معلم نمونه درآموزه های قرآنی (2)
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: معلم ، قرآن ، نمونه ، ویژگی

معلم نمونه درآموزه های قرآنی (2)

                                             منبع: سایت راسخون
 

ارزش و مقام معلم
 
سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می سازد. حضرت می فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می کنند». معلم، شاگردانش، این امانت های الاهی را از آلودگی ها و تباهی ها حفظ کرده و سعی می کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمالشان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی شود.

سوز و گداز معلم
 

نخستین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه، برخورداری او از سوز و گداز «انسان سازی» است. تنها عده معدودی از انسان ها هستند که همه وجودشان سرشار از سوز و گداز سازندگی است. این افراد عاشق تربیت هستند. قوی ترین انگیزه در آنها، سوز و شوق انسان سازی است. این افراد، از هدایت فردی به شادی و خرسندی دست می یابند. سوز و گداز، اساسی ترین و ضروری ترین ویژگی معلم نمونه است. چنین معلمی به مدرسه و کلاس عشق می ورزد؛ زیرا او در چنین محیطی بهتر و کامل تر می تواند به هدف انسان سازی خود برسد. یکی از ویژگی های یگانه معلم نمونه انسان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، سوز و عشق به هدایت و ارشاد انسان ها بود.

هنرمندی معلم
 

معلم بودن، تنها در انحصار معلومات نیست، بلکه افزون بر معلومات و تخصص، هر معلم باید با هنر معلمی آشنا باشد؛ یعنی بداند چگونه از معلومات خود بهره بگیرد و به عبارت دیگر، با چه زبانی با شاگردان سخن بگوید، چه شیوه هایی را در ارتباط با شاگردان در نظر بگیرد و چگونه با شاگردان ارتباط برقرار سازد. معلم نمونه با بهره گیری از فنون روان شناسی، با قدرت و مهارت، امواج متلاطم کلاس را آرام کرده، تسلط و توانایی اداره کلاس را عملاً عرضه می دارد. این روان شناسی معلم برای اداره هر کلاس، شیوه خاصی را در نظر می گیرد ؛ چنان که در خصوص تک تک شاگردان نیز رفتار خاصی را انتخاب می کند. به رعایت همه این اصول، «هنر معلمی» می گویند.

اخلاق معلم
 

انسان ها به طور فطری عاشق کمال هستند و بی اختیار در برابر کمال به خضوع درآمده، جذب آن می گردد. وقتی شاگردی جذب کمالی از کمالات معلم شود، به سوی آن کمال و صاحب کمال کشیده خواهد شد. تغییرات اخلاقی، با گفتار و پند و اندرز صورت نمی پذیرد، بلکه کردار و رفتار انسان هاست که موجب دگرگونی در دیگران می گردد.
امام صادق علیه السلام در سخنی ارزشمند می فرماید: «مردم را با اعمال و رفتار خود به خوبی ها دعوت نمایید و توجه داشته باشید که دعوت زبانی، فاقد ارزش و بها است». هر معلمی «مربی» است و بر این اساس، اخلاق و خوی معلم انسان را می سازد و درس و بحث علمی، بهانه ای بیش نیست.

فروتنی معلم
 

سزاوار است که معلم خوش خلق و فروتن باشد و با رفق و مدارا با شاگردان ارتباط برقرار سازد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «دانشمندان واقعی سه ویژگی دارند: دانش و بینش، حلم و بردباری، سکوت و آرامش و وقار». کسانی که عقل و خرد بیشتری دارند، قدرت کنترل نفس آنان در مقایسه با دیگران زیادتر است. وقتی بین دو انسان رابطه عاطفی و صمیمی نباشد، خود به خود جدایی بینشان به وجود خواهد آمد؛ زیرا نزدیکی و صمیمیت، بسیاری از توهمات و پیش داوری ها را از بین می برد. معلم متواضع با فروتنی خود، راه ارتباطی را به روی شاگرد می گشاید و شاگرد از این فرصت استفاده کرده، بسیاری از دشواری های فکری و روحی خود را حل خواهد کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید: «به شاگردانی که درس می دهید و با آنان که از آن ها درس می آموزید، با نرمی و ملایمت رفتار کنید».

ویژگیهای معلمان خوب
 

• هدف دارند
• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
• تحمل ابهام را دارند
• برای ارضای نیازهای بچه‌ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند
• از ندانستن ناراحت نمی شوند
• به کارشان فکر می‌کنند
• از مدلهای مختلف یاد می‌گیرند
• از کار و شاگردانشان لذت می‌برند

معلمان خوب هدف دارند
 

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می‌دهد، بر پایه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می‌خواهید بچه‌ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می‌کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه‌ها وقت می‌گذرانید و اگر می‌خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.
معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه‌ها بی تعهدی ما را حس می‌کنند و ناامید می‌شوند. ولی ما می‌توانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می‌توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می‌توانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

معلمان خوب می‌توانند با ابهام کنار بیایند
 

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می‌گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می‌رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه‌ها تغییر می‌کنند و منطبق می‌شوند
 

آیا واقعاً می‌توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه‌ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می‌افتد خیلی خوب است، اما همه می‌دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه‌ها درس می‌دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می‌کنند.

معلمان خوب متفکر هستند
 

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می‌کنند. آنها مقایسه می‌کنند و در تضاد بررسی می‌کنند، تمایزها و تشابه‌ها را ترمیم می‌کنند، دوره می‌کنند، حذف می‌کنند و ذخیره می‌کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می‌دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می‌کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می‌توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند
 

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می‌دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می‌کند.

معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند
 

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می‌کنید چون به یاد می‌آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می‌گیریم و ایده‌ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می‌کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم‌ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می‌توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می‌برند
 

این نکته بدیهی به نظر می‌رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. معلمانی که از کار و بچه‌ها لذت می‌برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه‌ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می‌شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری می‌کند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت‌ها را از دست نداده است.
بعضی می‌گویند که تعلیم من بی معناست من تنها سه چیز برای یاد دادن دارم
دیگران آن را والا ولی بی فایده می‌دانند سادگی ، صبر، رحم
اما برای آنان که به درون خود نگریسته اند با سادگی در اعمال و افکار
این بی معنایی ، معنایی کامل دارد تو به سرچشمه بودن بر می‌گردی
و برای آنها که به کارش گرفته اند با صبوری با دوست و دشمن
این والایی ریشه هایی بس عمیق دارد تو با بودن همه چیز هماهنگ می‌شوی
و با رحیم بودن نسبت به خودت
با هر آن چیز در جهان ، آشتی می‌کنی

 
معلم نمونه درآموزه های قرآنی (1)
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: معلم ، نمونه ، قرآن ، ویژگی

معلم نمونه درآموزه های قرآنی (1)

                                             منبع: سایت راسخون
 

در هر مکتبی برای رسیدن به اهداف تعلیم و ترتیب از روش های خاص آن مکتب استفاده می شود. در دین مبین اسلام که دستورات جامع و کامل آن در قرآن ، این کتاب همیشه جاویدان ، آمده است ؛ روش ها و نکته هایی که در رسیدن به اهداف مقدس تعلیم و تربیت که بزرگترین این اهداف : «انسان سازی» است ، بیان شده است که با دقت و تدبر در آیات قرآن کریم و رجوع به احادیث اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه ، می توان این روش ها و نکته ها را به خوبی دریافت و به کار برد تا هدف اصلی و اساسی تعلیم و تربیت یعنی انسان سازی محقق گردد.
تعالیم روح بخش اسلام در کلیه شئون زندگی براساس فطرت که بهترین راهنمای انسان هاست ، می باشد و لذا مربیان و معلمان با بهره مندی از این تعالیم می توانند تربیتی محکم و استوار برای کودکان و نوجوانان که آینده سازان جامعه اسلامی هستند ، به ارمغان بیاورند. جوامع بشری امروزه از لحاظ علم و صنعت و اختراع و تکنولوژی بسیار پیشرفته و هر روز با کشف جدیدی سعی می کند از تکنولوژی روز در بهتر زیستن خود کمک بگیرد اما در کنار این پیشرفت مادی و علمی از لحاظ اخلاقی و معنوی بتدریج سقوط می کند و نمی تواند راهنمای موفقی برای بشر به سوی کامیابی و سعادت باشد اما فرهنگ اسلامی به گواهی تاریخ، صلاحیت رهبری و ارشاد بشریت را دارد و کتاب مقدس و آسمانی قرآن این مسئولیت خطیر را بر عهده دارد.
قرآن که کتاب عمل است، همان کلید سعادت است که از اوایل قرن هفتم میلادی در اختیار بشر قرار گرفت و در مدت کمتر از صد سال سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا (اسپانیا) را تحت نفوذ خود گرفته و جهانی نوین آفرید. «علامه اقبال لاهوری» نقش قرآن و نفوذ آن در میان مردمان را چنین بیان می کند:
نقش قرآن چون که بر عالم نشست
نقش های پاپ و کاهن را شکست
فاش گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابی نیست ، چیزی دیگر است
« دکتر گوستاو لوبن فرانسوی» می گوید: « هر نوع سیستم تربیت جدیدی برای بشر سه دوره لازم دارد تا به تدریج از آن بهره مند شوند و در پایان امر برای نسل سوم ثمربخش شود ولی قرآن چنان کتابی است که آثار تربیتش را در همان نسل اول به حد کمال نشان داد ، امتی را تربیت کرد که در کمتر از یک قرن بر سه قاره آسیا ، آفریقا و اروپا (اسپانیا) حکومت نمود.»
قرآن بزرگترین کتاب در آداب تعلیم و تربیت و اهداف آن است. قرآن همچون ستاره درخشانی به زندگی انسان ها روح و معنا بخشیده و زمینه ساز حرکت های آزادی بخش در میان ملت ها بوده است.
هدف از نزول قرآن هدایت و رحمت است. راه و روشی که قرآن برای انسان ها ترسیم می کند براساس قوانین آفرینش و نظام احسن بنا شده است و مخاطب آن نیز تمامی انسان هایی هستند که به آن گرایش ، ایمان و یقین پیدا کرده اند.
از آنجا که تعلیم و تربیت امری ظریف و دشوار است ، لازم است معلم ، ماهیت و حقیقت انسان را به خوبی بشناسد و استعدادهای درونی انسان را بیابد و به هدف تربیتی انسانی واقف باشد.
در حقیقت معلمان زیربنای تکامل و تحول جامعه و افراد آن را پی ریزی می نمایند. بر همین اساس است که معلمی و هدایت انسان ها اصیل ترین و شریف ترین کارها لقب گرفته است ؛ چرا که هدف اساسی و اصلی تعلیم و تربیت « انسان سازی» است و معلم و مربی برای تعلیم و تربیت انسان ها آمده است.
معلم موفق باید خلاق باشد و پیوسته در جستجوی راه های تازه ای باشد که بر معلومات خود بیفزاید.
هنر معلمی در این است که همواره روحیه اعتماد به نفس را در شاگردان خود تقویت کند تا بتوانند در مقابل ناپایداری های زندگی ایستادگی و مقاومت نمایند و این هنر وابسته به ایمان است.
ایمان در این مرحله فقط به معنای پیرو الهیات یا مذهب خاص بودن نیست بلکه ایمان یعنی باور کردن اینکه در امر تربیت درهای بسته یا اوضاع غیر ممکن وجود ندارد.»

ویژگی های معلم نمونه در قرآن
 

از آنجا که معلم سال های زیادی را همراه دانش آموز می باشد و در سنین حساس کودکی و نوجوانی که درخت وجودی دانش آموز شکل می گیرد با او همدم و همراه می باشد لذا قرآن کریم، این کتاب انسان ساز، صفاتی برای یک معلم خوب و نمونه ذکر کرده است که به اجمال به بیان آنها می پردازیم:

تواضع
 

اولین ویژگی یک معلم نمونه، تواضع و فروتنی است تا شاگردان مشکلات خود، درسی و غیردرسی را به راحتی با معلم خود مطرح نموده و از این طریق هم استفاده علمی ببرند و هم درس زندگی بیاموزند. چنانکه رسول اکرم نیز می فرمایند: « خداوند به من وحی نمود که فروتن باشید.»
فروتنی یعنی تسلیم در برابر حق، احترام به همنوعان، اعتراف و شناسایی مقام واقعی خود و حقوق دیگران که همگی از ثبات روحی و آرامش روانی سرچشمه می گیرد.

مهربانی
 

از آنجا که همه شاگردان بدون اختیار تاثیرات خلقی و رفتاری معلمان را می پذیرند و به آن سمت کشیده می شوند لذا یکی از صفاتی که در وجود یک معلم نمونه ، ضروری و لازم است ؛ برخورد همراه با روی گشاده و مهربان است تا شاگردان نیز تحت تاثیر این برخورد معلم هم بتوانند به راحتی مشکلات خود را بیان نموده و هم از راهنمایی های معلم بهره لازم را ببرند و هم خود دارای روحیه گشاده در برخورد با اجتماع و مردمان شوند. تغییرات اخلاقی تنها با پند و اندرز و موعظه صورت نمی پذیرد بلکه زمانی این مهم تحقق پیدا می کند که همراه با عمل و رفتار انسانی باشد.
همیشه به یاد داشته باشیم که زیر بنای رابطه عاطفی که میان معلم و شاگرد برقرار می شود، روحیات و خلقیات معلم است نه روش تدریس او.

اخلاق نیکو
 

یکی از شروط اساسی معلمی داشتن اخلاق نیکو و نرمی در گفتار است.
به گونه ای که بتواند همه شاگردان را به خود جذب کند و دلهای آنان را به دست آورد. چنانکه خداوند در آیه 44 سوره مبارکه طه می فرماید: « فقولا له قولا لینا ؛ به او به نرمی سخن بگویید»
لطافت و نرمی در گفتار متکلم ، مخاطبان را به سوی او جذب می کند و این خود یکی از عواملی است که باعث می شود درس ها و پند و اندرزهای متکلم در مخاطبان تاثیر بنهد. امام باقرع در تفسیر آیه: «قولواللناس حسنا» می فرماید « قولا للناس اءحسن ما تحبون ان یقال لکم ؛ با مردم با بهترین نوعی که دوست دارید با شما سخن گفته شود، سخن بگویید.»
معلم باید همانگونه که انبیای الهی در جذب دلهای مردم می کوشیدند تا بتوانند آنها را به راه راست هدایت نمایند، در جذب دلهای شاگردان بکوشد تا بتوانند آنها را به شیوه صحیح ارشاد و راهنمایی کرده و از گرداب های موجود در جامعه آگاه سازد.»

صبر
 

خداوند در قرآن کریم صابران را می ستاید و می فرماید: «والله یحب الصبرین ؛ 13 خداوند صابران را دوست دارد.»
این خطاب که همه مردمان جهان را در بر می گیرد به انسان ها درس بردباری و صبوری در مقابل مشکلات و سختی ها را می دهد تا بدین وسیله مورد رضایت و محبت خدای تعالی قرار گیرند و در جای دیگری می فرماید: «الم نشرح لک صدر» انشراح صدر است که امکان شکیبایی و صبر را فراهم می کند.
معلم نیز باید صبور و بردبار باشد ، بخصوص معلمان دوره های ابتدایی که با کودکانی روبرو هستند که هم در سنینی هستند که بسیار پرتحرک و ناآرام اند و هم به تازگی از جمع خانوادگی خود جدا شده و پای در محیط مدرسه نهاده اند.
لذا یک معلم نمونه باید در مقابل ناآرامی های دانش آموزان خود، شیطنت ها و حتی دیر درک کردن مطلب و دیرفهمی های دانش آموزان صبور و بردبار بوده و با آنها با مدارا رفتار نمایند زیرا که با صبر می توان به کارهای مهم دست یافت و چه بسا همین دانش آموزان پر تحرک و ناآرام و حتی گاه دیرفهم، آینده ای بسیار درخشان و چشمگیری داشته باشند که در پرتو صبوری و مدارای معلم در آینده ای نزدیک جلوه گر شود. امام علی در این زمینه می فرماید: « صبر ، مدد و کمک هر کاری به شمار می آید.»

