در کجای قرآن مجازاتی برای بد حجابی تعیین شده است؟
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، مجازات ، حجاب ، شبهه

در کجای قرآن مجازاتی برای بد حجابی تعیین شده است؟ 


 

 

 

قبل از هر پاسخی دقت فرمایید که این جمله‌ی «در کجای قرآن آمده ...؟»، اخیراً توسط سایت‌ها و سایر امکانات و ابزار تبلیغاتی وهابیت بسیار رایج شده است و شیعیان و اهل سنتی که خود را اهل اسلام می‌دانند و به همین دلیل می‌خواهند استناد به قرآن کریم نماید، باید بسیار مراقب این حقه‌ی انحرافی باشند.
 

«در کجای قرآن آمده است ...؟» استدلال کسانی است که در ابتدای اسلام مدعی شدند «حسبنا کتاب الله – کتاب خدا برای ما کافیست» و امروز هم مدعی هستند که کتاب خدا در اختیارمان هست و خودمان می‌خوانیم و نیازی به هیچ معلم، راهنما، عالم، مفسر و ... نیز ندارد و به هر چه در ظاهر آیات آمده نیز به آن شکلی که خودمان می‌فهمیم استناد می‌کنیم! در واقع می‌گویند: کتابی در دست می‌گیریم، ولی خود دین جعل می‌کنیم.اگر چه همه‌ی این ادعاها برای جلوگیری از فهم مردم از قرآن و اسلام به واسطه‌ی تعلیم معصومین (ع) که معادن علم الهی و مخازن وحی هستند می‌باشد، اما همین ظاهر آیات قرآن کریم که برای همگان نیز قابل فهم می‌باشد، راه فرار و توجیه و ایجاد انحراف «به نام قرآن – علیه قرآن» را بر آنان بسته و دستور به اطاعت از رسول اکرم (ص) و اهل عصمت (ع) و راسخون در علم و ... داده است. تا معلوم شود «حسبنا کتاب‌الله» نه ریشه‌ی قرآنی دارد و دلیل عقلی. بلکه مغایر با این آموزه‌ها  و عقل و فهم انسان است.

 

حال ما از آنان می‌پرسیم که در کجای قرآن آمده است که به ظاهر قرآن بسنده کنید – که می‌کنید؟ در کجای قرآن آمده که علم بدون معلم قابل فراگیری است – که مدعی هستید خودمان از کتاب همه چیز را می‌فهمیم؟ اگر این طور است چرا این همه مدرسه و دانشگاه و ... دایر کردید، کافی بود که هفت میلیارد کتاب فیزیک یا ریاضی و یا ... چاپ و توزیع می‌کردید تا همه انیشتن شوند.

وانگهی در مورد احکام الهی می‌پرسیم: در کجای قرآن کریم آمده است که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟ کجای قرآن کریم آمده که به هنگام نماز ابتدا باید نیت کرد و سپس تکبیر گفت؟ در کجایش آمده که قرائت سوره‌ی حمد واجب است – دستور به ترتیب در کجایش آمده است؟ کجای قرآن نوشته که در هر رکعت باید یک رکوع و دو سجده نمود؟ در کجا آمده که مناسک حج چگونه و دفعات طواف چند دور است و نقطه‌ی آغاز و پایان در طواف کجاست – اگر برعکس طواف کنیم چه می‌شود؟

 

در مباحث سیاسی – حقوقی و کیفری و مجازات‌ها می‌پرسیم: کجای قرآن آمده که اگر یک شاعر یا طنز گویی با یاوه‌گویی به خدا و رسول (ص) سعی در تحقیر اسلام و یا گمراهی مردم کرد، می‌توان او را مجازات نمود که پیامبر اکرم (ص) در عین عفو عمومی در فتح مکه، حکم اعدام یک شاعره و چند شاعر را صادر می‌نمایند؟ ... و اساساً در کجای قرآن کریم آمده است که مسلمانان باید به اسلام و قرآن کریم، از زاویه‌ی دید یک گروهک انگلیس نهاد به نام وهابیت نگاه کنند؟! ...، پس مسلمانان باید هوشیار و بصیر باشند و فریب این ترفند انگلیسی «در کجای قرآن آمده» را نخورند.

استنباط احکام اسلام با رجوع به وحی و سنت صورت می‌پذیرد و استخراج آنها نیز [مانند هر علم دیگری] مسلتزم چندین سال تحصیلات عالیه و تخصصی در این زمینه می‌باشد. مگر مردم عادی بدون تحصیلات تخصصی در پزشکی، مهندسی، حقوق، ادبیات، ریاضیات، تاریخ یا ... می‌توانند نظر داده یا حتی فراتر از آن حکم صادر کنند – آیا غیر از این است که در صورت ارتکاب بازداشت، محاکمه و مجازات می‌شوند؟ پس چرا ما را به این سو می‌رانند که گمان کنیم همه‌ی احکام اسلامی باید در ظاهر قرآن کریم بیان شده باشد و هر عالم و جاهلی که فقط روخوانی بلد است، بتواند آن را یافته، فهم کرده و حکم صادر کند؟

البته در مورد حکم حجاب یا بهتر بگوییم «تستر» و پوشش در اسلام، همین ظاهر قرآن کریم نیز تصریح به وجوب آن دارد و بدیهی است که تخطی از هر قانونی [اگر چه تخلفات رانندگی یا چگونه راه رفتن در خیابان باشد] مجازات دارد و تعیین چگونگی مجازات نیز در چارچوب، تعینات و اختیارات تعریف شده در همان قانون، به قاضی سپرده شده است. نه این که یک قاضی یا حاکم شرع می‌تواند از ناحیه خود و مبتنی بر میل خود قانون وضع کرده یا آن را تغییر دهد.

اسلام مانند هر مکتب، جامعه‌ی مدنی و با شعور دیگری، هر گونه فسق، فجور، جنایت، ظلم ... و رفتارهای ناهنجار را ممنوع دانسته و بدیهی است که عدم رعایت هر ممنوعیت و قانونی مجازات دارد و بد حجابی از مصادیق بارز فسق، فجور، جنایت، ظلم و فحشا است. منتهی تفاوت اسلام با سایر مکاتب یا قوانین جوامع غیر اسلامی این است که در اسلام قوانین از طرف خداوند متعال و حکیم وضع گردیده و از توسط رسول (ص) ابلاغ می‌گردد، ولی در جوامع دیگر از طرف افراد، اشخاص، احزاب ... و قدرت‌ها و به نفع آنها وضع گردیده و به انحای مختلف [از تبلیغ گرفته تا تهدید و اجبار] القاء می‌گردد.

به راستی حد و مرز حجاب چیست؟ و اگر در قرآن و احکام اسلامی حجاب واجب نشده باشد، حد بد حجابی چیست و مرز آن کدام است؟ و اگر در قوانین جامعه‌ای حدی در این مورد تعیین نگردیده باشد، و همگان بتوانند آزادنه از حجاب کامل تا عریانی کامل در انظار بچرخند، آیا عقل به قوانین آن جامعه نمی‌خندد و یا از افسوس گریه نمی‌کند؟ چرا حتی در جوامع به اصطلاح دمکراسی غرب نیز برای پوشش حداقلی قائل شده‌اند و در صورت عدم رعایت، توسط پلیس بازداشت و در محاکم قضایی به جرم هنجار شکنی و ایجاد تشویش و تحریک عمومی و ... محکوم به مجازات می‌شوند؟ و در نهایت این که چرا باید این حداکثرها و حداقل‌ها (حدود و احکام) را به جای خدا و اسلام، از امریکا و انگلیس آموخته و تبعیت کنیم؟ در کجای قرآن آمده که هر چه امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها خواستند و گفتند درست است و یا کدام عقل سلیمی چنین ادعایی را تأیید می‌کند؟ ...

