آیات حجاب در قرآن کریم
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢  کلمات کلیدی: قرآن ، حجاب
آیات حجاب درقرآن کریم
آیات حجاب درقرآن کریم
 
                                    منبع: سایت راسخون          نویسنده : محمدعلی روزبهانی


 
آیات حجاب ، در طول ده سال حکومت اسلامی در مدینه، برپیامبر نازل شد.این آیات، نخست ، خطاب به زنان پیامبر بود و سپس مؤمنان را در بر گرفت و حکم جاری برای مسلمانان شد. مهم ترین این آیات عبارتند از:
-در این آیه بر آرایش نکردن و پوشاندن زینت از نامحرم و رعایت غفت در رفتار تأکید شده است:
«ای زنان پیامبر! شما اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان سخن نگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد، بلکه متین و نیکو سخن بگویید وخانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، آرایش و خود آرایی نکنید و نماز را بر پادارید و زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید»(احزاب:31و32).
در این آیه بر حفظ حریم همسران پیامبر تأکید شده است.
«ای کسانی که ایمان آورده اید! داخل خانه پیامبر نشوید؛ مگر آن که به شما اجازه بر صرف غذا داده شود...وهنگامی که چیزی از وسایل زندگی از همسران پیامبر می خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار دل های شما و آنها را پاک می دارد....»
(احزاب:53).
در این آیه بر حجاب و در برداشتن جلباب (در پوشش سراسری ) و حفظ اندام از نامحرم تأکید شده است:
«ای پیامبر! به همسران ، دختران و بانوان مؤمن بگو روپوش های خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوس رانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده ومهربان است»(احزاب :59).
در این آیه بر لزوم پوشیدن نگاه از نامحرم، هم برای مرد و هم برای زن با عبارت هایی جداگانه تأکید شده است وآشکار نکردن زینت و انداختن روسری بر روی سینه و گریبان را از زنان خواسته است:
«ای پیامبر! به مردان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو پوشند و فروج و اندامشان را محفوظ بدارند و این امر برای پاکیزگی شما بهتر است. به درستی که خداوند به هر چه انجام می دهید، آگاه است. و به زنان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو پوشند وفروج واندامشان را محفوظ بدارند و زینت وآرایش خود را، جز آنچه ظاهر است، آشکار نسازند؛ جز برای شوهران خود و پدارن خود و...(در اینجا محارم زن نام برده می شوند) و آن گونه پا به زمین نزنند که زیور پنهان پاهایشان معلوم شود و ای اهل ایمان! همه به درگاه خداوند توبه کنید! امید است رستگار شوید»(نور:30و31)
با توجه به آیات بیان شده، حدود حجاب عبارتند از :
1. اندام زنان در پوشش سراسری(جلباب)قرار گیرد.
2. زنان مسلمان، برهنگی و آرایش زنان جاهلیت را در پیش نگیرند.
3. زینت خود را جز آنچه آشکار است ، بپوشانند.
4. وقتی چیزی رد و بدل می شود، از پشت پرده و حجاب باشد.
5. خمار (روسری یا مقنعه) رابر سینه ها بیندازند.
منبع:اشارات شماره128

 
بالاترین مقام برای انسان
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧  کلمات کلیدی: انسان ، قرآن

بالاترین مقام برای انسان

                                                        منبع: سایت تبیان    نویسنده: زهرا اجلال

انسان

انسان در جهان بینی اسلامی

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان تنها یک‏ حیوانی نیست که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏گوید ،  بلکه این موجود از نظر قرآن ژرف‏تر و مرموزتر از این است که‏ بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد .

قرآن انسان را مدح ها و ستایش ها کرده و هم مذمتها و نکوهشها نموده است‏ . عالی‏ترین مدح ها و بزرگترین مذمت های قرآن درباره‏ی  انسان است ، او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از چهارپایان پست‏تر شمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، و هم می‏تواند به‏ " اسفل سافلین " سقوط کند.

این خود انسان است که باید در باره‏ ی خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید .

 

زشت یا زیبا؟

چگونه است؟ آیا انسان از نظر قرآن یک موجود زشت و زیباست ، آن هم‏ زشت زشت و زیبای زیبا ؟ آیا انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش نور است و نیمی‏ ظلمت ؟ چگونه است که قرآن ، هم او را منتها درجه مدح می‏کند و هم منتها درجه مذمت؟! حقیقت این است که این مدح و ذم ، از آن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش ستودنی باشد و نیم دیگرش نکوهیدنی ، نظر قرآن‏ به این است که انسان همه‏ ی کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به‏ فعلیت برساند ، و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد .

شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی ک ه بالقوه دارد " ایمان " است . از ایمان ، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا بر می‏خیزد ، به وسیله‏ ی ایمان‏ است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‏شود و به صورت یک ابزار مفید در می‏آید .

پس انسان حقیقی که خلیفة الله است ، مسجود ملائکه است ، همه چیز برای‏ اوست و بالاخرش دارنده‏ ی همه‏ ی کمالات انسانی است ، انسان بعلاوه‏ء ایمان‏ است ، نه انسان منهای ایمان . انسان منهای ایمان ، کاستی گرفته و ناقص‏ است .  

 

اهمیت انسان شناسی

ما باید این را بفهمیم که آیا بی هدف خلق شده ایم یا با هدف . چون اگر با هدف باشیم ، مسئولیت داریم و اگر بی هدف باشیم هیچ مسئولیتی نخواهیم داشت .

همه هستی برای انسان آفریده شده است و آن بلایی که تمام کشورها مبتلا به آن هستند ، این است که تمام پیشرفت‌های علم و صنعت و تکنولوژی را کشف کرده اند اما از کشف انسانیت خبری نیست .

نکته ی مهم و اساسی که کمتر مورد توجه واقع می شود این است که اگر انسان قدر خودش را بداند ،خود را  ارزان نخواهد فروخت .

خدا هم به کرّار به ما بنده ها می فرماید :  من دوستت دارم ، نامه فرستاده‌ام ، قرآن بود ؛راهنما وکروکی دادم که همان انبیاء بودند شما فرار کردید. فیض کاشانی مثل زیبایی دارد و می‌گوید : انسان گناهکار مثل مهمان گردن کلفتی است که میزبان هر چه محبت می‌کند ، مهمان بی انصافی می‌کند

انسان موجودی برتر

«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا »1 در این آیه هم (کرمنا) وهم (فضلنا) داریم . ما به انسان کرامت و فضیلت دادیم ، او را بزرگ و گرامی کردیم .

در این آیه ، نکته ی بسیار مهمی اشاره شده که باید به آن خیلی توجه کرد . می فرماید : ما انسان را بزرگ و شریف قرار دادیم .اگر این نکته تابلوی هشداری در زندگی قرار دهیم ، دیگر به هیچ چیز افتخار نخواهیم کرد .

 افتخارنمی کنیم  که لباسی با فلان مارک بر تنمان است یا خیر ! افتخار نمی کنیم که سوار فلان ماشین چند صد میلیونی شده ایم یا نه ! چرا که خداوند فرموده : ای بشر ! ما به تو فضیلت دادیم ، آنها باید افتخار کنند که در خدمت محبوب ترین موجود عالم هستند نه تو به آنها !

 

انسان خلیفــه ی خداست

 « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً » 2 آیا اگر به این نکته یقین پیدا کنیم که خلیفه و جانشین خدا هستیم ، باز دهان به فحاشی کردن ، غیبت کردن و ... باز خواهیم کرد ؟!