گذشت
 

خداوند در آیه 85 سوره مبارکه حجر خطاب به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهم الا بالحق و ان الساعه لاتیه فاصفح الصفح الجمیل؛... و ما آسمان ها و زمین و هر چه در بین آنهاست جز برای مقصودی صحیح و حکمتی بزرگ خلق نکردیم و البته ساعت قیامت خواهد آمد. اکنون تو ای رسول ما از این منکران ، نیکو در گذر» در موارد زیادی معلم از شاگردان خود رفتارهای خاصی را مشاهده می کند و یا کلمات و جملات غیرمنطقی را می شنود ، اگر بنا باشد هر بار به خاطر این رفتارها و یا گفتارها دانش آموزان را توبیخ نماید نه تنها نمی تواند استعدادهای نهفته در درون شاگرد را کشف کند و به فعلیت برساند بلکه باعث می شود تا دانش آموزان نسبت به او دلسرد شده و احترامی را که باید برای او قائل شوند ، از میان بردارند.
معلم نمونه باید همیشه به خاطر داشته باشد که گاهی نادیده گرفتن ها و گذشت کردن ها بیشتر و بهتر از تنبیه و اخراج می تواند اثر تربیتی بر دانش آموز داشته باشد.
امام علی می فرماید: « کسی که کارش را با رفق و مدارا انجام دهد، برترین مردم است.» در تعالیم اسلامی، تغافل از خطاهایی که از دیگران سر می زند در حالی که آدمی از آن خطاها اطلاع دارد، جزو شریف ترین اخلاق انسان کریم بر شمرده شده است. بنابراین معلم نمونه باید خطاهای دانش آموزان خود را نادیده گرفته و با اتخاذ رفتاری منطقی و صحیح آنها را متوجه خطا و اشتباه خود نموده و راه صحیح را به آنها نشان دهد.
اما اگر به جای برخورد صحیح و منطقی با خطاهای دانش آموزان، با آنان بدرفتاری نموده به اصطلاح عکس العمل منفی نشان بدهد ، تنها باعث می شود که دانش آموزان به او دلسرد شده و در نتیجه معلم نمی تواند هدف اصلی خود یعنی تربیت آینده سازان جامعه را دنبال کند.

 
بازگشت به قرآن
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قرآن ، بازگشت

بازگشت به قرآن

                                             منبع: سایت راسخون
 

با طولانى شدن عصر هجران و جدایى از قرآن و فریادرسى رسول به خاطر مهجور ماندن قرآن در میان قومش و با فاصله افکندن بین نور قرآن و توده‏ها از طرف آنان که مرگ خود را در سریان روح کتاب در اجساد نحیف مسلمان‏ها مى‏دانند در دهه‏هاى اخیر، شاهد عصر بازگشت ‏به قرآن با انگیزه‏هاى گوناگون و پراکنده و توقع‏ها و انتظارهاى متفاوت هستیم .
گروهى با طرح پرسش‏ها و تهیه پاسخ به قرآن روى آوردند تا براى حرف‏هاى خود مستندى بیابند و به آنچه یافته‏اند رنگ دینى بدهند .
گروهى با بازگشت ‏به قرآن ، به ظاهر قرآن و الفاظ آن بسنده‏کرده و فهم قرآن و تعقل در حقیقت آن را متروک گذاشته‏اند و دین را وسیله و نردبانى براى رسیدن به دنیا قرار دادند و قرآن را بر هواى خود عطف کردند .
دسته سوم با اهرم قراردادن قرآن ، جوامع اسلامى را در برابر استعمار بیدار و متحد کرده و با تکیه بر یک بعد قرآن ، ابعاد دیگر آن را فراموش نمودند .
عداه‏اى نیز به جاى طرح بازگشت ‏به قرآن ، چرایى بازگشت را مطرح نمودند و اینکه چرا باید به قرآن بازگشت و قرآن چه ضرورتى دارد و اساسا انسان چه نیازى به این رجعت دارد .
در پاسخ به این سؤال، پرسش‏هاى اصلى‏ترى روى مى‏نماید که انسان چه نیازى به دین و وحى دارد و جایگاه و منزلت وحى در زندگى آدمى کجاست؟
و قبل از این، سؤال مهمترى جلوه مى‏کند که انسان کیست و چه نیازهایى دارد تا آنگاه بر اساس شناخت انسان از خودش و نیازهایش ، نسبت او با دین و وحى و قرآن روشن گردد ، چرا که با مجهول بودن او و نیازهایش همه چیز براى او مجهول خواهد ماند; آنگونه که على‏ علیه السلام فرموده:« فان الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره اجهل‏». (1 )
هر کس به ارزش وجودى‏اش نادان باشد ، به شناخت دیگران نادان‏تر است و فرق نمى‏کند این غیر ، وحى ، قرآن ، ... باشد که قدم اول در حوزه معرفت ، انسان شناسى است که انسان با شناخت‏ خود به شناخت غیر خود مى‏رسد و به سؤال‏هاى بى‏جواب پاسخ مناسب مى‏دهد .
نزدیکترین و بى‏خطرترین راه معرفت ، تفکر در نفس آدمى است که با این تفکر ، انسان مجهولات و گم شده خود را باز مى‏یابد و به :
1. قدر ،
2. روابط گسترده و پیچیده،
3. استمرار و تداوم،
خود راه مى‏یابد .
قدر عبارت است از: 1 . اندازه 2 . ارزش 3 . برنامه‏ریزى .
اندازه و قدر انسان کدام است؟ این قدر و اندازه چه ارزشى دارد و براى این اندازه و ارزش به چه برنامه‏اى نیاز است .
استعدادها و سرمایه‏ها و امکانات مجموعه قدر آدمى را تشکیل مى‏دهد; آنچه که با سایر موجودات مشترک دارد و آنچه که خاص خود اوست، از غریزه گرفته تا نیروى فکر و عقل و قلب و روح .
انسان موجودى است که با نیروى فکرش ، با داشتن مبادى و معلومات مطلوب ، به مجهولش راه پیدا مى‏کند و به شناخت راه‏هاى متعددى دست مى‏یابد .
با نیروى عقل که نیروى سنجش اوست ، به ارزیابى و سنجش راه‏هاى بدست آمده مى‏پردازد و بهترین را نشان مى‏دهد ، چرا که در تعریف عقل آمده است: « العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان‏» . (2 )
این انسان از مرکز ادراک و احساس برخوردار است که حب و بغض و دوستى و دشمنى و گرایش او را تشکیل مى‏دهد و همه عواطفش را در بر مى‏گیرد که به این مرکز ادراک و احساس قلب مى‏گویند .
چنین انسانى در برابر ارزش‏ها و اهداف و راه‏هاى بدست آمده و بهترین آنها از قرب و بعدى برخوردار خواهد بود و خود را در جایگاه دور و نزدیکى در نوسان مى‏بیند که نشانگر «روح‏» اوست .
آدمى با معرفت این مجموعه و اندازه و قدر و تامل در دنیاهاى قبل از این دنیا ، به ارزش خود پى مى‏برد که از دنیاى موجود بزرگتر است و به تعبیر حضرت على‏ (علیه السلام) براى این دنیا خلق نشده است: « لسنا للدنیا خلقنا» (3) و دنیا منزلى از منازل سیر اوست و دار مجاز و پل عبور است: « فان الدنیا لم ‏تخلق لکم دار مقام بل خلقت لکم مجازا لتزودوا». (4 )
اینجاست که انسان به غیب و آخرت گرایش و عشق و کشش پیدا مى‏کند و به استمرار و ادامه خود مى‏رسد که بدون این تفکر و تامل در خویش به خسران مى‏نشیند و به ادامه راهش گرایش نمى‏یابد که « الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون‏». (5 )
از جهت دیگر آدمى خود را با جهان و دیگران در ارتباط مى‏بیند و خود را در دنیایى از روابط احساس مى‏کند و چنان این احساس، ظریف و زیباست که به عمق این حقیقت رهنمود مى‏شود :
اگر یک ذره را برگیرى از جاى / همه عالم خلل یابد سراپاى
حال براى چگونه رابطه ایجاد کردن و چگونه راه رفتن ، چگونه خوابیدن و چگونه گفتن خود را نیازمند ضابطه‏هاى حاکم بر این روابط احساس مى‏کند. و با شناخت این مجموعه قدر و روابط گسترده و پیچیده و باور به ادامه و استمرار ، انسان به کسى که او را در این سیر تا انتهاى مقصد راهنمایى کند و براى او برنامه‏اى جامع و کامل ارائه دهد و راه را برایش روشن گرداند ، مضطر مى‏شود; آنگونه که براى رفع عطش به آب اضطرار پیدا مى‏کند .
عشق او به راهش او را عاشق نورى مى‏گرداند که همه راه را برایش روشن مى‏گرداند. این نور نمى‏تواند غریزه باشد که غریزه انسان حتى در مقایسه با غریزه سایر حیوانات ضعیف است و علم و عقل نمى‏تواند این نقش را ایفا کند که عقل و علم نور افکنى در سطح محدود هستند; بگذریم از اینکه خود عقل براى روشن شدنش محتاج به نور است .
اینجاست که ضرورت وحى و دین و قرآن جلوه مى‏نماید که این گسترده و بى‏نهایت را تنها خالق این مسیر با نور خودش مى‏تواند روشن نماید و قرآن همان نور حق است که بر قلب پاک پیامبر نازل شده تا همه راه انسان تا مقصد نهایى را روشن گرداند: «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین‏». (6 )
بنابراین قرآن ضرورت کسانى است که با معرفت‏ به قدر و روابط و ادامه خویش، خود را از دنیا بزرگتر مى‏بینند و عالم شهود را براى خود کم دیده و به دنیاهاى بزرگتر و به استمرار خود عشق مى‏ورزند و این عشق ، آنها را عاشق قرآن مى‏گرداند و به قرآن مضطر مى‏نماید; چرا که « و الذین یؤمنون بالآخرة یؤمنون به‏»; (7) کسانى گرایش به قرآن پیدا مى‏کنند که به آخرت گرایش داشته باشند .

پی نوشت ها :
 

1) نهج‏البلاغه، نامه 53 .
2) محاسن برقى، ج 1، ص 310 .
3) نهج البلاغه، نامه 55 .
4) نهج‏البلاغه، خطبه 132 .
5) انعام / 12 .
6) مائده / 15 .
7) انعام / 92 .


 
آب در قرآن کریم
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: آب ، قرآن ، انسان

آب در قرآن کریم

                                             منبع: سایت راسخون
 

قرآن کریم، از هنگام نزول تا هم اکنون، سرچشمه پیدایش و سرمایه پرورش بزرگترین و پاکترین روح ها، بلندترین همت ها، استوارترین اراده‌ها، عمیق‌ترین افکار، عالیترین معارف، نغزترین ادبیات و دل‌انگیزترین هنرها در عرصه‌های گسترده و حوزه‌های گوناگون حیات فکری و فرهنگی و علمی و اجتماعی و ادبی و هنری مسلمانان در همه اکناف عالم و در پهنه تاریخ پر افتخار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است.
قرآن کریم برخلاف روشها و اندیشه‌های کلامی و فقهی و فلسفی، که بیش از هزار سال است در جامعه اسلامی رایج و شایع شده‌اند، توجه و عنایت فوق‌العاده‌ای به طبیعت و عناصر طبیعت دارد (در این میان، آب از عمده‌ترین عناصر طبیعت به شمار می‌آید)، به طوری که در میان ادیان الهی هیچکدام به اندازه دین مبین اسلام، به ویژه قرآن کریم، به موضوع «آب» نپرداخته‌اند؛ تنوع موضوعی، تفصیل مباحث آب و تاکیدات قرآن به ارزش و اهمیت آب، بیانگر این حقیقت است که توجه قرآن به طبیعت و بالاخص آب همه سویه بوده است.
واژه «ماء» اصل عبری آن «مُی- میم» و سریانی آن «میا» است که در عربی تغییر شکل داد و «ماء» شد. این لغت در اصل به معنی «هر مایع غیر جامد» است چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف، ولی وقتی به صورت «ماء» مطلق استفاده می‌شود منسوب به آب خالص است.
واژه «ماء» در قرآن کریم 59 بار به صیغه مفرد و 4 بار با متصل شدن به ضمائر به کار رفته است. ماء به صیغه مفرد در موضوعات گوناگون کاربرد داشته است:
1) ماء به معنای باران: در آیات سوره‌های بقره (آیات 23 و 164)، انعام (آیه 99)، اعراف (آیات 50 و 57)، انفال (آیه 11)، یونس (آیه 24)، رعد (آیه 17)، ابراهیم (آیه 32)، حجر (آیه 22)، نحل (آیات 10 و 65)، کهف (آیه 45)، طه (آیه 53)، حج (آیات 5 و 63)، مؤمنون (آیه 18)، فرقان (آیه 48)، نمل (آیه 60)، عنکبوت (آیه 63)، روم (آیه 24)، لقمان (آیه 10)، فاطر (آیه 27)، زمر (آیه 21)، فصلت (آیه 39)، زخرف (آیه 11)، ق (آیه 9)، قمر (آیه 11)، نبأ (آیه 14) و عبس (آیه 25).
2) ماء به معنای بستر و عرش خداوندی: سوره هود (آیه 7).
3) ماء به معنای آب وضو: سوره نساء (43) و سوره مائده (6).
4) ماء به معنای طوفان و سیل سهمگین:‌ سوره هود (آیات 43 و 44).
5) ماء به معنای مطلق آب: سوره رعد (آیه 4)
6) ماء به معنای منشأ خلقت و ماده اصلی موجودات زنده: سوره انبیاء (آیه 30) و سوره نور (آیه 45).
7) ماء به معنای نطفه در خلقت انسان: سوره‌های طارق (آیه 6)، مرسلات (آیه 20)، سجده (آیه 8) و فرقان (آیه 54).
8) ماء به معنای جوی و نهر آب: در توصیف جویها و نهارهای آب بهشتی.
9) ماء و سراب: در سوره نور (آیه 39) اعمال ناباوران به سرابی تشبیه شده است.
10) ماء در معنای چشمه‌سارها: سوره نازعات (آیات 30 و 31) و سوره قمر (آیه 12).
11) آب آشامیدنی در جهنم: سوره ابراهیم (آیه 16) و سوره محمد (آیه 15).
12) ماء به معنای چاه آب: سوره‌های قصص (آیه 23)، قمر (آیات 27-28)، ملک (آیه 30) و کهف (آیه 41).
13) آب آشامیدنی جاری در بهشت: سوره واقعه (آیات 27 تا 31).
همچنین بیش از صد آیه به طور متفرق درباره آب در طبیعت وجود دارد که هر کدام به ویژگیها و نقش آب اشاراتی مستوفی دارند و گاه مسائل علمی آن را یادآوری کرده، حتی در برخی موارد نیز به چگونگی تصفیه آبها نیز اشاره می‌کند که بعد از گذشت 14 قرن از این اطلاعات، شگفت‌آور است.