اما مکرر در همین ظاهر آیات قرآن کریم تصریح شده که از آنها اطاعت و تبعیت نکنید، بلکه بنده‌ی الله باشید و اوامر و نواهی او را که توسط آیات قرآن یا سخنان و رفتارش ابلاغ می‌گردد اطاعت و تبعیت کنید.

 

منبع: سایت آوینی

سایت تبیان


 
چرا عالم ذرّ را به یاد نمی‌آوریم؟
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، ذر ، فطرت ، عالم

چرا عالم ذرّ را به یاد نمی‌آوریم؟

 

طبق آیه ای از قرآن همه آدمیان قبل از ورودشان به دنیا اقرار بندگی گرفته شده است، حال سؤال این است اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

عالم ذر

یکی از آیات پراهمیت و بحث برانگیز قرآن، آیه 172 سوره اعراف است. در این آیه خداوند به اقرار و اعترافی اشاره می‌کند که گویا در گذشته از همه آدمیان گرفته شده است و همه آنها به وحدانیت پروردگار شهادت داده‌اند.

 در این آیه می‌خوانیم:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ.»

«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. (اما چرا خداوند چنین پیمانی گرفت؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این (توحید) بی خبر بودیم

اما سؤال این است که اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

پاسخ:

برای پاسخگویی به این پرسش، ابتدا باید از چیستی این ماجرا خبردار شویم. اما به دلیل آنکه در این آیه تنها به صورت سربسته به وجود چنین اقراری اشاره شده و درباره جزئیات، ماهیت و چگونگی آن سخنی به میان نیامده، پی بردن به این مساله بسیار دشوار و یا دست نیافتنی خواهد بود. روایات فراوانی هم که در این زمینه به دست ما رسیده به دلیل برداشت‌های مختلفی که از آن‌ها شده دیدگاه‌های گوناگونی را در این زمینه به وجود آورده است. با این وجود می‌توان متناسب با هر دیدگاهی به پاسخ گویی به این پرسش پرداخت و بر فرض صحیح بودن هر یک از این نظریات به جواب پرسش اصلی رسید.

به طور کلی شش نظریه در مورد چگونگی این پیمان الهی وجود دارد (پیام قرآن، ج 3، ص 117) که شاید بتوان همه آن‌ها را در دو گروه خلاصه کرد:

 

گروه اول: عالم ذرّ، عالمی غیر از عالم کنونی در برخی از روایات اشاره به عالمی با عنوان عالم ذرّ شده که مقصود از آن غیر از عالم کنونی ما است.به عنوان نمونه روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی. ...» (الکافی، ج 2، ص 9)

«آنگاه که خداوند، نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آن‌ها پیمان گیرد ... به آدم فرمود: بنگر چه می‌بینی؟ آدم به نژاد خود نگاه کرد که مورچه وار فضای آسمان را پُر کردند. گفت: پروردگارا، وه چه بسیار است نژاد من. ...»

متناسب با این روایت، چهار نظریه مجزا پدید آمده است:

1 برخی همچون برخی از محدثان، هیچ گونه توجیه و تأویل را در این مورد نمی‌پذیرند و تمامی اتفاقات و گفتگوهای این آیه را حقیقی و واقعی برمی شمرند.

2 برخی، این اقرار را متعلق به عالم ارواح برمی شمرند و بر این باورند که خداوند این پرسش را از ارواح همه انسان‌ها پرسیده است.

3 برخی دیگر همچون سید مرتضی و ابوالفتوح رازی اعتقاد دارند که این اقرار تنها از بعضی از انسان‌ها همچون پیامبران و اولیای خدا گرفته شده و پرسشی همگانی نبوده است.

4 علامه طباطبایی نیز معتقد است که این جریان، شهودی است باطنی که در عالمی ملکوتی و مسبوق به عالم دنیوی رخ داده است. (المیزان، ج 8، ص 334)

عالم ذر

 پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه اول: ـ در صورت پذیرش نظریه سوم، پاسخ بسیار روشن است. چراکه متناسب با این نظریه این آیه تنها مختص به پیامبران و اولیای خاص خدا است و تنها آن‌ها بوده‌اند که چنین اقراری به وحدانیت پرودگار داشته‌اند. بنابراین دیگران شامل حال این آیه نمی‌شوند و دلیلی هم ندارد که چنین جریانی را به خاطر بیاورند.

ـ اما متناسب با سه نظریه دیگر باید گفت که: گاه انسان با گذر زمان، حوادث بسیاری را فراموش می‌کند اما محتوای اصلی آن را به خاطر می‌سپارد. بنابراین مهم، به یاد آوردن محتوای اصلی آن حادثه است نه جزئیات و ریزه کاری‌های آن. همانند کسی که می‌داند جمله‌ای را از کسی شنیده اما به یاد نمی‌آورد که آن را در کجا و از زبان چه کسی دریافت کرده است. بنابراین برای حادثه‌ای که پیش از عالم کنونی ما و در دورانی بسیار غریب رخ داده، همین اندازه کافی است که محتوای اصلی آن یعنی «گرایش به پرستش پروردگار»، در یاد مردم باقی بماند.

ممکن است بگویید که این سخن، قابل پذیرش نیست. زیرا بالاخره اگر چنین جریانی حقیقتا رخ داده باشد، هر چند هم در زمانی بسیار دور اتفاق افتاده باشد، باید در یاد برخی از مردم موجود باشد.

اما باید گفت که این مسأله ای بسیار طبیعی است. زیرا معمول انسان‌ها حتی حوادث دوران کودکی خود را نیز به یاد نمی‌آورند، چه رسد به رخدادهای پیش از آن. با این وجود با اینکه هیچ کس از دوران نوزادی خود خاطره‌ای ندارد اما آموخته‌های خود را از آن دوران همچون نقشی ماندگار در یاد دارد. با اینکه ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم.

بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه داریم.

 

گروه دوم: اقرار به توحید با «زبان آفرینش» و یا «زبان حال» است. برخی از روایات دلالت بر این نکته دارد که اقرار به توحید پرودگار با آفرینش انسان در یک زمان رخ داده است. یکی از یاران امام صادق علیه السلام می‌گوید که از حضرت در مورد آیه«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علیها» (سوره روم، آیه 30: فطرت الهی است که خداوند، مردم را بر اساس آن آفریده)، پرسیدم که این فطرت چیست؟ امام صادق علیه السلام پاسخ داد:

 

«هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِر.» (الکافی، ج 2، ص 12)

«آن فطرت، اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آن‌ها پیمان گرفت بر یگانه پرستی آفرید. آنگاه که خدا به آن‌ها گفت: «مگر من پروردگار شما نیستم؟» و در آن مؤمن و کافر هر دو بودند.»

در پی چنین روایاتی برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چراکه خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس دورنی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خود آگاه قرار داده است.

برخی دیگر نیز با بیانی شبیه به این معتقدند که اساسا این گفتگو، با زبان معمول صورت نگرفته و به اصطلاح، سخنی است با «زبان حال» نه با «زبان مقال». اینگونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلا می‌گوییم: «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون» یا می‌گوییم: «چشمان به هم ریخته او می‌گوید دیشب به خواب نرفته است.» (تفسیر نمونه، ج 7، ص 7)

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه دوم: همانطور که گفته شد، نظر این گروه این است که اقرار و شهادت به وجود پروردگار که در این آیه آمده به صورت زبانی نبوده است. بلکه با زبان حال و یا با زبان آفرینش شکل گرفته و مصداق خارجی ندارد. بنابراین پرسش مذکور (چرا هیچ کس چنین مسأله ای را به خاطر نمی‌آورد) حل خواهد شد. چراکه بنا بر این دیدگاه هیچ جریانی در خارج و عالم واقع رخ نداده که ما بخواهیم آن را به یاد بیاوریم.


