؤمنان با خانواده هاى شان در بهشت، با شادمانى:
اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا وکانوا مُسلِمین * اُدخُلُوا الجَنَّةَ اَنتُم واَزوجُکُم تُحبَرون.زخرف (43) 69 و 70
85. پذیرایى خادمان بهشتى از پرهیزکاران و خانواده شان با نوشیدنیهایى در جامهاى زرّین:
...اِلاَّ المُتَّقین * اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا وکانوا مُسلِمین * یُطافُ عَلَیهِم بِصِحاف مِن ذَهَب واَکواب وفیها ما تَشتَهیهِ الاَنفُسُ وتَلَذُّ الاَعیُنُ
واَنتُم فیها خــلِدون. زخرف (43) 67 و 69 و 71
86. تمامى زیباییها و لذّتهاى مورد تمایل اهل تقوا و خانواده شان، آماده براى آنان در بهشت:
...اِلاَّ المُتَّقین * اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا وکانوا مُسلِمین * یُطافُ عَلَیهِم بِصِحاف مِن ذَهَب واَکواب وفیها ما تَشتَهیهِ الاَنفُسُ وتَلَذُّ الاَعیُنُ واَنتُم فیها خــلِدون. زخرف (43) 67 و 69 و 71
87. بهره ورى پرهیزکاران با خانواده شان، از میوه هاى فراوان در بهشت:
...اِلاَّ المُتَّقین * اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا وکانوا مُسلِمین * وتِلکَ الجَنَّةُ الَّتى اورِثتُموها بِما کُنتُم تَعمَلون * لَکُم فیها فـکِهَةٌ کَثیرَةٌ مِنها تَأکُلون. زخرف (43) 67 و 69 و 72 و 73
88. نجات خانواده بهشتیان، از عذاب باد سوزان جهنّم، امتنان الهى بر آنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * فَمَنَّ اللّهُ عَلَینا ووقـنا عَذابَ السَّموم. طور (52) 21 و 27
89. بهره مندى مؤمنان و خانواده هاى شان از بهشت، پاداش اعمال آنان:
اَلَّذینَ ءامَنوا بِـایـتِنا وکانوا مُسلِمین * وتِلکَ الجَنَّةُ الَّتى اورِثتُموها بِما کُنتُم تَعمَلون.زخرف (43) 69 و 72

خانواده صالح

90. توطئه و هم قسمى گروههاى نه گانه فسادگر، براى قتل شبانه صالح(علیه السلام) و خانواده اش:
وکانَ فِى المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِى الاَرضِ ولا یُصلِحون * قالوا تَقاسَموا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ واَهلَهُ ثُمَّ لَنَقولَنَّ لِوَلیِّهِ ما شَهِدنا مَهلِکَ اَهلِهِ واِنّا لَصـدِقون. نمل (27) 48 و 49
91. همه خانواده صالح، مورد خشم عمیق مفسدان:
وکانَ فِى المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِى الاَرضِ ولا یُصلِحون * قالوا تَقاسَموا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ واَهلَهُ ثُمَّ لَنَقولَنَّ لِوَلیِّهِ ما شَهِدنا مَهلِکَ اَهلِهِ واِنّا لَصـدِقون. نمل (27) 48 و 49
92. گرفتار شدن ثمودیان به عذاب ویرانگر و کیفر نابودکننده الهى، پیش از تحقّق توطئه آنان علیه صالح(علیه السلام) و خانواده اش:
ولَقَد اَرسَلنا اِلى ثَمودَ اَخاهُم صــلِحـًا اَنِ اعبُدوا اللّهَ فَاِذا هُم فَریقَانِ یَختَصِمون * قالوا تَقاسَموا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ واَهلَهُ ثُمَّ لَنَقولَنَّ لِوَلیِّهِ ما شَهِدنا مَهلِکَ اَهلِهِ واِنّا لَصـدِقون * ومَکَروا مَکرًا ومَکَرنا مَکرًا وهُم لا یَشعُرون * فَانظُر کَیفَ کانَ عـقِبَةُ مَکرِهِم اَنّا دَمَّرنـهُم وقَومَهُم اَجمَعین. نمل (27) 45 و 49 ـ 51
93. چاره اندیشى توطئه گران، علیه صالح(علیه السلام) و خانواده اش، براى انکار جنایت خویش و گریز از قصاص یا پرداخت خونبها:
وکانَ فِى المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِى الاَرضِ ولا یُصلِحون * قالوا تَقاسَموا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ واَهلَهُ ثُمَّ لَنَقولَنَّ لِوَلیِّهِ ما شَهِدنا مَهلِکَ اَهلِهِ واِنّا لَصـدِقون. نمل (27) 48 و 49

خانواده عبادالرّحمان

94. دعا براى قرار گرفتن خانواده در مسیر اطاعت خداوند و پیشوا قرار گرفتن براى اهل تقوا، از اوصاف عبادالرّحمان:
وعِبادُ الرَّحمـنِ... * والَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا هَب
لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّیّـتِنا قُرَّةَ اَعیُن واجعَلنا لِلمُتَّقینَ اِمامـا. فرقان (25) 63 و 74
95. دعا براى قرار گرفتن خانواده در مسیر اقتدا و پیروى از متّقیان، از اوصاف عبادالرّحمان:
وعِبادُ الرَّحمـنِ... * والَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّیّـتِنا قُرَّةَ اَعیُن واجعَلنا لِلمُتَّقینَ اِمامـا.[19] فرقان (25) 63 و 74
96. وسیله چشم روشنى قرار گرفتن خانواده (همسر و فرزندان) از دعاهاى عبادالرّحمان:
وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا واِذا خاطَبَهُمُ الجـهِلونَ قالوا سَلـمـا * والَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّیّـتِنا قُرَّةَ اَعیُن واجعَلنا لِلمُتَّقینَ اِمامـا.فرقان (25) 63 و 74

خانواده لوط

97. درخواست لوط(علیه السلام) از خداوند براى نجات خود و خانواده اش، از پیامد اعمال قوم خویش:
قالوا لـَئِن لَم تَنتَهِ یــلوطُ لَتَکونَنَّ مِنَ المُخرَجین * رَبِّ نَجِّنى واَهلى مِمّا یَعمَلون.شعراء (26) 167 و 169
98. نجات یافتن لوط(علیه السلام) و خانواده اش به غیر از همسر وى، از عذاب مقدّر شده براى قوم آن حضرت، با عنایت خداوند:
ولوطـًا اِذقالَ لِقَومِهِ... * فَاَنجَینـهُ واَهلَهُ اِلاَّ امرَاَتَهُ... * واَمطَرنا عَلَیهِم مَطَرًا... .اعراف (7) 80 و 83 و 84
قالُوا یــلُوطُ اِنّا رُسُلُ رَبِّکَ لَن یَصِلو ا اِلَیکَ فَاَسرِ بِاَهلِکَ بِقِطع مِنَ الَّیلِ ولا یَلتَفِت مِنکُم اَحَدٌ اِلاَّ امرَاَتَکَ اِنَّهُ مُصیبُها ما اَصابَهُم اِنَّ مَوعِدَهُمُ الصُّبحُ اَلَیسَ الصُّبحُ بِقَریب.هود (11) 81
قالوا اِنّا اُرسِلنا اِلى قَوم مُجرِمین * اِلاّ ءالَ لوط اِنّا لَمُنَجّوهُم اَجمَعین * اِلاَّ امرَاَتَهُ قَدَّرنا اِنَّها لَمِنَ الغـبِرین. حجر (15) 58 ـ 60
قالوا لـَئِن لَم تَنتَهِ یــلوطُ لَتَکونَنَّ مِنَ المُخرَجین * فَنَجَّینـهُ واَهلَهُ اَجمَعین * ثُمَّ دَمَّرنَا الأخَرین * واَمطَرنا عَلَیهِم مَطَرًا فَساءَ مَطَرُ المُنذَرین.شعراء (26) 167 و 170 و 172 و 173
فَما کانَ جَوابَ قَومِهِ اِلاّ اَن قالوا اَخرِجوا ءالَ لوط... * فَاَنجَینـهُ واَهلَهُ اِلاَّ امرَاَتَهُ قَدَّرنـها مِنَ الغـبِرین * واَمطَرنا عَلَیهِم مَطَرًا فَساءَ مَطَرُ المُنذَرین. نمل (27) 56 - 58
ولَمّا جاءَت رُسُلُنا اِبرهیمَ بِالبُشرى قالوا اِنّا مُهلِکوا اَهلِ هـذِهِ القَریَةِ اِنَّ اَهلَها کانوا ظــلِمین * قالَ اِنَّ فیها لوطـًا قالوا نَحنُ اَعلَمُ بِمَن فیها لَنُنَجِّیَنَّهُ واَهلَهُ اِلاَّ امرَاَتَهُ کانَت مِنَ الغـبِرین * ولَمّا اَن جاءَت رُسُلُنا لوطـًا سىءَ بِهِم وضاقَ بِهِم ذَرعـًا وقالوا لا تَخَف ولا تَحزَن اِنّا مُنَجّوکَ واَهلَکَ اِلاَّ امرَاَتَکَ کانَت مِنَ الغـبِرین. عنکبوت (29) 31 - 33
واِنَّ لوطـًا لَمِنَ المُرسَلین * اِذ نَجَّینـهُ واَهلَهُ اَجمَعین * اِلاّ عَجوزًا فِى الغـبِرین * ثُمَّ دَمَّرنَا الأخَرین. صافات (37) 133 - 136
99. دستور فرشتگان براى خروج لوط(علیه السلام) به همراه خانواده اش از محلّ سکونت قوم خویش در دل شب، هنگام نزول عذاب:
قالُوا یــلُوطُ اِنّا رُسُلُ رَبِّکَ لَن یَصِلو ا اِلَیکَ فَاَسرِ بِاَهلِکَ بِقِطع مِنَ الَّیلِ ولا یَلتَفِت مِنکُم اَحَدٌ اِلاَّ امرَاَتَکَ اِنَّهُ مُصیبُها ما اَصابَهُم اِنَّ مَوعِدَهُمُ الصُّبحُ اَلَیسَ الصُّبحُ بِقَریب.هود (11) 81
100. انحراف و کفر، در خانواده لوط:
اِلاّ ءالَ لوط اِنّا لَمُنَجّوهُم اَجمَعین * اِلاَّ امرَاَتَهُ قَدَّرنا اِنَّها لَمِنَ الغـبِرین. حجر (15) 59 و 60
قالَ اِنَّ فیها لوطـًا قالوا نَحنُ اَعلَمُ بِمَن فیها لَنُنَجِّیَنَّهُ واَهلَهُ اِلاَّ امرَاَتَهُ کانَت مِنَ الغـبِرین.عنکبوت (29) 32
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امرَاَتَ نوح وامرَاَتَ لوط کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صــلِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شیــًا وقیلَ ادخُلاَ النّارَ مَعَ الدّخِلین.تحریم (66) 10

خانواده محمّد

101. خروج پیامبر(صلى الله علیه وآله) در صبحگاهان از میان خانواده خویش، به منظور برپا نمودن پایگاههاى جنگى براى مؤمنان، در مصاف با کافران:
واِذ غَدَوتَ مِن اَهلِکَ تُبَوِّئُ المُؤمِنینَ مَقـعِدَ لِلقِتالِ.... آل عمران (3) 121
102. خبر دادن خداوند از افشاى اسرار خانوادگى محمّد(صلى الله علیه وآله)، به وسیله بعضى همسران وى:
واِذ اَسَرَّ النَّبىُّ اِلى بَعضِ اَزوجِهِ حَدیثـًا فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ واَظهَرَهُ اللّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعضَهُ واَعرَضَ عَن بَعض فَلَمّا نَبَّاَها بِهِ قالَت مَن اَنبَاَکَ هـذا قالَ نَبَّاَنِىَ العَلیمُ الخَبیر. تحریم (66) 3
103. افشاى اسرار خانوادگى محمّد(صلى الله علیه وآله)، به واسطه برخى همسران وى، گناه و نیازمند توبه:
واِذ اَسَرَّ النَّبىُّ اِلى بَعضِ اَزوجِهِ حَدیثـًا فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ واَظهَرَهُ اللّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعضَهُ واَعرَضَ عَن بَعض فَلَمّا نَبَّاَها بِهِ قالَت مَن اَنبَاَکَ هـذا قالَ نَبَّاَنِىَ العَلیمُ الخَبیر * اِن تَتوبا اِلَى اللّهِ فَقَد صَغَت قُلوبُکُما واِن تَظـهَرا عَلَیهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَولـهُ وجِبریلُ وصــلِحُ المُؤمِنینَ والمَلـئِکَةُ بَعدَ ذلِکَ ظَهیر. تحریم (66) 3 و 4
104. توصیه خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، براى فرمان دادن خانواده اش به نماز:
وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها....طه (20) 132
105. توصیه خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، براى فرمان دادن خانواده اش به صبر در نماز:
وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها لا نَسـَلُکَ رِزقـًا نَحنُ نَرزُقُکَ والعـقِبَةُ لِلتَّقوى.طه (20) 132

خانواده مریم

106. کناره گیرى مریم(علیها السلام) از خانواده خویش و استقرار وى در شرق بیت المقدّس:
واذکُر فِى الکِتـبِ مَریَمَ اِذِ انتَبَذَت مِن اَهلِها مَکانـًا شَرقیـّا.[20] مریم (19) 16
107. فرستادن فرشته اى ارجمند از جانب خداوند بر مریم(علیها السلام)، در پى استقرار او در ناحیه شرقى و در مکانى مستور از خانواده اش:
واذکُر فِى الکِتـبِ مَریَمَ اِذِ انتَبَذَت مِن اَهلِها مَکانـًا شَرقیـّا * فَاتَّخَذَت مِن دونِهِم حِجابـًا فَاَرسَلنا اِلَیها روحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَویـّا.مریم (19) 16 و 17
108. کناره گیرى مریم(علیها السلام) از خانواده خویش و استقرار در شرق بیت المقدّس، شایسته یادآورى:
واذکُر فِى الکِتـبِ مَریَمَ اِذِ انتَبَذَت مِن اَهلِها مَکانـًا شَرقیـّا. مریم (19) 16

خانواده مقتول

109. لزوم پرداخت دیه به خانواده مقتول، در قتل غیرعمد:
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ...واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ....نساء (4) 92
110. ضرورت پرداخت دیه، افزون بر کفّار، در کشتن مؤمن از روى خطا، به خانواده وى:
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ اِلاّ اَن یَصَّدَّقوا فَاِن کَانَ مِن قَوم عَدُوّ لَکُم وهُوَ مُؤمِنٌ فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ وتَحرِیرُ رَقَبَة مُؤمِنَة.... نساء (4) 92
111. عدم وجوب پرداخت دیه، در کشتن مؤمن، در صورت چشم پوشى خانواده مقتول از خونبها (دیه):
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ اِلاّ اَن یَصَّدَّقوا فَاِن کَانَ مِن قَوم عَدُوّ لَکُم وهُوَ مُؤمِنٌ فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ.... نساء (4) 92
112. بخشش خونبها از جانب خانواده مقتول، نوعى صدقه:
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ اِلاّ اَن یَصَّدَّقوا فَاِن کَانَ مِن قَوم عَدُوّ لَکُم وهُوَ مُؤمِنٌ فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ.... نساء (4) 92
113. عدم لزوم پرداخت دیه به خانواده مقتول، در صورت دشمنى وى با مؤمنان:
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ اِلاّ اَن یَصَّدَّقوا فَاِن کَانَ مِن قَوم عَدُوّ لَکُم وهُوَ مُؤمِنٌ فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ.... نساء (4) 92
114. آزادسازى یک برده با ایمان بر قتل خطایى، در صورت مؤمن بودن مقتول و هم پیمان خانواده کافرش با مسلمانان:
وما کانَ لِمُؤمِن اَن یَقتُلَ مُؤمِنـًا اِلاّ خَطَــًا ومَن قَتَلَ مُؤمِنـًا خَطَــًا فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة ودِیَةٌ
مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ اِلاّ اَن یَصَّدَّقوا فَاِن کَانَ مِن قَوم عَدُوّ لَکُم وهُوَ مُؤمِنٌ فَتَحریرُ رَقَبَة مُؤمِنَة واِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم وبَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلى اَهلِهِ وتَحرِیرُ رَقَبَة مُؤمِنَة فَمَن لَم یَجِد فَصیامُ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ تَوبَةً مِنَ اللّهِ وکانَ اللّهُ عَلیمـًا حَکیمـا. نساء (4) 92
خانواده موسى => موسى(علیه السلام)، خانواده موسى