آب در قرآن اهمیتی عمیق دارد. خداوند در آیات متعدد انسان را به تفکر در آب و شکرگزاری این نعمت بزرگ یادآور شده است [1].آب به عنوان برکت خداوندی است که حیات می‌بخشد، حیات را حفظ می‌کند و بشر و زمین را پاکیزه می‌گرداند. عرش خدا بر روی آب و بهشت به صورت باغهایی که نهرهایی زیر آنها جاری است تشریح می‌شود. به نظر می‌رسد که در قرآن آب با ارزش‌ترین آفریده خداوند بعد از انسان می‌باشد. خاصیت «حیات‌دهندگی» آب در آیات متعدد قرآن اشاره شده است (مثلاً آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است). آب نه تنها حیات می‌بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم)[2]
در قرآن کریم: آب، رزق الهی است و باید از آن بجا استفاده شود؛ پدیدآورنده و نازل‌کنندة آب آشامیدنی خداست؛ اوست که با آب انسانها و حیوانات را سیراب می‌کند؛ خداوند بر انسانها به سبب نازل کردن آب آشامیدنی منّت گذارده؛ وجود چشمه‌سارها را بر روی زمین از آیات الهی معرفی کرده؛ چشمه‌های بهشتی را یکی از بهره‌های متقین در بهشت توصیف کرده؛ جهنمیان را از آب آشامیدنی محروم توصیف کرده، به طوری که از بهشتیان درخواست آب آشامیدنی می‌کنند.
قرآن می‌فرماید خداوند انتقال دهندة آب به سرزمینهای خشک است. ایمان و تقوا و استغفار و توبه و پایداری در راه عقیده را از عوامل فراوانی و برکت آب معرفی کرده است[3]. همچنین قرآن کریم در آیات متعدد آسمان و ابرهایی که به وسیلة باد متراکم می‌شود و چاه و دریا و زمین و کوه‌ها را از منابع تولید و تأمین آب می‌داند.
آب برای مسلمانان اهمیت ویژه‌ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (ع) آب و طهارت را کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده‌اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می‌روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می‌کند نجاست‌های ظاهر را جز با آب نمی‌توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است) زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف‌اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه‌های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد».[4]
قرآن کریم دو عبارت صریح راجع به صرفه‌جویی آب و مدیریت تقاضا دارد: اول اینکه منابع آب ثابت (معین) است (و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند...)[5] و ثانیاً در مصرف آب نباید اسراف شود (از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد)[6].
اسراف و زیاده‌روی از صفات زشت و ناپسند و مورد غضب خداوند است[خداوند در آیه 43 سوره مؤمن می‌فرماید: «اسراف‌کنندگان اهل آتش‌اند». به استناد این آیه، اسراف از جمله گناهان کبیره است، زیرا ملاک گناهان کبیره وعده بر عذاب است.]؛
قرآن خاطر نشان می‌کند که برکت آب برای گیاهان نیز می‌باشد: گیاهان از همه نوع[7] و همه رنگ[8] توسط بارانی که خداوند فرو می‌فرستد تغذیه می‌شوند. خداوند در آیه 38 سوره انعام، انسان را با مقایسه وی با حیوانات از حقوق آنها آگاه می‌نماید: «محققاً بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که با دو بال در هوا پرواز می‌کند همگی طایفه‌ای مانند شما بشر هستند».
خداوند در آیه 48 سوره روم این مراحل را بیان فرموده‌اند:
اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاء کَیْفَ یَشَاء وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
«خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد و سپس آنها را در پهنه آسمان آن‌گونه که بخواهد می‌گستراند و بعد متراکم می‌سازد.. آنگاه قطره‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود. پس آن را (به کشتزار) هر یک از بندگانش بخواهد می‌رساند تا آنها شادمان گردند»
«خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد...»
آیه 48 سوره روم آمده است که ....
«ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن آب سیراب ساختیم ...» (حجر 22)
«خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند، سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم... » (فاطر 9)
«اگر او اراده کند بادها را ساکن می‌سازد تا آنها بر پشت دریا بی‌حرکت بمانند. در این نشانه‌هایی است برای هر صبر کننده شکرکزار» (شوری 33)
«... و در تغییر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند نشانه‌هایی برای اندیشمندان وجود دارد» (بقره 164)
«و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی را برای شما آبی نازل کردیم» (فرقان 48)
آیه 43 سوره نور، مراحل تشکیل ابرهای کومولونیمبوس را چنین بیان می‌کند:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ
«آیا ندیدی که خداوند ابرها را به آرامی حرکت می‌دهد، سپس میان آنها پیوند می‌دهد و بعد آن را متراکم می‌سازد؟! در این حال دانه‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود و از آسمان- از کوه‌هایی که در آن است (ابرهایی که همچون کوه انباشته شده‌اند)- دانه‌های تگرگ نازل می‌کند و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان می‌رساند و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می‌کند. نزدیک است درخشندگی آن (ابرها) چشمها را ببرد»
آیه 12 سوره رعد نیز برق را نشانه ابرهای سنگین بیان می‌کند:
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنْشِیءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ
«او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند»
خداوند همچنین در آیه 24 سوره روم، نقش رعد و برق را در بارندگی و رشد گیاه بیان می‌فرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
«و از نشانه‌های دیگر او این است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است (ترس از صاعقه و امید به نزول باران) و از آسمان آبی فرو می‌فرستد که زمین را پس از مردنش به وسیله آن زنده می‌کند. در این رابطه برای اندیشمندان نشانه‌هایی وجود دارد»
آیه 11 سوره زخرف
وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا کَذَلِکَ تُخْرَجُونَ
«و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانیدیم و همین‌گونه مردگان هم از قبرها بیرون می‌آیند»
در آیات 48 و 49 سوره فرقان خداوند می‌فرماید:
وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا - لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا
«و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی برای شما نازل کردیم تا با آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم و آنچه آفریدیم از چهارپایان و آدمیان بسیاری را سیراب گردانیم»
در آیه 9 سوره ق چنین آمده است[9]:
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ
«ما از آسمان آب با برکت را نازل کردیم و با آن باغهای میوه و دانه چیده شده رویاندیم»
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ
«و او در دریاها چشمه‌های تجدید کننده رشته کوه مانند دارد»[ آیه 24 سوره رحمان]
آیه 40 سوره نور
أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ
«و یا (وضع کافران) مانند تاریکیهای دریای ژرف می‌ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده شده است. تاریکیهائی که روی یکدیگر سوارند. اگر آدم دست خود دربیاورد نمی‌تواند آن را ببیند و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد».
وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ - إِن یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاکِدَ عَلَی ظَهْرِهِ
«از دیگر آیات وی موجهای کوه مانند در دریا است- اگر بخواهد باد را می‌خواباند و آنها در سطح دریا راکد می‌شوند»[ آیات 32 و 33 سوره شوری]
سوره‌های فرقان (آیه 53)، نمل (آیه 61)، فاطر (آیه 12) و رحمن (آیات 22-19)
وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا
«و میان دو دریا دیوار مانع قرار داد»[ سوره نمل آیه 61]
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ
«دو دریائی که به هم وصلند را ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی‌روند»[ آیات 19 و 20 سوره الرحمن].
وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا
«و اوست که دو دریای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، این یکی شیرین گوارا و این دیگری شور تلخ است. میان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه‌ای قرار داد»[ آیه 53 سوره فرقان]
قرآن در این آیه ها به آب‌های زیرزمینی و ذخیره آب باران در زمین اشاره نموده است:
أَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـکـَهُ یَـنابـِیـعَ فِی الاَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا ...[ 21 سوره زمر]
«آیا نمی‌بینی کـه خـدا از آسمان آبی نـازل گردانید و آن را به شکل چشمه‌هایی وارد زمین ساخت و آنگاه انواع نباتات بدان برویاند ...»
وَأَنْـزَلْـنَـا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بـِقَـدَرٍ فَأَسْـکَـنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ[آیه 18 سوره مؤمنون]
«و از آسمان، آبی به اندازه فرو فرستادیم، پس آن را در زمـیـن جـای ‌دادیم و همانا در برگرداندن آن قـادریـم» (از آیات فوق نکته‌های زیر در مورد ذخیره آب در زیر زمین استفاده می‌شود:
خداوند پوسته رویی زمین را به گونه‌‌ای آفرید که چون باران فرود آید، آب در آن نفوذ می‌کند و در زیر زمین انباشته می‌گردد و به سفره‌های بزرگی از آب تبدیل می‌شود)
- قرآن مجید در ضمن آیه 27 سوره مرسلات به دو راز بزرگ کوه‌ها اشاره نموده و می‏فرماید:
وَ جَعَلْنا فِیها رَوَاسِی شَامِخَاتٍ وَ اَسْقَیْناکُم مَاءً فُراتَاً
«بر روی زمین کوه‏های استوار و بلند آفریدیم و برای شما آب گوارا فراهم ساختیم
وجعلنا من الماء کل شی‏ء حی (و هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم).
تصریحات دینی که از سرچشمه وحی صادر شده به ما گوشزد می‌کند که اولین پدیده مادی که خدا آفرید آب بود. در احادیث اهل بیت علیه‌السلام، درباره آفرینش آغازین، تعبیرات مختلف وجود دارد:
1. نور مطلق 2. نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) 3. نور محمد و علی (علیه السلام) 4. نور محمد، علی و فاطمه (سلام لله علیها) 5. نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) 6. نور چهارده معصوم (علیهم السلام) 7. هوا 8. قلم 9. حروف 10. عرش 11. دره بیضاء 12. آتش و 13. آب (گلستانی در کتاب سرچشمه حیات، درباره هر یک از این موارد، روایاتی را آورده و در پایان به جمع‌بندی و تحلیل آنها پرداخته است).
آیه شریفه: «و او است که آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود»[10] ، شاید دلالت بر این داشته باشد که پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‏ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است. قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه زندگی، هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات، همه از آب است:
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
«هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏»[11]
وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاءٍ
«خدا هر جنبنده‏ای را از آب آفرید»[12]
درباره انسان می‏گوید: «و او است که از آب بشری آفرید»[13]

 
زیست در قرآن (2)
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قرآن ، زیست ، حیات ، پیش بینی

زیست در قرآن (2)

                                             منبع: سایت راسخون
  

عکس العمل نشان دادن پوست :
 

« خدا درسترین گفتارها را نازل نمود. کتابی است با موضوعات متناسب هر وضعیتی. پوست کسانی که از عظمت و ابهت خدای خـود می هـراسند در برخـورد با آن عکس العمل نشان می دهـد و بعـد با یاد خدا پوست و دل آنها نرم می شود».
وقـتـی انـسـان احـسـاس سـرمـا یـا تـرس یـا حالات مـشابه آن می کند، در هر دو حال بدن با پوست خود عکس العمل نشان می دهد.
پوست از دو لایه داخلی و خارجی تشکیل شده است. قسمت داخلـی آن پر از اعصاب است. به کمک ماهیچه های کوچک که به کـیـسـه مو بسته هـستند موی بدن بلند می شود. وقتی آن ماهیچه ها منقـبض (جـمع) می شود کیسه موها به شکل محروطی کشیده می شوند، هـر چند موئی نیز نداشته باشند، و باعث چندشی شدن پوست می شوند. ایـن عـکـس الـعـمـل از اشاره بخش مرکزی مغـز ریشه می گـیـرد کـه پـیـام کاهش دما را از طریق نخاع دریافت می کند، که آن نیز از طریق اعصاب درک دما در پوست پیام خود را می گیرد. ابتدا هـورمون مربـوطه ترشح می شود که بصورت عامل فشار روی مجرای خون زیر پوست عمل می کند، طوریکه جریان خون و پس از آن پس دادن گرما کم می شود. و پس از آن خود بدن آغاز به تولید گرما می کند. و در پایان کیسه های موها فرمان منقبض شدن را دریافـت می کنند.
بخـش سـمـت چـپ تـصـویـر نشان می دهد که در وضعیت کاهش دما (سرما) چه عکس العـمـلهائی در پوست و زیر سطح آن ایجاد می شود، در مـقـایـسه با بخش سمت راست که وضعیت پوست در حالت گرما را نشان می دهد.

درخـتـان - گـیـاهـان - مـیـوه هـا :
 

«و در زمین مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همدیگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع صنو و غـیر صنو وجود دارد، که همه با یک آب آبیاری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر یکدیگر برتری میدهیم! دراین موارد برای کسانیکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد».

نکات آیه:
 

1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.
2 ـ ـــ صفات و خصوصیات میان درختان به صِنو و غیر صِـنـو بودن آنها بستگی دارد.
3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد.
1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند:
د ر زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمین با هم فرق میکنند، ولی اینکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبیده به هم نیز دقـیـقـاً یکی نیستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پیچیده علمی امروزی آنرا بدست آورده است.
2ــ صفات و خصوصیات میان درختان به صنو و غیر صنو بودن آنها بستگی دارد:
درختی که از درخت دیگر روئیده باشد صِـنـْـو نامیده می شود و درختی که از بذر روئیده باشد غیر صنو نامیده می شود.
3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد:
(منظور از وجود "نشانه ها"، وجود ه ـ دایت خداوندی است). آیه این موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدایت پشت پدیده ها اگر بنا می بود چیزی بروید، در یک خاک و از یک آب منطقاً می بایست فقط یک نوع گیاه می رو یید ، نه اینکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها بروید.
چنانکه می دانیم در موجودات زنده از جمله گیاه ا ن عنصری وجود دارد که گیاه را هدایت می کند. این عنصر که ژن نامیده می شود اطلاعاتی از ویژگیهای پدیده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پدیده خود را هدایت می کند.

مـاده سـبـز گـیـاهی :
 

« و این اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنیها را در میآوریم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوریم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنیم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنیم، و باغهای انگور و زیتون و انار که ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنیم».

نکات آیه:
 

1ـــ همه گیاهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:
در سلول گیاهی کیسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـیل نامـیـده می شود. کلروفـیل به معنی «ماده سبز گیاهی و سبزینه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (یعنی همان چیزیکه در آیه مطرح شده است). این ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشید را جذب می کند و به انرژی شیمائی تـبـدیـل می کند.
ریشه های گیاه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نیز از هوا دی اکسید می گیرند، بعد خَـضِر (یعـنی کـلـروفـیلها)، مواد غـذائی مورد نیاز درخت را تولید می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــیــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.
کیسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط یک پانصدم میلیمتر است. سلول برخی از گیاهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـیـل) وجود دارد.
2ـــ نخل، انگور، زیتون و انار ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند:
ثمر نخل و انگور و انار و زیتون ضمن اینکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـیـبـات مـشـتـرک زیادی دارند. از جـمـلـه: هـمـه آنها روغن، آب، پروتئین، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند.

جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه :
 

« و زمین را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و می پـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد »!
نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و می رویاند:
در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن <!--[if !vml]--> <!--[endif]--> گفته است.

دلیل تـنـوع گیاهـان و درختان :
 

« و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیم».
نکـتـه آیـه: هر نوع گیاهی در تعادل و توازنی آفریده شده است:
همه درختان و گیاهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسیژن ـ نیتروژن و فسفـر. تنها اختلاف میان انواع گـیـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر یک از عناصر مزبور در آنهاست. یعنی هـر کدام از آنها در تعادل و توازنی از عناصر مزبور هستند.

رطب و زایمان :
 

« و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ریخت. بخور و بیاشام و به آرامش و شادابی برس...».
آیه خطاب ب ه مریم مادر عیسی مسیح است که هنگام ولادت حضرت عیسی از مردم فاصله میگیرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگین بوده است. خدا وند خطاب به وی می گوید رطب تازه بخورد و توان و آرامش پیدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پیش از خرما شدن است. و آنچه در تصویر می بینیم مرحله نیمه رطب بودن آنست، و تقریباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد.
در این آیات چند نکته علمی وجود دارد:
1ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زایـش: درِ رحـم پـیـش از زایـمـان دو و نـیم سانتیمتر مکعب است ولی هنگام زائیدن به بیش از 750 سانتیمتر مکعب میرسد. رطب موادی دارد که باعث انبساط رحم میشود و زایش را آسانتر و راحت تر میکند.
2ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تمیز میکند، و این امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زایمان میشود.
3ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شیرینی دیگری برای اینکه بتواند خوب و سریع حل و جذب بشود، انسان باید پشت سر آن آب بخورد.
4ـــ رطب از جمله مواد غدائی است که خیلی سریع هضم و حل و جذب میشود. رطب از دهان تا تبدیل شدن به انرژی فقط بیست دقیقه طول میکشد.
حـیـات :

محل پیدایش حیات در قرآن :
 

« به آنها بگو: بروید در زمین و ببینید خدا چگـونه حیات را آغاز کرد. به همان سادگی نیز در مرتبه عالیتری حیات آخرت را ایجاد خواهد نمود»!

 

نکات آیه:

1ـــ حیات در زمین آغاز شده:
عناصر لازم برای ایجاد بافتهای اصلی حیات اولیه روی زمین در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.
2ـــ آغاز حیات قابل شناخت است:
انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترین شکل حیات را شناخته است.
آیه در پاسخ به کسانی است که می گویند روز قـیامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببینند که حیات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پیش گفته "بروید ببینید حیات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً آنرا ایجاد نموده، به همان سادگی نیز آنرا در آخرت ایجاد خواهد نمود.
(حرف ثـُـمَّ در آیه برای بیان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـیـتـر" است که از معانی آنست).
بخش عمده هر موجود زنده ای آب است :
« و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم».
نکـتـه آیه: بخش عـمـده هـر چیز زنده ای آب است:
در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. یکی از مباحث این مبحث اینست که: "می توان چیزی را با بیشترین صـفـتی که در آن است" توصیف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر دیگری از قبیل آهن، شیشه و غیره نیز کم و بیش در آن بکار رفـته باشد.
در چهار چوب این مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصیف می کند. یعنی: «قـرار دادن هـر چـیز زنده ای از آب»، به این معنی است که: «بخش عـمده هر چیز زنده ای آب است».
هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصیف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد بدن خود ما انسانها آب است. هیچ موجود زنده ای را نمی توان پیدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد.
آفرینش انسان :
« و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سیاهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفریدیم».
یکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـیجه کار بجای خود کار" است. مانند:
ـــ نان می پزم. بجای خمیر می پزم.
ـــ جام شـفـا نوشیدم. بجای جـام دوا نوشیدم.
ـــ سیب کاشتم. بجای درخت سیب یا تخم آنرا کاشتم.
ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپیما پرواز می کند.
در این آیه، محل آغاز حیات و مواد آنرا را گفـته، که از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (یعنی چنین حیاتی تکامل یافـته و راه به پیدایش انسان برده است).