 

حواسمان را بیشتر جمع کنیم !

اگر در یک جمعی کنار بزرگی بنشینیم ، در صحبت کردن و عملکردمان بسیار بیشتر دقت خواهیم کرد . ما یک خورده یادمان رفته که کی هستیم ؟! چی هستیم و در حضور چه موجود عظیمی قرار گرفته ایم !

 انسان جانشین خدا است ، یک مقام مهمی در عالم دارد ! به این نکته توجه می کنیم ؟! آیا تا به الان به آن فکر کرده ایم که کسی که جانشین بزرگی می شود چه مقامی دارد و چه رفتاری باید از او سر بزند ؟!

 یک کسی قائم مقام یک مدیر کل می‌شود ، کلی افتخار می کند که من این لیاقت را پیدا کردم که قائم مقام فلانی شده ام ! ما اگر بدانیم که جانشین خدای جهانیان هستیم ، باید افتخار کنیم و از این فرصت برای طی کردن راه ، بیشتر استفاده کنیم .

 

آفرین بر این خلقت!

قرآن

خداوند هر چه را آفرید ، به خودش آفرین نگفت  ولی در آفرینش انسان گفت : « فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ؛ درود بر خدایی که تو را آفرید » 3 و همه ی فرشتگان به او سجده کردند ؛ « فَسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ » 4

انسانی که چنین ارزش و مقامی دارد ،چگونه می شود که راه بدبختی را طی می کند و به جایی می رسد که خداوند از او گله می کند ؛ « وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ » 5 و در مقابل خداوند ، گردن کلفتی کرده و  خصمانه رفتار می کند ؛« خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ » 6

با این همه سرمایه ها یی که خداوند داده باز هم انسان ناسپاس است .

 می گوید : اگر شما یک کسی را مهمان کنید ، برای او اسب بفرستید ، نامه بدهید ، کروکی منزل را بدهید ، کارت دعوت بدهید و در خانه انتظار آمدنش را بکشی ، این آقا کروکی و کارت  را پاره کند ، اسب را هم ول کند و در برود شما چه قضاوتی می‌کنید؟!

خدا هم به کرّار به ما بنده ها می فرماید :  من دوستت دارم ، نامه فرستاده‌ام ، قرآن بود ؛راهنما وکروکی دادم که همان انبیاء بودند شما فرار کردید .

فیض کاشانی مثل زیبایی دارد و می‌گوید : انسان گناهکار مثل مهمان گردن کلفتی است که میزبان هر چه محبت می‌کند ، مهمان بی انصافی می‌کند.  

 

همه چیزی برای انسان آفریده است انسان برای چی آفریده شده است ؟

 گاهی آدم یادش می‌رود که چکاره است ، انسان خلیفه خدا است ، نباید بگذارد که تلف شود ، از بین برود .

برای اینکه آب به کشاورز برسد ،  چند تا چاه می‌زنند . زیر چاهها را به هم وصل می‌کنند تا قنات بشود . قنات آب را به مزرعه می برد . منتهی کشاورز باید در پی کسب این آب تلاش کند و به دنبال آن بدود که اگر تلاش نکند و دنبال آب نرود  ، مقداری از این آب هرز می‌رود و چیزی از آن به مزرعه نمی‌رسد .

ما هم در زندگی چاه های زیادی داریم که باید این ها را به هم وصل کنیم ؛ سلامتی ، فراغت ، هوش ، پدر، مادر، معلم ، کتابخانه ، امنیت ، عزت ، اینها باید تبدیل به قناتی شود که ما به مزرعه ی زندگیمان برساند ، باید فرد مفیدی شویم ، بیکار و به درد نخور نباشیم .

 

هدف آفرینش چیست ؟

 « الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ » 7

خدا سرچشمه فیض است ، آفرید برای امتحان ، نه آزمایش کند برای اینکه بداند . آزمایش می‌کند برای اینکه استعدادها بروز کند و وقتی بروز کرد، مزد آنها را بدهد .

ما همه می دانیم که آشپز کارش آشپزی است و به آن یقین داریم اما تا آشپزی نکند به او مزدی نمی دهیم .

خداوند هم می‌داند که هرکسی چه کاره است  ، اما تا کاری از او سر نزد مزد نمی‌دهد .

 

پی نوشت ها

1- اسراء / 70

2- بقره / 30

3- مؤمنون / 14

4- حجر / 30

5- ابراهیم / 34

6- نحل / 4

7- ملک / 2  


 
سوره ای که پیامبر (ص) را پیر کرد!
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧  کلمات کلیدی: پیامبر ، سوره

سوره ای که پیامبر (ص) را پیر کرد!

                                منبع: سایت تبیان              نویسنده:آمنه اسفندیاری

سوره ای که پیامبر(ص) را پیر کرد! 

سیماى سوره‏ى هود

این سوره که یکصد و بیست و سه آیه دارد در سال‏هاى آخر حضور پیامبر(صلى اللَّه علیه و آله) در مکّه نازل شده است، سال‏هایى که به جهت وفات حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه مسلمانان در شرایط بسیار سختى بسر مى‏بردند و فشار دشمن و تبلیغات خشن و زهرآگینش بیش از هر زمان دیگر احساس مى‏شد. به همین جهت در آغاز این سوره، تعبیراتى که جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان دارد دیده مى‏شود. در این سوره پنج مرتبه نام حضرت هود(علیه السلام) آمده است که برابر با تکرار این نام در باقى قرآن است.

 

محتوای این سوره‏

محتواى این سوره، تاریخ پیامبران و به خصوص حضرت نوح(علیه السلام) و توجه به مسائل اعتقادى است.

از دقت در تاریخ انبیا استفاده مى‏شود که حرکت انبیا یک جریان مستمر تاریخى است، نه یک حادثه‏ى زودگذر. تاریخ پیامبران و اقوام آنان قانونمند است و مطالعه‏ى آن رمز سقوط یا عزّت ملت‏ها را روشن مى‏سازد و نشان مى‏دهد که دین از جامعه جدا نیست و سرنوشت جامعه بستگى تمام به دین و آئین مردم آن جامعه دارد.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت پیامبران پیشین مخصوصا "نوح" که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى‏دهد. ذکر این سرگذشتها هم وسیله آرامش خاطر براى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان در برابر آن انبوه دشمنان بوده، و هم درس عبرتى براى مخالفان نیرومندشان.

به هر حال آیات این سوره، همانند سایر سوره‏هاى مکى، اصول معارف اسلام مخصوصا «مبارزه با شرک و بت‏پرستى» و توجیه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت پیامبر» را تشریح مى‏کند، و در لابلاى مباحث، تهدیدهاى شدیدى نسبت به دشمنان، و دستورهاى مؤکدى در زمینه استقامت به مؤمنان، دیده مى‏شود.

در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر و مبارزات شدیدش به سرگذشت هود و صالح و ابراهیم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده است.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت پیامبران پیشین مخصوصا "نوح" که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى‏دهد. ذکر این سرگذشتها هم وسیله آرامش خاطر براى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان در برابر آن انبوه دشمنان بوده، و هم درس عبرتى براى مخالفان نیرومندشان

و نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که بسیارى از آیات این سوره تاکیدى است بر مطالبى که در سوره قبل یعنى سوره یونس آمده است، و مخصوصا آغازش درست شبیه همان آغاز، و نیز در بسیارى از موارد تاکید بر همان مسائل است.