خانواده مؤمنان

115. خوف از خداوند در محیط خانواده، از اوصاف مؤمنان:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * قالوا اِنّا کُنّا قَبلُ فى اَهلِنا مُشفِقین. طور (52) 21 و 26
116. خوف مؤمنان از خداوند در محیط خانواده، زمینه برخوردارى آنان از نعمتهاى بهشتى و رهایى از عذاب جهنّم:
والَّذینَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِایمـن اَلحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم وما اَلَتنـهُم مِن عَمَلِهِم مِن شَىء کُلُّ امرِى بِما کَسَبَ رَهین * واَمدَدنـهُم بِفـکِهَة ولَحم مِمّا یَشتَهون * یَتَنـزَعونَ فیها کَأسـًا لا لَغوٌ فیها ولا تَأثیم * ویَطوفُ عَلَیهِم غِلمانٌ لَهُم کَاَنَّهُم لُؤلُؤٌ مَکنون * واَقبَلَ بَعضُهُم عَلى بَعض یَتَساءَلون * قالوا اِنّا کُنّا قَبلُ فى اَهلِنا مُشفِقین. طور (52) 21 ـ 26
خانواده نوح => نوح(علیه السلام)، خانواده نوح
خانواده یعقوب => یعقوب(علیه السلام)، خانواده یعقوب

خسران خانواده

117. آیین شرک و عبادت غیر خدا، مایه خسارت و از کف دادن سرمایه عمر و محرومیّت از بهره هاى بایسته از خانواده، در عرصه قیامت:
فاعبُدوا ما شِئتُم مِن دونِهِ قُل اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِروا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ اَلا ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبین. زمر (39) 15
118. تباه کردن خود و خانواده، خسرانى روشن و تردیدناپذیر:
فاعبُدوا ما شِئتُم مِن دونِهِ قُل اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِروا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ اَلا ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبین. زمر (39) 15
وتَرهُم یُعرَضونَ عَلَیها خـشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنظُرونَ مِن طَرف خَفىّ وقالَ الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ.... شورى (42) 45
119. خسران خود و خانواده، مصداق ظلم و موجب عذاب پایدار:
وتَرهُم یُعرَضونَ عَلَیها خـشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنظُرونَ مِن طَرف خَفىّ وقالَ الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ اَلا اِنَّ الظّــلِمینَ فى عَذاب مُقیم.شورى (42) 45

خوردنیهاى خانواده

120. خوردنى و طعام متعارف خانواده، ملاک پرداخت کفّاره قسم:
...الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسـکینَ مِن
اَوسَطِ ما تُطعِمونَ اَهلیکُم...ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم.... مائده (5) 89
121. تبیین خوردنى و طعام متعارف خانواده در پرداخت کفّاره قسم، زمینه اى براى شکرگزارى:
...الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسـکینَ مِن اَوسَطِ ما تُطعِمونَ اَهلیکُم...ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم...کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُم ءایـتِهِ لَعَلَّکُم تَشکُرون. مائده (5) 89
122. تبیین خوردنى و طعام متعارف خانواده براى پرداخت کفّاره قسم، از آیات الهى:
...الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسـکینَ مِن اَوسَطِ ما تُطعِمونَ اَهلیکُم...ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم...کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُم ءایـتِهِ.... مائده (5) 89
خوف در خانواده => همین مدخل، خانواده مؤمنان

دخالت در خانواده

123. توصیه خداوند به دخالت خویشاوندان در خانواده، به منظور اصلاح میان زن و شوهر، در صورت خوف از اختلاف میان آن دو:
واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35
124. عدم جواز دخالت در خانواده، حتّى از سوى خویشاوندان، در صورت خوف نداشتن از اختلاف میان زن و شوهر:
واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35
نیز => همین مدخل، حَکَمْ در خانواده

دشمنى در خانواده

125. لزوم پرهیز و دورى جستن از بعضى اعضاى خانواده، همسران و فرزندان، در راه اداى وظیفه و دیندارى، به سبب دشمنى:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم... .[21]تغابن (64) 14
126. عفو، چشم پوشى و بخشیدن دشمنیهاى خانواده، مورد توصیه خداوند به مؤمنان:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم واِن تَعفوا وتَصفَحوا وتَغفِروا.... تغابن (64) 14
127. عفو، چشم پوشى و بخشیدن دشمنیهاى خانواده، زمینه جلب غفران و رحمت الهى:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم واِن تَعفوا وتَصفَحوا وتَغفِروا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم. تغابن (64) 14
128. لزوم تعیین داورانى بر حکمیّت، در صورت احساس بروز دشمنى میان مرد و خانواده اش:
واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35
129. لزوم دورى از خانواده، در صورت دشمنى آنان با انسان:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم واِن تَعفوا وتَصفَحوا وتَغفِروا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم. تغابن (64) 14
130. توفیق الهى، موجب دفع دشمنى از میان مرد و خانواده اش، در صورت قصد اصلاح آنان:
واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35

دعا براى خانواده

131. دعا و آمرزش خواهى براى پدر و مادر و اعضاى خانواده، عملى پسندیده:
رَبِّ اغفِر لى ولِولِدَىَّ ولِمَن دَخَلَ بَیتِىَ مُؤمِنـًا.... نوح (71) 28
132. درخواست بهشت براى مؤمنان و خانواده صالح خود، از دعاهاى حاملان عرش و ملائکه طواف کننده عرش، در پیشگاه خداوند:
اَلَّذینَ یَحمِلونَ العَرشَ ومَن حَولَهُ یُسَبِّحونَ بِحَمدِ رَبِّهِم ویُؤمِنونَ بِهِ ویَستَغفِرونَ لِلَّذینَ ءامَنوا رَبَّنا وسِعتَ کُلَّ شَىء رَحمَةً وعِلمـًا فَاغفِرلِلَّذینَ تابوا واتَّبَعوا سَبیلَکَ وقِهِم عَذابَ الجَحیم * رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّـتِ عَدن الَّتى وعَدتَّهُم ومَن صَـلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم.[22]غافر (40) 7 و 8
133. محفوظ نگهداشتن خانواده مؤمنان از بدیها، از دعاهاى حاملان عرش و ملائکه طواف کننده عرش، در پیشگاه خداوند:
اَلَّذینَ یَحمِلونَ العَرشَ ومَن حَولَهُ یُسَبِّحونَ بِحَمدِ رَبِّهِم ویُؤمِنونَ بِهِ ویَستَغفِرونَ لِلَّذینَ ءامَنوا رَبَّنا وسِعتَ کُلَّ شَىء رَحمَةً وعِلمـًا فَاغفِرلِلَّذینَ تابوا واتَّبَعوا سَبیلَکَ وقِهِم عَذابَ الجَحیم * رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّـتِ عَدن الَّتى وعَدتَّهُم ومَن صَـلَحَ مِن ءابائِهِم واَزوجِهِم وذُرِّیّـتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم * وقِهِمُ السَّـیِّـاتِ ومَن تَقِ السَّیِّـاتِ یَومَئِذ فَقَد رَحِمتَهُ وذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم. غافر (40) 7 ـ 9
134. نجات لوط(علیه السلام) و خانواده وى از اعمال زشت قومش، از دعاهاى حضرت در پیشگاه خداوند:
رَبِّ نَجِّنى واَهلى مِمّا یَعمَلون. شعراء (26) 169
135. اجابت دعاى لوط(علیه السلام)، براى نجات خود و خانواده اش از اعمال زشت قومش، از جانب خداوند:
رَبِّ نَجِّنى واَهلى مِمّا یَعمَلون * فَنَجَّینـهُ واَهلَهُ اَجمَعین. شعراء (26) 169 و 170

دلبستگى به خانواده

136. دلبستگى به خانواده و ترجیح دوستى آن بر دوستى خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و جهاد، مورد مذمت خداوند:
قُل اِن کانَ ءاباؤُکُم واَبناؤُکُم واِخونُکُم
واَزوجُکُم وعَشیرَتُکُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها ومَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ وجِهاد فى سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّى یَأتِىَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِى القَومَ الفـسِقین. توبه (9) 24
137. دلبستگى به خانواده، مانع محبّت به خدا:
قُل اِن کانَ ءاباؤُکُم واَبناؤُکُم واِخونُکُم واَزوجُکُم وعَشیرَتُکُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها ومَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ وجِهاد فى سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّى یَأتِىَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِى القَومَ الفـسِقین. توبه (9) 24
138. دلبستگى به خانواده، مانع محبّت به پیامبر(صلى الله علیه وآله):
قُل اِن کانَ ءاباؤُکُم واَبناؤُکُم واِخونُکُم واَزوجُکُم وعَشیرَتُکُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها ومَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ وجِهاد فى سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّى یَأتِىَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِى القَومَ الفـسِقین. توبه (9) 24
139. دلبستگى به خانواده، مانع جهاد در راه خدا:
قُل اِن کانَ ءاباؤُکُم واَبناؤُکُم واِخونُکُم واَزوجُکُم وعَشیرَتُکُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها ومَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ وجِهاد فى سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّى یَأتِىَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِى القَومَ الفـسِقین. توبه (9) 24
140. ادّعاى دروغین بادیه نشینان بازمانده از جهاد، بر مانع بودن خانواده آنان براى شرکت در جهاد، به علّت دلبستگى شان به خانواده:
سَیَقولُ لَکَ المُخَلَّفونَ مِنَ الاَعرابِ شَغَلَتنا اَمولُنا واَهلونا فَاستَغفِر لَنا یَقولونَ بِاَلسِنَتِهِم ما لَیسَ فى قُلوبِهِم.... فتح (48) 11
رحمت در خانواده => همین مدخل، عواطف خانوادگى
زکات در خانواده => همین مدخل، خانواده اسماعیل(علیه السلام)

ادامه دارد ....


 
خانواده از منظر قرآن کریم (1)
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: تربیت ، خانواده ، تبعیض ، پوشاک
خانواده از منظر قرآن کریم (١)
منبع: سایت راسخون نویسنده: جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم

خانواده در فارسى، معادل «اهل» در کلام عرب است.[1] «اهل الرجل» کسانى را گویند که با او در یک مسکن زندگى کنند[2] و به مفهوم محدود آن عبارت است از یک واحد اجتماعى، ناشى از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل مى کنند.[3] لازم به ذکر است که هر یک از عناوین «آل»، «ازدواج» و «فرزند» در جایگاه خودش مطرح مى شود. در این مدخل از مشتقّات «اهل»، «زوج»، «نکح»، «نسب»، «صهر» و از جمله هایى که بر خانواده به مفهوم محدود آن دلالت مى کند، استفاده شده است.
اهمّ عناوین: آرامش خانواده، اختلاف در خانواده، تربیت خانواده، تشکیل خانواده، تقوا در خانواده، حقوق خانواده.

آرامش خانواده

1. آرامش و سکون خانواده، فلسفه تشکیل آن:
...نِسائِکُم هُنَّ لِباسٌ لَکُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ... .[4]بقره (2) 187
هُوَ الَّذى خَلَقَکُم مِن نَفس وحِدَة وجَعَلَ مِنها زَوجَها لِیَسکُنَ اِلَیها.... اعراف (7) 189
ومِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُنوا اِلَیها.... روم (30) 21

2. سکون و آرامش در خانواده، از آیات الهى براى اندیشه مندان:

ومِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُنوا اِلَیها...اِنَّ فى ذلِکَ لاَیـت لِقَوم یَتَفَکَّرون. روم (30) 21

3. آرامش خانواده و پایدارى آن، در پرتو مودّت و مهربانى میان زن و شوهر:

...اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُنوا اِلَیها وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً.... روم (30) 21

4. آرامش خانواده، در پرتو رحمت خدا، میان زن و شوهر:

ومِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُنوا اِلَیها وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَیـت لِقَوم یَتَفَکَّرون. روم (30) 21
آشتى در خانواده => آشتى، آشتى در خانواده و اصلاح، اصلاح خانواده
احسان به خانواده

5. احسان همراه پرهیزکارى در محیط خانواده، از توصیه هاى خانواده:

واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا...واِن تُحسِنوا.... نساء (4) 128

6. احسان به خانواده، سبب زوال بخل و فرومایگى نفسانى:

واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا والصُّلحُ خَیرٌ واُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحَّ واِن تُحسِنوا.... نساء (4) 128

7. احسان به خانواده، درپى دارنده پاداش الهى:

واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا...واِن تُحسِنوا...فَاِنَّ اللّهَ کَانَ بِما تَعمَلونَ خَبیرا.[5] نساء (4) 128
اختلاف در خانواده

8. لزوم پیشگیرى از بروز اختلاف در خانواده:

...والّـتى تَخافونَ نُشوزَهُنَّ... * واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا.... نساء (4) 34 و 35
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا والصُّلحُ خَیرٌ.... نساء (4) 128

9. مسئولیّت خویشاوندان، در رفع اختلافات خانوادگى، مورد توجّه خداوند:

واِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمـًا مِن اَهلِهِ وحَکَمـًا مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلـحـًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیمـًا خَبیرا. نساء (4) 35

عوامل اختلاف در خانواده

1. اعراض از همسر
10. اعراض شوهر از همسرش، از عوامل اختلاف در خانواده:
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها...اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا....نساء (4) 128

2. بخل

11. بخل و عدم گذشت، از عوامل اختلاف خانوادگى:
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما...واُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحَّ....[6] نساء (4) 128

3. سحر

12. استفاده از سِحر، از عوامل ایجاد اختلاف و تفرقه در خانواده:
...ولـکِنَّ الشَّیـطینَ کَفَروا یُعَلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ وما اُنزِلَ عَلَى المَلَکَینِ بِبابِلَ هـروتَ ومـروتَ...فَیَتَعَلَّمونَ مِنهُما ما یُفَرِّقونَ بِهِ بَینَ المَرءِ وزَوجِهِ.... بقره (2) 102

4. نشوز

13. نشوز و نافرمانى زن، از عوامل اختلاف خانواده:
...والّـتى تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ واهجُروهُنَّ فِى المَضاجِعِ واضرِبوهُنَّ....نساء (4) 34
14. نشوز شوهر، از عوامل اختلاف خانواده:
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا....نساء (4) 128

استهزا در خانواده

15. استهزا و لطیفه گویى کافران (صدر اسلام) در جمع خانواده خویش، از خاطره هاى دیدار خود با مؤمنان، امرى لذّت آور براى آنان:
اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ ءامَنوا یَضحَکون * واِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون * واِذَا انقَلَبوا اِلى اَهلِهِمُ انقَلَبوا فَکِهین * فَالیَومَ الَّذینَ ءامَنوا مِنَ الکُفّارِ یَضحَکون.مطففین (83) 29 ـ 31 و 34

اسرار خانواده

16. حفظ و نگهدارى اسرار خانوادگى از دیگران، حتّى از برخى اعضاى خانواده، امرى لازم:
واِذ اَسَرَّ النَّبىُّ اِلى بَعضِ اَزوجِهِ حَدیثـًا فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ واَظهَرَهُ اللّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعضَهُ واَعرَضَ عَن بَعض... * اِن تَتوبا اِلَى اللّهِ فَقَد صَغَت قُلوبُکُما... . تحریم (66) 3 و 4
نیز => همین مدخل، خانواده محمّد
اصلاح خانواده => آشتى، آشتى در خانواده و اصلاح، اصلاح خانواده