 
زیست در قرآن (1)
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، زیست ، علم ، پیش بینی

زیست در قرآن (1)

                                             منبع: سایت راسخون
 

مقدمه :
 
هر پیامبری برای اثبات پیامبری خود معجزه یا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبیاء به این خاطر معجزه اطلاق شده که "دیگران نمی توان سته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خور ده ا ند. نوع معجزه یا معجزات هر پیامبری به شرایط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشیده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به این خاطر معجزه وی شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـیـمـان عصر آهنگری و ریخته گری بوده است. به این خاطر یکی از معجزات حضرت سلیمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اینکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اینکه قالب ریزی کند اسباب و وسایل و قطعات ظریف و پیچیده می ساخته است (یعنی با دست آنها را شکل می داده است).
موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده یا از زمین چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عیسی عصر پزشکی بوده است. به این خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابینا را با یک لمس بینا می کرده، و بیماری پیسی مادرزادی را با یک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نیز شامل می شود) عصر علم و ادبیات بوده است. به این خاطر معجزه وی در زمینه علم و ادبیات بـوده است.
و اولین واژه ای که بر محمد نازل شده نیز واژه «اِقرأ» بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتیب چیدن و پیش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـویحی و توضیحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهیمی از این قبیل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نیز چنین است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به محمد وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.
و "معجزه" بودن قرآن به این معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنویسد. یعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن یا نابغه بودنِ ندارد، که یک یا چند نفر باسواد یا نابغه بتوانند بنشینند و مانند آن بنویسند، بلکه علوم آن یا تلسکوپی است یا میکـروسکوپی، یا برای رسیدن به آنها نیاز به فرستادن زیر دریائی دراعماق چند کیلومتری اقیانوسها است، یا نیاز به داشتن هواپیما و پرواز نمودن است، و یا سایر دستگاه های دیگرِ امروزی، و یا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.

آیا به تمام نکات علمی روز در قرآن اشاره شده است؟
 

ابتدا باید هدف از نزول قرآن را دانسته، سپس به پاسخ بپردازیم .
قرآن، کتاب انسان سازی است که هدف آن راهنمایی بشر به راه راست و هدایت وی در مسیر تکامل میباشد. قرآن راه خیر و شر را به بشر مینماید و طریقه وصول به آن را روشن میگرداند تا بشر با به کار بستن این برنامه زندگانی به خدا تقرب جوید و به سعادت و کمال نائل شود. قرآن کتابی است که حتی در زمینه مسائل شرعی به ذکر کلیات بسنده نموده است؛ به طور مثال فقط حکم وجوب نماز و روزه بیان شده و کیفیت آن در روایات آمده است .
این کتاب آسمانی، کتاب فیزیک، گیاه‏شناسی، زیست‏شناسی و یا روانشناسی نیست اما در عین حال سعادت و کمال انسان‏ها هماهنگ با حقایق جهان هستی است و برنامه‏ای که برای خوشبختی از طرف خداوند ترسیم شده، بی ارتباط با حقایق عالم هستی نبوده، بلکه جزئی از آن است ؛ بنابراین لازمه برنامه الهی که در قرآن آمده، آن است که انسان حقیقت عالم را بشناسد. در قرآن، این حقایق بیان میشود تا انسان به عظمت خدا و علم و قدرت بیکران الهی دست یابد.

پیش بینی های قرآن :
 

پیش بینی شناخته شدن آیات قرآن در آینده :
 

«آیات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهیم داد تا جائـیـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که این قرآن حق است».
آیه پیش بینی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـدیـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسید. شناختی که بدست خواهد آورد نیز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و میکروسکوپ و انواع امکانات پیچیده دیگر خیلی از پدیده های دور دست فضای دور و نزدیک و هـمـیـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نیز چنانکه دیدیم بنوبه خـود درسـتی آیات قـرآن را تأیید نموده است.
انعام 105: « وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـیّـِنـَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ».
« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».
آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.

آسیب رساندن به گوش دامها و تغییر در خلق :
 

« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسیب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند».

نکات آیه:
 

1ـــ به گوش دامها آسیب رسانده خواهد شد:
جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شیطان است. چنانکه در تصویر می بینیم و در جهان واقع نیز کم و بیش دیده ایم، شماره یا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حالیکه می توان آنرا در گردن آنها نیز آویزان کرد.
2ـــ ایجاد تغییرات در خلق:
در قـرآن دو مـقـوله «تبدیل» و «تـغییر» هـسـت. «تغـییر» به معنی: ایجاد دگرگونیهائی در شئ، و «تبدیل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (یعنی: عـوض نمودن ماهـیت و هـویت آن) است. قــرآن «تبدیل» پـدیـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبدیل لخلق الله) و تاکنون نیز کسی موفـق به تغییر "هـویت و ماهـیـت" چیزی نـشـده، ولی ایـجـاد «تـغـیـیـر» را پیش گوئی کرده است. و این چیزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسیده و دست به چنین کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همینطور برعکس.

بدن فرعون :
 

« و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان اوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند».
واژه فرعون در لغت بمعنی: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروایان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به ساختمانهای بلند بالا و باشکوه آنها. تصویری که میبینیم تصویرهمان فرعونی است که در زمان موسی بوده و از سپردن بنی اسرائیل به موسی سرپیچی کرده و موسی و همراهانش را تعقیب کرده و در دریا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقیمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و مومیائی میکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانیان است. چیزی که 1400 سال پیش قرآن آن را پیش بینی کرده است.

پیش بینی آینده اسلام :
 

«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستیز آنرا خوش نداشته باشند».
پیش از اینکه اسلام پیروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آیه پیش بینی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اینقدر می فهمید که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند یا کشته بشود، یا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بایست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد یا نه. روشن است که گفته های اینچنینی فقط می تواند گفته خدا باشد.

پیش بینی رفتن انسان به فضا :
 

«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».
معنی ضمنی و تلویحی آیه این است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق یافته است.

پیش بینی آلوده شدن محیط :
 

«از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد».
در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آینده را بیان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند .

بـاد :
 

بادها عمل لقاح ها را انجام می دهند :
« و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستیم و بعد از ابر آب پائین می فرستیم»!
نکته آیه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:
(جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـیح دهنده ها، به این معنی است که بادها بیش از دو نوع عمل «تلقـیح» انجام می دهند).
ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غیره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پیوندند).
ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند.
ــــــ بادها موجب بار الکتریکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند.
ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جریان برق ذرات بخار آب را بهم ترکیب کند. با تـرکـیـب ذرات بخار قـطره های ریز تشکیل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگین می شوند و سقوط می کنند، و در مسیر سقوط خود با ذرات دیگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند.
همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (یعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گیرد).
همینطور بادها درختان و گـیاهان را تـلـقـیـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها میکروسکوپی هستند.

نقش بادها در بارندگی :
 

« و با بادها آب ریزانی را فرو می فرستیم».
بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

 
انتظار فرج در قرآن
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: انتظار ، فرج ، قرآن

انتظار فرج در قرآن

                                               منبع: سایت راسخون
 

مسأله مهمّى که همیشه در طول تاریخ پر افتخار اسلام مایه امید مسلمانان و به ویژه «شیعیان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذیر الهى در مورد آینده اسلام و پیروزى نهایى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.
آیین مبین اسلام از همان آغاز پیدایش خود و حتّى از همان نخستین سال هاى ظهور پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) پیوسته مسلمانان را به آینده اى درخشان امیدوار ساخته است.
مسلمانان و به خصوص شیعیان نیز از همان روزگار بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) تا به امروز بر اثر همان وعده هایى که پیامبر بزرگوار اسلام به وسیله آیات روحبخش و دلنواز قرآن کریم بدانها داده است، با اعتقادى عمیق و راسخ تمامى آن وعده ها را جدّى گرفته، و على رغم همه مشکلات و مصایبى که در دوران هاى مختلف تاریخ اسلام دیده اند، هرگز امید خویش را از دست نداده و همواره این اعتقاد اصیل اسلامى را نصب العین خود قرار داده اند.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صریحى که قرآن کریم بدانها داده است، عقیده دارند که طبق قانون خلقت و سنّت آفرینش، تاریخ بر مبناى سنّتهاى الهى و وعده هاى خدایى به پیش مى رود، و اگر چند روزى دنیا به نفع ستمگران و تجاوزگران و بى اعتقادان تمام شود، ولى سرانجام، حکومت مطلق جهان به دست صالحان و حقّ پرستان خواهد افتاد و ستمکاران و طاغوتیان و زورمداران نابود خواهند شد و بالاخره عدالت و امنیّت واقعى بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد گردید.
مسلمانان و تمام شیعیان بر اساس این عقیده سازنده، ایمان راسخ دارند که «حق» امرى اصیل، و باطل امر عارضى است، و هر عارضه اى دیر یا زود، سهل یا دشوار، از بین مى رود و خواه ناخواه، در آینده اى دور یا نزدیک، حقّ در همه جا حاکم و پیروز مى شود، و باطل و باطل گرایان محو و نابود مى گردند; زیرا تحقّق حقّ و عدل، سنّت خدا، و خواست خدا و وعدّه قطعى خداوند است و خداوند در وعده اى که به بندگان صالح خود داده است، تخلّف نخواهد نمود.
به هر حال، از نظر اسلام، قرآن و مسلمانان، مسأله «انتظار» و امید به آینده، و حاکمیّت مطلق حقّ در تمام جهان در آخر زمان، یکى از مسایل حیاتى اسلام است، و قرآن کریم با قاطعیّت هرچه تمامتر این مسأله را به عنوان یک وعده تخلّف ناپذیر الهى مطرح نموده، و در کمال صراحت، پیروزى نهایى ایمان اسلامى و آینده درخشان آیین پاک محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) را به مسلمانان نوید داده، و جاى هیچ گونه شکّ و تردید و ابهام براى احدى باقى نگذارده است.
در این زمینه، آیات بسیارى در قرآن کریم وارد شده که براى نمونه برخى از آنها را در اینجا مى آوریم.
1 ـ در سوره «توبه» آیه 33 در مورد جهانى شدن آیین اسلام و غلبه این دین مبین بر همه ادیان جهان، چنین آمده است:
(هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
«او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا دین حقّ را بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند، اگرچه
مشرکان کراهت داشته باشند.»
2 ـ در همان سوره آیه 32، در مورد اراده خداوند بر تکامل نور اسلام، چنین آمده است:
(یُریدوُنَ أَنْ یُطْفِؤوُا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِروُنَ).
«دشمنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش کنند، ولى خدا مى خواهد نور خود را کامل گرداند، اگرچه کافران کراهت داشته باشند.»
3 ـ در سوره «نور» آیه 55 در مورد وعده خداوند به صالحان و شایستگان و موادّ مورد وعده چنین آمده است:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخلِفنَّهُمْ فی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِینَ مِنْ قَبْلِهمْ وَلَُیمَکّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَلیُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لایُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ).
«خداوند به کسانى از شما که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است که آنها را خلیفه و جانشین خود در روى زمین قرار خواهد داد. همان گونه که پیشینیان ایشان را خلافت روى زمین مرحمت فرمود. و آیینى را که بر ایشان پسندیده در سراسر گیتى خواهد گسترد، و ترس و هراسشان را به آرامش و امنیّت مبدّل خواهد نمود آنچنان که همگان تنها مرا پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک من قرار ندهند. و کسانى که بعد از آن کافر شوند از پلیدان و بدکاران خواهند بود.»
4 ـ در سوره «غافر» آیه 51 در مورد این که خداوند قطعاً فرستادگان خود را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فی الحیوةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهاد).
«به طور قطع و یقین، ما پیامبرانمان و کسانى را که ایمان آوردند در زندگى دنیا و روزى که شاهدان (حضرات معصومین(علیهم السلام)) بپاخیزند، یارى مى نماییم».
5 ـ در سوره «انبیاء» آیات 105 ـ 106 در رابطه با وعده اى که خداوند به بندگان صالح و شایسته خود در مورد فرمان روایى آنان بر تمام جهان داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقَدْ کَتَبنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ).
«ما پس از «تورات» در کتاب «زبور» چنین نوشتیم، که در آینده، صالحان و پاکان وارثان زمین خواهند بود».
6 ـ در سوره «قصص» آیه 4، در مورد آینده مستضعفان و حکومت آنان بر سرتاسر کره خاکى، چنین آمده است:
(وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارثِینَ).
«و ما اراده کرده ایم بر آنها که در روى زمین به ضعف کشیده شده اند منّت نهاده، آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
7 ـ در سوره «سجده» آیات 28 ـ 29، در مورد روز قیام منجى بشریّت، و سرنوشت کافران، چنین آمده است:
(وَ یَقُولُونَ مَتى هذا الفَتْحُ إنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * قُلْ یَوْمَ الفَتحِ لایَنْفَعُ الّذینَ کَفَروا اِیمانُهُمْ وَلاهُمْ یُنْظَرُون).
«و ناباوران مى گویند: پس کى این پیروزى بزرگ فرا مى رسد اگر شما راست مى گویید؟ بگو (اى پیامبر) روزى که فتح و پیروزى فرا رسد، دیگر ایمان آوردن براى کسانى که قبلاً ایمان نداشتند سودى ندارد، و به آنان مهلت و فرصتى داده نمى شود».
8 ـ در سوره «صافّات» آیات 171 ـ 173 در مورد این که خداوند به انبیا و فرستادگان خود، و عده نصرت و غلبه همه جانبه داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرسَلِینَ * إنّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورونَ * وَ إنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبوُنَ).
«ولى (وقتى قرآن آمد) به آن کافر شدند، و زودا که بدانند، و قطعاً فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش (چنین) رفته است، که آنان (بر دشمنان خودشان) حتماً پیروز خواهند شد.»
9 ـ در سوره «حجّ» آیه 41 ـ در مورد مؤمنانى که زمامدارى و حکومتشان بر اساس پرستش حقّ، و نظام اجتماعى، و اقتصادى و سیاسى دین حقّ است، و خداوند بدانها وعده داده است که آنان را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(الَّذِینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فی الأَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَآتوُا الزَّکاةَ وَاَمَرُوا بِالمَعْروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَلِلّهِ عاقِبَةُ الاُمُورِ).
«آنها (مؤمنان به خداوند) کسانى هستند که هرگاه در زمین به آنان قدرت دادیم (و آنها را زمامدار مردم گردانیدیم) نماز به پا مى دارند، و زکات مى دهند، و امر به معروف مى کنند، و نهى از منکر مى نمایند، و پایان همه کارها از آن خداوند است».
از مجموع آیات یاد شده به خوبى استفاده مى شود که جهان روزى را در پیش دارد که حکومت مطلق دنیا به دست پاکان و صالحان و افراد با ایمان خواهد افتاد، و طبق روایات و نویدهاى تمام انبیاى الهى، آن عصر درخشان و روزگار طلایى که مورد انتظار بشر و همه مسلمانان و شیعیان جهان است، همان روز قیام منجى عالم بشر، و دوران پر شکوه ظهور مبارک مهدى موعود (علیه السلام) خواهد بود.