منبع: سایت تبیان


 
شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم!
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: پیامبر ، مریم ، قرآن ، عیسی

شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم!

  

اشاره:

حضرت عیسی (ع) آخرین پیامبری بود که بر قوم بنی اسرائیل فرستاده شد، قومی که ششصد پیامبر خود را کشتند. او سرنوشت عجیبی دارد، به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی که خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن که یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا کرد که او را شکنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده که عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود کرد.

  

در قرآن می خوانیم:

بنی اسرائیل

 ذَلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ(مریم/34)

این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!

 

فرعون می خواست بنی اسرائیل آدم های ترسو، تنبل و تسلیمی باشند. حضرت موسی آمد که قوم را از این ها نجات دهد، متوجه خودشان، مسئوولیت شان و خدایشان کند. هرچند قوم هدایت شدند اما اتفاق دیگری افتاد: بنی اسرائیل کم کم از آن طرف پشت بام افتادند. آن قدر دنیا گرا شدند و آن قدر به خود زندگی رسیدند که دین و معنویت شده بود نردبان رسیدن شان به دنیا.

چند صد سال بعد دین زدگی به اوج رسید؛ دین زدگی بنی اسرائیلی. سال هایی که رومیان بر یهودیان، تنها شاخه ی مانده از دوازده قوم بنی اسرائیل، حکومت می کردند. مالیات زیاد، کشت و کشتار، فساد حکومت، پول دوستی و خودخواهی. زمانه طوری شده بود که فطرت های پاک سردرگم مانده بودند. نه دین مانده از زمانه ی موسی راضی شان می کرد و نه سردرگمی که بی دینی برایشان آورده بود، راحتشان می گذاشت. دین تحریف شده بود. ظهور مسیحا در چنین روزهایی بود. وعده  ی این موعود را موسی در تورات آورده بود ؛ مسیحا نامی است که خدا برای عیسی مریم انتخاب کرده است. مسیح یعنی پاک شده و پاک کننده. پاک شده به دست خدا و پاک کننده به دست خودش. این است مقامی که عیسی دارد.

زکریا از پیامبران خداوند و از نسل موسی بود. زنش باردار نمی شد. این حسرت زکریا بود که آیا از نسل موسی پیامبر دیگری نخواهد آمد؟ گرچه خیلی ها پیامبری زکریا را هم نفی می کردند.

من جبرئیل هستم. از طرف خداوند برای تو پیغامی آورده ام. خداوند فرمود: ای زکریا ما به تو مژده ی پسری می دهیم که نامش یحیی است و تا پیش از این کسی هم  نام او نبوده است. نشانه ی آیه این بود که زکریا تا سه روز نتواند تکلم کند. بعد از پنج ماه همسر زکریا باردار شد. یحیی می آمد تا شرایط را برای ظهور عیسی فراهم کند. 

مریم دختر عمران، از کودکی در عبادتگاه زندگی کرده بود. برای یک دختر خیلی سخت بود که این دوری را تحمل کند. اما مریم این را پذیرفته بود. زکریا شوهر خاله ی مریم بود و در دوران رشد او مراقبش بود. مریم چنان پاک بود که بعضی گمان می کردند او همان منجی قوم بنی اسرائیل است. مریم کم کم بزرگ شد. هنوز در عبادتگاه بود و معصومیت و روحانیتی که در چهره اش و رفتارش داشت t زبانزد همه بود. 

بعد از شش ماه که از بارداری همسر زکریا گذشته بود، یکی از فرشتگان خداوند مأمور شد تا در شهر ناصره بر مریم ظاهر شود.

فرشتگان مریم را گفتند : " که خدا تو را به کلمه ای که نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و سخن گوید با مردم در گهواره آن طور که در بزرگی [سخن می گویند] و او از جمله نیکوکاران است. مریم عرض کرد خدایا چگونه مرا فرزندی تواند بود حال آن که مردی لمس نکرده است مرا. گفت چنین است کار خدا. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد گوید موجود باش و موجود شود.  " آل عمران/47-45

قوم بنی اسرائیل

مریم به مکان دوری رفت، چون درد زایمان در او بالا گرفت به تنه ی نخلی تکیه داد. آرزو می کرد نبود و چنین دردی را تحمل نمی کرد. چشمش بر آسمان بود و منتظر که پروردگارش او را تنها نخواهد گذاشت. غم مخور که پروردگارت پائین پایت نهر آبی قرار داده، تنه درخت را تکان بده تا پی در پی خرمای نورس از بالا بریزد. از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندی چون من خرسند باش اگر از آدمیان کسی را دیدی که حتما خواهی دید، بگو من برای رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی گویم.

برای زن هیچ چیز بدتر از این نیست که نگاه مردم پاکی دامانش را نشانه رفته باشد. و حال این امتحان بزرگی برای مریم بود که نه تنها باید حرف بدگویان را تحمل می کرد. بلکه، حتی نمی توانست از خودش دفاع کند. تنها اشاره می کرد به کودکش که از او بپرسید.

من بنده ی خدایم، خدا به من کتاب داده و پیامبرم کرده و مرا مبارک در همه احوال ساخته، و به نماز و دادن زکات، مادام که زنده باشم، و به احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا ظالم قرار نداده، و سلام بر من روزی که متولد شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده مبعوث می شوم.

عیسی شاهد به حق و عالم به حقیقت، و از شاهدان روز قیامت است. و تبلیغ عیسی شروع شد. .

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر که چیزی بخواهد به دست خواهد آورد و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید تا در به رویتان باز  شود.

انجیل یعنی بشارت یا خبر خوش. در اصل کتابی است که خداوند به عیسی آموخت. اما انجیل که کتاب مقدس مسیحیان است، روایتی است از سخنان عیسی  و تاریخ زمان او.

دل هایی که آماده ی نفوذ حق شده بودند با ظهور حق، آن را پذیرفتند و دل هایی که با کوچک ترین حق مبارزه می کردند، این بزرگ ترین حق را بزرگ ترین دشمن شمردند.

حضرت عیسی ابن مریم

عیسی فهمید بنی اسرائیل از کفر خود دست بر نمی دارند و از سوی دیگر اگر میدان را به دست آن ها بدهد دعوتش باطل و گرفتاری ها بیشتر می شود. برای بقای دعوتش باید طرحی می ریخت و ریخت. باید از آنان یاری می خواست تا دوست از دشمن جدا شود. حواریون حاضر شدند آن جناب را یاری دهند.  شمعون و برادرش اندریاس، یعقوب و برادرش یوحنا، فیلیپ، لوقا، توما، متی، یعقوب، تدی،شمعون و یهودا اسخریوطی که به عیسی خیانت کرد. اینان دوازده شاگرد عیسی بودند که او را در سفرهایش یاری می  کردند.

کثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه کرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه کنندگان ایشان را مسخ کرد که آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و کفر ایشان اثر نداد.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی که خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن که یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا کرد که او را شکنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده که عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود کرد.

عیسی آخرین پیامبر این قوم بود. شش صد پیامبر برای هدایت یک قوم! قومی که شش صدمین پیامبر خود را کشته می خواست!