امر به معروف در خانواده

17. امر به معروف و نهى از منکر خانواده، وظیفه اى الهى بر عهده مؤمنان:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا....[7] تحریم (66) 6
18. امر به معروف و نهى از منکر در خانواده، زمینه ساز نجات شان از آتش جهنّم:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ.... تحریم (66) 6
نیز => همین مدخل، زکات در خانواده و نماز در خانواده

انحراف در خانواده
19. انحراف و کفر، در افراد خانواده نوح:
ونادى نوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ اِنَّ ابنى مِن اَهلى... * قالَ یـنوحُ اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صــلِح.... هود (11) 45 و 46
فَاَوحَینا اِلَیهِ اَنِ اصنَعِ الفُلکَ...فَاسلُک فیها...واَهلَکَ اِلاّ مَن سَبَقَ عَلَیهِ القَولُ مِنهُم ولا تُخـطِبنى فِى الَّذینَ ظَـلَموا اِنَّهُم مُغرَقون.مؤمنون (23) 27
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امرَاَتَ نوح ... کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صــلِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شیــًا... .تحریم (66) 10
20. ظالم بودن برخى اعضاى خانواده نوح:
فَاَوحَینا اِلَیهِ اَنِ اصنَعِ الفُلکَ بِاَعیُنِنا ووحیِنا فَاِذا جاءَ اَمرُنا وفَارَ التَّنّورُ فَاسلُک فیها مِن کُلّ زَوجَینِ اثنَینِ واَهلَکَ اِلاّ مَن سَبَقَ عَلَیهِ القَولُ مِنهُم ولا تُخـطِبنى فِى الَّذینَ ظَـلَموا اِنَّهُم مُغرَقون. مؤمنون (23) 27
21. غرق شدن برخى اعضاى خانواده نوح، به علّت ستمگرى آنان:
فَاَوحَینا اِلَیهِ اَنِ اصنَعِ الفُلکَ بِاَعیُنِنا ووحیِنا فَاِذا جاءَ اَمرُنا وفَارَ التَّنّورُ فَاسلُک فیها مِن کُلّ زَوجَینِ اثنَینِ واَهلَکَ اِلاّ مَن سَبَقَ عَلَیهِ القَولُ مِنهُم ولا تُخـطِبنى فِى الَّذینَ ظَـلَموا اِنَّهُم مُغرَقون. مؤمنون (23) 27
22. انحراف و کفر، در خانواده لوط:
اِلاّ ءالَ لوط اِنّا لَمُنَجّوهُم اَجمَعین * اِلاَّ امرَاَتَهُ قَدَّرنا اِنَّها لَمِنَ الغـبِرین. حجر (15) 59 و 60
قالَ اِنَّ فیها لوطـًا قالوا نَحنُ اَعلَمُ بِمَن فیها لَنُنَجِّیَنَّهُ واَهلَهُ اِلاَّ امرَاَتَهُ کانَت مِنَ الغـبِرین.عنکبوت (29) 32
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امرَاَتَ نوح وامرَاَتَ لوط کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صــلِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شیــًا.... تحریم (66) 10
23. فراهم کردن زمینه انحراف خود و خانواده خویش، سبب خسران در آخرت:
فاعبُدوا ما شِئتُم مِن دونِهِ قُل اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِروا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ اَلا ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبین. زمر (39) 15
وتَرهُم یُعرَضونَ عَلَیها خـشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنظُرونَ مِن طَرف خَفىّ وقالَ الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ الخـسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنفُسَهُم واَهلیهِم یَومَ القِیـمَةِ.... شورى (42) 45

بازگشت به خانواده

24. امید دادن خداوند به همسران مؤمن مطلّقه در ایّام عدّه، براى پدید آمدن زمینه هاى بازگشت آنان به زندگى مشترک خانوادگى:
یـاَیُّهَا النَّبىُّ اِذا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَطَـلِّقوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ واَحصُوا العِدَّةَ واتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُم لا تُخرِجوهُنَّ مِن بُیوتِهِنَّ ولا یَخرُجنَ اِلاّ اَن یَأتینَ بِفـحِشَة مُبَیِّنَة...لا تَدرى لَعَلَّ اللّهَ یُحدِثُ بَعدَ ذلِکَ اَمرا. طلاق (65) 1
25. پندار نادرست متخلّفان از حدیبیّه، بر بازنگشتن پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مجاهدان به خانواده هاى شان:
بَل ظَنَنتُم اَن لَن یَنقَلِبَ الرَّسولُ والمُؤمِنونَ اِلى اَهلیهِم اَبَدًا وزُیِّنَ ذلِکَ فى قُلوبِکُم وظَنَنتُم ظَنَّ السَّوءِ وکُنتُم قَومـًا بورا.[8]فتح (48) 12
26. کافران مسخره کننده مؤمنان، شادمان از پوزخندها و اشاره هاى طعنه آمیز خود، هنگام بازگشت به خانواده هاى شان:
واِذَا انقَلَبوا اِلى اَهلِهِمُ انقَلَبوا فَکِهین.مطففین (83) 31
27. بازگشت شادمانه اصحاب یمین به خانواده خویش، پس از حسابرسى در قیامت:
فَاَمّا مَن اوتِىَ کِتـبَهُ بِیَمینِه * فَسَوفَ یُحاسَبُ حِسابـًا یَسِیرا * ویَنقَلِبُ اِلى اَهلِهِ مَسرورا.انشقاق (84) 7 ـ 9
28. ناتوانى انسان از بازگشت به خانواده خود، هنگام فرارسیدن صیحه مرگبار:
ما یَنظُرونَ اِلاّ صَیحَةً وحِدَةً تَأخُذُهُم وهُم یَخِصِّمون * ...ولا اِلى اَهلِهِم یَرجِعون.یس (36) 49 و 50

پوشاک خانواده

29. پوشاک متعارف خانواده، ملاک پرداخت کفّاره قسم:
...ولـکِن یُؤاخِذُکُم بِما عَقَّدتُمُ الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ ... مِن اَوسَطِ ما تُطعِمونَ اَهلیکُم اَو کِسوَتُهُم ... ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم ... .[9]مائده (5) 89
30. تبیین پوشاک متعارف خانواده، در پرداخت کفّاره قسم، زمینه اى براى شکرگزارى:
...الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسـکینَ مِن اَوسَطِ...اَو کِسوَتُهُم...ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم...کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُم ءایـتِهِ لَعَلَّکُم تَشکُرون. مائده (5) 89
31. تبیین پوشاک متعارف خانواده، براى پرداخت کفّاره قسم، از آیات الهى:
...الاَیمـنَ فَکَفّـرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسـکینَ مِن اَوسَطِ ما...اَو کِسوَتُهُم...ذلِکَ کَفّـرَةُ اَیمـنِکُم اِذا حَلَفتُم...کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُم ءایـتِهِ....مائده (5) 89

پیدایش خانواده

32. پیدایش خانواده، با پیوندهاى نسبى:
وهُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا....[10]فرقان (25) 54
33. پیدایش خانواده، با پیوندهاى سببى:
وهُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ...وصِهرًا.... فرقان (25) 54
وهُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا....[11] فرقان (25) 54
34. پیدایش خانواده با پیوندهاى سببى و نسبى، از آیات خداوند:
وهُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا.... فرقان (25) 54
35. پیدایش خانواده با پیوندهاى سببى و نسبى، از نشانه هاى ربوبیّت و قدرت خداوند:
وهُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا وکانَ رَبُّکَ قَدیرا. فرقان (25) 54

تبعیض در خانواده

36. احساس فرزندان یعقوب، در تبعیض محبّت به فرزندان، برانگیزاننده حسادت میان آن:
اِذ قالوا لَیوسُفُ واَخوهُ اَحَبُّ اِلى اَبینا مِنّا ونَحنُ عُصبَةٌ اِنَّ اَبانا لَفى ضَلـل مُبین * اُقتُلوا یوسُفَ اَوِ اطرَحوهُ اَرضـًا یَخلُ لَکُم وجهُ اَبیکُم وتَکونوا مِن بَعدِهِ قَومـًا صــلِحین.یوسف (12) 8 و 9

تربیت خانواده

37. تلاش اسماعیل صادق الوعد، براى آموزش و تربیت دینى خانواده اش:
واذکُر فِى الکِتـبِ اِسمـعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعدِ... * وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ....مریم (19) 54 و 55
38. تربیت دینى در محیط خانواده، فرمان خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله):
وأمُر اَهلَکَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَیها....طه (20) 132
39. لزوم تربیت دینى اعضاى خانواده، براى نجات از آتش جهنّم:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ.... تحریم (66) 6

تشکیل خانواده

40. تشکیل خانواده، سبب جلوگیرى از افشاى عیوب و آلودگیهاى جنسى:
...هُنَّ لِباسٌ لَکُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ... .[12]بقره (2) 187
41. تشکیل خانواده از جانب پیامبر(صلى الله علیه وآله)، مورد سرزنش مشرکان:
ولَقَد اَرسَلنا رُسُلاً مِن قَبلِکَ وجَعَلنا لَهُم اَزوجـًا وذُرِّیَّةً وما کانَ لِرَسول اَن یَأتِىَ بِـایَة اِلاّ بِاِذنِ اللّهِ لِکُلِّ اَجَل کِتاب.[13]رعد (13) 38
آثار تشکیل خانواده => ازدواج، آثار ازدواج و نیز همین مدخل، آرامش خانواده و خانواده آدم

انبیا و تشکیل خانواده
42. تشکیل خانواده، از سوى انبیاى پیش از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله):
ولَقَد اَرسَلنا رُسُلاً مِن قَبلِکَ وجَعَلنا لَهُم اَزوجـًا وذُرِّیَّةً.... رعد (13) 38
43. عیب نبودن تشکیل خانواده از جانب پیامبر(صلى الله علیه وآله)، با توجّه به تشکیل خانواده از ناحیه پیامبران پیش از وى:
ولَقَد اَرسَلنا رُسُلاً مِن قَبلِکَ وجَعَلنا لَهُم اَزوجـًا وذُرِّیَّةً وما کانَ لِرَسول اَن یَأتِىَ بِـایَة اِلاّ بِاِذنِ اللّهِ لِکُلِّ اَجَل کِتاب. رعد (13) 38

تشکیل خانواده و اقتصاد

44. تأثیر مسائل اقتصادى، در تشکیل و استحکام خانواده:
واَنکِحوا الاَیـمى مِنکُم والصّــلِحینَ مِن عِبادِکُم واِمائِکُم اِن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ... * ولیَستَعفِفِ الَّذینَ لایَجِدونَ نِکاحـًا حَتّى یُغنِیَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ.... نور (24) 32 و 33
45. کمبود امکانات اقتصادى و فقر مالى، مانع تشکیل خانواده:
واَنکِحوا الاَیـمى مِنکُم والصّــلِحینَ مِن عِبادِکُم واِمائِکُم اِن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ واللّهُ وسِعٌ عَلیم * ولیَستَعفِفِ الَّذینَ
لایَجِدونَ نِکاحـًا حَتّى یُغنِیَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ ... . نور (24) 32 و 33
46. لزوم پایبندى مردان به عفّت، در صورت مانع اقتصادى براى تشکیل خانواده:
ولیَستَعفِفِ الَّذینَ لایَجِدونَ نِکاحـًا حَتّى یُغنِیَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ.... نور (24) 33
47. امید دادن خداوند به مردان فاقد امکانات اقتصادى، در تشکیل خانواده:
ولیَستَعفِفِ الَّذینَ لایَجِدونَ نِکاحـًا حَتّى یُغنِیَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ.... نور (24) 33

معیار تشکیل خانواده

1. عفّت
48. عفّت و پاکدامنى، از معیارهاى ازدواج و تشکیل خانواده:
ومَن لَم یَستَطِع مِنکُم طَولاً اَن یَنکِحَ المُحصَنـتِ المُؤمِنـتِ فَمِن ما مَلَکَت اَیمـنُکُم مِن فَتَیـتِکُمُ المُؤمِنـتِ...فانکِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ وءاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ بِالمَعروفِ مُحصَنـت غَیرَ مُسـفِحـت ولا مُتَّخِذتِ اَخدان.... نساء (4) 25
الیَومَ اُحِلَّ لَکُمُ...والمُحصَنـتُ مِنَ المُؤمِنـتِ والمُحصَنـتُ مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم اِذا ءاتَیتُموهُنَّ اُجورَهُنَّ مُحصِنینَ غَیرَ مُسـفِحینَ ولا مُتَّخِذِى اَخدان.... مائده (5) 5
الزّانى لا یَنکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَو مُشرِکَةً والزّانِیَةُ لا یَنکِحُها اِلاّ زان اَو مُشرِکٌ وحُرِّمَ ذلِکَ عَلَى المُؤمِنین. نور (24) 3
الخَبیثـتُ لِلخَبیثینَ والخَبیثونَ لِلخَبیثـتِ والطَّیِّبـتُ لِلطَّیِّبینَ والطَّیِّبونَ لِلطَّیِّبـتِ اُولـئِکَ مُبَرَّءونَ مِمّا یَقولونَ.... نور (24) 26

2. کفویّت
49. سنخیّت و هم کفو بودن در ایمان و اعتقادات، از معیارهاى تشکیل خانواده:
ولا تَنکِحوا المَشرِکـتِ حَتّى یُؤمِنَّ ولاََمَةٌ مُؤمِنَةٌ خَیرٌ مِن مُشرِکَة ولَو اَعجَبَتکُم ولا تُنکِحوا المُشرِکینَ حَتّى یُؤمِنوا ولَعَبدٌ مُؤمِنٌ خَیرٌ مِن مُشرِک ولَو اَعجَبَکُم.... بقره (2) 221
ومَن لَم یَستَطِع مِنکُم طَولاً اَن یَنکِحَ المُحصَنـتِ المُؤمِنـتِ فَمِن ما مَلَکَت اَیمـنُکُم مِن فَتَیـتِکُمُ المُؤمِنـتِ.... نساء (4) 25
الیَومَ اُحِلَّ لَکُمُ...والمُحصَنـتُ مِنَ المُؤمِنـتِ والمُحصَنـتُ مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم اِذا ءاتَیتُموهُنَّ اُجورَهُنَّ مُحصِنینَ غَیرَ مُسـفِحینَ ولا مُتَّخِذِى اَخدان ومَن یَکفُر بِالایمـنِ فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ وهُوَ فِى الأخِرَةِ مِنَ الخـسِرین. مائده (5) 5
الزّانى لا یَنکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَو مُشرِکَةً والزّانِیَةُ لا یَنکِحُها اِلاّ زان اَو مُشرِکٌ وحُرِّمَ ذلِکَ عَلَى المُؤمِنین. نور (24) 3
الخَبیثـتُ لِلخَبیثینَ والخَبیثونَ لِلخَبیثـتِ والطَّیِّبـتُ لِلطَّیِّبینَ والطَّیِّبونَ لِلطَّیِّبـتِ اُولـئِکَ مُبَرَّءونَ مِمّا یَقولونَ.... نور (24) 26