 
قرآن و پایان تاریخ
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: قرآن ، تاریخ ، آخر الزمان

قرآن و پایان تاریخ

                                      منبع: سایت راسخون
 

 
بشر به مقتضاى حُب ذات و طبیعت جست‏وجوگر خود همواره به سرانجام دنیا مى‏اندیشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعیض و ناجوانمردى، استعمار و استثمار، انحصارطلبى قطب سلطه گر و صدها و هزاران پدیده نا میمون فرهنگى، سیاسى و اقتصادى و اجتماعى به صورت وحشتناکى بر جوامع بشرى چنگ انداخته و عرصه را بر انسان‏هاى آزادیخواه و طالب حداقل حقوق انسانى تنگ نموده، این سؤال که آینده جهان و پایان تاریخ چگونه خواهد بود از اهمیت ویژه برخوردار است.
و اهمیت بیشتر آن زمانى روشن‏تر مى‏گردد که به این نکته توجه داشته باشیم که بشر در دوران اوج شکوفایى علمى، صنعتى و تکنولوژى است و این همه رشد و ترقى نه تنها مشکلى از بشر خسته از جنگ‏ها و خونریزى‏ها، اضطراب‏ها و تشویش‏ها، نامردمى‏ها و تبعیض‏ها برطرف نساخته، که مایه تورّم مشکلات و تشدید دردهاى او گردیده است.
اکنون باید بگوییم این حق آدمى است که بداند بشر در سیر قهقرایى به گرداب فلاکت و بدبختى افکنده خواهد شد یا با آینده‏اى روشن و عصرى طلایى که آدمى به حقوق انسانى خود مى‏رسد و به سعادت و فلاح دست مى‏یابد مواجه مى‏شود. دانستن هر یک از این دو پاسخ فقط رفع یکى از مشکلات فکرى او نیست بلکه نوع جهت‏گیرى او را در زندگى معین خواهد کرد و او را از خمودگى و سستى، یأس و افسردگى، اضطراب و پریشانى، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانى پرتکاپو و فعال، امیدوار به آینده، صبور، مقاوم و ترقى خواه تبدیل خواهد کرد.
همه ادیان الهى و بیشتر مکاتب بشرى، درباره پایان تاریخ، اظهار نظر کرده‏اند. در همه پیش‏گویى‏هاى(1) مربوط به آخرالزمان، خبرهاى وحشتناک و نگران‏کننده‏اى وجود دارد؛ ولى اغلب بر این امر اتّفاق نظر(2) است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‏آمیز است. در تمام فرقه‏ها و(3) مذاهب اسلامى، کم و بیش سرانجام سعادت‏مند بشر پیش‏بینى شده است .(4) در متون زرتشتى (از آیین‏هاى باستان) به صراحت از دوره طلایى بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‏ها و بلاهاى بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجى (سوشیانس) محقّق مى‏شود. در آیین هندوان نیز هر(5) دوره انسانى به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدریجى معنویت اوّلیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر مى‏شود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و ازبین رفتن شرارت‏ها، دوره‏اى نو آغاز مى‏گردد.
در متون بودایى نیز از این (6) دوره، سخن به میان آمده است. در(7) ادیان ابراهیمى، بیش از آیین‏ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایى بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‏بینى شده که به وسیله مشیح محقّق مى‏شود. درعهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و مکاشفه یوحنا به طور کامل به(9) حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است. در میان مکاتب(10) بشرى، پیش‏بینى مارکس از مدینه کمونیستى همراه با کمون نهایى ایجاد شده، تصویرى از جامعه بى‏طبقه و بى‏نیاز از دولت را ارائه مى‏دهد.(11)
پیش‏بینى‏هاى رنه‏گنون (عبدالواحد یحیى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقیقت که با نظر به داده‏هاى آیین‏هاى باستان و ادیان ابراهیمى ارائه شده خبر مى‏دهد. نظریّه پایان تاریخ(12) فوکویاما پیروزى نهایى نظام غربى و حاکمیّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پیش‏بینى کرده است و نظریّه(13) برخورد تمدّن‏ها از هانتینگتون، جنگ جهانى تمدّن‏ها و نظم جهانى نوین براساس مرزهاى تمدّنى را در پایان این دوره از جهان، پیش‏بینى مى‏کند.(14)

دیدگاه کلّى قرآن درباره پایان تاریخ
 

دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهى خوش‏بینانه بود و پایان دنیا، پایانى روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‏مند جهان، همان تحقّق کامل غرض آفرینش انسان‏ها است که چیزى جز عبادت خداوند نخواهد بود:
و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِیَعبدونَ. (ذاریات(51)، 56).
عبودیّت الهى در سطوح گوناگون فردى و اجتماعى آن، براساس برنامه‏ریزى خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‏ها از آن بهره‏مند مى‏شوند:
وَعدَ اللَّهُ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِى‏الأَرضِ... ولَُیمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‏أَمناً یَعبُدونَنِى لَایُشرِکونَ بِى شَیئاً (نور(24)،55).
هُو الَّذِى أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَى‏الدِّینِ کُلِّهِ. (توبه(9)،33؛ فتح(48)،28؛ صف (61،9)(15) آیات ناظر به آینده جوامع انسانى، بر عنصر خوش‏بینى در جریان کلّى نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینى درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده، به نوعى فلسفه تاریخ براساس سیر صعودى و تکاملى آن اشاره دارد. از (16) نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در کامل‏ترین شکل خود به بشر عرضه شده:
اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتى و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً (مائده(5)،3).
و همواره با انتقال از جامعه‏اى به جامعه دیگر شکوفاتر مى‏گردد:
مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِى اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحِبّونَه. (مائده(5)،54(17)
خداوند از پیامبران گذشته، پیمان گرفته که به پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) ایمان‏آورده، به ‏او یارى رسانند (آل عمران(3)،81)
بنابراین، تمام نبوت‏ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‏اند. از ظاهر برخى( 18.
آیات، چون:
والسَّبقونَ السَّبقونَ أُولئِکَ المُقرَّبونَ... ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین (واقعه(56)،10 - 13 و 14). و نیز بعضى روایات برمى‏آید که(19 ) پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاترى داشته‏اند؛ امّا اهل( 20 ) تفسیر، سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتى براى اقوام گذشته نشمرده‏اند؛ زیرا طبیعى است که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‏تر باشند؛ البته(21) روایاتى نیز حاکى از نسخ آیه مزبور نقل شده که درست به نظر(22)
نمى‏رسد؛ و به دلیل سطح بالاى( 23) معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّى اقوام گذشته، جاى خود را در اسلام به معجزه عقلى و علمى (قرآن) داده و وحى قرآنى، با سخن از قرائت ( 24)و علم و قلم، آغاز مى‏شود:
اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلمِ عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم. (علق(96)، 1 - 5).
و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد مى‏کند:
الجَهِلیَّةِ الأُولَى (احزاب(33)،33). (25 ) از این رو، طبق روایات، سوره توحید و شش آیه آغازین سوره حدید، براى اقوامى در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‏هاى دینى، از اقوام پیشین ژرف‏اندیش‏تر و دقیق‏ترند. در(26 ) روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنه‏ها و آشوب‏هاى بسیار، بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‏اند؛ بنابراین، میان دیدگاه( 27) خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‏هاى اجتماعى بسیار در آن دوره، هیچ گونه تنافى وجود ندارد. برخى از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‏اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. (شعراء(26)،84) قرآن، امت(28 ) پیامبر را معتدل‏ترین و در نتیجه کامل‏ترین:
و کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً (بقره(2)،143).
( 29) و بهترین امّت:
خَیرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ (آل عمران(3)،110).
معرفى مى‏کند؛ بر همین اساس،(30) خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده و خداوند از طریق سنت‏هاى طبیعى تاریخ، جوامع بشرى را با آزمایش‏هاى مختلف به حدى از بلوغ، شعور و تجربه مى‏رساند که زمینه حکومت جهانى صالحان مهیا شود و بر اساس سنّت همیشگى(31 ) خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته، به فتح و پیروزى پایدار مى‏رساند:
إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون. (صافات(37)،172 و 173). (32) از مجموعه مباحث گذشته مى‏توان نتیجه گرفت که دوره اسلامى، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدى(علیه السلام) به وقوع خواهد پیوست.

نشانه‏ها و رخدادهاى مهم آخرالزمان
 

ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار مى‏رود؛ لذا مفسران، مقصود(33 )ازنشانه‏هاى قیامت‏رادر آیه ذیل، بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته‏اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمى تا قیامت دارد:
( 34)فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها. (محمد(47)،18)در آخرالزمان وقایع فراوان دیگرى نیز پیش‏بینى شده که بیشتر به دوره پایانى آن (مقارن با ظهور حضرت مهدى) مربوط مى‏شود:

1. بحران معنویّت:
 

پیش از ظهور امام زمان(علیه السلام) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:
اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِى غَفلَةٍ مُعرِضون. (انبیاء(21)، 1).
در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‏اند. در روایات نیز منظور از(35 ) اشراط الساعة که در آیه 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده، رواج بیش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدى از آن بر شمرده شده‏است.
(36 )

2. وقوع اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى بسیار:
 

یکى از نشانه‏هاى آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى فراوان میان گروه‏هاى گوناگون است:
فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا مِن مَشهَدِ یَومٍ عَظِیم. (مریم(19)، 37) روایات، این آیه را به ظهور فرقه‏هاى مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‏هاى بسیار خواهند شد. آیه یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ(37)
بَعضَکُم بَأسَ بَعض (انعام(6)، 65) نیز به وقوع اختلاف‏ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است. بر(38 )اساس روایتى، آیه ولَنبلونَّکم بشى‏ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس... (بقره(2)،155) به ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.(39)

3. ظهور دجّال:
 

درهرسه دین آسمانى یهود، مسیحیت واسلام، ظهورفاسدترین ومخرّب‏ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینى و از خطر آن پرهیز داده شده است. دجّال(40 )که تجسّم کفر، فریب و گمراهى است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش مى‏خواند. برخى از مفسّران، تفسیر آیه لَخلقُ السّموتِ والأرض أکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‏اند که دردید مردم، عظیم‏ترین موجود جلوه مى‏کند؛ در حالى که(41 )خداوند، او را از بسیارى مخلوقات دیگر کوچک‏تر مى‏شمارد. سرانجام این(42 )پدیده به دست عیسى(علیه السلام) محو و نابود خواهد شد.( 43)

4. وقوع مصائب:
 

برخى از آیات عذاب بر کافران و گنه‏کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار مى‏کنند؛ تطبیق داده شده است:
إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ. (یونس(10)،50) فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین. (صافات(37)،177).(44 )با استفاده از آیه 65 انعام(6)، برخى از این عذاب‏ها بدین شرح گزارش شده‏اند: صدایى هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر:
قُل هُو القادِرُ عَلى أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم ، فرو رفتن برخى انسان‏ها در زمین.
أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم، اختلافات بسیار در دین ، أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً قتل و کشتار و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض. در این دوره زمانى، ترس و ناامنى،(45 )گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:
وَ لَنبلُونَّکُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس.....(46)

5. خروج سفیانى:
 

بیشتر مفسّران، از ظهور لشکرى طغیانگر که در آخرالزمان در کشورهاى اسلامى به ستم و تعدّى پرداخته، سرانجام در صحرایى بیرون از مکّه، گرفتار عذاب الهى مى‏شوند ، خبر داده و آیه ولَو تَرى إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکانٍ قَرِیب (سبأ(34)،51) را درباره آن لشکر دانسته‏اند. در روایات شیعه و سنّى، نام رهبر این لشکر، سفیانى ذکر شده است. آیه أَفأَمِنَ‏الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ(47 )
أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ... . (نحل(16)، 45) نیز که توطئه‏گران را به فرو رفتن در زمین تهدید مى‏کند، بر لشکر سفیانى تطبیق داده شده است. آیه( 48)
...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى أَدبارِهَا (نساء(4)، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانى تأویل شده که صورت‏هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار مى‏گیرد.( 49)

6. نداى آسمانى:
 

بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسى است که‏با امام‏زمان(علیه السلام) بیعت کرده و با صدایى بلند به گونه‏اى که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت مى‏کند:
أَتى أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید. (نحل(16)، 1).(50 )
آیه وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکانٍ قَریبٍ یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ (ق(50)،421) نیز به این حادثه، تأویل شده است.( 51)

7. ظهور منجى بزرگ بشر:
 

مهم‏ترین رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان براى رهایى انسان‏هاست: جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا. (اسراء(17)، 81) این آیه که از پیروزى چشمگیر حق بر باطل سخن مى‏گوید، در روایات به ظهور مهدى(علیه السلام) تأویل شده است. آیه (52 )
بقره(2). آیه أَینَ ما تَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا نیز بر یاران نخستین مهدى(علیه السلام) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مى‏سازد، تطبیق داده شده است.
آیه فَإِن یَکفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَکَّلنا( 53) بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین( 54)(انعام(6)،89) نیز چنین است.

8. نزول عیسى(ع):
 

یکى از رخدادهاى آخرالزمان، فرود آمدن عیسى(علیه السلام) از آسمان است: و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها (زخرف(43)، 61)، وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلَّا لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ. (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان راپیش‏بینى کرده‏اند و در روایات نیز تصریح( 55)
شده که وى در بیت‏المقدّس به نماز جماعت امام‏زمان(علیه السلام) اقتدا و در جنگ‏هاى ایشان نیز شرکت خواهد کرد. براساس این تفسیر، فرود آمدن( 56)عیسى(علیه السلام) از آسمان، یکى از نشانه‏هاى نزدیکى قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان که یکى از فرماندهان امام‏زمان به شمار مى‏رود، خبر داده شده است.

9. خروج جنبنده‏اى از زمین:
 

قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اى حکایت مى‏کند که هنگام رویگردانى مردم از معنویّت ، از زمین خارج شده، با مردم سخن مى‏گوید. و إِذا وَقعَ القَولُ( 57) عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لَایُوقِنون. (نمل/27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیارى درباره این موجود شگفت بیان شده که تا حدّ(58) بسیارى غیر واقعى و بى‏اساس به نظر مى‏رسد و در ظاهر برگرفته از منابع(59 ) اسرائیلى است.( 60)

10. هجوم یأجوج و مأجوج:
 

قومى وحشى و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانى سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهور مهدى، به طور کلّى از بین خواهد رفت: حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و(61) هُم مِن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلون. (انبیاء(21)،96) برخى، یأجوج و مأجوج را یکى از نژادهاى انسانى، با صفات ظاهرى خاص یا موجوداتى خارق‏العاده دانسته‏اند که از پشت مانعى مادّى خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعى خواهند پرداخت. برخى(62) دیگر نیز آنان را نمادى از یک تمدّن مادّى مخرّب شمرده‏اند که سدّ معنوىِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعى و معنوى را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛ در هر حال،(63) بیش‏تر مفسّران با استناد به آیه وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذٍ یَموجُ فِى بَعضٍ و نُفِخَ فِى‏الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا (کهف(18)، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بى‏درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‏هاى متّصل به قیامت شمرده‏اند و سخن از بازگشت برخى اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‏اند: و حَرَامٌ عَلى قَریَةٍ أَهلَکنها(64) أَنَّهُم لَایَرجِعونَ حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و... . (انبیاء(21)، 95 و 96) برخى دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره(65 ) به بازگشت برخى اقوام را به مسأله رجعت ارتباط داده‏اند.
(66)

11. رجعت:
 

در آخرالزمان برخى از نیکوکاران و بدکاران زمان‏هاى گذشته، دوباره زنده مى‏شوند. وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا. (نمل(27)، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‏اى از مکذّبان و نه همه آن‏ها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند که عدّه‏اى از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایى اعمال خویش را خواهد دید. مرگ و زندگى(67) دوباره: رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ (غافر(40)، 11) ، عذاب پیش از عذاب( 68 ) بزرگ: و لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَى دُونَ العَذابِ الأَکبَر (سجده(32)، 21)،( 69)
ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت: فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِى بَأسٍ شَدید (اسراء(17)،5)، میثاق(70)
پیامبران با خداوند براى ایمان آوردن و یارى رساندن به پیامبراسلام: و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ (آل‏عمران (3)،81) و منّت الهى بر(71) مستضعفان تاریخ: و نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین. (قصص(28)،5)(72 )همگى به رجعت، تفسیر و تأویل شده‏اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آراى دیگرى نیز گفته شده است.(73 )

12. صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان:
 