 

فضیلت این سوره‏

سوره ای که پیامبر(ص) را پیر کرد!

در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است:

«من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبیاء علیهم السلام، و من کذب بهم، و کان یوم القیامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا یسیرا»؛ " کسى که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد کسانى که به هود و سایر پیامبران ایمان آوردند و کسانى که آنها را انکار نمودند خواهد داشت، و روز قیامت در مقام شهداء قرار مى‏گیرد، و حساب آسانى خواهد داشت." (تفسیر برهان، ج 2، ص 206)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «کسى که سوره هود را در همه جمعه‏ها بخواند، خداوند او را روز رستاخیز در زمره پیامبران بر انگیزد و حساب را بر او آسان گیرد و در آخرت گناهى که مرتکب آن شده باشد نخواهد داشت.» (مجمع البیان، ج 5، ص 140)

نیز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: "کسى که این سوره را بنویسد و با خود داشته باشد، خداوند نیروى فوق العاده‏اى به او خواهد داد، و کسى که آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پیروز و غالب مى‏شود تا آنجا که هر کس او را ببیند از او مى‏ترسد"! (تفسیر برهان، ج 2، ص 206)

اگرچه افراد ظاهربین و راحت طلب از اینگونه احادیث چنین برداشت مى‏کنند که فقط بودن خط و نقش قرآن با انسان براى رسیدن به این هدفها کافى است، ولى روشن است که منظور از داشتن اینها با خود آن است که همچون یک دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پیوسته این برنامه را بخواند و مو به مو اجرا کند، و مسلما چنین کار آن همه آثار را نیز خواهد داشت، چرا این که در این سوره دستور استقامت، مبارزه با فساد، همبستگى در راه هدف و قسمت زیادى از تجربیات و تاریخ اقوام پیشین که هر کدام از آنها یک درس پیروزى بر دشمن است، وجود دارد.

بعضى از مفسران نقل کرده‏اند که یکى از دانشمندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید، و از حضرتش سؤال کرد، اینکه از شما نقل شده "سوره هود مرا پیر کرد" آیا علتش بیان سرگذشت امتهاى پیشین و هلاک آنها است، فرمود: نه، علتش آیه" فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ ..." بود

این سوره مرا پیر کرد!

سوره ای که پیامبر(ص) را پیر کرد!

در حدیث معروفى مى‏خوانیم که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «شیبتنى سوره هود»؛ "سوره هود مرا پیر کرد"! (نور الثقلین، ج 2، ص 334) و یا این که هنگامى که یارانش عرضه داشتند آثار پیرى زودرس در چهره شما اى رسول خدا نمایان شده، فرمود: «شیبتنى هود و الواقعة»؛ "سوره هود و واقعه مرا پیر کرد"! (مجمع البیان، ذیل آیه 118 همین سوره) و در بعضى از روایات سوره "مرسلات" و "عم یتساءلون" و "تکویر" و غیر آن نیز اضافه شده است. (روح المعانى، ج 11، ص 179)

و از ابن عباس در تفسیر این حدیث چنین نقل شده که: هیچ آیه‏اى بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شدیدتر و دشوارتر از آیه" فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ" ... (استقامت کن آن چنان که دستور یافته‏اى و همچنین کسانى که با تو هستند) نبود. (مجمع البیان ذیل آیه 118 همین سوره) از اینجا کاملا می توان احساس کرد که بی صبری یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا چه اندازه باعث زجر آن حضرت بوده است.

بعضى از مفسران نقل کرده‏اند که یکى از دانشمندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید، و از حضرتش سؤال کرد، اینکه از شما نقل شده "سوره هود مرا پیر کرد" آیا علتش بیان سرگذشت امتهاى پیشین و هلاک آنها است، فرمود: نه، علتش آیه" فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ ..." بود. (روح المعانى، ج 11، ص 179)

به هر حال این سوره علاوه بر این آیه، آیات تکان دهنده‏اى مربوط به قیامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد که همگى مسئولیت آفرین است، و جاى تعجب نیست که اندیشه در این مسئولیتها آدمى را پیر کند.

اگر از جانب خویش، نعمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! اینطور به نظر می رسد که نه هر نعمتى نشانه‏ى محبّت خداست و نه گرفتن هر نعمتى، نشانه‏ى قهر و غضب‏ اوست، بلکه چه بسا آزمایش الهى است. ولی چون انسان حکمت الهى و مصالح را نمى‏داند، زود قضاوت مى‏کند، مأیوس مى‏شود و کفر مى‏ورزد

نه هر نعمتی لطف اوست و نه هر نقمت، قهر او!

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (9)

و اگر از جانب خویش، نعمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! اینطور به نظر می رسد که نه هر نعمتى نشانه‏ى محبّت خداست و نه گرفتن هر نعمتى، نشانه‏ى قهر و غضب‏ اوست، بلکه چه بسا آزمایش الهى است. ولی چون انسان حکمت الهى و مصالح را نمى‏داند، زود قضاوت مى‏کند، مأیوس مى‏شود و کفر مى‏ورزد.

کامیابى‏هاى انسان تنها در حدّ چشیدن است. «أَذَقْنَا الْإِنْسانَ ...» و نعمت‏هاى الهى، فضل و رحمت خداست، نه استحقاق ما، پس اگر مدتی طولانی از نعمتهایش بهره مند شدیم نباید مغرور شویم و باید بدانیم که دادن‏ها و گرفتن‏ها به دست اوست و گرفتن رحمت از انسان، براى او سخت است. («نَزَعْناها»= «نزع» کشیدن همراه با سختى است) اما انسان کم ظرفیّت است و با از دست دادن هر نعمتى، از رحمت گسترده‏ى الهى مأیوس مى‏شود.

«ثُمَّ نَزَعْناها» ... «إِنَّهُ لَیَؤُسٌ» در حالی که  ایمان ما به خداوند نباید وابسته به کامیابى‏ها و شیرینى‏هاى زندگى باشد و نیز باید بدانیم که طبق این آیه یأس از رحمت خداوند، مقدّمه‏ى کفر و ناسپاسى است. «إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» و همینطور: (آیه‏ى 87 سوره یوسف مى‏فرماید: «لا ییأس من روح اللَّه الّا القوم الکافرین»)

 

منابع:

1- تفسیر نور ج 5

2- تفسیر نمونه ج 9

3- تفسیر هدایت ج 5

4- تفسیر برهان ج 2

5- تفسیر مجمع البیان ج 5

6- روح المعانی ج 11

7- نورالثقلین ج 2


 
روانشناسی رنگها در قرآن و حدیث
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩  کلمات کلیدی: روانشناسی ، رنگ ، قرآن ، حدیث
روان شناسی رنگ ها در قرآن و حدیث
روان شناسی رنگ ها در قرآن و حدیث                    منبع: سایت راسخون    
                                                                       نویسنده: پهلوان حسین (1)

چکیده:
 
جهان هستی به همه شگفتی هایش پیش روی ماست. خالق زیبا آفرین و حکیم اجزاء عالم را در اشکال و اندازه های مختلف آفرید و با رنگهای گوناگون و جذاب بیاراست تا بشر ـ برترین مخلوقش ـ با جهان و پدیده های آن ارتباطی عمیق و سرشار از احساس برقرار کند در درک و فهم اسرار آن توفیق یابد و آسانتر به اهدافش دست یابد.
آیات وحی و کلمات پیشوایان دین بر نقش رنگها و گوناگونیشان در خلقت جهان به گونه مستقیم و غیرمستقیم توجه داده اند. کشف این ارتباطات و دلالت رنگها بر مفاهیم در زندگی معنوی و مادی بشر نقش به سزایی خواهد داشت.
کلید واژه ها: طبیعت، رنگ، روان شناسی.