تقوا در خانواده

50. رعایت تقوا در محیط خانواده، از توصیه هاى خداوند:
نِساؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتوا حَرثَکُم اَنّى شِئتُم...واتَّقوا اللّهَ.... بقره (2) 223
واِذَا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَبَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمسِکوهُنَّ بِمَعروف اَو سَرِّحوهُنَّ بِمَعروف ولا تُمسِکوهُنَّ ضِرارًا لِتَعتَدوا...واتَّقوا اللّهَ... * والولِدتُ یُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ لِمَن اَرادَ اَن یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وعَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وکِسوَتُهُنَّ بِالمَعروفِ لاتُکَلَّفُ نَفسٌ اِلاّ وُسعَها لاتُضارَّ ولِدَةٌ بِوَلَدِها ولا مَولودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وعَلَى الوارِثِ مِثلُ ذلِکَ فَاِن اَرادا فِصَالاً عَن تَراض مِنهُما وتَشَاوُر فَلا جُنَاحَ عَلَیهِما واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَکُم فَلا جُناحَ عَلَیکُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ واتَّقوا اللّهَ... . بقره (2) 231 و 233
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا...واِن...وتَتَّقوا.... نساء (4) 128
یـاَیُّهَا النَّبىُّ اِذا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَطَـلِّقوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ واَحصُوا العِدَّةَ واتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُم ... .طلاق (65) 1
51. برخوردارى رعایت کنندگان تقوا در محیط خانواده، از پاداش الهى:
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا...واِن تُحسِنوا وتَتَّقوا فَاِنَّ اللّهَ کَانَ بِما تَعمَلونَ خَبیرا.[14]نساء (4) 128
52. رعایت تقوا و عدالت به میزان توانایى بین همسران در خانواده، عامل آمرزش شوهر:
ولَن تَستَطیعوا اَن تَعدِلوا بَینَ النِّساءِ ولَو حَرَصتُم فَلا تَمیلوا کُلَّ المَیلِ فَتَذَروها کالمُعَلَّقَةِ واِن تُصلِحوا وتَتَّقوا فَاِنَّ اللّهَ کَانَ غَفورًا رَحیمـا.[15]نساء (4) 129
53. تقواپیشگى مردان و زنان مطلّقه، موجب رهایى از مشکلات روابط زناشویى و خروج از تنگناهاى زندگى خانوادگى:
یـاَیُّهَا النَّبىُّ اِذا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَطَـلِّقوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ...واتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُم لا تُخرِجوهُنَّ مِن بُیوتِهِنَّ ولا یَخرُجنَ اِلاّ اَن یَأتینَ بِفـحِشَة مُبَیِّنَة وتِلکَ حُدودُ اللّهِ... * فَاِذا بَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمسِکوهُنَّ بِمَعروف...ذلِکُم یوعَظُ بِهِ مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ ومَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجـا. طلاق (65) 1 و 2

تکبّر در خانواده

54. تکبّر و به خود بالیدن تکذیب گران حق در میان خانواده خویش، عملى مذموم و مورد تهدید خداوند:
ولـکِن کَذَّبَ وتَوَلّى * ثُمَّ ذَهَبَ اِلى اَهلِهِ یَتَمَطّى * اَولى لَکَ فَاَولى * ثُمَّ اَولى لَکَ فَاَولى. قیامت (75) 32 ـ 35

چشم روشنى خانواده

55. وسیله چشم روشنى قرار گرفتن همسران و نوادگان براى خانواده، از دعاهاى عبادالرّحمان:
وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ... * والَّذینَ یَقولونَ
رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّیّـتِنا قُرَّةَ اَعیُن واجعَلنا لِلمُتَّقینَ اِمامـا. فرقان (25) 63 و 74
56. موسى(علیه السلام)، فرزندخوانده خانواده فرعون و چشم روشنى براى آن:
وقالَتِ امرَاَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَین لى ولَکَ لا تَقتُلوهُ عَسى اَن یَنفَعَنا اَو نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وهُم لا یَشعُرون. قصص (28) 9
57. فرزند، مایه سرور و چشم روشنى در خانواده:
والَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّیّـتِنا قُرَّةَ اَعیُن.... فرقان (25) 74
58. فرزندخوانده، مایه چشم روشنى در خانواده فرعون:
وقالَتِ امرَاَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَین لى ولَکَ لا تَقتُلوهُ عَسى اَن یَنفَعَنا اَو نَتَّخِذَهُ وَلَدًا....قصص (28) 9

حفظ خانواده

59. حفظ کانون خانواده، توصیه خداوند به زن و شوهر:
واِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحـًا والصُّلحُ خَیرٌ واُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحَّ واِن تُحسِنوا وتَتَّقوا فَاِنَّ اللّهَ کَانَ بِما تَعمَلونَ خَبیرا.نساء (4) 128
60. لزوم حفظ خود و خانواده، از زمینه هاى ورود به آتش جهنّم:
یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا و قودُهَا النّاسُ و الحِجارَةُ عَلَیها ... .تحریم (66) 6

حقوق خانواده

61. نقش سازنده ایمان به خدا و روز قیامت در ایجاد رابطه صحیح میان همسران و رعایت حقوق متقابل آنان در محیط خانواده:
یـاَیُّهَا النَّبىُّ اِذا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَطَـلِّقوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ واَحصُوا العِدَّةَ واتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُم لا تُخرِجوهُنَّ مِن بُیوتِهِنَّ ولا یَخرُجنَ اِلاّ اَن یَأتینَ بِفـحِشَة مُبَیِّنَة... * فَاِذا بَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمسِکوهُنَّ بِمَعروف اَوفَارِقوهُنَّ بِمَعروف واَشهِدوا ذَوى عَدل مِنکُم واَقیمُوا الشَّهـدَةَ لِلّهِ ذلِکُم یوعَظُ بِهِ مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ.... طلاق (65) 1 و 2
62. رعایت نکردن حدود الهى مربوط به حقوق خانواده و روابط زناشویى، موجب قرار گرفتن در زمره ظالمان:
الطَّـلـقُ مَرَّتانِ فَاِمسَاکٌ بِمَعروف اَو تَسریحٌ بِاِحسـن ولا یَحِلُّ لَکُم اَن تَأخُذوا مِمّا ءاتَیتُموهُنَّ شَیــًا اِلاّ اَن یَخافا اَلاَّ یُقیما حُدودَ اللّهِ فَاِن خِفتُم اَلاَّ یُقیما حُدودَ اللّهِ فَلا جُناحَ عَلَیهِما فیمَا افتَدَت بِهِ تِلکَ حُدودُ اللّهِ فَلا تَعتَدوها ومَن یَتَعَدَّ حُدودَ اللّهِ فَاُولـئِکَ هُمُ الظّــلِمون. بقره (2) 229

ادامه دارد ....

 
انواع لباس در قرآن (4)
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: لباس ، بهشت ، قرآن ، جهنم

گفتارچهارم: لباس بهشتی و جهنّمی

لباس بهشتی:
 

بیان گردیدکه جهاد دری ازدرهای بهشت است،وتقوا حافظ ایمان است وجز با جهاد درراه خدا حفظ نمی‌شود،دراین میان،خداوند به مجاهدانِ درراهش ومتقّین، بشارت ومژده‌ی بهشت‌هایی را می‌دهدکه درآن با لباسهای فاخرونفیس جاودانه می‌مانند:«اِنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات،انّا نضیع اَجرَمَن اَحسَنَ عملاً،اولئک لهم جَناتُ عَدنٍ تجری من تحتهم الانهار،یُحَلّون مِن أساور مِن ذَهَبٍ و یَلبسِون ثیابا خُضراً مِن سُندسٍ واستبرقٍ متکئین فیها علی الارائک،نِعم الثواب و حَسُنَت مرتفَقَاً:آنان که ایمان آوردند وکارنیکو انجام دادند،ما اجر هر که را که نیکو انجام دهد از بین نمی‌بریم،آنها باغهای جاودانه‌ای دارندکه جویبارها از زیرشان جاری است،آنها با دستبندهایی ازطلا آراسته می‌شوند و لباس‌های سبزی ازحریرو دیبا می‌پوشند، و در بهشت برتختها تکیه می‌دهند،چه نیکو اجروآرامگاهی است»(50).شرح لغات:خضرا: بر وزن قفل وجمع اخضر است به معنای سبز رنگ(51)السندس:مفردآن سندسه است و به معنای لباس نازک از حریر ودیبا می‌باشد.(52)استبرق:لباسی ضخیم وبراق ازدیبا وابریشم است.(53)دو واژه‌ی«سندس واستبرق»سه باردرقرآن مجید بکار رفته است:(سوره‌های کهف/31 ؛دخان/53 وانسان/21).ملافتح الله کاشانی درتفسیراین آیه می‌نویسد: (54) «اخضرار ثیاب(سبزبودن لباس)به جهت آن است که خضرت وسبزی،حسن الوان است و طراوتش اکثر و سندس و استبرق نیزجمع بین‌النوعین است که براین آیه دلالت دارد:«فیها ما تشتهیه الأنفسُ وتلذّ الأعینُ:درآنجا هرچه نفوس را برآن میل است و چشمها را شوق و لذت،مهیّا باشد».(55)مفهوم آیه بیانگر دو نوع لباس وجامه‌ی بهشتی است که یکی لباس سبز ازابریشم و حریر نازک و دیگری از ابریشم وحریر ضخیم و زربفت است.(56)برخی ازاهل لغت ومفسران نیزبراین عقیده‌اند که سندس ازبرای لباس است،واستبرق ازبرای افتراش(57).وعده‌ای نیز این دو واژه را فارسی دانسته‌اندکه به زبان عربی داخل شده‌اند(58)البته دربهشت گرماوسرمای شدیدی وجود نداردتا بوسیله پوشیدن لباس رفع شود،بلکه اینها اشاره به لباس‌های متنوع وگوناگون بهشتی است،مسلماً الفاظ وکلمات ماکه برای رفع حاجت درزندگی روزمره‌ی دنیا وضع شده است قادر نیست،مسائل آن جهان بزرگ وکامل راتوصیف کندبلکه تنها می‌تواندماننداین آیه اشاراتی به آن باشد،هرچند که بعضی نیز تفاوت این لباسها را اشاره به تفاوت مقام قرب بهشتیان دانسته‌اند.(59)واین جامه‌های فاخرنیست مگر ازآن کسانیکه در این دنیا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و فریب شیطان را نخوردند :
« ان الله یدخل الذین امنوا وعملواالصالحات جنّات تجری من تحتها الأنهار یُحلّون فیها من أساور مِن ذهبٍ ولؤلؤولباسُهم فیها حریر:قطعاً خداوندکسانیکه ایمان آورندونیکوکار شدندرا داخل باغهایی ازبهشت میکند که اززیرش جویبارها جاری است،درآنجا با دستبندهایی ازطلا ومروارید آراسته می‌شوند ولباس آنها درآنجا حریراست».(60)

لباس جهنمی :
 

لباس بهشتی ازآن کسانی خواهد بود که دو ویژگی داشته باشند؛ایمان و عمل صالح،و بهره‌مندی ازاین لباس مخصوص کسانی خواهدبود که واردبهشت می‌شوند.لیکن آنها که بخاطراعمالشان به جهنم می‌رونددرآنجا باید لباس خاص آن مکان را بپوشند.
خداونددرسوره ابراهیم آیه 49و50 دروصف لباس جهنمیان چنین فرموده است:
« و تری المجرمین یومئذٍ مقرّنین فی الأصفاد سرابیلهم من قطران تغشی فی وجوههم النار: درآن روز گناهکاران را می‌بینی که درزیر چرخ قهر خداوند قرار دارند،پیراهن‌هایشان ازمس گداخته‌ی آتشین است و شعله‌ی آتش چهره‌ی آنها را می‌پوشاند. سرابیل: جمع سربال به معنای پیراهن از هر جنس که باشد،است و قطران درخواندن آن سه وجه آمده است:فتح قاف و کسر طاء، فتح قاف وسکون طاء ،کسرقاف و سکون طاءو آن را « قطرآن»،هم خوانده‌اند،به معنای مس مذاب که به نهایت حرارت رسیده است(61) شیخ طبرسی می گوید: قطران چیزی است سیاه، بد بو و چسبنده که بربدن شتر می‌مالند.(62)
این ماده از درختی به نام «ابهل»گرفته می‌شود و آن را می‌جوشانند تا سفت شود و جسمی سیاه، بد بو و قابل اشتعال بدست آید(63).با توجه به این مشخصات می‌توان قیر و مشتقات مواد نفتی رامعادل این ماده در نظر گرفت ، بهرحال مفهوم جمله « سرابیلهم من قطران» این است که به جای لباس ، بدن‌های آنان را ازنوعی مادهّ‌ی سیاهرنگ و بدبوی قابل اشتعال می‌پوشانند، لباسی که هم زشت و بد منظر است و هم بد بو و قابل ‌سوختن و شعله ‌و رشدن و با داشتن این عیوب، بدترین نوع لباس محسوب می‌شود، چرا که لباس را برای آن می‌پوشندکه زینت انسان باشدو نیز او را ازسرما وگرما حفظ کند درحالیکه این لباس هم زشت است و هم‌ سوزاننده و مضّر.سید قطب درتفسیرفی ظلال القرآن به طرز بسیار زیبایی این آیات را تفسیر کرده است.ایشان معتقد است که این آیات گویی صحنه‌هایی ازحلقه‌های یک فیلم هستندوخداوند به شکلی متوالی عذاب کافران وپاداش متقین را به تصویر می‌کشد:فاما الذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار،یصیب من فوق رؤوسهم الحمیم،یصهر به مانی بطونهم و الجلودولهم مقامع من حریر،ذوقوا عذاب الحریق.هذه ثیاب من النار تقطع وتفصل وهذا حمیم ساخن یصیب من فوق الرؤوس وهذا هو العذاب یشتّدویتجاوزالطاقه واما الذین آمنوا فهم هنالک فی الجنّات تجری من تحتها الانهار،وملابسهم لم تقطع من النار إنما فصلت من الحریرولهم فوقها حلی من الذهب واللؤلؤ هولاء فی نعمه الطمانینه و الیسرو التوفیق هنا مشهدمن مشاهده القیامه یتجلّی فیه الاکرام و الهوان،فی صوره واقع شهید کأنه معروض للعیان(64) :آنانکه کفر ورزیدند لباسهایی ازآتش آنها را در بر می‌گیرد و آتش‌گداخته برسرآنها فرودآیدو شکمهاوپوستهایشان را می‌سوازند واین عذابی سخت وطاقت‌فرسا است ودرمقابل کسانیکه ایمان آورده‌انددربهشتهایی جاویدان سکنی‌گیرند ولباس‌هایشان از حریر و ابریشم است که با حلّه‌های طلا و مروارید تزیین شده‌اند و این آیات صحنه‌ای ازصحنه‌های روز قیامت هستند که درآن بوضوح اکرام واحترام بهشتیان وذلت وخواری جهنمیان به‌تصویر‌کشیده‌شده است.درحقیقت«قطران»که درجهان دیگر لباس جهنمیان را تشکیل می‌دهدگوئی تجسمی ازاعمال آنان دراین جهان است و منظور از پوشانده ‌شدن صورتشان به شعله‌های آتش این است که وقتی لباس قطران شعله‌ورشود نه تنها اندام بلکه صورتهای آنان را هم که به قطران آلوده نیست را درمیان شعله‌هایش می‌سوازند(65)


نتیجه گیری
درکتاب الهی از پنج نوع لباس نام برده شده است:لباس ظاهری که ازآن به عنوان نعمت و هبه یاد فرموده و انسان باید نسبت به این نعمت شاکر باشد و از مسئله شب و وضع زندگی زن و مرد نسبت به یکدیگر و اینکه هر یک برای دیگری ازجهاتی به منزله‌ی پوشش‌اند، تعبیر به لباس طبیعی نموده است. پس از آن لباس تقوا را که در دنیا انسان را ازتمام آلودگی‌های اعتقادی، عملی و اخلاقی حفظ کرده و درآخرت از عذاب الهی درامان می‌دارد، نام برده است و در پایان به لباس‌های سبز حریر و دیبای بهشتیان و پیراهن‌های آغشته به مس گداخته‌ی جهنمیان اشاره نموده است. شایسته است که انسان دراین دنیا خود را ملبس به لباس تقوا کندو از لباس ظاهر جهت عبادت وخدمت به خلق بهره بَردو از لباس طبیعی نیز برای رضای دوست استفاده کند تا در جهان آخرت لباس بهشتی بر او پوشانده شود و ازلباس عذاب در امان ماند.