غروب روزی که به عیسی الهام شده بود به آسمان صعود خواهد کرد، همه ی حواریون جمع شده بودند. عیسی برایشان صحبت کرد و رفت. عیسی یارانش را به نقاط مختلف فرستاد تا دین حق را تبلیغ کنند.

پیش از ظهر 3 آوریل سال 33 میلادی پس از تایید حکم اعدام از سوی …پونتیوس پیلاتس زماندار رومی فلسطین کسی مصلوب شد که گمان می کردند عیسی باشد.

 

نتیجه:

عیسی آمد تا نماد صلح و دوستی و محبت و نیکویی باشد. عیسی آمد تا به ما بیاموزد که زندگی راحت به زیادی خوراک و پوشاک نیست. زندگی راحت به روح پاک و عمل به فطرت است. عیسی آمد تا کم ترین کینه ها را بزداید. عیسی آمد تا بیاموزد چگونه باید زیست.

 

منبع: سایت تبیان 

همشهری جوان، شماره اول، 1383


 
حسین(ع)، سوره ای برای همیشه
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: حسین ، قرآن ، معلم ، سوره

حسین(ع)، سوره ای برای همیشه

امام حسین

اشهد انک التالی بکتاب الله. (مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین(ع)) نام حسین(ع) با محرم پیوند خورده و جان فشانی او و 72 یار با وفایش به محرم، روح و حیات دمیده است، ماه محرم برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال 61 هـ . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است. آنان همه ساله به عشق امام حسین(ع) گرد هم می آیند و از چشمه زلال عنایتش سیراب می شوند. اگرچه مظلومیت سالار شهیدان و سید جوانان اهل بهشت در روز عاشورا بیش تر مطرح شده و از این واقعه سخن های بسیار رفته است، اما شخصیت والای امام حسین(ع) به واقعه عاشورا و آن چه بین ایشان و سپاه یزید رفته خلاصه نمی شود. بدون شک امام حسین(ع) که سلاله پاک نبی مکرم اسلام(ص) است و دوران کودکی خود را در دامان پیامبر(ص)گذرانده، در تمامی ابعاد کم نظیر و نمونه و الگوی همه شیعیان و حق طلبان می باشد.

هرچند تاکنون کتاب های بسیاری از نویسندگان مختلف درباره ابعاد شخصیتی امام حسین(ع) به چاپ رسیده است. اما هم چنان بحث و تحقیق در این حوزه، کتاب های مفصل دیگری را می طلبد.

کربلا؛ نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده؛ از آن زمان که حضرت ابراهیم(ع) در مسیر هجرتش از سرزمین «اور» به مکه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پر برکت کربلا رسید و در آن جا به عبادت خداوند پرداخت.1

واژه کربلا: درباره این واژه سخنان و گفته های فراوانی وجود دارد؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است. کربلا ترکیب شده از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات، و این مفهوم، 2 هماهنگ با روایتی است که می گوید: کربلا، بقعه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. 3

کربلا به زبان آرامی به معنایِ سرزمین خداست4. در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(ع)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «و نجیناهما و قومهما من الکرب العظیم» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است. 5

 

امام حسین(ع) مصباح هدایت و کشتی نجات

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ... و کانوا لنا عابدین»6 ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»7 امام حسین(ع) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»8

 

امام حسین(ع) و امر به معروف

قرآن می فرماید: شما بهترین امت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»9 امام حسین(ع) نیز در هدف از قیام خود می فرماید: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر.» 10

 

امام حسین(ع) معلم عزت و عمل صالح

قرآن مجید می فرماید: هرکس خواهان عزت است، عزت در پرتو ایمان و عمل صالح است؛ «من کان یرید العزه فلله العزه جمیعاً الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه»11 امام حسین(ع) در قیام خود در کربلا، طالب عزت بود و گریزان از ذلت؛ «هیهات منی الذله»12

 

امام حسین(ع) معلم ایثار و انفاق

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛13 به مقام ابرار نایل نمی شوید، مگر با انفاق برخی چیزهایی که دوست دارید.» امام حسین(ع) در روز عاشورا تمام آن چه را که در اختیار داشت و همه آن ها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد.

 

امام حسین(ع) و خوف و خشیت الهی

قرآن مجید در وصف انبیا می گوید: پیامبران پیشین کسانی بودند که در تبلیغ رسالت الهی، از خدا می ترسیدند و از هیچ کس دیگر هراسی نداشتند؛ «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله»14 امام حسین(ع) نیز دارای این دو خصیصه برجسته است:

1. تنها از خداوند می ترسید. در دعای عرفه می گوید: «اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک»15 خدایا مرا آن گونه قرار ده که از تو بترسم، آن سان که گویی تو را می بینم.

2. از غیر خدا نمی ترسید. حضرت می فرماید: اگر در دنیا، هیچ پناهگاهی نداشته باشم و کسی مرا حمایت نکند، من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد: «لولم یکن لی ملجا و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه»16

 

امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه

«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»17

امام صادق(ع) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید. زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین(ع) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود. (ویکی از مصادیق بارز این آیه شریفه، امام حسین(ع) است.)» 18

 

آزمونی بالاتر از آزمون ابراهیم(ع):

«واذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما...» 19

«و (یادآور) هنگامی که ابراهیم را خداوندش، با کلماتی بیازمود و او (ابراهیم) در همه آن ها موفق شد (آن ها را به اتمام رساند). خداوند گفت: تو را امام مردم قرار می دهم...».

کدامین آزمون ها؟ امتحان ذبح اسماعیل، ساکن کردن هاجر و نوازش اسماعیل در جوار کعبه در منطقه ای بی زرع و بی آبادانی و نیز اعتماد بالا و والای او به خداوند در لحظه های افتادن در آتش نمرودیان و ...

کسی که به حماسه های عظیم عاشورا چشم بیندازد، دشوارتر بودن آزمون های حضرت حسین بن علی(ع) را لمس می کند؛

ـ به قربان گاه بردن جوان و نورس و خردسال شیرخوار

ـ اسکان زنان و کودکان در قلب سی هزار انسان شیفته زندگیِ زوال پذیر دنیا.

ـ اتکا و اتکال به خداوند، حتی در قتلگاه در قالب نیایش عاشقانه و رضایت مندانه

و ده ها آزمون دشوار دیگر که در واژه واژه این تاریخ درخشان، رخ می نماید.

بخشی از اسرار توجه دادن مردمان به این روز و این حادثه، همین پایداری بر پاکی و بروز غیرت و هویت انسانی و اسلامی و پیام های بی شماری است که در این واقعه بروز دارد.

 

پیشتازی و پیش دستی در نیکی ها

«... فاستبقوا الخیرات؛ در خوبی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید» 20

در روایت معروفی آمده است: «بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری هست، تا آن جا که انسانی در راه خدا به شهادت برسد که بالاتر از آن چیز دیگری نیست.» این خیر بزرگ شهادت، آن چنان جلوه گری می کرد و مشتاقان را به سبقت از یکدیگر در عرصه آسمانی نینوا می کشانید که تا یاران امام حسین(ع) زنده بودند، اجازه نمی دادند که یک نفر از خاندان بنی هاشم، پای به میان بگذارد و فرزند برومند حسین، علی اکبر، در میان بنی هاشمی ها، سبقت می گرفت و هرکدام بر دیگری پیشی می جستند.