پس از پیروزى حضرت مهدى(علیه السلام) و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا ... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... . (نور(24)، 55)، إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقین (اعراف(7)،128)، و قتِلوهُم حَتَّى لَاتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه (انفال(8)، 39)، لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ. (انفال(8)، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث‏برى صالحان و مستضعفان و جانشینى آنان در زمین یاد مى‏کند (انبیاء(21)،105؛ اعراف(7)، 137؛ قصص(28)، 5) همگى بیان‏گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادى الهى به امامت امام‏زمان(علیه السلام) ، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگى در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد. افزون بر این، تحقّق(74 ) کامل آیات وَ لَه أَسلَمَ مَن فِى‏السَّموتِ و الأَرضِ (آل‏عمران(3)، 83) و یُحىِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها (حدید(57)،17) و الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون (مائده(5)، 3) و یَومئذٍ یَفرُح‏المؤمِنونَ بِنَصرِاللّهِ... (روم(30)، 4و 5) نیز در این دوره زمانى دانسته شده است. در آن هنگام، همه
(75 )نعمت‏هاى آسمان و زمین بر آن‏ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‏مند خواهند شد: لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ.... (اعراف(7)، 96)( 76) چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدى به بالاترین حدّ رشد و بلوغ مى‏رسند، بدین ترتیب، خلافت انسان بر زمین به کامل‏ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدى یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانى هیچ‏گاه از حضورشان بى‏نیاز نمى‏شود.( 77)

پى‏نوشت‏ها :
 

1 - نجات بخشى در ادیان، ص 13 و 14؛ على و پایان تاریخ، ص25-15
2 - هزاره گرایى، ص 25.
3 - نجات‏بخشى در ادیان، ص 13 و 14.
4 - .قیام و انقلاب مهدى، ص 5.
5 - اوستا، گاهان، یسنه 46، ب 3 و یَشتها، اردیبهشت، ب 10 - 17 و فروردین، ب 129؛ نجات‏بخشى در ادیان، ص 3 - 71.
6 - بحران دنیاى متجدّد، ص 1 و اوپانیشاد، ص 772 - 774 و 737.
7 - بودا، ص 518 و 519؛ على و پایان تاریخ، ص 23.
8 - کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2: 44، و 7: 13 و 27.
9 - کتاب مقدّس، متى 24: 15 - 44، و رسل 2: 17 - 21.
10 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 4 - 22؛ نجات بخشى در ادیان، ص113 - 133.
11 - مارکس و مارکسیسم، ص 91 - 94.
12 - بحران دنیاى متجدّد، ص 2، 20، 55، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص 188 - 199، 200 و 318.
13 - پایان تاریخ و آخرین انسان‏ها مجله اطلاعات سیاسى واقتصادى، ص 22.
14 - برخورد تمدّن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 485 و 516.
15 - تاریخ الغیبة الکبرى، ص 233 - 239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص33.
16 - قیام و انقلاب مهدى، ص 6 و 14.
17 - فلسفه تاریخ، ص 251-247.
18 - نهج البلاغه، ص 20؛ خاتمیّت، ص 21.
19 - صحیح بخارى، ج 4، ص 228 و 229.
20 - بیضاوى، ج 5، ص 284؛ من وحى القرآن، ج 21، ص 329.
21 - نهج البیان، ج 5، ص 135؛ نمونه، ج 23، ص 207.
22 - الدرّالمنثور، ج 8، ص 8.
23 - الکشاف، ج 4، ص 459.
24 - الاتقان، ج 2، ص 252.
25 - خاتمیت، ص 39-36.
26 - الکافى، ج 1، ص 91.
27 - بحارالأنوار، ج 52، ص 124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانى، ص206.
28 - البرهان، ج 4، ص 174.
29 - خاتمیت، ص 19.
30 - نمونه، ج 23، ص 208.
31 - تاریخ الغیبه الکبرى، ص 244-242.
32 - فى ظلال، ج 5، ص 3002.
33 - الفرقان، ج 26 و 27، ص 109.
34 - مجمع البیان، ج 9، ص 154؛ قرطبى، ج 16، ص 159.
35 - التفسیر الکبیر، ج 22، ص 140؛ التحریروالتنویر، ج 17، ص 9.
36 - تفسیر قمى، ج 2، ص 279 - 282؛ نورالثقلین، ج 5، ص 37.
37 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 64؛ البرهان، ج 3، ص 712.
38 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.
39 - نور الثقلین، ج 1، ص 142.
40 - کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9: 6 و 7 و دانیال 7: 19 - 27 و عهد جدید، متّى 24: 15 - 25 و نامه اول یوحنا 4: 1 - 6 و مکاشفه یوحنا 13: 11 - 17؛ سفینةالبحار، ج 2، ص 162 و 163.
41 - تاریخ مابعدالظهور، ص142-139؛ علائم آخرالزمان،ص303 - 316.
42 - کشف‏الأسرار، ج 8، ص 482 - 484.
43 - همان، ج2، ص141 - 143؛ الدرّالمنثور، ج5، ص674 و 675.
44 - بحارالانوار، ج 9، ص 213 و 232، ج 52، ص 185؛ ج 53، ص56.
45 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.
46 - نورالثقلین، ج 1، ص 142.
47 - جامع‏البیان، مج 12، ج 22، ص 129؛ الدرّالمنثور، ج 6، ص712 - 714؛ عیّاشى، ج 2، ص 57.
48 - البرهان، ج 1، ص 352 و 354.
49 - همان.
50 - تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 254.
51 - نورالثقلین، ج 5، ص 118 و 119.
52 - 148 . البرهان، ج 3، ص 576.
53 - مجمع‏البیان، ج 1، ص 426؛ البرهان، ج 1، ص 347 - 355.
54 - البرهان، ج 2، ص 448.
55 - جامع‏البیان، مج 3، ج 3، ص 394 - 396؛ مج 4، ج 6، ص 25 - 30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‏الأسرار، ج 9، ص 74 و ج 2، ص 143؛ ابن‏کثیر، ج 1، ص 589 و 590.
56 - مجمع‏البیان، ج 3، ص 211؛ نورالثقلین، ج 1، ص 571؛ روح‏المعانى، ج 14، ص 147.
57 - المیزان، ج 15، ص 396.
58 - جامع‏البیان، مج11، ج20، ص20-18؛ کشف‏الأسرار، ج7، ص258-256؛ قرطبى، ج 13، ص 156 - 158.
59 - المیزان، ج 15، ص 396.
60 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.
61 - جامع‏البیان، مج 10، ج 17، ص 115 - 121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص 146 - 150.
62 - کشف‏الاسرار، ج5، ص743- 746؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص677-674؛ المیزان، ج 13، ص 336 - 398.
63 - تاریخ ما بعد الظهور، ص 151؛ علائم آخرالزمان، ص200 - 202؛ الفرقان، ج 15 و 16، ص 213 - 223.
64 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 102؛ کشف‏الأسرار، ج 6، ص 306 و 307؛ المیزان، ج 14، ص 326.
65 - الفرقان، ج 16 و 17، ص 362 - 365.
66 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 150؛ الفرقان، ج 16 و 17، ص 365-362.
67 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228 - 231؛ المیزان، ج 15، ص 397 و 398.
68 - بحارالأنوار، ج 53، ص 56.
69 - همان.
70 - نورالثقلین، ج 3، ص 138 - 140.
71 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 181.
72 - نورالثقلین، ج 4، ص 107.
73 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 632 - 639، 647.
74 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 106؛ عیّاشى، ج 1، ص 183 و ج 2، ص50 و 56 - 61؛ نورالثقلین، ج 2، ص 57.
75 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 183 و 292؛ نورالثقلین، ج 5، ص 242 و 243؛ البرهان، ج 4، ص 336.
76 - نورالثقلین، ج 2، ص 52.
77 - الایقاظ من‏الهجعه، ص 392 - 405؛ على و پایان تاریخ، ص92-82.


 
چراغی به نام علم
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: علم ، قرآن

چراغی به نام علم

علم

در بینش اسلامی، علم مقام والایی دارد و از آن ستایش بسیار شده است. علم با روشن کردن چراغ عقل انسان، او را از کج فهمی ها و کج روی ها باز می دارد. این سخن برگرفته از کلام شیوای امیر مؤمنان علی علیه السلام است که می فرماید: «اَلْعِلْمُ مِصباحُ العَقل؛ علم چراغ عقل است»1

 


 

 

 

اهمیت بحث علمی

در آموزه های دین اسلام، یادگیری علم به عنوان حسنه و مطالعه اش تسبیح و بحث از آن، به منزله جهاد و یاد دادن آن به کسی که آن را نمی داند، صدقه به شمار می آید.

اهمیت کسب علم در دین اسلام به سبب آن است که علم بر گستره دید بشر می افزاید و افکار آمیخته با خرافه ها و باورهای بی اساس را از ذهن انسان دور می کند. البته علم زمانی ارزش دارد که در خدمت دیگران و نجات دهنده و هدایت گر آنها باشد.2

انسان از اولین روزهایی که پا به این دنیای خاکی می گذارد بر طبق غریزه ای که از جانب خدا به او اعطاء شده است دست به شناسایی و یادگیری می زند، و این یادگیری در هر مرحله کامل تر می گردد.

در واقع کودک در ابتدا از راه بینایی، شنوایی، بویایی و لامسه دنیای پیرامون خود را شناسایی می کند و در آخر با رشد عقلی و ذهنی به ابزار پیشرفته ای دست پیدا می کند.

با توجه به آنچه که گفته شد، مشخص می شود خداوند به عنوان خالق تا چه میزان به عقل و ذهن توجه داشته که در سریع ترین و کوتاه ترین زمان ، شرایط رشدش را فراهم کرده است.

از همین جهت بایستی به مساله علم بیشتر توجه نمود، و در پیرامون آن بیشتر تحقیق و تفحص انجام داد .

و چه زیبا فرمود مولای متقیان، حضرت امیر المومنین(علیه السلام) ؛« اکتسبو العلم یکسبکم الحیاه ؛علم و دانش تحصیل کنید که در پرتو آن حیات را به دست آورید.» 3

اگر با دقت به مساله علم توجه کنیم، به خوبی متوجه سخن حضرت علی(علیه السلام) خواهیم شد. چراکه تنها در پرتو علم و دانش است که می توان به پیشرفت، سربلندی، آزادی، آسایش، استقلال و ... دست یافت.

و در نقطه مقابل اگر از علم و دانش دور شویم، بایستی منتظر کوه مشکلات باشیم که بر روی دوش ما سوار شود و ما را در زیر فشار شدید خود له کرده و مدفون سازد.

بایستی توجه داشت که علوم بسیاری برای یادگیری وجود دارد، و انسان ها می توانند به هرکدام که علاقه دارند بپردازند. ولی چه خوب است که این سخن امیر المؤمنین(علیه السلام) را همواره مورد توجه قرار دهیم : « العمر اقصر من ان تعلم کل ما یحسن بک علمه فتعلم الاهم فالاهم ؛ عمر کوتاه تر از آن است که همه چیز را خوب بدانی، پس هر دانشی را که مهم و مهم تر باشد فراگیر.» 4

حضرت امیر المومنین(علیه السلام) ؛« اکتسبو العلم یکسبکم الحیاه ؛علم و دانش تحصیل کنید که در پرتو آن حیات را به دست آورید»

دسته بندی علوم

به طور کلی علوم را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

الف) علوم الهی

علوم الهی آن دسته از علوم هستند که موجب رسیدن انسان به خدا می شوند و در پرتو آن ها به خلق خدا برای هدایت کمک می شود.

 

ب) علوم دنیوی

علم

آن دسته از علوم می باشند که تنها وظیفه ی ارضای شکم و شهوت را بر عهده دارند.

با توجه به این دسته بندی هرکدام از علوم می توانند الهی و یا دنیوی باشند، به این معنا که اگر برای هدایت فراگرفته شوند الهی و اگر برای ارضا قوای نفسانی باشند، دنیوی هستند.

به عنوان مثال کشف نیروی اتم، کشفی بزرگ بود که در قسمتی از زمان به علم دنیوی تبدیل گشت و موجب هلاکت انسان هایی بی گناه شد. و البته از همین علم می توان برای خدمت به انسان ها و وسیله ای برای رسیدن به سعادت بهره گرفت.

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده اند :« سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ینفع ؛ از خدا، علم سودمند بخواهید و از علمی که سودی ندارد، به خدا پناه ببرید.» 5

 

بزرگترین پاداش

فراگیری و تحصیل علم و دانش دارای ثمرات بسیاری است. در اینجا مناسب است تا بزرگترین پاداش و ثمره تحصیل علم را از زبان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بیان نماییم:

فضل العالم علی غیره کفضل النبی علی امته. برتری دانشمند بر غیر خود، مانند برتری پیامبر بر امتش می باشد.6

با توجه به آنچه گفته شد معنای این سخن مشخص می باشد ؛ زیرا همانگونه که پیامبران امت خود را از جهل به سوی علم و سعادت هدایت می کنند، دانشمندان و عالمان واقعی هم با علم خود به انسان های دیگر کمک کرده و آن ها را در رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی یاری کرده و موانع را از جلوی پای آن ها بر می دارند.

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده اند :« سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ینفع ؛ از خدا، علم سودمند بخواهید و از علمی که سودی ندارد، به خدا پناه ببرید»

خشیت از خدا، یکی از نمونه های علم

از نگاه اسلام، علم تنها علوم ظاهری نیست، بلکه برخی از امور معنوی نیز به «علم» تعبیر شده است. برای مثال، کسی که در دلش خوف و خشیت از خدا وجود دارد، در واقع، از علمی معنوی بهره مند است. مولای متقیان علی علیه السلام در این باره می فرماید: «کَفی بِالْخَشْیَةِ عِلْما؛ همین اندازه که خشیت از خدا [نیز نوعی [علم است، آن را بس است».7

آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «مَنْ خَشِیَ اللّه َ کَمُلَ عِلْمُهِ؛ هرکه از خدا بترسد، علمش کامل است.» 8در این مسیر، تا کسی خشوع بندگی خداوند را در جان خویش احساس نکند، نور علم الهی را در خود نخواهد یافت.

یکی از انصار محضر رسول الله(ص) رسید و گفت: یا رسول الله! حضور در تشییع جنازه بهتر است یا حضور در مجلس عالم؟

حضرت فرمودند: ارزش حضور در محضر علم از شرکت در هزار تشییع جنازه، از عیادت هزار مریض، از هزار شب زنده داری، هزار روزه، هزار درهم صدقه در راه خدا، هزار سفر حج غیر واجب و از هزار غزوه بالاتر است.9

 

نتیجه گیری :

جهان، بزمی است که خداوند، بشر را به آن دعوت کرد تا با نشان دادن شگفتی ها و قدرت خویش، او را به طاعتی درونی وا دارد. کسی که در پی کسب علم نباشد، برای تماشای عظمت الهی، دعوت حق را نپذیرفته است. چه بسا انسان ها یی که از علم بی بهره اند، ولی عالمند؛ چون در برابر خدای خویش خاشع هستند.

 


 

 

پی نوشت ها :

1) مجموعه الگوهای رفتاری امام علی(ع)، علم و هنر، محمد دشتی، سازمان تحقیقات نیروی مقاومت بسیج، صفحه 19

2) من کودکم را دوست دارم، زهیر خوشگو تهرانی، چاپ اول، زمستان 1385، انتشارات مهر امیر المومنین(ع)، صفحه46

3) غرر الحکم، الفصل الحادی عشر فی آثار المعرفه العلم الحیاه، صفحه63، حدیث755

4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد20، صفحه262

5) نهج الفصاحه، ترجمه علی اکبر میرزایی، صفحه555، حدیث2520

6) یکصد و پنجاه موضوع از قرآن کریم و احادیث اهل بیت، اکبر دهقان، صفحه580

7) مجموعه الگوهای رفتاری امام علی(ع)، علم و هنر، محمد دشتی، سازمان تحقیقات نیروی مقاومت بسیج، ص 25

8)همان ، ص 30

9) سیری در رساله حقوق امام سجاد(ع)، سلسله گفتارهای حضرت آیت الله یثربی، جلد اول، صفحه523، انتشارات فرهنگ آفتاب، چاپ سوم1384

 


 

 

منابع :

سایت اندیشه قم

سایت حجت الاسلام انصاریان

منبع: سایت تبیان  نویسنده: زهرا اجلال


 
فضیلت و خواص سوره طارق
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: فضیلت ، سوره ، آثار ، طارق

فضیلت و خواص سوره طارق

قرآن مجید

منبع: سایت تبیان    نویسنده: محمدی


 

 

سوره طارق را یاد بگیرید زیرا اگر شما می دانستید که چه (اسرار و آثار وبرکاتی) در آن نهفته است، آنچه در دست دارید را رها می کردید و کارهایتان را تعطیل می کردید و ان را می آموختید و به وسیله آن به خدا تقرب می جستید و خداوند به واسطه آن همه گناهان به جز شک را می بخشد.

 


 

 

این سوره در مکه  نازل شده و داراى 17 آیه است و هشتاد و ششمین سوره قرآن است .