پی نوشت ها :
 

- ق/ 6 .
2 - اعراف/26.
3- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه ،ج3 ،ص340 .
4 -علامه مجلسی، بحار الانوار، ج83 ، باب 45 (الادعیه والاذکار عندالصباح والمساء ،ص240).
5 - بقره/187 .
6- نباء/10.
7 - اعراف/26.
8 - نحل/112.
9 - میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، (تهران ، انتشارات اسلامیه ، 1398 ق) ، ص355.
10 - ابن منظور، لسان العرب، ج6، (بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، 1405 ق) ، ص202 .
11 -کهف/31.
12 - سید علی اکبر، قرشی، قاموس قرآن، ج5 ، (تهران ، دار الکتب الاسلامیه، 1352ش)، ص187 .
13 - علی اکبر،دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج42،(تهران ، موسسه لغتنامه دهخدا، 1364ش)، ص107.
14 - دهخدا، همان، ج 13، ص 528 .
15 - حسن ، انوری، فرهنگ سخن ،ج 2 ،( تهران، انتشارت سخن،1381ش) ص1447.
16 - محمد ، معین ، فرهنگ معین، ج ا ، (تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1376ش) ، ص836 .
17 - نحل/14.
18- نحل/81.
19- میرزای نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ،ج 3، ص 254، باب کراهه لبس الصوف والشعرالامن عله ص 254 شماره 3516.
20- اعراف/32و31.
21- آیه ا... مکارم، تفسیر نمونه ، ج 6 ، ص147.
22 - اعراف/22.
23 - علامه مجلسی، پیشین،ج11، ص 161، باب 3 ، (ارتکاب ترک الاولی ومعناه )
24 - اعراف/12.
25 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 347، باب عدم کراهه لبس الثیاب الفاخره الثمینه
26- شیخ طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 86 .
27 - محمد رشید،رضا، تفسیر القرآن، ج 8 ، ( مصر، دارالمنار، 1373ش) ص383.
28 - اعراف/12.
29- شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 368 . باب تحریم الاختیال والتبختر.
30- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى‏ ، مکارم الأخلاق ، ترجمه سید ابراهیم میر باقرى ، ج‏1، ( تهران ،انتشارات فراهانى‏ ، 1365ش)، صص219- 220.
31- راغب اصفهانی ، مفردات فی غریب القرآن، ذیل ماده زین .
32 - علامه طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص111 .
33 - همان ،ج 8 ،ص 112 .
34 - راغب اصفهانی، پیشین، ذیل واژه « الطیب » .
35 - علامه طباطبائی، پیشن ، ج 8 ، ص 112.
36 - بقره/ 187.
37 - راغب اصفهانی، پیشین ، ذیل کلمه« لبس ».
38 - شیح حرعاملی ، پیشین، ج 3، ص 267.
39 - فرقان/47.
40- ملافتح الله ، کاشانی ، منهج الصادقین ، ج 6، ( تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ش) ، ص 386.
41- مکارم شیرازی ، پیشین ، ج 15، ص 113.
42 - حسین ، انصاریان ، عرفان اسلامی ، ج 4، ( تهران ، پیام آزادی ، 1366 ش) ، ص 9.
43- اعراف/26.
44- راغب اصفهانی ، پیشین، ذیل واژه وقی .
45- زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ،ج 2 ، ص 153.
46 - شیخ طبرسی ، پیشین،ج 2، ص 408.
47 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 11، ص 195.
48 - میرزای نوری ،پیشین ، ج 3، ص 268.
49– مکارم شیرازی ، پیشین ، ج6 ، ص 132
50 - کهف/ 3.
51 - قرشی، تفسیراحسن الحدیث،ج6،ص207.
52 - شیخ طبرسی،پیشین،ج3،ص466.
53 - قرشی،پیشین،ج6،ص207.
54 - ملا فتح الله کاشانی،پیشین،ج5،ص351.
55 - زخرف،71.
56 - شیخ طبرسی،پیشین،جلد3،ص466.
57- همان، ج 5، ص 68.
58- علامه طباطبائی ، پیشین، ج 18، ص 228.
59 - مکارم شیرازی، پیشین ،ج 21، ص 211.
60 - حج/23.
61- قرشی ،پیشین، ج 5 ، ص 315.
62- شیخ طبرسی ، پیشین،ج 4، ص 77.
63- مکارم شیرازی ، پیشین،ج 10، ص 378.
64- سیدقطب،فی ظلال القرآن،الدرس السادس، مشهد العذاب الکافرین ، ومشهد لنعیم المتقین،( بیروت،دار الشروق،1400ق) ، ص 2415.
65- مکارم شیرازی، پیشین ،ج 10، ص 378.

فهرست منابع ومآخذ


فارسی
1- انوری ، حسن ، فرهنگ سخن ، تهران ،انتشارات سخن،1381، ه.ش.
2- انصاریان ، حسین، عرفان اسلامی ، تهران، پیام آزادی ، 1366 ، ه .ش
3- دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا ، تهران، مؤسسه لغتنامه دهخدا ، 1364 ، ه.ش.
4- شعرانی، میرزا ابوالحسن، نثر طوبی، انتشارات اسلامیه ، تهران، 1398 ، ه.ق.
5- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى‏، مکارم الأخلاق‏، ترجمه سید ابراهیم میر باقری، تهران ، انتشارات فراهانی ، 1365ه.ش.
6- طباطبائی، ،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمدباقرموسوی همدانی ، تهران، بنیاد عملی و فکری علامه طباطبائی ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، 1367 ه .ش.
7- قرشی، سید علی اکبر ، قاموس قرآن، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، 1352، ه .ش.
8- قرشی، ،سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث ، تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت ، 1366 ،ه .ش.
9- کاشانی ، ملافتح ا... ، منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ه . ش .
10- محمدی آشنائی، علی ، حجاب درادیان الهی، قم، انتشارات اشراق ، 1373، ه .ش.
11- معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، ه.ش.
12- مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه ، 1380، ه.ش.
فهرست منابع و مآخذ
عربی
1- قرآن مجید
2- ابن منظور،ابوالفضل جمال الدین، لسان العرب، بیروت،دراحیاء التراث العربی ، 1408 ه . ق.
3- حرعاملی، محمدبن الحسن ، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، بی تا.
4- راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن ، بیروت، دارالمعرفه ،1984 م .
5- رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن، مصر، دارالمنار، 1373، ه .ش .
6- زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی ، 1407،ه. ق .
7- سید قطب، فی ظلال القرآن ، بیروت ، دارالشروق ، 1400،ه . ق .
8- طبرسی،ابوعلی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت،داراحیاءالتراث العربی،1379 ه.ق.
9- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ه . ق.
10- میرزای نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، بیروت ، موسسه آل البیت ، 1403، ه.ق.
11- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی ، مکارم الاخلاق ، قم ، شریف رضی ، 1370 ه . ش .


 
انواع لباس در قرآن (3)
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، انواع ، زینت

ج) معانی زینت درقرآن
 

آیه32 سوره اعراف« قُل مَن حَرّمَ زینهَ الله التی اَخرج لعباده» برزینت خارجی حمل شده است(31).»«اخراج زینت»درآیه‌ی فوق استعاره‌ی تخییلیه است وکنایه از اظهار آن می‌باشد.خداوند سبحان با الهام وهدایت انسان ازراه فطرت او را به سوی انواع زینت‌های موردپسندجامعه سوق داده است، تاباعث جذب دلها به سوی وی شودونفرت مردم را ازاو دور سازد.در دید ظاهری بوجود آوردن زینت،کارخودانسان است اما نسبت این کاردر این آیه به خدا،به الهام فطری ایجاد زینت ازطرف خدا به انسان مربوط می‌شود(32).انسان ذاتا محتاج به زینت است،زیرا یک موجود اجتماعی است واگر می‌خواست انفرادی زندگی کند،اصلا بهره‌مندی از زینت به ذهنش خطور نمی‌کرد،این موجود اجتماعی به اسباب ولوازم زندگی اجتماعی نیاز دارد،یکی از این اسباب لباس و زینت است و بر این اساس این اسباب وارد زندگی انسان می‌شودوعامل دوستی یا نفرت وخشنودی یا ناخشنودی درجامعه می‌گردد. درحقیقت لباس و زینت مایه‌ی ایجاد ارتباط ومقدمه‌ی تشکیل جوامع می‌باشند.

د) نقش لباس و زینت دراجتماع بشری:
 

زینت درتداوم زندگی اجتماعی بشرنقش مهمی را ایفا می‌کندوجزء اصول اساسی ترّقی وتنزّل جامعه می‌باشد،زیرا زینت معیار و مقیاس ترّقی و تنزّل جامعه را نشان می‌دهد و یک شاخص مهم در این مورد است .وجود«زینت»نشان دهنده‌ی رشدجامعه وزندگی اجتماعی بشر است ونبودآن نابودی ومتلاشی‌شدن جامعه را پدید می‌آورد، زیرا نابودی جامعه چیزی جز از بین رفتن حسن و قبح و حبّ و بغض و اراده وکراهت وامثال آن نیست».(33)جامعه‌ای که تهی ازاین خصوصیات باشد، یعنی حبّ و بغض و اراده وکراهت درآن نباشد،در آن صورت فرض زندگی اجتماعی و وجود جامعه،یک فرض محال است .نکته‌ای که درتداوم وبقای جوامع بسیارموثر می‌باشدودراین مطلب نهفته است آن است که زینت عامل علاقه وحبّ ودوستی انسانها نسبت بهم می‌شود و وسیله‌ای است که انسانها راحول یک محور جمع می‌نماید و هسته‌ی اولیه‌ی اجتماع بشری را پایه گذاری می‌نماید.
نکته‌ی دومی که مایه‌ی تداوم وبقای جامعه است«الطیبات من الرزق»است.مفردات راغب کلمه «الطّیب»را اینچنین معنا می‌کند:«اصل الطیب ما تَستَلِذّه الحواسُّ والطَّعامُ فی الشرع ما کان متناولاً ولامِن حَیثُ ما یجوزُ وبِقَدرِ مایجوزُ،ومِن المکان الذی یجوز و قوله تعالی(کلوا من طیبات مارزقناکم وفکلوا مّما رزقکم الله حلالاً طیّباًوهذا هوالمرادُ بقوله تعالی:والطّیبات مِن الرّزق(34):اصل طیب آن چیزی است که مصرف آن جایز باشدودوآیه‌ی بالاکه طیبات درآنها بکاررفته است منظور،خوراکی‌های قابل مصرف و مجاز هستند.علامه طباطبایی درتفسیرآیه32 سوره اعراف (الطیبات من الرزق)می‌فرماید:«الطّیب»به معنای ملایم بودن باطبع است و در اینجا عبارت است ازانواع غذاهای مختلفی که انسان بوسیله آنها تغذیه می‌کند(35).این طیب بودن صرفاًمختص غذاهای گوناگون نیست، بلکه شامل تمام مواردی است که انسان درادامه زندگی ازآنها کمک می‌گیرد مانند مسکن،لباس وهمسر.سومین مرحله درتشکیل وتداوم جوامع بعداز زینت و رزق،تشکیل یک اجتماع به نام «خانواده» است که کوچکترین واحد جامعه محسوب می‌شود. همسرگزینی اولین قدم درتشکیل جامعه واجتماع است.اجتماعی که زن ومرد هردو برای هم بسان لباس هستند.«هٌنّ لباسٌ لکم و اَنتم لباسٌ لهن(36) »: گزینش همسروتشکیل خانواده نیز مصداقی از رزق طیب به شمار می‌آیند .چه خصوصیتی درلباس است که زن و مرد بدان تشبیه شده‌اند؟مفردات راغب کلمه«لَبِسَ» را چنین معنا می‌کند:«لَبِسَ:الثَّوب= استتربه وألبسَهُ غیره ومنه (یلبسونَ ثیاباً خُضراً )واللباس واللبؤس مایُلبَس قال تَعالی (قدانزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم)وجُعلِ اللّباسُ لِکُلّ مایغطی مِن الانسانِ عن قبیحٍ،فَجُعِلَ الزَوجُ لِزوجِه لباساًمِن حَیثُ اِنه یَمنعُهاویَصدّها عَن تعاطی قبیحٍ،قال تعالی:«هُنّ لباسٌ لکم وأنتم لباسٌ لَهٌنّ ، فَسمّاهُنّ لِباساً(37) »:لباس پوشید یعنی بوسیله‌ی لباس خودرا پنهان کرد و لباس وضع شده است برای هرآنچه که ازانسان عیبی را می‌پوشاند و همسربرای همسرش لباس نامیده شده است چون از روی آوردن به کارهای ناپسند،او را بازمی‌دارد.همانگونه که لباس سراسرجسم انسان را فرا می‌گیردومی‌پوشاند،زن ومرد نیزیکدیگر رامی‌پوشانندوکمبودهای یکدیگر راجبران می‌نمایند،لباس عیوب انسان رامی‌پوشاند،زن ومرد هم عیوب وکاستی‌های یکدیگر رامی‌پوشانند.لباس انسان رامی‌آراید تا دیگران به اوعلاقمند شده وبا او ارتباط برقرارکنندودر جامعه وی را به عنوان عضوی فعال بپذیرند،زن ومردهم یکدیگر را آماده‌ی ورود به جامعه می‌کنندو با هم کوچکترین واحد اجتماع را تشکیل می‌دهند.زندگی اصولی انسان باید مبتنی بربهره‌مندی صحیح از« زینت ولباس، رزق پاک وطیب وزندگی خوب وگوارا» باشدوانسان برای رسیدن به خوشبختی وسعادت خود بایداز زینتی بهره‌مند شودکه با طبعش سازگار باشد،بداند از کجا آمده،چه مقدار باید باشد و آیا از نظرشرعی قابل استفاده است یانه؟پیامبراسلام نکته‌ای رادراین مورد خطاب به ابوذر فرمودند:یا اَباذرلایکونُ الرَّجل مِن المتقین َحتّی یُحاسِب نَفسَه اَشَدّ مِن مُحاسَبَه الشریکِ شریکه، فَیَعلَم مِن أََینَ مَطعَمه ومِن اَینَ مشرَبه ومِن اَینَ مَلبَسَه، اَمِن حلالٍ اَم مِن حرامٍ(38):ای ابوذر،انسان ازپرهیزگاران نمی‌باشدتا اینکه به حساب خویش رسیدگی کند،دقیق ترازرسیدگی‌کردن دوشریک به حساب‌هم،تا بداند که خوراکش ازکجاست ونوشیدنی‌اش ازکجاست ولباس وپوشاکش از کجاست؟آیا ازمال حلال تهیه شده است یا ازمال حرام». دراین روایت «طیب بودن»به کسب روزی از راه حلال وشرعی معنا شده است.


گفتار دوم : لباس طبیعی
همانگونه که زن ومرد نسبت به یکدیگر وپوشاندن عیوب همانند لباسندقرآن ازشب نیز بعنوان لباس تعبیر می‌فرماید.
«هوالذی جعل لکم اللیل لباساً:او همان خدایی است که شب را برای شماپوششی قرار داد»(39)درمنهج الصادقین آمده است که این آیه ضمن آنکه دلالت برقدرت خالق واظهار نعمت اوبرخلق می‌کند،تاریکی شب را نیز به لباس تشبیه کرده است چه آنکه لباس ساترِبدن است وظلمت لیل ساتر اشیاء(40)معنی این پرده‌ی ظلمانی نه تنها انسانها را بلکه تمام موجودات روی زمین را درخود مستور می سازد وآنها را همچون لباس، محفوظ می‌دارد و چون پوششی که انسان به هنگام خواب برای ایجاد تاریکی واستراحت ازآن استفاده می‌کند،او را در بر می‌گیرد (41) همچنین درآیه 187 سوره بقره خداوندمی‌فرماید:« هُنّ لباسٌ لکم و أنتم لباس لَهّنَ »زنان جامه ستروعفاف شما هستندوشما نیزلباس عفت آنها هستید» .همانگونه که درمباحث پیشین به شرح و تفصیل این آیه پرداخته شد،ازآنجایی که زنان به وسیله‌ی بهره‌گرفتن ازشوهران خود از بسیاری ازگناهان محفوظ می‌مانند ومردان نیز به خاطر همسران خویش از بسیاری ازمعاصی درامان می‌مانند،زن ومرد به وسیله‌ی یکدیگردر پوششی ازعفت وحیا وکرامت رارمی‌گیرند،خداوند از زن نسبت به مردواز مرد نسبت به زن تعبیر به لباس وجامه فرمود، همانطورکه لباس مادی پوشاننده‌ی عیوب ظاهر است،لباسی طبیعی هم پوشاننده‌ی بسیاری از عیوب وحافظ انسان ازبسیاری ازگناهان است.(42).