درآمد
 

در ژرفای اسرار قرآنی، می توان از رموز رنگها و هر آنچه سبز و زرد، سیاه و سرخ و کبود در دل دارند و با ما گفتگو می گویند، نام برد.
«... ولا رطب و لابس الا فی کتاب مبین» ؛(انعام:آیه59) هیچ تر وخشکی در جهان نیست، مگر آن که درکتاب مبین [گنجانده] شده است.
فصول سال حاوی رنگهای مختلف است و رنگهای مختلف گیاهان نشانه هایی است برای خردمندان:
«الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه فینابیع فی الارض ثم یخرج به زرعاً مختلفاً الوانه ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یجعله حطاماً ان فی ذلک لذکری لاولی الالباب»؛ (زمر:آیه 21) نمی بینی که خداوند آب باران را از آسمان فرو فرستاد، و نهرها را در روی زمین جاری کرد، و بعد انواع گیاهان، به رنگهای مختلف را به این وسیله رویاند، و بعد از این که سبز و خرم شد، آن را می بینی که زرد شده است. آنگاه خداوند آن را چوب و علف خشک می گرداند؛ همانا در آن صاحبان عقل متذکر شوند.
رنگارنگی ،در خوراکی ها، خوردنشان را لذت بخش تر می کند:
«...فاخرجنا به ثمرات مختلفاً الوانها...»(فاطر:آیه27) ... سپس به واسطه باران میوه های رنگارنگ را خارج کردیم...
با وجود این که آب باران یکی است، اگر مقتضای بیرون آمدن میوه ها همین باران بود، باید همه میوه ها به یک رنگ باشند. پس همین اختلاف رنگها دلیلی بر تدبیر الهی در این رنگ آمیزی است (تفسیرا لمیزان:ج17ص62).
علاوه بر این از ویژگی های برخی گیاهان این است که در رنگ آمیزی اشیاء کاربرد دارند و این نشان از اهمیت رنگها نزد خالق هستی است دگرگونی زبانها و رنگهای مردم نیز آیتی برای دانشمندان دانسته شده است:
«ومن آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین»؛(روم:آیه22)و یکی از نشانه های قدرت الهی، خلقت آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و گویشها و اختلاف در رنگ پوست مردم است. همانا در این موارد نشانه هایی برای دانشمندان آشکاراست.
این ناهمگونی شکلهای مردم، یا اختلاف در رنگ و زبانشان طبق فرمایش امام صادق ( علیه السلام) در کتاب توحید مفصل به دلیل معاملاتی است که در میان ایشان جریان دارد و آنها باید یکدیگر را با آن ویژگی ها بشناسند. همچنین به اعتقاد امام علی (علیه السلام) رنگارنگی پرهای طاووس، سبب بروز احساسی همچون«تکبر» در وی می شود. ایشان در خطبه 164 در نهج البلاغه می فرمایند:
... کانه قلع داری عنجه نوتیه، یختال بالوانه... .
گویا آن دُم، مانند بادبان کشتی است که کشتیبان، آن را از جانبی به جانبی می گرداند، و او به رنگهایش تکبر نموده ،به خود می نازد.
اینگونه است که علم روانشناسی امروزه ثابت کرده است که هر کدام از رنگها نشانه یا درمان هستند و می توانند در ایجاد جاذبه و دافعه، توازن و تعادل بین ذرات عالم موثر باشند. حتی گاهی همین رنگها راز دل خلایق را رو می کنند، به گونه ای که علاقه هر شخص به رنگی خاص حکایت از شخصیت درونی و ذوق او دارد. پس ما را بر آن می دارند که تا از دیدن این همه نظم در خلق موجودات، فتبارک بر زبان جاری کنیم.
گفته شده است که رنگهای روشن، شادی آفرین و رنگهای تیره غم انگیز هستند. رنگ قرمز، تقویت کننده و محرک است. پزشکان قرون وسطی، نور قرمز را در معالجه آبله و سرخک و مخملک و بسیاری از بیماریهای پوستی به کارمی بستند. اشتهاآور نیز است و مناسب استفاده در وسایل آشپزخانه. روستائیان نیز به اینگونه رنگها بیشتر تمایل دارند.
رنگ سبز، آرامش دهنده و استراحت دهنده است ،و شهرنشینان معمولاً رنگهای سردی، مثل آبی و سبز را می پسندند. رنگ زرد ،بسیاری از حشرات را دور می کند و حال آنکه اکثر گلها به جهت وجود رنگهای مشتق از قرمز، جاذب زنبورند. قابل توجه است که اگر این گلها در دامنه تپه ای قرمز رنگ وجود داشته باشند ،زنبورها به یقین در یافتن مسیر خود به سمت گلها دچار مشکل و اشتباه می شوند!!
در بیمارستاهای روانی بیماران تندخو را تحت تاثیر مداوم رنگ آبی و بیماران منزوی و بی تحرک را با رنگ زرد مداوا می کنند، که این رنگ یک نوع حالت محرک ذهنی و هوشی نیز دارد ،و شدیداً موجب تقویت چشم است. خداوند این رنگ را برای تسکین و آرامش ناراحتی ها و ختسگی ها آفریده است .از این روست که پزشکان آن را برای اتاق بیماران تب دار تجویز می کنند (برگزیده از فصلنامه پژوهشی دانشور:ش21؛ رنگ و تربیت:ص64).
طبق تحقیقات جامعه شناسی در نهایت، رنگها نه تنها افراد را تحت تاثیر خود قرار می دهند، بلکه منجر به پیشرفت و یا رکود یک جامعه می شوند(رنگ وتربیت:ص19). با انتخاب ناصحیح رنگ در مکان خود و به کارگیری نادرست آن در محیطهای انسانی صدمات روحی شدیدی بر انسان وارد خواهد آمد (همان:ص26). «اصلاح املاء کودک با خط قرمز توسط معلم»، «چراغ قرمز هشدار دهنده برای رانندگان»، «سفید بودن پاکت شیر»،«رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتابخانه برای مطالعه بهتر» و«استفاده از پوشش سفید در عالم پزشکی و سبز برای بیماران» همه و همه ،مؤید این مطلب است که یک ارتباط تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان و طبیعت وجود دارد. ولی در دنیایی ورای این طبیعت،«حقیقت» چیز دیگری است. حقیقتی که مولانا آن را اینگونه بیان می کند:
ندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیده
چو نور ازجام رنگ آمیز این سرخ وکبود آمد

رنگ آبی:
 

آنجا که خداوند متعال فرمود:
«فالق الاصباح و جعل اللیل سکنا» (انعام:آیه96)؛ خداست شکافنده پرده صبحگاهان، و او شب را برای آسایش خلق قرار داد.
رنگ شناسان معتقدند: رنگ آبی تیره (رنگ شب)،‌ساختار آرامش و سکوت کامل دارد و تاثیر آرام بخشی در سیستم اعصاب بر جای می گذارد و فشار خون، نبض و تنفس را می کاهد و در عین حال بدن تجدید قوا می یابد (روانشناسی رنگها)، از این رو بعید نیست که یکی از دلایل تأکید اسلام برای تهجد و شب زنده داری نیز همین باشد. چرا که انسان در لباس شب از آرامشی بهره مند می شود که حتی اثرآن به معاش روز هم کشیده می شود. در اصل این رنگ یک رنگ مقدسی است که در بین مردم محترم شمرده می شود. گنبدها و مناره های آبی به مانند پلی بین زمین وآسمان محسوب می شوند (رنگ و تربیت:ص62).