محتواى سوره

مطالب این سوره عمدتاً بر دو محور دور مى زند :

1ـ معاد و رستاخیز. 2 ـ قرآن مجید و ارزش و اهمیت آن .

ولى در آغاز بعد از سوگندهایى اندیشه آفرین اشاره به وجود مراقبین الهى برانسان مى کند.

بـعد براى اثبات امکان معاد, به زندگى نخستین و بدو پیدایش انسان از آب نطفه , اشاره فرموده , نـتـیـجـه گـیـرى مى کند: خداوندى که قادر است او را از چنین آب بى ارزش و ناچیزى بیافریند توانائى بر بازگشت مجدد او دارد.در مرحله بعد به بعضى از ویژگیهاى روز رستاخیز اشاره کرده , سپس با ذکرسوگندهاى متعدد و پـرمـعـنائى اهمیت قرآن را گوشزد مى نماید, و سرانجام سوره رابا تهدید کفار به مجازات الهى پایان مى دهد.

 

فضیلت سوره :

در فضیلت این سوره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: هر کس سوره طارق را قرائت کند خداوند ده برابر تعداد  ستارگانی که در آسمان است به او ده حسنه می دهد.1

امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: هر که در نمازهای واجب خود سوره طارق را بخواند در روز قیامت در نزد خداوند مقام و منزلتی والا خواهد داشت و از همراهان مومنین و یارانشان در بهشت خواهد بود.2

در جایگاهی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده است: سوره طارق را یاد بگیرید زیرا اگر شما می دانستید که چه (اسرار و آثار وبرکاتی) در آن نهفته است، آنچه در دست دارید را رها می کردید و کارهایتان را تعطیل می کردید و ان را می آموختید و به وسیله آن به خدا تقرب می جستید و خداوند به واسطه آن همه گناهان به جز شک را می بخشد.3

امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: هر گاه سوره طارق را نوشته و با آب بشویند و با آب، زخم را شستشو دهد  دردش آرام می شود و عفونت نمی کند و اگر بر چیزی که به عنوان دوا نوشیده می شود بخوانند ان نوشیدنی یا دارو موجب شفای او می شود

آثار و برکات سوره

1) از عفونت زخم جلوگیری می کند

قرآن

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس سوره طارق را بنویسد و آن را با آب بشوید و با آن زخم را بشوید زخم ورم نمی کند و اگر بر چیزی که از آن حفظ و حراست می کنی از شرور آفات در امان می ماند.4

امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: هر گاه سوره طارق را نوشته و با آب بشویند و با آب، زخم را شستشو دهد  دردش آرام می شود و عفونت نمی کند و اگر بر چیزی که به عنوان دوا نوشیده می شود بخوانند ان نوشیدنی یا دارو موجب شفای او می شود.5

 

2) دفع آفات و حشرات

اگر از ابتدای سوره طارق تا پایان آیه 10 را بر چهار کاغذ جداگانه بنویسند و هر نوشته را روی چهارچوبی بگذارند و هر کدام از چوپ ها را در گوشه ای از آن مکان آفت زده بکارند ملخ یا حشرات دیگر از منطقه وسط چهارچوب از بین می روند.6

 

3) جهت رفع احتلام

امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر سوره طارق را  در وقت خواب بخوانند از احتلام ایمن گردند.7

 


 

 

پی نوشت ها :

(1) مجمع البیان، ج10، ص320

(2) ثواب الاعمال، ص122

(3) مستدرک الوسائل، ج4، ص365

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص629

(5) همان

(6) خواص القرآن و فوائده، ص162

(7) درمان با قرآن، ص141

 

 


 

 

منابع :

پایگاه اینترنتی انهار

سایت پژوهشی طوبی


 
ایمان و عمل صالح، برادران جدا نشدنی
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: ایمان ، عمل صالح ، دوستی ، محبت

ایمان و عمل صالح، برادران جدا نشدنی

 

ایمان و معنویت

 

منبع: سایت تبیان    نویسنده: زهرا اجلال


 

 

 

گاهی اوقات دیده می شود که مردم به در و دیوار ، زمان و زمانه بد و بیراه می گویند و آن را به باد نفرین می گیرند .

در مقابل ین دوستان عرض می کنیم که : دوست عزیز ! زمان و زمانه بد نیستند  که اگر چنین بود خداوند به آن قسم نمی خورد .

 خداوند به همه قطعات زمان قسم خورده است ؛ «وَ الْفَجْرِ» (فجر/1)، قسم به طلوع فجر. «وَ الصُّبْحِ» (مدثر/34) ، قسم به صبح. «وَ اللَّیْلِ» (مدثر/33). «وَ النَّهارِ» (لیل/2). «وَ الضُّحى‏» (ضحى/1).

 


 

 

زمانی که از همه ی زمان ها ارزشمند تر است

 

همان طور که گفته شد ، قرآن کریم به تمام زمان ها قسم یاد کرده اما به یکی از آنها که سحر باشد سه بار قسم خورده است ؛ «وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ» (فجر/4)، «وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ» (تکویر/17)، «وَ اللَّیْلِ إِذ اَدْبَر» (مدثّر/33). و این نشان دهنده این است که یکی از بهترین زمان ها ، سحر است .

 

خسارت یا ضرر ؟!

ضرر جایی است که نرخ سود دهی پایین بیاید .

خسارت را در جایی بیان می کنند که سرمایه و هستی فرد به کل از بین برود  .

در آیه «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ» ، به این نکته اشاره می کند که ‌ای انسان ! مواظب سرمایه ات باش که از بین نرود ، مثل یخ فروشی نباشی که تمام سرمایه اش با کوچک ترین آسیب و بی توجهی از بین می رود و آب می شود .

«وَ الْعَصْرِ»، قرآن کریم در سوره عصر ، قسم یاد می کند  ، در حقیقت با این تعبیر این نکته را یادآور می شود که که عمر و زندگی آدمی در حال غروب می باشد ، «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ» (انبیاء/1) ، وقت در حال تمام شدن است.

 

غروب زندگی نزدیک است !

غروب عمر آدمی درست همانند سپیده زدن زمانه می باشد؛ چطوراست که در اول روز ، سپیدی جوانه می‌زند و کم کم این سپیده ، روز می‌شود و همه جا را روشن می کند ؟!

ریش‌های سر و صورت ، موها و زلف‌ها هم اول یکی یکی سپیده می‌زنند و در یک چشم به هم زدن می بینیم که این سپیدی ، به طور کامل خودنمایی می کند و خورشید پیری را بر ما مسلط می کند ؛  «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ» (بقره/187)،  «وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» (مریم/4) .

هستی و زمانه را هدر ندهیم !

عمرمان در حال غروب کردن و آب شدن است. به راستی سرمایه های حقیقی ما چیست ؟ باید گفت که همه چیز در این عالم  سرمایه های ما هستند ؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه سرمایه‌های عظیمی هستند که یکپارچه در خدمت آدمی قرار گرفته اند که از آن ها به بهترین شکل  استفاده شود .

بچه‌ای که در مدرسه درس نمی‌خواند نه اینکه فقط خودش درس نخوانده ، بلکه معلم ، مدیر ، امتحانات، تلفن ، حیاط ، برق و گاز و همه و همه را به هدر داده است ، به عبارتی او کل نظام آموزش و پرورش را معطل کرده است .

پس کسی که یک سال عمرخود را تلف کرده ، نباید بیان داشته باشد که من عمرم را تلف کرده‌ام . نه! بلکه او خورشید و ماه و همه چیز را تلف کرده است . انسانی که از عمرش استفاده نکرده ، در حقیقت با هستی بازی کرده و همه را معطل نموده است .

امام علی علیه السلام می فرمایند: «با ایمان راه به سوی کارهای شایسته و با کارهای شایسته، راه به سوی ایمان برده می شود و با ایمان، علم و معرفت آباد می شود»

ایمان به تنهایی ، برای نجات کافی نیست !

«وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/3-1)

در سوره عصر به زمان قسم یاد می کند و می فرماید : قسم به زمان !انسانها در زیانند ، مگر کسانی که ایمان دارند ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» و عمل صالح انجام می دهند .

ایمان به تنهایی هیچ فایده ای ندارد ؛ ایمان و عمل همیشه توأمان با یکدیگر هستند .

 

رابطه ایمان و عمل صالح

به عشق تو ایمان دارم

ایمان و عمل صالح ارتباط متقابلی با یکدیگر دارند . در آیات بسیاری از قرآن کریم به عمل صالح نیز بعد از ایمان اشاره شده است.

این دو درحقیقت مانند دو کفه ترازویی هستند که سنجش بدون یکی از آن دو ممکن نیست و ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت. اگر کسی بدون آنکه به برنامه های اسلام عمل کند، ادعای ایمان داشته باشد، ایمانش ، ادعایی بیش نیست و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.(بحار الانوار ، ج 22 ، ص 405)

قرآن مجید دراین باره می فرماید: « یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ » (انعام ، 158)

 

آثار و فواید پیوند ایمان و عمل صالح

فواید و ثمراتی که از توأم بودن ایمان و عمل صالح درقرآن آمده، نشان دهنده این است که این دو با هم ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی دارند. اگر ایمان در اعماق جان نفوذ کند شعاع آن در اعمال انسان خواهد تابید و عمل او را صالح می کند ؛ زیرا عمل صالح، میوه درخت ایمان و ایمان همچون ریشه می باشد ، و وجود میوه شیرین ، دلیل بر سلامت ریشه و ایمان بدون عمل صالح ، درختی بی میوه است . بنابراین ثمره این دو عبارتست از:

1- زدودن گناهان

اعمال صالح موجب می شود گناهان گذشته انسان محو شود. خداوند می فرماید: «یکفر عنکم من سیاتکم؛و بخشی از گناهانتان را می زداید.» و «ان الحسنات یذهبن السیئات؛ قطعاً نیکی ها بدی ها را از بین می برند».

 

2-عامل سعادت و رستگاری

معیار سعادت آدمی، ایمان وعمل صالح است: «سعاده الرجل فی احراز دینه و العمل لاخرته»(سفینة النجاة ، ص 110) و سعادت دارای درجات و مراتب مختلفی می باشد. عمل صالح، مرحله اولی از مراحل کمال و سعادت انسانی است و موجب صفا و طهارت در حواس و اعضا می شود. خداوند متعال می فرماید: « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ؛ هرکس از زن یا مرد عمل صالح انجام دهد، زندگی پاکیزه خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارش به او عطا خواهیم کرد.»(نحل ، 97 )

عمل صالح زندگی دنیوی و اخروی انسان را تغییر می دهد و حیات طیب در دنیا و آخرت را نصیب افراد مؤمن نیکوکار می سازد. عمل صالح (نیکوکاری) همراه ایمان، بزرگ ترین بهایی است که خریداران فلاح و رستگاری را به آن می رساند.

از منظر قرآن، رستگاری محصول عمل صالح و ایمان است. بنابراین ملاک در سعادت، حقیقت ایمان و عمل صالح است، نه صرف ادعای لفظی و زبانی.

آخرین درجه سعادت، رسیدن به لقای پروردگار است که با عمل صالح میسر و امکان پذیر می شود: « فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا ؛ هرکس به ملاقات پروردگارش امیدوار باشد، باید عمل صالح انجام دهد.»

در سوره عصر به زمان قسم یاد می کند و می فرماید : قسم به زمان !انسانها در زیانند ، مگر کسانی که ایمان دارند ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» و عمل صالح انجام می دهند. ایمان به تنهایی هیچ فایده ای ندارد ؛ ایمان و عمل همیشه توأمان با یکدیگر هستند

3-محبت آفرینی و ایجاد دوستی

عصر ایمان

از دیگر ثمرات ایمان و عمل صالح، محبت آفرینی است که خداوند رحمان می فرماید: « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ؛ آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، خداوند رحمان دوستی آنان را در دل های مردم قرار می دهد. »(مریم ، 96 )

بنابراین ایجاد دوستی، یکی از ثمرات ایمان و عمل صالح است و از دیگر ثمرات این دو عبارتند از: دادن جزا و پاداش نیکو و ضایع نشدن اجر، کسب خوف و رجاء،مورد مغفرت واقع شدن، خوش عاقبتی، رزق زیاد،  بهره مندی از رحمت و موهبت الهی، هدایت از ظلمات به نور،  زیانکار نبودن، فوز و پیروزی بزرگ ، وعده بهشت و جاودان بودن آن و...

باید توجه داشت ثمرات و فوائد مذکور به شرط توأم بودن ایمان وعمل صالح به دست می آید و لازمه حصول آنها منوط به وجود ایمان در کنار عمل صالح است و خداوند عمل صالح را به اندازه توان و طاقت انسان تعیین کرده؛ تا افراد مؤمن بتوانند عمل صالح را در کنار ایمان انجام دهند.

علاوه بر آیات،روایات زیادی بر ارتباط متقابل ایمان و عمل صالح، تصریح کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود. پیامبر اکرم(ص) در این زمینه می فرمایند: «ایمان و عمل، دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد.»(بحار الانوار ، ج 25 ، ص 211)

امام علی (ع) نیز چنین فرموده اند: «با ایمان راه به سوی کارهای شایسته و با کارهای شایسته، راه به سوی ایمان برده می شود و با ایمان، علم و معرفت آباد می شود.»(نهج البلاغه)

 

نتیجه گیری :

 از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که ایمان و عمل مانند دو بال هستند که پرواز با یک بال ممکن نیست. و دو واقعیت جدانشدنی هستند و مقارنت ایمان و عمل صالح در آیات و عدم مخالفت روایات وارده در این زمینه، ارتباط مستقیم و متقابل این دو را تصدیق می‌کند.


 

 

منابع:

سایت معارف قم

سایت حوزه


 
میهمان، فرستاده ای از جانب خدا
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: میهمان ، بهشت ، قرآن

میهمان، فرستاده ای از جانب خدا

 

اکرام مهمان

 

منبع: سایت تبیان       نویسنده: آمنه اسفندیاری


 

 

 

از جمله وظایف میزبان در پیشگاه خدا این است که غذایى را که آماده ساخته است تحقیر نکند ؛ چرا که نعمت خدا هر چه باشد عزیز و محترم است، ولى در میان مترفین و ارباب تکلف معمول است که هر قدر سفره را رنگین کنند مى‏گویند: چیز ناقابلى بیش نیست و لایق مقام شما نمى‏باشد!

 


 

 

میهمان راهنماى راه بهشت

 

در ادامه مقاله قبل در توضیح آیه 53 سوره مبارکه احزاب برای کامل شدن بحث مناسب است گوشه‏اى از تعلیمات اسلام را در ارتباط با اصل مسأله" میهماندارى و حق میهمان و وظائف میزبان" بیاوریم:

 

1- میهمان‏نوازى

اسلام اهمیت خاصى براى مسأله میهمان‏نوازى قائل شده تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم : " الضیف دلیل الجنة ؛ میهمان راهنماى راه بهشت است"! (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 460 ، حدیث 14 ، باب 93)

اهمیت و احترام میهمان به اندازه‏اى است که در اسلام به عنوان یک هدیه آسمانى تلقى شده ، به طوری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله )در این باره می فرمایند : «اذا اراد اللَّه بقوم خیرا اهدى الیهم هدیة، قالوا: و ما تلک الهدیة؟ قال: الضیف، ینزل برزقه، و یرتحل بذنوب اهل البیت ؛ هنگامى که خداوند اراده کند نسبت به جمعیتى نیکى نماید هدیه گرانبهایى براى آنها مى‏فرستد، عرض کردند : اى پیامبر خدا ! چه هدیه‏اى؟ فرمودند: میهمان، با روزى خویش وارد مى‏شود، و گناهان خانواده را با خود مى‏برد (و بخشوده مى‏شوند).» (بحارالانوار ، ج 75 ، ص 460 ،حدیث 14 ، باب 93)

جالب این که کسى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد، برنامه من این است که وضو را به طور کامل انجام مى‏دهم نماز را بر پا مى‏دارم، زکات را به موقع مى‏پردازم، و از میهمان با آغوش باز و به خاطر خدا پذیرایى مى‏کنم . حضرت فرمود: « بخ! بخ! بخ! ما لجهنم علیک سبیل! ان اللَّه قد برأک من الشح ان کنت کذلک ؛ آفرین، آفرین، آفرین بر تو باد! جهنم راهى به سوى تو ندارد، اگر چنین باشى خداوند تو را از هر گونه بخل پاک ساخته است!» در این زمینه سخن بسیار است اما براى اختصار به همین مقدار قناعت‏ مى‏کنیم.