به راستی، شایسته است که عاشقان و یاران حسینی نیز از سیره اصحاب آن امام همام الگو بگیرند؛ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

 

امام حسین(ع) و شناختی از قرآن

امام حسین(ع): «القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق؛ قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز است و باطنش ژرف و عمیق.» 21

و همان طور که قرآن صامت از ظاهری شگفت و باطنی ژرف برخوردار است، وجود امام حسین(ع) به عنوان قرآن ناطق از همین شگرفی و ژرفی در ظاهر و باطن و صورت و سیرت برخوردار است و ما در زیارت ناحیه مقدسه در اوصاف آن امام می خوانیم: «وعظیم السوابق...» 22 تو ای حسین دارای برتری های با عظمتی هستی.

 

امام حسین(ع) دوست دار واقعی قرآن

امام حسین(ع) می فرماید: «خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست می دارم.»23

در شب عاشورا که امام حسین(ع) به تلاوت قرآن مشغول بود، گروهی از لشگریان پسر سعد برای اطلاع از احوال امام حسین(ع) و یاران او نزدیک خیمه ها آمدند و ملاحظه کردند که امام با یک صورت ملکوتی و جذاب؛ آیاتی از سوره آل عمران را تلاوت می کند.24 امام حسین(ع) در ظهر عاشورا نیز در بحبوحه جنگ، نماز را به همراه یارانشان در کربلا اقامه می کنند.

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات ... و کانوا لنا عابدین»6 ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»7 امام حسین(ع) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»8

 

امام حسین(ع) احیاءگر قرآن

از آن جا که قرآن کریم این کتاب نجات بخش الهی بعد از پیامبر به دست امویان و عوامل آن ها مطابق میل و منافعشان تفسیر می شد؛ امام حسین(ع) رسالت احیای قرآن را با پیام بلند عاشورا آغاز کرد أین بار قرآن از حنجره امام حسین(ع) تلاوت شد و رسوم جاهلیت را در هم شکست و خفقان جامعه آن روز مسلمانان را از بین برد و ایشان را از خواب غفلت بیدار کرد. خود ایشان درباره احیاگری قرآن می فرماید:«شما را به زنده ساختن آیات قرآن و از میان بردن بدعت ها فرا می خوانم، اگر دعوت مرا بپذیرید، به راه راست و هدایت خواهید رسید.» 25

مسعود عباسی جامد ، صفحه 54

  

پی نوشت ها:

1. آیت الله محسن امین، فی رحاب ائمه اهل البیت، ج 3، ص 101

2. معجم علامات آشوری، شماره 366

3. مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 33

4. سیدسامی البرری، القرآن و علم الآثار، ک 1، ص 25 ـ 23

5. صافات: 76 و115، انعام: 64، انبیاء: 76

6. انبیاء: 73

7. سجده: 24

8. بحارالانوار، مجلسی،ج 36، ص 205

9. آل عمران: 110

10. نفس المهموم، ص 45

11. فاطر: 10

12. بحارالانوار، ج 45، ص 83

13. آل عمران: 92

14. احزاب: 39

15. دعای عرفه امام حسین(ع)

16. بحارالانوار، ج 44، ص 329

17. فجر: 27 تا 30

18. بحارالانوار، ج 24 ص 93

19. بقره: 124

20. مائده: 48

21. مجلسی، بحارالانوار ، ج 89، ص 20

22. نفس المهموم، ص 7

23. العتره والقرآن، ص 97

24. الارشاد المفید، ج 1، ص 232 و 601

25. ابوالقاسم حالت، کلمات قصار امام حسین(ع)، ص 75

 

منبع: شبکه تخصصی قرآن تبیان


 
پیامبران زن در قرآن
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، زن ، دلیل ، پیامبر

پیامبران زن در قرآن

مریم مقدس

شاید عنوان نوشتار حاضر، اندکی شما را به حیرت افکنده باشد که به حق چیزهای نشنیده! مگر زنان هم به مقام نبوت رسیده‌اند و ما خبر نداشته ایم؟ و اصلا کی و کجا کسی یاد دارد که خداوند زنی را به عنوان پیامبر بر مردم گسیل بدارد؟

اینها همه سوالاتی است که ذهن و زبان نگارنده را از مدتی پیش به خود واداشته است و این چند پاره خط، تلاشی است برای یافتن پاسخی قرآنی و برهانی بدین مساله.

اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که "  وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

پاسخ نهایی منوط به ذکر مقدماتی چند است که با هم مرور می کنیم:

یکم: فرق است میان نبوت و رسالت؛

میان این دو به تعبیر منطق دانان، نسبت عموم و خصوص من وجه است یعنی هر رسولی نبی است و تنها برخی از انبیاء رسولند.

دانشمندان علوم اسلامی تعاریف گوناگونی از نبوت و رسالت به دست داده اند از جمله:

فیض کاشانی در علم الیقین، ج 1 می گوید: «نبی» کسی است که به او وحی شود تا خود عمل کند و «رسول» آن است به او وحی شود تا عمل کند و تبلیغ کند.

از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان (مجلد دوم، صفحه 139) هم بشنوید که می گوید: رسول حامل رسالت است و نبی حامل نبأ، رسول شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد و نبی شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.

جناب علامه در ج13المیزان بسط بیشتر داده اند که رسول کسی است که فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببیند و با او تکلم کند. اما نبی کسی است که فرشته را در خواب می بیند و در خواب بر او وحی می شود.

بنابراین، اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که " و َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

دوم: نبوت بر دو گونه است:1. نبوت انبائی 2. نبوت تشریعی؛

اولی از ذات و صفات و افعال الهی و به طور عام، از معارف الهی خبر می‌دهد و دومی علاوه بر آن به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز می پردازد.

بنابر بر مقدمه دوم، مراد ما در این وجیزه، اثبات نبوت انبائی برای تنی چند از زنان است نه نوبت تشریعی که آن نبوت خاصّه است و از حوصله این مقال بیرون.

 

دلیل قرآنی

اینک با مفروض انگاشتن مقدمات یاد شده، به منظور اثبات مقام نبوت حضرت مریم(س) به سراغ قرآن می رویم:

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ظاهر آنها دلالت بر نبوت حضرت مریم(س) می کند. بعضی از آیات مزبور را در اینجا می آوریم:

1-«إن الله إصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم«( آل عمران / آیه 33 و 34)

خداوند، آدم و نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید (انتخاب و اختیار کرد) منظور ما در این آیه فعلا کلمه «آل عمران» است که شامل مریم، مادر مریم و پسر مریم می شود.

2- و إذ قالت الملائکه یا مریم إن الله إصطفیک و طهرک و إصطفیک علی نساء العالمین.( آل عمران / آیه 42)

و زمانی که ملائکه گفتند ای مریم! همانا خداوند ترا برگزید و پاک گردانید و تو را بر زنان عالم، انتخاب کرد. در آیه فوق ملائکه با مریم سخن گفته اند و بلاواسطه و مستقیم علاوه بر آن، خبر اصطفاء و برگزیدنش را از طرف خداوند برایش آورده اند، که در مجموع می تواند مؤید نبوت وی باشد، چنانکه بسیاری از پیامبران الهی نیز به همین شکل برایشان وحی نازل می شده است. و خصوصاً که خداوند او را برگزیده است و این گزینش به علت ویژگی و خصیصه ای که در او وجود دارد، چنانکه آدم و نوح را به همین علت مورد اصطفاء قرار داده است.