رنگ زرد:
 

در سوره مبارکه بقره آیه 69 اشاره به درخواست قوم موسی شده است که:
«قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما لونها. قال: انه یقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرین»؛ گفتند از پروردگارت بخواه که رنگ گاو[که باید ذبح شود] را مشخص کند. خداوند فرمود: گاوی که به رنگ زرد خالص است به طوری که بینندگان را شادمانی و سرور می بخشد.
در عین حال در روانشناسی رنگها رنگ زرد نشاط آور و چشمگیر عنوان شده است و اثر آن به صورت روشنی و شادمانی و درخشانی ظاهر می شود(همان). رنگها در بسترهای مختلف معانی متفاوتی دارند، همچنان که در جای دیگری از قرآن کریم شراره های آتش به شتران زرد مو تشبیه شده اند، تا این زردی شدت و حِدّت شراره های آتش را به تصویرکشد ،و بر روان آدمی اثر گذارد.
«انها ترمی بشرر کالقصر کانه جملت صفر»؛(مرسلات:آیه32و 33) آن زبانه آتش مانند کاخی شراره می افکند گویی آن شراره (در بزرگی و رنگ) مانند شتران زرد موی است.
چنان که در دعایی از حضرت زهرا(سلام الله علیها) جهت درخواست نزول مائده آسمانی از خداوند برای خانواده اش آمده است که:
ان النبی دخل علی فاطمه(سلام الله علیها) فنظر الی صفار وجهها و تغیر حدقتا، فقال لها: یا بنیه، ما الذی اراه من صفار وجهک و تغیر حدقیتک؟ فقالت: یا ابه ان لنا ثلاثاً ما طعمنا طعاماً... .
پیامبر داخل شدند و دیدند که دخترشان روی زرد و چشمان بیمارگونه دارد. به او فرمودند: دخترم! چرا اینگونه ای؟ خانم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: پدر سه روز است که من و خانواده ام چیزی نخورده ایم ...(بحارالانوار:ج43ص73؛ تفسیر رازی: ج1ص463؛ تفسیر فرات:ص199).
در سنت پیامبر اسلام( صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام) به کفش سیاه و نعل زرد رنگ سفارش شده است، چنان که در روایتی از امام جعفر صادق(علیه السلام) وارد شده است که:
من السنه:الخف الاسود و النعل الصفراء (سنن النبی:ص132).
و از پیامبر اسلام( صلی الله علیه و آله) نقل شده است که:
بر تو باد به نعل زرد که چشم را جلا دهد و ذکر را سخت کند (محکم و قوی می کند) و غم را بر طرف نماید (حلیه المتقین:ص12و 13).
و از امام باقر نیز نقل شده است که:
کنا نلبس المعصفر فی البیت.
ما درخانه لباس زرد رنگ می پوشیم (سنن النبی:ص134).

رنگ سبز:
 

در مورد رنگ سبز نیز آیات زیادی وجود دارد، آنجا که فرموده است:
«الذی جعل لکم من الشجر الاخصر ناراً فاذا انتم منه توقدون (یس:آیه80)؛ آن خدایی که برای بهره برداری شما از درخت سبز (و تر وتازه)(2) آتش قرار داده است، تا وقتی که می خواهید برافروزید.
بنابراین کشاورزی در اختیار صنعت قرار می گیرد و در نتیجه سبز به سرخ تبدیل می شود(مجله نگاه حوزه) و همچنین در مورد لباس و تکیه گاه بهشتیان، درسوره مبارکه الرحمن آیه 76 فرموده است:
«متکئین علی رفرف خضرٍ و عبقری حسان؛ در حالی که بهشتیان بر بالش ابریشمی سبز و بساط زیبا تکیه زده اند.
همینطور در آیه 31 سوره کهف می فرماید:
«... یلبسون ثیاباً خضراً من سندس و استبرق...؛ و لباسهای سبز از حریر و دیبا می پوشند.
پس بی دلیل نیست که در دائره المعارف تشیع آمده است:
سبز، شعار حیات و زندگی است و اهل بهشت ،پیوسته زنده اند (دایره المعارف تشیع:ج9ص57).
بعلاوه، این رنگ نمایانگر عزم راسخ، پایداری و مقاومت در برابر تغییرات نیز می باشد(روانشناسی رنگها). مصداق این صبر و پایداری را در درختان سبز می بینیم. در سوره مبارکه الرحمان آیه 64 به رنگ سبز درختان بهشتی اینگونه اشاره شده است:
«مدهامَّتان؛ آن دو بهشت سبز پر رنگ و پر درخت، که ابتهاج(3)درختانش، به نهایت رسیده است(تفسیرالمیزان:ج9ص222).
و در دعای حضرت امیر(علیه السلام) این معنا از رنگ سبز درختان وارد شده است که:
فانبتنا به حدائق ذات بهجه...؛ پس به وسیله باران، باغهایی شادی آور و نشاط آور ایجاد کردیم...(موسوعه ادعیه: دعای روز دوم ماه از حضرت علی(علیه السلام).
و درجایی دیگر ایشان نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعویذی برای درمان بیماریها دانسته اند و فرموده اند:
والنظر الی الخضره، نشره(نهج البلاغه:حکمت400).
امروزه دانشمندان رنگ سبز را برای درمان بیماریهای عصبی و اختلالات روانی بکار می برند و آن را خنک کننده ،تعدیل کننده نور خورشید ،مُسَکن و هیپنوتیک توصیف کرده اند. رنگ سبز در سیستم عصبی ،برای بی خوابیها و خستگیها موثر است. فشار خون را کم می کند و مویرگها را منبسط می سازد(دایره المعارف تشیع:ج9ص58).
عده ی بسیاری از سادات در عصر حاضر به نشانه ی انتساب به خاندان پیامبر، عمامه سبز یا لباس سبز می پوشند؛ شال سبز به گردن می اندازند(همان)؛زیرا روایات در این زمینه موجود است که:
وکان یعجبه الثیاب الخضر.
پیامبر گرامی اسلام( صلی الله علیه و آله)، از لباس سبز خوششان می آمد(سنن النبی:ص20؛ محجه البیضاءص140).