گفتار سوم : لباس تقوی
«یا بنی آدم قدأنزلنا علیکم لباساً یواری سوآتکم وریشا ولباس التقوی ذلک خیر».(43)تقوا ازریشه«وقی»و وقایه به معنی حفظ کردن چیزی به منظورآنکه بدان آزاروزیان نرسد،است. وتقوا یعنی قراردادن نفس درحفاظی که می‌ترسد به آن ضرری برسد،و وقایه دراصطلاح شرعی، حفظ نفس ازچیزهایی است که به آن ضررمی‌زند.(44)همانگونه که لباس وسیله‌ای برای حفظ انسان ازگزندوعوارض طبیعی دربرابر عوامل خارجی است و نوعی محافظ به شمار می رود،تقوا نیز همین،کارکرد را دارد و وجه مشترک آن با لباس ، حفظ انسان ازدچار شدن به ضررو زیان است.تفاوت لباس ظاهربا لباس تقوا دراین است که لباس ظاهرانسان راحفظ می‌کندوآرایش می‌دهد ولی تقوی،باطن انسان رازینت می‌دهدوجا داردکه انسان همانطورکه برای بدست آوردن وتامین لباس مناسب ظاهری خود تلاش می‌کند،برای لباس باطنی خودیعنی تقوا نیز تلاش کند.همانگونه که گذشت،امام صادق (علیه السلام)دراین باره فرموده‌اند:أزین اللباس للمؤمنین لباس التقوی وأنعمه الایمان:زیباترین لباس برای مومنین،لباس تقوا است ونرمترین آن لباس ایمان است.تقواچون انسان را ازمصائب وشداید روز قیامت حفظ می‌کند،لذا زیباترین لباسهاست وچون کمال مطلق است با عصیان وگناه جمع نمی‌شود.برای لباس تقوا درکتب تفسیری وحدیثی معانی متعددی ذکر شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:لباس تقوا یعنی لباس ورع وخشیت ازخدای تعالی،مرحوم زمخشری درذیل آیه 26 سوره اعراف درباره لباس تقوا می‌گوید:لباس التقوی،لباس الورع والخشیه من الله تعالی ولاتخلو الاشاره مِن اَن یُرادَبها تعظیم لباس التقوی،اَو اَن تکون اشاره الی اللباس المواری للسوآت لاَنّ مواراهَ السوآت من التقوی تفضیلاً لَه علی لباسِ الزینه»(45) این آیه اشاره‌ای است به عظمت لباس تقواویا اینکه اشاره‌ای به لباسی که پوشاننده عیوب است، می‌باشد برای اینکه پوشاندن عیوب جزئی ازتقواست واین بـرتری لباس تقوا را نسبت به لباس زینت بیان می‌کند.مرحوم طبرسی نیزدرمجمع البیان می‌فرماید:«لباس تقوا یعنی حیاء»همانطوری که لباس عیوب را پوشش می دهد،حیاء هم موجب می‌شودکه انسان به معاصی وگناهان نزدیک نشود،چرا که حیاء مانع و رادعی از نزدیک شدن به گناهان است.(46)پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله)می‌فرمایند:الاسلامُ عریان فلباسُه الحیاء وزینته العفاف(47):پیامبر،اسلام را به انسانی تشبیه فرموده‌اند،همانگونه که لباس،انسان را می‌پوشاندو او راحفظ می‌کند،حیاء نیزعامل حفاظت اسلام است،بنابراین می‌توان گفت منظورازلباس تقواهمان لباس حیاء می‌باشد.امام علی(علیه السلام)دراین موردمی‌فرمایند:اَمّا بَعدُ ، فِانّ الجهاد باب من ابواب الجّنه،فتحه اللهُ لخاصه اولیائه وهو لباس التقوی ودِرع الله الحصینه وجُنَّتُه الوثیقهُ فمن تَرَکَهُ رغبهً عنه اَلبَسَهُ اللهُ ثََوبَ الذُلّ وشمله البلاءودُیّث بالصغار والقماءَه وضُرِبَ علی قلبه بالاسهابِ و اُدیلَ الحقّ منه بتضییع الجهاد وسیمَ الخَسف ومُنِعَ النّصفُ:بدرستی که جهاد دری ازدرهای بهشت است،خداوند آن را به روی دوستان خاص خود گشوده است.جهاد لباس پرهیزگاری است و زره استوار خدا وسپر محکم وقابل اعتماد،هرکس جهاد را ترک کند،خداوند لباس خواری بر او می‌پوشاند،و او را بلاوگرفتاری فرا می گیرد وخواروذلیل می‌شود،بردل وعقلش مُهر بی‌خردی زده‌می‌شودوحق ازاوگرفته می‌شود،با ازبین‌بردن جهاد خوار می‌گرددوعدالت ازاوگرفته می‌شود».امام علی (علیه السلام) دراین فرازمردم را به جهاد دعوت می‌نماید چراکه این خطبه زمانی ایرادشده که دشمن(سپاه معاویه )به بصره حمله آورده،امام مردم را اینگونه دعوت می‌فرماید:ای مردم اگر می خواهید نابود نشوید به سوی جهادومبارزه بشتابید.همانطور که لباس شما را در برابرعوارض حفظ می‌کند،جهادهم حافظ شماست،بلکه برای شماعزت،سلامت، بزرگواری،عقل،حق وعدالت را به همراه دارد،یعنی همان مواردی که جامعه را اصلاح می‌کند.اگرجزء اولیاء ا... هستید به سوی جهاد روی‌آورید،نتیجه‌ی ترک جهاد،بی‌تقوایی است وبه دنبال بی‌تقوایی ،خواری،گرفتاری،بی‌خردی وظلم خواهد آمد.بنابراین جهاد،لباس تقوا،بلکه لباس متقین است.حضرت مجددا می‌فرمایند:«اُوصیکم عبادا...بتقوی الله الذی البسکم الرّیاش والسبغ علیکم المعاش:»بندگان خدا،شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم ، تقوایی که برشما زیبایی و لباس فاخر می‌پوشاند و زندگی را برشما فراخ می‌گرداند(48) ».تشبیه تقوا وپرهیزکاری به لباس،تشبیه رسا و گویایی است،زیرا همانطور که لباس بدن را ازسرما وگرما حفظ می‌کندوچونان سپری دربرابرخطرها وعیوب جسمانی است واز طرفی برای انسان زینت نیز محسوب می‌شود،روح تقواو پرهیزگاری هم،علاوه بر پوشاندن بشراز زشتی گناهان وحفظ بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی ، زینت بزرگی برای روح او محسوب می‌شود.(49)

ادامه دارد ...


 
انواع لباس در قرآن (2)
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، نعمت ، زینت

بخش دوم:                                                                

گفتار اول: لباس ظاهری یا مادّی

حالات بهره‌مندی از لباس ظاهری
 

الف- استفاده صحیح واصولی ازنعمت زینت،
ب- استفاده غیر صحیح از لباس،
ج-معانی زینت در قرآن
د- نقش لباس و زینت در اجتماع بشری
گفتار دوم:لباس طبیعی
گفتار سوم: لباس تقوی
گفتار چهارم: لباس بهشتی و جهنّمی
گفتار اول: لباس ظاهری (مادی)
خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها(17) »:او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون»(18):خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

حالات بهره‌مندی ازلباس ظاهری :
 

درفصول پیشین،بیان گردیدکه لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً.»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است.و نیزاشاره شدکه شاهدزینت وزیبایی دراین آیه کلمه« ریشاً»می باشدکه به معنای پرِمرغان است. زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.رنگهای گوناگون پرهاوهماهنگی وترکیب مناسب آنها بیانگر زیبایی وآراستگی آنها می‌باشد.خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی سوآت/ عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.فرهنگ بهره‌مندی ازجمال طبیعی درفرهنگهای گوناگون متفاوت است.درفرهنگ قرآنی بهره‌مندی ازجمال به طوراعّم،وسیله‌ای برای آشکارکردن نعمت وسپاسگزاری ازمنعم است.امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:«انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال ویحبّ أن یری اَثَر النعمهِ عَلی عبده(19) »:خداوند زیباست، زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمتش را بر بنده‌اش ببیند.خداوندجمیل امکان بهره‌مندی ازجمال را برای انسان فراهم کرده است ودوست داردکه اثرنعمت خود را بروجود بنده‌اش ببیند زیرا استفاده‌ی مناسب ازنعمت‌ها نوعی سپاسگزاری است.چگونگی استفاده وکاربرد این نعمت درزندگی روزمره‌ی انسان، حالات بهره‌مندی از آن را، متفاوت کرده است:

الف) استفاده‌ی صحیح واصولی ازنعمت لباس وزینت :
 

خداوندزینت ولباسی رابه عنوان نعمت معرفی می‌کندکه پلکان ترقی وتعالی برای رسیدن وبه دست آوردن لباس تقوا باشد.
قرآن کریم دراین رابطه می‌فرماید:«یابنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجدٍ وکلوا واشربوا و لاتسرفوا،انّه لایحب المسرفین،قل مَن حَرّم زینه الله التی أخرج لعباده والطیّبات من الرزق،قل هی للذّین آمنوا فی الحیاه الدنیا،خالصهً یوم القیامه کذلک نفصّل الآیات لقومٍ یعلمون(20):ای فرزندان آدم،هنگام ورودبه مسجد زینت خودتان راهمراه خودبرداریدو بخوریدوبیاشامیدواسراف نکنید، خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.بگوچه کسی زینت خدا را و روزیهای پاک را که برای بندگانش بیرون آورده،حرام کرده است،بگواینها،ازآن کسانی هستند که در زندگی دنیوی ایمان آوردند و روز قیامت این (زینت و نعمت) از آن مومنین است،ما اینچنین نشانه‌ها رابرای گروه دانایان شرح می‌دهیم.در این آیات،خداوند ازپوشش تن و سایر مواهب زندگی وچگونگی استفاده‌ی صحیح سخن می‌گوید : نخست به همه‌ی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل تمام اعصار و قرون شود، دستور می‌دهد که«زینت خودرا به هنگام مسجد رفتن همراه خود داشته باشید».این جمله هم می‌تواند اشاره به«زینتهای جسمی»چون پوشیدن لباسهای پاک و مرتب وتمیز باشد و هم شامل«زینت‌های معنوی»یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی وپاکی نیت واخلاص .گرچه این حکم مربوط به تمام فرزندان آدم درهر زمان است ولی ضمناً نکوهشی است ازعمل زشت اعراب جاهلی که هنگام ورود به مسجد الحرام و طواف خانه خدا،کاملاعریان و برهنه می‌شدند و نیز اندرزی است به آنها که هنگام نماز و یا رفتن به مساجد لباسهای کثیف و مندرس رابه تن می‌کنند. و درآیه‌ی بعد، با لحن تندتری به پاسخ آنها که گمان می‌برند تحریم زینت‌ها و پرهیز از روزیهای پاک وحلال، نشانه‌ی زهد و پارسایی و مایه‌ی قرب به پروردگار است، می‌پردازد، می‌گوید:ای پیامبر بگوچه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگانش آفریده وهم چنین مواهب و روزیهای پاک تحریم کرده است؟اگراین اموربد بود، خداوند نمی‌آفرید و اکنون که برای استفاده‌ی بندگانش آفریده است،چگونه ممکن است آنها راتحریم نماید(21) ؟به بیانی دیگر،خداوند جَمیل، خالق عالَم حُسن وجمال است وتناسب حاکم براین جهان نمودی از جمال الهی است وانسان به گونه‌ای آفریده شده است که خواهان زیبایی‌هاست وفطرتش به دنبال زینت وزیبایی می‌باشد.انسان زیباترین مخلوقات خداوند از نظر ظاهری ودرونی است،زیبایی ظاهری مقدمه‌ی بدست آوردن کمالات وآراستگی درونی است.برای رسیدن به جمال ظاهری،به طور فطری لباس و وسایل زینتی رابرای اوفراهم نمودتا برای رسیدن به کمالات درونی با ظاهری آراسته وزینت‌هایی مقبول به سوی مساجد روی آورده تا به کمالات باطنی دست یابد:« یا بنی آدم خذوا زینتکم عندکل مسجد»انسان نظافت وپاکی وتناسب درچهره ولباس را پیش زمینه‌ی پاکی روح وقلب خودمی‌کند،لذا بایدازاین نعمت(لباس و زینت)عالی‌ترین استفاده را ببردو به تقوای الهی که بهترین لباس است، برسد.«و لباس التقوی ذلک خیر(22) ».باعنایت به آنچه که گذشت درمی‌یابیم که لباس ظاهرومادی وسیله‌ای است درجهت بدست آوردن لباس تقوا.امام صادق (علیه السلام)دراین رابطه می‌فرمایند:«واما لباس الظاهرفنعمهُ من اللّه تعالی،یٌُستَربها العوراتُ وهی کرامه اکرم الله بها ذریّه آدم (علیه السلام) ما لم یُکرَم بها غیرهم وهی للمومنینَ آلهُ لِأداء ماافترضَ اللّه علیهم وخیرُ لباسک ما لایشغلک عن اللّه تعالی بل یقّربک من شکره وذکره وطاعته:لباس ظاهر،نعمتی است ازسوی پروردگار که بدان وسیله عورت پوشانده می‌شود وکرامتی ازسوی خداوند است که به یاری آن فرزند آدم راگرامی‌داشته بصورتی که هیچکس را اینچنین گرامی نداشته است.و برای مؤمنان وسیله‌ای است برای انجام واجبات که خداوند واجب نموده است وبهترین لباس تو،لباسی است که تورا ازخدای متعال بازندارد بلکه تو را به سپاسگزاری ازخدا و یاد وپیروی ازاو نزدیک سازد(23) ».