دلیل ما بر نبوت مریم(ع) این است که در آیه شریفه 33 آل عمران، کلمه اصطفا در مورد حضرت آدم و نوح و آل ابراهیم، قطعاً به معنای اختیار برای نبوت است، وحدت سیاق ایجاب می کند که در مورد آل عمران (مریم و مادر مریم و پسر مریم) نیز، همین معنا باشد، وگرنه باید مرتکب خلاف ظاهر آیه بشویم که دلیل بر این کار نیست. و از طرفی چون در آل عمران حضرت عیسی(ع) هم وجود دارد، نمی شود گفت اصطفاء حتی در باره خود آل عمران هم به یک معنا نیست، زیرا در این صورت در مورد حضرت عیسی(ع) که یکی از آل عمران است حتماً باید به معنای دیگری باشد که نزد اهل ادب به ویژه از خدای حکیم، بعید بلکه قبیح به نظر می آید.( زن و پیامبری، مرتضی فهیم کرمانی)

 

دلیل برهانی

باطن نبوت(انبائی) ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

در توضیح بیشتر این استدلال، حضرت استاد آیت اللّه جوادی آملی، در کتاب زن در آینه جلال و جمال، ص167بیان متینی دارند که عینا می آوریم:

قرآن کریم مسأله نبوت تشریعی را که به صورت رسالت بیان می شود ـ چون یک کار اجرایی است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسایل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد ـ این نوع نبوت را در اختیار مردها قرار داده و در سوره یوسف و سوره نحل می فرماید:

«ما ارسلنا من قبلک الارجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون».

یعنی رسالت یک کار اجرایی است و ما قبل از تو ای پیامبر هیچ کسی را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظیفه رسالت دادیم.

پس رسالت به معنای رهبری جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصی است که چون مقام اجرایی است به عهده مردها گذاشته شده، ولی نبوت اِنبائی بدین مفهوم است که فردی از طریق وحی مطلع شود که در جهان چه می گذرد، آینده جهان چیست؟ و آینده خودش را ببیند و از آینده دیگران نیز باخبر شود، و این نوع نبوت به ولایت برمی گردد، نه به نبوت تشریعی و رسالت اجرایی.

اگر چه این نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

اگر مراد قُرْطُبی و همفکران او، اثبات نبوت اِنبائی برای مریم است، این را همه عرفا، حکما و محققان اهل تفسیر می پذیرند، و اگر منظور، نبوت تشریعی بوده که مریم(ع) دارای رسالت بوده و وحی تشریعی دریافت می کرده این مردود است.

علاوه بر مریم (س) عده ای به نبوت زنان دیگری چون "حنّه" (مادر مریم و همسر عمران بن ثامان)، ‌مادر موسی(همسر عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم)، آسیه(همسر فرعون) ساره(همسر ابراهیم نبی)، هاجر(کنیز ابراهیم نبی) نیز استدلال نموده اند.

به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ج6، ص515 با این استدلال که نبی کاملترین نوع انسانی است و انسان کامل مصداق نبوت است می گوید: در روایات آمده است که برخی زنان مانند مریم و آسیه از جمله کامل ترین انسان ها بوده اند.

در کتاب مقدس به نام شش زن برمی خوریم که عنوان "نبیه" دارند: دبوره، حُلده، دختران فیلپس، حنّا و مریم.

البته بحث در باب ضعف و قوت موافقان و مخالفان در این مساله، مجالی فراختر از این مقال می طلبد که شایسته است علاقمندان به کتابهایی چون "زن و پیامبری" تالیف دانشمند محقق شیعی، مرتضی فهیم کرمانی مراجعه نمایند.

  

منبع: سایت تبیان


 
مُسَکّنی قرآنی با اثر فوری
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، مسکن ، آرامش ، سوره

مُسَکّنی قرآنی با اثر فوری

در قرآن کریم می خوانیم:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب

آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (رعد/28)

دعا

یاد خدا تنها به ذکر زبانى نیست، اگر چه یکى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

یاد خداوند برکات بسیار دارد، از جمله:

الف: یاد نعمت‏هاى او، عامل شکر اوست.

ب: یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.

ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.

د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.

ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.

و: یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.

ز: یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.

ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.

انسان، بى‏نهایت طلب است و کمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. در مقابل کسانى که با یاد خدا آرامش مى‏یابند، عده‏اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى‏شوند. «رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها» نماز، ذکر الهى و مایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» «1»، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ» ممکن است معناى «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این باشد که بواسطه ذکر و یادى که‏خدا از شما مى‏کند، دلهایتان آرام مى‏گیرد. یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏کند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏یابد. چنان که حضرت نوح علیه السلام بواسطه کلام الهى «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا» «2» آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هین على انه بعین الله» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین» سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏گیرد، امّا در آیات دیگرى مى‏خوانیم هر گاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه مى‏افتد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» «3»

آیا این لرزش و آرامش مى‏توانند در یک جا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟

پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثال‏ها راهگشا مى‏باشد:

الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است. مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.

ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى‏کنند وهم از آنها حساب مى‏برند و مى‏ترسند.

نماز

ج

: گاهى انسان از آنجا که مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى‏کند و به لرزه مى‏اندازد.

د: انسان‏هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏کنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى‏گیرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه مى‏فرماید: «اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت‏

کرمک طمعت»، یعنى هر گاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏آورم، ناله مى‏زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏افتم امیدوار مى‏شوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى‏آورد «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ» «4» یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى کم‏کم به آرامش مى‏رسد.

کسى که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» «5»

 

عوامل آرامش و دلگرمى‏

دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏اى دارد کسى که مى‏داند ذرّه‏ى مثقالى از کارش حساب دارد، «مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» «6» نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

کسى که مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» «7» امیدوار است.

کسى که مى‏داند خداوند در کمین ستمگران است، «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» «8» آرامش دارد.

کسى که مى‏داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» خوش‏بین است.

کسى که مى‏داند راهش روشن و آینده‏اش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» «9» قلبش مطمئن است.

کسى که مى‏داند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» «10» آرام است.

کسى که مى‏داند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بى‏نهایت برابر پاداش دارد ولى کار زشت‏او یک لغزش بحساب مى‏آید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» «11» کسى که مى‏داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» «12» به کار نیکش دلگرم مى‏شود.

کسى که مى‏داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مى‏ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

 

(1) طه، 14.

(2) هود، 37.

(3) انفال، 2. [.....]

(4). زمر، 23.

(5). طه، 124.

(6). زلزال، 7.

(7). هود، 119.

(8). فجر، 14.

(9). اعلى، 17.

(10). بقره، 124.

(11). بقره، 261.

(12). بقره، 195.

 

 

منبع: تفسیر نور، ج‏6، صص: 230_232

سایت تبیان


 
کلیدهای موفقیت در آزمون‌های زندگی
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: قرآن ، آزمون ، زندگی ، امتحان

کلیدهای موفقیت در آزمون‌های زندگی


کلید موفقیت

 

اگر بخواهیم در زندگی موفق باشیم، باید قانون موفقیت را بدانیم.

بارها و بارها پیش آمده که با یک اتفاق، مسیر رسیدن ما به موفقیت عوض می‌شود. در اثر یک تصادف، دزدی یا از دست دادن یکی از افراد خانواده از زندگی ناامید می‌شویم و تا مدت‌ها زانوی غم بغل می‌گیریم. گاهی هم در خلوت خودمان به خدا اعتراض می‌کنیم که چرا من؟ چرا همه بد بختی‌ها روی سر من خراب می‌شود؟ (هر چی سنگه واسه پای لنگه!)