سیاه و سفید:
 

«... و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها و غرابیب سود»؛(فاطر:آیه 27) ... و از کوهها نیز راههایی را خلق کرد؛ سفید و سرخ و به رنگهای مختلف و به رنگ کاملاً سیاه.
طبق این آیه، کوهها به رنگ سفید خالص نیستند؛ چنانچه در علم روانشناسی رنگها آمده است که:
رنگ سفید کامل، حتی در مدت کم، قدرت دید را (به علت خستگی اعصاب وعضلات چشم) تغییر داده و دچار حوادث حاد و مزمن می کند، که در صورت مداومت ممکن است تا مرحله ایجاد کوری پیش رود، مانند تماس طولانی با برف، یا منبع نور شدید طبیعی یا مصنوعی (آیین بهزیستی اسلام:ص75).
و در ادامه این آیه می فرماید:
«ومن الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما یخشی الله من عباده العلماء ان الله عزیز غفور»؛(فاطر:آیه 28) و همچنین آدمیان و جانوران و چارپایان را به رنگهای مختلف آفریدیم، و از جمله بندگان خدا، تنها دانایان از او بیم دارند و خدا نیرومند و آمرزگار است.
بدین معنا که بعضی از حیوانات و انسانها نیز مثل کوهها و میوه ها دارای رنگهای مختلف هستند، بعضی سفید، بعضی سرخ و بعضی سیاهند و مختصر در این سه رنگ هم نیستند(تفسیر المیزان:ج17ص65).
«... لتعارفوا...»؛(حجرات:آیه13) صرفاً به خاطر این که با این اختلاف رنگ و...، مردم یکدیگر را بهتر بشناسند.
درآیاتی از قرآن کریم تضاد بین رنگها به عنوان نشانه قرارگرفته است:
«...وکلوا واشربوا حتی یتبین لکم الابیض من الخیط الاسود من الفجر...»؛(بقره:آیه187).
این آیه حکایت از این دارد که خط سفید و سیاه مرزی و مشخص است که می تواند نشانه آشکاری از فجر برای بندگان باشد. حتی در آیاتی، سیاهی و سپیدی چهره انسانها در قیامت هم علامت است:
«یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون و اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمه الله هم فیها خالدون(آل عمران:آیات 106 و107)؛ روزی بیاید که گروهی روسفید و گروهی روسیاهند. اما سیه رویان را نکوهش می کنند ،که چرا بعد از ایمان آوردن بازکافر شدید. پس اکنون بچشید عذاب خدا را. اما روسفیدان در بهشت که محل رحمت خداست در آیند و در آن همیشه متنعم می باشند.
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می فرماید:
چون مقام، مقام کفر و ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی است و کفران نعمت هم خیانتی است که موجب انفعال و خجالت صاحبش می شود. لذا خدای متعال در ذکر عذاب آخرتی اینگونه افراد آن را که با خجالت و انفعال مناسب می باشد، یادآوری نموده است، یعنی از سیاه شدن چهره گناهکاران نام برده است ـ که در دنیا هم سیاه شدن چهره را کنایه از همین خجالت می دانند ـ .
همچنین در طرف مقابل که ثواب شاکرین را ذکر می فرماید موضوع سفید شدن چهره را تذکر می دهد که آن هم مناسب با مقام شاکران است ،همانطور که در دنیا نیز سفیدی چهره را کنایه از خشنودی و راضی بودن می دانند (تفسیرالمیزان:ج3ص610).
به همین دلیل در دعایی که از امیرالمؤمنین ( علیه السلام)هنگام وضو گرفتن وارد شده است ،می خوانیم:
اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه.
که نشانه از همان بهجت و سرور و خوف و خجلت است.سفید، روشن ترین رنگها و نمادی از شادی و نشانه ای از صلح و صفا و تسلیم، و کنایه از پاکی و بی آلایشی و فضیلت و بزرگواری است، و سیاه، تیره ترین رنگها در مقابل سفید، و نشانه هیبت و وقار، و شعار حزن وعزا می باشد(دائره المعارف تشیع:ج9ص193 و451). همچنان که در دعای 49 صحیفه سجادیه آمده است:
اللهم فانی اتقرب الیک بالمحمدیه الرفیعه و العلویه البیضاء و اتوجه الیک بهما ان تعیذنی من شر کذا و کذا... .
همانا به واسطه مقام رفیع پیامبرت و مقام سفید و نورانی علی(علیه السلام) به سوی تو نزدیکی می جویم و به واسطه آن دو بزرگوار به تو توجه می کنم؛ اینکه مرا پناه دهی از شربدیهاو... .
تعبیر به ولایت یا درجه والای حضرت امیرالمؤمنین، علی(علیه السلام) کنایه از فضیلت و بزرگواری اوست. روزهای 15و 14و 13 در هر ماه را ایام الابیض نامند؛ چون ماه در این شبها از اول تا آخر شب، طالع است (دایره المعارف تشیع:ج9ص194؛ سفینه البحار:ج1ص116).
در مورد رنگ سفید در سوره مبارکه صافات، آیات 45و 46 آمده است:
«یطاف علیهم بکاس من معین بیضا لذه للشاربین؛ به معنای جام شرابی ذلال و صاف که برای نوشندگان لذت بخش است، و آن را بر بهشتیان دور می چرخانند.
یا در مورد معجزات حضرت موسی، در سوره مبارکه شعراء آیه 33 ذکر شده است:
«و نزع یده فاذا هی بیضاء للناظرین»؛ همه دیدند که دستش سفید و تابان از گریبان بیرون آمد.
این ویژگی برای رنگ سفید به این دلیل مطرح می گردد که اشیاء سفید در محیط به خصوص در تاریکی، حکم منبع نوری را دارند که اطراف خود را روشن می کنند(آیین بهزیستی اسلام:ج2ص88).
در جایی دیگر بر خلاف معانی سابق آمده است که یعقوب از کثرت اندوه و حزن از دیگران روی بگردانید و گفت:
«وتولی عنهم و قال یا اسفی علی یوسف و ابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم»؛(یوسف:آیه84) وا اسفا، بر فراق یوسف عزیزم! و از گریه و غم، چشمانش سفید گشت.
همانطورکه پیش از این ذکر گردید، این رنگ، سمبل خلوص، عفت، پارسایی، عصمت، بی گناهی و حقیقت و مهمتر از همه صلح و پایان جنگ می باشد (رنگ و تربیت:ص87).
"استحباب پوشیدن لباس سفید در نماز" و همچنین "پوشیدن لباس سفید احرام در مراسم حج"،شاید به همین دلیل باشد و از طرف دیگر امروزه ثابت شده است که رنگ سفید کفن، از شدت نفرت و کراهت وحساسیت روحی زندگان نسبت به اجساد مرده و بی جان، می کاهد، و اثرات مطلوبی در روح میت دارد (آیین بهزیستی اسلام2: ص155 و156؛ سفینه البحار:ج1ص116)، به طوری که در روایتی از حضرت رسول( صلی الله علیه و آله) به انتخاب کفن سفید برای مردگانمان و لباس سفید برای خودمان سفارش شده ایم، و خود ایشان نیز بیشتر لباس سفید می پوشیدند؛ «وکان اکثر ثیابه بیاض و یقول البسوها احیاکم و کفنوا موتاکم»؛(به شماره 198رجوع شود).
و اما از جمله آیاتی که به رنگ سیاه پرداخته است، سوره نحل آیه58 است، که خداوند می فرماید:
«واذا بشر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسوداً و هو کظیم؛ هنگامی که به یکی ازآنها خبر دختر زادن همسرش را می دهند از خشم چهره اش سیاه می شود.
و در مورد افرادی که مرتباً مرتکب گناه می شوند در سوره یونس آیه 27 می خوانیم:
«...کانما اغشیت وجوههم قطعاً من اللیل مظلماً...»؛ گویی صورت آنها را پاره های تاریک شب پوشانیده است... .
و همچنین از آنجایی که وضع گیاهان خشک و مرده بازگو کننده فنای دنیاست، با رنگ سبز سیر متمایل به سیاهی مطرح می شود.
«فجعله غثاءً احوی»؛(اعلی:آیه 5) سپس خداوند آن را خشک و سیاه قرار داد (تفسیر نمونه:ج26ص387).
در این رابطه امام علی (علیه السلام) می فرماید:
ما من عبد الا و فی قلبه نکته بیضاء فاذا ذنباً خرج فی النکته سوداء، فان تاب ذهب ذلک السواد و ان تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتی یغطی البیاض فان غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابداً.
هر بنده ای، در دلش نقطه سفیدی است که چون گناهی کند، خال سیاهی در‌آن پیدا شود. سپس اگر توبه کند، آن سیاهی برود و اگر به گناه ادامه دهد، به آن سیاهی اضافه شود، و تا جایی که روی سفیدی را بپوشاند، و وقتی سفیدی پوشیده شد، دیگر هرگز صاحب آن دل ،به سمت خیر نمی رود(اصول کافی:ج3ص375).
البته رنگ سیاه ،دارای اثرات مثبتی نیز می باشد، که حتی ضروری و لازم به نظر می رسد. از آنجا که این رنگ تحریکات روحی را تخفیف می دهد و رنگی صامت و غیر محرک است، لذا نه تنها وسیله توجه دیگران نمی شود ،بلکه کمک به انصراف و عدم توجه نیز می کند(آیین بهزیستی اسلام:ج2ص146). استفاده از حجاب در بانوان در واقع از این اصل تبعیت می کند که باعث عدم توجه جنس مخالف می گردد(رنگ و تربیت:ص79).
همچنین انتخاب فطری سیاه پوشی در مقام عزا، در حقیقت سمبل فقدان شوق و ذوق بوده و شخص با اختیار کسوت سیاه ،در حقیقت عملاً می خواهد به دیگران اعلام کند که آمادگی برقراری روابط گرم اجتماعی و یا دوستی تحت این شرایط را ندارد(آیین بهزیستی اسلام:ج2ص141؛ سفینه البحار:ج1ص670).
اقدام همگانی جهت سیاه پوشی، در سوگ ائمه اطهار واولیای الهی از طرف مسلمانان، می تواند در زنده نگه داشتن خاطره فجایع دشمنان اسلام و ظلم و ستم جباران و ستمگران، و رسوا ساختن آنها از یک طرف ،و احیاء یاد بود فداکاری ها و از خودگذشتگی های بزرگان از طرف دیگر، منشا اثر واقع شود. البته این سیاه پوشی به قصد و نیت تعظیم شعائر الهی است که اثر و ارزش حقیقی پیدا می کند.
پس رنگ سیاه به خاطر فقدان بازتاب نور همیشه و در همه جا آثار شوم و نامطلوب در زمینه روحی انسان برجا نمی گذارد؛ بلکه در مواردی (مثلاًً در عالم هنر)، همانقدر ارزش و اثر پیدا می کند، که سکوت در لا به لای اصوات و الحان موسیقی (آیین بهزیستی اسلام: ج2ص149)!!
در مورد مذمت رنگ سیاه روایات معتبری وارد شده است، از آن جمله فرمایش امام صادق ( علیه السلام)است:
کان رسول الله( صلی الله علیه و آله) یکره السوداء الا فی ثلاثه: العمامه و الخفّ والکساء.
رسول خدا در پوشیدن چیزی به رنگ سیاه اکراه داشت، مگر سه چیز: عمامه، کفش، عبا (سسن النبی:ص130 ـ 131).
و در مورد مدح رنگ سیاه ،وارد شده است که:
قال رسول الله( صلی الله علیه و آله): احب خضابکم الی الله الحالک(4)
خداوند رنگ سیاه را برای خضاب بیشتر دوست می دارد (بحارالانوار:ج76ص98؛ثواب العمال:ص20).
و یا در ورایتی به نقل از امام صادق ( علیه السلام)آمده است:
ان رجلا دخل علی رسول الله ... و قد خضب بالسواد فضحک الیه فقال هذا احسن من ذاک و ذاک.
مردی در حالی که ریشهایش را به رنگ زرد، و برای بار دوم به رنگ قرمز حنا ،و برای بار سوم به رنگ سیاه خضاب کرده بود، نزد رسول خدا آمد، و ایشان کار او را پسندیدند، و بار سوم به او خندیدند و گفتند: این رنگ برای خضاب از دو رنگ قبل بهتر است(بحارالانوار:ج76ص99) (5)