ب) استفاده غیرصحیح ازلباس
 

این نعمت نیز همانند سایر نعمات الهی گاهی مورد سوء استفاده قرارمی گیرد وازمسیر اصلی کارکرد خودخارج می‌گردد.
دشمن انسان(شیطان)در این مورد آرام نمی‌گیرد، زیرا می‌داند استفاده‌ی صحیح ازلباس،آثارو برکات فراوانی داردکه با برنامه‌های شیطانی سازگار نیست.زمانی که انسان ازنعمت لباس بطور صحیح استفاده نکندو راه افراط وتفریط رادر‌پیش‌گیرد، خودگویی شیطانی مجسّم است.شیطان وقتی که نتوانست لباس کرامت خدایی را ازتن انسان بیرون کند از راه دیگری وارد شدو انسان را به اسراف وتبذیر درامر لباس وادار نمود:اِنّ المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»یکی ازصفات بارزشیطانی خود برتربینی وفخرفروشی به دیگران است:أنا خیرُمنه (24) »:همیـن نقص موجب دوری از رحمت خداو هبوط وی ازبهشت گشت.وبا استفاده ازهمین ابزارسعی میکند انسان را از مسیر قرب الهی بازدارد.گروهی از انسانها با پیمودن راه تفریط قرین و همنشین شیطان می‌شوند. این گروه بهره‌مندی از نعمت لباس و زینت را موجب دوری ازکمالات می‌پندارند و با انتخاب حالت ژولیدگی وعدم آراستگی،صورت متنفرانه و مشمئزکننده‌ای به خود می‌گیرندکه افراد با دیدن آنها ازدین خدا گریزان می‌شوند.این عده،نمی‌دانندکه پاکیزگی و استفاده از زینت درحد اعتدال نشانه‌ی احترام به خود ودیگران وشکر نعمت است، زیرا انسان ذاتاً زیبایی جو و از زشتی گریزان است .ژنده پوشی و ژولیدگی امری است که ذات انسان خواهان وپذیرای آن نمی باشد،لذا این کار نوعی پیروی ازشیطان است که انسان را از مسیر اصلی زندگیش خارج می‌کند.این گروه،افرادی هستندکه می‌خواهند با ظاهر نا آراسته، خود را در جامعه، زاهد و دنیا گریز بنما یانند ولی غافل از آنکه در دام شیطان گرفتار آمده‌اند.این افراد به ظاهر مدعیِ زهد و پارسایی، کار را بدانجا می‌کشاندند که حتی بر امام معصوم بخاطر پوشیدن و استفاده از نعمت و زینت الهی خرده می‌گرفتند .به عنوان نمونه به برخورد عبادبن کثیر بصری با امام صادق (علیه السلام)در مراسم حج اشاره می‌کنیم؛ امام صادق (علیه السلام) لباس و احرام شان از نوعی فُرقُبی بود که در مصر در محلی به همین نام تهیه می‌شد، عباد، در حال طواف، احرامِ امام (علیه السلام) را می گیرد و اعتراض می‌کند که چرا امام (علیه السلام) در حال طواف و در چنین مکانی، لباسی اینچنین پوشیده‌اند!امام صادق (علیه السلام)درجواب می‌فرمایند:من اگرلباسی مانند تومی پوشیدم،مردم مرا مانند تو،ریاکار معرفی می‌کردند.«قال عبدالله بن سنان: سمعت ابا عبدا...(علیه السلام)یقول: بَینا أنافی الطواّف واذا رجلُ یجذب ثوبی، و اذا عبادُ بن کثیرالبصری، فقال: یا جعفرُ، تَلبَسُ مِثل هذه الثیابِ و اَنت فی هذا الموضع مَعَ المکان الذی اَنتَ فیه مِن عَلیّ (علیه السلام) ،فَقُلتُ:فُرقبّی اشتریتُه بدینارٍ وکان عَلیُّ (علیه السلام)فی زمانِ یَستقیم له ما لبس فیه و لو لَبِستُ مِثل ذلِکَ الِلباس فی زماننا لقال الناسُ ،هذا مُراءٍ مثلُ عُبّاد:امام می‌فرماید:درحال طواف بودم که ناگهان مردی لباسم را گرفت.او عبادبن کثیر بصری بودگفت:ای جعفر تو ماننداین لباس‌ها را می‌پوشی درحالیکه درمکانی هستی که متعلق به علی (علیه السلام) است.گفتم این لباس فرقبی است وآن را به یک دینارخریدم امام علی(علیه السلام) درزمانی بودکه پوشیدن آن لباس برای او امکان نداشت،اگرمن مثل آن لباس را بپوشم،مردم می‌گویند.این ریاکاراست مانند عباد(25) » .(فُرقُب:نوعی لباس سفید بافته شده ازکتان است که درفرقب مصر بافته می‌شده است).درتفسیر مجمع البیان نیزدر ذیل این آیات،این روایت آمده است:
«رُوِیَ العیاشّی باسناده عن الحسن بن علی (علیه السلام) : انّه کان اذا قام الی الصلّاهِ ،لَبِس أجودثیابِه،فقیلَ له:یابن رسول الله لِمَ تلبس أجَوَدَ ثیابک؟فقال:انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال،فأتجَّمَلُ لِربّی وهو یقول (خذوا زینتکم عندکل مسجدٍ)فأحبّ أن أَلبِسَ أجمل ثیابی:عیاشی به اسناد خودروایت کرده که امام حسن مجتبی (علیه السلام) هرگاه به نماز برمی‌خاست،بهترین لباسهای خود را می‌پوشید،علت را جویاشدند، فرمود:خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد.من برای پرودگارم خود رامی‌آرایم زیرا او می‌فرماید:زینت خود را درهر نمازی به تن کنیدپس دوست دارم بهترین لباسم رابپوشم(26) ».نیزدرتفسیر این دوآیه(31 و 32 اعراف ) آمده است:
«اثراین آیات درآشنا کردن اقوام وملل وحشی درافریقا وشبه قاره هند با تمدن اسلام و با واجب کردن ستروپوشش به آن حد بوده که با خود صنعت پارچه ‌بافی ولباس‌دوزی را به آنها آموزش داده وموجب رونق اقتصادی مردم آن سامان گردیده است (27) ».ازآیه‌ی زینت وروایات ذکر شده می‌توان دریافت که خداوند نعمتها و زینت‌هایی را برای بندگانش آفریده است و بندگان با ایمان با بهره‌مندی مناسب از آن و اظهار زینت درحد اعتدال از پرودگارشان سپاسگزاری می‌نمایند.عدم بهره‌مندی ازاین نعمت به معنای کفران نعمت است وکفران نعمت نیز یعنی پیمودن راه شیطان .درآیه همچنین خداوند باحالت استفهام انکاری می‌فرماید:قُل مَن حَرّمَ زینه ا...»،هیچکس بهره‌مندی اززینتهای مباح را حرام نکرده است.آنها نردبان ترقی وتعالی روح انسانی هستند.زمانیکه امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرمایند:اَتَجَمّلُ لرّبی»به زیبایی دوستی فطرت آدمی اشاره دارندزیرا زیبایی دوستی یکی ازابعاد روح انسانی است و او را به سوی بهره‌مندی ازاین نعمت سوق می‌دهد. همانگونه که عدم بهره‌مندی ازآن مخالفت با دستورخداونداست وپیروی‌نمودن از شیطان،چرا که ژولیدگی وعدم نظافت چیزی جزتنفروگریز از یکدیگر را به دنبال نمی‌آورد.گروه دیگری درمقابل گروه اول وجود دارندکه راه افراط واسراف را درپیش می‌گیرند،بدین معنا که برای بهره‌مندی ازلباس وزینت متحمّل انواع واقسام زحمات شده تا برای خود لباس و زینتی را فراهم سازند.براساس غریزه‌ی زیاده‌طلبی،انسان برای اینکه بتواند لباس فاخرو زیوری گران قیمت برای خود آرایی فراهم کند،تمام جوانب زندگی خویش را تحت تأثیر بدست آوردن آن قرارمی دهدتا جایی که ازمسیر اصلی زندگی منحرف می‌شود.این گروه که جزء اسراف کاران ومبذرین شمرده می‌شوند،برای اینکه بتوانندبا لباس فاخر و یا وسیله‌ی زینتی به دیگران فخر فروشی کنند،گاه ازغذا وخوراک خود چشم‌پوشی می‌کنندتا بتوانند لباس فاخری تهیه کنند.این مورد ازافراط درتهیه وبهره‌مندی ازلباس بیشتر درمیان زنان رایج است واز نظر قرآن ناپسند می‌باشد. شیطان ازاین راه وارد زندگی آدمی شده و به کوره‌ی پر از لهیب حرص و ولع او می‌دمد، چراکه یکی از صفات شیطانی،تفاخر وخودبرتربینی است«ان اللّه لا یٌحبّ کلّ مختال فخور»:(28) اختیال(خودبرتربینی)وتفاخر(فخرفروشی نسبت به یکدیگر)،دو صفت ازصفات شیطانی می‌باشد.شیطان با تبلیغ وتوجیه افراط واسراف درپوشش و زینت،انسان را ازراه اعتدال خارج‌نموده و او را در ورطه‌ی نابودی می‌اندازد.بدین‌ سان، لباس و زینت که وسیله و مقدمه‌ای برای رسیدن به قرب الهی است، وسیله‌ای می‌شود که منجر به خفت وخواری انسان می‌گرددوچشم‌و هم‌ چشمی‌ها و تقلید از دیگران شیرازه‌ی زندگیش را ازهم می‌پاشد.
پیامبراکرم(ص)دراین رابطه می‌فرمایند:
مَن لَبِسَ ثَوباً فاختالَ فیه خَسِف اَللّه بِه مِن شفیرِ جَهّنمَ ، وکانَ قرینَ قارون لِاَنّه اَوّل مَن إختالَ فَخَسِف اللّهُ بِهِ وبِداره الأرضَ ومَن إختالَ فقد نازع اللّه فی جبروته .
پیامبر(ص)می‌فرماید:هرکس لباسی بپوشدکه بدان تفاخر کند، خداوندازگدازه‌ی جهنم به وسیله‌ی همین لباس به او می‌چشاند،او همنشین قارون می‌شود زیرا اولین کسیکه تفاخرکرد قارون بودوخداوند او وخانه‌اش را درزمین فرو برد وهرکس تفاخر کند باخداوند درجبروتش نزاع کرده است».(29)همچنین در مورد کراهت لباس شهرت ، (لباسی که انگشت نما باشد)آمده است :از امام ششم (علیه السلام): براى خوارى انسان همین بس که لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند که عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت بتن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. عباد گفت چه کسى این حدیث را براى شما گفته؟ امام (علیه السلام) فرمود اى عباد مرا متهم مى‏کنى؟ بخدا پدرم از پدرانم از نبى اکرم حدیث کرده‏اند.از حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید.(30)

ادامه دارد ....


 
فضیلت و خواص سوره تکاثر
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: فضیلت ، سوره ، خواص ، تکاثر

فضیلت و خواص سوره تکاثر

قرآن حکیم      منبع: سایت تبیان     نویسنده: محمدی


 

محتوای این سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادی است که بر اساس یک مطالب موهوم بر یکدیگر تفاخر می کردند ، سپس هشداری نسبت به مساله معاد و قیامت و آتش دوزخ و سرانجام هشداری در زمینه مسأله سوال و بازپرسی از نعمت ها می دهد. نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.

 


 

 

شأن نزول سوره :

مفسران معتقدند که این سوره درباره قبائلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر می کردند و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند .

 

فضیلت و خواص سوره تکاثر :

یکصد و دومین سوره قرآن کریم است که مکی  و 8 آیه دارد.

در فضیلت این سوره به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که این سوره درباره حقانیت عذاب قبر نازل شده است.1 رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: قرائت این سوره برابر با 1000 آیه قرآن می باشد.2 هم چنین فرموده اند:هر کس سوره تکاثر را قرائت نماید در ملکوت ادا کننده شکر، خوانده می شود.3

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس سوره تکاثر را در نمازهای واجب یا مستحب خود بخواند خداوند برای او اجر و ثواب صد شهید را بنویسد و هر که ان را در نماز مستحبی بخواند برای او ثواب 50 شهید نوشته می شود و در نماز واجبش چهل صف از فرشتگان به همراه او نماز می گزارند.4

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شدهک هر که سوره تکاثر را قرائت نماید خداوند درباره نعمت هایی که در دنیا به او داده است از او حسابرسی نکند وهر که هنگام باریدن باران آن را بخواند و وقتی آن را به پایان برد خداوند گناهانش را می آمرزد.5

در روایت آمده هر کس هنگام نماز عصر این سوره را بخواند تا غروب روز بعد در امان خواهد بود.6

هم چنین رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: هر کس سوره تکاثر را در هنگام خواب با نیت صادق قرائت نماید 70 هزار حسنه به او داده می شود و 70 هزار گناه از او پاک می شود و 70 هزار درجه به او عطا می شود. قرائت کننده این سوره می تواند از خانواده ، همسایه و دوستانش شفاعت کند و خداوند سختی های برخورد با فرشتگان نکیر و منکر را برای او هموار می سازد.7

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: قرائت این سوره برابر با 1000 آیه قرآن می باشد.2 هم چنین فرموده اند:هر کس سوره تکاثر را قرائت نماید در ملکوت ادا کننده شکر، خوانده می شود

آثار و برکات سوره

1- به دست آوردن مالی عظیم

قرآن کریم

گفته شده هر کس سوره تکاثر را روز دوشنبه یا چهارشنبه 40 بار بخواند مال عظیم یابد و به خیری رسد که در ذهن و تصورات او نگنجد. 8

 

2- برآورده شدن حاجات

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: 22 بار سوره تکاثر را بخوانید در خلوت، و بعد از آن 1000 بار صلوات بفرستید و حاجت خود را بخواهید که خداوند نیز برآورده خواهد نمود.9

 

3-  رفع سردرد

هر کس این سوره را بر صاحب سردرد بخواند دردش باذن الله زایل گردد. 10

 

4- هدیه و خیر کثیر به اموات

در روایت امده  که دو رکعت نماز با این کیفیت خیر کثیره دارد:

در رکعت اول«فاتحه » و «آیه الکرسی» و دو بار «توحید» و در رکعت دوم یک بار «فاتحه» و 10 بار سوره «تکاثر» را بخوان و چون نماز تمام شد آن را به مرده مورد نظر هدیه نما به این صورت: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و ابعث الی قبر فلان [به جای فلان نام مرده را بگو]» 11

 

پی نوشت ها :

 

 

(1) الدرالمنثور، ج6، ص387

(2) کنزالعمال

(3) الجامع الصغیر، ج2، ص234

(4) ثواب الاعمال، ص125

(5) تفسیرالبرهان، ج5، ص743

(6) همان

(7) الدرالمنثور، ج6، ص386

(8) کشکول، افشاری ارومیه ای ، ص11

(9) درمان با قران، ص161

(10) همان

(11) همان

منابع :

پایگاه اینترنتی انهار

وبلاگ قرآن کریم


 
انواع لباس در قرآن (1)
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، لباس ، پوشش ، انواع

انواع لباس در قرآن

    منبع: سایت راسخون    نویسنده: عباس احمدی شاپور آبادی



مقدمه
تمام کائنات وهستیِ موجودات جلوه‌ای از نفحات خداوندی است، خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد، وسیر تکامل تمام هستی به سوی زیبایی است، آن زیبایی که از بین برنده زشتی ومبدل نقصان به تکامل است ،خداوند به عنوان سرﭼﺷﻣﺔ زیبایی، زمین را به انواع رستنیها از نبات و گیاه،حیوان ،حشره و پرنده می‌آراید، سپس دشتها و بلندی کوه‌ها را جلوه های زیبایی زمین قرارمی‌دهد، سیاه وسپید،سایه روشن و رنگ را می‌آفریندتا انسان درآنها تدبّر کند:
«اَفلم ینظُروا الی السماء فوقَهم کیفَ بنیناها و زیَّناها و مالَها مِن فروجٍ:
آیا آنان به آسمان نمی‌نگرند که چگونه آنرا برپاداشته و به زیور ستارگان درخشان آراسته‌ایم و هیچ‌خللی در آن راه ندارد».(1)
وانسانی که از روح خداوندی در او دمیده شده است بی‌وقفه و با شتاب به دنبال کشف اکسیر زیبایی است.اومی‌کوشد تا در زندگی فردی واجتماعی خود برای تحبیب قلوب و برقراری مهر والفت ونزدیکی با هم نوع خود به آرایش ظاهرش بپردازد. لباس وجامه‌ی آراسته وزیبا نیز از جمله نعماتی است که خداوندآن را به عنوان وسیله‌ای برای آراستن تن به بشر ارزانی داشته است و آن را از آیات و نشانه‌های خود بر می‌شمرد:«یا بنی آدم أنزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم و ریشاً ولباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذکّرون(2)».خداوند دراین آیه به آراستگی ظاهری و باطنی انسان اشاره می‌کندومی‌فرماید: لباس تقوی بهتر وعالیتر است زیرا اگر لباس ظاهر عیبهای‌ظاهری را می‌پوشاند لباس تقوی معایب ونقائص درونی را که به مراتب زشت‌تر و نفرت انگیزتر و آثار و نتایجش وخیم‌تر است را می‌پوشاند و وسیله آراستگی‌درونی‌انسان را فراهم می‌کند.هم چنان باید دانست که لباس و پوشش برای انسانها و توجه به حریم عفاف و حراست آن ،از اصیل ترین سنگر های زنان و مردان و از مهم ترین و عمیق ترین و سودمند ترین قوانین الزامی آفرینش برای آن ها و جامعه است ،و به عبارت روشن تر ،حجاب و پوشش سنگر سعادت پیروزی و رستگاری زنان و مردان جامعه است.که اگر این سنگر آسیب ببیند و یا فرو ریزد ،عوامل سعادت پاکزیستی و شرافت آنان فرو ریخته ،و قطعا آنان بدون این سنگر ،در سراشیبی سقوط و انحراف قرار گرفته ،و موجب آلودگی خود و جامعه خواهند شد.در سیره و تعالیم رسیده از پیشوایان عظیم الشان اسلام نیز توجه کاملی به مسئله«لباس و توجه به آن از جهات مختلف» شده است تا آنجا که برای بشر عموماً و برای مومنان و مسلمانان خصوصاً راه و روشی صحیح واصولی در این امر نشان داده شده است.حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌فرماید: إلبَس و تَجَمّل فإنّ اللهَ جمیلٌ ویُحِبّ الجمال و لیکن مِن حلال:بپوشیدو خود را بیارائید که خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد، امّا این لباس و زینت باید از راه حلال باشد.(3)با عنایت به آنچه که گذشت بررسی انواع لباس به عنوان یکی از مظاهر زیبائی در آینه ی قرآن و حدیث موضوعی است که در این رساله به آن پرداخته شده است.