باید توجه داشته باشیم که زندگی قانون دارد و امتحان هم یکی از قوانین مهم زندگی است. اگر ما در امتحانات زندگی با شکست مواجه می‌شویم به خاطر این است که قانون امتحانات را جدی نمی‌گیریم و آمادگی لازم را بدست نمی‌آوریم. قبل از همه باید بدانیم چرا باید امتحان بدهیم؟

 

هدف از برگزاری آزمون:

دلیل برگزاری آزمون و به تعبیر قرآن «ابتلاء»، این است که توانمندی‌های ما معلوم شود؛ معلوم شود از عهده مسئولیت‌هایی که به دوشمان گذاشته شده برمی آییم یا نه (چند مرده حلاجیم)؟:

«و البته شما را می‌آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم و گزارش‌های [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم» (محمد/31).

باید متوجه شویم که آیا در ایمان خود راسخ هستیم یا خیر؟ آیا اینکه ادعای مسلمانی می‌کنیم در عمل هم به تعهدات مسلمانی پایبند هستیم؟

«در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند» (محمد/7).

برای موفقیت در امتحانات باید به نکات کلیدی زیر توجه کنیم:

 

آمادگی قبل از آزمون:

آزمون‌ها برای همه است (آزمون سراسری): «آیا مردم گمان می‌کردند به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟» (عنکبوت/2).

خداوند متعال آزمون‌ها را منحصر به شیوه خاصی نکرده است، حجم و شیوه‌ها متفاوت است: «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می‌آزماییم.» (انسان/2)، «آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.» (ملک/2).

از انسان‌های قبل از ما نیز آزمون گرفته شده است: «به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغ‌گویان را [نیز] معلوم دارد» (عنکبوت/3).

 

نمونه سوالات امتحانی

اگرچه آزمون‌های الهی منحصر به شیوه خاصی نیست، ولی به بعضی از سوالات امتحانی و مواد آزمون اشاره شده که کمک بزرگی به ما می کند. پروردگار در کتاب آسمانی می‌فرماید :

«و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را» (بقره/155 ).

 

راه حل‌های مفید:

برای موفقیت در امتحانات باید آشنایی کامل با راه‌حل‌ها داشته باشیم. این راه‌حل‌ها به ما کمک می‌کند تا به نتایج مطلوب دست یابیم.

۱. صبر : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید (شایسته‌تر) است؛ زیرا این‌ها از کارهای محکم و قابل اطمینان است.» (آل عمران/۱۸۶).

۲. تقوا (خویشتن‌داری) : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید شایسته‌تر است.» (آل عمران/۱۸۶).

۳. تسلیم (فرمان برداری).

۴. توجه به گذرا بودن سختی‌ها و مشکلات: «ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم» (بقره/۱۵۶).

۵. استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی : «اگر اهل قریه‌ها ایمان بیاورند و تقوای الهی را پیشه سازند، ما برکات آسمان‌ها و زمین را برای آن‌ها می‌گشاییم.» (اعراف/۹۶).

۶. توجه به عکس‌العمل پیامبران در برابر آزمایش‌های الهی : «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود، و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.» (بقره/۱۲۴).

۷. توجه به حضور خدا.  

8..مراجعه به تاریخ.

 

یکی از بهترین راه‌حل‌هایی که در این زمینه در اختیار ماست، استفاده از تاریخ است. تاریخ صحنه‌ی زندگی هر روزه‌ی ماست که دیگران در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند. تاریخ، صحنه‌هایی را به ما نشان می‌دهد که ممکن است روزی روزگاری در آن صحنه‌ها قرار گیریم نیاز نیست ما هم هر آزموده‌ای را بیازماییم، بلکه با مطالعه تاریخ می‌توانیم دریابیم که نتیجه اعمال و رفتار گوناگون چه می‌شود. تأکیدات مکرر قرآن خود موید این معناست که باید به صورت ویژه در تاریخ به سیر و گذار پرداخت:

بگو در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است (انعام /11).

بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیش‌تر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است (روم /42).

یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخی که تأثیر مهمی در آزمون خودسنجی ما دارد عاشورا است.

 

عاشورا آزمون همگانی

با بازخوانی قیام عاشورا، آدمی می‌تواند گام به گام وجوه شخصیتی خود را شناسایی کند. وضعیت جبهه مؤمنین و وضعیت جبهه به ظاهر مسلمین را بررسی نماید و ببیند که در آدم‌ها و گروه‌ها چه ویژگی‌هایی بوده که تن به یاری حسین (ع) نداده اند و یا در وجود بعضی چه زمینه‌های شخصیتی شکل گرفته که از میانه راه به حسین (ع) پیوسته‌اند. عاشورا نمونه سوالی است جدی برای همه ما که می‌خواهیم خود را بسنجیم؟

ما چگونه به امتحانات سخت الهی پاسخ مثبت می‌دهیم. آیا روزی در مقابل سختی‌ها آنقدر توانمند و تسلیم پروردگار خواهیم شده مانند حضرت زینب (س)، که جز زیبایی از پروردگار نبینیم!

آیا روزی خواهیم توانست همه سختی‌ها را زیبا ببینیم؟


 

 

 

 

 

 

منبع: شبکه تخصصی قرآن تبیان


 
چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: وسوسه ، ابلیس ، فقر ، کینه

چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟

 


زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت، یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی، شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟ 


 

شیطان

 نمیدانم شما چقدر از دست شیطان عصبانی هستید ؟ نمی دانم به شما چقدر پیله می کند تا آخر کاری که نباید از شما سر بزند؟ من که دیگر از دستش عاصی شده ام یک لحظه نیست که رهایم کند مگر وقتی که کار خودش را کرد و نتیجه دلخواهش را گرفت ،وقتی در مقابلش احساس ناتوانی می کنم به خدا می گویم : خدایا چرا شیطان را آفریدی؟ چرا هر بار شکستم می دهد؟

بعد با خودم می گویم خداوند متعال حکیم است کار بیهوده و مضر انجام نمی دهد، اگر من ضعیفم و قاعده را به شیطان می بازم مشکل خدا نیست مشکل من است و بس .

مگر پیامبران و امامان شیطان نداشتند؟ مگر آیت الله بهجت ها و امام خمینی ها شیطان نداشتند؟ اصلا چرا راه دور می رویم مگر بعضی از همین دوستان ما شیطان ندارند ؟ چرا این خطاهایی که از ما سر میزند از آن ها سر نمی زند ؟ مگر آن ها دلشان نمی خواهد مثلا جلب توجه کنند نماز نخوانند و استراحت کنند و ... پس چرا گوش به شیطانشان نمی دهند؟

زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت ،یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی ،شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟باید از دام هایش دوری کرد تا آسوده باشیم و این مستلزم دقتی ژرف در لحظه لحظه زندگی است .

مثلا کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت.

با شیطان چکار کنیم؟

گفتیم که شیطان کارش را خوب بلد است ما هم باید ورزیده شویم ،اما چگونه؟

تنها راه مطمئن و تضمینی راهی است که آفریننده ما و رقیب ما نشان می دهد ،خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها ما را از شیطان و اوامرش بر حذر می دارد تا در دامش نیفتیم  به چند مورد اشاره می کنیم :

1. دشمنی شیطان: «إنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ 1 «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

اگر به باور خود برسانیم که این ملعون دشمن ماست از او دوری می کنیم همانطور که از یک بیماری خطرناک یا یک حیوان درنده دوری می کنیم  ،نه اینکه از صبح تا شب چون غلامی حلقه به گوش در خدمتش بوده اطاعت امر کنیم.