 

2- رعایت سادگى در پذیرایى

با تمام اهمیتى که میهمان دارد پذیرائی هاى پر تکلف و پر زرق و برق از نظر اسلام نه تنها کار خوبى نیست، بلکه رسماً از آن نهى شده است ، اسلام توصیه مى‏کند که پذیرائی ها ساده باشد، و یک خط جالب عادلانه در میان میهمان و میزبان ترسیم کرده است و آن اینکه : " میزبان از آنچه دارد مضایقه نکند، و میهمان نیز بیش از آن را انتظار نداشته باشد!"

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید : « المؤمن لا یحتشم من اخیه، و ما ادرى ایهما اعجب؟ الذى یکلف اخاه اذا دخل علیه ان یتکلف له؟ او المتکلف لاخیه؟ ؛  افراد با ایمان از برادر مؤمن خود رودرواسى ندارند ، و من نمى‏دانم کدامیک از این دو عجیب تر است؟ کسى که به هنگام ورود بر برادر خود او را به تکلف مى‏افکند و یا کسى که شخصاً به سراغ تکلف براى میهمان مى‏رود؟» (بحار الانوار ، جلد 75 ،صفحه 453)

سلمان فارسى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) چنین نقل مى‏کند که فرمود:« ان لا نتکلف للضیف ما لیس عندنا، و ان نقدم الیه ما حضرنا ؛  براى میهمان نسبت به آنچه نداریم تکلف نکنیم، و آنچه موجود است مضایقه ننمائیم .»( محجة البیضاء ، جلد 3 ، صفحه 29)

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید :« هنگامى که برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نکن آیا امروز غذا خورده‏اى یا نه؟ آنچه دارى براى او حاضر کن، چرا که سخاوتمند واقعى کسى است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند»

3- حق میهمان

گفتیم میهمان از نظر اسلام یک هدیه آسمانى، و فرستاده و رسول خداست، و باید او را همچون جان گرامى داشت و نهایت احترام را در باره او انجام داد، تا آنجا که امیر مؤمنان على (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏کند که فرمود: « من حق الضیف ان تمشى معه فتخرجه من حریمک الى البر؛ از حقوق میهمان آنست که او را تا در خانه بدرقه کنى . » (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 451)

مهمان

و تا آنجا که به تکلف نینجامد باید وسایل آسایش و راحتى میهمان را فراهم کرد ، در این باره در حدیثی بیان می کند که : « قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) : ان من حق الضیف ان یعدله الخلال ؛ یکى از حقوق میهمان این است که حتى خلال را براى او فراهم سازند.» (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455)

گاه مى‏شود میهمانها افرادى کم‏رو و خجالتى هستند و به همین دلیل دستور داده شده است که از آنها درباره غذا خوردن سؤال نکنند ، بلکه سفره غذا را آماده سازند، اگر مایل بود بخورد، چنان که امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید :« لا تقل لاخیک اذا دخل علیک اکلت الیوم شیئا؟ و لکن قرب الیه ما عندک، فان الجواد کل الجواد من بذل ما عنده : هنگامى که برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نکن آیا امروز غذا خورده‏اى یا نه؟ آنچه دارى براى او حاضر کن، چرا که سخاوتمند واقعى کسى است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند .»  (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455)

از جمله وظایف میزبان در پیشگاه خدا این است که غذایى را که آماده ساخته است تحقیر نکند چرا که نعمت خدا هر چه باشد عزیز و محترم است، و میهمان نیز وظیفه دارد آن را کوچک نشمرد . ولى در میان مترفین و ارباب تکلف معمول است که هر قدر سفره را رنگین کنند مى‏گویند: چیز ناقابلى بیش نیست و لایق مقام شما نمى‏باشد!

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم: « هلک امرؤ احتقر لاخیه ما یحضره و هلک امرؤ احتقر من اخیه ما قدم الیه ؛ میزبانى که آنچه را براى برادرش آماده ساخته کوچک بشمرد هلاک (و گمراه) شده است ، همچنین میهمانى که آنچه را که نزد او حاضر کرده‏اند کوچک بشمرد گمراه است ! » (محجة البیضاء ، جلد 3 ، صفحه 30)

اسلام به قدرى در گرامى داشتن میهمان مو شکاف است که بیان می کند : به هنگامى که میهمان وارد مى‏شود به او کمک کنید اما براى رفتن از منزل به او کمک نکنید مبادا تصور شود مایل به رفتن او هستید ! ( بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 455 ، حدیث 27)

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید : « افراد با ایمان از برادر مؤمن خود رودرواسى ندارند ، و من نمى‏دانم کدامیک از این دو عجیب تر است؟ کسى که به هنگام ورود بر برادر خود او را به تکلف مى‏افکند و یا کسى که شخصاً به سراغ تکلف براى میهمان مى‏رود؟»

4- وظایف میهمان

همیشه مسئولیت ها جنبه متقابل دارد ؛ یعنى همانگونه که میزبان وظایف مهمى در برابر میهمان دارد در جهت مقابل نیز میهمان وظایف قابل ملاحظه ای دارد.

علاوه بر آنچه در احادیث بالا ذکر شد میهمان موظف است آنچه را صاحب‏خانه در مورد منزلش پیشنهاد مى‏کند انجام دهد، فى المثل هر جا را براى نشستن پیشنهاد مى‏کند بپذیرد .

مهمان

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « اذا دخل احدکم على اخیه فى رحله فلیقعد حیث یامر صاحب الرحل، فان صاحب الرحل اعرف بعورة بیته من الداخل علیه ؛هنگامى که یکى از شما وارد منزلگاه برادر مسلمانش مى‏شود هر جا به او پیشنهاد مى‏کند بنشیند ، چرا که صاحب منزل به وضع منزل خود و آن قسمتهایى که نباید آشکار گردد آشناتر است .» (بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 451)

اما با نهایت تأسف در عصر ما که عصر غلبه مادیگرى بر جهان است این‏ سنت قدیمى انسانى چنان محدود شده که در بعضى از جوامع غربى تقریباً برچیده شده است، و شنیده‏ایم هنگامى که بعضى از آنها به کشورهاى اسلامى مى‏آیند و گستردگى میهمان دارى و میهمان‏نوازى را که هنوز در خانواده‏هاى اصیل این مرز و بوم به صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مى‏بینند، شگفت‏زده مى‏شوند که چگونه ممکن است افرادى بهترین وسائل موجود خانه و با ارزشترین غذاهاى خود را براى پذیرایى مهمانهایى که گاهى با آنها ارتباط کمى دارند، و شاید تنها در یک سفر کوتاه آشنا شده‏اند بگذارند؟!.

ولى توجه به احادیث اسلامى که گوشه‏اى از آن در بالا آمد دلیل این ایثار و فداکارى را روشن مى‏سازد و محاسبات معنوى را در این رابطه مشخص مى‏کند، محاسباتى که براى ماده پرستان فرهنگ نامفهومى است .

 

نتیجه گیری :

 

کوتاه سخن اینکه مسأله میهمان‏نوازى و آداب میهمان دارى و وظایف و خصوصیات هر کدام، بحث گسترده‏اى را در آداب معاشرت اسلامى به خود اختصاص داده است و کسانى که توضیح بیشترى در این زمینه خواستار می باشند به بحار الانوار بابهاى 88 تا 94 از ابواب کتاب العشره جلد 17، و کتاب محجة البیضاء جلد 3 باب چهارم" فضیلة الضیافة" مراجعه کنند .


 

 

منابع:

1- تفسیر نمونه ، ج 17

2- بحار الانوار ، ج 75

3- محجة البیضاء ، ج 3


 
قرآن در نگاه امام صادق(ع)
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: قرآن ، اهل بیت ، عبرت ، عهدنامه

قرآن در نگاه امام صادق(ع)

قرآن

 

منبع: سایت تبیان     نویسنده: زهرا اچلال


 

 

بی‌تردید قرآن کریم، کلام آسمانى و وحیانى است و اگر انسان بخواهد کلام خدا را بخواند و یا گوش دهد باید تنها سراغ قرآن برود و از سوى دیگر تنها معجزة ماندگار الهى و حجت خداوند به شمار می‌آید.

 

بی‌گمان آشنایى و بهره‌مندى کامل و همه جانبه در تمامى عرصه‌هاى زندگى نیازمند تفسیر و تبیین از سوى قرآن شناسان است. از این رو پیامبر اسلام ـ‌که خود امین وحى و مفسر اصلى آن به شمار می‌آید‌ـ هنگام عزم رحیل در مناسبت‌هاى مختلف با بیانات گونا‌گون (از جمله حدیث ثقلین)، على و یازده فرزندش را هم عِدل قرآن و به عنوان دو گوهر گرانبها در میان امت مسلمان معرفى کرد.


 

 

 

قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن نمی‌تواند به غرض و فلسفه وجودى خود دست یابد. ارتباط میان عترت و قرآن دو سویه است، از طرفى قرآن اهل بیت را والاترین انسانها معرفى می‌کند و از سویى آگاه‌ترین انسانها به معارف و حقایق قرآن، اهل بیت علیه السلام علیهم‌السلام می‌باشند.

 

جایگاه اهل بیت علیهم‌السلام در قرآن

پیوند میان قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام، پیوند میان نور و بینایى است، نور وحى در ذات خود روشن و روشنگر است اما بهره‌گیرى از آن نیازمند چشمانى بینا و نافذ است. همراهى اهل بیت با قرآن در حدیث ثقلین تاکید و تأییدى است از سوى پیام‌آور وحى بر این رابطه وثیق و مستحکم و این رابطه وثیق میان قرآن و اهل بیت با اشاره و خواست صاحب وحى یعنى بارى تعالى بوده است. این مطلب نشانگر جایگاه ائمه و مکتب تفسیرى آنان در رابطه با قرآن دارد.

 

 قرآن، تجلى‏گاه خداوند

کلام الهى، جلوه‏اى از قدرت و علم و حکمت‏خداست و آیات قرآن،هریک نشانه‏اى از عظمت الهى است. امام صادق(علیه السلام) در زمینه جلوه‏گاه‏بودن قرآن براى ذات مقدس خدا البته براى چشم‏هاى بیدار ودلهاى آگاه مى‏فرماید:

« لقد تجلى الله لخلقه فى کلامه و لکنهم لایبصرون ؛1 خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلى کرده است، ولى آنان خدارا نمى‏بینند.»

 

2- گنجینه کامل

معارف قرآن بى‏پایان است. به تعبیر خود قرآن « تبیانا لکل شیى‏ء » است; بیانگر هرچیز. هر پند و حکمت، هر حکم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قرآن دارد. حتى براى آگاهى از سرگذشت پیشینیان وسرنوشت آیندگان و دانشهاى آسمان و زمین باید به قرآن نگریست وبه کمک اهل‏بیت علیهم السلام ، از این منبع و گنجینه کامل بهره‏گرفت. امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « خداوند بى‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»

و در سخن2 دیگرى به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏مى‏فرماید: «ان الله انزل فى‏القرآن تبیان کل شى‏ء، حتى و الله ما ترک شیئایحتاج العباد الیه الا بینه للناس...»3

خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل کرده است. به خدا قسم هیچ‏چیزى را که بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نکرده و براى مردم‏بیان فرموده است.

 امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « خداوند بى‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»

3- عهدنامه الهى

قرآن، عهدى استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب، متن‏این عهدنامه را بیان مى‏کند. در عهد نامه باید نگریست، به آن‏باید پاى‏بند بود، مفاد آن را نباید زیر پاگذاشت. امام صادق (علیه السلام) درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشى از آن در هرروز، چنین‏مى‏فرماید:

قرآن

« القرآن عهدالله الى خلقه، فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظرفى‏عهده و ان یقراء منه فى‏کل یوم خمسین آیه؛4 قرآن عهد خداوند نسبت‏به بندگان اوست. سزاوار است که یک انسان‏مسلمان در این عهدنامه الهى بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن رابخواند.»

روشن است که مرور بر مفاد یک عهدنامه، براى یادآورى از آن قرارداد و رعایت آن در عمل است. میثاق خدا با بندگان برشناختن‏احکام الهى و عبرت گرفتن از حکایات قرآن و عمل به اوامر او وتدبر در آیات است. جالب است که امام صادق (علیه السلام) وقتى مى‏خواست قرآن‏تلاوت کند، قرآن را که به دست راست‏خویش مى‏گرفت، دعایى مى‏خواندکه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال این قرار داد،اشاره دارد. مضمون آن دعا چنین است:

« خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این‏کتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفکر، و تفکرم را عبرت‏آموزى. خدایا! مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این‏کتاب، پند مى‏گیرند و از نافرمانى‏ات پرهیز مى‏کنند. وقتى کتاب تورا مى‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرائت مرا خالى از تدبر مگردان، بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات و احکامش ژرف بنگرم، دستورهاى دین تو را بگیرم و عمل کنم‏و نگاه مرا در این کتاب، غافلانه و قرائتم را بیهوده و بى‏ثمرمساز.» 5

 

4-آینه عبرت

درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامى از گذشته آمده است. چه نیکان وصالحان که در سایه ایمان و عمل و پیروى از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان که با تکذیب انبیا و انکار خدا و طغیان وفساد، گرفتار عذاب الهى گشتند. قرآن، کتاب قصه و داستان نیست،ولى سرشار از قصص و حکایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس‏گرفتن و الهام و عبرت و پند.

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: « علیکم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجابها من کان قبلکم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه ؛6 برشماباد قرآن! هر آیه‏اى را که یافتید که گذشتگان، با عمل به‏محتواى آن آیه نجات یافتند، شماهم به آن عمل کنید و هر آیه رادیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاکت)بپرهیزید.»

این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏اى است که درعمل فردى و اجتماعى مسلمانان اثر مى‏گذارد و قرآن هدایتگر قارى‏مى‏شود.

امام صادق(علیه السلام)   در پاسخ مى‏فرماید: «براى این که خداى متعال آن را براى زمانى خاص یا مردمى خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومى شاداب است تا روز قیامت»

5- همیشه زنده و شاداب

قرآن

غیر از احکام قرآن و حلال و حرام آن که ابدى است، خود این کتاب‏ژرف و فصیح و متین نیز با گذشت زمان کهنه نمى‏شود و پیوسته‏معارف آن براى همه اقشار در همه زمانها درخشندگى و آموزندگى‏دارد.

امام صادق (علیه السلام) در حدیثى به رمز و راز این جاودانگى و طراوت‏همیشگى در کلام خدا اشاره دارد. مردى از آن حضرت مى‏پرسد: چراقرآن با نشر و درس و بررسى، تازه‏تر و شاداب‏تر مى‏شود و هرگزکهنه نمى‏شود؟

امام صادق (علیه السلام) در پاسخ مى‏فرماید: « لان الله تبارک و تعالى لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فى کل زمان جدید و عند کل قوم غض الى یوم القیامه ؛7 براى این که خداى متعال آن را براى زمانى خاص یا مردمى خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومى شاداب است تا روز قیامت.»

طراوت و تازگى قرآن براى همه و همیشه، به خاطر آن است که معجزه‏جاوید پیامبر(صلی الله علیه و آله) و کلام الهى است و در هر عصرى پاسخگوى نیازهاى‏فکرى، هدایتى و اجتماعى مردم است.

 

نتیجه گیری :

بحثمان را با حدیثی زیبا ازامام صادق(علیه السلام ) به پایان می بریم که فرمودند :  به دنبال مونسى بودم که در پناه آن، آرامش پیدا کنم، آن را در قرائت قرآن یافتم.

 

 

امید است که در سایه رهنمودهاى حضرت صادق (علیه السلام) ، با چشمه وحى الهى‏آشناتر شویم و «قرآنى‏» بیاندیشیم و «قرآنى‏» زندگى کنیم.

 


 

 

پی نوشت ها :

1- بحارالانوار، ج‏89، (بیروت)، ص‏107.

2- کافى، ج 2، ص‏599.

3- بحارالانوار، ج‏89، ص 81.

4- وسایل الشیعه، ج 4، ص‏849.

5- بحارالانوار، ج 95، ص 5.

6- الحیاه، ج 2، ص‏116.

7- بحارالانوار، ج‏89، ص 15.

 


 

 

منابع :

مقاله ای از " جواد ذوالجلالی " ، پیرامون قرآن

سایت رسول نور

سایت ایکنا


 
 
 
 

Powered by IP2Location.com