بخش اول: کلیات


بیان مسئله، اهداف مطالعاتی، پیشینه تحقیق، سوالات اصلی وفرعی، تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی، روش تحقیق
بیان مسئله
درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.برخی از آنها مربوط به ظاهر انسان وبرخی دیگر مربوط به باطن وی می‌باشد.انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.انسانی که عاری ازلباس ظاهراست،منظری کریه وناپسند داردومردم او را بخاطر عریان‌بودنش مجنون یا انسانی به تمام معنی« بی‌خرد»محسوب می‌کنند.لذا انسان نسبت به پوشش ظاهری خودحسّاس است ودراین مورداحساس مسئولیت می‌کند، بدین منظوربه انواع فعالیّت‌های مادّی دست می‌زند تا با پوشاندن خودو آرایش آن با محصولات تولیدشده ازموادطبیعی ومصنوعی خود را ازاتّهام دیوانگی وبی‌خردی مبّرا سازد.امام صادق(علیه السلام) درحدیثی دراین باره می‌فرمایند:
«أَزیَنُ اللباس لِلمومنین،لباسُ التقوی واَنعمُه الایمانُ قال الله تعالی«ولباس التقوی ذلک خیرٌ »(4):
زیباترین لباس برای مومنان،لباس تقوا است ونرم ترین لباس،لباس ایمان،خداوند می‌فرماید:لباس تقوا بهتراست.با توجه به این حدیث،دومّین نوع لباس انسان با توجه به ابعاد وجودی‌اش،لباس باطنی ومعنوی است که این لباس برای زیبایی روح وحفظ جان ازخطرات نفس امّاره وشیاطین جنّی وانسی می‌باشد.دراین پروژه می‌خواهیم با استناد به آیات و روایات انواع این لباس‌ها راشناخته ومورد بررسی و تحلیل قرار دهیم .
اهداف مطالعاتی
هدف مطالعاتی این پژوهش بررسی فرضیه‌های تحقیقاتی بیان‌شده پیرامون موضوع انواع لباس و پوشش در قرآن و حدیث است و مقصود باز کردن افقی جدید در رابطه با این موضوع و اشاره به زوایای‌مختلف آن درآیات قرآن و احادیث می‌باشد، ضمن اینکه تمایلات درونی نگارنده به این موضوع نیز از اهداف پژوهش بوده است و آنچه در این مقال بدان پرداخته می‌شود، چون خوشه‌هایی از خرمن کلام بزرگان است؛ شاید وافی باشد ولی قطعاً کافی نیست.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدرتشنگی باید چشید
(مولوی)

پیشینه تحقیق
زمانی که انسان پا به عرصه وجود می‌گذارد، برای اینکه بتواند خود را با محیط پیرامونش سازگار سازد، از نیروی عقل و خرد خود بهره می‌گیرد و با کمک آن وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا بتواند زندگی خود را در طبیعت، دلپذیر و با نشاط سازد. عوارض طبیعی برای انسان آثار مثبت و منفی دارد، برای اینکه آثار منفی عوارض طبیعی، زندگی انسان را دچار مخاطره نکند، وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا از گزند آن عوارض، در امان بماند. یکی از این وسایل،لباس وپوشش است.لباس وپوشش تنها برای در امان ماندن از گزند عوارض طبیعی نیست، بلکه اثرات دیگری را برای جسم انسان به همراه دارد؛ محافظ آن است، عیوب و زشتی‌های جسم رامی‌پوشاند و آن را آراسته می‌کند.درقرآن کریم در ذیل آیاتی که مربوط به این موضوع هستند، رهنمودها و توصیه‌های ارزشمند و فراوانی شده است. همچنین در احادیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با انواع لباس وپوشش، آراسته بودن لباس ظاهری و آداب لباس پوشیدن، سخنان گهربار و ارزشمندی مطرح شده است که انسان را هرچه بیشتر به اهمیت این امر واقف می‌نماید.علاوه بر آن در کتابهای فرهنگی، اجتماعی و مذهبی نیزدررابطه با انواع لباس ،مطالبی با استناد به آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) بیان گردیده است.همچنین در کتب تفسیری در ارتباط با این موضوع در ذیل آیاتی که به این مهم پرداخته شده، مباحث ارزشمندی بیان شده است. لیکن تا آنجاکه نگارنده بررسی به عمل آورده، پژوهش مستقلی در رابطه با این موضوع یافت نشده وهمانگونه که عنوان گردید در ضمن کتب فقهی، اخلاقی و تفسیری به این موضوع، مطالبی اختصاص یافته است.بنابراین جا دارد این موضوع به نحو مستقل ودر حد امکان به صورت همه‌جانبه مورد بررسی وپژوهش قرارگیرد. لذا دراین تحقیق علاوه برقرآن کریم منابع ومآخذ چندی مورد مطالعه قرارگرفته است که به اهّم آنها اشاره می‌شود:
1-«المیزان فی تفسیر القرآن،سید محمد حسین طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1367» ایشان در تفسیر ارزشمند خود در ذیل آیاتی که مسئله لباس وپوشش درآنها قید گردیده به بحث وبررسی اقوال مطرح شده پرداخته ونیز به روایاتی که در زمینه این موضوع وجود داشته اشاره نموده و سپس به بیان واثبات نظریه خود پرداخته است.
2-«مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی طبرسی، دار احیاء التراث العربی،1379 ق»
3-«تفسیر نمونه،ناصر مکارم‌شیرازی به همراه جمعی از نویسندگان،دار الکتاب الاسلامیه، 1380»
دراین مجموعه نویسنده آیات لباس را از جنبه‌های مختلف و با بیان احتمالات واقوالی که دراین زمینه آمده مورد بررسی قرار داده است. همچنین نکات مهم علمی، تاریخی و روایی را درباره‌ی این آیات، ذکر نموده ودر پایان قول احسن را پذیرفته و از مطالب مهّم جمع‌بندی نموده است.
4-«احسن الحدیث، سیدعلی اکبر قرشی،انتشارات واحد تحقیقات اسلامی،بنیاد بعثت، 1366 ه.ش»
5-دراین تفسیر نویسنده به بیان مطالب ارزشمند وجامعی که در زمینه آیات مذکور وجود داشته، اشاره نموده و بعد از بیان اقوال مفسران،قول بهتر و صحیح‌تر را انتخاب کرده و ذکر نموده است.
6-«بحار الانوار، محمد باقر مجلسی،موسسه الوفاء،1403 ه.ق»دراین کتاب که از کتب معتبر روایی شیعه است احادیثی که از پیامبران وائمه(علیهم السلام) در رابطه باموضوع لباس داشته است جمع آوری شده و در ابتدای هر روایت سند آن را بطور کامل بیان نموده است.
7-«وسائل الشیعه»محمد بن حسن حرّ عاملی، احیاء التراث العربی،1403 ه.ق:
8-دراین کتاب روایی نیز احادیثی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با موضوع لباس و پوشش بیان شده و همچنین احکام وانواع و آداب آن باذکر سند،جمع‌آوری شده است.

سوالات اصلی و فرعی
 

1 - لباس و پوشش در قرآن کریم به چند قسم تقسیم شده است؟
2 - تفاوت انواع لباسی که در قرآن مطرح است چیست؟
تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی
در مسیر این تحقیق با اصطلاحاتی پیوسته سروکار داریم که تعریف برخی از این اصطلاحات ضروری می‌باشد این اصطلاحات عبارتنداز : لباس ، پوشش.
1- لباس:
از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشدکه باز شناسی دقیق مفهوم و مصداق آن در تبیین جایگاهش درقرآن وحدیث، نقش اساسی دارد.«لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.آیه الله شعرانی در تعریف« لباس» چنین گفته است:«وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر (هُنّ لباس لکم وانتم لباس لهن(5))، نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد(وجعلنا الیل لباسا(6)) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی(ولباس التقوی ذلک خیر(7))، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف(اذاقها الله لباس الجوع والخوف)(8) را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.(9)سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.ابن منظور نیز پس از تعریف ریشه« لَبسَ» لباس را چنین معنا می‌کند:«واللباسُ مایلبس، لبس الثوب یلبسه لبساً: لباس آن چیزی است که انسان می‌پوشد و او را در بر می‌گیرد(10) »سید علی اکبر قرشی هم پس از نقل اقوال لغویانی چون صاحب اقرب الموارد والمفردات می‌نویسد:
لَبِسَ به معنای جامه پوشیدن و پوشیدنی است و فعل آن از باب عَلِمَ یَعلَم است مانند«و یلبسون ثیاباً خضراً من سندس(11) » و منظوراز«لبؤس» نیز زره و لباس جنگی است.(12)در لغتنامه دهخدا نیز «لباس» به معنای جامه، بالاپوش، هر چه در پوشند و پوشیدنی آمده است.(13)با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد.
2ـ پوشش :
علامه دهخدا ذیل واژه‌ی پوشش چنین نوشته است: اسم مصدر است از پوشیدن، عمل پوشیدن، هر یک برگی از درختان بهشت را برخود نهادند و بدان پوشش کردند.(ستر-حجاب – غطاء، ساتر)(14)درفرهنگ سخن نیز پوشش چنین تعریف شده است: آنچه که یک بخش یا همه بخشهای خارجی و رویی چیزی را می‌پوشاند یا دربر می‌گیرد، آنچه به تن می‌کنند. (15).
دکتر معین نیز پوشش را به عمل پوشیدن، جامه، لباس ستر و حجاب معنا کرده است.(16)درمجموع می‌توان گفت که پوشش به معنای چیزی است که بدن انسان را در بر می‌گیرد واو را می‌پوشاند.

روش تحقیق:
روش تحقیق به معنای شیوه ی تتبع و گرد آوری اطلاعات لازم درباره ی موضوع تحقیق ،در این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام شده است.به این ترتیب که ابتدا چند کتاب درباره این موضوع مطالعه و بررسی شد و از مطالب مهم و جزئی آن فیش برداری انجام گرفت.بعد از جمع آوری همه مطالب فیش ها بار دیگر مطالعه و بررسی شده ،دسته بندی آنها به دقت انجام گرفت .و کار تدوین مطالب جمع آوری شده و فیش های گوناگون ،از جمله مراحل تکمیلی این کار بوده است.
ادامه دارد ...

 
ردپای شیطان در آیات قرآن کریم
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: قرآن ، آیات ، شیطان

ردپای شیطان در آیات قرآن کریم

 

شیطان                                                      منبع:‌سایت تبیان

 


 

 

 

پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است ، منتهی می گردد .

 


 

 

 

« وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ... ؛ و از گام هاى شیطان پیروى نکنید، که بى تردید او براى شما دشمنى آشکار است.»

کلمه «خطوات» جمع خطوة (گام) است، و «خطوات شیطان» عبارت است از امورى که نسبتش به غرض ‍شیطان ، نسبت گام هایى است که یک رونده بسوى مقصد خود برمی دارد.

«خطوات شیطان» تنها آن گام هاى از شیطان است که در طریقه و روش پیروى شود. و اگر فرض کنیم که این پیروى کننده مؤمن باشد که طریقه او همان طریقه ایمان است، لاجرم طریقه چنین مؤمنین طریقه شیطانى در ایمان است.

 

مراقب دشمن آشکار باشیم

در آیه ذکر شده بیان گردیده است که شیطان برای انسان دشمنی آشکار است، لذا نباید گام های او را پیروی کرد ، چگونگی این دشمنی در آیات دیگر قرآن بیان شده است .

پیروی از شیطان به صورت گام به گام بوده و قدم نهادن در هر مرحله ای، گام بعدی را آسان تر می کند. در آیه شریفه 21 سوره نور ، یکی از گام های شیطان بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می دهد.»

طبق بیان شریف این آیه در صورت پیروی از گام های شیطان، او انسان را به فحشاء و منکر دستور می دهد. نکته جالب در این عبارت این است که این کار شیطان با اثر نماز در تضادّ است، چرا که نماز انسان را از فحشاء و منکر نهی می کند . (انّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنک...)

در آیه 168و169 سوره بقره، این سیاست گام به گام شیطان به صورت واضح تر بیان شده است :

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ، إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛اى مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید; زیرا او نسبت به شما دشمنى آشکار است ، او تنها شما را به بدى و فحشاء و گفتن سخنان بى دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می دارد.»

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ ؛اى مؤمنان! از گام هاى شیطان پیروى نکنید; و هر که از گام هاى شیطان پیروى کند (هلاک می شود) زیرا شیطان به کار بسیار زشت وعمل ناپسند فرمان می  دهد»

شیطان

ضابطه ای برای تشخیص اعمال شیطانی

در این آیه شریفه خداوند متعال براى اینکه ضابطه اى داده باشد که چه چیزهائى پیروى شیطان است ، کلمه سوء و فحشاء و سخن بدون علم را خاطر نشان کرده و می فهماند که پیروى ازهر چیزى که بد یا فحشاء یا بدون علم حکم کردن است، پیروى شیطان است.

با توجه به معانی سوء و فحشا در قرآن و سیاق آیه به نظر می رسد که مراد از کلمه «سوء» معصیتى است که از نظر زشتى پائین تر از معصیت «فحشاء» باشد ، مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره .

بنابراین گام های شیطانى در این سه امر خلاصه مى شود: «بدی ها و معصیت های کوچک»، «زشتیها و معصیت های بزرگ» و «گفتن سخنان ناروا و بى مدرک در برابر ذات پاک پروردگار» .

 

سراشیبی تند هلاکت

از این آیات می توان دریافت که پیروی از گام های شیطان سراشیبی است که با گناهان کوچک شروع و به گناهان بزرگ تر منجر شده و در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال و تکذیب عملی آیات خدا که همان کفر است منتهی می گردد .

در بیان نورانی حضرت علی (علیه السلام) نیز ضمن مذمت مریدان شیطان، مراحلی برای پیروی از شیطان ذکر شده است :

« اِتَّخَذُوا الشَّیْطانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاکاً، وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اَشْراکاً ؛شیطان را ملاک و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد ، فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ، وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِاَعْیُنِهِمْ  ؛ در درونشان لانه کرد، و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدنْ ، چشم شیطان ،وَ نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ ؛ و زبانشان در گفتنْ ، زبان شیطان شد، بر مرکب لغزشها سوارشان کرد، و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد ،فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطانُ فى سُلْطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ ؛کارشان کار کسى است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده، و با زبان او به یاوه سرایى برخاسته است .» (خطبه7 ، نهج البلاغه )

 

 

منبع :

سایت شیعه آنلاین


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com