شیطان

2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: «یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیکُم مِنَ الجَنَّةِ»؛ 2 «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

3. صف آرایی در برابر وسوسه های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ:«صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ 3 ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

  

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

برای مبارزه با شیطان باید ابزارها و کلک هایش را بدانیم در غیر این صورت شکیت خواهیم خورد.

1. به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ 4 «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.»

2. دشمنی و کینه انداختن در دلها: «إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَکُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ»؛ 5 «به درستی که شیطان می خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.»

فکر می کنید این همه اختلاف در جامعه از کجا ناشی می شود سر کوچکترین مسائل چنان در گوش ما و طرف مقابلمان همزمان زمزمه می کند تا بذر کینه را که کاشت با تلقینات بعدی آبیاریش می کند و بارورش می سازد تا  چون پیچکی سمی تمام وجود ما را می گیرد .

در مواقع اختلاف باید به خدا پناه برد و سعی کنیم سریعا اشتباهات دیگران را ببخشیم و اصلا در خاطرمان نگه نداریم تا به کینه مبدل نشوند.

3. تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ 6 «شیطان کردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم.

مثلا می بینیم دروغی می گوییم و دیگری را فریب می دهیم اسمش را می گذاریم زرنگی و مدت ها از یادش ذوق زده می شویم در تمام این مدت شیطان در وجود ما در حال جولان است و خدا می داند در نهایت این نقشه شومش چه اتفاقاتی دامن ما را خواهد گرفت .  

 

4. وعده های دروغین: «یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» 7 ؛ «[شیطان] وعده شان می دهد و به آرزو کردن وادارشان می کند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد.»

 

5. ترساندن از فقر: «... اَلشَّیطانُ یعِدُکُُمُ الفَقْرَ»؛ 155 «شیطان به تهی دستی وعده تان می دهد.»

6. وسوسه: «مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» 8 ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دلهای مردم وسوسه می کند.»

7. یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ 9؛ برای شیطان پوزه ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می اندازد و او را سرگرم آرزوها می کند و وسوسه را در قلب او می افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می کند.»

 

ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب تر از لااله الا الله قرار دهم.» 10

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست                   کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز                           کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

 

پی نوشت ها :

1) فاطر / 6.

2)اعراف / 27.

3) بحار الانوار، ج69، ص290.

4) انعام / 68.

5) مائده / 91.

6) نحل / 63.

7) نساء / 9.

8) بقره / 268.

9) ناس / 4 و 5.

10)بحار الانوار، ج67، ص49.

11) عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.

  

منبع:ذی طوی (سایت جامع تبلیغ)

سایت تبیان


 
لطیفه های قرآنی
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: لطیفه ، قرآن ، ایمان ، کودک

لطیفه های قرآنی

 


 روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم. زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج! «دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی. 


قرآن
1. سهم برادری

مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم.

امیر گفت تا یک دینار به او دادند.

مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است.

امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد.

2. زن نکته سنج

روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم.

زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج!«دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.» 2

3. مراتب ایمان

کسی به دیگری گفت: آیا تو مؤمنی؟

مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمنی است که در آیه آمده: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا اُنْزِلَ عَلَینَا» ؛ 3 «ما به خدای عالم و کتابی که به ما نازل شده، ایمان آورده ایم.» آری، مؤمنم؛ ولی اگر منظورت مؤمنی است که در این آیه آمده است:

«أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ 4 «مؤمنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.» نمی دانم.

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

 4. پاسخ منطقی

 

 منصور دوانقی امر کرد، مردی را که درباره او سعایت شده بود، آوردند. آن مرد نیز شروع به طرح دلایل خود کرد. منصور بر آشفت و گفت: آیا نزد من نیز دوباره به تکرار حرفهایت می پردازی؟

آن مرد پاسخ داد: خداوند می فرماید:«یوْمَ تَأْتِی کلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا» ؛ 5 « [یاد آور] روزی را که هر نفسی برای رفع عذاب از خود به جدل و دفاع برخیزد.»

تو با خدا مجادله می کنی و ما چیزی به تو نمی گوییم. حال مرا به این گستاخی ام مؤاخذه می کنی! منصور از این پاسخ مبهوت شد و دستور داد تا جایزه ای به او دهند.

5. نکوهشی چون ستایش

شخصی به احمد بن خالد گفت: خدا به تو عطایی کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله نکرده بود. احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب از گوینده سؤال کرد که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟ آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش می فرماید:«لَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ؛ 6 «ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند.» در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی و ما از گردت متفرق نمی شویم!

400 سوال خواندنی از قصه های قرآنی

6. جلوگیری از آزار کودکان

شخصی که به دیوانگی اشتهار داشت در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا اینکه به خانه بزرگی رسید. به نزدش دوید و این آیه را خواند:

«یا ذَالْقَرْنَینِ أِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ سَداًّ» ؛7

«ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج فساد [و خونریزی] می کنند؛ آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده بگیریم، سدی میان ما و آنها می بندی [که از شر آنان آسوده شویم] .»

خواجه از اقتباس او به این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او برحذر داشت و از طعام سیرش ساخت.

 7. از ترس سنگ اندازی گریخت

شخصی از ترس سنگ اندازی کودکان گریخت تا به خانه خواجه ای رسید و چون در باز بود، به درون رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه، سنگ به دست به انتظار او نشستند. صاحب خانه چون او را سر و پا برهنه و مجروح دید، دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت تا مقداری غذا برایش آوردند. او که آن غذای لذیذ را دید این آیه را خواند:

«لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» ؛ 8

«آن دیوار (حصار بین مؤمنان و منافقان) دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و از جانب ظاهر، عذاب خواهد بود.»

با این آیه هم به لطف صاحب خانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون خانه در انتظارش بود. خواجه از این اقتباس او خوشش آمد و گفت تا اطفال را از آنجا راندند و به او هدایایی داد.

8. این پا شبیه چیست؟

 روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می شود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حیا می کند که پایش را دراز کند؛ چنان که قرآن می فرماید:

«فَاِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِروُا وَ لاَ مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ أِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمُ» ؛ 9 «چون غذا تناول کردید، [از پی کار خود بروید و] متفرق شوید و به سرگرمی و انس به بحث و صحبت نپردازید؛ چرا که این کار پیامبر را آزار می دهد و او از شما خجالت می کشد [و حیا می کند که اظهار نماید.]»

ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح می کنند و پا را دراز کرده، می پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟ حاضران در مجلس هر کدام چیزی می گویند و هر یک پا را به چیزی شبیه می کنند.

چون خستگی از پای آن حضرت رفع می شود، اشاره به آن یکی پایشان کرده و می فرمایند: این پا شبیه پای دیگر من است.

9. قبر سلطان محمود غزنوی

گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کنْتُمُ تُوعَدُونَ «؛10 «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»

10. کارفرما و شاگرد

گویند: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس علیه السلام بسپار و بیا! در وقت ملاقات، کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس علیه السلام سپردم. کارفرما گفت: ای وای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛ «وَ لِلَّهِ مُلْک السَّمَوَاتِ وَ الْاْرضِ»؛11 «و خدا راست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس علیه السلام چون مال خودش نیست، از این جهت گفتم به او بسپار.

 

پی نوشت ها :

1) حجرات / 10.

2) ر. ک: نصر / 1 - 2.

3) آل عمران / 84.

4) انفال / 2.

5) نحل / 111.

6) آل عمران / 159.

7) کهف / 94.

8) حدید / 13.

9) احزاب / 53.

10) یس / 63.

11) آل عمران / 189.

 

 

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره84

سایت تبیان


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com