رنگ قرمز:
 

در میان کلماتی که در سوره مبارکه فاطر آیه 27 آمده است، کلمه حمر به معنای رنگ قرمز دیده می شود:
«و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها و غرابیب سواد»؛ و از کوهها نیز راههایی به رنگ سفید و سرخ و رنگهای مختلف و همچنین کاملاً سیاه خلق کرد.
زیرا در ترکیبات شیمیایی عناصرتشکیل دهنده کوهها و سنگها رنگهای مختلف مانند سیاه، سفید، خاکستری، آبی، بنفش و حتی قرمز وجود دارد.
آزمایشاتی که بر روی افراد متفاوت انجام داده اند و آنها را وادار به تفکر به رنگ قرمز سیر کرده اند، نشان داده است این رنگ، سیستم عصبی را تحریک می کند؛ یعنی فشار خون را بالا می برد و تنفس و ضربان قلب را سریع تر میکند. لذا رنگ قرمز از لحاظ تاثیری که بر سیستم اعصاب دارد یک عامل محرک به شمار می آید و معنای فیزیولوژیک آن، داشتن آرزوهای بسیار، شور و شوق زندگی و تهور و قدرت اراده است(روانشناسی رنگها:ص21).
کاربردی که از رنگ قرمز در روایات شده است، کما بیش با این معنا سازگار است، مانند: "الموت الحمر" به معنای "مرگ سرخ" که همان کشتار و خونریزی و مرگ سخت و خونین است ( نهج البلاغه : خطبه 101) یا "یوما احمر " به معنای " روز سرخ "، که همان روز قتل و غارت و انواع سختی ها است(نهج البلاغه: خطبه71)، و" یا احمر الباس"، که کنایه از سخت شدن کارزار جنگ است(نهج البلاغه:نامه9). در فرهنگ ملت و عرف ما نیز رنگ سرخ نشانه شهادت و خون دادن در راه حق است. البته قرمز در روایات به معانی دیگر هم به کار فته است .مانند:"حمرالنعم"به معنای گشتران سرخ مو" که منظور، بهترین چارپا و زیور دنیاست و یا "کبریت احمر "به معنای کبریت روشن و سرخ، که منظور اکسیر کمیابی است که کیمیاگران در پی آن هستند.
در هر صورت آنچه از سنت رسول خدا در این زمینه به ما رسیده کراهت ایشان در استفاده از رنگ قرمز برای لباس بوده است، مگر در اعیاد و در روز جمعه و برای جشن و شادمانی که علت آن را می توان در تاثیر این رنگ بر روان آدمی جستجو کرد.(سنن النبی:ص133 ـ 135 ـ 137) و استفاده ایشان در زمینه هایی خاص از این رنگ به همان معنا بر می گردد. مانند اینکه در کافی از امام صادق ( علیه السلام) نقل شده است:
کان فی منزل رسول الله(صلی الله علیه و آله) زوج حمام احمر.
در خانه رسول خدا یک جفت کبوتر قرمز رنگ بود، و ایشان از آنها نگهداری می کردند(سنن النبی:ص138 ـ 143).
زیرا در روایت دیگری از امام صادق ( علیه السلام) در کتاب مکارم الاخلاق آمده است که:
لیس من بیت نبی الا و فیه حمام، لان سفهاء الجن یعبثون فی البیت، فاذا کان فیه حمام عبثوا بالحمام و ترکوا الناس.
درخانه همه انبیا، کبوتر نگهداری می شده است ؛زیرا سفیهان جن، همواره با کودکان خانه بازی می کنند و آنان را به خود سرگرم می کنند، و اگر کبوتر درآن خانه باشد، جنیان با کبوتران مشغول می شوند و دیگران را رها می کنند (سنن النبی:ص138 ـ 142).
حال این سؤال پیش می آید که چرا کبوتران قرمز؟ شاید بشود اینگونه گفت که اگر کبوتران قرمز رنگ باشند، به دلیل جاذبیت و محرک بودن این رنگ موثر واقع شوند و جلب توجه بیشتری کنند.

رنگ کبود:
 

رنگ ازرق یا کبود، یکی دیگر از رنگهایی است که در قرآن کریم از آن یاد شده است. این رنگ منفورترین رنگها در نزد عرب محسوب می شود. مخصوصاً اگر رنگ چشم کبود باشد ؛زیرا اعراب به دشمن خود می گویند:"ازرق العین" یعنی "چشم کبود". در تفسیر المیزان علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در ذیل آیه 102 سوره طه آمده است که:
«یوم ینفخ فی الصور و نحشر المجرمین یومئذ زرقا"؛ روزی که در صور دمیده می شود و گناهکاران را در آن روز با چشم کبود محشور می کنیم.
مراد به ازرق، محشور شدن مجرمین و گناهکاران به صورت کور در قیامت است ؛زیرا وقتی چشم بیناییش را از دست می دهد کبود می شود(تفسیرالمیزان:ج14).
پس کبودی چشم علامتی برای گناهکاران است .التبه ممکن است از شدت تشنگی نیز چشم و یا بدن کبود شود، هم چنان که در کتاب العرب این نکته ذکر شده است.
در بیانات ارزنده ای امام صادق ( علیه السلام) به مفضل، به معنای مثبتی از این رنگ اشاره شده است، و ایشان اینگونه فرموده اند:
فکر فی لون السماء و ما فیه الصواب التدبیر،فان هذا اللون اشد الالوان موافقه للبصر و تقویه حتی ان من صفات الاطباء لمن اصابه شیاً اضر ببصره ادمان النرّ الی الخضره و ما قرب منها الی السواد و قد وصف الحذاق منهم لمن کل بصره الاطلاع فی اجانه خضراء مملوه ماءاً فانظر کیف جعل الله جل و تعالی ادیم السماء بهذا اللون الاخضر الی لیمسک الابصار المنقلبه علیه فلا ینکا فیها بطول مباشرتها له...
در رنگ آسمان خوب فکر کن؛ که موافق ترین رنگهاست برای تقویت دیده و نور چشم، تا آنجا که اطبا می گویند: اگر کسی ضعف بینایی داشته باشد باید مرتب و پیوسته در تغار کبود رنگی نگاه کند که پر از آب است. پس فکر کن که چرا خداوند رنگ آسمان را به رنگ سبز مایل به سیاه(کبود) قرار داده است، که مکرر نگاه کردن به آن بر چشمها ضرر نرساند (بحارالانوار:ج3ص111؛آیین بهزیستی اسلام:ج2ص83).

حاصل کلام:
 

از تأمل در آیات و روایات به وضوح به دست می آید که:
رنگها حسن و قبح ذاتی ندارند و هر رنگ دارای جنبه های روانی مثبت و گاه منفی در بسترهای متفاوت می باشد. قرآن انطباق وحی با واقعیت است و فطرت انسانی، با کلام خداوند متعال ،همواره یکسو و هم جهت است. بهترین رنگها از جانب خداوند متعال در قرآن کریم (سوره مبارکه ی بقره: آیه138) اینگونه معرفی شده است:
«صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون»؛ بهترین رنگها رنگ خدایی است و ما برای او بنده ایم.
امام صادق ( علیه السلام) در این زمینه می فرماید:
الصبغه هی الاسلام؛ آن رنگ آمیزی اسلام است(اصول کافی:ج3ص23).
و بندگی ما تنها رنگ خدایی معنا دارد و بس.

ـ سخن آخر
 

اگر چه بحث در زمینه آفرینش شگفت رنگها، صاحبان فکر را به سوی صانع متعال می کشاند، و دنیا طلبان را نیزمدهوش خود می سازد و ارتباط آنان را با عالم بالا قطع می کند، لیکن به یاد داشته باشیم که از تعلق رنگها خارج شدن و به رنگی های معنوی دل سپردن خود بهترین نوع رنگ گرفتن است. که البته این نیز، مقوله ای دیگر است و از خداوند توفیق درک این مقام را می طلبم.

پی نوشت ها :
 

1ـ دانش آموخته حوزه علمیه خواهران قم
2ـ در بین مفسرین معروف است که مراد دو درخت مَرخ و عُفار است ،که وقتی به هم ساییده شوند مشتعل می گردند. در حالیکه این دو شاخه تر و تازه هستند (ترجمه تفسیرالمیزان:ج17ص177).
3ـ شادی آور بودن
4ـ الشدید السواد
5ـ وشاید به این دلیل باشد که استفاده از رنگ سیاه برای خضاب انسان را جوانتر و زیباتر می کند.
 

$کتاب نامه
1. آئین بهزیستی اسلام، دکتر احمد صبور اردوبادی، چاپ سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
2.کافی، مرحوم کلینی، ترجمه حاج سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت.
3. بحارالانوار، علامه مجلسی، 110جلد، موسسه الوفاء بیروت ـ لبنان، 1404ه‍ ق.
4. تفسیر المیزان استاد علامه طباطبایی، ترجمه موسوی همدانی، ناشر: بنیاد علمی فکری طباطبایی،ج17 از دوره 20 جلدی، 1363ش.
5. تفسیر رازی، ابوالفتوح رازی به کوشش و تصحیح محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1376ش.
6. تفسیرفرات، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، تصحیح محمد کاظم، انتشارات: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران:1410ه‍ .
7. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، چاپ 25، دارالکتب الاسلامیه،1381.
8. حلیه المتقین، محمد باقر مجلسی، ناشر: موعود اسلام.
9. دائره المعارف تشیع، حاج سید جوادی و خرمشاهی و خانی، چاپ اول، نشر محبی، 1381.
10. رنگ و تربیت، مهدی علی اکبر زاده، چاپ دوم، انتشارات میشا، چاپ سعید نو.
11. روانشناسی رنگها، لوشر، ترجمه ویدا ابی زاده، چاپ چهاردهم، ناشر: درسا، محل نشر:خوشه، 1378.
12. سفینه البحار، شیخ عباس قمی، تقدیم و اشراف: علی اکبر الهی خراسانی، ناشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1416ه‍ .
13. سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ترجمه حامد رحمت کاشانی، نشر پیام عدالت.
14. نهج البلاغه، سید رضی.
منبع: دوفصلنامه حدیث اندیشه شماره 6

 
 
 
 

Powered by IP2Location.com